روی یکی از بیلبوردهای بزرگ پاریس نوشته شده: «فرانسه قدرتمند». این یکی از جدیدترین شعارهای نیکلا سارکوزی است. در ستاد انتخاباتیاش حدود 30 نفر برای نشر این شعار مشغول به کار هستند. اکثرشان جوانند. مدت طولانی است که برای تحقق موفقیت سارکوزی در تلاشند؛ موفقیتی که بسیاری بر این باورند رو به پایان است.
«در حال حاضر به نظر میرسد فرانسویها میخواهند از شر رییسجمهوری که از چشمشان افتاده خلاص شوند. فرانسویها او را دوست ندارند. او بیش از اندازه عصبی است، آنها به دنبال کسی هستند که به مردم قوت قلب دهد.» این جملهای است که دومینیک مویزی مشاور ارشد موسسه تحقیقاتی روابط بینالملل فرانسه روی آن تاکید میکند.
حالا سارکوزی نه تنها محبوبیتش را در میان طرفدارانش از دست داده، بلکه باید رایدهندگانش را متقاعد کند که در زمینه بحران اقتصادی موفق عمل کرده است. در انتخابات 2007 بود که نیکلا سارکوزی کاندیدای حزب اتحاد برای جنبش مردمی با سگولن رویال همسر پیشین فرانسوا اولاند که اکنون یکی از جدیترین رقبایش است، به رقابت پرداخت و با کشیده شدن انتخابات به دور دوم توانست با کسب 7/52درصد آرا به پیروزی برسد.
در همان سال رویال نامزدی حزب سوسیالیست را برعهده داشت و اکنون نیز فرانسوا اولاند سکان این حزب را در دست گرفته است. اگرچه فرانسه دارای احزاب دیگری همچون سبزها، رادیکال چپ و کمونیست است، اما حزب سوسیالیست در کنار دو حزب «اتحاد برای جنبش مردمی» و «جبهه ملی» یکی از سه حزب مهم این کشور را تشکیل میدهند.
باید دید در انتخابات پیش رو که قرار است روز 22 آوریل (سوم اردیبهشت) برگزار شود کدام حزب به پیروزی دست خواهد یافت. در کنار سارکوزی، 9 نامزد دیگر به رقابت با یکدیگر میپردازند، در صورتی که هیچ نامزدی نتواند اکثریت آرا را کسب کند رقابت بین دو نامزد حایز بیشترین آرا به دور دوم کشیده میشود. «شرق» نگاهی کوتاه به برخی از احزاب این کشور انداخته است.
حزب سوسیالیست
حزب سوسیالیست فرانسه در ۱۹۶۹ تاسیس شد و در حال حاضر حزب اصلی اپوزیسیون در این کشور است. این حزب هنوز خود را دموکراتیک سوسیالیست تعریف میکند اما بسیاری از صاحبنظران معتقدند در حال حاضر حزب بیشتر حزبی سوسیالیست است. این حزب از سال ۱۸۸۰ با نامهای مختلفی وجود داشته است با اینحال تا حدود یک قرن هرگز محبوبیت پایداری نداشت. در ۱۹۸۱ فرانسوا میتران به رهبری حزب در آمد و این حزب هم ریاستجمهوری و هم بخش قابل توجهی از مجلس ملی را برای اولین بار در دست گرفت.
میتران ۱۴ سال رییسجمهور فرانسه بود. حزب سوسیالیست با نام «حزب کارگران فرانسه» در ۱۸۸۰ توسط ژول گسد و پل لافارگ (داماد کارل مارکس) بنیان گذاشته شد. اما تنها دو سال بعد در ۱۸۸۲ انشعابی در این حزب در گرفت؛ یک جناح مارکسیست به رهبری گسد و یک جناح معتدل یا «پوسیبلیست» به رهبری پل بروس.
بعدها انشعابات دیگری صورت گرفت اما هیچکدام از گروههای منتج از این انشعابات در انتخابات موفقیت نداشتند. آنها بین لیبرالهای طبقه میانه از حزب رادیکال و سندیکالیستهای انقلابی که اتحادیههای کارگری را زیر نفوذ داشتند، بودند و از محبوبیت برخوردار نبودند.
در سال ۱۸۹۹ دو حزب متفاوت با نام «حزب سوسیالیست فرانسه» تشکیل شد. این دو حزب در سال ۱۹۰۵ با رهبری ژان ژوره متحد شدند و حزب سوسیالیست متحد را تشکیل دادند. این حزب شدیدا ضد جنگ بود اما پس از قتل ژوره در ۱۹۱۴ حتی این حزب نیز نتوانست در مقابل موج نظامیگری که جنگ جهانی اول به راه انداخته بود، مقاومت کند.
حزب سوسیالیست در زمان جنگ و مباحثات حول جنگ شدیدا دستخوش اختلافات شد. در ۱۹۱۹ مخالفان جنگ شدیدا در انتخابات شکست خوردند. جناح چپ این حزب در ۱۹۲۰ انشعاب کرد و حزب کمونیست فرانسه را بنیان گذاشت. جناح راست، به رهبری لئون بلوم به عنوان «بخش فرانسوی انترناسیونال کارگری» به فعالیت ادامه داد.
در ۱۹۲۴ و سپس در ۱۹۳۲ حزب سوسیالیست به همراه حزب رادیکال در ائتلافات چپ شرکت کرد اما وقتی دولت غیرسوسیالیستی به رهبری ادوارد هریو و ادوارد دالادیه (از حزب رادیکال) تشکیل شد، از پیوستن به آن خودداری کرد. اختلافات حزب سوسیالیست با حزب رادیکال بر سر سیاستهای اقتصادی و عدم مشارکت حزب کمونیست که بنا به سیاست وقت اتحاد شوروی در دولت «بورژوایی» شرکت نمیکرد از عوامل عدم موفقیت دولت چپها در این دوره بود.
در ۱۹۳۴ سیاست حزب کمونیست عوض شد و هر سه این احزاب گرد هم آمدند تا جبهه مردمی را تشکیل دهند. این جبهه در انتخابات ۱۹۳۶ پیروز شد و بلوم به عنوان اولین نخستوزیر سوسیالیست فرانسه به قدرت رسید. اما هنوز یک سال نگذشته بود که بر سر اختلاف در مورد جنگ داخلی اسپانیا حکومت بلوم از هم پاشید. در نتیجه چپ فرانسوی فرو پاشید و پس از شکست نظامی ۱۹۴۰ نتوانست در مقابله با فروپاشی جمهوری فرانسه کاری کند.
پس از آزادسازی فرانسه در ۱۹۴۴ حزب سوسیالیست تحت رهبری گیموله مجددا ظهور کرد. ولی در این دوران این حزب، همچون حزب رادیکال، ضعیف بود و چپ فرانسه هرگز نتوانست جبههای تشکیل دهد و در هیچ انتخاباتی در جمهوری چهارم برنده شود. با به رهبری رسیدن گاستون دفره حزب سوسیالیست در دهه ۱۹۶۰ به بدترین دوران خود رسید و در ۱۹۶۹ منحل شد.
فرانسیس میتران که پیش از جنگ از محافظهکاران بود و در دهه ۵۰ از چپهای مستقل، در سال ۱۹۶۹ مجددا حزب سوسیالیست را با نام «حزب سوسیالیست» (بدون پسوند فرانسه) تشکیل داد. گرچه حزب کمونیست هنوز نسبتا قدرتمند بود، اما با توجه به عدم حضور حزب رادیکال، حزب سوسیالیست از موقعیت خوبی برخوردار بود.
