* گویا شهید آوینی در دوران دفاع مقدس و پس از آن، به عرض جنگ و کیفیت مقاومت بیش از طول زمان و مکان جغرافیایی اهمیت میداد. چرا در آثار دیگران توجه به عرض جنگ کم است. مگر آوینی چگونه میاندیشید که اینگونه جنگ را میدیدید و تصویر میکرد؟
** به نظر من هنرمندی که تحت تأثیر قرآن به عنوان مهمترین منبع دینی مسلمانان قرار میگیرد کاملاً با همان رویکرد میاندیشد.
چند روز پیش در کتابی میخواندم که میزان تکرار کلمه موسی (ع) در مثنوی مولوی بیش از هر کلمه دیگر است. در قرآن کریم نیز در میان الفاظ علام کلمه موسی (ع) بیشترین تکرار را دارد. این نشان میدهد هنرمندی مانند مولوی چقدر تحت تأثیر قرآن بوده است.
در قرآن کریم هیچگاه در مورد مسائل تاریخی به جزئیات و زمان و مکان به عنوان اصل نپرداخته است. در قرآن به مکانهایی مثل مکه، مصر و ... اشاره شده اما باز به حقیقت معنایی آن توجه کرده است. قرآن به صورت روشن توجهی به تاریخ انبیا ندارد بلکه به پیامی که انبیا آوردند توجه دارد.
در تاریخ صدر اسلام نیز اگر کسی به اینکه مثلاً در جنگ احد چند تا اسب حضور داشته، مسلمانان چقدر غنایم جمع کردند یا دشمن چند تا کشته داده است میپرداخت خیلی نگاه سطحی، ظاهری و احمقانهای داشته است. هرچند کتابهایی با این نگاه نوشته شدهاند اما ما کتابهایی را مد نظر و مطالعه قرار میدهیم که به حقیقت و چرایی جنگ پرداخته است.
مرتضی آوینی هم تحت تأثیر عمیق امام خمینی (ره) و قرآن بود. پس طبیعی است که با عینکی که قرآن به عالم نگاه میکند، نگاه کند. نگاهی به حقیقت مسائل و آن معنویتی که رزمندهها برگرفته از فرهنگ قرآن صحنههای دوران دفاع مقدس را خلق میکردند.
شهید آوینی میخواست خلیفه الله بودن انسان را به رخ جهانیان بکشد. همچنان که در متنهایش دائم تکرار میکرد که عصر توحید بشریت آغاز شده است. یا بعد از ارتحال امام (ره) میگفت عصر امام خمینی (ره) تازه شروع شده است. مسلماً این نگاه متفاوت از این است که بگوییم ما بیست کیلومتر زمین را آزاد کردیم یا دو تا تانک دشمن را منهدم کردیم. به همین خاطر در هیچ کدام از آثار آوینی چنین نگاهی وجود ندارد. تفاوت جنگ هشت ساله ما با سایر جنگها در این بود که ما مدافع حق بودیم و برای دفاع از دین خود رفتیم.
* چرا برخلاف سایر آثار هنری و تصویری، فیلمهای آوینی تیتراژ نداشت؟
** او معتقد بود کسی که مخلصانه برای خدا کار میکند در واقع وظیفه الهیاش را انجام میدهد و احتیاجی به مطرح شدن ندارد. آوینی مطرح شدنش را مانعی برای داشتن خلوص نیت میدانست.
ما در قرون گذشته مشاهد میکنیم که هنرمندان بزرگ مانند کاشیکار مسجد، معمار،نقاش و ... در پایان اثر خود، در کنار امضا مینوشتند عمل عبد، بعد نام خود را مینوشتند. مرتضی هم خیلی به این دقت میکرد و خودش را بنده خدا و انجام وظیفه میدانست.
* دلیل رفتن مداوم آوینی به مناطق عملیاتی پس از پایان جنگ، به نارضایتی او از شهر و فضای حاکم بر آن مربوط میشد؟
** گمان نمیکنم، چون او معتقد بود ما باید تکلیف الهیمان را انجام بدهیم. در عمر کوتاه او پس از جنگ، مدتی آوینی به سفرهای خارج کشور از جمله کشور پاکستان رفت تا بروز و ظهور انقلاب اسلامی را در آنجا مشاهد کند. برخی دیگر از دوستانش هم به لبنان، فلسطین و ... رفتند.
ایشان بعد از آنکه رهبری در سال 70 فرمان تأسیس مجدد روایت فتح را دادند، خودش را موظف دانست که فرمان آقا را عملی کند و انجام دهد. چند نوبت با اینکه خیلی مشغله داشت، سردبیر سوره بود و چند مسئولیت دیگر را هم داشت، به مناطق جنگی رفت. البته دوستانی رفتند و برای راهاندازی مجدد روایت فتح تلاش کردند اما چندان موفق نشدند با وجود اینکه آقا مرتضی هدایتشان میکرد. در نهایت به نظرش رسید برای تحقق فرمان حضرت آقا باید خودش برود. برای اطاعت از فرمان رفت و الا چیزی که شما میگویید برایش موضوعیت نداشت.
