سیدهاشم رضوی
جامعه شناسی و مردم شناسی دو علمی هستند که در بسیاری از موارد با یکدیگر ارتباطات وثیقی دارند. جامعه شناسی مطالعه قوانین و فرایندهای اجتماعی است که مردم را نه تنها به عنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضای انجمنها، گروهها و نهادهای اجتماعی شناسانده و مورد بررسی قرار می دهد .جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی گروهها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است .
دامنه جامعه شناسی بینهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در خیابان تا بررسی فرایندهای اجتماعی جهانی را در بر می گیرد. واژه جامعه شناسی را در سال 1838 اگوست کنت فرانسوی در کتاب فلسفه اثباتی اش بدعت گذاشت .کنت را عموما بنیانگذار جامعه شناسی می دانند.
او معتقد بود که علم جامعه شناسی باید بر پایه مشاهده منتظم و طبقه بندی استوار گردد. هربرت اسپنسر انگلیسی در سال 1876 نظریه تکامل اجتماعی را تحول بخشید که پس از پذیرش و رد اولیه ، اکنون بهصورت تعدیل شده دوباره پذیرفته شده است. اسپنسر نظریه تکاملی داروین را در مورد جوامع بشری به کار بسته بود. او معتقد بود که جوامع انسانی، از طریق یک تکامل تدریجی، از ابتدایی به صنعتی تکامل می یابند. او در نوشته هایش یادآور شده بود که این جریان یک فراگرد تکاملی طبیعی استکه انسانها نباید در آن دخالت کنند.
با این حال نظریات صاحب نظرانی همچون کارل مارکس در این زمینه غالبا به شناخت جوامع و عوامل بیرونی موثر بر تغییرات اجتماعی می پردازد. در اندیشه های افرادی همچون مارکس روندی قطعی و جبری بر تاریخ حاکم است . در واقع در جامعه شناسی مارکسی بیشاز آنکه نقش مردم در فرایندهای اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد عوام و مقتضیات تاریخی مد نظر قرار می گیرد.
اما مردم شناسی بیش از آنکه به دنبال ساختارهای اجتماعی و پیش بینی و کنترل رفتار جوامع در ساختار ها باشد در پی درک و شناخت فرهنگ ها و آداب و رسوم مردم است. بخشی از علم مردم شناسی به نوعی ریشه در نگاه استعماری غرب به سایر جوامع دارد.
آنگاه که غربی ها خود را نژاد برتر می پنداشتند در پی کشف سایر نژادها و تطبیق آنها با خود بودند.از همین رو سفرهایی به آفریقا و آسیا داشتند و در پی درک آداب و رسوم دیگر مردمان بودند. هرچند که در این میان همچنان نگاه استیلاجویانه بر دانش مردم شناسی
حکمفرما بود.مطالعات مردم شناسی یا انسان شناسی فرهنگی مربوط به جوامع محدود و بخصوص جوامع ابتدایی و تحول نیافته است . این رشته تا جنگ دوم جهانی تقریباً منحصر به مطالعه مردمی بود که بهآنها لقب ابتدایی دادهاند.انسان شناسی فرهنگی( مردم شناسی) بهطور کلی از دو لحاظ با جامعه شناسی تفاوت دارد یکی از لحاظ روش و دیگر از لحاظ قلمرو مطالعه.
روشی که در مطالعات جامعه شناسی بهکار میرود اصطلاحا روش پهنانگر یا پهنایی نامیده میشود در حالیکه در مردم شناسی از روش ژرفایی یا ژرفانگر استفاده مینمایند.اما از لحاظ قلمرو مطالعه ، جامعهشناسی جوامع تطور یافته اعم از صنعتی و سنتی را مورد مطالعه قرار میدهد، در حالیکه مردم شناسی ، عمدتا به مطالعه در جوامع ابتدایی یا تطور نیافته میپردازد، ضمن آنکه از روش
مردمشناسی برای مطالعه خرده فرهنگهای قومی ، زبانی ،مذهبی در درون جوامع تطور یافته نیز استفاده میشود.انسان شناسی فرهنگی (مردمشناسی) در مطالعات خود از دادهها و اطلاعات "مردمنگاری" کمک میگیرند، مردم نگاری تنها جنبه توصیفی دارد و مجموعهای از دادهها و اطلاعات را بدون تحلیل و بهصورت عکسبرداری وقایع و پدیدهها فراهم نموده که مورد استفاده مردم شناسی قرار میگیرد. نوعی مردمنگاری تاریخی را در قرون پیشین و ضمن سفرنامهها و سیاحتنامهها در بعضی کتب مورخان میتوان سراغ گرفت که در آنها از آداب و رسوم و سنتها و زبان بهطور کلی فرهنگ و خرده فرهنگ اقوام مختلف مطالب فراوانی جمع آوری شده است از آنجمله است سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی در ایران و نوشتههای هرودوت در یونان.
البته در مردم شناسی اسلامی که شاید بتوان ابن خلدون را مبدع اصلی آن دانست بیشتر به جایگاه و نقش مردم در تحولات اجتماعی پرداخته می شود.مردم شناسان اسلامی غالبا بر این نکته تاکید دارند اراده انسان و به تبع آن جوامع انسانی از سایر مولفه ها تاثیر گذار تر است .
در واقع در مردم شناسی اسلامی انسان دارای قوه تصمیمگیری و اراده محسوب می شود و این اراده بر سایر مولفه های مادی همچون جبریت تاریخی و یا تخاصم های طبقاتی ارجحیت داده می شود.
قرآن کریم نیز در آیه 11 سوره مبارکه رعد صراحتا نقش اساسی اراده انسان و جوامع را موتور محرکه تحولات اجتماعی مطرح می کند.