در ۱۹۷۴ میتران تا نزدیکی کسب ریاستجمهوری پیش رفت و حزبش به عنوان حزب اصلی چپ مطرح شد. در ۱۹۸۱ میتران با حزب کمونیست و با جناح چپ حزب رادیکال متحد شد و با شکست دادن والری ژیسکاردستن به عنوان اولین رییسجمهور سوسیالیست فرانسه رسید. او در ۱۹۸۸ مجددا در مقام خود ابقا شد. در زمان ریاستجمهوری او حزب سوسیالیست معمولا اکثریت مجلس ملی را با خود داشت. نخستوزیران سوسیالیست در زمان ریاستجمهوری میتران شامل افراد زیر میشدند: پیر مائروی، لوران فابیوس، میشل روکار، ادیث کرسون و پیر برگووی.
میتران آخرین نفری در اروپا بود که به نوعی برنامهای سوسیالیستی پیاده کرد. دولت او بانکها، صنعت بیمه و صنایع دفاع را ملی کرد. دستمزد کارگران را افزایش داد و ساعات کارشان را کاهش داد و اصلاحات دیگری نیز انجام داد. در نتیجه در دوره او بحرانی اقتصادی وجود داشت و «فرار سرمایه» از فرانسه اتفاق افتاد.
در ۱۹۸۴ میتران و نخستوزیر دومش، لوران فابیوس تغییر بزرگی در سیاست خود دادند و از سیاستهای سوسیالیستی دست کشیدند. از آن تاریخ به بعد حزب سوسیالیست نیز بیشتر حزبی سوسیال دموکرات بوده و اقتصاد بازار را قبول کرده است. به همین علت احزابی چون «مبارزه کارگران» و «اتحادیه کمونیست انقلابی» مدام این حزب را متهم میکنند که دیگر حزبی سوسیالیست نیست.
در انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۹۵ فرانسیس میتران کنارهگیری کرد و کاندیدای حزب سوسیالیست، لیونل ژوسپن، توسط ژاک شیراک شکست خورد. در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۲ شیراک مجددا بر ژوسپن پیروز شد و در نتیجه ژوسپن از سیاست بازنشسته شد. بعدها و در انتخابات پارلمانی همان سال سوسیالیستها از متحدان شیراک در پارلمان نیز شکست خوردند. با این حال در انتخابات محلی ۲۰۰۴ حزب سوسیالیست با موفقیت بسیاری مواجه شد. این حزب در ائتلاف با سبزها و کمونیستها در ۲۰ منطقه داخلی (از مجموع ۲۲ منطقه یعنی در واقع تمامی مناطق به جز آلزاس و کورس) و چهار منطقه خارجی قدرت گرفت. رهبر و دبیرکل کنونی این حزب فرانسوا اولاند است.
اتحاد برای جنبش مردمی
اتحاد برای جنبش مردمی، یکی از دو حزب عمده در فرانسه با گرایش راست میانه است. این حزب در سال 2002 تحت ریاستجمهوری ژاک شیراک، با ادغام چند حزب راست میانه شکل گرفت. اکنون نیکولا سارکوزی رهبریش را بر عهده دارد. زمان تاسیس این حزب به پیش از مبارزات انتخاباتی 2002 بر میگردد.
پیش از این انتخابات، حامیان ژاک شیراک که به سه جناح تقسیم شده بودند، اتحادیهای را به نام «اتحادیه در حرکت» تاسیس کردند. پس از انتخاب مجدد ژاک شیراک، آنها حزبی را تاسیس کردند که چند ماه بعد به اتحاد برای جنبش مردمی تغییر نام داد و به عنوان یک سازمان دایمی به فعالیت پرداخت. اتحاد برای جنبش مردمی با ادغام چهار خانواده عمده سیاسی فرانسه یعنی، طرفداران دوگل، لیبرالها (که با نام جمهوریخواهان در فرانسه شناخته میشوند)، دموکراتهای مسیحی و رادیکالها تاسیس شد.
در سال 2004 علایم افزایش استقلال در حزب دیده شد. عدم محبوبیت دولت ژاک شیراک و ژان پیر رافارین منجر شد تا اتحاد برای جنبش مردمی به حمایت از نیکولا سارکوزی رقیب ژاک شیراک بپردازند. در سال 2004 انتخابات پارلمان اروپا بار دیگر ضربه سخت دیگری را به این حزب وارد کرد و تنها 6/16درصد آرا را کسب کرد و بعد از حزب سوسیالیست قرار گرفت. 29 نوامبر 2004 نیکلا سارکوزی با استعفا از وزارت مالیه و با اعلام اینکه کاندیدای ریاستجمهوری این حزب خواهد شد به حدس و گمانها پایان داد. شکست رفراندوم قانون اساسی اروپا در 25 می 2005 منجر به سقوط دولت ژان پیر رافارین و شکلگیری کابینه جدید به رهبری دومینیک دو ویلپن شد.
22 آوریل 2007 سارکوزی اکثریت آرا در دور اول را به دست آورد و با سگولن رویال به دور دوم راه یافت. 14 می 2007 از ریاست حزبش استعفا داد و سپس فرانسوا فیو را به عنوان نخستوزیرش برگزید. در سال 2008 در انتخابات شوراهای شهری و استانی ضربه سنگینی به این حزب وارد شد و اکثریتش را در برخی شهرها نظیر تولوز و استراسبورگ از دست داد. با شکلگیری کابینه جدید در سال 2010، فرانسوا فیو به عنوان نخستوزیر بار دیگر در سمت خود ابقا شد و آلن ژوپه بعد از سه سال کنارهگیری از سیاست بار دیگر به دولت بازگشت. به دنبال برگزاری کنگره حزب در می2011، حزب رادیکال به رهبری ژان لویی بورلو تصمیم به ترک این حزب گرفت و حزب اتحاد را تشکیل داد.
جبهه ملی
جبهه ملی، حزب سیاسی ملیگرای راست فرانسوی است که در سال ۱۹۷۲ توسط ژان ماری لوپن تاسیس شد. هماکنون دختر او مارین لوپن رهبری جبهه ملی را برعهده دارد و نامزد این حزب در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۱۲ است. جبهه ملی ۷۵هزار عضو دارد. در انتخابات ریاستجمهوری فرانسه در سال ۲۰۰۲، لوپن به دور دوم رفت و از ژاک شیراک شکست خورد. از ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶، جبهه ملی به عنوان سومین حزب بزرگ سیاسی فرانسه پس از UMP (اتحاد برای جنبش مردمی) و حزب سوسیالیست مطرح شد، از دید بینالمللی جبهه ملی عضو انجمن احزاب سیاسی ناسیونالیست اروپا (یورو نات) است.
گرچه این حزب خود را به عنوان یک سازمان ملیگرای راست توصیف میکند، اما ناظران در رسانهها حزب را «راست افراطی» توصیف میکنند. از خطمشیهای حزب میتوان موارد زیر را نام برد: 1- بازگشت به ارزشهای سنتی: تا دسترسی به سقط جنین سختتر یا غیرقانونی شود؛ دادن حقوق به مادرانی که سر کار نمیروند؛ ترویج فرهنگ سنتی- بومی. 2- استقلال بیشتر از اتحادیه اروپا و دیگر سازمانهای بینالمللی. 3- برقراری تعرفههای گمرکی یا سایر اقدامات حمایتی در برابر واردات اجناس ارزان خارجی. 4- برقراری مجدد مجازات اعدام. 5- پایان مهاجرتهای غیراروپایی و استقرار نظام تعیین تابعیت فرزند از والدین. 6- حزب مخالف مهاجرت است، مخصوصا مهاجرت مسلمانان از شمال و غرب آفریقا و خاورمیانه.
