سیدمحمدرضا خاتمی
انقلاب اسلامی ایران بیتردید یکی از مردمیترین انقلابهای تاریخ حیات بشری است. اگر در نحوه اداره انقلاب و شکل تثبیتیافته آن، یعنی "جمهوری اسلامی" حرفها و حدیثها مختلف است، اما کمتر کسی در روند شکلگیری انقلاب اسلامی در حضور گسترده مردم و اراده آگاهانه ایشان برای وقوع انقلاب اسلامی و سرنگونی سلطنت تردید دارد.
انقلاب اسلامی ایران نه فقط سرنوشت مردم ایران را تغییر داد، بلکه تاثیرات عمیقی بر روابط جهانی گذاشت. انقلاب ما علیرغم آن که در برابر بزرگترین قدرتهای جهانی شکل گرفت، اما به لحاظ محتوایی، دارای عناصری بود که عملاً امکان مقابله با آن را از این قدرتها میگرفت و انواع و اقسام برنامهریزیها و اقدامات و عملیات نظامی، سیاسی و اقتصادی را حتی برای منزوی کردن "فکر" انقلاب اسلامی، ناکام میگذاشت.
امروز نیز دغدغه اصلی نیروهای انقلاب توجه به همین واقعیت است. آنچه نظام را حفظ میکند یا به آن ضربه میزند، اراده و تصمیم "خارجی" نیست، عنصر "خارجی" حداکثر نقشی درجه دوم در بقا یا فنای ما دارد. آنچه برای رشد و پیشرفت ما لازم است یا موجب در جا زدن و عقبماندگی ما میشود، همان محتوایی است که علت موجده انقلاب بود و همان علت مبقیه آن هم باقی خواهد ماند.
بیتردید پایه اساسی وقوع و حفظ انقلاب، "مردم ایران" بودند، مردمی که همه کموبیش از خصوصیات آنها آشناییم. باورها، افکار، آمال، مطالبات کوتاهمدت و درازمدت و عوامل اثرگذار بر تصمیم و اراده آنها، تا حدود زیادی مشخص شده است. در عین حال ضعفها و کمبودهای مختلف جامعه ایرانی از جمله خصوصیات مردم نیز ناشناخته نیست. این "دل" مردم بود که پذیرای امام(ره) شد و این "ذهن" آنها بود که پیام "انقلاب اسلامی" را منطبق بر ایمان و خواست تاریخی خود یافت و شگفتانگیزترین تحول اجتماعی قرن بیستم را در کوتاهترین زمان ممکن رقم زد.
اینک ما هستیم و این میراث بزرگ مردم؛ وجه مشترک همه افراد و گروههای اجتماعی و سیاسی ایرانی که در پی اعتلای ایران هستند، "حفظ نظام" است. بدیهی است که حفظ نظام به معنای حفظ قرائتی خاص از انقلاب، چرا که اصل نظام بسیار فراتر از افراد و نهادها و گروههایی است که همه مولود انقلاب هستند و در برههای خاص توانستهاند مصداق انقلاب باشند. نظام، مفهومی فراتر از این مصادیق است و رفتن یا آمدن هر یک از این مصادیق، هیچکدام به معنای تقویت یا تضعیف نظام نیست.
