سیدصاحب صادقی
گروه سیاست: فارغ از فضای سیاسی خاصی که متاثر از انتخابات دور دوم مجلس شورای اسلامی بر کشورمان حاکم است، مسئله اصلاحطلبان و جریانات سیاسی وابسته به آنان در چند وقت اخیر، محل بحث و گمانه زنیهای فراوان سیاسی و رسانهای بوده است. میتوان گفت که از یکسو تفسیر وضعیت فعلی اصلاحطلبان و از سوی دیگر تشخیص راهبرد آنها در قبال فرآیندهای سیاسی آینده، چارچوب و محور این مناظرههای رسانهای و مباحث بوده است.
برخی از فعالان اصلاحطلب در سخنان خود به اتخاذ مواضعی در قبال انتخابات ریاستجمهوری آینده پرداختند و برخی دیگر نیز از گزینههای احتمالی جبهه اصلاحات نام بردند. سید حسن خمینی، محمد رضا عارف، کمال خرازی و حتی سید محمد خاتمی در زمره افرادی هستند که این روزها در رسانهها به عنوان کاندیداهای احتمالی ریاستجمهوری 92 مطرح هستند. در این بین گزارشهایی نیز در خصوص دیدارهای انتخاباتی خاتمی انتشار یافت که از سوی وی تکذیب نشد.
همه این گزارهها نشان میدهد که بهرغم جو سیاسی حاکم بر جبهه اصلاحات و برخی رویکردهای افراطی تحریم فرآیندها و رقابتهای سیاسی، این جریان حتی زودتر از اصولگرایان وارد مباحث مربوط به انتخابات ریاستجمهوری آتی شده است.
نوشته مزبور در این چارچوب و بر اساس مفروضههایی که به جرأت میتوان گفت شمولیتی عام داشته و حتی خارج از چارچوب مرزهای مرسوم سیاسی عمل میکنند، تلاش دارد که با نگاهی درونی به تبیین سیاستها،جهت گیریها و نتیجتا گزینشهای احتمالی اصلاحطلبان در عرصه سیاسی کشورمان و بخصوص انتخابات ریاستجمهوری سال 92 بپردازد.
حیات سیاسی اصلاحات در بوته آزمایش
تاریخ سیاسی کشورمان نشان داده است که بقا و حیات هر مجموعه سیاسی فعالی که دارای پایگاه اجتماعی موثری بوده و کنشهای هدفمندی را برای تعقیب اهداف راهبردی خود دنبال میکند، در گرو سوگیری خردمندانه و مصلحت محور نخبگان رهبری کننده آن میباشد.
در این بین آنچه میبایست این فرآیند را به سیر مشخصی هدایت کند،همراهی بدنه اجتماعی جریان مذکور میباشد. چنین سیری برای تمامی جریانات سیاسی فعال قابل پیشبینی است و تقریبا میتوان گفت که مجموعهها و منظومههای مختلف فکری و سیاسی کشورمان همواره در برهههای گوناگون با چنین شرایطی مواجه بودهاند. گاهی فرصت حضور در سپهر سیاسی مملکت را به دست آورده و ایفای نقش موثری در تحولات داشتهاند، گاهی به لحاظ پراکندگی نیرو و عدم آمادگی سیستمی، قادر نبودند فاز اجرایی و عملکرد مناسبی به خود بگیرند و گاهی نیز به علت تحولات محیطی یا حرکت چارچوب گریز خود امکانی برای فعالیت سیاسی نداشتهاند.
مولفههای مهم دخیل در حرکت و سیر عملکردی مجموعههای سیاسی کشورمان نیز بدل از این مدعاست و تقریبا نمیتوان جریانی را مشاهده نمود که توانسته باشد همواره در یک سیر ثابت، عرضه اندام مداومی در سیستم و سپهر سیاسی کشورمان داشته باشد. در خصوص اصلاحات نیز چنین مولفههایی صادق میباشد.
اصلاحات چه جایگاهی دارد؟
در اینکه اصلاحطلبان به عنوان یک مجموعه سیاسی دارای تشکلبندی ساختاری و اجتماعی بوده و با استفاده از برخی ظرفیتهای خاص فکری و برنامهریزی در سیستم سیاسی کشورمان به ایفای نقش پرداختهاند شکی نیست. و بدون تردید با لحاظ برخی ملاحظات، میتوان گفت که بینش عمومی جامعه و همچنین حاکمیت کشورمان رای به ابقای حیات سیاسی آنها میدهد. چنین موضعی هم در جهت گیری مسئولین و مقامات ارشد نظام دیده میشود و هم به صورت ضمنی در نگاه و سوگیری لایههای مختلف اجتماعی.
اما مسئلهای که به ویژه در ماههای اخیر موجب شکل گیری مباحث و جدلهای مختلفی در لایههای داخلی تصمیم گیری و رهبری اصلاحطلبان شده است، شرایط پس از انتخابات 88 این مجموعه است. اینکه در جریان وقایع مزبور برخی از مهمترین ظرفیتهای اصلاحطلبی آنان مغلوب تحرکات ساختار گریز افراطیون این طیف شده است و همین نیز هزینههای زیادی بر آنان تحمیل کرد که تقریبا محل اتفاق نظر ناظران بیرونی و خود آنان است.
چه آنکه برخی نقدهای درون گفتمانی صورت گرفته توسط نخبگان فکری یا حتی رهبران تصمیم ساز این طیف موید این مدعاست. در این بین میبایست گزینشهای خاص سیاسی آنان که مطمئنا تبلور آن در عرصههای سیاسی آینده و همچنین به صورت مشهودی در انتخابات آتی ریاستجمهوری ظهور پیدا میکند، مورد کنکاش قرار گرفته و بررسی شوند.
قهر از نظام و تحریم فرآیندهای سیاسی
در طول تاریخ حیات اصلاحطلبی،هیچ گاه سابقه قهر از نظام و تحریم سیاسی و انتخاباتی به صورت یکدست و کامل اجرا نشده است و چنانچه گزینشهای خاص آنان را در این زمینه بررسی کنیم، معمولا طرح آن بیشتر از سوی افراطیون این طیف بوده که حتی بسیاری از نخبگان اصلاحطلب، این گروهها را در زمره جبهه اصلاحات به حساب نمیآوردند.
چنانچه عینیتر بررسی کنیم، میتوان گفت که در اوج نارضایتیهای این جبهه از شرایط سیاسی حاکم نیز تحریم انتخابات به عنوان پروژهای جدی در دستور کار نبوده است! در مجلس هفتم شورای اسلامی با وجود اعلام تحریم انتخابات از سوی اصلاحطلبان، احزابی مانند حزب کارگزاران سازندگی به صورت فعال مشارکت داشته و اقدام به ارائه لیست انتخاباتی کردند.
همچنان که در انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی نیز این امر نمود بارزی یافت. در حالی که گزینه تحریم به راهبرد غالب اصلاحطلبان تبدیل شده بود، در عمل برخی از مهمترین نخبگان تصمیمگیر و همچنین به روایت آمار، خیل عظیمی از لایههای اجتماعی این طیف مشارکت گستردهای در انتخابات داشتند! سید محمد خاتمی شاید مهمترین جلوه شکست این پروژه باشد! به تبع آن حضور چهرههای مطرح اصلاحطلبی همچون «موسوی خوئینی ها»، «امام جمارانی»، «موسوی لاری»، «مجید انصاری» و.. نیز گزینه تحریم انتخابات را تبدیل به مدعایی بدون مبنا و قوه عقلانی نمود.
در این سیر پیشبینیهایی که حاکی از عدم حضور لایههای اجتماعی اصلاحطلب بود نیز درست از آب درنیامد. مشارکت گسترده مردمی در این انتخابات که آن را به یکی از مهمترین صحنههای مشارکت سیاسی پس از انقلاب بدل نمود، مثال نقضی بود بر ادعاها و پیشبینیهای فوق. بنابر آنچه گفته شد، پروژه تحریم انتخابات مطمئنا گزینه مورد پسند یا حد اقل شمولیتداری در میان اصلاحطلبان نمیباشد!
مشارکت حداقلی در فرآیندهای سیاسی
چنانچه فضا و شرایط سیاسی اصلاحطلبان تا چند ماه آینده وارد فاز جدیدی نشده یا بزرگان و رهبران این طیف، آینده جدید و متفاوتی را برای جبهه اصلاحات متصور نباشند، به نظر میرسد که گزینه مشارکت محدود، حداقل برای انتخابات ریاستجمهوری 92 راهبرد انتخابی آنان خواهد بود. رای خاتمی در انتخابات مجلس شورای اسلامی، بهانهای بود برای اینکه مانور فکری و عملیاتی اصلاحطلبان بر روی این گزینش خاص آغاز گردد.
تلاش های گروههای فکری اصلاحطلب در نشریاتی چون مهرنامه و آسمان برای تئوریزه کردن محسنات مشارکت انتخاباتی اصلاحطلبان، گفتوگو و همچنین مناظره قلمی عباس عبدی با برخی چهره های اصلاحطلب و اپوزیسیون خارج از کشور، نشانه چنین تلاش هایی است که در کنار برخی خبرهای غیررسمی مانند احتمال کاندیداتوری اسحاق جهانگیری، محمدرضا عارف یا کمال خرازی، می تواند در مجموع احتمال مشارکت محدود اصلاحطلبان الیت جدیدی را تقویت کند.
مشارکت فعال سیاسی و انتخاباتی
اینکه مشارکت گسترده و فعال و همچنین ورود سیستماتیک به انتخابات ریاستجمهوری 92 به عنوان گزینشی سیاسی تا چه حد هماکنون مورد اجماع و پذیرش اصلاحطلبان میباشد، گزارهای است که نمیتوان با قطعیت از آن سخن گفت! اما برخی اخبار و همچنین صداهایی که از میان اصلاحطلبان شنیده میشود، حاکی از این است که اصلاحطلبان به صورت جدی از هماکنون وارد این مبحث شدهاند و برخی طیف بندیهای درونی آنان به شدت در تلاشند که این گزینه را به راهبرد اصلی جبهه اصلاحات بدل کنند.
مبرهن است که با رای خاتمی مناظره جدی و وسیعی در این زمینه شکل گرفته است. در واقع این تحول به عنوان یکی از مهمترین گزارههای تامین اعتماد مجدد حاکمیت مطرح شده که حداقل هزینه آن نیز عبور از طیف رادیکال این جبهه (جنبش سبز) میباشد و بدیهی است که هدف نهایی آن حضور جدی در عرصه سیاسی کشور و بخصوص انتخابات ریاستجمهوری آتی میباشد! امری که مورد اتفاق سیاسیون نیز میباشد. احتمالاتی که در این سیر به وجود میآیند، امکان کاندیداتوری برخی از رهبران شاخص این جریان را شامل میشود که البته فقط به عنوان یک احتمال مطرح است.
تلاش برای بازیابی اصلاحات
فارغ از گزینههای احتمالی ذکر شده که همگی دایر بر شرایط خاص سیاسی اصلاحطلبان است، آنچه اکنون در میان اصلاحطلبان مشهود است، تلاش جامعی است که از سوی اکثر طیفهای فعال این مجموعه و نخبگان فکری و همچنین رهبران تصمیم ساز این جریان برای بازیابی و تجدید ساختار سیاسی اصلاحات است.
هماکنون شرایط غالب بر فضای اصلاحطلبان بیشتر سر در گمی و بلاتکلیفی است. این نکته را میتوان در سخنان برخی از آنان مشاهده کرد. عبد الله نوری در تحلیل وضعیت نیروهای اصلاحطلب و تحولخواه، «یأس» و «بیبرنامگی» موجود میان این نیروها را یکی از مشکلات اساسی آنها میداند.
