تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۴:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۴۰۲۱۴
مرور راه طی شده و پیش‌روی جهان عرب

گذر از دوگانه سکولاریسم ـ بنیادگرایی


غلامعلی خوشرو / معاون علمی دانشنامه اسلام معاصر
جنبش‌هایی که طی 15ماه گذشته به رژیم‌های مادام‌العمر مصر و تونس خاتمه داد و بسیاری از کشورهای عربی را دچار تغییر و دگرگونی کرد از جمله تامل‌برانگیز‌ترین تحولات سیاسی نیم‌قرن اخیر است. تحلیل این جنبش‌ها و بررسی ماهیت و نیز پیامدهای آن همواره مورد مناقشه صاحب‌نظران بوده است. تبیین این تحولات با دوگانه سکولاریسم- بنیادگرایی از آغاز خدشه‌پذیر و شتابزده بوده است. آنها که این تحولات را با مفروضات سکولاریسم و دموکراسی در برابر بنیادگرایی و استبدادی تبیین می‌کردند در انطباق الگوی ذهنی خود بر واقعیت‌های سیاسی ناموفق بوده‌اند.
این جنبش‌ها را نمی‌توان مبتنی بر سکولاریسم دانست چرا که جوانان، شخصیت‌ها و احزابی که به عنوان لیبرال، سکولار و غربگرا شناخته می‌شوند گرچه در ابتدا مردم را به صحنه کشاندند و نقشی ابتکاری ایفا کردند، اما در فضای رقابتی و در انتخابات آزاد پس از مبارک و بن‌علی، توفیقی به دست نیاورده و به تدریج به حاشیه رانده شدند. در عوض احزاب و گروه‌هایی که سال‌ها به‌دلیل گرایش‌های اسلامی از فعالیت‌های سیاسی محروم بودند اکنون نقش‌آفرینان اصلی عرصه سیاست هستند. اشخاصی که به جرم اسلام‌گرایی سال‌ها در زندان و تبعید به سر برده‌اند اکنون به شخصیت‌های بارز مورد اعتماد و احترام مردم تبدیل شده‌اند. به علاوه اسلام ـ که در این رژیم‌ها به خشونت و زور از حضور در سپهر عمومی منع شده بود ـ اکنون به عنوان مرجع اصلی قانون‌گذاری معرفی شده است.
همچنین این تحولات را نمی‌توان بنیادگرایانه لقب داد چرا که اسلام‌گرایان ملاک دستیابی به قدرت را نه خشونت و زور و نه حمایت غرب، بلکه رای مردم و انتخابات آزاد و شفاف قرار داده‌اند. آنها تنوع آرا و تکثر احزاب و رقابت منصفانه را پذیرفته و مردم را در انتخاب شیوه زندگی آزاد و مختار گذاشته‌اند. آنها همچنین خود را به رعایت حقوق شهروندی به خصوص رعایت حقوق زنان و اقلیت‌ها ملزم می‌دانند. البته اسلام‌گرایان خود از طیف وسیعی تشکیل شده که آرا و رویکردهای مختلف را دربر می‌گیرد. تا آنجا که برخی سلفی‌ها مردمسالاری را کفر می‌دانند و خواستار ایجاد خلافت اسلامی هستند. با این‌حال گرچه بعید است که سکولارهای رادیکال و بنیادگراهای افراطی بتوانند خود را بر اکثریت مردم تحمیل کنند، اما این چالش هیچ‌گاه به‌طور کامل محو نخواهد شد.
بنابراین باید سرشت این تحولات را در اتکا و احترام به رای مردم و توسل به حقیقت دین حنیف جست‌وجو کرد. دو عامل اصلی در جابه‌جایی قدرت و تحرک اجتماعی یکی رای مردم و دیگری دین اسلام است. براین اساس می‌توان مردمسالاری دینی را به عنوان بارزترین شاخصه این تحولات قلمداد کرد. ایجاد تعادلی موفق بین اسلام و مردمسالاری امر خطیری است که نیاز به اجتهاد مستمر و اخلاق مدنی و خرد جمعی دارد. به عبارت دیگر اسلام‌گرایان اکنون در برابر آزمون بزرگ تاریخ قرار گرفته‌اند. آیا آنها می‌توانند کشتی توفان‌زده و جامعه استبدادزده خود را از میان بادهای مخالف سکولاریسم و امواج سهمگین بنیادگرایی به سوی ساحل دموکراسی دینی هدایت کنند و نیز همواره در حرکت باشند؟
با بررسی تاریخ نیم‌قرن اخیر در شمال آفریقا و خاورمیانه آشکار می‌شود که رژیم‌های پیشین با تکیه بر ملی‌گرایی عربی در مقابل استعمارگران غربی به استقلال دست یافت. پان-عربیسم برای چند دهه به شعار غالب و رویکرد مسلط در منطقه درآمد و به کانون آمال اعراب تبدیل شد و در اشکال ناصری و بعثی در تحولات سیاسی بروز و ظهور یافت. جنبش‌های جدید و تحولات اخیر این روند ملی‌گرایانه و سکولار و اقتدارگرا را تغییر داد. با زوال این نوع حکومت‌ها، احزاب اسلامی در رقابتی آزاد و منصفانه بر رقیبان ملی‌گرا و لیبرال خود پیروز شدند. این پیروزی تا حدود زیادی معرف ناکارآمدی رژیم‌های ملی‌گرا و سکولار پیشین بود. رژیم‌هایی که با وجود شعار وحدت اعراب عملا قادر نبودند به اتحاد اعراب و استقلال واقعی و هویت بومی دست یابند.
