یکم: گفتمان اصلاحات
پدیده اصلاحات به گونههای مختلف، توصیف و تبیین شده است؛ گونههایی که در جای خود میتواند محل نقدها و داوریهای مختلف باشد. من هم در حد خود از این رخداد بزرگ، تصور و تصویری داشتهام. چهار سال پیش، برخی دریافتها و برداشتهایم را از جامعه ایرانی و نیاز آن به اصلاحات به گونهای فشرده بیان کردم؛ امروز هم لازم میدانم که جامعه به صورتی مشخصتر به مفاهیم و موارد اساسی گفتمان اصلاحات که با اقبال مردم نیز روبرو شد، بپردازد.
آن روز نوشتم: "...دوم خرداد چیزی نبود جز تشخیص گفتمان و حدیث فکری و عاطفی جامعهای که به صورت فزایندهای جوانتر، باسوادتر، مشارکتجوتر، و متوقعتر میشود. بر این اساس من اندیشه و راهی را موفق میدانم که واقعیت این تحول را درک کند، خود را با آن هماهنگ نماید و از عهده عمل به تعهد خویش برآید... گفتمان اصلاحات توانست با طرح شعار استقرار جامعه مدنی، تکیه بر رای مردم و انتخابات آزاد، توام بودن اسلامیت و جمهوریت در نظام سیاسی و ملازم بودن حق و تکلیف شهروندان و حکومت، پیشاهنگ تحول در منطقه باشد و باز نام ایران را در این دوران بلند آوازه کند.
آنچه بعدها نام اصلاحات به خود گرفت، فرصت ملی و سرمایه جدید اجتماعی برای کشور بود... دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری دینداری و آزادی و نیز اسلام و مردمسالاری بود و معتقدان به این سازگاری از دو سو مورد تهاجم قرار گرفتند: یکی آن که میگفت برای این که دیندار بمانیم، آزادی را رها کنیم و متاسفانه بسیاری از نهادهایی را که میباید در فراز و ورای جبههبندیها بمانند، به استخدام خود درآورد، بی آن که تکلیف مسئولیتها معلوم باشد و دیگری، آن که خواستار قربانی کردن دین در پای آزادی بود و ابزار جنگ روانی را نیز در اختیار داشت و میکوشید از میان جوانان و تحصیلگران سربازگیری کند.
در واقع این هر دو جریان برخلاف جهت آب شنا میکنند. بیش از یک صد سال است که این ملت خواستار آزادی، استقلال و پیشرفت است و این همه را سازگار با هویت دینی و ملی خود میخواهد و با این که بارها در معرکه شکست خورده است، از مطالبه اساسی خود دست برنداشته است."
امروز با تامل در آنچه بر ما گذشته و بر ایران میگذرد، ناگزیریم مبانی و مفاهیم اساسی گفتمانی را که مورد اقبال جامعه، بخصوص نسل روشن و بیدار آن قرار گرفت، به صورت فشرده و مشخصتر بیان کنیم تا از یکسو از آشفته ذهنی و طرح برداشتهای ابهامآفرین درباره اصلاحات رهایی یابیم و از سوی دیگر، همه آنان که در ژرفای وجدان خود اصلاحات را میفهمند و میخواهند، هرچند ممکن است در بیان و تبیین آن دچار مشکل باشند، تکلیف خود را بدانند و با آگاهی بیشتر، اندیشه و جنبش اصلاحات را پی گیرند.
به روشنی مشهود است که اصلاحات وجه جدیدی از اندیشه پیشرفت و گفتمان بیداری، دینداری، آزادیخواهی، عدالتجویی و استقلالطلبی ملت در مواجهه با مهمترین تنگناها و مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک صد ساله ایران است. از اینرو، باید گفتاری را که در انتخابات دوم خرداد 76 انعکاس یافت، در امتداد همین روند تاریخی فهمید و با مشخص کردن مبانی و تبیین مفاهیم اساسی آن، سیاستها، راهبردها، برنامهها و راهکارهای روزآمد و متناسب با نیازها و تحولات کنونی ایران و جهان را تدوین کرد.
گفتمان اصلاحات امروز میتواند سخن مشترک آن دسته از گروهها و نیروها و جریانهای سیاسی ـ اجتماعی باشد که ضمن پاسداشت دستاوردهای گرانسنگ انقلاب و انباشت تجارب ملی، نگران آینده ایران و نظام جمهوری اسلامی در گذار از دوران حساس و پرمخاطره کنونیاند. پس آنچه مورد نظر است، پیشبرد حرکتی عمیق و ریشهدار در ایران است که از رویارویی جامعه ایرانی با جهان جدید آغاز شد، وجوه نظری و عملی آن، طی صد سال اخیر، در دو جنبش مشروطیت و انقلاب اسلامی انعکاس یافت، در نهایت در قالب نظام جمهوری اسلامی پی گرفته شد و پس از آن نیز با رویکردی اصلاحطلبانه پیگیر همان آرمانهای دینی و ملی است.
این حرکت امروز با تاکید بر فهم دین به گونهای سازگار با مردمسالاری ـ چنانکه در قانون اساسی آمده است ـ در پی تحقق خواستههای تاریخی ملت ایران برای دستیابی به پیشرفت همهجانبه و ارتقای زندگی مادی و معنوی شهروندان است. از اینرو "اصلاحات" گفتمانی است متکی بر خواستههای تاریخی و جنبشهای اجتماعی و تلاشهای سیاسی که نقطه آغاز و تکوین آن "جامعه مدنی" است. در گفتمان اصلاحات "جامعه مدنی" ظرف تحقق اراده مردم و مقیدکردن قدرت است. اندیشه اصلاحی، مردم را محق و حکومت را مکلف میداند؛ مشروعیت حکومت به آن است که حق مردم را ادا کند و اختیارات خود را مقید به قانون بداند.
مسئولیت حکومت در برابر مردم و پاسخگو بودن آن، نتیجه این ضرورت است. در بینش اصلاحی، قدرت مشروع، برآمده از مردم و تحت نظارت آنان است و دولت مقتدر، دولتی است که با پذیرش تنوع، تفاوت و حتی اختلاف در جامعه، ایران را برای همه ایرانیان بداند و برای همه زنان و مردان، اقوام و مذاهب این سرزمین، به حکم قانون اساسی، حقوق مساوی و فرصتی برابر برای استفاده از این حقوق قائل باشد و به مخالفان خود اجازه دهد در چارچوب قانون، سخن و رفتار مخالف داشته باشند.
گفتاری که به گفتمان اصلاحات در سال 1376 بدل شد، بیش و پیش از هر چیز بر همین وجه از حقوق شهروندان در برابر حکومت تاکید داشت؛ این مهم در برابر افراطها و تفریطها و تنگنظریها و درشتخوییهای پیشآمده در جامعه، افقی را پیش روی جامعه ایرانی میگشود که به اعتبار آن، انسان حرمت و کرامت مییافت و مردم، بویژه گروهها و قشرهای به حاشیه رانده شده، امکان مشارکت و مداخله موثر در تعیین سرنوشت و بهبود وضع خویش پیدا میکردند. "دیدگاهها و رئوس برنامهها"یی که در 27 اسفند ماه سال 1375 با عنوان "فردای بهتر برای ایران اسلامی" اعلام شد، نخستین سند برای فهم این مضمون است، سندی که میتواند معیار سنجش پایبندی و عمل به اندیشه اصلاحات نیز به شمار آید.
در آن سند "دیانت و معنویت"، "عدالتگستری و تبعیضزدایی"، "فضیلت مجاهدت"، "حرمت انسان و حقوق و آزادیهای قانونی"، "استقلال کشور و اقتدار ملت"، "حاکمیت قانون و امنیت اجتماعی"، "وحدت اسلامی و وفاق ملی"، "سازندگی و توسعه پایدار و همهجانبه"، "مشارکت و رقابت"، "خردمندی و حکمت"، "منزلت جهانی ایران" و "دولت مقتدر و خدمتگزار و پاسخگو" به عنوان مولفههای اصلی گفتمانی متفاوت با گفتمان مسلط و رسمی مطرح شد و مورد اقبال عمومی قرار گرفت.
