اجتهاد
یکی از مهمترین توصیفاتی که برای دین اسلام میشود، خاتمیت است؛ یعنی پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) درهای آسمان برای نزول وحی بر روی انسانها بسته میشود و اسلام باید تا قیامت جوابگوی خواستههای مردم در همه ابعاد زندگی باشد. دینی که در مکه و مدینه زمان جاهلیت آمده و اساس بتپرستی را به هم زده و حکومتی در محدوده حجاز تشکیل داده، امروزه حدود دو میلیارد مسلمان در جهان دارد که از خاور دور تا اروپا، آفریقا و آمریکا را شامل میشود. این دین باید به متقضای زمان و مکان به خواستههای مردم جواب دهد و راه آن اجتهاد است.
اجتهاد مکمل خاتمیت
به عنوان مثال در زمان پیامبر(ص)، بحث حد و مرز فقط زمین بود و الان آسمانها و دریاها به آن افزوده شدهاند. باید بر اساس اجتهاد به همه نیازهای بشر امروزی جواب داد. اجتهاد هم قواعد خاص خود را دارد. فقهای اسلامی در طول تاریخ با قاعده سازی، سعی در بیان حکم برای مسائل مختلف داشتند و الان هم میتوان با افزودن فروع متعدد به قواعد، همه مسائل را تحت پوشش گرفت؛ مثلا مجمع تشخیص مصلحت نظام، که یک اقدام سیاسی امام بر اساس یک اصل فقهی و در پوشش اجتهاد اسلامی بود که مصلحت و تشخیص و عمل به آن در راستای انتخاب مصلحت اقوی است.
من آزاداندیشی دینی و روشنفکری اسلامی را یکی می دانم. دهها صفت برای روشنفکر ارائه شده که مهمترینشان اینهاست: «آگاهی از احوال و اوضاع زمانه»، «شناخت دردها و آسیبها و امتیازات جامعه»، «شجاعت در شناخت و بیان درد و درمان جامعه»، «آزادمنشی در تفکر و اندیشه و نقادی نسبت به وضع موجود»، «رو به آینده داشتن و تنفر از عقبگرد و درجا زدن»، «عاشق نوآوری و پیشبرد جامعه» و «عاری از خرافه و تحجر و مزین به عقلانیت در فکر و عقل». البته اینگونه توصیفها از منظر حامیان روشنفکری است و در مقابل توصیفهای مذمت گونهای از سوی مخالفان آزاداندیشی برای روشنفکران وجود دارد.
مصادیق روشنفکر دینی
بر این اساس تعریف جامع و مانعی برای روشنفکری دینی سراغ ندارم؛ ولی با توجه به توصیفهای موجود میتوان گفت مصداق خوب روشنفکر دینی، فردی باشد که از سویی با دلیل و همراه اعتقاد و تعبد، اسلام را جوهری پایدار و جوابگوی ابدی نیازهای روز هر زمان و مکان بداند و از سوی دیگر قادر به شناخت واقعیات و نیازهای جوامع زمان خود باشد. اگر فاقد رکن اول باشد، دینی نیست و اگر رکن دوم را نداشته باشد، روشنفکر نیست. البته در هر زمانی چنین مصادیقی زیاد نخواهند بود و چون این اصطلاح را میتوان نسبی در نظر گرفت، به اندازه وسعت دامنه، نسبت مصادیق هم زیادتر میشود.
روشنفکر دینی و روشنفکر مطلق
تفاوت روشنفکر دینی و روشنفکر مطلق اینجاست که اولی در محدوده دین مورد قبولش عمل میکند. فرض این است که او به دین اعتقاد دارد و برخلاف معتقدات خویش به راهی نمیرود و دومی چون چنین سرمایه و راهنمایی مثل معارف آسمانی ندارد، آزادتر، ولی بدون سرمایه پیش میرود. گرچه کم بودن قید و بندها، کار نوآوری را برای نواندیشان غیردینی آسانتر میکند؛ اما اولاً کمتر جامعهای هست که نوعی قید و بند و تعصبهای سنتی، قومی، ملی و اجتماعی نداشته باشد و ثانیاً راهنماییهای الهی، محقق را از لغزشهایی از نوع آنکه فرهنگ غرب به آن آلوده شده، محافظت میکند و با توجه به تجربه و اسناد معتبر اسلامی میتوانیم بگوییم، اسلام به روشنفکر دینی نشاط و سرزندگی میبخشد و او را در عمق وجدان متعهد میسازد. به اهداف و آرمانهایش تقدس میبخشد. از بیاعتنایی نسبت به حوادث اطراف خود و بیدردی نسبت به مشکلات جامعه رها میسازد.
اسلام روشنفکر دینی را را در مسیری از تکامل قرار میدهد که در هیچ حدی متوقف نمیگردد. مانع از خیانت و سقوط او میشود. از تضاد و لجاجت و تعصب و تقلید کور و خودخواهی و انحصارطلبی بازمیدارد. به او هویت مستقل میدهد. از خودباختگی بازمیدارد. به او عزت نفس میبخشد و مانع از ذلتپذیری و زبونی او میگردد. او را از یأس و ناامیدی محافظت مینماید و به او روحیه و قدرت تلاش و مبارزه و جهاد عطا میکند و رحمت و رأفت نسبت به انسان را در وجودش نهادینه میکند و پاسداری از حق و حقیقت و دوری از ریا و تزویر و حقپوشی به صورت ملکهای بر رفتار و گفتارش سایه میگستراند.