این رویکرد ملی‌گرایانه عربی نتوانست مساله فلسطین را ـ که به حاد‌ترین مساله جهان اسلام و غرب تبدیل شده بود ـ به سرانجامی مورد قبول برساند. از این بدتر آنکه حتی آرمان فلسطین بازیچه حکومت‌های سازش‌کار و مدعی قرار گرفت. در این چند دهه که استبداد ریشه می‌دواند، و جامعه در خوف و خواب به سر می‌برد، استاندارد زندگی در بین اکثریت مردم کم‌فروغ می‌شد و بیکاری و عقب‌ماندگی شکاف فقیر و غنی را بیشتر می‌کرد.
در بستر این واقعیات بود که مردم به صحنه آمدند و رویکرد جدیدی مطرح کردند که در نگاه غربی‌ها به بهار عربی تبدیل شد. این در حالی بود که ضدیت با دیکتاتورها تنها یک وجه این حرکت‌ها را تشکیل می‌داد، وجه دیگر آن مخالفت با مداخلات بیگانگان در منطقه و نیز امور داخلی خود بود. برای سالیان طولانی مردم مسلمان منطقه از چهار جهت تحت‌فشار خودکامگی، فساد، غربگرایی و سکولاریسم قرار داشتند. اکنون این دیوار‌ها یک به یک فرو می‌ریزد، چرا که مردم رویکرد تازه‌ای به سیاست و جامعه پیدا کرده‌اند و آن عبارت است از:
ـ مخالفت با فساد اقتصادی و اجتماعی در میان حکمرانان و دستگاه بوروکراسی
ـ مبارزه با حضور و نفوذ غرب در فرهنگ و جامعه
رویگردانی از سکولاریسم تحمیلی مبتنی بر منع دین از حضور در جامعه و سیاست
گروهی این تحولات را بهار عربی نامیده‌اند و گروهی بیداری اسلامی. بسته به اینکه از چه زاویه‌ای به این جنبش‌ها بنگریم قرائت ما متفاوت خواهد بود. اگر بهار عربی را جنبشی دموکراتیک مبتنی بر طبقه متوسط با رویکردی سکولار و در جهت نزدیکی به غرب تلقی کنیم، بی‌تردید نادرستی چنین برداشتی در عمل به خوبی آشکار شده است. اکنون احزاب نزدیک به اخوان‌المسلمین که در انتخابات مصر و تونس پیروز شده‌اند بیشتر متکی به آرای طبقات محروم جامعه بوده و دارای هویتی دینی و نگرشی مستقل هستند. پس چگونه بهار عربی به سرنگونی دیکتاتورهای حامی غرب و تقویت اسلام‌گرایان منجر شده است؟ در این شرایط بهتر است بهار عربی را زمستان غربگرایی لقب دهیم.
اگر از زاویه دیگری بنگریم، می‌توان این فرآیند را بیداری اسلامی نامید چرا که اسلام‌گرایان توانستند همبستگی خویش را تقویت کرده و با سازماندهی و هوشیاری در عرصه سیاست فعالانه مشارکت کنند. آنها با اعلام مواضع سیاسی و فرهنگی خویش به تفکیک رویکرد خود با سکولار‌ها و لیبرال‌ها و غربگرا‌ها پرداختند و بر هویت دینی و اهداف ملی خویش پافشاری کردند. مقصود از بیداری این نیست که آنها با مشارکت فعالانه در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی به همه اهداف خود دست یافته‌اند، بلکه اشاره به درآمدن از خواب‌زدگی و دوری از سستی و انفعال است. به عبارت دیگر کسب نوعی خود‌آگاهی و هوشیاری نسبت به جایگاه خویش و اهداف پیش‌رو است.
اسلام‌گرایان طی چند دهه به صورت سازماندهی‌شده، تحت عناوینی چون متحجر، افراطی و تروریست، محصور و سرکوب شدند. ایجاد هراس و بدبینی نسبت به آرمان‌ها و خواسته‌های سیاسی اسلام‌گرایان و ایجاد سوءظن نسبت به اهداف نهایی مسلمانان در عمل آنها را از عرصه سیاست همگانی به زندان و تبعید و انزوا کشاند. اما آنها توانسته‌‌اند با روش‌های دیگری نظیر فعالیت در امور عام‌المنفعه موقعیت خود را در جامعه تثبیت کنند.
آنچه که امروز در تونس و مصر شاهد هستیم آزادی‌خواهی مردم در برابر دیکتاتوری است. اسلام‌خواهی مردم در برابر سیاست‌های وارداتی و برخوردهای خشن گذشته در برابر فرهنگ و سنت دینی است. عدالت‌جویی مردم در برابر فساد و تبعیض و فقر است. اکنون شاخه سیاسی اخوان‌المسلمین تحت عنوان حزب «‌آزادی و عدالت» فعالیت می‌کند که این خود نشان می‌دهد که اسلام‌گرایان آزادی و عدالت را دو گوهر نایاب در جامعه امروز مصر می‌دانند.
در اینجا باید از یک مغالطه خطرناک برحذر بود. همان‌طور که نباید با بهار عربی نامیدن این فرآیند آن را مصالحه‌جو، سکولار و غربی تلقی کرد. بر همین قیاس نباید با بیداری اسلامی لقب دادن این جنبش‌ها آن را بنیادگرا، ستیزه‌جو، افراطی و خشونت‌طلب نامید. بر این اساس نباید گفت اگر این فرآیند بهار عربی نیست پس بنیادگرایی است بلکه باید به عناصر اصلی این فرآیند توجه کرد و آن اتکا به رای مردم و تکیه بر اسلام است. در نتیجه مردمسالاری دینی وجه بارز این مجموعه تحولات است.
امروز اسلام‌گرایان ـ برحسب آنچه در برنامه‌های خود اعلام کرده‌اند ـ نمی‌خواهند اسلام را به اجبار به جامعه برگردانند بلکه آنها درصدد رفع موانع امنیتی و سیاسی هستند که مسلمانان را از مشارکت فعال در عرصه سیاسی و مدنی باز می‌داشت. اسلام‌گرایان در مصر و تونس می‌گویند ما موانع دعوت به اسلام را از میان برمی‌داریم، مردم خود به فطرت خویش انتخاب می‌کنند. ما روش زندگی محبت‌آمیز و دور از فساد و تبعیض و اختناق را پی می‌گیریم، مردم خود صراط مستقیم را می‌شناسند. ما با اسلام‌هراسی مقابله می‌کنیم چرا که تحت این نام چند ده حرکت اسلامی را سرکوب و منزوی کرده‌اند. ما اسلام را به عنوان مرجع مهم قانون‌گذاری در نظر می‌گیریم. اما نهایتا ‌این مردم هستند که با مشارکت آزادانه در انتخابات، روش زندگی و نیز حاکمان خود را برمی‌گزینند.
اینکه دین تا چه حد در تنظیم روابط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نقش ایفا کند موضوعی است که هم از لحاظ نظری چالش‌انگیز و شایسته بحث و بررسی است و هم از لحاظ عملی با آزمون و خطا تصحیح و تکمیل می‌شود. برقراری تعادلی موزون و موفق بین آرای مردم و اهداف و ارزش‌های دینی چالشی بنیادی است که به بصیرتی عمیق و اجتهادی مستمر نیاز دارد. به عبارت دیگر تامل در این جنبش‌ها می‌تواند پرسش‌های مهمی را در نسبت بین آرای مردم و ارزش‌های دینی در میان عالمان و متفکران مطرح کند. چنانچه خاورمیانه که مهد ادیان بزرگ الهی است با دو عنصر مردمسالاری و دینداری آشتی کند و نقش مردم و ارزش‌های دینی در تصمیم‌های کلان حکومتی مدنظر باشد، می‌توان به آینده‌ای باثبات برای منطقه و روابطی مبتنی بر احترام و همکاری متقابل با غرب و جامعه‌ای پرنشاط و همراه با معنویت امید داشت.
این تحولات شرایط مناسب‌تری را برای تعامل و تفاهم با غرب فراهم می‌آورد مشروط بر اینکه در غرب نیز نگرش و رویکرد تازه‌ای نسبت به مسلمانان ایجاد شود. این مهم مستلزم پذیرش هویت دینی مسلمانان و احترام به ارزش‌ها و کنش‌های آنان به جای ترویج ارزش‌های سکولاری و گذر از کلیشه انطباق‌ناپذیری ذاتی اسلام و مردمسالاری است و قبول این واقعیت که در جوامع اسلامی، دینداری و مردمسالاری لزوما نافی یکدیگر نیستند. باید از رویکرد رایج و مانوس در غرب مبنی بر تلازم «سکولاریسم و دموکراسی»، «دینداری و استبدادی» گذر کرد و پارادایم جدید مردمسالاری دینی را برای شناخت بهتر این تحولات به کار گرفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات