محمد عبداللهی
«10فرمان براندازی» قطعات پازلی است که هنوز یک برگ آن به طور کامل رو نشده است، این سناریو اما حاصل دکترینی است که در هر دوره بنا بر سیاست های دولت وقت آمریکا نمودی ویژه می یافت. فرمان دهم البته حاصل جمع تمامی توان حریف و چکیده ای از طرح نوینی است که دشمن با عنوان «پروژه مقراضی» در انداخته است...
رهبر انقلاب در آخرین سخنرانی خود پیش از انتخابات مجلس شورای اسلامی در 10اسفندماه، تأکید نمودند: «حساسیت این دوره از انتخابات به این علت است که جبهه استکبار همه تیرهای خود را برضد ملت ایران، خرج کرده و به تیرهای آخر رسیده است؛ بنابراین مردم باید بایستند و عزم و اراده خود را به رخ دشمن بکشند تا جبهه استکبار بداند که در مقابل این ملت نمی تواند مقاومت کند.» نوشته پیش رو که تلاشی است برای بازخوانی اقدامات جبهه استکبار علیه ملت ایران، این بخش از بیانات معظم له را بیشتر تبیین می کند.
«ما هم چنان در جنگیم» و درک چنین واقعیتی است که تکرار و تمرین دشمن شناسی را ضروری تر می نماید. صحنه پیش روی ما بازی گردانان و بازیگرانی دارد که برای افول جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار، کم صدا، آرام و پیچیده را رقم زده اند و به آن ادامه خواهند داد. حتی اگر ما گمان کنیم که جنگی در کار نیست علاوه بر هزاران سند، واقعیت های انبوه وجود دارند که چنین رویدادی را تأیید می کنند. اکنون دشمن در حال ظرفیت سازی و توانمندسازی مستمر و بی وقفه است تا بتواند موجودیت جمهوری اسلامی را به خطر بیفکند.
از سویی آمریکایی ها به اقتضای طبیعت تغلب گرا و غیر ستیزشان وجود پرچم اسلام را در ایران تاب ندارند و آن را اصلی ترین مانع هژمونیک خود می پندارند و البته در این تشخیص به خطا نرفته اند. از سوی دیگر فرصت هایی برای باروری سناریوهای دشمن در داخل بدنه انقلاب وجود دارند که برای حریف «فرصت های طلایی» نام گرفته اند. ما در جنگی هستیم با یک مدیریت تمام عیار خارجی و زمینه های درونی که البته برای دشمن بسیار حیاتی اند. آنچه در ادامه با عنوان «10فرمان براندازی» آمده است، 10 سرفصل اساسی از دکترین براندازی نظام جمهوری اسلامی است. 9فرمان نخست از این نوشتار به بازخوانی رویکردهای پیشین دشمن در حوزه براندازی نرم پرداخته و نگاهی مستند به اسناد و اعتراف هایی دارد که در اثبات دشمنی تمام عیار با نظام جمهوری اسلامی نقشی تعیین کننده دارند. فرمان دهم اما حاصل جمع تمامی توان حریف در شرایط کنونی را به تصویر کشیده وچکیده ای از طرح نویی است که دشمن با عنوان «پروژه مقراضی» در انداخته است.
چنانچه بخواهیم به زمینه شناسی مقوله دکترین ایالات متحده آمریکا بپردازیم، وضعیت سیاسی ایران در طول سه دهه اخیر در زمره اصلی ترین شاخصه هایی است که در تدوین استراتژی امنیتی و دفاعی این کشور نقش آفرین بوده اند. نوشته پیش رو به دنبال آن است تا به طور اجمال دکترین براندازی نظام جمهوری اسلامی را در هر دوره بنا بر سیاست های دولت وقت آمریکا مورد واکاوی قراردهد.
