بسماللهالرحمنالرحیم
اگر تا چند ماه قبل ماجرای سوریه برای عدهای مبهم بود، اکنون با شفافتر شدن مواضع بسیاری از دولتها و سران کشورها هیچ ابهامی در این زمینه باقی نمانده است.
تمام نکته در ماجرای سوریه اینست که مثلث آمریکا، صهیونیسم بینالملل و ارتجاع عرب با هدف مصون نگهداشتن سران مرتجع کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی از امواج برخاسته از بیداری اسلامی که موجب سرنگون شدن 4 دیکتاتور در جهان عرب شد و در حال سرنگون ساختن سایر دیکتاتورهای منطقه است، تلاش کردند افکار عمومی را متوجه نقطهای دیگر کنند و از رهگذر این ماجرای انحرافی فرصتی برای یک برنامهریزی جدید و پیدا کردن راهکاری برای از سر گذراندن این امواج به دست بیاورند.
انتخاب سوریه، از این جهت که یکی از اضلاع مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه عربی است، اقدامی کاملاً حساب شده و دقیق بود. زیرا در صورت به ثمر رسیدن این توطئه، از یکطرف رژیم صهیونیستی نفس راحتی خواهد کشید و از طرف دیگر مهرههای منطقهای آمریکا وخود آمریکا نیز برای مدتی هر چند کوتاه از تیررس بیداری اسلامی در امان خواهند ماند. این مثلث، حتی به این اندازه نیز قانع است که اگر حکومت سوریه سقوط نکند، لااقل تضعیف این حکومت و جلب توجه افکار عمومی جهان عرب به مسأله سوریه میتواند همان فرصت موردنظر را در اختیار اضلاع این مثلث قرار دهد.
تدارک تبلیغات پرحجم علیه دولت سوریه و شخص بشار اسد، ارسال سلاح از مرزهای ترکیه، لبنان، اردن و عراق برای شورشیان داخل سوریه، حمایتهای مالی فراوان توسط شیوخ قطر و کویت و عربستان از شورشیان و مخالفان دولت سوریه، آلت دست قرار دادن دبیرکل اتحادیه عرب برای تعلیق عضویت سوریه در این اتحادیه و تهیه گزارش علیه بشار اسد و مطرح کردن آن در شورای امنیت سازمان ملل، برگزاری کنفرانسهای متعدد تحت عنوان "دوستان مردم سوریه" با هدف افزایش فشار بر دولت سوریه، موضعگیری آشکار دولتمردان آمریکا و انگلیس و فرانسه علیه دولت سوریه و اظهارات صریح و بیپرده و در عین حال یکنواخت سران رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب علیه دولت سوریه، بخشی از تلاشهائی هستند که برای رسیدن به همین هدف صورت گرفتهاند.
آنچه جریان موجود در سوریه را از انقلابهای منطقه جدا میکند، در این چند محور به روشنی قابل لمس میباشد.
1ـ مخالفان داخلی دولت سوریه در یک تقسیمبندی کلی به دو دسته تقسیم میشوند که عبارتند از فعالان سیاسی حاضر در صحنه و شورشیان مسلح.
فعالان سیاسی در عرصههای مختلف آشکارا به بیان نقطهنظرات خود میپردازند و دولت سوریه نیز با اصلاحاتی که به تدریج انجام میدهد، راه را برای فعالیتهای بیشتر آنان هموار میکند. این دسته از مخالفان، با صراحت اعلام میکنند که با مبارزات مسلحانه و ترور و ایجاد وحشت مخالفند و به حل مسالمتآمیز مسائل اعتقاد دارند.
دسته دوم، یعنی شورشیان مسلح، علاوه بر دولت، با دسته اول اختلاف عمیقی دارند و به چیزی غیر از براندازی نظام حاکم رضایت نمیدهند.
نکته قابل توجه اینست که وجود چنین وضعیتی در سوریه، تفاوت جوهری آشکاری را میان آنچه در این کشور میگذرد با انقلابهای مصر و تونس و لیبی و یمن به نمایش میگذارد.
2ـ در انقلابهای تونس و یمن و مصر، قدرتهای غربی طرف حکومتها را گرفتند و از حاکمان این کشورها حمایت کردند و در مقابل ملتها قرار داشتند. در لیبی نیز واقعیت همین بود لکن کشورهای عضو ناتو بعد از آنکه متوجه شدند قذافی رفتنی است، به طمع نفت این کشور، سیاست خود را تغییر دادند و با حملات نظامی به لیبی تلاش کردند وانمود کنند که در سرنگون کردن قذافی سهیم هستند. آنها اکنون علاوه بر نفت، به سود سرشاری که از رهگذر بازسازی همان چیزهائی که خودشان در لیبی ویران کردهاند نیز چشم دارند و هدف از حملات ناتو نیز همین بود.