تربیت انسان، اساسیترین برنامه اسلام
قرآن و سنت به اسباب و عوامل روشنفکری دینی توجهی خاص مبذول و پایه و مایه تربیت چنین انسانهایی را به وضوح طراحی و اجرا کردهاند. اساسیترین برنامه مکتب اسلام تربیت انسان مؤمن، عالم، متقی و دارای عمل صالح است که از اولین آیات نازله بر پیغمبر(ص) در سوره علق و نیز توضیح فلسفه خلقت آدم و بشر بر روی زمین به عنوان خلیفهالله در بدو آفرینش آدم ابوالبشر(ع) و موارد فراوان دیگر در قرآن به دست میآید.
مهمترین سرمایه انسان برای ارتقا به جایگاه انسان الگوی شایسته قرآنی، سرمایه عقل و فکر و هدایت الهی است که در انسان این سرمایه به طور استعداد و قابلیت موجود است و بهرهگیری از این موهبت الهی با راهنمایی عقل و وحی به عهده انسان گذاشته شده و عنصر اختیار و انتخاب زمینه این مسئولیت است و همین سرمایه گرانقدر توشه این راه سعادت است که در مسیر او مشعلهای فراوان روشنگر و علائم راهنما از منبع وحی و عقل قرار گرفته است.
توجه ویژه قرآن به عقل و علم
در کتاب مقدس الهی توجه ویژه و معناداری به عقل، فکر، دانش و ایمان در کنار هدایت الهی شده و این توجه در سراسر قرآن کریم و در نقاط مناسب آن تعبیه شده است. صدها بار واژههای مشتق از علم و دهها بار از واژههای مربوط به عقل، فکر، عرفان، تفقه و مشابههای دیگر و صدها بار از کلمات ارزشی هدایت و ایمان به عنوان ضلع دیگر این ساختمان کثیرالاضلاع استفاده شده که نتیجه این مجموعه عوامل انسانساز، تربیت انسان مورد نظر است که در جهت ثبت و ارجگذاری در قرآن به کار رفته است که میتوان هدف را جلب توجه انسانها به ارزش و ضرورت این سرمایهها در مسیر سیرالیالله و کمال و سعادت افراد و جوامع برشمرد. ناگفته پیداست که همه اینها در تربیت انسان مؤمن عالم و عامل نقش ایفا میکنند و ثمره این شجره طیبه، انسان روشنفکر دینی است.
منابع روایی ما معمولا اولین باب را به عقل و دومین باب را به علم اختصاص میدهند؛ به عنوان مثال جلد اول کتاب بحارالانوار مشتمل بر 40 باب شامل کتاب عقل و جهل، فضیلت علم و علما و طبقات آنها، حجیت اخبار و قواعدی است که از آنها استخراج میشود. حتی کتبی که توسط علمای اخباری تدوین گردیده، چنین است و این نشان خوبی است که حتی منکران ارزش و اعتبار بسیاری از مباحث علم اصول که یکی از سرمایههای اجتهاد علمای عقلگرا و به اصطلاح اصولیون است، هم از نقش والای عقل و فکر در ساختار نظام اسلامی غافل نمانده اند.
کتاب گرانبهای تحفالعقول وصایای امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(ع) به هشام بن حکم را آورده که حدود 90 درصدش تکیه روی عقل، تعقل و تفکر به عنوان مهمترین عامل سعادت و کمال دارد و در یکی از دهها وصیت به تعقل میفرماید: «یا هشام، ان لله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه. فاما الظاهره فالرُسل و الانبیاء و الائمه، و اما الباطنه فالعقول». (تحفالعقول عن آل الرسول، ابومحمد، حسن بن علی بن حسین حرارنی، تصحیح و تعلیق علیاکبر غفاری، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم: 1363 ش، ص383)
همان مضمونی که مرحوم آیتالله شیخ انصاری در «فرائد الاصول» در حجیت قطع ناشی از عقل روی آن تکیه میکند: «و وجه الاستشکال فی تقدیم الدلیل النقلی علی العقلی الفطری السلیم ما وردمن النقل المتواتر علی حجیه العقل و انه حجه باطنه و انه مما یعبد به الرحمن و یکسب به الجنان». (فرائدالاصول، چاپ جدید، ص 19، نقل از بحارالانوار، ج1، ص377)
همچنین به نقل از راغب اصفهانی میآورد که: «العقل السلیم ایضا حجه من الحجج فالحکم المنکشف به حکم بلغه الرسول الباطن الذی هو شرع من داخل کما ان الشرع عقل من خارج». میبینید که فقهای بزرگ مقام عقل را تا پای وحی بالا میبرند و از تعبیر معنادار حجت باطنه در مقابل حجت ظاهره (انبیا) و یا رسول باطن در کنار تعبیر «عقل ظاهر» برای انبیا استفاده میکنند.
خوب است این فراز را با نقل جملهای از امیرالمؤمنین(ع) زینت دهم که در اولین خطبه نهجالبلاغه که مملو از دانش، عرفان و حکمت است، درباره یکی از مهمترین مسئولیتهای انبیای الهی آمده: «و یُثیروا َلهم دَفائنَ العقول» که تعبیر پرمعنا و عمیقی است؛ یعنی پیامبران، گنجهای پنهان شده عقلها را برای بشر استخراج مینمایند. گنج، پنهان، مدفون و استخراج، واژههای کلیدی این فصل است که در یک جمله گنجانده شده است. ادامه دارد...