تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۴۰۰۳۳

تحلیلی گذرا بر انتخابات 12 اسفند


دکتر احمدرضا رحیمی‌کلاریجانی / عضو هیئت علمی دانشگاه
هرچند پدیده انتخابات در جمهوری اسلامی ایران امری نهادینه شده و همزاد است با انقلاب اسلامی ایران در طول حیات جمهوری اسلامی انتخابات زیاد و بعضاًً تعیین کننده صورت پذیرفت اما نگارنده این تحلیل بر این باور است که انتخابات 12 اسفند دارای ویژگی خاص و ویژه ای است که می توان آن را با سایر انتخابات تفکیک نمود و یک نقطه عطف تلقی نمود. این رویکرد به معنی کم اهمیت جلوه دادن انتخاب های گذشته نیست بخصوص اذهان عمومی ایرانیان هنوز فراز و نشیب های ناشی از برخی از انتخابات را فراموش نکرده است و نزدیک ترین آن انتخابات سال 88 می باشد.
انتخابات 12 اسفند 90 دارای پیشینه تحلیلی قبل و بعد از انتخابات می باشد. عمده تحلیل های قبل از 12 اسفند متمرکز بود بر پیوند زنجیروار انتخابات پیش رو با انتخابات سال 88، به نوعی انتخابات 12اسفند در زاویه تحلیل گران مختلف تحت تأثیر فراز و نشیب های انتخابات 88 و وقایع پس از آن قرار داشته است.
به تعبیری سنگینی فضای انتخابات 88 و وقایع پس از آن، انتخابات 12اسفند 90 را به دنبال خود می کشید و اکثر تحلیل گران اعم از داخلی و خارجی در چارچوب گفتمان بوجود آمده بعد از انتخابات 88 انتخابات 12 اسفند 90 را ترسیم می نمودند، این پدیده گفتمانی از جانب همه تحلیل گران انتخابات در همه سطوح مطرح می شد و در نهایت این پدیده با چاشنی برجستگی تحولات منطقه ای و بین المللی به خصوص مرزبندی بوجود آمده بین جمهوری اسلامی ایران و غرب اعم از اروپا و آمریکا بخصوص در یک سال اخیر متداخل شده است به شکلی که جمهوری اسلامی ایران در آستانه برگزاری انتخابات تحت فشار سنگین ترین سیاست تهاجمی در عرصه های مختلف قرار گرفت.
شاید تحت چنین شرایطی بود که عمده تحلیل های مربوط به انتخابات اسفند 90 در ذیل این اجزا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و این روند هم در ادبیات تحلیلی قبل از انتخابات و هم بر ادبیات تحلیلی بعد از انتخابات اثر گذاشت. صرف نظر از شدت و ضعف و تقدم و تأخر آنها، نگارنده در این رویکرد تحلیلی معتقد است که انتخابات 12 اسفند 90 از زوایای دیگری قابل تحلیل است که تاکنون مغفول مانده است. رویکرد تحلیلی این یادداشت مبتنی است بر شاخص هایی که ذیلاًً مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد:
1- یکی از مهم ترین شاخصه های انتخابات اسفند 90 در مقایسه با سایر انتخابات مجلس در طی بیش از دو دهه اخیر بخصوص انتخابات برگزار شده در دو دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و دو دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، فقدان اثرگذاری و جهت دهی و برجستگی احزاب و گروه های سیاسی که محصول در اختیار داشتن قدرت دولتی بود، در انتخابات است. نیم نگاهی به رشد و نمو برخی احزاب و گروه های سیاسی که در این دو دهه در صحنه انتخابات با به دست آوردن یکی از مراکز مهم قدرت یعنی مجلس به بسط فعالیت خود مشغول و در معادله قدرت وزن تعیین کنندگی پیدا کردن، می تواند ما را در صدق بخشی این مفروض یاری نماید.
