تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۴۰۶۲۷

مساله جزایر ایرانی در خلیج‌فارس


حسین سلیمی
تاریخ گویای آن است که بسیاری از ادعاهای التهاب‌آفرین امروزی ریشه در وقایعی ناگوار دارد. این ناگواری خود را به دنیای امروز ما نیز تسری داده است و سبب شده حقایق به گزاره‌هایی تهی بدل شود که روابط قدرت معنی و محتوای آن را تعیین می‌کنند. ادعاهای امروزی حاکمان امارات متحده عربی نمونه‌ای از این واقعیت است که چگونه کشوری که حدود 40 سال از تاسیس آن می‌گذرد با در هم تنیدن در روابط قدرت در نظام بین‌المللی امکان آن را می‌یابد که حقایقی با پشتوانه تاریخی هزاران ساله را دگرگون کرده و به تدریج ادعاهای دیگری در اذهان جهانیان بنشاند. مروری گذرا بر تاریخ منطقه خلیج‌فارس نشان می‌دهد ادعاهای امروزی شیوخ حاشیه جنوبی این خلیج ریشه در اشغال‌گری استعمارگران انگلیسی دارد. یعنی اگر این اشغال‌گری نبود، نه‌تنها ساختار سیاسی و جمعیتی این منطقه به گونه دیگری بود بلکه هیچ‌یک از ادعاهای کنونی شیوخ محلی از اعراب نداشت.
باستان‌شناسان و مورخان منطقه خلیج‌فارس پیشینه شناخته‌شده آن را به دوران هخامنشیان باز‌می‌گردانند و مورخان یونانی که بنیادگذاران علم تاریخ و نخستین تاریخ‌نویسان شناخته‌شده هستند از این منطقه به عنوان خلیجی که متعلق به امپراتوری پارس است نام برده‌اند. در واقع بسیاری از اسناد مکتوب و نقل قول‌های کهن که هویت این منطقه را با پارس‌ها گره زده و نام آن را خلیج‌فارس ثبت کرده است، توسط یونانی‌هایی نوشته شده که در آن زمان یکی از استان‌ها یا ساتراپی‌های امپراتوری هخامنشی بودند و از این بابت چندان هم دلخوش نبوده‌اند. آنها در متون مختلف خود تلاش کرده‌اند که نقاطی منفی مربوط به ایرانیان را برجسته کنند اما تعلق این خلیج و سرزمین‌های درونی آن به پارس‌ها چنان روشن و بدیهی بوده که همین تاریخ‌نویسان یونانی آن را در تاریخ ثبت کرده‌اند. اسناد تاریخی نشان می‌دهد این منطقه در زمان پارت‌ها و ساسانیان بیش از پیش به عنوان یک منطقه پارسی با هویت و نام پارسی تثبیت شده و در تمامی دوران امپراتوری اسلامی نیز این ماهیت را حفظ کرده است. تمامی نقشه‌ها و اسناد موجود گویای هویت پارسی این خلیج است.
از حدود 2500 سال قبل تا قرن هفدهم میلادی یعنی زمانی که دولت‌های مدرن پا به عرصه وجود گذاشتند، خلیج‌فارس و تمامی جزایر آن کاملا تحت کنترل ایران بوده است و هویت آن با نام پارسی‌اش گره خورده بود. دست‌اندازی به خلیج‌فارس از قرن شانزدهم میلادی با حضور استعمارگران پرتغالی آغاز شد و تشکیک در حاکمیت کامل ایرانیان بر این منطقه نیز از همان زمان شکل گرفت. البته حدود هشتاد سال پس از اشغال بحرین توسط استعمارگران پرتغالی، شاه‌عباس صفوی آنها را از این منطقه بیرون راند و حاکمیت ایران را بر این خلیج و نیز تمامی جزایر و مناطق مختلف آن تثبیت کرد. اما آنچه به تدریج ادعاهای دیگری را به وجود آورد حضور اشغال‌گران انگلیسی از قرن هجدهم میلادی در این منطقه است. از حدود سال 1763 به بعد انگلیسی‌ها با اشغال جزایر کلیدی و مناطق استراتژیک در منطقه خلیج‌فارس تلاش کردند که ترکیب جدیدی از نظر جمعیتی، قبیله‌ای و سیاسی در این منطقه به وجود آورند تا بیش از هر چیز منافع آنان را تامین کند. به طور مثال قبایلی که از دوران‌های گذشته به این منطقه آمده بودند با هماهنگی انگلیسی‌ها در قسمت‌های مختلف خلیج‌فارس مستقر شدند.
خاندان‌ها و قبایل عربی که پس از جنگ‌هایی در دهه‌های نخست هجری یعنی قرن هفتم میلادی به سرزمین‌های لم‌یزرع جنوب خلیج‌فارس کوچ کرده بودند در حال تغییر دایمی محل زندگی خود و نبردهای پراکنده با دیگر قبایل ساکن در این منطقه بودند، اما از زمان حضور استعمارگران به گونه‌ای در حاشیه جنوبی خلیج فارس اسکان داده شده یا به زور یا از طریق سازش و معامله، به کار با استعمارگران پرداختند. مثلا در این منطقه قبیله قواسیم، جاسمی‌ها یا همان خاندان القاسمی که با پرتغالی‌ها در راه حضور در منطقه همکاری کرده بودند زمینه‌ساز شکل‌گیری نظم جدید قبیله‌ای در بخشی از حاشیه جنوبی خلیج‌فارس شدند. با این حال آنها خود را همچنان زیرنظر و از بخش‌های تحت کنترل ایران می‌دانستند و به همین دلیل نیز پس از تثبیت حاکمیت ایران در دوران صفوی روابط خود را با ایران تحکیم کردند.
اما نظم جدید منطقه خلیج‌فارس ریشه در تکامل تدریجی و تاریخی آن ندارد بلکه نتیجه مهندسی انگلیسی‌ها است. انگلیسی‌ها در ابتدا با برخی از اقوام ساکن در منطقه مانند خاندان القاسمی برخورد نظامی کرده و آنها را شکست دادند. به تدریج با قبایل مستقر در مناطق ساحلی و نیز جزایر خلیج‌فارس مانند آل‌نهیان و آل‌مکتوم در منطقه امارات امروزی از در سازش درآمدند. این قبایل بسیار کوچک، به تدریج در این منطقه بسیار محروم تثبیت شدند و در ارتباط نزدیک با انگلستان با جغرافیای سیاسی این منطقه گره خوردند. ساکن شدن دیگر خاندان‌ها در جزایر این منطقه ریشه در پیوند آنها با نظم سیاسی‌ای بود که انگلستان برای این منطقه تدارک دیده بود. در زمان جنگ جهانی اول نفوذ انگلیس بر منطقه خلیج‌فارس دوچندان شد زیرا با فروپاشی امپراتوری عثمانی، تضعیف شدید حکومت ایران و نیز از میان رفتن قدرت‌های رقیب بین‌المللی، انگلستان به قدرت محوری در نظام بین‌الملل بدل شد. از این رو مهندسی بخش عمده‌ای از منطقه خاورمیانه توسط انگلستان صورت گرفت. پیدایش اکثر کشورهای کنونی خاورمیانه محصول این مهندسی چندجانبه بود که در رأس آن انگلستان قرار داشت. البته انگلستان هنوز اجازه تشکیل کشورهای مستقل در حوزه جنوبی خلیج‌فارس را نداده بود و اهمیت حفظ مستعمره هند سبب شده بود که این کشور مستقیما در منطقه حضور داشته و آن را کنترل کند. اما در همان زمان هم انگلیسی‌ها و مورخان و متخصصان آنها تردیدی در هویت و ماهیت ایرانی خلیج‌فارس نداشتند به طوری که سر آرنولد ویلسون در کتاب مشهور خود در سال 1928 ضمن تاکید بر نام خلیج‌فارس در مورد هویت آن می‌نویسد: چه در گذشته و چه در حال هیچ گذرگاه آبی از نظر جغرافیدانان، باستان‌شناسان، سیاحان، سیاستمداران و بازرگانان به اهمیت خلیج‌فارس نبوده است. این گذرگاه آبی که فلات ایران را از سرزمین‌های عرب‌نشین جدا می‌کند بیش از 2200 سال است که هویت ایرانی داشته است.1
جغرافیای کنونی سیاسی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس محصول جنگ جهانی دوم و تغییر ساختار نظام بین‌المللی در این مقطع سرنوشت‌ساز تاریخی است. از نظر تاریخ دو رویداد همزمان مبنای شکل‌گیری نظم سیاسی نوین در این منطقه شد. نخست اینکه انگلستان به تدریج به قدرت درجه دوم نظام بین‌الملل بدل می‌شد و امکان حضور مستقیم در سرزمین‌های جنوبی خلیج‌فارس را نداشت. به همین دلیل نیز بحث‌هایی مفصل در پارلمان انگلستان در نهایت به مصوبه‌ای در سال 1968 انجامید که بر مبنای آن انگلستان باید تمامی نیروهای خود را از این منطقه خارج می‌کرد. دوم کشف میادین عظیم نفت در این سرزمین‌ها بود. از اواسط دهه 1950 به تدریج میادین عظیم نفتی یکی پس از دیگری در این مناطق کشف شد و سرزمین‌های بی‌آب و علفی که در فقر فراوانی به سر می‌بردند از ثروت بالقوه عظیمی برخوردار شدند که می‌توانست نه‌فقط سرنوشت خود آنها را تغییر دهد بلکه منافعی هنگفت برای قدرت‌های بزرگ تامین کند. این امر با تحول درونی نظام بین‌الملل از اوایل دهه 1970 با دکترین نیکسون و خروج نیروهای قدرت‌های بزرگ و جایگزین شدن قدرت‌های همکار منطقه‌ای همزمان شد.
تلاقی این رویدادها، پیدایش کشورهای جدید در منطقه خلیج‌فارس را به دنبال داشت. البته در ابتدای امر انگلیسی‌ها بنا داشتند یک پادشاهی یا امارات متحده بین تمامی خاندان‌ها و قبایل حاضر در جنوب خلیج‌فارس به وجود آورند. اما در نهایت آل‌نهیان که از حدود 200 سال قبل در منطقه بحرین حاضر بوده و در همکاری با انگلستان حکومت می‌کردند و آل‌ثانی که از حدود 300 سال قبل در قطر ساکن بوده و از 1915 به عنوان حکام محلی توسط انگلستان به رسمیت شناخته شده بودند، خود را از این حکومت متحد کنار کشیدند و در نهایت شش قبیله کوچک که آل‌نهیان و سپس آل‌مکتوم بزرگ‌ترین آنها بوده و خاندان کوچک القاسمی که مدعیان امروزی جزایر سه‌گانه هستند، به یکدیگر پیوستند و در سال 1971 با کمک انگلستان به کشوری تازه تاسیس به نام امارات عربی متحده بدل شدند. تمامی ادعاهای کنونی امارات در مورد جزایر سه‌گانه به همین مقطع تاریخی بازمی‌گردد.
هرچند اوج‌گیری مناقشه بر سر جزایر سه‌گانه ایرانی در ابتدای دهه 1970 است اما ریشه آن به اوایل قرن بیستم و در حدود سال 1904 میلادی بازمی‌گردد. در این زمان انگلیسی‌هایی که در شرایط صلح مسلّح در محیط پرالتهاب بین‌المللی قبل از جنگ جهانی دوم به سر می‌بردند، در اندیشه تثبیت جایگاه خود در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس بودند. آنها ابتدا به منطقه‌ای که امروز امارات خوانده می‌شود سرزمین دزدها یا ساحل دزدان دریایی می‌گفتند، پس از سرکوب قواسیم یا همان خاندان قاسمی که حاکمان امروزی شارجه و رأس‌الخیمه و هم‌خانواده با حاکمان وقت بندرلنگه بودند، با آنها از در سازش درآمده و از آن زمان نام سواحل آشتی یا سواحل متصالحه بر این منطقه گذاردند. ادعای خاندان قاسمی بر جزایر سه‌گانه از همان هنگام شکل گرفت و وعده‌های آشکار و پنهان انگلیسی‌ها این ادعا را تشدید کرد. البته مناقشات ابتدا میان ایران و استعمارگران انگلیسی شکل گرفت زیرا در آن زمان شیوخ جنوب خلیج‌فارس هویت سیاسی مستقلی نداشتند. حتی زمانی که بعد از جنگ جهانی اول ایران خواهان ارسال این موضوع به جامعه ملل شد، انگلستان که خود در شورای جامعه ملل بود با آن مخالفت کرد. در حالی که سابقه هزاران سال تابعیت ساکنان این مناطق از ایران با حضور استعمارگران انگلیسی قطع شده بود، اما حکام محلی این مناطق می‌دانستند که به دلیل حاکمیت تاریخی ایران بر این منطقه برای تشکیل کشور‌های جدید نیازمند جلب موافقت ایران هستند. انگلیسی‌ها خود می‌دانستند که ماهیت ایرانی این جزایر انکارناپذیر است. آنها حتی در سال 1888 با ارائه نقشه‌هایی که از سوی وزارت جنگ بریتانیا تهیه شده بود، به حکومت ناصرالدین‌شاه، این جزایر را رسما بخشی از خاک ایران دانسته بودند اما تغییر نیازهای آنان سبب شد تا به تدریج تلاش کنند که شرایط حقوقی و حاکمیتی منطقه را تغییر دهند و ردپایی در برخی از سرزمین‌هایی که از گذشته‌های دور متعلق به ایران بود برای خود برجای گذارند.
به هر حال در زمانی که به تدریج امارات عربی متحده شکل می‌گرفت و انگلستان از منطقه خلیج‌فارس خارج شد، ایران بلافاصله در جزایری که از نظر تاریخی آن را متعلق به خود می‌دانست مستقر شد و حتی نماینده حاکم شارجه به استقبال نیروهای ایرانی که در ابوموسی مستقر شده بودند، رفت. اما در آن زمان یک یادداشت تفاهم (MOU) که قرارداد یا معاهده محسوب نمی‌شود میان ایران و شارجه به امضا رسید که بر اساس آن ایران و شیخ‌نشین شارجه - که هنوز هویت حقوقی به عنوان یک کشور نداشت و حتی به عنوان عضوی از فدراسیون امارات عربی متحده دارای حاکمیت مجزایی نبود که بخواهد آن را ادعا کند- هر یک اجازه برافراشتن پرچم خود را در بخشی از جزیره ابوموسی داشته و عواید ناشی از فعالیت‌های اقتصادی نیز میان آنها تقسیم می‌شد. اما این یادداشت تفاهم مشروط است و وزیر خارجه وقت ایران آن را منوط به رسمیت شناختن حق مطلق ایران برای انجام هر اقدامی برای امنیت خود و این جزیره دانسته است و وزارت خارجه انگلستان نیز ضمن پذیرش آن تصریح کرده که این را به اطلاع حاکم شارجه خواهد رساند. این یادداشت تفاهم مبنای اصلی بسیاری از ادعاهای کنونی امارات است که پذیرش مشروط حضور شارجه در بخشی از ابوموسی را به منزله حاکمیت کامل تلقی کرده و حتی آن را با کمک برخی ادعاهای واهی دیگر به جزایر تنب‌بزرگ و تنب‌کوچک تسری می‌دهند. این در حالی است که حاکمیت ایران بر این مناطق قطعی و انکارناپذیر است و اسناد تاریخی نشان می‌دهد که در دهه 1950 جزایر تنب‌بزرگ و تنب‌کوچک نه‌فقط جزیی از شهرستان‌های قشم و کیش در ایران بوده و از این بابت در انتخابات مجالس ایران شرکت داشته‌اند بلکه حدود 13 سال قبل از تشکیل کشور امارات عربی متحده در نقشه‌های تقسیمات کشوری ایران گنجانده شده بودند.
این مرور گذرا نشان می‌دهد مناقشه بر سر جزایر سه‌گانه به نوعی محصول دوران اشغال‌گری انگلستان است و هیچ مبنای تاریخی و حقوقی ندارد. در حقیقت این پیوند امارات و شیوخ حاشیه جنوب خلیج‌فارس با مرکز قدرت در نظام بین‌الملل است که اجازه طرح چنین ادعاهایی به آنها می‌دهد. همان‌طور که می‌توان تقریبا تمامی کشورهای کنونی منطقه خاورمیانه منهای ایران را محصول تحول در نظام بین‌الملل پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم دانست، می‌توان چنین ادعا کرد سرنوشت بسیاری از تحولات کلیدی در این منطقه نیز به شکل و ساختار نظام بین‌الملل و شیوه کنش و واکنش بازیگران منطقه‌ای با نظام بین‌الملل بستگی دارد. همان‌طور که در یک دوره تاریخی ایران توانست به‌رغم خواست و تمایل قدرت‌ها به گونه‌ای حاکمیت تاریخی خود بر جزایر را تثبیت کند، گونه دیگری از روابط با نظام بین‌الملل می‌تواند مناقشاتی در این زمینه به وجود آورد. البته اسناد و شواهد تاریخی موجود در مورد حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه و نام خلیج‌فارس به اندازه‌ای متقن است که به سادگی امکان انکار آن نیست. اما اگر سیاست خارجی ایران از مرحله مناقشه و تعارض به سوی گونه‌ای از همسازی بیشتر پیش برود، به نظر می‌رسد امکان آن وجود خواهد داشت که این مساله برای همیشه حل و فصل شود و دیگر امکان استفاده از آن به عنوان یک اهرم فشار بر جمهوری اسلامی ایران وجود نداشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات