* در ابتدا کمی در رابطه با سلفیهای مصر و پیشینه آنها توضیح دهید؟
** سلفی گری یک صفت کلّی و مفهوم عام است و شامل تمام کسانی میشود که خواستار بازگشت به سیره و روش "سلف صالح" هستند و در واقع همه احزاب یا شخصیتهایی که خود را سلفی میدانند و مینامند، مدعی هستند که مسلمانها باید به خویشتن خویش بازگردند که همان تبعیت از سیره پیامبر اکرم(ص) و صحابه آن حضرت است.
در بلاد عربی اغلب یا همه احزاب اسلامگرا در مرام نامه یا برنامه خود، سلفی بودن حزب را ذکر میکنند و در همین رابطه میبینیم که شهید شیخ حسن البنا، مؤسس اخوان المسلمین در مصر هم ضمن اعلام مواضع خود، اخوان را "حرکتی سلفی" مینامد، به این مفهوم که خواستار بازگشت به سیره و روش سلف صالح و حتی احیای خلافت اسلامی هستند و این مسئله را حسن البنا در کنگره پنجم جمعیت در مصر رسما اعلام داشت که اخوان المسلمین خلافت را رمز وحدت اسلامی و نمایانگر پیوند بین ملتهای مسلمان میداند که میتواند همگان را زیر یک پرچم گرد آورد و روی همین اصل "بر همه مسلمانان واجب است که این مسأله و موضوع را به عنوان یک تکلیف و واجب شرعی بدانند و در راه تحقق آن اهتمام بورزند."
علاوه بر اخوان المسلمین، حزب التحریر الاسلامی هم که توسط شیخ تقی الدین نبهانی فلسطینی، تأسیس شده بود و یکی از احزاب فراگیر در دنیای عرب به شمار میرود، نخستین هدف حزب را ایجاد و احیاء خلافت اسلامی و بازگشت به سیره "سلف صالح" قرار داد. همچنین این حزب کتابهایی را هم در رابطه با مسئله خلافت تألیف و منتشر ساخت که هنوز هم مورد استفاده هواداران این حزب است.
بنابراین، سلفی گری با این مفهوم کلی و عام، در همه بلاد عربی در قرون پیشین هم وجود داشته و البته در یک قرن اخیر دایره وسیعتری یافته و هواداران بیشتری در بلاد عربی ـ اسلامی به ویژه در مصر پیدا کرده است.
* این گروه در حال حاضر چه وضعیتی در مصر دارد و در حکومت جدید جایگاهشان به چه صورت است؟
** هواداران سلفی گری در مصر فقط یک گروه و یک سازمان نیستند، بلکه جمعیتها و سازمانهای کوچک و بزرگ متعددی هم اکنون در مصر به عنوان "سلفی" فعالیت دارند که هر گروهی هم برای خود "شیخ" یا "مرشدی" دارد و هر کدام هم طبق سلیقه مرشد خود، فتوا صادر میکند و اقداماتی را انجام میدهد.
البته پیش از انقلاب جوانان در مصر، هواداران سلفی گری از هر گونه فعالیت سیاسی خود را کنار کشیده بودند و حتی بعضی از فرقههای آن، قیام علیه حسنی مبارک را حرام اعلام کردند، اما ناگهان و با احساس پیروزی انقلاب به صحنه آمدند و چندین حزب تأسیس نمودند که حزب "النور" و حزب "الفضیله" و حزب "الاصلاح" مصر از عمدهترین آنهاست و هر کدام هم روزنامهای به عنوان ارگان خود منتشر میسازد.
این گروهها در انتخابات پارلمانی اخیر بعد از اخوان المسلمین که 48 درصد آرا را به خود اختصاص دادند، توانستند 25 درصد آرا را به دست آورند... صحبت در مورد جایگاه آنها در حکومت هنوز کمی زود است چون هنوز در مصر حکومتی تشکیل نشده تا جایگاه احزاب مشخص شود.
فقط یک پارلمان تشکیل شده که اغلب احزاب پنجاه گانه جدید الولاده و احزاب و جمعیتهای قدیمی در آن نمایندگانی دارند، ولی حاکمیت اصلی همچنان با ژنرالهای وابسته به حسنی مبارک است که تاکنون زمام امور را در دست دارند. البته اخیراً از طرف جمعیتها، احزاب و جوانان انقلابی فشار زیادی بر آنها وارد شده تا انتخابات ریاست جمهوری زودتر انجام شود و ژنرالها یا بازنشسته شوند یا به پادگانها بازگردند.
* ارتباط سلفیهای مصر با سعودیها و رژیم صهیونیستی چگونه است؟ آیا حمایتهای عربستان در فعالیتهای اخیر آنها تأثیر داشته است؟
** اغلب گروههای سلفی مصر از حمایتهای مالی و سیاسی آل سعود و آل قطر برخوردارند و چند صد میلیون دلار برای پیروزی آنان در انتخابات به این گروهها کمک مالی کردهاند و اگر این حمایتها و کمکها نبود سلفیها نمیتوانستند به این موفقیت چشمگیر در انتخابات برسند، ولی پول نفت آل سعود و آل شیوخ منطقه خلیج فارس به مصر سرازیر شد، در دورترین و محرومترین نقاط کشور بین نیازمندان توزیع گشت و آنها توانستند آرای آنها را به سوی خود جلب کنند.
اما اینکه آنها با صهیونیستها هم ارتباط دارند یا خیر، اطلاع دقیقی در دست نیست و به نوشتههای غربیها هم در این زمینهها نمیتوان اعتماد کرد، ولی به نظر من آنها وقتی آل سعود را در کنار خود دارند، دیگر نیازی به صهیونیستها نخواهند داشت! چون فعلا آل سعود و شیوخ منطقه وظایف صهیونیستها و آمریکا را به عهده گرفتهاند و به خوبی هم آن را انجام میدهند... به عنوان نمونه شیخ قطر، مصلح جهان اسلام شده و در هر نقطهای با پخش دلار فعالیت دارد و حتی اسلحه صادر میکند و مخالفان بعضی از کشورها را که به آمریکا و صهیونیسم روی خوش نشان نمیدهند، تقویت میکند!
بی مناسبت نیست اشاره کنم که در بعضی از جرائد ما هم نقل شده بود که برخی از رهبران اخوان المسلمین و حزب النور گفتهاند که قرارداد ننگین "کمپ دیوید" را محترم خواهند شمرد؛ به نظر من این ادعا صحت ندارد چون نه با منطق و برنامههای آنها سازگار است و نه با خواست مردم مسلمان مصر... ظاهرا آنچه آنها گفتهاند این است که همه قراردادهای بینالمللی را برای تأیید یا لغو به پارلمان ارجاع خواهند داد و نظریه پارلمان را محترم خواهند شمارد.
درواقع باید پذیرفت که اخوان و اسلامگراها با درایت سیاسی خاصی نمیخواهند پیش از تشکیل حکومت و استوار شدن امور، در همان حرکت اول خود را مغلوب دشمن بنمایند. همانطور که در آغاز انقلاب و مسأله انتخابات هم به طور مکرر نقش خود را کم اهمیت جلوه دادند تا دچار سرنوشت "جبهه نجات اسلامی" الجزایر نشوند.
در همین راستا حتی بعضیها ادعا کردند که برخی از اعضای اخوان و حزب النور در قطر با صهیونیستها ملاقات داشته اند! ولی به نظر میرسد این نوعی جنگ روانی از سوی خود صهیونیست هاست که برای ایجاد واکنش از سوی اخوان و حزب النور آن را شایع کردهاند.
همانطور که درباره "عبدالحکیم بلحاج" فرمانده کنونی ارتش لیبی در طرابلس اعلام کردند که او به سوریه رفته و با ارتش آنجا میجنگد! در حالیکه او همچنان در طرابلس لیبی است و البته یکی از تندروان اخوانی است که با دولت سوریه مخالف است. داوری در این زمینهها را باید به بعد از تشکیل دولت جدید و انتخابات ریاست جمهوری مصر موکول کرد.
* با توجه به اینکه این گروه نیز اسلامگراست گرایشات شان چه تفاوتهایی با اخوانیها دارد؟ آیا در عرصه قدرت مصر، سلفیها میتوانند رقیبی جدی برای اخوان باشند؟
** به رغم اینکه سلفیهای کنونی مصر هم گرایش اسلامی دارند، ولی برنامههای آنها با اخوان تفاوتهای بنیادین دارد. اخوان در واقع نماینده "اسلام معتدل" در منطقه است ولی سلفیها اغلب روشهای افراطی در همه زمینهها را دنبال میکنند.
برای نمونه میتوان اشاره کرد که سلفیها در امور دینی خیلی متحجر هستند و هر نوع تجدیدطلبی و اصلاحات را بدعت و حرام میدانند؛ در همین رابطه بود که آنها قبلاً تحزب و تشکیل حزب را هم نوعی تقلید از غرب قلمداد کرده و حرام اعلام کرده بودند.
... یا در رابطه با زیارت مقابر اهل بیت باز اعلام موضع کرده و آن را حرام اعلام کردهاند.
آنها برای رفع این بدعت! در مصر در اوایل بحران انقلاب جوانان هم به مقابر اهل بیت علیهم السلام در قاهره به قصد تخریب، حمله کردند که با مخالفت شدید شیخ الازهر، شیخ احمد الطیب و مفتی مصر، شیخ علی جمعه و دیگر علمای الازهر و اخوان المسلمین روبه رو شدند؛ آنها پس از چند مورد کوچک آتش سوزی و تخریب مجبور شدند، سکوت کنند.
زنان وابسته به سلفیها در مصر نه تنها نقاب کامل بر صورت دارند بلکه برای پوشش چشمها باید از عینک دودی استفاده کنند و این قبیل بانوان در سراسر مصر، به ویژه در قاهره به چشم میخورند. نمونههای آنها در مغرب و حتی در بلاد اروپایی هم دیده میشوند. البته معلوم نیست در زمان پیامبر اکرم(ص) اگر زنان نقاب میزدند، عینک از کجا میآوردند که اینها میخواهند زنان به سیره زنان سلف عمل کنند؟
این سلفیهای افراطی شیعه را هم رافضی میدانند و تصوف و عرفان را بدعتی در دین میشمارند. در حالی که در مصر بیش از هشتاد طریقه صوفیه وجود دارد که میلیونها نفر پیرو دارند و همه آنها البته محب اهل بیت هستند و اغلب مراسم "ورد و ذکر" خود را هم در مساجد منتسب به اهل بیت برگزار میکنند.
اشاره به یک نمونه از اقدامات و فتاوی شیوخ این گروههای افراطی سلفی بیمناسبت نخواهد بود: "ممدوح جابر" یکی از شیوخ سلفیها در قاهره هنگام انتخابات اعلام کرد که انتخابات صحنه برخورد میان حق و باطل است و آنگاه سلفیها را حق و بقیه را باطل نامید. شیخ دیگری نیز لیبرالها و سکولارها را خارج از دین و مرتد و کافر توصیف و اعلام کرد که رأی دادن به غیر از اعضای حزب النور حرام است!
از همه جالبتر آنکه شیخ محمود عامر، یکی دیگر از شیوخ معروف سلفیها، در دوره حسنی مبارک و قبل از آغاز انقلاب فتوا داده بود که ریختن خون محمد البرادعی که با رئیس حسنی مبارک مخالفت میورزد مباح است! پس از پیروزی انقلاب جوانان در مصر شاهد بودیم که از نظر سلفیها هم حزب حلال شد و هم حضور در پارلمان دیگر تقلید از غرب نبود! به هر حال حضور این نوع افراد با این اندیشههای قرون وسطایی در واقع برای آینده مصر خطرناک خواهد بود و ظاهراً اخوان المسلمین یا هر حزب دیگری که قدرت و حکومت را در دست بگیرد با دشواریهای زیادی روبه رو خواهد شد.
با توجه به تفاوتهای اساسی در اندیشه و عمل، ائتلاف اخوان با سلفیهای افراطی بعید به نظر میرسد، مگر آنکه "دوستان نوری" هالهای از نور را در کرسی قدرت و مجلس ببینند و به راه راست هدایت شوند! به این نکته هم اشاره کنم که در دور دوم انتخابات که در بعضی استانها رقابت بین اخوان، حزب النور و احزاب سکولار وجود داشت اخوان با نوریها همکاری کردند و بر سکولارها پیروز شدند؛ اگر معتقد باشیم که در عالم سیاست هیچ چیز غیرممکن نیست، میتوان انتظار ائتلاف را هم داشت، گرچه نوریها اعلام کردهاند که قصد ائتلاف ندارند.
* اشاره کردید که سلفیها در مصر، از یک گروه و حزب تشکیل نشده اند، چگونگی این امر را بیشتر توضیح دهید؟
** جمعیتهای سلفی در مصر، در 50 سال گذشته بالغ بر 25 سازمان و گروه بودند که با نامها و عناوین مختلف فعالیت میکردند.
از جمله جنبش صالح سریه، جند الرحمن، التوقف والتبیین، الأماره، البیعه، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، السماویه، الدعوه، القطبیون و... این گروهها در قاهره یا استانهای مختلف مصر فعالیت میکردند ولی چون رهبری برجستهای نداشتند، به تدریج خودبخود منحل شدند.
اما فعالترین و سازمان یافتهترین گروههای سلفی در دوران سادات و مبارک، جماعت المسلمین بود که بعدها به جماعت التکفیر و الهجره معروف شد. آنها علاوه بر حاکمیت، کل جامعه را جاهل و خارج از دین خدا میدانستند. بنابراین از اعضای خود میخواستند از شهرها به روستاها یا کوهها کوچ کنند!! از جمله اقدامات آنها ربودن شیخ ذهبی، وزیر اوقاف پیشین مصر بود؛ پیرمردی که به قتل رسید.
رهبری این گروه در آن زمان، پس از صالح سریه با شکری مصطفی بود که او هم بازداشت و اعدام شد... البته همزمان با فعالیت جماعت المسلمین در قاهره سازمان جهاد اسلامی هم در اسکندریه با اندیشه سلفی افراطی، به رهبری احمد صالح عامر تأسیس شد که پس از مدّتی تمامی اعضای آن دستگیر و به دادگاه فرستاده شدند.
پس از انحلال این سازمان در سال 1980 م، گروه جهاد اسلامی دوم به وجود آمد که فقط نامی از آن اعلام شد اما گروه جهاد اسلامی سوم به رهبری محمد عبدالسلام فرج به وجود آمد که او رساله "الفریضه الغائبه" را منتشر کرد و هجرت از شهرها را نپذیرفت. ولی جهاد بر ضد حاکمان را واجب اعلام نمود و در همین راستا انور سادات به قتل رسید. پس از این بر تمامی رهبران و اعضای سازمان دستگیر و محاکمه شدند.
گروه سلفی "الناجون من النار" (نجات یافتگان از آتش) به رهبری دکتر مجدی هم یکی از سازمانهای کوچک افراطی بود که با چند ترور مقامات دولتی معروف شد ولی با دستگیری اعضای آن و فرار دکتر مجدی فعالیت آن خاتمه یافت.
گروه الجماعه الاسلامیه به رهبری شیخ عمر محمد عبدالرحمن هم یکی دیگر از سازمانهای افراطی فعال بود که پس از ترور سادات و آزادی شیخ از زندان، توسط وی تأسیس شد و مانیفست خود را تحت عنوان "کلمه حق" منتشر ساخت.
در آن کتاب در مسأله تکفیر جامعه، حکومت، جهاد و ترور طاغوتیان تجدید نظر کرد. با دستگیری و محاکمه دهها نفر از اعضای جماعت، شیخ عبدالرحمن برای تبلیغ به آمریکا رفت و در آنجا بازداشت شد که تاکنون نیز در زندان آمریکاییها محبوس است.
اینها سازمانهای سلفی افراطی یا به قول خودشان جهادی بودند. اما دو گروه سازمان یافتهتر و دور از سیاست نیز با اندیشه سلفی در مصر وجود داشت که یکی تحت عنوان "جمعیت شرعیه خیریه" فعالیت داشت و گستره نفوذ آن در سراسر کشور با بیش از 350 شعبه مشخص بود.
فعالیت آن بیشتر خدمات اجتماعی، آموزشی، بهداشتی و اقتصادی بود، بنابراین از نفوذ خاصی برخوردار بود. گروه دوم تحت عنوان "انصار سنت محمدی" در قاهره تأسیس شده بود و بیشتر فعالیت فرهنگی داشت و نشریه التوحید را منتشر میکرد. آنها به وضوح در مقالات خود افکار وهابیگری آل سعود را تبیین میکردند. و با "روافض!" و اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی به شدت مخالف بودند.
این دو جمعیت سلفی پس از پیروزی انقلاب به صورت رسمی و قانونی وارد میدان شدند و در واقع حزب النور را تحت پوشش خود قرار دادند و همانطور که اشاره کردم بخشی از همین سلفیها، حسنی مبارک را ولی امر میدانستند و شرکت در تظاهرات را حرام اعلام کرده بودند حتی یکی از اعضای آن در میدان التحریر حضور یافت تا در ضرورت وجوب ترک صحنه تظاهرات سخنرانی کند! اما جوانان او را که چند هفته پیش در تلویزیون مصر هم حضور یافته و خواستار توقف تظاهرات و اجتماعات و حفظ آرامش و امنیت کشور شده بود، از میدان التحریر بیرون راندند.
اکنون مصر است و حکومت ژنرالها و فعالیت احزاب قدیم و 50 حزب جدید با اندیشههای سکولار و سلفی و توطئههای صلیبیها و ارتجاع عرب تبلور یافته در آل سعود و آل قطر.