امروز میتوان و باید در مسیر همان مولفههای جدید، گفتمان اصلاحات را که خوشبختانه حتی مخالفان آن نیز اکنون از جمله قائلان و حاملان بخشهایی از اصلاحات شدهاند، تعریف کرد و براساس آن برای خروج جامعه ایرانی از تنگناها و کاستیهای گوناگون کنونی، راهبردهایی ملی تدوین کرد و به کار بست.
دوم: مبانی و مفاهیم اساسی اصلاحات
اصلاحات آنگونه که من میفهمم و معتقدم مورد استقبال اکثریت جامعه قرار گرفت و با وضعیت و شرایط تاریخی ایران برای رهایی از استبداد دیرپا و عقبماندگی مزمن و آشفتگی فکری و اجتماعی ناشی از آن سازگار است، با کرامت انسان، دین، قانون اساسی، مردمسالاری، آزادی، استقلال، توسعه، اقتصاد پویا، عدالت، امنیت، اخلاق و منزلت جهانی ایران، مناسبت داشته و دارد.
این مبانی و مفاهیم باید در ظرف تاریخی خود فهمیده شوند و در این زمان به صورتی ملموس و روزآمد مایه و پایه سیاستها، برنامهها و راهکارهای حل مسائل فراوان پیش روی کشور و دشواریهای زندگی و معیشت مردم قرار گیرد. به نظر من، مهمترین مبانی و مفاهیم اصلاحات را براساس تحولات واقعی حوزه نظر و عمل طی سالیان اخیر، میتوان در این موارد برشمرد.
1. اصلاحات و کرامت انسان
اصلاحات، انسان را جانشین خداوند، ذیحق و دارای منزلت و کرامت میداند و متعقد است مسیر رشد و کمال او در عرصه اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و سیاست، باید از هر نظر گشوده شود. به هیچ نام و عنوانی نمیتوان انسان را تحقیر کرد و راه را بر شایستگیهای فردی و اجتماعی او بست. اندیشه تصرف و این که اصالت نفع در قدرت، ثروت و یا منزلت، موجب تضییع حقوق انسان ـ چه مرد و چه زن ـ شود، در اصلاحات جایی ندارد.
در اصلاحات آشنا کردن مردم به حقوق خویش و فراهم ساختن زمینه دستیابی آنان به فرصتهای برابر و آزادیهای قانونی، ممانعت از شکستن حرمتها و تجاوز به حقوق و آزادیهای انسانی، بسط و تقویت نهادهای مدنی، پرهیز از خشونت و خودکامگی، ترویج مدارا و شرح صدر و احترام به گرایشها و نگرشهای گوناگون، محوریت دارد.
در اهتمام به این اصل، زنان ایرانی و مسلمان از آن رو که هم رکن رکین خانواده و سلامت و استواری آن بودهاند و هم نقشی نو و افتخارآمیز در گشودن راههای مشارکت سیاسی، اجتماعی، علمی، اقتصادی و فرهنگی در این دوران به عهده گرفتهاند، نیازمند توجهی ویژهاند تا به جایگاه شایسته خود در نگرشها، سیاستها و برنامههای عملی نائل شوند.
2. اصلاحات و دین
اصلاحات معتقد به حضور فعال و مثبت دین در سپهر حیات اجتماعی است و بر جهتگیری روشن و موثر انقلاب اسلامی که دین را طرفدار، بلکه منادی آزادی، دموکراسی، عدالت و حاکمیت انسان بر سرنوشت خود میداند، پای میفشارد و "جمهوری اسلامی" را به عنوان حاصل این انقلاب و مورد نظر امام و تصویب مردم، پاس میدارد.
در این تفکر، تحجر یک آفت بزرگ دروندینی است که خود نتیجه دلبستگی به عادتهای فکری و آداب اجتماعی به ارث رسیده از گذشته و حاصل ظاهرپرستی به جای خداپرستی و نیز تسری قداست اصل دین به برداشتهای انسانی از دین و عادات و آدابی است که تابع شرایط زمان و مکاناند. خشونت و استبداد رای و تحمیل برداشتهای تنگنظرانه به نام دین بر جامعه و نیز تقدیس قدرت سیاسی که امری بشری است، موجب رشد سکولاریته و لائیسیته در جامعه، بخصوص در میان نسل جوان، میشود.
اصلاحات بر این باور است که جامعه، چه در نظر و چه در عمل، نیازمند نوآوری و تحول سازگار با شرایط تاریخی و اجتماعی و توسعه دمکراتیک است؛ این امری است که خواهناخواه تحقق خواهد یافت و مقاومت در برابر آن، نتیجهای جز گریز از دین نخواهد داشت، از اینرو نقد سنت و نه نفی آن و نقد تجدد به صورتی که در غرب تحقق یافته است و نه نفی آن را امری مطلوب و لازمه روشنفکری دینی به شمار میآورد.
مراد از نوسازی و تجدد در رویکرد اصلاحی، نه تقلید از بیگانه یا تسلیم در برابر آن چیزی است که در غرب به تناسب شرایط تاریخی و اجتماعی آن سامان رخ داده و در جهانی ناسازگار با مبانی اصیل دینی و بنیاد حکمت معنوی ما نیز هست، بلکه نوآوری و نواندیشی به تناسب زمان و مکان با وفاداری به دین و فرهنگ و بخصوص وحی الهی به عنوان منبع ممتاز شناخت حقیقت و یافتن شیوه زندگی انسان است.
3. اصلاحات و قانون اساسی
قانون اساسی دستاورد بزرگ انقلاب و سرمایه گرانسنگی است که مایه نظم و پایه انتظام جامعه ماست؛ قانونی که در عین عدم تغایر با معیارها و میزانهای اصیل دینی، از مسیر اراده آزاد مردم به تصویب رسیده است. در واقع انقلاب اسلامی از این جهت منحصر به فرد است که هم اصل نظام و هم اساسنامه آن، در معرض رای مردم قرار گرفته و تصویب ملت، ملاک حقانیت و مشروعیت آن به حساب آمده است.
سخن بر سر آن نیست که قانون اساسی وحی الهی و غیرقابل اصلاح و تغییر است، بلکه سخن بر سر این است که ملت ما توانسته است در جریان انتخابات آزاد، اساسنامهای را به تصویب برساند که بیانگر حاکمیت و حدود حکومت و حقوق ملت و سازگار با دین و تامینکننده وجهی از مردمسالاری متناسب با شرایط تاریخی جامعه ماست.
اصلاحات بر این باور است که همگان، بخصوص حاکمان، باید در چارچوب این قانون حرکت کنند. نقض قانون یا ابزار قرار دادن آن برای اعمال سلیقه و سیاستهایی که با روح قانون اساسی و خواست ملت مغایر است، عملی خلاف و انحرافی است و اصلاح آن رویه باید همواره مدنظر باشد.
اصلاحات، قانون اساسی را مبنای مردمسالاری و نظم سیاسی و اجتماعی میداند، و در عین حال، به مخالفان آن حق میدهد نظرشان را در چارچوبهای قانونی مطرح کنند.
4. اصلاحات و مردمسالاری
در عرصه حیات سیاسی، دمکراسی کمهزینهترین و پرفایدهترین شیوه زندگی جمعی است و عرف بشری نیز درباره آن به اجماع رسیده است. اصلاحات، دموکراسی سازگار با دین را برای تحقق آرمانهای تاریخی ملت ایران، یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت همهجانبه ممکن و ضروری میداند و بر حاکمیت انسان بر سرنوشت خود (چنانکه در قانون اساسی نیز آمده است) اهتمام دارد. اصلاحات حکومت را برآمده از رای آزاد و اراده و رضایت مردم و تحت نظارت آنان میداند و هرگونه دیکتاتوری و تحمیل رای و خواست فردی و گروهی را خلاف مشیت الهی و نیز خواست و مصلحت جامعه میبیند.
