* شما یکی از اعضای مؤثر فراکسیون نهضت آزادی در مجلس اول بودید. مرتضی الویری، یکی دیگر از نمایندگان آن مجلس، درباره مجلس اول مینویسد «نام مجلس اول با محتوای آن همخوانی داشت. مجلس اول در مواردی مانند نحوه برگزاری انتخابات، حضور نیروهای برآمده از انقلاب و مواجهه با حوادث کلیدی انقلاب، اول بود... مجلس اول، آزادترین مجلسی است که بعد از انقلاب شکل گرفت.» آیا تعریف آقای الویری از مجلس اول را قبول دارید؟ اصولا علت اینگونه توصیفات شیداگونه از مجلس اول چیست؟
** قبل از این که جو انتخاباتی مجلس اول را بیان کنم، بهتر است برای مقدمه، جوّ اولین انتخابات در جمهوری اسلامی را برای شما ترسیم کنم. البته من از مجریان این انتخابات بودم و به آن افتخار میکنم و معتقدم انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، آزادترین، سالمترین و بهترین انتخابات نظام جمهوری اسلامی ایران بود و هر چه به سوی انتخابات بعدی پیش میرویم، هم از درجه آزادی و هم سلامت آن کاسته میشود. اولین انتخابات نظام جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی است.
در آن مقطع، اولین مسأله مهم قانون انتخابات بود، چون ما تا آن زمان، انتخاباتی برگزار نکرده بودیم. پس باید این قانون تهیه میشد. در این دوره شورای انقلاب، نقش مجلس را ایفا میکرد. برای تهیه این قانون، شورای انقلاب هیأتی را تعیین کرد که متشکل از آقایان آیتالله موسوی اردبیلی، دکتر باهنر و من بود که من از سوی دولت موقت در این هیأت حضور داشتم. به ما سه نفر اختیار داده شد قانون انتخابات را تهیه کنیم و آنچه که تهیه میکردیم، قانونی برای برگزاری انتخابات اول میشد. محورهای اصلی این قانون این بود که چه کسانی حق انتخاب کردن دارند و چه کسانی حق انتخاب شدن. کسانی که حق انتخاب کردن دارند، چه زن و چه مرد، حداقل باید 18 سال داشته باشند و در مورد کسانی که حق انتخاب شدن دارند، شروط دست و پاگیری برایشان گذاشته نشد، مثل زمان حال که شورای نگهبانی باشد و تحقیقاتی وجود داشته باشد و افراد باید از سوی آنها تأیید شود، نبود.
به نظر من با این شرایط، نوع انتخابات، انتخاباتی درجه دو هست، چون این فیلتری که شورای نگهبان گذاشته و با این نوع تحقیقات، حق انتخاب آزاد را از افراد میگیرد. تنها فیلتری که آن زمان برای نامزدهای انتخابات وجود داشت این بود که از وابستگان رژیم طاغوت و از اعضای سازمان اطلاعات آن دوره نباشند. محکومین دادگاهها، افرادی که حکمهای جنایی داشتند و مثلا محکوم به اعدام یا محکوم به حبس ابد بودند نیز حق کاندیدا شدن نداشتند.
در نتیجه افراد برای انتخاب کردن بسیار آزاد بودند. ما سه نفر که موظف به تهیه قانون انتخابات بودیم، جلسات بسیاری تشکیل دادیم، اما به دلیل مشغله کاری فراوان، این جلسات بعد از ساعت 10 شب برگزار میشد و تا ساعات 11 و 12 ادامه مییافت. این هم مهم است در تاریخ بیاید. من در آن زمان پیشنهادی داشتم برای جلوگیری از تقلب در انتخابات و در این زمینه، با کارشناسان خبره و معتقد به جمهوری اسلامی که در وزارت کشور بودند مشورت هم کردم.
* در آن دوره مشکل اساسی در انتخابات، بیسوادی مردم بود. در این شرایط، بیسوادان چگونه رأی خود را بنویسند؟
** من پیشنهاد کردم که تمبر انتخابات تهیه کنند که شرایط را برای رأیدهندگان آسانتر میکند. حتی اگر شخص را نشناسند، حداقل در انتخاب نوع ظاهر آنان میتوانند براساس این تمبرها تصمیم بگیرند، مثلا فردی علاقه دارد به روحانیون رأی دهد و فرد دیگر به این کار علاقه ندارد، این تمبرها به او نیز در انتخابش کمک میکند و او فرد مورد نظرش را با چسباندن این تمبرها بر روی تعرفه، انتخاب میکند. در این زمینه با اداره پست هم صحبت کرده بودم که تمبر تهیه کنند. البته این را هم باید بدانید تعداد نمایندگان انتخابات اول 70 نفر بیشتر نبوده و نمایندگان تهران هم 12 یا 15 نفر بودند. تعداد نامزدهای انتخابات در تهران هم زیاد نبود و تنها 120 نفر شرکت کرده بودند.
پس تهیه این تعداد تمبر، کار دشواری محسوب نمیشد. این عمل محاسنی داشت و تا حدودی مانع از تقلب در انتخابات میشد. اگر کسی هم مثلا به تعداد کمتر از 15 یا 12 نفر رأی میدادند، نمیشد به جای آن تعداد، اسامی افراد دیگری را در تعرفه اضافه کرد. اواخر جلسه بود و آقایان بیان کردند که این پیشنهاد خوبی است، اما تصویب آن را برای جلسه بعدی میگذاریم. من هر چه اصرار کردم که در همین جلسه مصوب شود، نپذیرفتند. حدس میزدم که اگر در این جلسه مصوب نشود، دیگر کاری از پیش نخواهم برد. چون آقایان عضو هسته مرکزی حزب جمهوری بودند و این مسأله، موضوعی استراتژیک محسوب میشد. آنها میخواستند این موضوع ابتدا در جلساتشان مطرح و بررسی شود که پس از این و در جلسه بعدی، این پیشنهاد تصویب نشد.
مسأله مهم دیگری که در این جلسات به تصویب رسید و پس از آن در قانون نیز وارد شد، قانون نظارت بر انتخابات است، چون احزاب در آن زمان به طور کامل، شکل نگرفته بودند. ما در یکی از مادههای قانون انتخابات نوشتیم که هر یک از کاندیداها میتوانند از سوی خود یا گروهشان، فردی را به عنوان بازرس معرفی کند و او با دو قطعه عکس و شناسنامه به وزارت کشور رجوع کند و ما کارت بازرسی برایش صادر میکنیم. دارنده این کارت در تمام مراحل رأیگیری، شمارش آرا و اعلام نتایج میتواند حضور داشته باشد، چون در تمامی این مراحل ممکن است سلامت انتخابات به خطر بیفتد.
این نیز به تصویب همه رسید و در وزارت کشور، مکانی برای این افراد در نظر گرفتیم. یادم میآید از سوی حزب جمهوری، آقایان میرسلیم و زوارهای معرفی شدند و افراد از طرف این حزب به آنان مراجعه میکردند و وزارت کشور برایشان کارت نظارت صادر کرد.
در آن انتخابات از همه بیشتر، کارت نظارت برای حزب جمهوری و سازمان مجاهدین یا همان منافقین صادر شد. در آن زمان در تهران بیش از 1000 نفر کارت نظارت گرفتند. البته توجه داشته باشید جمعیت ایران در آن مقطع، 40 میلیون بود و تهران 5/3 تا 4 میلیون جمعیت داشت. نتیجه انتخابات بسیار مهم بود و البته پس از انتخابات برخی اعتراض کردند که مثلا رجایی، رجوی خوانده شده و عکس آن. ما تمام صندوقهای رأیگیری را در سالن دبیرستان البرز جمع کرده بودیم و پس از اعتراضات، چون به سلامت کار خود اطمینان داشتیم، گفتیم میتوانیم بازشماری و بازخوانی آرا انجام دهیم.
از طرف هر اعتراضکننده، یک نفر به عنوان نماینده همراه با نماینده ما، به صورت تصادفی، 50 صندوق را انتخاب و شمارش مجدد میکردیم و اتفاقا در نتایج، تغییری حاصل نشد. البته منظورم از هیچ، تفاوت بسیار جزئی بود. ما هیچگاه از زیر بار مسئولیتمان شانه خالی نکردیم.
درباره تبلیغات هم براساس این قانون، هر کس، هرگونه تبلیغی و در هر سطحی میتوانست انجام دهد. فقط در تبلیغات نباید توهین به کسی وجود داشته باشد. در آن زمان، تبلیغات گوناگون از گروههای مختلف در روزنامهها و دیوارهای شهر وجود داشت. پس در این انتخابات، افراد به صورت آزاد، کاندیدا شدند و به صورت آزاد، رأی دادند و به صورت آزاد، تبلیغ کردند.
با تمام این امکانات، باز هم با وجود جو چپگرایی، حزب توده و مجاهدین خلق، که معتقد به وجود زمینه همفکری بسیاری از مردم بودند، نتوانستند رأی چندانی به دست آورند.
عمویی که بیشترین رأی را از این گروهها داشت، نتوانست بیش از 400 یا 450 هزار رأی به دست آورد و مسعود رجوی تنها 500 هزار رأی کسب کرد، در صورتی که مرحوم طالقانی، که نفر اول تهران بود، 2 یا 5/2 میلیون رأی داشت. این نشان داد که پایگاه این گروهها با تمام امکاناتی که برایشان وجود داشت، در میان مردم چگونه بوده است.
* یعنی نتیجه انتخابات واقعا حرف دل مردم محسوب میشد؟
** بله، با آرا میشد حرف زد و هر نظری را پای صندوقهای رأی بیان کرد. این انتخابات تجربهای شد برای انتخابات بعدی و با این شرایط، به انتخابات اولین دوره مجلس شورای ملی رسیدیم. انتخابات مجلس براساس قانون اساسی، که به تازگی توسط مجلس خبرگان تصویب شده بود، برگزار میشد. جو و شرایط انتخابات دور اول مجلس از لحاظ آزادی خوب بود و همچنان فیلتری به نام شورای نگهبان وجود نداشت. این وظایف و تفسیر از دور سوم مجلس، برای این نهاد تعریف شد.
به هر حال، مهمترین نکتهای که وجود داشت این بود که تمام طبقات جامعه که معتقد به انقلاب اسلامی بودند و در پیروزی این انقلاب نقش مؤثری داشتند، تلاش میکردند این انتخابات به نحوی برگزار شود که به نفع جمهوری اسلامی باشد و منافع ملی را تأمین کند. ما گروههای ملی، مذهبی یا نهضت آزادی، برای این انتخابات گروهی به نام «همنام» تشکیل دادیم و فعالیت انتخاباتی کردیم. قصد نداشتیم که در لیست خود تنها از گروههای خودمان استفاده کنیم، بلکه لیست ما متشکل از تمام افرادی بود که باور داشتیم باید در این انتخابات مشارکت کنند و میتوانند در مجلس نقش داشته باشند.
به این ترتیب آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خامنهای، آقای باهنر، آقای محلاتی، آقای یدالله سحابی، عزتالله سحابی، عبدالعلی بازرگان، من، آقای کتیرایی، آقای توسلی و همه کسانی که در آن زمان و در گروههای مختلف فعالیت کرده بودند، در لیست «همنام» حضور داشتند، اما بقیه گروهها مثلا به نام حزب جمهوری یا جامعه روحانیت مبارز، در انتخابات اعلام حضور کردند. ما معتقد بودیم تمام کسانی که در انقلاب نقش داشتند، باید انتخاب شوند، چون مجلس اساسیترین بخش یک حکومت است. براساس قانون اساسی، مجلس بیشترین اختیارات را داشت. در قانون اساسی اول، رئیسجمهور نقش چندان پررنگی نداشت و نخستوزیر اختیارات بیشتری نسبت به او داشت که بعدها تغییر پیدا کرد.
اگر افراد نصف به علاوه یک رأی میآوردند، به مجلس راه مییافتند، در غیر این صورت به مرحله دوم میرفتند. براساس قانون، دو برابر تعداد افرادی که باید وارد مجلس شوند، به ترتیب آرای به دست آمده، حق شرکت داشتند، مثلا اگر تهران 30 نماینده نیاز داشت و 20 نفر، انتخاب شدند از ردیف 21 تا 40 در مرحله دوم حق شرکت دوباره دارند. در این زمان، بزرگترین مشکل همان رأینویسی برای بیسوادان بود. من وقتی به مرحله دوم رسیدم، حدود 1 میلیون رأی آوردم، اما در دورههای بعدی افراد با 250 هزار رأی پیروز انتخابات تهران میشدند.
گروههای سیاسی از چپ و ملیگراها و حتی گروههایی که بعدها معاند شدند، در این انتخابات حضور داشتند. لیست 30 کاندیدای همنام متشکل از همه این گروهها بود که نشاندهنده توجه این گروه به سرنوشت ایران است. این گروه بیشترین نماینده را به مجلس فرستاد و از فهرست 30 نفره همنام در تهران، 21 یا 22 نفر وارد مجلس شدند. از گروههای دیگر، نه حزب جمهوری، نه روحانیت مبارز، پیروزی اینگونه نداشتند.
* پس از انتخابات، هر چه به جلو پیش میرویم، تنوع گروهها و احزاب سیاسی کمتر میشود. از سویی چالش بر سر نظارت و اجرای انتخابات نیز افزایش مییابد. چرا؟
** به نظر من با گذشت زمان، گروههای دیگر که کمکم حکومت نیز در دستشان قرار گرفت، پله پله به طراحی این مسأله پرداختند و از انتخاب گروههای روشنفکر و خصوصا روشنفکران مسلمان ممانعت کردند. بخشی توسط شورای نگهبان، بخشی به دلیل نحوه رأیگیری و... آزادی انتخابات را به تدریج محدود کرد؛ مثلا همین ناظرانی که تعیین شده بود، پس از مدتی نگذاشتند این افراد در همه مراحل حضور پیدا کنند.
انتخابات به صورت یک مجموعه است و در هر مرحله ممکن است اخلال ایجاد شود که سلامت انتخابات را زیر سؤال میبرد؛ مثلا در انتخابات همه جهان، یکی از اصول این است که صندوق رأی باید شفاف باشد و وقتی این صندوق به سالن رأیگیری آورده میشود، باید درون آن قابل رؤیت باشد، چون برای این صندوق هر اتفاقی ممکن است افتاده باشد. هم در زمان رأیگیری و هم در زمان رأیخوانی، امکان تقلب وجود دارد و برای همین، ناظران باید حضور داشته باشند یا به صورت الکترونیکی رأیگیری شود. گرچه امکان تقلب در برنامه کامپیوتر هم هست، اما احتمال کمتر است.
* در زمان اعلام لیست گروههای سیاسی، یکی از مسائل طرح شده این بود که آقای بازرگان از مسعود رجوی حمایت کرده و اصرار داشته که نام مسعود رجوی به هر صورتی در یکی از این لیستها قرار گیرد. چرا مهندس بازرگان به این امر اصرار داشت؟
** خیر! مهندس بازرگان از مسعود رجوی حمایتی نکرده است. مهندس بازرگان در آن زمان صحبتی کرد که اگر به حرف او توجه و عمل میشد، جامعه این سرنوشت را پیدا نمیکرد و به تدریج به این وضع نمیافتاد. اعلامیه مهندس بازرگان هست و میتوانید به آن رجوع کنید. باید توجه کنید شرایط آن زمان به نحوی بود که این گروه با شعارهای دهان پرکنی که میداد، آزادیهایی که برای خود قائل بود و میتینگهایی که برگزار میکرد، عدهای از جوانان را جذب کرده بود. بازرگان در آن شرایط گفت: «این جوانان، جوانان پرشوری هستند، نگذارید کار این جوانان به مبارزه مسلحانه کشیده شود.» او به دنبال این بود که آرامش حاکم شود. میگفت اگر مسعود رجوی کاندیدا بشود که اتفاقی نمیافتد، اگر تنها یک نفر از این افراد وارد مجلس شود، تنها یک رأی دارد، اما در قبالش این گروه را خلعسلاح کردهایم. اگر این فکر آن زمان خوب شکافته و بررسی میشد و با بصیرت حسابشدهای به آن میپرداختند، هرگز حوادث بعدی رخ نمیداد. ممکن بود آنها گوش شنوا نداشته باشند، اما حربه را از دست آنان میگرفتیم.
آقای بازرگان هیچ موقع شخصا از رجوی حمایت نکرد و با افکار آنها کاملا مخالف بود. آنها جدا شده از نهضت آزادی بودند و حلقه اولیه این گروه همچون حنیفنژاد و ولیزادگان، مسلمانان باایمانی بودند. پس از مدتی این گروه در زندان تغییر اعتقادی پیدا کرد و از نهضت جدا شدند. آقای بازرگان، به دلیل مسائل اعتقادی آنها که التقاطی بود، با آنان بسیار مخالف بود و هرگز از شخص مسعود رجوی حمایت نکرد. جملهای که این برداشت از آن میشود این است که بازرگان در سخنان خود میگوید: «این جوانان، پارهای از تن این ملتاند.» پس از حوادثی که اتفاق میافتد، در روزنامهها و در حملاتی که بازرگان میشود، میگویند اینها پاره تن بازرگان بودهاند.
* آغاز کار مجلس اول با بحران تسخیر لانه جاسوسی همراه بود. طیف ملیگرا مخالف ادامه این روند در قبال سفارت آمریکا بودند. نسبت مخالفین به موافقین در این مجلس چگونه بود؟ علت مخالفت ملیگراها با موج ایجاد شده، که با استعفای بازرگان از ریاست دولت موقت و درگیری در مجلس بروز کرد، چه بود؟
** ابتدا باید بگویم یکی از عوامل استعفای بازرگان، تسخیر سفارت آمریکا بود، اما عامل اصلی آن نبوده است. دولت موقت سه بار برای استعفا به حضور امام رفته است و امام در پاسخ گفته اگر قرار به رفتن است، همه با هم باید برویم. این تصور اشتباهی است که به دلیل گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی، بازرگان استعفا داده است. قبل از پاسخ به این سؤال، باید توضیحی در رابطه با جو مجلس آن دوره داشته باشم که مردم رأی خود را دادهاند و مجلس شروع به کار کرده است. این جو بسیار مهم است.
طبق آییننامهای که تصویب شده بود، مجلس پس از تشکیل حق قانونگذاری نداشت تا زمانی که اکثریت نمایندگان حضور داشته باشند و نماینده آن زمانی نماینده است که مجلس صلاحیت نمایندگی او را تصویب کند. اولین فعالیت مجلس، انتخاب رئیس سنی بود که در آن دوره، مرحوم یدالله سحابی، رئیس سنی شد. ویژگی این مقام این است که تا زمانی که بیش از نصف نمایندگان مردم، صلاحیت خود را از مجلس به دست نیاورند، رئیس مجلس محسوب میشود. پس از آن، رئیس سنی کنار میرفت و انتخابات برگزار میشد و رئیس، معاون و... مجلس براساس رأی نمایندگان تعیین میشد. در ابتدا اعتبارنامه نمایندگان باید تأیید میشد.
رئیس سنی حدود 1 ماه و 10 روز روی کار بود، اما جو حاکم به این نتیجه رسید که این مسأله به ضرر است، پس نقش رئیس سنی را محدود به تشکیل جلسه برای رأیگیری رئیس و... کرد. بعد از این، بحث ریاست مجلس مطرح شد که از سوی حزب جمهوری، آقای هاشمی رفسنجانی و از سوی ملیگراها، مهندس بازرگان مطرح شدند. حسن حبیبی نیز کاندیدا شده بود، اما جامعه روحانیت مبارز کسی را معرفی نکرد و بعدها به گفته خود مرحوم محلاتی در مجلس، «اینها به ما قول دادند که آقای آیت، رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری، را از حزب کنار بگذارند. ما براساس این وعده به آقای رفسنجانی رأی دادیم، اما اینها هنوز آیت را کنار نگذاشتند.» طبیعتا به دلیل این ائتلاف، هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس شد و پس از این معاون، منشی، کارپرداز و... تعیین شدند و فضا کاملا یکدست شد.
جو مجلس همیشه اینگونه است، دو قطب وجود دارد که یکی چپگرا و دیگری راستگراست. در مجلس اول هم چپگراها، ملی مذهبیها و نهضت آزادیها و... بودند و راستگرایان نیز جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری. هیچ کدام از این دو قطب، اکثریت را تشکیل نمیدادند و تعداد بسیاری بینابین بودند؛ مثلا شما فرض کنید در برخی شهرهای کوچک، فرد بدون وابستگی به هیچ گروهی تنها به دلیل این که دکتر یا معلم خوشنامی بوده، انتخاب شده است. این گروههای بینابینی، برخی خوب فکر میکردند و بررسی میکردند که کدامیک از دو قطب اصلی، حق میگویند و به سمت او گرایش پیدا میکردند، اما عدهای به سمت قدرت میرفتند.
اینگونه اکثریت مجلس به دست میآمد، به همین دلیل زمانی که بنیصدر رئیسجمهور بود، عدهای که دنبال قدرت بودند، طرفدار او بودند و اصلا به آنها میگفتند بنیصدری. برای نمونه، پس از تعیین اعضای کمیسیونها، من رئیس کمیسیون مسکن شدم. یکی از اعضای کمیسیون که موهای پرپشت و صافی داشت، بعد از جلسه، رو به جمع کرد و گفت همه به من میگویند از دور خیلی شبیه بنیصدر هستی. حال خودتان جو آن زمان را تصور کنید. البته این فرد بعدها به سمت جناح راست گروید و مخالف سرسخت چپگرایان شد. بنابراین گروه بینابین جذب قدرت میشدند.
فضای مجلس اول بیشتر از روحانیون و جوانان تندرویی که مثلا در دادگاه انقلاب بودند و چند اعدام انجام داده بودند، تشکیل شده بود. این افراد گاهی حتی به سن قانونی نامزدهای انتخاباتی هم نرسیده بودند و پس از ایرادگیری مرحوم سحابی، شناسنامه خود را تغییر داده، کِبر سن گرفته بودند. در مورد گروگانگیری، جو جامعه مدافع آن بود، اما نهضت آزادی این عمل را به نفع کشور و آینده آن نمیدانست. همینطور هم شد و حتی کسانی که به این عمل دست زده بودند، بعد مصاحبه کردند و به این امر اذعان داشتند. نهضت آزادی هم در این زمینه بیانیههایی مستدل و کاملی داده که از ابعاد گوناگون سیاسی و اجتماعی به مسأله پرداخته است.
* در ابتدا نهضت آزادی چندان با بنیصدر موافق نبود؛ چنان که بازرگان، حاضر به قرار دادن بنیصدر در کابینه خود نشد. پس از ریاست جمهوری بنیصدر، نهضت به او نزدیک شد و حتی در سخنرانی دانشگاه تهران رئیسجمهور، که موجب درگیریهای بعدی شد، اعضای نهضت آزادی حضور پررنگی دارند. علت ایجاد این روابط حسنه چه بود؟
** بنیصدر با نهضت آزادی و اعضای دولت در دوران دولت موقت خوب نبود و بحثش هم این بود که او از ابتدا برنامه ریاست جمهوری را برای خود چیده بود و احساس میکرد مهندس بازرگان رقیبش است. درست هم فکر میکرد. اگر مهندس بازرگان کاندیدا میشد، آرای بنیصدر به گرد پای آرای او نمیرسید. روزنامه انقلاب اسلامی بنیصدر را نگاه کنید، در آن علیه بازرگان و دولت موقت مطالب بسیاری نوشته شده. این روزنامه همانطور که چپیها مینوشتند، علیه بازرگان و دولتش مینوشت. با همه اینها، بنیصدر با بسیاری از اعضای نهضت آزادی هم زندان بود و با هم فعالیت مبارزاتی انجام میدادند.
یادم هست یکی از اعضای هیأت تحریریه روزنامه انقلاب اسلامی میگفت روزی که مهندس بازرگان اعلام کرد من در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا نمیشوم، بنیصدر وارد تحریریه روزنامه میشود و میگوید آتشبس. از آن پس در روزنامه انقلاب اسلامی هیچ مطلبی علیه بازرگان نوشته نشد. وقتی انتخابات به پایان رسید، طبیعی بود که بنیصدر بیشتر با ملیگراها و اعضای نهضت آزادی کنار بیاید، چون با این گروهها همفکرتر بود. البته ما به او توصیههایی میکردیم که او به این توصیهها عمل نکرد و در دام مجاهدین افتاد.
یادم میآید در چندین جلسهای که در ساختمان نخستوزیری داشتیم به او گفتیم بیا و در مجلس سخنرانی کن و حرفت را بزن. چون به میزان زمانی که مخالفین صحبت میکنند، رئیسجمهور حق صحبت و دفاع دارد. اما در پاسخ گفت اگر بیایم دستگیر میشوم. بازرگان گفت: خب! دستگیرت کنند. بنیصدر گفت: دستگیرم کنند، اعدامم میکنند. بازرگان جواب داد: اگر حرفهایت را باور داری و در حال مبارزه هستی، نباید از چیزی بترسی. اگر معتقدی پایان زندگی دست خداست و اگر پایان زندگیت در اوین باشد، باید تسلیم باشی. به این شکل اسطوره انقلاب میشوی، اما بنیصدر به این حرفها توجهی نکرد و به دامان مجاهدین پناه برد و به آن شکل افتضاح از ایران خارج شد و هیچ سرنوشت خوبی نصیبش نشد.
* در همین جو متشنج، شاهد تجاوز عراق به خاک ایران و آغاز جنگ هستیم. مجلس اول چه برنامهای برای کنترل اوضاع داشت و آیا توانست در بهبود اوضاع تأثیرگذار باشد؟
** حق این بود که با آغاز جنگ، مجلس و دولت، دلخوریها را کنار میگذاشتند و با هم کنار میآمدند، اما متأسفانه اینگونه نشد. همیشه حق این است که اگر دعوایی با همسایه داشته باشیم، دعوای بین افراد خانواده را کنار بگذاریم و به مقابله با همسایه بپردازیم تا حقمان پایمال نشود. متأسفانه در آن شرایط، این اتفاق رخ نداد و درگیریها نه تنها کمتر نشد، بلکه روز به روز بیشتر شد تا حدی که به عزل رئیسجمهور منجر شد. در زمینه جنگ نیز نهضت آزادی بیانیههای زیادی داده و مواضع خود را شفاف بیان کرده است که در اسناد نهضت وجود دارد. به هر حال این حوادث و درگیریها به برکناری بنیصدر از ریاست جمهوری منجر شد که البته این تصمیم به نظر من، تصمیم درستی نبود. مخالفین بنیصدر در مجلس اکثریت را به دست آورده بودند و همینها به آقای خمینی نزدیک بودند و او را قانع کردند که با عزل بنیصدر موافقت کند.
از حق نگذریم، بنیصدر واقعا داشت تمام تلاش خود را انجام میداد و اکثر زمان خود را صرف جنگ کرده بود، اما افرادی که مخالف او بودند به شدت امکان خیانت او را تبلیغ میکردند و موجبات عزلش را در آن شرایط فراهم آوردند.
* از ماجرای درگیری فیزیکی خود هنگام نطق پیش از دستور در مجلس اول بگویید.
** این را به عنوان حادثهای از مجلس اول بیان میکنم که در طول 30 سال پس از انقلاب تاکنون اتفاق نیفتاده که در مجلس نماینده یا نمایندگانی را کتک بزنند. پیش از تعریف این حادثه، نحوه شروع جلسات مجلس را به شما میگویم. برای شروع جلسه باید اکثریت نمایندگان حضور پیدا میکردند؛ سپس رئیس مجلس اعلام میکرد جلسه رسمی است. اولین برنامه هر جلسه، نطقهای پیش از دستور بود. هر روز 2 تا 4 نفر نطق پیش از دستور داشتند که در صورت ثبتنام 4 نفر، زمان هر کدام نصف میشد.
نطق پیش از دستور، حدود 10 دقیقه بود که با وجود 4 نفر هر کدام 5 دقیقه فرصت داشتند. معمولا اسامی کسانی که نطق پیش از دستور را قرائت میکنند از روز قبل روی تابلو نوشته میشد و همه سخنران را میشناختند. در مجلس اول، هنگامی که غیر از اقلیت مجلس یعنی نمایندگان ملی مذهبی و نهضت آزادی، کسی نطق پیش از دستور داشت، مجلس خلوت میشد و اکثرا به کارهایی از قبیل تلفن زدن و صبحانه خوردن مشغول میشدند، اما زمانی که قرار بود نطق پیش از دستور از سوی اعضای اقلیت خصوصا شناخته شدهها قرائت شود، جمعیت زیاد و فضا تقریبا پر میشد و برنامهریزی هم میکردند که چگونه حملات مختلف انجام دهند تا نطق صورت نگیرد. این جو آن زمان مجلس بود.
در ساختمان نهضت آزادی همایشی برگزار کرده بودیم به نام سمینار تأمین آزادی. قرار بود همایش با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی و با حضور شخصیتهای مختلف برگزار شود، اما پیش از برگزاری، اراذل و اوباش درون ساختمان ریختند و همه چیز را به هم ریختند، صندلیها را شکستند، شماره ماشینهای شرکتکنندگان را برداشتند، کتابخانه نهضت را نابود کردند و خسارت بسیار به بار آوردند. در نطق پیش از دستوری که قرار بود من قرائت کنم، به پشت تریبون رفتم تا شرح ماوقع خسارت و نابودی ساختمان نهضت را بیان کنم که در ابتدا گفتند این سمینار توهین به مملکت است و به این مفهوم است که آزادی در این مملکت وجود ندارد.
البته رفتار و اتفاقی که رخ داد، خود بیانگر میزان آزادی بود. یکی از نمایندگان روحانی، هنگام نطق پیش از دستور من نزدیک تریبون ایستاده بود و هنگامی که من مشغول قرائت نطق خود شدم، نمایندگان شروع به جنجال و هیاهو کردند. کسی که نزدیک من بود، آمد پشت تریبون تا کاغذ نطق من را بگیرد. من او را هل دادم، که عمامهاش از سرش افتاد و ماجرا از همین جا شروع شد که توهین به روحانیت شده است. در همین حین لباس مرا کشیدند و با من پشت تریبون درگیر شدند که آقای معینفر به حمایت از من آمدند که هر دویمان را گرفتند و زدند. آن زمان نمایندگان برای حفاظت از خودشان اسلحه داشتند که در هنگام ورود به مجلس آن را تحویل میدادند. صدای رئیس مجلس هست و ضبط شده که به هادی غفاری میگوید آن اسلحه را کنار بگذار، اسلحه را زمین بگذار. معینفر بیشتر از من کتک خورد. با پاشنه کفش به دور چشم او زده بودند و صورتش را سیاه و کبود کرده بودند.
* ظاهرا یک بار هم سخنرانی مهندس بازرگان به هم خورد.
** در سخنرانیهای مهندس بازرگان بسیار پیش میآمد که جنجال و سر و صدا، مانع از ادامه صحبت او میشد و رئیس مجلس این را هیچ وقت لحاظ نمیکرد و سر وقت، پایان سخنرانی را اعلام میکرد. در آن زمان، چون بیشتر مسائل مرتبط با جنگ بود، سر درست انجام دادن یا اشتباه بودن اعمال هم بحث و هیاهو میشد. حتما در بخشی از نطقهای پیش از دستور، به مهندس بازرگان یا نهضت آزادی یا دولت موقت حمله میشد. یکی از نمایندگان درباره این نطقها حرف زیبایی زد و گفت: «این توهینها در نطقهای پیش از دستور این آقایان اگر نباشد، مثل این است که روحانیای بالای منبر برود، اما نوحهخوانی امام حسین انجام ندهد؛ چقدر منبرش سرد و بیجذابیت میشود.»
مجلس دور اول مستقیم پخش میشد و مردم به روابط عمومی مجلس زنگ میزدند و اظهارنظر میکردند. و نتیجه آن یک بولتن خبری بود که به صورت خلاصه، این نظرات را منعکس میکرد در یکی از این اظهارنظرها آمده بود این نطقهای پیش از دستور چرا اینگونه است، یک متن انشا که پایانش چند تا فحش وجود دارد؟ نطق پیش از دستور به این منظور بود که فرد فرصتی برای بیان مشکلات منطقهاش یا مسائل کلی کشور داشته باشد، اما در آن برهه زمانی بیشتر به این منظور مورد استفاده قرار میگرفت.
* در مجلس اول حدود 17 نماینده استعفا دادند. علت تعداد زیاد استعفادهندگان در این دوره مجلس چه بود؟
** حتما میدانید طبق قانون، استعفای نمایندگان مجلس باید در صحن مجلس اعلام شود و مجلس استعفای فرد را تصویب کند. یکی از نمایندگان در متن استعفای خود نوشته بود من تا زمانی آمدن به مجلس را وظیفه خود و واجب میدانستم و به مجلس آمدم، اما الآن حضور در مجلس را حرام میدانم، بنابراین از شرکت در مجلس خودداری میکنم» و آقای رفسنجانی حاضر نشد این متن را بخواند و به آن نماینده گفت «اگر متن را عوض کنی، آن را میخوانم» که او هم متن را تغییر داد. پس این افراد به این نتیجه رسیدند که دیگر نمیتوانند به وظیفه خود عمل کنند و استعفا دادند. از سویی دستهبندیهای پیش آمده در مجلس نیز به طرق مختلف سعی میکردند افراد را تطمیع کنند؛ مثلا به افراد میگفتند اگر میخواهند بار دیگر انتخاب شوند، نباید اینگونه با دولت و مجلس مخالفت کنند. در نتیجه نمیتواند تعقل کند و بر این اساس قسمی که به قرآن خورده تا از حقوق مردم و قانون اساسی دفاع و از هرگونه حقکشی جلوگیری کند، وقتی میبیند نمیتواند به این تعهد عمل کند، از مجلس خارج میشود و آن را رها میکند.
* از سال 60 به بعد حضور ملیگراها و نهضت آزادی در مجلس روز به روز کمرنگتر میشود. تقریبا در بیشتر مواقع با غیبت غیرموجه این گروه روبرو میشویم. علت این غیبتها چه بود؟
** ما غیبت چندانی نداشتیم. از سال 60 به بعد در مجلس حضور داشتیم، اما حرف نمیزدیم، چون به این نتیجه رسیده بودیم که تأثیری ندارد. آنها پیش از جلسات مجلس در میان خود جلسه تشکیل میدادند و درباره لایحه و تغییرات آن با هم برنامهریزی میکردند و دیگر نمایندگان نسبت به طرحها و لوایح، هیچ اظهارنظری نمیکردند. حدود یک یا دو سال آخر بود که هیچ یک از نمایندگان اقلیت صحبتی نمیکردند، مگر در نطق پیش از دستور.