دو حزب تأثیرگذار و محوری در صحنه فضای سیاسی و عمومی دهه 70 و نیمه اول دهه 80 که علاوه بر در اختیار داشتن عمده مناسب و پست های مدیریتی و اجرایی دولت به پشتوانه چنین موقعیتی تبدیل به بازیگران اصلی و محوری در معادله قدرت در ایران شدند و همواره در انتخابات برگزار شده در این ادوار به بازیگرانی تعیین کننده و بعضاًً موفق تبدیل شده اند، که اوج این تعیین کنندگی را می توان در مدیریت و کنترل مجلس ششم ترسیم نمود. تحلیل ساختار قدرت این دوره بیانگر این واقعیت است که در نتیجه دسترسی به موقعیت قدرت دولتی، احزاب و گروه های سیاسی ظهور پیدا کرده و با تثبیت موقعیت خود در دوره های انتخاباتی به بازیگرانی موثر و عمده تبدیل شده اند.
این پدیده با استمرار یک دوره 16ساله، موضوع احزاب دولتی را به عینیت بخشیده و در فرایند دگرگونی و تحول ساختار قدرت تبدیل به یک سنت در تاریخ تحولات سیاسی این مقطع شده است. لذا مسئله حضور و تداوم چنین پدیده ای در انتخابات 12 اسفند می تواند ما را در استخراج یکی از ویژگی های انتخابات مذکور هدایت نماید که برای اولین بار در طی دو دهه 70 و 80 در این انتخابات پدیده ای به نام احزاب برآمده از دولت و بهره مند از منابع قدرت دولت جایگاهی ندارد. انتخابات اسفند خط بطلانی کشید بر شکل گیری احزاب دولتی مانند کارگزاران و مشارکت، بنابراین از این منظر انتخابات اسفند 90 قابل تحلیل و ارزیابی است.
2- شاخص دوم انتخابات اسفند 90 عینیت یابی پدیده رقابت چندوجهی است. رقابت چندوجهی پدیده ای بود که در این انتخابات مذکور ظهور و بروز پیدا کرد. این پدیده نه در کلانشهر تهران و کلانشهرهای دیگر بلکه سایر شهرهای کوچک به وقوع پیوست. این پدیده فضای گفتمان در انتخابات را در بخش های مختلف کلانشهرها و شهرهای کوچک به هم نزدیک کرده است.
تحلیل موقعیت و شیوه تبلیغاتی منتخبان در انتخابات ترسیم کننده این مفروض است که برخلاف اجزاء ادبیات انتخاباتی بخصوص انتخابات ادوار گذشته که متأثر از رفتارهایی چون وابستگی خانوادگی، وابستگی قومی و منطقه ای از یک سو وعده های بسیار بزرگ و برخی پدیده ها نازل بوده است، این رویکرد در حال افول و اثرگذاری خودش را از دست داده است. لذا در این انتخابات برخی غول های سیاسی از گردونه رقابت بازمانده و امکان حضور آنها در مجلس میسر نشد.
3- شاخص سوم که براساس آن می توان این انتخابات را تحلیل نمود. تبیین علل میزان مشارکت و چرایی مشارکت 64 درصدی آن است. در حالی که اذهان تحلیلگران موضوع میزان مشارکت، را تحت تأثیر پدیده هایی چون انتخابات 88 و تحریم مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و از توجه به شاخص های دیگر غافل مانده اند. آیا امکان پذیر است حضور 88 درصدی مردم استان کهگیلویه و بویراحمد و 80 درصدی مردم استان چهارمحال و بختیاری و سایر شهرستانها را صرفاًً از این زاویه تحلیل کرد. آیا عدم حضور درصدی از واجدین شرایط شرکت در انتخابات را بایستی بدین شکل تلقی نماییم که آنها طرفدار تحریم و تهدید نظامی ایران هستند قطعاًً جواب منفی است.