اولین استراتژی مهم ایالات متحده تحت عنوان «استراتژی مهار» [1] در دوران حکومت «جرج بوش» پدر تصویب شد. اجرای این استراتژی به دوران ریاست جمهوری بعدی یعنی «کلینتون» نیز رسید. استراتژی مهار با 6هدف عمده؛ «کشیدن دیوار آهنین به دور ایران»، «منزوی ساختن کشور»، «وارد ساختن فشارهای خارجی برای فلج کردن اقتصاد»، «گسترش نارضایتی های عمومی»، «کاهش پایگاه مردمی نظام و اثبات ناکارآمدی برای نفی تئوری حکومت اسلامی» در دولت بوش پدر به تصویب رسید. ارکان این استراتژی نیز بر تضعیف بنیه مالی و توان مالی ایران، فلج ساختن اقتصاد کشور از راه تحریم های همه جانبه و ضربه زدن به مهم ترین منابع درآمدی کشور یعنی انرژی نفت و گاز استوار بود. نکته حائز اهمیتی که در واکاوی استراتژی مهار نمایان می شود، شباهت زیاد آن با راهبردهای آمریکا در دوران جنگ سرد برضد اتحاد جماهیر شوروی است. طرح فروپاشی شوروی یک روش استعماری و سلطه گرانه بود که مبتنی بر 4عامل بنا نهاده شد:
1- اعمال فشارهای خارجی؛
2- کشیدن دیوار آهنین به دور کشور؛
3- سازمان دهی نیروهای داخلی و هماهنگ ساختن آن ها با طرح های خارجی؛
4- مسئله مزدورسازی.
از آنجا که استراتژی های اجرا شده در شوروی برای فروپاشی این کشور، خط مشی موفق و برنامه ای حساب شده بود و نتایج و کارآیی آن کاملا برای آمریکا و غرب مطلوب ارزیابی می شد، به کارگیری فرمول های آن در قبال جمهوری اسلامی منطقی به نظر می رسد. اجرای طرح فروپاشی جمهوری اسلامی ایران در دوره های «بوش» و «کلینتون» به عنوان گام دوم آمریکا و غرب در منطقه و پس از تجربه موفق شوروی، سابقه ای تاریخی را به اذهان متبادر می سازد. نفوذ استعمارگرانه و استیلاجویانه غرب، حدود 90سال قبل نیز توسط استعمار انگلیس در این منطقه طراحی شده و به اجرا درآمده بود. در سال 1299 هجری یک روش مشترک برای سرنگونی نظام های حاکم در ایران و ترکیه و ایجاد رژیم های تحت سلطه انگلیس طراحی شد. نتیجه این طرح در ایران، سرنگونی حکومت قاجار در اثر کودتای «رضاخان» و «سیدضیاء» بود و در همین ایام «کمال آتاترک» نیز در ترکیه با کودتا بر سر کار آمد.
پافشاری بر مدل «دست نشانده پروری» در کشور ایران تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مدلی موفق بود. با این وجود اما غربی ها به درستی دریافتند که این مسیر به انتهای روشنی نخواهد رسید و بایستی با انقلاب ایران به گونه ای متفاوت مواجه شد. در برهه ای که استراتژی مهار به سبک مشابه جنگ سرد در فاز سازمان دهی فشارهای خارجی و اعمال تحریم های شدید بر ضد جمهوری اسلامی به اجرا درآمد، آمریکا و متحدان غربی اش تصمیم گرفتند به عملیاتی کردن بخش مکمل این راهبرد، همت گمارند. لازمه این بخش از اقدام های آمریکا و غرب طی کردن مراحل زیر بود:
1- سازماندهی نیروهای داخلی
2- ایجاد پایگاه های مستحکم نظیر مطبوعات وابسته؛
3- ایجاد تشکل های سیاسی همسو؛
4- متحد ساختن اپوزیسیون؛
5- تلاش برای ایجاد اتحاد در جبهه مخالفان قانون اساسی حول محور شعار حذف اسلامیت از جمهوریت.
این دوران با روی کار آمدن اصلاح طلبان و سردادن شعارهای تجدیدنظر طلبانه در ارکان دولت اصلاحات همراه بود و این مساله بستری مناسب را برای تحقق راهبردهای یاد شده در اختیار جبهه متحد غربی قرار می داد. هر چند زمینه سازی برای تحول گفتمان جمهوری اسلامی در یک فرآیند طولانی و از اواسط دهه 60 آغاز شده بود. عوامل اجرایی گفتمان استحاله و گردانندگان پروژه تغییر در گفتمان انقلاب، ترکیبی متنوع را شامل می شوند که محوریت آن با روشنفکران سکولار بود. نقش اساسی حلقه «کیان» در این بین از برجستگی خاصی برخوردار است. ادامه دارد...