وحید مژده
در اوایل ماه ژانویه سالجاری، برلین شاهد نشست دو روزهای به ابتکار «دانا روهرا باکر» از اعضای ارشد کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان ایالاتمتحده آمریکا در مورد افغانستان بود. در این نشست «لو گهمرت»، «استیو کینگ» و «لوریتا سانچز» از دیگر اعضای کنگره آمریکا نیز شرکت داشتند. شرکتکنندگان افغان این نشست در مورد تغییر نظام در افغانستان بهعنوان یک ضرورت، نظرات خود را ابراز کردند که شامل ایجاد تغییراتی در قانون اساسی افغانستان بود. در این نشست روی مساله ایجاد نظام فدرالی در افغانستان بحث صورت گرفت. مسالهای که در افغانستان حساسیتبرانگیز است و بسیاری بر این نظرند که این کار به معنی قدم اول به سوی تجزیه کشور خواهد بود.
در این نشست «احمد ضیا مسعود» رییس جبهه ملی، «عبدالرشید دوستم» رهبر جنبش ملی اسلامی، «محمد محقق» رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و «امرالله صالح» رییس پیشین اداره امنیت ملی افغانستان شرکت داشتند. در بیانیه پایانی این نشست روی ضرورت ایجاد یک نظام غیرمتمرکز در افغانستان تاکید شد.
در چنین نشستهایی معمولا فقط مسایلی به بیرون درز میکند که کمتر حساسیتبرانگیز باشد اما مسایل اصلی که دستور جلسات مذاکرات را تشکیل میدهد، در پرده باقی میماند.
نشست برلین در افغانستان با عکسالعملهای مخالف مواجه شد که میتوانست ضربهای به وجهه سیاسی شرکتکنندگان آن نشست باشد. اما آنها تاکید کردند که در این نشست، فقط در مورد یک نظام غیرمتمرکز در افغانستان بحث کردند که صلاحیتهای بیشتری به ولایات داده شود و طرحی برای فدرالیسم در میان نبود.
تنها افغانستان در محور توجه این طرح آمریکا نیست. آمریکا از چند سال پیش به این سو، طرحی برای تجزیه چند کشور را در سر دارد که در این اواخر، طرح تجزیه پاکستان با صراحت بیشتری مطرح شده است.
به گزارش رسانهها، کمیسیون امور خارجه کنگره آمریکا با تشکیل جلسهای، ضمن بررسی اوضاع بلوچستان پاکستان، از جداشدن این ایالت از پاکستان حمایت کرد. جمعی از چهرههای ملیگرای بلوچ از جمله «حربیارمری» و «براهمداغ بکتی» که در این جلسه حضور داشتند به آمریکاییها اطمینان دادند که بلوچها متحدان طبیعی آمریکا هستند و میخواهند بندر «گوادر» را با آمریکاییها به اشتراک بگذارند. او همچنین تاکید کرد که آنان اجازه عبور خط لوله گاز ایران را از زمینهای خود نمیدهند و با طالبان نیز مبارزه میکنند.
مساله مهم و قابل توجه که نشست برلین در مورد افغانستان و جلسه کنگره آمریکا در مورد بلوچستان پاکستان را با هم پیوند میدهد، این است که این نشست نیز به ابتکار همان دانا روهرا باکر نماینده جمهوریخواه کنگره آمریکا که نشست در مورد افغانستان در برلین را مدیریت کرده بود، صورت گرفت.
او با ابراز نگرانی از قطع تدارکات ناتو و پیدا شدن «اسامه بنلادن» رهبر القاعده در پاکستان گفت: پاکستانیها مردی را پناه دادند که باعث مرگ سه هزار آمریکایی شده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، او طرحی را پیشنهاد کرد که خودمختاری منطقه ناآرام ایالت بلوچستان پاکستان را خواستار شده است. دانا روهرا باکر گفت بلوچها که اکنون بین سه کشور پاکستان، ایران و افغانستان تقسیم شدهاند باید اجازه داشته باشند تا وضعیت حقوقیشان را خودشان مشخص کنند. او پیش از تشکیل این جلسه با انتشار مقالهای از استقلال بلوچستان حمایت کرد و گفت: ما برای تضعیف قدرت افراطی موجود در پاکستان باید از طرح جدا شدن بلوچستان از پاکستان حمایت کنیم.
پارلمان پاکستان در محکومیت این اقدام مجلس نمایندگان آمریکا گفت که ایالاتمتحده این صلاحیت را ندارد تا در مورد هر موضوعی که در پاکستان اتفاق میافتد، گفتوگو کند. در این قطعنامه پارلمان پاکستان گفته شده که «مداخله آمریکاییها در امور داخلی پاکستان غیرقابل قبول است.»
وزارتخارجه پاکستان در بیانیهای گفت: «به کاردار (آمریکا) اطلاع داده شد که چنین کاری غیرقابل قبول است و به مفهوم مداخله در امور داخلی پاکستان است.» «شری رحمان» سفیر پاکستان در آمریکا نیز این کار را مداخله در امور داخلی پاکستان دانست.
حمایت از تجزیهطلبی در بلوچستان پاکستان مطابق منافع درازمدت آمریکا در منطقه است زیرا آمریکا علنا اعلام کرده که قصد مهار قدرت چین را دارد و این سیاست با نزدیکتر شدن روابط میان هند و آمریکا جدیتر شده است. آمریکا میخواهد با نزدیکتر شدن با هند، همسایه چین شود و حتی با حمایت از هند برای عضویت در شورای امنیت سازمان ملل متحد، تعادلی میان حق وتو میان هند و چین در شورای امنیت بهوجود آورد و برای هند نقش بیشتری در سطح بینالمللی قایل شود. هند و چین در گذشته روابط خصمانه را میان خود تجربه کردهاند و هنوز باهم اختلاف مرزی دارند.
هرچند حجم بزرگ تبادل بازرگانی میان دو کشور منافع مشترکی را به میان آورده که احتمال یک جنگ دیگر را تقریبا ناممکن کرده است اما این دو کشور هنوز هم در مورد اهداف یکدیگر در منطقه مشکوکاند. طرح «مهار چین» یا محاصره این کشور، باید از طریق کار مشترک آمریکا با همسایههای این کشور شکل عملی به خود بگیرد. این درحالی است که پاکستان با سپردن بندر گوادر در ساحل دریای هند به کشور چین، مجال حضور در یکی از حساسترین مناطق جهان را فراهم کرده است. پاکستان حلقه آهنین محاصره چین را درهم شکسته و این خلاف طرحی است که آمریکا در مورد چین دارد. بندر گوادر در ساحل بلوچستان پاکستان و در نزدیکی خلیجفارس، جهت کمک اقتصادی چین ساخته شده است.
بنابراین طبیعی به نظر میرسد اگر آمریکا درصدد تغییر وضع در پاکستان باشد. کشوری که به دلیل داشتن نیروی نظامی نیرومندی که در جریانات سیاسی این کشور نقش تعیینکننده دارد، گام در راه خلاف منافع آمریکا در منطقه بر میدارد. آمریکا نمیتواند از طریق کودتای نظامی، وضع در پاکستان را کنترل کند. پاکستان بخش بزرگی از تاریخ خود از سال 1947 را در سیطره حکومتهای نظامی بهسر برده و مشهور است که نظامیان این کشور حاکمان پشت پرده، حتی در دوران حکومتهای منتخب و غیرنظامی بودهاند. فضای سیاسی این کشور هیچگاه برکنار از سایه نظامیان نبوده است.
بنابراین راهحل این است که دست ارتش از تاثیرگذاری در سیاست پاکستان قطع شود اما این کار را چه کسانی باید انجام دهند؟ بدون تردید فقط مردم پاکستاناند که میتوانند به نقش دیرپای ارتش در سیاست این کشور خاتمه دهند اما این راه با یک مانع بزرگ مواجه است؛ مردم پاکستان به سیاستمداران این کشور اعتماد ندارند و حتی سیاستمداران مذهبی این کشور نیز تجربه خوبی از یک حکومتداری خوب و فاقد فساد را در ذهن مردم باقی نگذاشتهاند. اینجاست که اکثریت مردم پاکستان به نقش ارتش به عنوان یک نیروی بازدارنده در برابر فساد سیاستمداران و رهبران احزاب سیاسی این کشور مینگرند و برای ارتش این امکان فراهم میآید تا با استفاده از این احساس مردم، همچنان بر اریکه قدرت باقی بماند.
