نویسنده و روزنامهنگار: شهراد اثنیعشری
فعالیتهای حزبی در ایران قبل از انقلاب بنا به دلایل متفاوتی که از حوصله این نوشتار خارج است، چندان موفقیتآمیز نبود و هیچگاه نتوانست ارتباط مناسب و پایداری با توده مردم برقرار کند. با پیروزی انقلاب اسلامی امیدواری فراوانی برای طرفداران فعالیت احزاب در کشور به وجود آمد، اما بهرغم تاثیرات قابل ملاحظهای که در حوزههای مختلف ایجاد شد، متاسفانه سر احزاب بیکلاه ماند و از موقعیت قابل توجهی برخوردار نشدند.
هر چند کالبدشکافی ناصبوری حکومت و چگونگی شکلگیری احزاب سیاسی و کارکرد آنها نیاز به تامل و مجال دیگری دارد، اما سرنوشت احزاب در ایران امروز به ویژه در دولت نهم از افق و چشمانداز امیدوارکنندهای بهره نبرده است. نکته مهمی که در طول دو سال گذشته به کرات از زبان برخی دولتمردان و مسئولان شنیدهایم، همواره از دلزدگی مردم یا سابقه بد تحزب حکایت میکند، در حالی که هیچگاه به درستی به نقد دلایل شکست احزاب پرداخته نشده است.
رییسجمهوری که در طول دو سال عمر دولت نهم به دفعات گلایه خود را از عدم کارایی احزاب بیان کرده بود، این بار اما قاطعانه و با ادبیاتی تند نگرانی خود را از حزب بروز داد.
احمدینژاد اواخر شهریورماه امسال با استفاده از واژههای "باج" و "باجخواهی" در ارتباط با درخواستهای احزاب آنها را خطاب قرار داد تا بار دیگر رویه حزبستیزی دولت نهم رنگ بیشتری به خود بگیرد. واقعیت این است دولت نهم در برخورد با احزاب و تشکلها که خود زاییده آن است، کمصبر و تحمل بوده و به آنها به دیده رقیب یا دشمن مینگرد.
در عصر حاضر دموکراسی بدون حزب و تحزب معنا ندارد و تشکیل حزب جنبه مهمی از قدرت را دربرمیگیرد تا بتواند مستقل از جایگاه و طبقات اجتماعی بر نوع قشربندی اجتماعی تاثیر بگذارد، اما اینکه چرا دولت کنونی مخالف فعالیتهای حزبی است، نیاز به پاسخ درخور توجهی دارد. برای بررسی و واکاوی دلایل حزبستیزی دولت نهم ابتدا کلیاتی از تعریف، کارکرد و فواید فعالیت حزبی ذکر میشود.
حزب و قدرت
تحزب به معنی چارچوبدار شدن فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و پیشگیری از رفتارهای غیرعقلایی یا احساسی، کانالیزه شدن و هویتدار شدن فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، متعهدانه و مسئولانه عمل کردن و پذیرش مسئولیت است. به عبارتی دیگر راحتترین و مرسومترین شیوه دموکراتیک برای رسیدن به قدرت تشکیل حزب و فعالیتهای حزبی است.
تحزب در عین حال با به حاشیه رفتن باندهای فرصتطلب و اشخاص سودجو در ارتباط است و جلوی نفوذ و فعالیت تخریبی آنها را میگیرد.
شکلگیری احزاب در ایران به دوران مشروطه بازمیگردد. اما چون عمر آزادیهای سیاسی در این مرزوبوم کوتاه بوده، احزاب قدیمی و ریشهدار را کمتر به چشم میبینیم.
در برخی از مقاطع احزاب سریع شکل میگرفتند اما متاسفانه پس از مدت کوتاهی با تحکیم استبداد یا تضعیف میشدند یا به جرگه تعطیلی میپیوستند. به طور مثال در فاصله سالهای 1320 تا 1332 تعداد زیادی حزب در کشور آغاز به کار کرد که با کودتای 28 مرداد 1332 همگی تعطیل شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پایان جنگ هشت ساله با عراق که به دوران رکود فعالیتهای حزبی معروف بود، دوران شکوفایی احزاب با تشکیل دولت اصلاحات آغاز شد که کمابیش تا زمان کنونی نیز ادامه دارد، اما به دلیل نبودن تفکر حزبمحوری و آزادیهای سیاسی، از تاثیرگذاری و عمر طولانی برخوردار نیستند.
نگاه جمهوری اسلامی به حزب
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، فعالیت احزاب در کشور به رسمیت شناخته شده و با توجه به جمهوریت و ساختار نظام سیاسی، ضرورت احزاب بیش از پیش نمایان میشود، چرا که جمهوری بدون حزب معنا ندارد. قانون فعلی برای احزاب مشکل خاصی ندارد، اما نقصهای زیادی در زمینه گسترش و تقویت دامنه فعالیت آنها وجود دارد که به عنوان مثال میتوان از نبود یارانههای دولتی و معافیتهای مالیاتی بخش خصوصی نام برد.
در هر حال طبق این قانون، اصل بر آزاد بودن فعالیت احزاب و گروهها است، مگر اینکه این گروهها مرتکب تخلفاتی شوند که طبق قانون مجازات دارد.
یکی از مهمترین فواید و آثار فعالیتهای حزبی، مسئولیتپذیر کردن سیاستمداران و دولتمردان است. اینکه در کشور ما دولتها کمتر دارای استراتژی مشخص و مدونی بودهاند، شاید ناشی از ضعف احزاب و عدم درک شرایط و مقتضیات جدید توسط سیاستمداران است. احزاب حرفهای به دلیل انباشت دانش و داشتن نیروهای باتجربه و متخصص میتوانند استراتژی و برنامه جامع ارایه کنند و در نهایت کارآمدی یا ناکارآمدی خود را بپذیرند.
در بیان فواید نظام حزبی میتوان گفت که سیستم حزبی سیاستمداران را مسئولیتپذیر میکند و به شهروندان نیز امکان میدهد با شناخت و آگاهی بیشتر، دولتمردان را انتخاب کنند. بنابراین تاکید بر نظام حزبی به این دلیل است که جایگزین دیگری به جز باندهای قدرت ندارند.
مشکلات احزاب
یکی از مهمترین مشکلات احزاب وجود تفکری حزبستیز است که در ظاهر قدرت بیشتری پیدا کرده است. این جریان که البته در دولت طرفدارانی دارد، نه تنها برای احزاب تسهیلات در نظر نمیگیرد، بلکه سعی میکند با استفاده از امکانات عمومی و تریبونهای همگانی، نظام حزبی و احزاب را تضعیف کند. مشکل دیگر احزاب، نداشتن ارگان و امکانات لازم برای ترویج عقایدشان است.
طبق قوانین موجود، احزاب نیاز به انتشار روزنامه ارگانی دارند، اما در این راه غالبا با مشکل مواجه میشوند. علاوه بر این مشکلات به دلیل اتکای فراوان مسئولان کشور به درآمدهای نفتی بسیاری از دولتمردان وجود حزب را در راستای وظایف خویش به عنوان یک مزاحم تلقی میکنند. البته به این مشکل باید ضعف روحیه کار دستهجمعی به ویژه در امور درازمدت را در بین مردم اضافه کرد.
تامین امنیت از لوازم فعالیت حزبی است، بنابراین لازم است حکومت چنان عمل کند که تمامی شهروندان احساس کنند در صورت ورود به فعالیتهای حزبی مورد قهر دولت قرار نمیگیرند.
رسانه ملی نقش بسیار موثری در تنویر افکار عمومی و آشنا کردن مردم با دیدگاهها و عقاید احزاب دارد، با این وجود تاکنون اقدامات مناسبی از سوی این رسانه برای تقویت و ترویج سیستم حزبی صورت نگرفته است. رسانههای گروهی به ویژه رادیو و تلویزیون میتوانند نقش مفیدی در آشنایی مردم با ضرورتها و فواید نظام حزبی و نیز تشویق شهروندان به عضویت در احزاب ایفا کنند.
دلایل حزبستیزی
معمولا در بیشتر نظامهای سیاسی دنیای معاصر همواره حزب و فعالیتهای حزبی یکی از عوامل و عناصر اصلی قدرت به شمار میرود و بیشتر دولتها و حکومتهای وقت در سایه فعالیتهای حزبی روی کار میآیند، اما مدتی است که در کشور ما زمزمه تخریب حزب و مفید نبودن احزاب از سوی مسئولان و برخی دولتمردان مرتب در حال مطرح شدن است، به گونهای که عالیترین مقام اجرایی کشور وجود حزب و فعالیتهای حزبی را انکار میکند و همیشه در سخنان خود میگوید که من وامدار هیچ حزب یا جریانی نیستم. اینگونه سخن گفتن از سوی دولتمردان نهم البته در نوع خود بدعت محسوب میشود، زیرا برای اولین بار در کشور شخص یا جریانی فعالیتهای تشکیلاتی حزب را به حال جامعه مفید نمیداند که در تمامی جوامع پیشرفته یکی از عوامل اصلی رشد و توسعه سیاسی و اجتماعی ناشی از نهادینه شدن تحزب است.
با این وجود جای این پرسش وجود دارد که چرا برخی از مقامات اجرایی کشور در وضعیت کنونی مخالف حزب شدهاند و با آن مقابله میکنند؟
برخی جریانهای سیاسی به دلیل نداشتن برنامه و استراتژی مدون که در سایه فعالیتهای تشکیلاتی شکل میگیرد، صرفا از روشهای پوپولیستی برای رسیدن به قدرت استفاده میکنند و به دلیل ضعفی که در کارآمدی تشکیلات سازمانیافته دارند، همواره از حزب و تشکیلات این چنینی میگریزند، زیرا شرط اول ورود به امور حزبی، آشنایی با فعالیتهای سازمانیافته و توانایی تدوین طرحها و استراتژیهای بلندمدت برای اداره کشور است که آنها بهرهای از آن نبردهاند.
اینگونه افراد معمولا در سخنان خود بر فراجناحی بودن خویش تاکید دارند و آن را امر مثبتی برای خود تلقی میکنند. در حالی که استعمال این واژه نشانه آن است که این فرد یا افراد استراتژی و برنامه مدونی برای اداره امور ندارند، بنابراین اگر مقام یا مسئولی در دولت یا کشور با افتخار از وابسته نبودن به حزب یا جناح خاصی سخن بگوید، نه تنها نشانه قدرت و اختیار او نیست، بلکه دقیقا به دلیل ضعف او و نیز دموکراسی در آن کشور است و دقیقا به همین دلیل است که در جوامع پیشرفته امروزی مردم طرفدار یک حزب یا عضو آن هستند، چون به درستی میدانند که برای اداره بهتر امور "برنامه" بهتر از "شخص" میتواند کاربرد داشته باشد.
اگرچه در ایران امروز تفکیک نقشها، وظایف نهادینه نشده و انگیزه دینی ـ مذهبی نقش بسیار موثری در جلب مشارکت اجتماعی دارد، با این همه تبیین نقش و جایگاه واقعی "امر به معروف و نهی از منکر" میتواند در عمومی شدن فرهنگ نقد و نقادی و تقویت تشکلهای مدنی مفید باشد. این تفکر که طرفدارانی در کشور دارد، همچنان مصرند تا مسئولیتهای اجتماعی خود را مستند به باورهای دینی مردم کنند و بگویند که نهادهای مذهبی جانشین مناسبی برای حزب به شمار میرود، در حالی که انجام سایر مسئولیتهای شهروندی مانند عضویت در نهادهای مدنی و کار جمعی کردن منافاتی با اعمال وظایف دینی ندارد.
متاسفانه آنچه که موجب منفعل شدن نخبگان جامعه و تمایل نداشتن آنها به تشکیل احزاب شده را میتوان در مشی عملی برخی مسئولان که برخلاف قانون اساسی است، جستوجو کرد. زیرا آنها میکوشند تا آرای شهروندان، تاثیرگذاری قابل ملاحظهای در عرصه انتخابات نداشته باشد، زیرا میدانند هدف واقعی حزب رسیدن به قدرت است و این احساس که ممکن است روزی اقتدارگرایان قدرت خود را به صورت مسالمتآمیز به احزاب واگذار کنند، فکر و ذهن آنها را به خود مشغول کرده و همواره از تقویت تشکلهای مدنی هراس دارند.
طعم شیرین قدرت و مسئولیت همواره در دولتها مانع از تحقق آرمانهای مدنیتگرایانه میشود. در جامعه ما نیز هر دولتی که بر سر کار بیاید، خواسته یا ناخواسته حاضر نیست قدرت خود را با رقیبان تقسیم کند، در نتیجه روحیه حزبستیزی بیشتر در آنها تقویت میشود و از آنجا که در دولت نهم و هنگام برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، کمتر حزبی حاضر به حمایت از احمدینژاد شد، تا حدودی بر مواضع حزبستیزانه رییس دولت تاثیرگذار شده است.
درآمد بالای نفتی به ویژه در طول دو سال گذشته و عدم اتکای دولت به اخذ مالیات از شهروندان در عین حال باعث تضعیف و تحدید جامعه مدنی میشود. معمولا حکومتهای اقتدارگرا مانع از تکوین و تشکیل نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی و احزاب میشوند، حتی در برخی از نمونههای اینچنینی، گروهی از شهروندان به دلیل رویکرد حزبی با محدودیتهایی مواجه میشوند.
در دولتهایی که معمولا از لایههای زیرین جامعه برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده میشود و اهداف برنامههای مورد هدف مبتنی بر پوپولیسم تدوین میشود، دولتمردان به دلیل روحیه ضد نخبهگراییای که دارند، ترجیح میدهند به جای ورود به فعالیتهای حزبی و تشکیل نهادهای مدنی، از شیوه عوامگرایانه برای حکومترانی استفاده کنند و از آن جا که این روش با فلسفه و شیوه احزاب تفاوت بسیار دارد، طبیعی به نظر میرسد که توجه چندانی به حزب نشود و در واقع حزبستیزی مبنای حرکات افراد گردد.
اعتراض به موضع دولت
به دنبال اظهارات رییسجمهوری و سایر دولتمردان در خصوص احزاب، موج گستردهای از مخالفتها علیه دولت در طول دو سه هفته اخیر مطرح شد تا آنجا که حتی چهرههای اصولگرای حزبی و نمایندگان مجلس به این سخنان واکنش نشان دادند.
این افراد با دفاع از لزوم وجود احزاب قوی در کشور، تاکیدات قانونی در این مورد را به مخالفان احزاب گوشزد کردند. بسیاری از چهرههای حزبی و اصولگرایان مجلس خواستار روشن شدن مواضع دولت در تعامل با احزاب شدند و وجود آنها را ضرورتی برای وجود دموکراسی ذکر کردند. به اعتقاد منتقدان دولت، دولتمردان باید ضرورت وجود احزاب را بپذیرند، زیرا در نبود آنها زمینه برای شکلگیری دیکتاتوری مستعد میشود و عدهای با استفاده از گفتمان عوامگرایانه مردم را به سمتی که میخواهند، هدایت میکنند.
واقعیت آن است که دولتی که خود را مردمی معرفی میکند، برای جلب حمایتهای مردم باید با احزاب تعامل منطقی برقرار کند، زیرا نظامهای حزبی میتوانند در راستای تسهیل فعالیتهای دولت و نظام سهم موثری ایفا کنند. از سوی دیگر رییسجمهوری با توجه به اینکه جایگاه احزاب در قانون اساسی کاملا مشخص و تعریف شده است، به عنوان شخصی که برای اجرای قانون اساسی سوگند یاد کرده است، باید مسئول اجرای آن باشد.
احزاب طبق قانون اساسی به وجود آمدهاند و جایگاه والایی دارند، بنابراین منطقیتر آن است که رییسجمهوری و دولتمردانی که مخالف تشکیل احزاب هستند، با روشن کردن مواضع رسمی دولت در این زمینه شفافسازی کنند تا طرفداران فعالیت احزاب نیز تکلیف خود را بهتر بدانند.
به نظر میرسد به جای تعرض به نهادهای مدنی و جلوی حرکت آنها را گرفتن، مناسبتر است به تدبیر زیرساختهای فرهنگی بیندیشیم و در این راه ابتدا گروههای سیاسی لازم است به جای نابود کردن و تهمت زدن به یکدیگر، دیدگاهها و اندیشههای خود و دیگران را نقد کنند و بکوشند طوری عمل کنند که زمینه مساعد برای رشد استعدادها فراهم شود. با این توصیف زمانی میتوان به نهادینه شدن تحزب در جامعه امید داشت که نظام حزبی به تضعیف منافع ملی و وحدت ملت و نیز استقلال کشور منجر نشود و به گونهای عمل کرد تا از تبدیل دولتهای حداکثری به دولتهای حداقلی جلوگیری و زمینه برای فعالیت احزاب فراهم شود.