حفظ نظام در درجه اول، به معنای حفظ "ایران" با همه ویژگیهای تمدنی و سابقه تاریخی و تنوع فرهنگی و تفاوتهای نژادی و زبانیاش و در درجه دوم شکوفایی آرمانهایی است که مبنای انقلاب بودند، یعنی استقلال، آزادی عدالت و پیشرفت. البته این امور محقق نمیشوند، مگر این که همه به نقش آحاد ملت ایران در تحقق این آرزوها ایمان بیاورند. در این جاست که مفاهیمی چون شهروندی، حقوق اساسی، رضایت مردم و رابطه دو طرفه حق و تکلیف معنا پیدا میکند؛ بدون لحاظ کردن این اصول، شعار حفظ نظام بیرنگ و توخالی میشود. در کشوری که پس از گسستهای فراوان درمسیر تلاش برای نیل به حقوق اساسی ملت، تنها ربع قرن است که طعم استقلال واقعی و آزادی را میچشد و در این مدت نیز به مشکلات فراوانی دچار شده است، به آسانی نمیتوان بر سر مصادیق به نتیجه رسید. به نظر من، مردم مفاهیم مطلوب خود را به خوبی میشناسند، اما درباره این که این مفاهیم چگونه در زندگی آنها معنا میشوند و مصادیق این مفاهیم چه هستند، چالشهای فراوانی بین مردم ایران وجود دارد. البته این امری طبیعی و ناشی از فقدان "تجربه آزادی" در سطح ملی است. اگر وحدت ملی را به این معنا بدانیم که همه مردم حول "منافع ملی" گردهم میآیند، آن گاه برای تعریف و تبیین دقیق منافع ملی، نه در مفهوم بلکه در مصادیق، نیازمند فضای گفتوگو و مفاهمه برای ایجاد درک مشترک ملی هستیم. فقدان این فضا البته نظام را دچار مشکل میکند و بدون این فضا اصولا حفظ نظام امری مستبعد به نظر میرسد، اما ایجاد این محیط پرنشاط نیز مستلزم پذیرش اصولی است که بدون آنها عملاً وفاق و وحدت ملی امکانپذیر نخواهد بود. مساله مهم در این جا آن است که بتوانیم نهادهای موجود در جامعه را که در سرنوشت مردم دخالت دارند، به نحو درستتری بشناسیم. در نگاه اول میتوان این نهادها را به سه گروه تقسیم کرد: اولین گروه، نهادهای اجتماعی و وفاقی هستند؛ نهادهایی مانند رهبری، روحانیت، نیروهای مسلح، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت؛ این نهادها فراتر از رقابتهای سیاسی قرار میگیرند. نقش اساسی این نهادها دفاع از کیان کشور و نظام و نه ورود در رقابتهای سیاسی معمول در سراسر دنیاست. این نهادها باید مسئول جلوگیری از حذف همه نیروهایی باشند که توان خدمت دارند؛ به عبارت دیگر، باید چون چتری بر سر همه ملت و نه فقط بخش خاصی گسترده باشند.
نحوه برخورد امام در حیات پر برکتشان، میتواند الگویی برای همه ما باشد. امام در عین حال که بزرگترین منتقد شورای نگهبان در ورود جناحی در انتخابات بودند، بزرگترین حامی اصل نهاد شورای نگهبان هم بودند. در عین حال که رای مردم را در نپذیرفتن فردی محترم به نمایندگی بر دیده مینهادند، همان فرد را در مسئولیتی دیگربه کار میگرفتند. در عین حال که دارای تفکر سیاسی خاصی بودند (که بر هیچکس پوشیده نیست)، اما در همان زمان، پس از تحولات سیاسی و تغییر مدیریتها، چون پدری مهربان همه نیروهای انقلاب را زیر چتر محبت خود گرفتند تا مبادا رانده شوند و ملت از توان خدمتگزاری ایشان محروم بماند.
این نقش اصلی نهادهای وفاقی و اجماعی است که سبب خواهد شد علیرغم همه کاستیها و مشکلات مردم و بخصوص نخبگان کشور که موتور محرکه آن هستند، با دلبستگی و امنیت خاطر کامل، همه تلاش خود را برای کشور پیشرفت مبذول دارند.