حتی زمانی که نیروهای نظامی این کشور در مناطق قبایلی درگیر جنگ شدند و به وجهه ارتش صدمه شدید وارد شد، باز هم مردم علیه ارتش موضع نگرفتند. ارتش توانسته است تا نیروی اتمی این کشور را به یک مساله حساس ملی مبدل کند. ترس از حضور آمریکا در منطقه که میتواند به خلع سلاح اتمی پاکستان منجر شود، نزدیکی آمریکا به هندوستان که دشمنی دیرینه با پاکستان دارد و طرحهای حمایت از تجزیهطلبی در منطقه، مردم را نگران و در نتیجه نقش انحصاری ارتش در سیاست پاکستان را تضمین کرده است. به همین دلیل، آمریکا تاکنون از مهار قدرت ارتش در ساختار سیاسی پاکستان ناتوان بوده است.
در استراتژی آمریکا در مورد منطقه، بلوچستان از اهمیت ویژهای برخوردار است. بلوچستان بزرگترین منطقه پاکستان از نظر مساحت است که بیش از 40درصد از مجموع خاک این کشور را تشکیل میدهد اما از نظر تراکم جمعیت چهارمین ایالت این کشور است. این ایالت دارای منابع بزرگ طبیعی از جمله گاز طبیعی است اما بهره مردم خود ایالت از این منابع بسیار اندک است و مردم بلوچستان در مقایسه با سایر ایالات این کشور در وضع ناگوار اقتصادی به سر میبرند. همین مساله موجب حرکتهای مسلحانه ضد دولتی و حتی اقدامات تجزیهطلبانه در این ایالت شده است.
قیامهای مردم بلوچ در پاکستان سابقه طولانی دارد. اردوی پاکستان در دهه 70 میلادی قیام مردم بلوچ را به کمک شاه ایران سرکوب کرد. ایران خود دارای اقلیت بلوچ است و شاه نگران از آن بود که حرکتی در جهت آزادیطلبی در میان بلوچهای پاکستان، پیامدهای مشابه را در بلوچستان ایران به میان آورد و رویای یک بلوچستان بزرگ را در منطقه به کمک اتحاد شوروی به واقعیت مبدل کند. به همین دلیل بود که نیروی هوایی ایران در آن زمان، نیروهای پاکستان را در سرکوب بلوچها یاری میکرد. مسالهای که امروز هم میتواند به نزدیکی روابط میان اسلامآباد و تهران کمک کند.
بندر گوادر که به کمک مالی و تکنیکی چین ساخته شده تا پایان قرن بیستم یک بندر ماهیگیری بیاهمیت بود اما اکنون از نظر اقتصادی و نظامی مورد توجه است. این بندر میتواند به بیش از 20 کشور از آسیای مرکزی گرفته تا آفریقای شرقی تسهیلات بندری دهد و به دلیل عمق مناسب، کشتیهای بزرگ هم میتوانند در آن پهلو بگیرند. بندر گوادر با وسعت 725 کیلومتر در غرب کراچی واقع است که برای تقویت دفاعی پاکستان دارای اهمیت استراتژیکی است. این اهمیت زمانی برجسته شد که در جریان جنگ هند و پاکستان و بعد از آن در هنگام منازعه کارگیل، بندر کراچی در محاصره نیروی دریایی هند قرار گرفت. از آن به بعد، کار روی بندر گوادر بهعنوان بخشی از برنامه استراتژیک پاکستان در تنوع بخشیدن به امکانات بندری هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی، مورد توجه زمامداران این کشور قرار گرفت.
با توجه به سرمایهگذاری چین در این بندر، شایعاتی هم وجود دارد که چین میخواهد از این بندر بهعنوان یک پایگاه نظامی دریایی در اقیانوس هند جهت حفظ منافع روبهرشد خود در منطقه حساس خلیجفارس استفاده کند.
آمریکا هدف خود از مهار چین را پنهان نکرده است و بنابراین منطقه بلوچستان پاکستان، در استراتژی درازمدت آمریکا در جنوب آسیا از اهمیت ویژه برخوردار است. بلوچستان در مجاورت ایران میتواند در محاصره ایران نقش مهمی را ایفا کند.
اما طرح حمایت از تجزیه بلوچستان به وسیله آمریکا، گذشته از ایران، برای منافع آمریکا در افغانستان نیز بسیار مهم است. طرح بلوچستان بزرگ، ولایت نیمروز افغانستان را هم شامل میشود.
اکنون سوال این است که جایگاه افغانستان در این بازی در کجاست؟
یک امکان این است که اگر آمریکا با طالبان و حزب اسلامی به توافقی دست نیابد و آنها همچنان به خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان پافشاری کنند، آمریکا ناچار خواهد شد تا مناطقی از جنوب را به طالبان واگذار کند. آمریکا در جنگ افغانستان علیه طالبان و در جنگ علیه نیروهای قذافی در لیبی این تجربه را به دست آورده است که چگونه با حمایت هوایی از نیروهای بومی طرفدار خود در زمین، نیروهای مخالف خود را در موضع تدافعی قرار دهد. بعد از سال 2014 جنگ افغانستان مجددا به جنگ داخلی تغییر شکل خواهد داد و آمریکا در پایگاههای خود در داخل افغانستان خواهد خزید و برای نیروهای هوادار خود پوشش و حمایت هوایی فراهم خواهد کرد. شاید هم گاهگاهی نیروهای مخصوص آن کشور به حملات شبانه دست بزنند.
دو سال قبل، دولت آمریکا اعلام کرد تحقیقاتی که بعضی از نهادهای تحقیقاتی در مورد ذخایر معدنی افغانستان انجام دادهاند، نشان میدهد که این کشور به ارزش بیش از یک هزار میلیارد دلار ذخایر مختلف زیرزمینی دارد.
میزان ذخایر معدنی افغانستان مسالهای نیست که به تازگی کشف شده باشد. از دهها سال قبل همه میدانند که افغانستان سرشار از ذخایر گرانبهای معدنی است اما حکومتهای مختلف در افغانستان جزییات این مساله را مخفی نگهداشته بودند زیرا امکان داشت افراد یک قوم که ذخیرهای از یک ماده گرانبهای معدنی در منطقه مسکونی آنان قرار دارد، به این فکر بیفتند که وقتی چنین گنجی را در اختیار دارند، پس چرا باید آن را با دیگران قسمت کنند؟ در این صورت نتیجه گرفته میشود که کوچکتر بودن به معنی ثروتمندتر بودن است. این مساله میتوانست به نوعی تلاش جهت خودمختاری محلی و بعدا تجزیه منجر شود.
حکومتهای گذشته در افغانستان در کنار نامساعد بودن شرایط اقتصادی و تکنیکی یعنی نبود کادرهای فنی داخلی که میتوانست بخش بزرگی از عواید حاصله را به جیب متخصصان، کمپانیها و کشورهای خارجی بریزد، شرایط سیاسی در کشور را نیز در نظر داشتند، یعنی ترس از اینکه ذخایر معدنی افغانستان موجب شود تا کشورهای خارجی در رقابت بر سر تصاحب این منابع، افغانستان را بیثبات سازند. درست همین نگرانی را رییسجمهور کرزای پس از اعلان اینکه در افغانستان منابع عظیم معدنی وجود دارد، ابراز کرد. پس میتوان گفت که اعلام میزان ذخایر معدنی افغانستان در چنین موقعیت حساسی میتواند بخشی از همین توطئه به منظور تجزیه باشد.
کشورهای کوچک را میتوان آسانتر کنترل کرد و تجربه 9 سال جنگ بیحاصل آمریکا در افغانستان نشان داد که این کشور را نمیتوان به آسانی کنترل کرد اما وقتی بخشی از این کشور از پیکر اصلی آن تجزیه شود، جنگ داخلی این کشور را به پارچههای بیشتری تقسیم خواهد کرد که این تقسیمات بر پایه قومیت صورت خواهد گرفت.
مشکل بزرگ در راه تجزیه، مساله کوهستانی بودن افغانستان است. اگر بخواهیم مزر طبیعی موثر میان شمال و جنوب را به صورت احتمالی مشخص کنیم، این مرز را فقط دیوار سلسله جبال هندوکش میتواند به میان آورد. دیواری که اسکندر مقدونی را مدتها در جنوب این سرزمین سرگردان کرد و مرزی که بعد از قرنها، طالبان را تا مدتها از دسترسی به شمال افغانستان بازداشت و هدف از انفجار تونل سالنگ به دستور احمدشاه مسعود، نیز ایجاد مانع برای رسیدن نیروهای طالبان به شمال بود.
اما کار تجزیه به سهولت صورت نخواهد گرفت. برای این کار لازم است تا ترکیب قومی در شمال تغییر کند. پشتونها در شمال، در گذشته به نفع گسترش حاکمیت طالبان نقش داشتند. کسانی که خواهان تجزیه افغانستاناند، مدتها قبل این حرکت را به صورت خزنده آغاز کردهاند.
آمریکا میخواهد مخالفانش در جنوب احساس آرامش نکنند و درگیر جنگ در جبهههای متعدد باشند. موقعیت ولایت نیمروز در کنار ولایت هلمند، جایی که پایگاه قدرتمند طالبان در طول سالهای جنگ با آمریکا بوده است، به عنوان یک مزاحمت علیه طالبان میتواند مهم باشد. بلوچهای تجزیهطلب پاکستان هم به آمریکا وعده دادهاند که با طالبان مبارزه خواهند کرد. نه تنها جنوب و شرق بلکه ولایات شمال کابل و نیز ولایت هرات در غرب، بار بزرگ این جنگ را به دوش خواهند کشید. جنگ قومی به مهاجرتهای وسیع خواهد انجامید و مصایب بزرگ بشری را به میان خواهد آورد.
شاید روسیه از ترس نفوذ طالبان به سوی شمال، زیاد با این کار آمریکا مخالف نباشد و تدارکرسانی آمریکا را از مسیر این کشور اجازه دهد اما ایران، چین و پاکستان با این کار به شدت مقابله خواهند کرد. کاری که به روسیه در جنگ افغانی آمریکا موقعیت انحصاری خواهد بخشید و آمریکا را متکی به روسیه خواهد کرد.
بخش بزرگی از مواد اولیه مورد ضرورت مردم در شمال افغانستان از پاکستان و ایران تهیه میشود و حتی بعضی از این مواد تا به آسیای میانه نیز راه باز کرده است که در صورت تجزیه، این مسیر قطع خواهد شد. وقتی مبادلات بازرگانی جنوب با شمال قطع شود، آیا آمریکا توان آن را دارد تا بدیلی برای تدارک این نیاز بزرگ مردم در شمال افغانستان ایجاد کند و وابستگی شمال به جنوب را از میان ببرد؟
پس از فروپاشی اتحاد شوروی و آزادی آسیای میانه، سخن از نقش افغانستان به عنوان پل ارتباط میان آسیای میانه و جنوب آسیا در میان است. نقشی که میتواند پیامدهای مثبتی برای افغانستان و منطقه داشته باشد. اگر طرح تجزیه افغانستان عملی شود و یک کشور محاط به خشکی به دو کشور تقسیم شود، این پل به دیوار مبدل خواهد شد.
اینها همه احتمالاتی است که در صورت تداوم حضور آمریکا در افغانستان، مردم این کشور و کشورهای منطقه با آن مواجه خواهند شد.
بنابراین حمایت آمریکا از تجزیهطلبی بر پایههای قومی در این بخش از جهان، که حفظ منافع استراتژیک آمریکا آن را ایجاب میکند، در عمل به سادگیای که رورا باکر و همفکرانش در کنگره آمریکا مطرح میکنند، نیست بلکه تداعیکننده بازی با آتش است. اما اگر آمریکا بخواهد این بازی را در این منطقه به پیش ببرد، بازنده اصلی این بازی افغانیها خواهند بود، درحالیکه آمریکا هم به پیروزی دست نخواهد یافت. با چنین پیامدهای ناگوار، آیا ما شاهد پایان یک امپراتوری دیگر هستیم؟