پرسش اول از فائزه هاشمی که امروز خبری و نامی از او در عرصه سیاست ایران نیست، چنین است: غیبت شما چند ساله شده است؟ و او ذهنها را به سالها پیش میبرد: «از انتخابات مجلس ششم در سال 79 که من رای نیاوردم دیگر خبری از من نیست.» اما چرا: «انگیزهها و اعتقادات خود نسبت به یک سری از مسائل را از دست دادم. رای نیاوردن، تاثیر زیادی بر من گذاشت. من در مبارزه و جنگیدن برای اصلاحات و اهدافی که داشتم خصوصا حقوق زنان، اول با راستها در جدال بودم و بعد با چپها. کم هم نیاوردم و هنوز اهل جنگیدنام و مشکلی برای درگیر شدن با این نیروهای سیاسی ندارم. لذت هم میبرم که پای مرامم بایستم و مبارزه کنم. اما باور نمیکردم که مردم به من رای ندهند. در میان زنان کسی که مانند من از خودش مایه بگذارد، نبود. با خودم گفتم که وقتی مردم نمیخواهند چرا باید زور بزنم؟ چرا باید تلاش کنم؟ تلاش من بدون حمایت مردمی چه فایده دارد؟ وقتی به من رای ندادند معنیاش این بود که خط و خطوط مرا قبول ندارند؟ وقتی مردم میروند و به کسانی رای میدهد که عوامفریباند و شعارهای توخالی میدهند، طبیعی است که من هم اعتمادم به آنها را از دست بدهم.»
میگویم که نام شما با نام آقای هاشمی گره خورده بود و او میگوید که «بسیاری صحبتها درباره آقای هاشمی هم تهمت و دروغ بود و باور شدن آن دروغها نیز ضربهای دیگر به اعتماد من بود.»
* اما آقای هاشمی به رغم آن اتفاقات در انتخابات مجلس ششم کنار نرفت و در سیاست باقی ماند. شما چرا کنار رفتید؟
** آقای هاشمی سیاستمدار است و سیاسی کار. برای ایشان طبیعی است اگر زمانی رای بیاورند و زمانی رای نیاورند ولی من سیاستمدار به آن معنی نبودم.
* پوست کلفت نبودید؟
** نه، روابط من با مردم بیشتر عاطفی و اجتماعی بود تا سیاسی. در مجلس پنجم نماینده بودم اما روحیهام روحیه یک آدم سیاسی نبود. چون آدم سیاسی نبودم نتوانستم آن قضیه را هضم کنم.
میپرسم که آیا نقدهای سیاسی از سوی برخی گروههای اصلاحطلبان را به دل گرفته است؟ و او میگوید: نقدهای سیاسی در مبارزه طبیعی است اگرچه نقد هم با تخریب فرق دارد و در نقد هم باید حدود جوانمردی را نگه داشت. آن تخریبها، نظر من را نسبت به صداقت اصلاحی آنها خدشهدار کرد و متوجه شدم که آنها به رغم شعارهای اصلاحطلبانه، رفتار انحصارطلبانه دارند اما این دلیل خروج من از سیاست نبود، من از مردم ناامید شدم.
سوال بعدی درباره خط سیاسی فائزه است. او اگر مشی غالب اصلاحطلبان را در آن سالها قبول نداشت پس در چه خطی بود: «من خط سیاسی کارگزاران اولیه و مشی آقای هاشمی را بیشتر قبول دارم. چون کارگزاران هم بعدا در طول آن سالها متاسفانه تحت تاثیر فضای ساخته شده توسط نیروهای چپ قرار گرفتند.»
فائزه از مشی سیاسی پدر دفاع میکند و وقتی برخی انتقادها از پدرش را بازگو میکنم و از سکوت پدر در برابر بازداشت چهرههایی همچون نوری و کرباسچی میپرسم باز هم عقب نمینشیند، میگوید که انتقاد بر هر کسی وارد است و نه آقای هاشمی بیعیب و نقص بوده است و نه دخترش، فائزه: «من نمیگویم که صددرصد در خط آقای هاشمی هستم اما بین جریانات موجود ایشان را کماشتباهتر از همه میدانم. امروز تب احساسات خوابیده و زمان بهتری برای داوری رسیده است.»
فائزه درباره مشی پدر در برابر بازداشت چهرههایی همچون نوری و کرباسچی نیز میگوید: «مشی آقای هاشمی درست بود و شما دیدید که برخی دیگر، چه بسیار شعار دادند و چه کم آن شعارها عملی شد. آقای هاشمی البته کارهایی هم برای آقای کرباسچی یا آقای نوری انجام داد ولی عادت نداشت در بلندگو فریاد بزند. شاید من هم در آن زمان با خود میگفتم که کاش بابا فلان کار را درباره آقای کرباسچی انجام میداد. اما بعد دیدم دیگران و آنهایی که شعار تند میدادند هم هیچ کاری برای آقای کرباسچی انجام ندادند.» بدینترتیب فائزه نیز اگرچه در آن زمان دودل شده بود اما امروز باور دارد که رفتار سیاسی پدرش قابل دفاعتر از دیگران بوده است و اگر آن روش ادامه پیدا میکرد و اوضاع ما بسیار متفاوت از امروز میبود. او میگوید که اصلاحات محتاج فرهنگسازی و کار تدریجی بود: «اصلاحطلبان میگویند که ما آزادی و جامعه مدنی را نهادینه کردیم اما نتیجه و دستاورد سیاسی عمل آنها فقط روی کار آمدن دولت احمدینژاد که تعطیل شدن همه NGOها بود. کجا آزادی نهادینه شد؟ به عکس در نتیجه عملکرد دوران اصلاحات، نیروهای مقابل نهادینه شدند. صرفا آنها را هشیار کردند و این باعث شد که تمام نهادها و نیروهای اصلاحات شناسایی شوند و از بین بروند بیآنکه ما به اهداف اصلاحیمان برسیم. این نتیجه اصلاحطلب شعاری بود.»
فائزه هاشمی معتقد است که به نتایج عملکرد سیاسی افراد باید نگاه کرد و در دفاع از عملکرد پدر نیز معتقد است که روند عملکرد آقای هاشمی در هشت ساله ریاست جمهوری اصلاحطلبان نیز تداوم پیدا کرد. حال آنکه عملکرد هشت ساله اصلاحطلبان در قدرت به تداوم مسیر آنها در دولت بعدی نینجامید: «من معتقدم بابا دو تا امتیاز اگر میداد چهار تا امتیاز میگرفت و من این روش را قبول دارم.» او معتقد نیست که آقای هاشمی گردش به راست داشته است و امتیازدهی او به جریان مقابل را تدبیر سیاسی مینامد و نتیجه میگیرد که «این پیروزی نیست اگر امتیازی ندهیم و نتیجهای هم به دست نیاوریم.»
به یاد فائزه هاشمی میآورم که پدر گاهی در مصاحبههای خود، دختر خود را نیز متهم به تندروی در برخی رفتارها کرده است. فائزه هاشمی اما معتقد نیست که تندروی کرده است و با این حال برخی دغدغههای پدر را درست میداند: «بابا میگفت که مثلا در روزنامه زن فلان جمله را به جای تیتر یک، تیتر سه میکردی؛ یا به جای صفحه یک در صفحه دو به یک موضوع خاص میپرداختی؛ نتیجه فرقی نمیکرد و فقط دردسر ایجاد نمیشد. راست میگفت.»
فائزه هاشمی رفسنجانی میگوید که در دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری عصر اصلاحات رای خود را به کاندیدای اصلاحطلبان نداده است و وقتی میپرسم که جدایی او از اصلاحطلبان چگونه رقم خورد، میگوید که از همان روزهای اول حرفهایی زده شد که خیلی چیزها را روشن میکرد: «مثلا میگفتند چرا آقای هاشمی باید رئیس مجمع تشخیص مصلحت شود؟ یا میگفتند که ما وارث پروژههای شکستخورده و بدهیهای خارجی دولت آقای هاشمی هستیم.» فائزه که نماینده مجلس پنجم نیز بود میگوید که در آن مجلس نیز چپها با تلاش کارگزاران وارد مجلس شدند و وقتی وارد شدند حاضر نشدند نام «کارگزاران» را بر فراکسیون خود بگذارند و کارگزاران را دزد نامیدند. فائزه هاشمی به یاد دارد که در هنگام پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری 76 نیز در لبنان با یکی از نزدیکان خاتمی گفتوگویی داشته و در آنجا آن چهره سیاسی تاکید کرده بود که «نباید جدایی آقای خاتمی و آقای هاشمی رقم بخورد که اگر این اتفاق بیفتد، دوم خرداد به شکست میانجامد.» اما: «مدتی بعد به دوستان پیغام دادم که آن جدایی دارد اتفاق میافتد. اما گوشها بدهکار نبود. هاشمی را تخریب کردند تا خودشان بالا بیایند. تمام ناکامیهای خودشان را به گردن آقای هاشمی انداختند تا تقصیر را از گردن خودشان بردارند. همان اتفاقی که امروز هم میافتد.»
فائزه هاشمی این توضیحات را میدهد تا روند جدایی خود از سیاستمداران دوم خردادی را بازگو کرده باشند و سپس به یاد میآورد که مبتنی بر چنین انتقاداتی مخالف قرار گرفتن نام خود در فهرست انتخاباتی جبهه مشارکت در انتخابات مجلس ششم بوده است؛ و البته قرار نگرفتن نام فائزه هاشمی در آن فهرست هم ماجرای خود را دارد: «آمدند و معامله کردند و به دوستان کارگزارانی ما گفتند که ما فائزه را در لیست میگذاریم و شما هم فلانی را در لیست خود بگذارید. من اما مخالفت کردم و به دوستانم گفتم که چرا شما این پیشنهاد را پذیرفتهاید و گفتم که من خط مشی آنها را قبول ندارم و به خاطر رای گرفتن، نمیخواهم نامم در لیستی باشد که به آن اعتقاد ندارم. چون مردم از من در این صورت میپرسند که پس آن حرفها و انتقادات تو چه شد؟ نمیخواستم دورویی کنم پس مخالفت کردم.»
عید سال 1383 بود که فائزه هاشمی ـ در حالی که از سیاست نیز فاصله گرفته بود ـ راهی فرنگ شد و به انگلیس رفت. میپرسم که «از سیاست راحت کنار کشیدید یا سخت بود؟» و او میگوید: «چون دلچرکین بودم، راحت از سیاست کنار کشیدم.» او از آن پس فعالیت سیاسی را تعطیل کرد و با هدف قرار گرفتن زبان انگلیسی راهی انگلیس شد تا زبان دوم خود را تقویت کند و البته علاوه بر آن، تحصیلات خود را نیز ادامه داده باشد. بدینترتیب او در انگلیس پس از آموزش زبان راهی دانشگاه «یو سی ال» شد تا درباره رشته «حقوق بشر» به تحصیل بپردازد. اما حرف و حدیثها درباره فائزه هاشمی همچنان دامه داشت:
* شایع شده بود که شما طلاق گرفتهاید و برای همین به خارج از کشور رفتید.
** نه طلاقی در کار بود و نه مشکل خانوادگی. شایع کردند که طلاق گرفتم و به خاطر شکست در زندگی و انتخابات از کشور خارج شدم اما هیچ کدام صحت نداشت. این شایعه طلاق آنقدر قوی بود که حتی پاسدارهای خانه بابا و فامیلها هم شک کرده بودند.
* اما با همسرتان نرفته بودید.
** با فرزندانم رفته بودم. گاهی همسرم به آنجا میآمد و گاهی من برای دیدن او به ایران میآمدم. دخترم هم البته بعد از مدتی به ایران برگشت و پسرم در آنجا با من ماند.
از دوران زندگی در خارج میپرسم و اینکه «چرا به ایران بازگشت؟» و او میگوید که: «در آنجا میخواستم ناشناخته باقی بمانم تا راحت زندگی کنم. ولی وقتی پسرم از بیرمنگام به لندن رفت تنها ماندم و چون در لندن ایرانیهای زیادی زندگی میکردند و نمیخواستم به آنجا بروم که مبادا شناخته شوم، در بیرمنگام تنها ماندم. از این رو تصمیم گرفتم به ایران بازگردم و اقامت ما در انگلیس به این ترتیب پایان یافت.»
بحث به شایعات درباره فائزه هاشمی که میرسد از او درباره فعالیتهای اقتصادیاش نیز میپرسم:
* میگویند که در کیش سرمایهگذاری کردهاید و رستوران بوف هم متعلق به شماست.
** فقط اینها را نمیگویند. یک ساختمان بزرگ در شهرک غرب تهران است که شایع کردهاند آن هم متعلق به من است ولی همه اینها دروغ است. نه رستوران بوف مال من است و نه در کیش سهمی دارم. من اصلا کار اقتصادی نمیکنم. بعد از اینکه دولت نهم بر سر کار آمد، یکی از بستگان آقای قرائتی مسئول منطقه آزاد کیش شد. او رفته بود و در این باره تحقیق کرده بود که مال و اموال ما در کیش را شناسایی کند اما هیچ دستاوردی حاصل نشد و شنیدهام که همسر آقای قرائتی در مجالس میگوید که این شایعات صحت نداشته است.
چندی پیش بود که فائزه هاشمی با یک نشریه ایتالیایی به گفتوگو نشست و سخنان سیاسی او در آن مصاحبه، در مطبوعات داخل کشور نیز بازتاب یافت. از فائزه میپرسم که آیا با آن مصاحبه به سیاست بازگشته است که تکذیب میکند و میگوید: «نه، هیچ قصدی برای بازگشت به سیاست ندارم. نمیدانم چرا آن مصاحبه کوتاه که یک مصاحبه عادی و معمولی بود اینقدر بازتاب یافت.» فائزه هاشمی البته منتقد نحوه گزارش مجله شهروند امروز از سخنان خود در آن مصاحبه است و میگوید: «نوشتهاید با اصلاحطلبان قهر کردم و به رغم دعوت چندباره آقای خاتمی ملاقات با او را رد کردهام که صحت ندارد.» به او میگویم که شرایط تغییر کرده است و بسیاری از منتقدان دیروز هاشمی در جناح چپ، امروز متمایل به او شدهاند و میپرسم: آیا با این حال شرایط را برای بازگشت خود به سیاست مهیا نمیبینید؟ دختر اکبر هاشمی رفسنجانی اما میگوید: «من از چپها دلخوری ندارم و با آنها قهر نیستم اما آنها امروز از آقای هاشمی دفاع میکنند و فردا دوباره تخریب را شروع میکنند. کافیست دوباره به یک پیروزی برسند؛ همان آش است و همان کاسه. اسطورهکشی به بخشی از فرهنگ ما تبدیل شده است. آدمها را اسطوره و قهرمان میکنیم و بعد از آن بالا به پایین میاندازیم. شرایط عوض نشده است و این پروسه تکرار میشود. امروز دفاع میکنند و فردا تخریب.»
از فائزه هاشمی میپرسم که «یعنی شما مخالف کاندیداتوری آقای خاتمی هستید؟» و او در پاسخ میگوید: «به نظر من ایشان نباید کاندیدا شوند. اگرچه هنوز برای قضاوت زود است اما گمان میکنم که آمدن آقای خاتمی مشکلی را حل نمیکند.» او البته علاوه بر خاتمی از دوران ریاست مجلس مهدی کروبی نیز انتقاد میکند و وقتی میگویم که پس در انتظار چه کاندیدایی هستید، چنین پاسخ میدهد: «فردی باید کاندیدا شود که یک تواناییهای ذاتی داشته باشد. از میان مدیران اجرایی تکنوکرات میتوان گزینههای مناسبی را پیدا کرد مثل...».