نهادهای دوم، نهادهای رقابتی و چالشگر هستند که عمدتاً در نهادهای انتخابی متجلی میشوند. در نظامی که طبق قانون اساسی، برای امور مستقیم یا غیرمستقیمش باید براساس رای مردم تصمیمگیری شود و طبق فرمایش امام، میزان در آن رای ملت است، باید سازوکارهایی وجود داشته باشد که هیچکس احساس نکند نمیتواند به کشور خود خدمت کند. این نهادها باید محل بروز و چالش افکار مختلفی باشند که در داخل کشور وجود دارد. هیچگاه هیچکس حق ندارد ملت را از انتخاب آنچه میخواهد به هر بهانهای، محروم کند، این اوج نشانه اعتماد به مردم است و وضعیت عکس آن، اوج ناقابل و نااهل دانستن ملت برای تصمیمگیری است.
اگر اصل بقای نظام را رضایت مردمی بدانیم که همه ما "آگاه بودن" را صفت لایتجزای آنها بر میشمریم، محروم کردن آنان از حق انتخاب، باید بزرگترین تلاش برای سرنگونی نظام تلقی شود.
بنابراین در نهادهای دست دوم، اصل مهم "حق انتخاب" مردم است که بدون آن نهادها شکل نخواهند گرفت، این آفتی است که مشروطه را به شکست کشاند و برای مردم، راهی جز انقلاب و "تغییر نظام" باقی نگذاشت.
حتی اگر نهادهای اول به واقع اجماعی و وفاقی نباشند، وجود نهادهای گروه دوم که با انتخاب واقعی مردم شکل گرفته باشند، میتواند تا حد قابل توجهی بقای نظام را تضمین کند.
کلام معروف امام در بهشتزهرا و در نخستین روز بازگشت تاریخیشان به کشور، درباره این که پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تصمیم بگیرند، دقیقا در همین نهادها تجلی میکند. اگر انتخابات به معنای واقعی کلمه وجود داشته باشد، هر نسلی میتواند برای خود تصمیم بگیرد و هیچ نیازی به چالش گذشته و حال نیست. در حالی که فقدان انتخابات آزاد سبب میشود با استناد به کلام امام، مشروعیت و مقبولیت نظام خدشهدار گردد و حفظ نظام با مشکل روبرو شود.
اما نهادهای گروه سوم که شاید تنها در قوه قضاییه و نهادهای داوری تجلی پیدا کند، یکی از محورهای اصلی حفظ هر نظامی است. قوه قضاییه مستقل که نه فقط از مباحثات جناحی فارغ باشد، بلکه تنها عدل و تساوی حقوق همه آحاد ملت را مدنظر قرار دهد، اساس بقا محسوب میشود. کلام منسوب به نبیاکرم(ص) که:"الملک یبقی معالکفر و لا یبقی معالظلم" در نهادهای مدرن امروز، دقیقا بر نقش قوه قضاییه منطبق است. این که مردمی که از همه جا رانده و درمانده میشوند، احساس این را داشته باشند که هنوز جایی برای احیای عدل باقی مانده است، خود عامل مهمی در رضایت مردم محسوب میشود؛ همچنان که این احساس که "عدلیه"ای وجود ندارد و سیستم دادگستری نیز دنبالهای از اراده حاکمان و قدرتمندان و ثروتمندان است، حداقل به لحاظ روانی، انگیزهای برای دفاع از نظام باقی نمیگذارد.
در سیامین سال پیروزی انقلاب اسلامی و در پی برگزاری انتخاباتی دیگر میتوان با عنایت به تجربه اصلاحطلبی خود، این ارزیابی را در برابر همگان قرار داد که برای حفظ نظام چه کردهایم و چه باید بکنیم.
حفظ نظام یعنی حفظ ایران؛
حفظ نظام یعنی رضایت مردم "ایران"؛
حفظ نظام یعنی برخورداری از نهادهای اجماعی و وفاقی که همه ملت ایران به آنها احساس تعلق کنند؛
حفظ نظام یعنی قوه قضاییه مستقل از قدرت حاکم؛
و حفظ نظام یعنی داشتن نهادهای رقابتی و انتخابی که در یک انتخاب آزاد و براساس رای مستقیم و بیواسطه مردم انتخاب شده باشند.