در این نگاه اقتدار واقعی از قدرت برآمده از مردم و تحت نظارت آنان و مسئول در برابر آنان نشات میگیرد و بر همین اساس، بر اهمیت و محوریت نهادهای محدودکننده قدرت و تشکلهای مدنی، واسطه میان قدرت و مردم و در راس آنها مجلس شورای اسلامی، تاکید میشود. به این سبب انتخابات آزاد، اصل و اساس نظام مردمسالاری به شمار میرود و برای تحقق آن، آزادیهای قانونی از جمله آزادی اندیشه و بیان و اجتماعات و آزادی نقد قدرت متمرکز و مصونیت صاحبان نقد و نظر، اهمیتی بیبدیل دارد.
5. اصلاحات و آزادی
آزادی موهبتی الهی است که هیچ فرد و نهاد و نیرویی، حق سلب آن را از انسان ندارد، حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و توان اعمال این حق، مصداق مهم و بارز آزادی است و آزادی بیان و اندیشه و اجتماعات و بیهزینه بودن نقد قدرت، لازمه تحقق آن است.
آزادی به این معنی، مهمترین عامل پیشرفت جامعه و رشد معنوی و مادی آن و برخورداری همه افراد از حرمت و حقوق اساسی است. در این عرصه، حق آزادی مخالف و رقیب و بخصوص به رسمیت شناختن حق انتقاد از همه ارکان حکومت و تن دادن به لوازم آن، اهمیتی فوقالعاده دارد.
وجود تشکلها و احزاب قانونی و غیردولتی (که میتوانند و باید دولتساز باشند) و رسانههای همگانی آزاد برای بسط آگاهی و انعکاس نظرات و نیازهای جامعه و دفاع از حقوق و منزلت مردم در نظام جمهوری اسلامی، امری گریزناپذیر است. وظیفه مهم حکومت رفع موانع ساختاری حقوقی و اجتماعی بر سر راه پیدایش و تداوم کار احزاب و نهادها و گروهها و تشکلهای مدنی و تضمین آزادیهای قانونی شهروندان است.
توجه ویژه به آزادیهای علمی و فراهم آوردن امکان تضارت آراء و اندیشهها و ایجاد امنیت و اطمینان خاطر برای اصحاب معرفت و دانش و دانشگاهیان و روشنفکران و هنرمندان که مهمترین سرمایههای معنوی کشورند، از جمله اولویتهای بینش و روش اصلاحی است.
6. اصلاحات، استقلال و تمامیت ارضی ایران
استقلال بازتاب خواست تاریخی ملت ایران در رهایی از استبداد و وابستگی به بیگانگان است که در نهایت در قالب سه آرمان به هم پیوسته و هم عرض، یعنی "آزادی"، "استقلال" و "جمهوری اسلامی" در خلال انقلاب اسلامی تجلی یافت؛ استبداد دیرپا در عرصه ملی و استعمار فراگیر در عرصه جهانی، از جمله موانع اساسی در راه شکوفایی و بالندگی تواناییهای ایران در همه زمینهها بودهاند، از اینرو اصلاحات بر مقابله عمیق و همهجانبه با این دو عامل تاکید دارد. مبنای استقلال، نفی سلطه، مبارزه با خودکامگی، تمرکز بر منافع ملی و تکیه بر راهبردهای ملی، برای پیشرفت و توسعه همهجانبه است.
آزادی و مردمسالاری، لازمه استقلال و توانمندی اقتصادی و علمی و صنعتی شرط تحقق آن است. زیرا داشتن جامعهای برخوردار، شرط نیل به استقلال است و استقلال در عرصه اقتصادی منوط به توان تولید ثروت است.