* گویا آوینی در سالهای اول از طرف تلویزیون که رئیس آن محمد هاشمی بود سانسور میشد؛ دلیلش چه بود؟
** آوینی از اواخر سال 69، بعد از یک دوره طولانی که حضور فیزیکی در تلویزیون داشت، چون عضو صدا و سیما نبود ولی در تمام سالهای پس از انقلاب در سازمان حضور داشت و برنامه روایت فتح را میساخت دیگر انگیزهای نداشت، به همین دلیل از برنامهسازی برای تلویزیون بیرون آمد. او معتقد بود وضعیت صدا و سیما و مدیریت آن مطلوب نیست و به گونهای پیش نمیرود که افکار حزبالله را بتواند گسترش دهد.
انگیزهای نداشت تا اینکه آیتالله خامنهای که تازه به ولایت رسیده بودند پیشنهاد کردند برنامههای دینی و خوب در تلویزیون ساخته شود.
شهید آوینی در حوزه هنری برنامههای زیادی را تولید کرد که یکی از آن برنامهها که آن موقع کلی جنجال به پا کرد خنجر شقایق بود.
این برنامه با جنگ بوسنی همزمان شده بود. بوسنی خط مقدم مسلمانان شده بود. آنها در کمال مظلومیت و فقط به خاطر متدین بودنشان به اسلام مورد هجمه دشمن قرار گرفته بودند. سید مرتضی معتقد بود باید کاری انجام بدهد؛ چه در رسانه مکتوب مانند سوره و چه در برنامههای تلویزیونی. دوستانی مانند نادر طالبزاده، رضا برجی و ... یک سفر سخت و خطرناک به بوسنی رفتند و صحنههای جنگ را تصویربرداری کردند سپس با مونتاژ، کارگردانی و نریشن شهید آوینی برنامه به مرحله پایانی رسید.
آقای محمد هاشمی با اینکه میدانست این کار در سایه حوزه هنری و با دستور مقام معظم رهبری انجام میشود، شروع به مقاومت کرد و نمیگذاشت برنامههای بی نظیر خنجر شقایق پخش شود.
آوینی نیز در رسانه مکتوبی که در اختیار داشت شروع به توضیح دادن و بیان واقعیات کرد که همان ایجاد حساسیت کرد.
تا زمانی که محمد هاشمی ریاست صدا و سیما را داشت آوینی کمتر کار جدید به تلویزیون میداد.
* کینه روشنفکران و حتی برخی ظاهرالصلاحها از آوینی بر سر چه بود؟
** اگر مقالات او را بخوانید متوجه میشوید که خیلی نگران غربزدگی بود و اینکه دوباره به دامن لیبرالیسم بیفتیم. اگر راهی را که غرب طی کرده ما هم به عنوان اسوه و الگوی نظام اسلامی، همان راه را برویم راهی به جایی نخواهیم داشت. نظام اسلامی وظیفه دارد که در همه موارد از جمله علم، فرهنگ، تکنولوژی و ... باید کاری کند که بتواند پایهگذار اصولی برای آینده بشریت باشد.
خب این بنیانگذاری همانطور که در حکومت اتفاق افتاده بود و امام خمینی (ره) جمهوری اسلامی را تشکیل داد، باید در همه ابعاد اتفاق بیفتد اما آوینی نسبت به آنچه که در آن دوره میگذشت نگران افتادن بخشی از حکومت به دامن لیبرالیسم بود.
* ظاهرالصلاح چطور؟
** آوینی آدمی صریح اللهجه بود، هیچ تعارف نمیکرد و در هر مقطعی با زبان و قلم خود آنچه را حق میدانست به عنوان وظیفه و برای دفاع از جمهوری اسلامی بیان میکرد.
روشنفکرها چون از اندیشههای لیبرالیستی دم میزدند آوینی اصلاً برنمیتابید، اما درباره ظاهرالصلاحها که بعضی از آنان در چند سال اخیر خودشان را نشان دادند معتقد بود و میگفت: مگر میشود شما تظاهر به دین بکنید، حمایت از انقلاب بکنید، از پیرو امام (ره) بودن دم بزنید اما خودخواه و متکبر باشید؟ این خیلی خطرناک است، چون ما حقیقت راه امام (ره) را در خلوص نیت و طی طریق اسلام میدانیم.
به نظر میرسید مخالفت شهید آوینی با بخشی از جامعه که خودشان را منتسب به انقلاب میدانستند از این جنس برخوردار بود. آوینی حتی در ظاهر با برخی روشنفکران ارتباط داشت و معتقد بود برخی از آنها میتوانند مدافعین راه امام (ره) باشند و میشود از آنها استفاده کرد.
* آوینی با اینکه علیه روشنفکر مآبها بود، اما تعدادی از آن تیپها را جذب کرد؛ این تفکیک از کجا حاصل میشد؟
** نمیخواهم اسمها را بگویم اما به طور مثال شخصی مانند جلال آل احمد را در سالهای 50 تا 60 به خاطر بیاورید، او که همه جور تجربه روشنفکری دارد زمانی که با اسلام واقعی، اسلام مبارزه آشنا میشود و بعد با امام (ره) دیدار میکند، میبینیم در سالهای آخر عمرش چه داستانها، قصهها و ادبیاتی را به یادگار گذاشت که الان جزو میراث فرهنگی ما محسوب میشود. اگر در آن دوره کسی درست به جلال دقت نمیکرد یک فرهنگ بزرگ و معتبر را از دست میدادیم.
در وجود خیلی از دوستانی که در کنار خودش میدید. آنهایی که منتسب به روشنفکری بودند، همچین چیزی را تشخیص میداد.
* در مقابل برخی از دوستان آوینی از راه او منحرف شدند و در این سالها آثاری را تولید کردند که هیچ تناسبی با نگاه آن شهید ندارد. چرا این اتفاق افتاد؟
** این به سنت خدا برمیگردد. خداوند انسانها را با اختیار آفریده است و تا روز آخر آنها را امتحان میکند. کسی که در قید حیات است نمیتواند خودش را از این مجزا بداند. باید امیدوار باشیم که همه ما به سلامت از امتحان الهی بیرون بیاییم. طبیعی است که بسیاری از دوستان انقلاب که در ابتدا همراه انقلاب بودند، همانطور که مقام معظم رهبری اعلام کردند ریزش داشتند معلوم نیست در امتحانهای سخت چه کسی تا آخر پای انقلاب بماند.
* برخی میگویند آوینی به بعضی آثار تصویری دیگران بدون اینکه اهمیت بدهد سازندهاش کیست علاقهمند بود مانند قصههای مجید، برخی نیز خلاف این را میگویند. نظر شما چیست؟
** ما وظیفه داریم که در مسائل نظری، علمی و اندیشه به مطلبی که به ما میگویند توجه کنیم و تبعیت کنیم از حقیقتی که در آن اندیشه هست اما موقعی که پای عمل به میان میآید اگر قرار باشد که یک عمل اخلاقی انجام دهیم سعی میکنیم که مقلد کسی باشیم که آن حقیقت را در عملش دیدهایم. اگر از امام (ره)، آیتالله بهجت و ... به خوبی یاد میکنیم به خاطر آن عمل خیری است که از آنها دیده شده است.
یا شهید همت، شهید باکری،شهید خرازی و ... در عمل نشان دادند که انسانهای متعهد به عمل به دین هستند.
در بحثهای سینما و تلویزیون بدون اینکه بخواهیم تفکیکی بین فن و محتوا قائل شویم مرتضی اگر از فیلمی دفاع کرده منظورش محتوای آن فیلم بوده اما اگر در مسائل هنری و تکنیکی حمایت کرده یا نقد مثبت کرده از جمله کار قشنگ قصههای مجید به خاطر آن تکنیک بسیار زیبایی است که پوراحمد در آن دوران در آثارش بود. باید این مسئله را در آن دوران که آقا مرتضی بوده دید و به درستی تفکیک کرد.
* به عنوان سؤال آخر، ماجرای نامه هفت صفحهای که آوینی به حضرت آقا مینویسد و رهبری دستور پخش و آغاز دوباره روایت فتح را دادند، چه بود؟
** سال 68 که امام (ره) ارتحال کردند یک سؤال مهم داشتیم و اینکه وظیفه ما در ادامه کار چیست. چون تا سال 67 مهمترین وظیفه روایت فتح تولید برنامههای جنگ بود که در شبکه یک سیما پخش میشد یک گروه بسیار فعال که نقش مهمی در تولید برنامههای جنگ داشتند حالا دستشان خالی شده و کاری نمیتوانند انجام دهند.
* دوره کوتاهی گذشت تا حضرت امام (ره) از میان ما رخت بر بست و رفت و یک دوران برزخ طولانی برای خیلی از دوستداران امام (ره) پیش آمد که اساساً در جهان بدون خمینی می شود کاری کرد یا نه؟
** سال 69 جلساتی را با مرتضی آوینی، آقای فلاحتپور و ... گذاشتیم تا ببینیم میشود مجدداً آثار مستند جنگ را ساخت. در آن جلسات به جمعبندیهایی رسیدیم همه با اصل تولید مستندی به نام روایت فتح موافق بودند و به دنبال شیوههای بهتر شدنش میگشتند. در آن دوره ما از لحاظ اداری و اجرایی تحت نفوذ جهاد سازندگی بودیم، همچنین تحت نفوذ صدا و سیما. آن زمان هنوز مسئولیت صدا و سیما با محمد هاشمی بود. به تلویزیون اعلام آمادگی کردیم که ما میتوانیم مستند جنگ را ادامه بدهیم اما آنها گفتند نه، جنگ تمام شده است و انگیزهای برای ادامه کاری با روایت فتح نیست. جهاد هم دیگر انگیزهای برای ساخت مجدد برنامههایی در مورد دفاع مقدس نبود.
تا پایان سال 69 ما هر کاری که میتوانستیم کردیم. آقای مهدی فریدزاده آن موقع مدیر شبکه یک سیما بود.