در سوریه، شرایط کاملاً برعکس است. آمریکا، فرانسه و انگلیس، خود طراحان اصلی ایجاد شورش در سوریه هستند و از همان ابتدا شورشیان را تعلیم دادند و به آنها کمکهای تسلیحاتی کردند. در طول یکسال گذشته نیز از طریق برگزار کردن اجلاسهای متعدد در کشورهای مختلف و با برنامهریزیهای سیاسی و تبلیغاتی گوناگون، از شورشیان حمایت کردند.
3ـ انقلابهای کشورهای عربی، نه تنها مورد حمایت شیوخ خلیج فارس و آل سعود و سایر آلهای منطقه نبودند، بلکه این خاندانهای دیکتاتور همواره با تمام امکانات خود در مقابل ملتها ایستادند و از دیکتاتورهای حاکم بر این کشورها حمایت کردند. همین شیوخ و آلها، در ماجرای سوریه، طرف شورشیان را گرفته و از آنها حمایتهای مالی و تسلیحاتی آشکار میکنند.
دلارهای نفتی قطر و عربستان و کویت یکسره به سوی شورشیان سوریه سرازیر است و سران مرتجع عرب آشکارا از ضرورت سقوط دولت سوریه سخن میگویند. در این میان، نکته جالب اینست که همین شیوخ در ماجرای بحرین، کاملاً بر عکس عمل میکنند و باحمایتهای مالی، سیاسی و تبلیغاتی تلاش میکنند آل خلیفه را از سقوط نجات دهند.
4ـ نقش آشکار رژیم صهیونیستی و حامیان اصلی این رژیم به ویژه دولت آمریکا در دامن زدن به شورش سوریه کاملاً آشکار است. رئیس سابق موساد، هفته گذشته اعلام کرد: "بقای نظام سوریه، بزرگترین شکست برای اسرائیل است."
اوباما، رئیسجمهور آمریکا نیز علاوه بر اینکه آشکارا خواستار سرنگونی بشار اسد شده، وزیر خارجه خود را مرتباً به خاورمیانه میفرستد تا طرحهای ضدیت با نظام سوریه را به اجرا درآورد. آنچه به اوباما در این زمینه انگیزه داده، حمایتهای مالی فراوانی است که صهیونیستها از او برای برنده شدن در انتخابات ریاست جمهوری آبان ماه امسال آمریکا به عمل آوردهاند.
در ماههای گذشته از 68 میلیون دلار جمعآوری شده برای تبلیغات انتخاباتی اوباما، 38 میلیون دلار آن را ثروتمندانی تأمین کردهاند که 120 نفر از آنها یهودیان طرفدار رژیم صهیونیستی هستند.
سران رژیم صهیونیستی بعد از آنکه مهمترین حامیان خود در جهان عرب را از دست دادند، احساس میکنند به فرصتی برای جبران لطمات شدیدی که به آنها وارد شده نیاز دارند. آنها با همراهی آمریکا و سایر قدرتهای اروپائی تلاش کردند افکار، انرژیها، امکانات و تبلیغات جهان عرب را به نقطهای متوجه کنند که اگر از درگیریها فارغ باشد میتواند برای رژیم صهیونیستی خطرساز باشد. این نقطه، جبهه مقاومت است که بخشی از آن را سوریه تشکیل میدهد. اینکه اکنون القاعده، سلفیها و سران ارتجاع عرب با تمام نیرو و امکانات برای تقویت شورشیان سوریه تلاش میکنند، باید دانست که همگی عملههای اجرائی همین طرح صهیونیستی ـ غربی هستند.
5ـ عملکرد مجامع بینالمللی نیز در مورد سوریه با آنچه در مورد سایر کشورهای عربی انجام دادهاند متفاوت است. سازمان ملل در مورد بحرین کاملاً ساکت است و اتحادیه عرب نیز در این زمینه از سازمان ملل پیروی میکند، اما همین سازمانها تاکنون بارها برای صدور مجوز حمله نظامی به سوریه و ساقط کردن حکومت دمشق تلاش کردهاند. دبیرکل اتحادیه عرب، نبیل العربی متأسفانه با گرفتن رشوه 50 میلیون دلاری از شیوخ قطر حاضر شد این اتحادیه را به آمریکا و انگلیس و فرانسه و رژیم صهیونیستی بفروشد و علیه سوریه و به نفع شورشیان و برخلاف مقررات بینالمللی موضعگیری نماید.
این تفاوتهای آشکار، کاملاً نشان میدهند آنچه در سوریه میگذرد نه تنها یک انقلاب نیست بلکه یک توطئه غربی ـ صهیونیستی ـ عربی است که توسط مثلث شناخته شده "آمریکا، صهیونیسم بینالملل و ارتجاع عرب" طراحی شده و هدف اصلی آن مصون نگهداشتن رژیم صهیونیستی و سران مرتجع و رژیمهای دیکتاتوری عرب از امواج بیداری اسلامی است. این، واقعیتی است که آگاهی از آن میتواند توطئه خطرناک این مثلث شوم را خنثی کند و راه را برای پاکسازی منطقه خاورمیانه از رژیمهای دیکتاتوری و غده سرطانی صهیونیسم هموار نماید.
در این میان، آنچه موجب تعجب و تأسف است مواضع دولتمردان ترکیه به ویژه شخص رجب طیب اردوغان نخستوزیر این کشور است که با تمام توان و امکانات با مثلث "آمریکا ـ صهیونیسم بینالملل و ارتجاع عرب" علیه دولت سوریه همکاری میکند. شاید بعضی ایرادهای سران دولت ترکیه به دولتمردان سوری وارد باشد و در این واقعیت تردیدی وجود ندارد که بشار اسد و سران حزب بعث سوریه باید واقعیتهای جدید را بپذیرند و در روش سیاسی خود تغییرات عمدهای پدید آورند، لکن راه رسیدن به این هدف منطقی، همراهی با آمریکا و صهیونیستها و سران ارتجاع عرب و شرکت در توطئه این مثلث شوم نیست.
روشن است که دولتمردان ترکیه با رؤیای تشکیل هلال اخوانالمسلمین و فراگیر شدن حکومت اخوانی از تونس تا مصر و تا سوریه و ترکیه وارد عرصه ضدیت با سوریه شدهاند، ولی آنها به این نکته توجه ندارند که آمریکا و صهیونیسم بینالملل با طرحی که اکنون در سوریه دنبال میکنند و در نظر دارند بعدها در بعضی کشورهای دیگر به اجرا درآورند در نهایت همه چیز را به نفع خود مصادره خواهند کرد و حتی به سراغ خود دولتمردان ترکیه نیز خواهند رفت.
اخوانی بودن دولتمردان ترکیه نباید موجب شود آنها فریب آمریکا و صهیونیستها را بخورند و در زمین دشمنان ملتهای مسلمان بازی کنند. سران کنونی ترکیه، که با رنگ و لعاب اسلامگرائی به قدرت رسیدهاند، باید به رفتاری که آمریکا با نجمالدین اربکان ـ پدر معنوی دولتمردان فعلی ترکیه ـ کرده و او را با یک کودتا از حاکمیت کنار گذاشت، بیاندیشند و به این نتیجه برسند که هرگز نباید با هیچ طرحی که طراح آن آمریکا باشد همراهی نمایند.
علاوه براینها، مخالفت گسترده مردم ترکیه در حمایت از دولت سوریه، باید برای دولتمردان ترکیه هشدار قابل توجهی باشد و آنها را از خواب غفلتی که گرفتار آن شدهاند بیدار کند.
درست در همان روزها که وزرای خارجه آمریکا و انگلیس و عربستان سعودی و نخستوزیر قطر و بعضی دیگر از مهرههای منطقهای آمریکا در اسلامبول در کنار رجب طیب اردوغان نشسته بودند تا علیه دولت سوریه البته تحت عنوان "دوستان سوریه" توطئه کنند، عدهای از جوانان ترکیه در برابر سفارت آمریکا در ترکیه تظاهرات کردند و به دولتمردان آنکارا هشدار دادند که در دام آمریکا گرفتار شدهاند و هر چه زودتر خود را از این دام نجات دهند.
اکنون که ابعاد مختلف ماجرای سوریه روشن شده و مردم ترکیه نیز به عمق توطئه پی برده و دولتمردان خود را از ادامه همراهی با این توطئه برحذر میدارند، وقت آن است که سران دولت ترکیه بیش از این در زمین دشمنان ملتهای منطقه بازی نکنند و خود را از دام خطرناکی که شیطان بزرگ برای آنها پهن کرده است نجات دهند. دولتمردان ترکیه مطمئن باشند نظام سوریه بر توطئه فعلی پیروز خواهد شد و شرایط منطقه به زیان آمریکا و صهیونیستها و همپیمانان آنها رقم خواهد خورد.