استقلال بر وحدت جامعه متکثر ایرانی و پیشبرد الگوهای توسعه دموکراتیک، درونزا و پویا مبتنی است. تاکید بر هویت ایرانی و عناصر ملی و دینی ساماندهنده آن، از جمله اقتضائات استقلال در جهان کنونی است. استقلال در تعامل با جهان به هم پیوسته و در متن زندگی در دنیای متکثر معنا دارد. حفظ تمامیت ارضی ایران که از جمله دستاوردهای بزرگ دوران دفاع مقدس است و با بهای فداکاریها و ایثارگریهای بینظیر بهترین فرزندان این سرزمین، نه تنها در عرصه پاسداری از مرزهای آرمانی اسلام و ایران که در میدان دفاع از مرزهای جغرافیایی این زادوبوم به دست آمده است، همچنان یک اصل مبنایی در اندیشه اصلاحطلبانه است.
7. اصلاحات و عدالت
عدالت، اساس آفرینش و بنیان روابط اجتماعی است، تذکر به عدالت و پاسداری از آن و برپا داشتن قسط و عدل توسط خود آدمی، محور و اساس دعوت پیامبران و تحقق آن، از مهمترین آرمانهای انقلاب اسلامی است.
عدالت، دادن حق هر ذیحقی به اوست، از این رو در عین حال که وجه ملموس و فوری عدالت در ساحت حیات اقتصادی بروز پیدا میکند، ولی خلاصه کردن عدالت در این وجه، ظلم به عدالت است. براین اساس، اگر انسان حق دارد بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم باشد، استقرار حکومت مردمسالار و پاسداری از آن، مهمترین مصداق عدل خواهد بود.
بنابراین لازمه عدالت در سپهر حیات اجتماعی، عبارت است از احیای حقوق عامه و گسترش آزادیهای مشروع و ایجاد زمینه برای بهرهگیری از امکانات به طور مساوی از سوی همه کسانی که در نظام جمهوری اسلامی زندگی میکنند. در نتیجه وظیفه حکومت نه تنها دفاع از عدالت به معنی عام آن، بلکه زمینهسازی برای تحقق و گسترش آن در جامعه است. تامین حقوق همه اقوام و مذاهب در سپهر ایران و پذیرش تنوع و تکثر در عین وحدت، مصداق بارز عدالت در سرزمینی است که رنگینکمان اقوام گوناگون ایرانی، سازنده فرهنگ زیبا، دلانگیز و تحرکبخش آن است.
8. اصلاحات و توسعه
اگرچه از توسعه تعریفهای گوناگونی وجود دارد، ولی در جامعه ما به لحاظ موازین و معیارهای دینی و فرهنگی و شرایط تاریخی، تعریف جامعالاطرافی از توسعه به دست داده نشده است. به طور اجمال میتوان توسعه را به معنی برخورداری همه افراد جامعه از همه فرصتها و حقوق اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگیشان دانست. بر این پایه توسعه مطلوب، پایدار و همهجانبه در منظر اصلاحات ابعاد و مشخصههای مختلفی دارد.
رسیدن جامعه به توان و شایستگی لازم برای برخورداری از علم و فناوری و مدیریت کارآمد و بهرهبرداری از امکانات موجود و خلق امکانات جدید برای زندگی بهتر و نیز کسب استقلال و امکان تعامل با جهان از موضعی برابر و استقرار حکومتی مردمسالار، غیرمستبد و عادل در عین پایبندی به معیارهای دینی و فرهنگی و گسترش فرهنگ نقد، بخصوص در میان حاکمان، از جمله مولفهها و مشخصههای این نگاه به توسعه است. این صورت از توسعه شامل همه عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی است.
9. اصلاحات و اقتصاد پویا
اقتصاد رکن مهم زندگی فردی و جمعی است که رشد آن، هدف نظام مطلوب سیاسی بوده و هست. این رشد در صورتی کارساز است که توام با عدالت و توزیع عادلانه امکانات به جای توزیع فقر یا اقتصاد صدقهای باشد.
زمینهسازی برای کسب ثروت و آنگاه توزیع عادلانه آن در جامعه و فراهم آوردن زمینه دسترسی مردم به امکانات و فرصتهای کسب درآمد و ارتقای معیشت و رفاه عمومی با حفظ کرامت آدمی، از مهمترین اهداف اصلاحات است. حذف زمینههای انحصار و رانتجویی از طریق تقویت بخش خصوصی و کاهش مداخله و تصدیگری دولت، شفافسازی وجوه پنهان اقتصادی و قانونمندکردن فعالیتهای اقتصادی شرکتها و موسسات و نهادها از لوازم اساسی اصلاحات اقتصادی است.