بنابراین جزء سوم این رویکرد تحلیلی این مسئله است که پدیده میزان مشارکت در انتخابات را بایستی از منظر دیگری ارزیابی و تجزیه و تحلیل کرد. رکن کلیدی این رویکرد ارزیابی و کارآمدی نظام و عملکرد دولت در عرصه های عمومی است.
تأثیر مثبت و سازنده رفتار نظام در عرصه های مختلف با در پیش گرفتن مشی عدالت طلبی با مرز قرار دادن رفتارهایی چون فاصله گرفتن از اشرافی گری، دوری جستن کارگزاران حکومتی از رفاه طلبی و مال اندوزی، سفرهای استانی و امکان دسترسی اقشار مختلف مردم با بالاترین مقام های دولتی، محرومیت زدایی و تغییر نظام توزیع بودجه و تمرکز بر توسعه منطقه ای و محلی، مشارکت مردم در سود حاصله از درآمدهای عمومی از طریق هدفمندی یارانه ها، دستاوردهای علمی و تکنولوژی در عرصه های مختلف، بسط و توسعه بهداشت عمومی، رویکرد تعادل در توزیع منابع و امکانات، تقویت روحیه خودباوری، تقویت احساس رشد و توسعه بالندگی، ایجاد یک فضای نقد منطقی از قدرت دولتی و در یک مفهوم کلان موفقیت نظام جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف از جمله عرصه عمومی نقش تعیین کننده در حضور 64 درصدی در انتخابات داشته است. لذا شاخص سوم برجسته کننده کارآمدی به عنوان معیار سنجش و قضاوت که می تواند در ارزیابی انتخابات اسفند مورد توجه قرار گیرد.
4- مدیریت هوشمندانه بحران ها و گذر از یک وضعیت به وضعیت مطلوب تر و احیای گفتمان انقلاب اسلامی که دال مرکزی آن شاخص مدیریت مقام معظم رهبری بر تحولات و فراز و نشیب ها می باشد، که زمینه ساز بسط و عمق یابی ویژگی هایی چون اقناع و اطمینان در نزد افکار عمومی و ترسیم کننده جایگاه نظام در وضعیت کنونی است که نمایانگر عمق بخشی مشروعیت و مقبولیت نظام می باشد.
5- شاخص مهم دیگر و قابل تأمل شکست پدیده القایی ایجاد رقابت تنها با یک جریان سیاسی است. هرچند که نگارنده معتقد است برخی از رهبران نام و نشان دار جریان اصلاح طلبی یکی از بزرگ ترین خطای سیاسی خود را از سال 88 تاکنون مرتکب شده اند و در قامت بازیگران سیاسی خردمند ظهور پیدا نکردند. این ویژگی در بردارنده دو پیامد بود. الف- نظام انتخابات در جمهوری اسلامی به چنان بلوغ و تعالی دست یافته که هیچ جریان خاصی نمی تواند ادعا کند حضور و یا عدم حضور او تعیین کننده حضور مردم و مشارکت در رقابت انتخاباتی و نقش آفرینی آنها یا عدم حضور و رقابتی نشدن انتخابات است.
ب- آن بخش از بازیگران عرصه قدرت در ایران در طی چهار دوره انتخاباتی و جابه جایی قدرت که ذیل عنوان اصلاح طلبان جزئی اثرگذار در معادله جابه جایی قدرت بودند در مسیر نزولی انحطاط در معادله قدرت ایران قرار گرفتند، هرچند که این روند در نتیجه ایجاد شکاف و چند پارگی در درون، از سالهای 80 الی 84 نمود پیدا کرد اما شکست های پی درپی در دو انتخابات ریاست جمهوری 1384 و 1388 ضمن شکاف و عمق بخشی و چند پارگی در این جریان زمینه ساز افول نقش آفرینی آنها در معادله قدرت در آینده خواهد شد.
تبیین جامع این شاخص ها نیازمند فرصتی دیگر است. لذا امید است در فرصت مناسب به صورت جامع تبیین و تشریح شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات