رضا آذریشهرضایی
قطع ارتباط میان بخشهایی از حوزههای شمالی ایران با دیگر نقاط کشور یکی از پیامدهای اصلی تصرف این حوزه به دست نیروهای ارتش سرخ در خلال وقایع شهریور 1320 بود. اگرچه این سعی و تلاش در جهت قطع ارتباط و گسستن پیوندها در طول دورۀ پنج ساله اشغال، درجات مختلف داشت ـ یک صورت تدریجی اولیه و سپس شکلی قطعی و حاد در مراحل نهایی کار ـ ولی ناشناخته ماندن بسیاری از تحولات و حوادث جاری در حوزۀ تحت اشغال شوروی یکی از تبعات اصلی این پدیده بود. از نظر دور ماندن بسیاری از مقاومتهای محلی و مردمی در قبال قوای اشغالگر که آن هم مطابق با درجات فوقالذکر ـ یک مقاومت تدریجی اولیه و یک رویارویی قطعی و حاد در مراحل نهایی کار ـ خود از عوارض مهم این ماجرا بود.
در توضیح علل پیش آمدن چنین امری دلایل مختلفی را میتوان ذکر کرد، از جمله مهمترین این علل که عبارت باشد از وضعیت تحت اشغال ایران. این امر باعث شد به رغم یک آزادی نسبی مطبوعاتی، بسیاری از مسائل مربوط به عملکرد قوای اشغالگر امکان طرح و بحث نیابند. کما اینکه در خلال گذر از مراحل تدریجی مداخلات اولیه روسها به شکل قطعی آن در مراحل پایانی کار نیز دولت مجبور شد برای جلب نظر مقامات مسکو پارهای از جراید را که پیگیر انتشار اخبار آن حوزهها بودند به نحوی جدّی و اساسی تعطیل کند.
راقم این سطور که چندی است تلاش خود را بر شناسایی اخبار و گزارشهای بر جای مانده از این مجموعه مقاومتهای محلی و مردمی در حوزۀ آذربایجان قرار داده، لازم دید تا پیش از طی شدن مراحل نهایی انتشار مجموعهای که فراهم آمده است، بعضی از جوانب آن را در این یادداشت کوتاه مورد اشاره قرار دهد. ناگفته نماند که در این نوشته که بیشتر یادآوری قسمتی از تاریخ فراموش شدۀ این سرزمین را مدّنظر دارد و دعوتی از پژوهشگران دیگر برای توجه بیشتر به این موارد، فقط برخی از اخبار و گزارشهای منتشر شده در روزنامههای وقت تحت بررسی بوده است حال آنکه در تحقیقاتی از این قبیل به مجموعهای از گزارشهای دولتی نیز میتوان ـ و باید ـ استناد کرد؛ از جمله بخشی از اسناد رسمی دولتهای ایران و شوروی که اینک به تدریج در دسترس پژوهشگران قرار میگیرند.
تلاش مقامات شوروی از همان بدو ورود و استقرار در آذربایجان برای محو آثار و اقتدار دولت ایران با تشکیل مجامعی چون «جمعیت آذربایجان» که روزنامهای هم به همین نام منتشر میکرد، و همچنین با چاپ نشریهای به نام وطن یولوندا در جهت گسست فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مردم آذربایجان از دیگر مناطق ایران عمل میکرد، از همان دوره با عکسالعملهای خودجوش از طرف مردم آذربایجان برای مقابله با اهداف شوروی روبرو شد. از همان مراحل نخست اشغال ایران، تأسیس و فعالیت هر جمعیتی که به نحوی از انحاء «خودی» تلقی نمیشد با مخالفت مقامات شوروی و هواداران آنها روبرو گردید.
در کنار نمونۀ نسبتاً معروف و شناخته شدهای از اینگونه فعالیتها مانند تلاش یوسف افتخاری و خلیل انقلابآذر برای تأسیس یک اتحادیۀ مستقل کارگری در تبریز که با مخالفت کنسول شوروی روبرو شد1، به مخالفت مشابهی از طرف مقامات شوروی میتوان اشاره کرد که در اواخر شهریور 1321 نسبت به فعالیت تشکیلاتی موسوم به «سازمان ایران بیدار» در تبریز ابراز گردید.
استانداری آذربایجان در پاسخ به پرسش وزارت امور خارجه ایران که در 21 سپتامبر 1942/30 شهریور 1321 یادداشت اعتراضی را در این زمینه تحت عنوان «عملیات نو عناصر فاشیستی در تبریز» دریافت کرده بود توضیح داد که «...قریب یک سال است جمعیتی به این اسم در تبریز تشکیل یافته [و] مرامنامه آنها غیر از مبارزه با دیکتاتوری و طرفداری آزادی و دموکراسی و فرهنگ چیز دیگر نیست...» و در پایان افزود که بر این اساس «...گزارش نایب کنسول [شوروی] خلاف واقع است.»2
بخشی از دیگر خبرهای اینگونه مقاومتها را در نشریات طرفداران شوروی نیز میتوان دنبال کرد. برای مثال روزنامه رهبر ارگان حزب توده و دستگاه تبلیغی اشغالگران شوروی درباره مقاومت مردمی در برخی از شهرهای آذربایجان در اواسط فروردین 1323 در سرمقالهای تحت عنوان «شیادها حربه تکفیر برداشتهاند» درباره بروز یک شورش مردمی در مراغه از آن نوشت که: «...عوامفریبها در شهر مراغه بلوایی راه انداخته و میخواستهاند شهردار محل را به جرم اینکه با نگارشهای فلان نویسنده آشناست و بنابراین کافر است به قتل برسانند و اگر مداخله اعضای حزب توده ایران نبود نه تنها این مقصود شوم عملی میشد بلکه شاید از این حد هم بالاتر میرفتهاند.»3
در این سرمقاله نسبت به بروز حرکت مشابهی در اردبیل نیز اظهار گردید: «...در اردبیل یک عده از همین شیادها به کمک کلکی بخشدار جدید اجارود به توطئه دست زده و یک دستهبندی به نام حزب انقلابی اسلام! راه انداختهاند. اینها مسجدها و منبرها را که برای بحث در موضوعات مذهبی است به سفسطههای سیاسی و تکفیر آزادیخواهان اختصاص دادهاند. اینها بر بالای منابر حکم تکفیر آزادیخواهان را صادر میکنند و اعضاء حزب ما [یعنی حزب توده] را متهم به بیدینی مینمایند.»4
انتشار این قبیل گزارشها از زبان طرفداران قوای شوروی علیرغم ادبیات خاص آنها که مخالفان شورویها را «شیاد، عوامفریب» میخواند، به هر حال از وجود یک رشته مقاومتها در بین مردم آذربایجان حکایت داشت. به نوشته همین روزنامه سرریز مقاومتهای از همین قسم در میانه، مرند و تبریز نیز موجبات نگرانی عوامل حزب توده و اشغالگران را فراهم آورده بود.5
البته روزنامه رهبر و دیگر جراید حزب توده از عکسالعملهای مقامات شوروی در قبال اینگونه فعالیتها گزارشی منتشر نکردند. برای مثال ننوشتند که چگونه در «...روز سهشنبه 23/8/1323 در استان چهارم، در شهر رضائیه از طرف کنسولگری اتحاد جماهیر شوروی به استاندار محل جناب سرهنگ زنگنه ابلاغ زیرین را مینمایند: آقایان احتشام واعظ، ابراهیم صمصامی وکیل دادگستری و حاجی میرزا غلام فقهی (که از متنفذین رضائیه میباشند) حسبالامر کنسولگری شوروی باید به فوریت از آذربایجان تبعید بشوند. استانداری هم بلادرنگ آنها را از رضائیه اخراج و اینک آقایان تبعید شدگان رضائیه وارد تهران شدهاند. از قراری که شایع است یک عدهای هم که تعدادشان معلوم نیست بعد از آقایان نامبرده از رضائیه تبعید شدهاند که هنوز به تهران وارد نشدهاند...»6
این جراید همچنین توضیح ندادند که چرا و به چه دلیل در همین ایّام حجتالاسلام میرخاص روحانی جوانی که در اطراف اردبیل فعالیت میکرد، بنا به دستور مقامات شوروی و «...برخلاف پیمانی که خودشان امضاء نمودهاند و عدم مداخله در امور ایران را متعهد گشتهاند... ابتدا از گرمی ـ قریهای در محال شاهسون ـ به اردبیل و از اردبیل به تبریز و از تبریز به تهران تبعید نمودهاند...».
علت این امر را روزنامه سرگذشت میبایست توضیح دهد که چگونه در پی آغاز رشته فعالیتهایی از سوی نیروهای هوادار شوروی در آن حدود و مقابله حجتالاسلام میرخاص با این تلاشها، وی تبعید گردید.7
اهداف تجزیهطلبانه مقامات شوروی از همان بدو ورود آنان به ایران در آذربایجان کاملاً مشهود بود و دولتمداران ایرانی همواره نگران این معضل بودند. کما اینکه علی سهیلی وزیر امور خارجه وقت نیز طی تلگراف رمزی که در دی ماه 1320 به سفارت ایران در آنکارا مخابره کرد، از نشانههای اولیه این نگرانی، نوشت: «...روسها نمیگذارند قوای لشگری و یا امنیه و پاسبان به قدر کفایت به آنجا اعزام داریم اگر این رویه ادامه پیدا کند آذربایجان از دست ما میرود...»8 و این نکتهای نبود که از دیده ناظرین خارجی به ویژه نیروهای ذینفعی چون ترکیه ـ که خود نیز بدین حوزه نظر داشت ـ پنهان باشد.
روزنامه رهبر در سرمقالهای تحت عنوان: «تبلیغات مسموم بر علیه دوستی ایران و ملل اتحاد جماهیر شوروی» بعد از حملات گسترده به آنچه که از آن به عنوان تحریک و تفتین در روابط ایران و شوروی نام میبرد، «...یکی از بارزترین نمونه این قبیل تحریکات...» را خبری دانست «...که اخیراً در رادیوی آنکارا نقل از خبرگزاری فرانسه راجع به آذربایجان ایران انتشار یافته است...»
روزنامه رهبر در ادامه نوشت «...اگرچه ما هنوز نمیدانیم این خبر واقعاً از چه منبعی انتشار یافته است لیکن چون از سنخ تبلیغات مسمومی است که به وسیله عمال ارتجاع در ایران میشود میتوانیم حدس بزنیم که قطعاً دست عوامل استعماری در آن دخالت داشته است. بنابراین خبر جعلی: انجمن ایالتی آذربایجان!! تقاضای الحاق خود را به دولت شوروی کرده است!!؛ ملاحظه کنید پایه تحریک و جعل به کجا رسیده است. اولاً آذربایجان انجمن ایالتی ندارد و ثانیاً اگر هم داشته باشد کی و کجا چنین تقاضایی را کرده است...».9 این خبر که در آن زمان در زمرۀ شایعات بود ولی پس از یک سال به واقعیت پیوست موضوعی بود که در آن ایّام آلمانیها هم از طریق رادیو برلین مطالبی را در مورد آن منتشر و مطبوعات ترکیه و رادیو آنکارا نیز آن را بارها تکرار کردند.10
بعد از پیروزی متفقین بر آلمان در اردیبهشت 1324 مسئله خروج متفقین در دستور کار دولت ایران قرار گرفت. اما دولت شوروی علیرغم آنکه دیگر خطر آلمان نازی به کلی رفع گردیده بود نه تنها حا ضر به ترک ایران نشد بلکه با دخالتها و بازگذاشتن دست نیروهای هوادار خود در آذربایجان برنامه تجزیهطلبانهای را نسبت به قلمرو ایران در دستور کار قرار داد که ابعادی از آن پیشتر نیز در کار بود. با شروع این دور جدید از تحرکات مقامات شوروی و گروههای هوادار آنها، بار دیگر مردم آذربایجان در مقام مقابله با آن برآمدند. مثلاً در خرداد ماه 1324 در خلال انتخابات شهرداری تبریز، شورویها به کمک تودهایها آمده و آرایی را به نفع آنان به صندوقها ریختند. امری که باعث بروز زد و خورد بین آزادیخواهان و تودهایها گردید.11
به محض آنکه مشخص شد که شورویها قصد ندارند همانند قوای بریتانیا و ایالات متحده خاک ایران را ترک نمایند در تیرماه 1324 رادیو آنکارا و مطبوعات ترکیه اعلام کردند شوروی قصد دارد آذربایجان ایران را به خاک خود ملحق نماید و بدین طریق ارتباط ایران با ترکیه قطع شده و شورویها در جوار سرزمینهای کردنشین قرار گیرد؛ خبری که حزب توده ایران نیز مطابق معمول آن را کذب و ساخته دشمنان شوروی دانست.12 هرچند که مطابق با اسنادی که اخیراً منتشر شدهاند، در همان ایّام استالین فرمان تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان را صادر کرده بود و این خبر اهمیتی بیش از یک شایعه داشت.13
صدور فرامین استالین در این زمینه به فعالیتهای تودهایها و تجزیهطلبان شتاب بیشتری بخشید، گردآوری اسلحه از نواحی مختلف ایران از جمله این فعالیتها بود که با کشف اتفاقی مقدار زیادی اسلحه در کلیسای ارامنه تبریز در اوایل مرداد 1324 جنبهای آشکار یافت. با افشاءگریهای یک عضو مستعفی حزب توده مشخص گردید که بعدها روشن شد از اعضای کمیته ایالتی حزب توده آذربایجان بوده است، اخبار مربوط به نقش حزب مزبور در خرید و گردآوری این سلاحها از نقاطی چون خراسان، سمنان، مازندران و گیلان و انباشت تدریجی آنها در جایی مطمئن مانند کلیسای ارامنه در این دوره در سطحی وسیع منتشر شد.14
فعالیت کمیته ایالتی حزب توده از تیرماه تا اعلان موجودیت فرقه دموکرات بر حول دو محور قرار گرفت یکی ایجاد جو ارعاب و وحشت در بین مردم و دیگری نیز تسخیر و کنترل ادارات دولتی.15 موجی که اخراج و تبعید و سرکوب مخالفین حزب توده و نیروهای اشغالگر در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان یکی از تبعات اصلی آن بود. پیشآمد واقعه خشونتبار لیقوان در اواخر مرداد 1324 که به مرگ حاجی احتشام و پسرش از یکسو و چهارنفر از اعضای حزب توده از سوی دیگر منجر شد از شروع یک گام سریع و خشن حکایت داشت.
ضرب و شتم دادستان تبریز و داماد حاجیاحتشام در انظار عمومی در تبریز توسط بزن بهادرهای حزب توده از تشدید حرکت در جهت ارعاب مردم نشان داشت.16 اخراج و تبعید سیدمحمدباقر کروبی مدیر روزنامه اختر شمال، از مجاهدین صدر مشروطیت در مرداد 1324 فقط به جرم اینکه در روزنامهاش از پایان مدت حضور متفقین در خاک ایران ابراز شادمانی کرده بود، نیز از دیگر نشانههای شدت گرفتن کار بود.17
اعلان «استقلال» مراغه در اواخر مرداد ماه که پیش درآمدی بر تحولات بعدی آذربایجان بود توسط شعبه محلی حزب توده به رهبری عدلالدوله کبیری باعث گردید فرمانداری نظامی مراغه او را دستگیر و به پادگان مراغه منتقل کند اما مأمورین نظامی شوروی پادگان مراغه را محاصره و کبیری و همراهانش را آزاد کردند. در پی آن فرماندار نظامی مراغه نیز از دخالت در امور آن حوزه توسط مقامات شوروی منع شد.18
از شهریور ماه تا آذرماه 1324 که پس از صدور فرمان استالین حکومت خودمختار فرقه دموکرات آذربایجان اعلام موجودیت کرد،19 اقتدار نیمبند دولت مرکزی روز به روز تحلیل رفت. استانداری و شهربانی در دست فرقه قرار گرفت و بخشی از مسئولین منصوب دولت نیز که باقی مانده بودند به ناچار از فرقه اطاعت کردند.20
به رغم مساعی پیشین مقامات شوروی در زدودن هرگونه نشانه مقاومت و ایستادگی و پیشرفت سریع تحولاتی چون تشکیل نخستین کنگره فرقه در مهرماه، برقراری مرز گمرکی بین آذربایجان با دیگر استانها، سانسور پست، برقراری پستهای بازرسی، کنترل ورود و خروج مسافرین، مقاومتهای مردمی نیز بالا گرفت. برخی از این مقاومتها نیز به رغم تمامی مخاطرات از حالت انفرادی فراتر رفته و شکلی جمعی به خود گرفت.
تلگراف فرقهایها خطاب به گردهمایی وزرای خارجه متفقین در لندن مبنیبر اعلان خودمختاری باعث گردید بیش از چهارصد نفر از بزرگان و رجال آذربایجان در تلگرافی به لندن تلگراف فرقهایها را متعلق به آذربایجانیان ندانسته و آن را رد نمایند.21 و در ادامه این نوع اقدامات تشکلهایی تحت عنوان مجمع سلحشوران آذربایجان ایران22، هیئت وطنخواهان آذربایجان ایران23، هیئت فداکار مقیم تهران24، ...و میهنپرستان سراب آذربایجان شرقی ایران25، به وجود آمده و هر کدام با صدور بیانیهها و اطلاعیههای مختلف در مقابل تحولات جاری موضع گرفتند.
اعلام حضور فرقه و تشکیلات نوپای آن با ترور و اعدام در شهرهای مختلف آذربایجان توام شد. به نوشته جمیل حسنلی «...براساس قرار کمیته مرکز حزب کمونیست شوروی مورخ 18 اکتبر 1945، در نیمه اول ماه نوامبر 80 نفر مأمور امنیتی که آموزشهای ویژه دیده بودند به آذربایجان اعزام شدند و یکسری عملیات تروریستی انجام دادند: در میانه انصاری مالک معروف، در زنجان، رهنما یکی از افراد نزدیک به محمود ذوالفقاری و احمدآقا الهیاری مالک روستای نقدوز به وسیله اعضای این گروه تروریستی به قتل رسیدند.26
ولی این امر فقط به گروهی «فئودال و مالک» محدود و منحصر نماند به عنوان مثال پاییز 1324 در تبریز چهارده نفر را ترور کردند. محمدامین امیرمالک کارمند شهربانی تبریز و سیدمصطفی طباطبایی رئیس دادگاه تبریز که توسط یک آسوری عضو فرقه ترور شد از این جمله بودند.27 این ترورها در شهرهای دیگر منجمله مرند و مراغه هم صورت گرفت.28 اعدام پانزده تن از بزرگان و رؤسای ادارات میانه29 و قتلعام بیست و دو ژاندارم از ابوابجمعی گروهان سراب آن هم به خدعه و تزویر از دیگر نمونههای این سیاست جدید بودند.30
در حوزههای عشایری نیز مقاومتهایی جریان داشت؛ از جمله شاهسونهای آذربایجان که در واکنش به این رخدادها سعی کردند شهر سراب را از دست فرقهایها گرفته و ادارات را به مأمورین دولت بازگردانند.31 معهذا اینگونه کشاکشها نمیتوانست تداوم پیدا کند. به رغم رسیدن گزارشهای دیگری در توصیف اینگونه مقاومتهای پراکنده در رضائیه، اردبیل، مشکینشهر، زنجان، اهر و پارهای از دیگر شهرها با توجه به حمایت کامل نیروهای شوروی از فعالیتهای فرقه و ممانعت آنها از رسیدن نیروهای تقویتی ایرانی در شریفآباد قزوین، راه برای استقرار و تثبیت فرقه دموکرات هموار شد.
در بهمن 1324 دولت قوامالسلطنه که به جای دولت حکیمی بر سر کار آمد، بر آن شد که در کنار سیاستهای پیشین دولت برای مقاومت در برابر چیرگی فرقه، با تصمیمگیرنده اصلی این تحولات یعنی شخص استالین نیز مذاکراتی را آغاز کند. قوامالسلطنه به مسکو رفت و علیرغم ناکامیهای اولیه مذاکرات در پایان با توافق بر سر تشکیل یک شرکت مختلط نفت ایران و شوروی مقدمات خروج نیروهای شوروی از آذربایجان را آماده کرد.
اولین نتیجه این تحول دیپلماتیک تغییر موضعگیری و اعلام آمادگی فرقه دموکرات برای گفتوگو با دولت مرکزی بود. اما برای هزاران نفر از آوارگان آذربایجانی که در تهران پناه گرفته بودند که نه از تحولات دیپلماتیک پشت پرده آگاهی داشتند و نه نسبت به نتیجه مذاکرات امیدوار بودند، اقدامات دیگری ضروری نمود.
تشکیل «جمعیت نجات آذربایجان» از سوی جمعی از این آوارگان و آذربایجانیهای مقیم مرکز بعد از چهار جلسه بحث و مذاکره، یکی از این اقدامات بود. جمعیت مزبور در اعلان مواضع و موجودیت خود مقرر داشت «...تا زمانی که آذربایجان زیر سلطه اجنبی و فرقه دموکرات قرار گرفته به نام جمعیت نجات آذربایجان...» فعالیت کند و آنگاه «...بعد از استخلاص به جمعیت آذربایجان مقیم مرکز» تغییر اسم دهد.
هدف جمعیت «...انتشار اسناد و مدارک مستند و ارائه آن به سازمانهای جهانی و روشن ساختن افکار عمومی دنیا نسبت به تجاوز و فجایع عمال اجنبی [بود] که تحت پوشش حزب دموکرات آذربایجان و حکومت جمهوری در آن استان و حزب دموکرات کردستان در استان کردستان حکومت...» میکردند. لزوم تشکیل سازمان مقاومت ملّی برای ثبتنام از داوطلبانی که قصد مقابله مسلحانه را با فرقه داشتند از جمله اهداف این جمعیت تعریف شد. برای سرپرستی این امر «...ستادی از جمعیت تشکیل داده و تصدی آن را به عهدۀ همایون امیراحمدی واگذار...» شد.
جمعیت نجات آذربایجان ضمن اعلان طرفداری از قانون اساسی و استقرار حکومت دموکراسی از تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی در سطح مملکت نیز پشتیبانی کرد «...سرپرستی و مسئولیت موقت جمعیت تا سقوط حکومت غیرقانونی جمهوری آذربایجان و کردستان به عهده رحیم زهتابفرد واگذار شد و نامبرده به عنوان «دبیر جمعیت نجات آذربایجان» اختیار یافت که با «مقامات قانونی مملکت و شخصیتهای حقوقی در راه تحقق اهداف اصولی جمعیت وارد مذاکرات و مکاتبه شود». مسئولیت انتشار هرگونه نشریهای که جمعیت صلاح بداند نیز به عهده دبیر جمعیت گذاشته شد.32
در پی تشکیل «ستاد دفاع ملّی» جمعیت و ثبتنام از داوطلبین گروههای چریک به نواحی مختلف اعزام شدند.33 زهتابفرد که به ساماندهی چریکها نیز مشغول بود در توصیف فعالیتهای نظامی جمعیت خاطرنشان ساخت که «اولین طرح فعالیتهای پارتیزانی در مرزهای طالش و آذربایجان، ماسوله و خلخال، رودبار طارم» آماده گردید و بهرامخان فرزانه، حاجیخان و یونسخان کلانتری مأمور اجرای عملیات شدند. آنان با حملات ایذایی پاسگاههای فرقه را مورد حمله و سپس خلع سلاح میکردند.34
در حدود زنجان و خمسه ذوالفقاریها، هدایتالله یمینی، یداللهخان اسلحهدارباشی، نیز رشته زد و خوردهای پارتیزانی را با فرقهایها آغاز کرده بودند. زهتابفرد و گروهاش از شمال همدان،35 محمدحسنخان امیرافشار از ناحیه تکاب و میاندوآب به عملیات پارتیزانی میپرداختند. در نواحی داخلی آذربایجان به دلیل کنترل شدید فرقهایها تشکیلات مقاومت برای ارتباط خودشان با مرکز و بیرون از حدود آذربایجان با مشکلاتی مواجه بود.
بنابراین تعدادی کارت سفید عضویت فرقه دموکرات با امضاء و مهر پیشهوری در اختیار مبارزین قرار گرفت تا آنان پیامها و جراید را به وسیله افراد مطمئنی که توسط علیاصغر شرکاء مدیر گاراژ میهنتور از بین رانندگان و شاگرد رانندگان اتوبوس انتخاب و معرفی میشدند به محل برسانند و سپس در سطح استان آذربایجان و کردستان به دست مبارزین و رؤسای عشایر و ایلات میرسانند.36
پس از عقبنشینی ارتش سرخ از ایران، که بعد از مدتی به پیشروی واحدهایی از ارتش به آذربایجان منجر شد، در کنار فروپاشی سریع تشکیلات فرقه، در بسیاری از نقاط مردم منتظر ننشسته و چند روزی قبل از ورود ارتش برای تصرف مراکز مربوط به فرقه و دستگیری فرقهایها وارد کار شدند. هسته بسیاری از این تحرکات را گروههای مقاومتی تشکیل میدادند که از مدتها پیش مترصد چنین فرصتی بودند.
«در میانه مردم با سربازان با یک حالت وجد و شعفی گرد آمده و برای پیدا کردن دموکراتهایی که مخفی شدهاند به ارتش ملحق گردیدهاند در کلیه نقاط خانههای دموکراتها از طرف مردم جستجو میشد و عده زیادی زندانیان را مردم به خارج شهر میبردند.»37 و در اردبیل نیز با انتشار خبر پیشروی قریبالوقوع ارتش، در حالی که مسئولین فرقهای شهر قصد داشتند برای مرعوب کردن مردم حکومت نظامی برقرار و دویست نفر مالکین و خوانین و رؤسای ایلات شاهسون را دستگیر و اعدام کنند بسیاری از افراد مزبور بلافاصله از شهر خارج و برخی نیز پنهان شدند و سپس با همکاری مردم به نیروهای فرقه حمله کرده و آنان را خلع سلاح و دستگیر کردند.38
در گزارشهای این دوره از نقش فعال آقابالا فرشی در رهبری مردم برای حفظ امنیت در شهر تا رسیدن مأمورین دولتی یاد شده است.39 آستارا قبل از تخلیه فرقهایها به شدت غارت و تخریب شد. قتلعام خانواده سیزده نفره ضرغام در زمرۀ تراژدیهای این مرحله ثبت شده است.40 در مشکین شهر مردم فرقهایها را دستگیر و خلع سلاح کرده تعدادی از آنها که مرتکب قتل شده بودند در وسط شهر اعدام و بقیه را با ورود نیروهای ارتشی تحویل آنان دادند.41 بدین طریق اکثر شهرهای آذربایجان توسط مردم و قبل از ورود ارتش از وجود فرقهایها پاک شد و مردم آذربایجان مقاومتی را که از ابتدای اشغال کشور توسط شورویها شروع کردند به اتمام رساندند.
همانگونه که در مقدمه این نوشته خاطرنشان شد، هدف اصلی نگارنده از اشاره به نمونههایی چند از مقاومتهای محلی آذربایجانیان بر ضد تلاش و تکاپوی نیروهای بیگانه در آن سامان، بیشتر یادآوری از لزوم پرداختن به قسمتی از تاریخ ایران در این دوره است که معمولاً به دلیل سایه انداختن مجموعهای از تحولات «مهمتر» ـ سیاست قدرتهای جهانی یا تحولات عمده در سطوح عالی سیاسی ـ کمتر مورد توجه بودهاند. شناسایی این حوادث و رخدادها به ویژه از لحاظ ارزیابی عملکرد واقعی حرکتی که به نام دموکراسی و آزادی، پا در عرصه سیاست نهاد ولی عملاً برای هیچ نیروی مخالف و متفاوتی حق حیات باقی نگذاشت، مهم و ضروری است.