حرکت به سوی بهرهگیری از نعمت خداداد نفت در جهت تقویت جامعه، توانمندسازی بخش خصوصی، ایجاد زیرساختهای مناسب اقتصادی، علمی و فنی و جلوگیری از تبدیل این سرمایهگران به ابزار بینیازی دولت از مردم، از دیگر مبانی اقتصادی اصلاحات است، بویژه آن که اینگونه رویکرد تاریخی نهاد دولت به نفت، خود مانع بسط دموکراسی و سبب میل قدرت به سوی خودکامگی و استبداد در ایران بوده است و میتواند باشد.
در رویکرد اصلاحی، ایجاد سازگاری سازنده میان بخشهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، هم زمینه و هم هدف توسعه همهجانبه و پایدار به شمار میرود؛ در همه عرصهها بخصوص اقتصاد، توجه به سرمایه اجتماعی برای بالا بردن توان و خلاقیت شهروندان و بسط مشارکت مردم و افزایش بهرهوری منابع ملی و امنیت کشور ضروری است. در جهان به هم پیوسته امروز، بهرهگیری از همه امکانات مادی و فنی کشورهای دیگر و حضور فعال در عرصه اقتصاد جهانی نیز نه تنها یک اصل مهم اصلاحی و شرط توسعه اقتصادی، بلکه لازمه افزایش امنیت و اقتدار ملی هم هست.
10. اصلاحات و امنیت
امنیت شرط لازم برای شکوفایی و باروری استعدادهای نهفته در فرد و جامعه و بستر توسعه و پیشرفت همهجانبه است. مراد از امنیت، نه فقط امنیت حاکمان که بیش و پیش از آن، امنیت شهروندان است؛ امنیت واقعی حکومت نیز هنگامی تامین خواهند شد که مردم احساس حرمت، امنیت و رضایت کنند و حکومت را در خدمت رفع نیاز و پیشرفت و اعتلای جامعه و کشور ببینند.
امنیت مستلزم آزادی، رفع تبعیضهای فردی، اجتماعی، قومی، جنسیتی و مذهبی است و در صورتی برقرار میشود که جامعه احساس کند از فرصتها درست استفاده میشود، عوامل آسیبزا کاهش مییابند و حاکمیت نیز قدرت تبدیل تهدید به فرصت ـ و نه تبدیل فرصت به تهدید ـ را دارد. امنیت داخلی با تامین آزادی اندیشه و بیان و سلامت فرآیندهای قانونی و تقویت تشکلها و نهادهای مدنی و افزایش اعتماد متقابل میان دولت و ملت تحقق مییابد.
امنیت در عرصه خارجی نیز با راهبرد تنشزدایی و تعامل با جهان براساس منافع مشترک و احترام متقابل در عین هوشیاری در برابر توطئهها و تلاش برای کاهش یا از میان بردن بهانه در کارگر افتادن توطئهها و به طور خلاصه در بکارگیری درست سه اصل حکمت، عزت و مصلحت، تامین و تقویت میشود.
11. اصلاحات و منزلت جهانی ایران
لازمه تحقق و پیشبرد خواستههای تاریخی ملت در رویکرد اصلاحات، ارتقای جایگاه و منزلت جهانی ایران از طریق تقویت مناسبات بینالمللی، ورود فعال و مثبت به عرصه افکار عمومی و حضور موثر در جامعه بینالمللی و گفتوگو، بویژه گفتوگوی میان فرهنگها و تمدنهاست. انزوا در جهان کنونی، نه مفید است و نه مطلوب و جهان واقعی در عین حال که متاثر از سلطه و سلطهطلبی قدرتهای بزرگ است، جایی برای نقشآفرینی و اثربخشی ایران بر پایه گفتوگو، تعامل و اعتمادسازی در عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز هست.
تامین منافع ملی برای تبیین جایگاه و ایفای نقش ایران در جامعه جهانی اولویت دارد. براین اساس میتوان و باید به جای روی آوردن به رسالت جهانی در عصر غیبت به وظیفه ساختن الگوی موفق داخلی در همه زمینهها پرداخت. این الگوی عقلانی بر آزادی، عدالت، اخلاق، مردمسالاری، رفاه، پیشرفت و عدم پذیرش سلطه مبتنی است. برای دستیابی به جایگاه شایسته فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی در دنیای کنونی، لازم است دیدگاهها و برنامههای حضور فعال و موثر ایران با تکیه بر مهمترین مسائل جدید جهانی، نظیر گفتوگو، صلح، محیطزیست، حقوق بشر، جهانی شدن و... تبیین و تدوین شود.
12. اصلاحات و اخلاق
مهمترین و مخربترین آسیبها و آفتها در برابر هر جامعهای، چه قدیم و چه جدید، تضعیف یا فروپاشی بنیانهای اخلاقی است. در این مسیر، جامعه و نظام سیاسی ایران به اعتبار وجه دینی آن به طور خاص در معرض آفتهای اخلاقی مانند ریا، تظاهر، دروغ و خودمداری نیز هست. اخلاق که پایه و مایه آن در زبان کلام دین و اصول آیین ما از آن به عنوان مستقلات عقلیه و حسن و قبح ذاتی و عقلی یاد شده، به تعبیری حتی ملاک و میزان حسن و قبح شرعی است، از اینرو در نگرش اصلاحی باید در برابر زوال اخلاقی جامعه نگران بود و پایبندی به احکام الزامآور قطعی و بدیهی اخلاقی را اصیلترین ملاک و معیار در زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قرار داد.
به هیچ بهانه و عنوانی نمیتوان مدار نظم اخلاقی جامعه را در هم ریخت و به توجیه بیاخلاقی و بداخلاقی، دروغ و فریب، خشونت و استبداد، ایجاد رعب و وحشت، تحقیر و تبعیض، تحجر و تنگنظری و هرج و مرج و خودداوری نشست. نمیتوان اخلاق را به عرصه خصوصی راند و یا تولیت آن را به اصحاب قدرت سپرد. باید سیاست را که حول قدرت شکل میگیرد، بر اخلاق در عرصه عمومی متکی کرد. استقرار جامعه اخلاقی و معنوی، بر هر امری مقدم است و برای تحقق آن باید آن فعل یا ترک فعلی را اخلاقی دانست که ناشی از اراده شهروندان و نه اجبار آنان باشد.
در نگاه اصلاحطلبانه دینی، افعالی که از سرترس و اعمال قدرت صورت گیرند، اساس قابل مدح و ذم و حسن و قبح نیستند؛ از اینرو به میدان آمدن زور برای پیشبرد اخلاق، به معنای از میان بردن فضیلتهای اخلاقی است. فراهم کردن زمینههای لازم برای ارتقای سلامت اخلاقی جامعه ایرانی از جمله مردمسالارانه کردن حوزه قدرت و سیاست و معیار قرار دادن فضایل انسانی و اخلاق محمدی(ص) در روابط و مناسبات فردی و اجتماعی، از زمره مبانی مهم اصلاحات به شمار میرود.
با تامل در این اصول که روایت فشرده من از گفتمان و مبانی اصلاحات طی یک دهه گذشته است، انتظار دارم صاحبنظران دردمند کشور و اصحاب اندیشه و تجربه، افقها و راههای جدید نظری و عملی فراروی اصلاحات بگشایند، تا به یاری خداوند در گامهای نو امکان تدوین و تحقق برنامهها و اولویتهای اصلاحات با نگاه به مسائل و نیازهای امروز و چشمانداز آینده ایران فراهم شود. انجام این مهم از جمله مسئولیتهای همه اشخاص و گروههایی است که نگران سرنوشت ایران عزیزند و برای اصلاح روند پرمخاطره پیش روی کشور، به پاسداشت و پیشبرد تجربه اصلاحات میاندیشند.
"ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب" (سوره هود، آیه 88).