به اعتقاد وی مشکل این نیروها که عمدتا ذیل عناوین مختلفی مانند جنبش سبز یا اصلاحطلب فعالیت میکنند این است که «به دلیل افراطیگری که در هر دو سوی ماجرا پدید آمده است، نمیدانند در چنین جوی چه چیزی بخواهند که هم باعث ریزش طرفداران نشود و هم حاکمیت را به بی اعتمادی بیشتر دچار نکند؟» البته این بلاتکلیفی و سر درگمی به نظر میرسد که بیشتر به علت شرایط گذاری باشد که هماکنون وجود دارد. شرایطی که اصلاحطلبان در تلاشند خود را از خواستهها و سوگیریهای رادیکال این طیف خارج سازند،بلکه بتوانند به نحو موثری حیات سیاسی سابق خود را باز یابند.
اصلاحطلبان چگونه باشند؟
جبهه اصلاحات برای ورود به فاز رقابتهای سیاسی تجربه چند سال اخیر را پیش روی خود دارد و اصلاحطلبان میدانند که پیش از هر گونه تحرکی میبایست تکلیف خود را با برخی مسائل روشن کنند.
الف) عقبه قانون گریزی بخشی از طیفهای این جریان در حوادث پس از انتخابات مسئلهای است که تبدیل به یکی از نقاط ضعف عملکردی آنان شده و بر این اساس اصلاحطلبان میدانند که حرکت در مدار قانون میبایست نصب العین آنان باشد. مواضع آنان در قبال فتنهگری برخی کاندیداهای ریاستجمهوری 88 ضمن اینکه ظرفیت عمل سیاسی آنان را محدود نمود، زمینه برخورد جدی نظام با طیفهایی از آنان را فراهم کرد.
ب) یکی دیگر از مسائلی که همواره از سوی نخبگان و مدیران اصلاحطلب مطرح میشود، بیبرنامگی آنان است. این مسئله و عدم وجود چارچوبهای مشخص کاری و تصمیم گیری در مقاطعی این جریان را به مرزهای افراطگرایی یا اتخاذ مواضع مبهم سوق داده است. حتی سید محمد خاتمی در دوران ریاستجمهوری خود چندین مرتبه به صورت صریح از بیبرنامگی اصلاحطلبان انتقاد کرده بود. بدیهی است که آنان میدانند، برنامه محوری مهمترین چارچوب و مشخصه کاری آنان است.
ج) اصلاحطلبان همچنین باید خطوط قرمز خود را با برخی جریانات ساختار شکن این طیف مشخص کرده و از اتخاذ مواضع براندازانه یا ایجاد فضا برای بروز چنین مواضعی جلوگیری کنند. ضربههایی که در سالیان اخیر این گروه از افراطگریها یا تحرکات براندازانه برخی گروهها و طیفهای ضد نظام دریافت کرده است، بیش از هزینههایی بوده است که خود آنان صرف دستیابی به اهداف خود کردهاند. این مسئله را خود آنان به خوبی میدانند. از این رو چنانچه مشتاق فعالیت سیاسی مجدد باشند، میبایست مرزبندی خود را با طیفهای ساختارشکن و بر انداز مدعی اصلاحات روشن کنند.
اصلاحات به کجا میرود؟
در انتها باید گفت که اصلاحطلبان به دنبال میراث گذشته خود باز خواهند گشت و در این سیر مطمئنا نقدهای درون گفتمانی خاصی داشته و تلاش خواهند کرد که اعتماد مجدد نظام سیاسی را بازیابند! انتخابات ریاستجمهوری 92 به عنوان مهمترین محمل تجدید حیات سیاسی آنان خواهد بود. این مسئله را آنان به خوبی درک کردهاند و بر همین مبنا نیز تحرکات سیاسی خود را به این سمت سوق خواهند داد. مباحثی که از هماکنون در محافل آنان به وجود آمده است و حتی بسیار زودتر از اصولگرایان، فاز انتخاباتی به خود گرفتهاند،همگی اثباتکننده این مدعاست.