حزب کمونیست
حزب کمونیست فرانسه بزرگترین حزب کمونیستی فرانسه و از نظر تعداد اعضا یکی از بزرگترین احزاب سیاسی این کشور به شمار میآید. گرچه محبوبیت انتخاباتی این حزب از دهه ۸۰ به این طرف بسیار افت کرده اما همچنان این حزب از نظر تعداد اعضا دومین حزب بزرگ فرانسه است (تنها «اتحاد برای حرکت مردمی» است که اعضای بیشتری دارد). این حزب عضوی از «حزب چپ اروپا» است.
حزب کمونیست فرانسه در سال ۱۹۲۰ و در اثر انشعابی از درون حزب سوسیالیست فرانسه تاسیس شد. دعواها در حزب از سال ۱۹۱۴ و شروع جنگ جهانی اول آغاز شده بود. در این هنگام بود که اکثریت حزب سوسیالیست فرانسه از حرکت کشورشان در جنگ پشتیبانی کردند و موضعی گرفتند که در آن سالها لنین و همنظرانش آن موضع را «سوسیال شوونیستی» میخواندند. در کنگره حزب سوسیالیست در شهر تور که در ۱۹۲۰ برگزار شد، فراکسیون چپ (که سهچهارم آرا را در اختیار داشت) از حزب سوسیالیست منشعب شد و حزب کمونیست فرانسه را بنیان گذاشت و نشریه وقت حزب، اومانیته را هم با خود برد.
حزب کمونیست بلافاصله به انترناسیونال کمونیستی (کمینترن) پیوست. این حزب تازه تاسیس با بیش از ۱۲۰هزار عضو سه برابر بزرگتر از حزب سوسیالیست بود. دهه ۱۹۲۰ حزب کمونیست فرانسه در ابتدا رقیبی بسیار جدی برای حزب سوسیالیست به شمار میآمد و به نظر میآمد بر سر رهبری جنبش سوسیالیستی فرانسه با آن حزب رقابت کند. اما تنها پس از گذشت چند سال از نفوذ و محبوبیت آن کاسته شد و به حزبی کوچک بدل شد.
در اواخر دهه ۱۹۲۰ سیاستهای اتحاد شوروی (تحت ژوزف استالین) بر این حزب نیز حاکم شد و آنها حزب سوسیالیست فرانسه را به عنوان «سوسیال فاشیست» محکوم و از هرگونه همکاری با آن خودداری کردند. در ضمن دوره «استالینی کردن» در این حزب نیز مانند سایر احزاب کمینترن اتفاق افتاد و رهبری هوادار استالین در سال ۱۹۳۰ به رهبری موریس تورز سرکار آمد و تمام اختلافات درونی را سرکوب و ممنوع کرد.
به قدرت رسیدن آدولف هیتلر و ضرباتی که حزب کمونیست آلمان متحمل شد، باعث شد که این سیاست در اوایل دهه ۳۰ تغییر کند. جبهه مردمی در دهه ۳۰ نفوذ و محبوبیت و تعداد اعضای حزب کمونیست فرانسه چند برابر شد. عامل این موفقیت تا حدود زیادی استراتژی «جبهه مردمی» کمینترن در آن دوره بود که اجازه میداد این حزب به همراه حزب سوسیالیست فرانسه و حزب رادیکال فرانسه علیه فاشیسم متحد شود. «جبهه مردمی» در انتخابات ۱۹۳۶ برنده شد و لئون بلوم دولت سوسیالیست- رادیکالی تشکیل داد.
حزب کمونیست فرانسه در این حکومت شرکت نکرد اما از آن پشتیبانی کرد. دولت جبهه مردمی اندکی بعد به دلیل مشکلات داخلی (بهخصوص مشکلات مالی همچون تورم) و اختلاف در مسایل سیاست خارجی (برای مثال حزب رادیکال موافق مداخله در جنگ داخلی اسپانیا نبود، در حالی که سوسیالیستها و کمونیستها خود از مداخلهگران بودند) فرو پاشید.
پس از امضای قرارداد مولوتوف-ریبنتروپ (بین شوروی و آلمان نازی) و آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹ حزب کمونیست فرانسه ممنوع اعلام شد.این حزب در اوایل جنگ موضع «ضد جنگی» داشت. تورز، رهبر وقت حزب از ارتش فرانسه فرار کرد و به اتحاد شوروی گریخت.
وقتی آلمانها فرانسه را اشغال کردند حزب کمونیست موضع «بیطرفانه»ای گرفت و حتی اجبارا اندکی با اشغالگران نازی همکاری کرد. دوره جنگ جهانی دوم با حمله آلمان به شوروی در ۱۹۴۱ سیاست حزب کمونیست دستخوش تغییر شد. حزب کمونیست فرانسه در جنبش مقاومت فعالیت و به عنوان نیرویی ضد فاشیست خود را مطرح کرد.
سال ۱۹۴۴ را میتوان سال اوج نفوذ و قدرت حزب کمونیست دانست. در این سال، این حزب مناطق بزرگی از فرانسه را از طریق واحدهای مقاومت زیر فرمان خود داشت. جناحهایی درون این حزب بودند که پس از بیرون رفتن آلمانها میخواستند انقلابی در فرانسه به پا کنند اما رهبری این حزب، که طبق دستورات استالین عمل میکرد، با این تصمیم مخالفت کرد و با مشارکت متفقین از سیاست تشیکل یک دولت جبهه مردمی دیگر پشتیبانی کرد.
در زمان جنگ بسیاری از افراد مشهور همچون پابلو پیکاسو به حزب کمونیست پیوستند (پیکاسو در ۱۹۴۴ به این حزب پیوست). پس از آزادسازی فرانسه در ۱۹۴۴ حزب کمونیست به همراه دیگر نیروهای مقاومت وارد حکومت شارل دوگل شد اما از حکومت پل رامادیه در ۱۹۴۷ بیرون رانده شد. در این سال و با آغاز جنگ سرد حزب کمونیست فرانسه موضع مبارزهجویانهتری گرفت و از همکاری با حزب سوسیالیست خودداری کرد و در نتیجه دست راستیها در قدرت باقی ماندند.
در جمهوری چهارم و با سقوط نفوذ حزب سوسیالیست و حزب رادیکال، حزب کمونیست فرانسه به محبوبترین حزب آن کشور بدل شد اما حاضر به شرکت در حکومت نبود. در دهه ۱۹۵۰ اکثر مستعمرات خارجی فرانسه، مانند ویتنام و الجزایر، علیه استعمار فرانسه قیام کردند. بهرغم شرکت فعال کمونیستهای ویتنام و الجزایر در مبارزه آزادیبخشی در کشورشان، حزب کمونیست فرانسه از امپریالیسم فرانسوی حمایت کرد. گرچه این موضع باعث محبوبیت این حزب در بعضی مناطق شهرنشین فرانسه شد اما از اعتبار این حزب در چپ رادیکال جهان کاست.
تورز در ۱۹۶۴ درگذشت و والدک روشه به جای او به رهبری حزب رسید. در می ۱۹۶۸ شورشها و اعتصابات عظیمی در فرانسه درگرفت. گرچه حزب کمونیست با اعتصاب عمومی موافق بود اما با جنبش انقلابی دانشجویان که عموما توسط تروتسکیستها، مائوییستها و آنارشیستها رهبری میشد، مخالف بود. حزب کمونیست از اشغال چکسلواکی توسط شوروی در آگوست ۱۹۶۸ طرفداری کرد و بیش از پیش از اعتبار خود نزد بسیاری از چپها کاست.
اما با تمام این احوال، جو دست چپی آن روزگار برای این حزب بیفایده نبود و بهخصوص به علت فروپاشی حزب سوسیالیست، حزب کمونیست از محبوبیت خاصی برخوردار بود. به علت وضع بد جسمانی والدک روشه، ژاک دوکلو به جای او به عنوان نامزد این حزب در انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۶۹ شرکت کرد و با کسب ۲۱درصد آرا کاملا موفقتر از حزب سوسیالیست ظاهر شد. در ۱۹۷۲ ژرژ مارشه، به جای والدک روشه سر کار آمد.
مارشه به معتدلسازی سیاستهای خارجی و درونی حزب پرداخت اما همچنان اعضای مخالف، بهخصوص روشنفکران حزب اخراج میشدند. حزب کمونیست در این دوره با حزب سوسیالیست تحت رهبری جدید میتران متحد شد اما این اتحاد حتی تا انتخابات ۱۹۷۴ نیز پایدار نماند و در نتیجه همچنان دستراستیها در قدرت ماندند.
حزب کمونیست فرانسه در این دوره همواره به مسکو وفادار ماند و با موج اروکمونیسم که در حزب کمونیست ایتالیا راه افتاده بود، همراه نشد. در انتخابات ۱۹۸۱ این حزب مجددا با حزب سوسیالیست متحد شد و در نتیجه میتران به ریاستجمهوری انتخاب شد و اکثریت مجلس ملی را دست چپیها تسخیر کردند.
حزب کمونیست فرانسه مسوولیتهایی در دولت میتران بر عهده گرفت و برای اولین بار از ۱۹۴۷ در دولت شرکت کرد اما در نتیجه این حزب اسیر برنامه رفرمیستی میتران شد و نفوذ انتخاباتی آن نیز به حزب سوسیالیست رسید. این جبهه ملی تازه با شعارهایی مردمپسند بسیاری از رایدهندگان سابق حزب کمونیست را به سوی خود جلب کرد. در دهه ۱۹۸۰ محبوبیت حزب کمونیست در انتخابات شدیدا افت کرد.
فروپاشی اتحاد شوروی در ۱۹۹۱ به بحرانی درون حزب کمونیست فرانسه انجامید اما برخلاف سایر احزاب کمونیست اروپا این حزب نه خود را منحل کرد و نه اسم عوض کرد. در ۱۹۹۴ مارشه بازنشسته شد و روبر اوی سرکار آمد. روبر اوی سیاست «لا موتاسیون» (جهش) را در حزب در پیش گرفت.
این سیاست شامل سازماندهی دوباره ساختار حزب و دوری از اصول لنینیستی بود و قرار بود حزب را از انزوا در آورد و چپگراهای مختلفی را به حزب جذب کند اما عملا به بحران بیشتر درون حزب انجامید. با سرکار آمدن لیونل ژوسپن این حزب مجددا از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲ بعضی مقامات دولتی را بر عهده گرفت. حزب در این دوره نیز با اختلافات داخلی بسیاری مواجه بود و بسیاری از جناحهای درونی آن با «لا موتاسیون» و سیاست همکاری با حزب سوسیالیست مخالف بودند. اوی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۲ تنها 4/3درصد آرا را به دست آورد و در انتخابات مجلس ملی ۲۰۰۲ حزب کمونیست با 8/4درصد آرا، ۲۱ کرسی به دست آورد. (از مجموع ۵۶۷ کرسی)
در نتیجه اوی مجبور به استعفا شد و در ۲۰۰۲ ماری ژرژ بافه به رهبری حزب رسید. در دوره بافه حزب سیاستهای جدیدی گرفت و از لا موتاسیون فاصله گرفت. پیروزی رای «نه» در رفراندوم سال ۲۰۰۵ در مورد قانون اساسی اروپا بر موفقیت حزب افزود زیرا این حزب در مبارزه برای رفراندوم مجددا زنده شده بود و واحدهای حزبی با تبلیغ رای «نه» فعالیت کرده بودند.
در حال حاضر حزب کمونیست فرانسه در حومه پاریس، مناطق صنعتی اطراف لیل و مناطق جنوبی همچون مارسی محبوب است.