آقای هاشمی رفسنجانی میگوید "من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامهای را خدمتشان نوشتم، تایپ هم نکردم برای اینکه نمیخواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم شما بهتر است در زمان حیاتتان اینها را حل کنید. در غیر این صورت، ممکن است اینها به صورت معضلی، سد راه آینده کشور شود. گردنههایی است که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود. یکی از این مسایل، رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم قابل دوام نیست. آمریکا قدرت برتر دنیاست. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره میکنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است"! درباره این بخش از اظهارات ایشان باید گفت؛
1. انصاف آن بود که آقای رفسنجانی در نقل ماجرای نامه خویش به پاسخ امام راحل(ره) نیز اشاره میکرد. چرا که اولاً؛ مذاکره و رابطه با آمریکا یکی از خطوط قرمز حضرت امام(ره) بود که بارها بر آن تأکید ورزیده و علت اجتناب از مذاکره و رابطه با آمریکا را نیز به وضوح بیان کرده بودند و ثانیاً؛ حضرت امام(ره) به گواهی بینش و منش و آنچه از مواضع و بیانات ایشان در دسترس همگان است، هیچ ابهامی را بی پاسخ نمیگذاشتند مخصوصاً آن که این ابهام درباره یکی از اصلیترین خطوط قرمز تأکید شده از جانب حضرت ایشان بوده و از سوی کسی مطرح شده باشد که مسؤولیت مهم و حساسی- رئیس مجلس، قائم مقام فرماندهی کل قوا و... - در نظام داشته است.
بنابراین کمترین تردیدی نیست که امام راحل ما(ره) ابهام مطرح شده از جانب آقای هاشمی رفسنجانی را بی پاسخ نگذاشتهاند و سؤال این است که چرا آقای رفسنجانی از پاسخ آن بزرگوار که به یقین و مانند همیشه، مستدل و منطقی بوده است طفره رفته و به آن اشارهای نکرده است؟!
آقای رفسنجانی با خاطره نویسی و تاریخ نگاری ناآشنا نیستند و سابقه شناخته شدهای در هر دو عرصه یاد شده دارند و تعجب آور است که هنوز نمیدانند "نیمه نویسی" بی اعتبارترین نوع تاریخ نگاری و خاطره نویسی است و نشانه نگرانی نویسنده و مؤلف از بیان برخی واقعیتهاست! حالا باید پرسید که جناب رفسنجانی از آشکار شدن کدام واقعیت نگران بودهاند که پاسخ حضرت امام(ره) را سانسور کرده اند؟!
2. آقای هاشمی رفسنجانی به این بخش از تاریخ آن روزها نیز اشاره نکردهاند که در اوایل سال 1369 در حالی که هنوز یک سال از رحلت حضرت امام(ره) نگذشته بود، آقای "جیمز بیکر" وزیر خارجه وقت آمریکا طی سخنانی - 30 فروردین/ 19 آوریل 1990 - اعلام کرد که آمریکا آماده مذاکره مستقیم با ایران است و 7 روز بعد - 6 اردیبهشت ماه/ 25 آوریل - آقای عطاءا... مهاجرانی معاون پارلمانی آقای رفسنجانی- رئیس جمهور وقت- در مقالهای با عنوان "مذاکره مستقیم" که در صفحه 2 روزنامه اطلاعات همان روز به چاپ رسید، ایستادگی در برابر کاخ سفید را "شعارگونه" نامیده و دقیقاً با همان استدلالی که جناب هاشمی در اظهارات اخیر خود مطرح کرده است، خواستار مذاکره و رابطه با آمریکا میشود و نکته در خور توجه آن که در مقاله خود به گونهای غیرمنتظره- شاید برای رد گم کردن- به اظهارات چند روز قبل "جیمز بیکر" اشاره کرده و اصرار میورزد که مبادا کسانی پیشنهاد ایشان را با پیشنهاد وزیر خارجه آمریکا مرتبط دانسته و آن را "یک توطئه و یا فتنه" تلقی کنند.
مقاله مهاجرانی با توجه به مغایرت آن با دیدگاه بارها اعلام شده حضرت امام(ره) انتقادهای فراوانی را در پی داشت. اما، آقای مهاجرانی که امروزه پردهها را کنار زده و آشکارا به انگلیس پناهنده شده و با آیپک (لابی صهیونیست ها) و 6 MI( بخش اطلاعات خارجی اینتلجنت سرویس انگلیس) همکاری نزدیک دارد، برنظر خود اصرار میورزد و نهایتاً؛ رهبر معظم انقلاب در یکی از سلسله بیانات خویش به این ماجرا پایان میدهند که شرح آن خواهد آمد.
اکنون این پرسش مطرح است که چرا جناب رفسنجانی به این رخداد مهم و معروف تاریخی کمترین اشارهای نکردهاند؟! شاید -فقط شاید- به این علت که اگر به رخداد یاد شده اشاره میکردند، چارهای جز آن نداشتند که نظرات مستدل مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب را نیز مانند پاسخ حضرت امام(ره) نادیده بگیرند! که در این حالت، دو پرده پوشی پی درپی سؤال برانگیز بود! و اما پاسخ حضرت آقا به اندازهای روشن و مستدل بود که اگر به آن اشاره میکردند، در هیچ یک از اذهان واقعنگر و مردم دوست، جایی برای پیشنهاد مذاکره و رابطه با آمریکا باقی نمیماند. نظر آن روز آقا که نظر امروز ایشان و همان نظر دیروز حضرت امام(ره) است و از بلندای دلسوزی حکیمانه برای مردم و صیانت از اسلام و منافع ملی مطرح شده است را در بند بعدی بخوانید و خود درباره آن قضاوت کنید.
3. حضرت آقا در سخنان آن روز خود فرمودند:
"و اما مسألهای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است، مذاکره کردن و مذاکره نکردن است... من معتقدم، آن کسانی که فکر میکنند ما باید با رأس استکبار -یعنی آمریکا- مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کردهام که استکبار، بیش از این که نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را میخورد. اصلاً استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است. مذاکره، یعنی چه؟ صرف این که شما بروید با آمریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل میشود؟ این طوری که نیست.
مذاکره در عرف سیاسی، یعنی معامله، مذاکره با آمریکا، یعنی معامله با آمریکا. معامله، یعنی داد و ستد؛ یعنی چیزی بگیر، چیزی بده تو از انقلاب اسلامی، به آمریکا چه میخواهی بدهی، تا چیزی از او بگیری؟ آن چیزی که شما میخواهید به آمریکا بدهید، تا در مقابل از او چیزی بگیرید، چیست؟ ما چه میتوانیم به آمریکا بدهیم؟ او از ما چه میخواهد؟ آیا میدانید که او چه میخواهد؟ "و ما نقموا منهم الا ان یومنوا با... العزیز الحمید". وا... که آمریکا از هیچ چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمدی(ص) ناراحت نیست. او میخواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او میخواهد شما این گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟"
اکنون باید از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید در پروژه پیشنهادی مذاکره و رابطه با آمریکا -و به قول حضرت آقا معامله با آمریکا!- چه "بهایی" را برای پرداخت در نظر گرفته اید و در مقابل آن چه متاعی را از آمریکا انتظار دارید؟! آیا جز این است که آمریکا به اعتراف بارها اعلام کرده خود، بیشترین ضربه را از اسلام ناب محمدی(ص) که ظلم ستیز و استقلال طلب است، دریافت کرده است؟! و به هیچ چیز غیر از بازگشت به دوران غارتگری گذشته در ایران نمیاندیشد؟! و در مقابل به شما همان را خواهد داد که به شاه و حسنی مبارک و بن علی و علی عبدا... صالح داد!
4. آقای هاشمی میگوید "معنای مذاکره با آمریکا این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره میکنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند، یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است"!
ظاهراً جناب رفسنجانی فراموش کردهاند که آمریکا، مذاکره را فقط برای مذاکره میخواهد و نه حل و فصل مسائل طرفین. چرا که درگیری ما با آمریکا از ماهیت دو طرف ریشه میگیرد و مادام که ما در حاکمیت بر اسلام ناب و ظلم ستیز تکیه داریم و آمریکا بر خوی استکباری خود تأکید میورزد، این درگیری ادامه خواهد داشت و تنها در دو حالت خاتمه مییابد. یا ما- نستجیربا... - از اسلام در حاکمیت دست بکشیم - یعنی همان که آقا اشاره فرمودند- و یا آمریکا خوی استکباری خود را رها کرده و به قول حضرت امام(ره) "از خر شیطان پایین بیاید".
بنابراین، وقتی مسأله فیمابین با مذاکره قابل حل نیست، باید دید آمریکا مذاکره را برای چه میخواهد و چرا اینهمه برآن اصرار میورزد؟! پاسخ بسیار روشن و خالی از ابهام است، آمریکا مذاکره را برای ارائه به نهضتهای اسلامی و مخصوصاً این روزها برای ارائه به انقلابهای اسلامی منطقه میخواهد و به محض آن که با آمریکا پای میز مذاکره بنشینیم، این نشست را فاکتور کرده و به همه ملتهای مسلمان و انقلابی میفروشد که "اگر الگوی نهضت و حرکت ضد استکباری و ضد استبدادی شما انقلاب اسلامی ایران است، ایران نیز در نهایت چارهای جز کنار آمدن با آمریکا نداشته است"! و به قول قیصر "همه راهها به رم ختم میشود".
جناب هاشمی! این نکته بدیهیتر از آن است که از نگاه حضرتعالی پنهان مانده باشد. شما که اهل مطالعه و رصد اخبار هستید، به یقین گزارشهای منتشر شده از سوی مراکز استراتژیک آمریکا طی چند سال اخیر را ملاحظه کرده اید و مثلاً از گزارش اخیر "مرکز تحقیقات کنگره آمریکا" باخبرید که تأکید میکند "حضور ایران در پای میز مذاکره بی آن که چیزی رد و بدل شده و امتیازی داده یا گرفته شود میتواند تحولات اسلامی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را، تحت تأثیر قرار داده و نهایتاً متوقف کند".
5. آقای هاشمی از آمریکا با عنوان "قدرت برتر دنیا"! یاد میکند که مخصوصاً با توجه به رخدادهای چند سال اخیر، چه در برخورد آمریکا با ایران و چه در برخورد با انقلابهای اسلامی منطقه، شکست در عراق و افغانستان و دهها نمونه دیگر از این دست، تعجب آور است و فقط بهعنوان یادآوری باید گفت، همین چند ماه قبل - 13 دسامبر 2011 / آذرماه 90 - نشست شورای راهبردی آتلانتیک در واشنگتن با صراحت اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران، آمریکا را از بلندای اقتدار 2001 به دره ضعف 2011 کشانده است و اینکه؛ تاریخ به نفع ایران در حال پیچیدن است و...
گفتنی است مقایسه آمریکا با چین و روسیه و انگلیس هم قیاس معالفارق است؛ زیرا درگیری اصلی ایران اسلامی با آمریکا بوده و هست و دیگر کشورهای مورد اشاره در اظهارات آقای رفسنجانی نه سابقهای قابل قیاس با آمریکا در برخورد با ایران داشته و دارند و نه از رابطه و مذاکره در پی رسیدن به اهدافی هستند که آمریکا دنبال میکند. بنابراین رابطه و مذاکره با آنها میتواند در چارچوب عزت و حکمت و مصلحت صورت پذیرد و چنانچه وارد فازی نظیر آمریکا شوند -که نمیتوانند- به یقین با برخورد مشابهی از سوی ایران اسلامی روبرو خواهند شد.
6. و بالاخره، اگرچه در این باره گفتنیهای فراوان دیگری نیز هست ولی وجیزه پیش روی را با اشاره به بخشی از اظهارات رابرت گیتس -وزیر دفاع پیشین آمریکا- در کنگره خاتمه میدهیم. گیتس در پاسخ به علت ناتوانی دولت بوش در مقابله با ایران اسلامی میگوید "مشکل بزرگ ما با ایران آن است که به ما احتیاجی ندارد تا امتیازی از ما بخواهد و کسی که امتیازی از شما نخواهد، امتیازی هم به شما نخواهد داد."