تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۴۰۷۹۷

سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا و کردستان عراق

نبی‌الله روحی / پژوهشگر و کارشناس ارشد مطالعات استراتژیک چکیده: بررسی عملکرد دولت آمریکا بیانگر سیاست‌های متفاوت و متعارض آمریکا در قبال کردهای عراق است. پس از جنگ جهانی اول، آمریکا تلاش‌های بی‌نتیجه‌ای را برای تأسیس کردستانی مستقل آغاز کرد. در اواسط دهه 1970 آمریکا با تعهد پشتیبانی مداوم، کردهای عراق را برای قیامی مسلحانه علیه دولت بعثی تحریک و تشویق کرد، اما به عنوان بخشی از توافق با رژیم بغداد برای دستیابی به راه‌حلی بر سر مذاکرات سازش، به نفع رژیم صهیونیستی به سرعت کردها را رها ساخت و به حمایت خود از آنها پایان داد. با آغاز جنگ نفت و حمله آمریکا برای آزادسازی کویت، مسأله کردها اهمیت تازه‌ای یافت و بار دیگر از کردهای عراق به عنوان اهرم فشار علیه رژیم صدام استفاده شد. ایالات متحده آمریکا در مقاطع مختلف از پتانسیل کردهای عراق که از سازمان‌یافته‌ترین گروه‌های مخالف عراق هستند، استفاده کرده است. در این مقاله تلاش شده است سیاست‌های آمریکا در قبال کردهای عراق طی چند دهه گذشته ترسیم و تبیین شود. مقدمه: جاذبه‌های استراتژیک خاورمیانه، انگیزه دخالت گسترده و حضور قدرت‌های بزرگ در منطقه بوده است. بر همین اساس، جوامع خاورمیانه از آغاز عصر رخنۀ استعمار در معرض نفوذ قدرت‌های خارجی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار داشته‌اند و تأثیر این نفوذ در تحولات منطقه خاورمیانه آشکار بوده است. مسأله کردها نیز از همان آغاز در فضای منافع قدرت‌های خارجی تکامل یافت. درگیر شدن در مسأله کردها برای نیروهای خارجی اعم از قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای و دولت‌های رقیب منطقه‌ای، منافعی استراتژیک دربرداشت. از سوی دیگر، کردها نیز از این مداخله‌ها استقبال کرده و مشوق نیروهای خارجی در این زمینه بوده‌اند. بررسی سیاست آمریکا در قبال کردهای عراق گویای سیاست‌های متفاوت و کاملاً متعارض این کشور در قبال کردستان عراق بوده است. ایالات متحده آمریکا در دوران سلطنت خاندان هاشمی در عراق و همسو با سیاست انگلستان، به این کشور به عنوان یک مرکز قدرتمند در جهان عرب توجه کرد. در دهه‌های 1960 و 1970 نیز سیاست ایالات متحده بر حمایت از نهضت کردها علیه حکومت مرکزی بغداد متمرکز شد. با آغاز جنگ نفت و حمله آمریکا و متحدانش برای آزادسازی کویت از اشغال ارتش عراق، مسأله کردستان اهمیت تازه‌ای یافت و بار دیگر از کردهای عراق به عنوان اهرم فشاری علیه دولت عراق استفاده شد. ولی در نهایت آمریکا از برقراری رابطه با گروه‌های کرد امتناع کرد و موجب شکست شورشیان کُرد شد. ناکامی آمریکا در قبال رژیم بعث، سبب شد که سیاست خارجی این کشور در قبال عراق از مرحله تحدید عبور کند و وارد فاز سرنگونی رژیم حاکم بر عراق شود. به دنبال واقعه 11 سپتامبر 2001، سیاست‌های جدید آمریکا درباره خاورمیانه شکل گرفت که آغاز آن مداخلات یکجانبه در عراق بود. در این مقطع، دولت آمریکا به منظور اجرای طرح سرنگونی رژیم صدام درصدد برآمد با حمایت کردهای شمال عراق زمینه کار را فراهم سازد. بر این اساس آمریکا در بازی داخلی و منطقه‌ای دست گروه‌های کرد را بیش از سایر گروه‌ها باز گذاشته است و آنها نیز با استفاده از موقعیت و فرصت فراهم آمده بر حوزه‌ نفوذ خود افزوده‌اند. بر این اساس، این تحقیق در پی پاسخگویی به این سؤال است که انگیزه ایالات متحده آمریکا از دخالت در مسأله کردهای عراق چیست؟ در پاسخ به این سؤال، این فرضیه را مطرح می‌کنیم که هدف ایالات متحده آمریکا از دخالت در مسأله کردها، پیشبرد و تأمین منافع استراتژیک خود در منطقه بوده است. برای پاسخ به پرسش مطرح شده، ابتدا به ناسیونالیسم کردی در عراق و نیروهای بین‌المللی می‌پردازیم، سپس سیاست آمریکا را در قبال کردستان در سه دوره، یعنی دهه‌های 70 و 90 و آغاز هزاره سوم بررسی می‌کنیم.

ناسیونالیسم کردی در عراق و نیروهای بین‌المللی
نقش عوامل خارجی در منازعات قومی بسیار حائز اهمیت است، به طوری که باید اذعان کرد مداخله نیروهای بین‌المللی در ظهور و تداوم ناسیونالیسم قومی در خاورمیانه بسیار تأثیرگذار بوده است.1 در قلمرو اقدام سیاسی، نقش دولت‌های خارجی به ویژه قدرت‌های بزرگ از یک‌سو و دولت‌های رقیب منطقه‌ای از سوی دیگر، در پیشبرد و تشویق ناسیونالیسم قومی و کشمکش‌های قومی اهمیت دارد. در قلمرو اندیشه، در اوایل قرن بیستم یک فضای سیاسی بین‌المللی وجود داشت که در آن ایدئولوژی ناسیونالیسم و حق تعیین سرنوشت، انگیزه‌های قومی به بسیاری از اقلیت‌ها می‌داد. تحت تأثیر این محیط، رهبران گروه‌های قومی برای خود نوعی هویت قومی مشخص تصور کردند و خود را مستحق برخورداری از موقعیت یک ملت با دولت خاص خود دانستند.
بارزترین جلوه‌های این اندیشه، مکتب ویلسونی، یعنی خودگردانی گروه‌های اقلیت که پس از جنگ جهانی اول مطرح شد، و مفهوم مارکسیست ـ لنینیستی ملیت و خودگردانی بود که لنین آن را ارائه کرد. اگرچه اندیشه حق تعیین سرنوشت گروه‌های ملی پابه‌‌پای اندیشه ناسیونالیسم در قرن‌های هجدهم و نوزدهم گسترش یافت، زمانی اهمیت یافت که ویلسون، رئیس‌جمهور آمریکا آن را در اصول چهارده‌گانه خود در جنگ جهانی اول مطرح ساخت. مکتب ویلسونی، همه ملیت‌های ساکن مرزهای امپراتوری مغلوب ‌شده آلمان، اتریش، عثمانی و روس را تشویق می‌کرد و همین امر وی را واداشت تا به طور ضمنی و مکرر خواستار تأسیس دولت‌های مستقل برای اعراب، ارامنه و کردها شود.2
قدرت‌های غربی مانند انگلستان، فرانسه، روسیه و بعدها اتحاد جماهیر شوروی حمایت از گسترش اندیشه‌های خودگردانی و ناسیونالیسم قومی را به بخشی از سیاست خود تبدیل کردند و بذرهای احساسات ناسیونالیستی را در منطقه پاشیدند.3 مسأله کردهای عراق نیز از همان آغاز تحت تأثیر این جریان‌های فکری و سیاسی شکل گرفت. از سوی دیگر، رهبران کردهای عراق از این مداخلات استقبال کردند و توان خود را برای درگیر کردن قدرت‌های بزرگ در مسأله کردها به کار گرفتند، زیرا کردها به این نتیجه رسیدند که اقدام نظامی آنها بدون پشتیبانی خارجی نتیجه‌ای نخواهد داشت.
از این رو، رهبران کرد بخشی از فعالیت خود را صرف جلب حمایت قدرت‌های بزرگ کردند.4 این قبیل رهبران تصور می‌کردند در قبال کسب حمایت قدرت‌های بزرگ چیزهایی برای عرضه کردن دارند که می‌تواند نظر قدرت‌های بزرگ خارجی را جلب کند. ولی از آنجا که عملکرد این قدرت‌ها در ارتباط با کردها متضمن نوعی رفتار و طرز نگرش سودجویانه بود، سرانجام پس از تحمل صدمات بسیار، توفیقی در این راه کسب نکردند. برای مثال، حمایت شوروی از مسأله کردهای عراق طی سال‌ها در رابطۀ معکوس با موقعیت آن کشور در جلب نظر حکومت مرکزی در بغداد فراز و نشیب داشته است.5
سیاست بریتانیا در استفاده از کردها نیز به مثابه ابزاری دیپلماتیک، سیاسی و نظامی علیه ترک‌ها به کار بسته شد. اگر چه سیاست خارجی انگلستان مخالف تمایلات تجزیه‌طلبانه کردها نبود، امکان پیدایش نفت در شمال عراق عملاً علیه حمایت بریتانیا از کردستان مستقل عمل کرد. کشف نفت در سال 1927 در منطقه کرکوک که امتیاز آن به آمریکا و اروپایی‌ها داده شد، عملاً تمایلات غربی‌ها را برای حمایت از جنبش استقلال‌طلب کُرد متوقف کرد.6
مصطفی بارزانی، رهبر کردهای عراق، معتقد بود چنانچه کشورهای قدرتمند از کردها پشتیبانی نکنند، نهضت آنها به اهداف خود دست نمی‌یابد. بر این اساس، بارزانی پس از ناامیدی از کسب حمایت شوروی، باقی‌مانده عمر خود را در راه جلب حمایت آمریکایی‌ها سپری کرد. برای بارزانی دسترسی به رهبران آمریکا همیشه در درجه اول اولویت قرار داشت و برای رسیدن به این هدف از هر ابزاری استفاده می‌کرد. نزدیکی بارزانی به اسرائیلی‌ها در این چارچوب قابل بررسی و تحلیل است. وی تصور می‌کرد که اسرائیل بهترین و کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به ایالات متحده آمریکاست. لذا جلب حمایت آمریکا از انگیزه‌های اصلی شکل‌گیری و توسعه روابط کردهای عراق با اسرائیل بود. یکی از اهداف بارزانی از توسعه روابط با صهیونیست‌ها آن بود که از آن کشور به عنوان حلقه واسطی قدرتمند برای برقراری رابطه با آمریکا بهره گیرد. لذا بارزانی بارها از اسرائیلی‌ها خواسته بود نفوذ خود را در واشنگتن برای حمایت آمریکا از کردهای عراق به کار گیرند.7
سیاست آمریکا در دهۀ 70
آمریکا تا دهۀ 70 در کردستان عراق نقش چندانی نداشت. پس از خروج نیروهای انگلستان از منطقه خاورمیانه در سال 1971، ایالات متحده آمریکا براساس دکترین نیکسون با هدف تحدید توسعه شوروی در خاورمیانه با اتکا به رژیم شاه به نقش‌آفرینی پرداخت. پس از امضای پیمان دوستی شوروی و عراق در 1972، تحرکات آمریکا در منطقه تشدید شد. امضای پیمان دوستی و همکاری بین عراق و اتحاد شوروی در 19 آوریل 1972، دولت آمریکا را به طور جدی نگران قدرت و نفوذ شوروی کرد. از این مقطع به بعد با تغییر سیاست واشنگتن در قبال کردهای عراق، کمک‌های آمریکا به کردهای عراق افزایش یافت.8
اتحاد شوروی با مسلح کردن ارتش بعث عراق، جنبش کردهای عراق را در بن‌بست قرار داد. در نتیجه، کردها به شاه ایران روی آوردند. متعاقب دیداری خصوصی که بین شاه ایران و کیسینجر در می 1972 انجام گرفت، موضوع کمک آمریکا به کردهای عراق به تصویب رئیس‌جمهور آمریکا رسید و سازمان سیا مأمور اجرای این برنامه شد.9
آمریکا از سال 1972 تا 1975 مبلغ شانزده‌میلیون دلار و مقداری از سلاح‌های روسی و چینی را که از جنگ ویتنام گرفته بود، در اختیار کردهای عراق قرار داد. اگرچه این کمک‌ها از نظر کمّی به ویژه در مقایسه با کمک‌های دولت ایران، چندان زیاد نبود، نوعی تضمین برای کردهای عراق به حساب می‌آمد. آمریکایی‌ها که در این مقطع نامزد جانشینی انگلستان در خلیج‌فارس بودند برای پشتیبانی از جنبشی مخالف در عراق دلایل و توجهات خاص خود را داشتند. کردها با زمین‌گیر کردن بخش عمده‌ای از نیروهای ارتش عراق در مناطق کوهستانی شمال عراق، مانع از این می‌شدند که عراق به طور جدی در کشمکش اعراب و اسرائیل مداخله کند.
در نظر بارزانی، مداخله ایالات متحده آمریکا و کمک گرفتن از سازمان «سیا» به معنای شناسایی نیمه ‌رسمی جنبش کردهای عراق توسط دولت آمریکا بود. بارزانی به آمریکا اعتماد داشت، در حالی که به هیچ قدرت بزرگ دیگری اعتماد نمی‌کرد. این موضوع را بارزانی خود به بسیاری از آمریکایی‌ها که با وی گفت‌وگو می‌کردند، اظهار داشته و اعلام کرده بود: «اگر جنبش موفق شود، حاضر است پنجاه و یکمین ایالت آمریکا» شود.10
هنگامی که دولت عراق در فشار قرار گرفت، آمریکا در چارچوب طرح سازش اعراب و اسرائیل و با هدف تأمین منافع رژیم صهیونیستی به عنوان ناجی ارتش عراق از جنگ فرسایشی با کردها، وارد میدان شد. صدام حسین نیز به امید پایان بخشیدن به شوروش کردها، با توسل به روش سیاسی به شاه ایران پیشنهاد مذاکره کرد. این عمل با احتیاط و پنهانکاری از طریق مصر و الجزایر انجام گرفت و در کنفرانس کشورهای مسلمان در مراکش در اکتبر 1974 حاصل شد. آمریکا اشتیاقی به پیروزی کردهای عراق نداشت، زیرا هدف این بود که عراق تحت‌الحمایه شوروی را مشغول کند و در حالت تدافعی نگه دارد.
کیسینجر و انور سادات، رئیس‌جمهور مصر، معتقد بودند اگر بتوانند به عراق کمک کنند که خود را از فشار کردها برهاند، یک بغداد حق‌شناس به مصر اجازه خواهد داد مذاکره با اسرائیل را دنبال کند. با دور شدن عراق از شوروی، در مارس 1975 با میانجیگری سادات و بومدین در کنفرانس کشورهای عضو اوپک در الجزایر، شاه ایران با صدام حسین مصالحه کرد. به دنبال انعقاد قرارداد الجزایر، شاه متعهد شد کمک‌های ایران به کردها را قطع کند. به دنبال موافقت‌نامه 1975، بارزانی برای جلوگیری از کشتار و قتل‌عام کردها خواستار کمک آمریکا شد. وی تقاضانامه‌های متعددی برای دریافت کمک برای کیسینجر فرستاد، ولی کیسینجر و رئیس‌جمهور آمریکا به این درخواست‌ها پاسخی ندادند.11
«فردوست» در خصوص قرارداد الجزایر معتقد است: «سال‌ها نبرد اکراد بارزانی ادامه داشت و دولت عراق هیچ امیدی به پیروزی نداشت. در چنین وضعیتی ناگهان آمریکا وارد عمل شد و به محمدرضا پهلوی دستور انعقاد قرارداد 1975 با عراق داده شد. قرارداد فوق با وساطت بومدین در الجزایر میان محمدرضا و صدام به امضا رسید. به اعتقاد من، این قرارداد فقط به سود عراق بود».
وی درباره علت اصلی انعقاد قرارداد 1975 معتقد است: «تا زمانی که هنوز صدام، مهره مورد نظر آمریکا، قدرت کافی نداشت، محمدرضا عملیات اکراد عراق را علیه دولت بغداد تقویت می‌کرد. فعالیت اکراد بارزانی خطر جدی بالفعل برای دولت مرکزی عراق به شمار می‌رفت و بیش از ده سال دست‌کم یک‌سوم ارتش عراق را به خود مشغول کرد. در این میان، ارتش عراق تلفات انسانی و تسلیحاتی زیادی داد... قرارداد 1975 موجب شد که مبارزه نودهزار کرد طرفدار بارزانی پس از سال‌ها جنگ پایان یابد و ارتش عراق را از صدام ممنوع کند». بنابراین، صدام در نقش ناجی ارتش عراق در الجزایر ظاهر شد. وی معتقد است قرارداد الجزایر هیچ شبهه‌ای در آمریکایی‌ بودن صدام باقی نمی‌گذارد.12
در مجموع، دلایل آمریکا برای حمایت از کردهای عراق در این مقطع عبارت بود از:13
الف) وجود جنگ سرد؛ آمریکا با کمک کردها می‌توانست مشکلاتی برای عراق که تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بود، به وجود آورد.
ب) خنثی‌سازی نیروی عراق که از تندروترین کشورهای عرب مخالف اسرائیل بود.
ج) بهبود روابط با دولت‌های عرب محافظه‌کار که در حوزه نفوذ آمریکا قرار داشتند و عدم مخالفت با روند سازش اعراب و اسرائیل.
د) حمایت از کردها به علت چاه‌های نفت کرکوک. بارزانی اعلام کرده بود پس از استقلال کردستان، اداره چاه‌ها را به آمریکا واگذار خواهد کرد. در نتیجه در منطق آمریکا، پس از آنکه کردها استقلال خود را به دست می‌آوردند، دولتی دیگر به جرگۀ دوستان این کشور در اوپک افزوده می‌شد. 14
سیاست آمریکا در اواسط دهه 70 با تغییر جهت دولت عراق و بهبود روابط عراق با همسایگان محافظه‌کار عرب که در حوزۀ نفوذ آمریکا قرار داشتند، دچار تحول شد. در نتیجه، به رغم سال‌ها تبلیغ مخالفت عراق با ایالات متحده، رابطه عراق با آمریکا بهبود یافت. آمریکا نیز عراق را نه به عنوان متحدی استراتژیک بلکه به عنوان هم‌پیمان تاکتیکی و موقت پذیرفت. این تحول، فروپاشی نهضت کردها را در عراق به دنبال داشت و تجربه‌ای بسیار گران و تلخ برای کردهای عراق بود که طی آن نهضت کردهای عراق قربانی منافع رژیم صهیونیستی شد. پس از این تحولات، کیسینجر، وزیر خارجه آمریکا، گفت: «نباید اقدامات پنهان را با کارهای تبلیغاتی اشتباه کنیم».15
سیاست آمریکا در دهه 1990
پس از سرنگونی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، منافع آمریکا در منطقه به کلی دگرگون شد و آمریکا یکی از حافظان منافع خویش را در منطقه خلیج‌فارس از دست داد. با تیره شدن روابط آمریکا و ایران، آمریکا روش کاملاً متفاوتی را در قبال کشمکش‌ها و جنگ میان ایران و عراق اتخاذ کرد و به حمایت از کشور عراق پرداخت. این کشور تلاش گسترده‌ای برای منزوی کردن ایران در مقیاس بین‌المللی انجام داد. صدام حسین از فهرست تروریست‌ها حذف شد و آمریکا این کشور را مدافع جهان عرب معرفی کرد.
قیام کردهای عراق علیه دولت مرکزی بغداد در دهه 1980 از سر گرفته شد و به رغم سرکوب وحشیانه کردها توسط رژیم صدام، ایالات متحده آمریکا در طول این دوران حمایت‌های خود را از رژیم صدام با در اختیار گذاردن کمک‌های اقتصادی به علاوه کمک‌ها و همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی افزایش داد. ریگان و سیستم تبلیغاتی آمریکا حمله مارس 1988 عراق به شهر کردنشین حلبچه را که طی آن نیروهای دولتی عراق با استفاده گسترده از سلاح‌های شیمیایی شهروندان کرد را قتل‌عام کردند، کم‌اهمیت جلوه دادند و حتی طی مجموعه‌ای از اطلاعات دروغین مدعی شدند که ایران عامل اصلی این حملات بوده است. البته هیچ‌کس چنین ادعایی را باور نکرد. در دهۀ 80 سرکوب مداوم کردها و استعمال مکرر تسلیحات شیمیایی هیچ‌ نگرانی در ایالات متحده ایجاد نکرد.16
اشغال کویت به وسیله ارتش عراق این فرصت را به آمریکا داد تا نیروهای نظامی خود را به منطقه اعزام کند و به جایگاه برتری در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس و خاورمیانه دست یابد. چنین پایگاهی به آمریکا امکان می‌داد در صورت لزوم از سلاح نفت در برابر رقبای اقتصادی خویش استفاده کند.
در چنین اوضاعی فرصتی برای جبهه کردستان عراق فراهم آمد. اما در این مقطع برای کردها هیچ چیز خطرناک‌تر از پشتیبانی از ائتلافی نبود که به رهبری آمریکا علیه عراق تشکیل شده بود. آنها آرزومند شکست صدام بودند، اما به علت بی‌اعتمادی به آمریکایی‌ها از همسویی آشکار با غرب هراس داشتند. با این همه با سفر بی‌نتیجه طالبانی به واشنگتن و دیدار رهبران حزب دموکرات و اتحادیه میهنی از فرانسه، تمایل کردها به همراهی با ائتلاف ضد صدام آشکار شد.17
صدام به علت نگرانی از تهدید کردها، به جبهه کردستان پیشنهاد صلح کرد، ولی کردها تمایلی نداشتند در این وضعیت نامعلوم با دولت عراق معامله کنند. جبهه کردستان با به میدان آوردن نیروهای خود و تماس با نیروهای کردی که با دولت عراق همکاری داشتند و افراد کرد ارتش عملاً وارد صحنه شد و به آنها اطمینان داد در صورت همکاری از کلیه اعمال گذشته آنها چشم‌پوشی خواهد کرد. به این ترتیب و از این طریق جبهه کردستان به یک شبکه اطلاعاتی وسیع در درون شهرها و شهرک‌هایی دست یافت که کردها در آنها زندگی می‌کردند.18
با شکست کامل نیروهای عراق در 28 فوریه 1990، آهنگ وقایع داخلی عراق شتاب گرفت. مردم عراق در سراسر کشور دست به قیام زدند. شیعیان در جنوب و کردها در کردستان عراق. اکثر مناطق کردستان عراق از جمله دهوک، اربیل و سلیمانیه سقوط کردند. همان‌گونه که مسعود بارزانی اعلام داشت: «مردم شورش کردند، ما هیچ انتظار آن را نداشتیم». در نتیجه، جبهه کردستان به دنبال مردم به خیابان‌ها ریختند.19
کردهای عراق به عنوان سازمان‌یافته‌ترین گروه‌های مخالف رژیم صدام، در این مقطع توانستند کردستان را از کنترل نیروهای رژیم بغداد خارج کنند. شیعیان در جنوب عراق نیز موفق شدند مناطق زیادی را از کنترل رژیم بعث خارج سازند. صدام حسین در وضعیت سرنگونی قرار داشت و قادر به مقاومت نبود و هر لحظه احتمال سرنگونی رژیم می‌رفت. نگرانی از به قدرت رسیدن مخالفین و حاکم شدن کردها و شیعیان بر عراق باعث شد ائتلاف ضد صدام به رهبری ایالات متحده آمریکا تمایلی نداشته باشد که کشور از کنترل صدام خارج شود و در نتیجه، ائتلاف بیش از سرنگونی صدام، مایل به شکست شورشیان بود.
در حالی که آمریکا در قرارداد آتش‌بس با ارتش صدام پرواز هواپیماها را ممنوع کرده بود، به طور هوشیارانه پرواز بالگردها را که تلفات سنگینی بر مبارزان و مردم غیرنظامی وارد آوردند، آزاد گذاشت. پس از کشتارهای وحشیانه مردم عراق، مقامات آمریکایی مدعی شدند که فریب خورده و در این فکر بوده‌اند که بالگردهای ارتش عراق را تنها برای انجام عملیات‌های بشردوستانه و آسایش مردم عراق به کار گیرند.
حمله متقابل عراق که در آن سلاح‌های سنگین و بالگردها به کار گرفته شدند، شورشیان کرد را وادار به ترک شهر کرکوک کرد. سپس آنها را از شهرهای کوهپایه‌ای اربیل، دهوک و زاخو بیرون راندند. بدین ترتیب، وحشت همگانی سراسر کردستان عراق را فراگرفت و بیش از 5/1 میلیون کرد عراق خانه و زندگی‌شان را رها کردند و وحشت‌زده در جست‌وجوی محل امن، رهسپار مرزهای ایران و ترکیه شدند.20
این واقعه تجربه‌ای تلخ برای معارضین عراق بود. در حقیقت، ائتلاف ضدصدام به رهبری آمریکا کوشید عراقی‌های ناراضی را قبل از آغاز جنگ نفت برانگیزد، اما طوری رفتار کرد که در عین حال بتواند این جریان را انکار کند. امتناع دولت آمریکا از تماس با اپوزیسیون عراق نشان‌دهنده طیف گسترده‌ای از ترس‌ها و سوءظن‌های آمریکا به کردهای عراق بود که چیزی جز فاجعه برای مردم بی‌دفاع در پی نداشت.21 در نتیجه در جنگ دهۀ 1990، آمریکا بار دیگر کردهای عراق را تشویق کرد در جریان جنگ علیه صدام قیام کنند. اما در عمل آنها را در برابر سرکوب صدام که مجدّانه در حال به دست آوردن اقتدار خود بود، تنها گذاشت.22
ایجاد منطقه امن در شمال عراق و تشکیل دولت خودخوانده‌ کردی
با انتشار اخبار شقاوت‌ها و مصیبت‌های وارده به مردم عراق و فشار افکار عمومی، اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد برای جلوگیری از شدت عمل ارتش بغداد، قطعنامه 688 را تصویب کردند. این قطعنامه سرکوب مردم غیرنظامی را در بسیاری از مناطق عراق از جمله مراکز جمعیتی کردستان محکوم کرد و از عراق خواست برای کمک به رفع تهدید صلح و امنیت جهانی در منطقه، به این سرکوب پایان دهد و به سازمان‌های بشردوست امکان دستیابی به تمام کسانی را بدهد که در مناطق عراق نیازمند کمک بودند.
قطعنامه مذکور از دو جنبه اهمیت داشت: نخست آنکه از کمیسیون داوری جامعه ملل در 1926 به این سو، برای نخستین‌بار از کردها یاد کرده بود و به این ترتیب، وضع و موقع آنها از لحاظ بین‌المللی ارتقا یافت. دیگر اینکه برای نخستین‌بار سازمان ملل متحد بر حق مداخله در امور داخلی کشور عضو، اصرار می‌ورزید. این دو بند حکایت از این داشت که سازمان ملل در قاعدۀ عدم مداخله تجدیدنظر کرده است و این برای کردهای عراق امیدبخش بود.23
عدم اجازه ورود به پناهندگان کرد عراق و بروز وضعیت بحرانی در مرزهای ترکیه، توجه بیشتری جلب کرد. به همین علت، ترکیه که نگران افزایش فشار بین‌المللی بود، خواستار ایجاد «منطقه امن» در شمال عراق شد. این اندیشه‌ای بود که نخست لندن و سپس واشنگتن آن را دنبال کردند. در نتیجه، نیروی ائتلاف ایجاد «منطقه‌ امن» را در درون عراق اعلام و هواپیماهای عراق را از پرواز بر فراز مدار 36 درجه در شمال منع کرد.24
با اینکه چنین سازوکار اجرایی در قطعنامه سازمان ملل پیش‌بینی نشده بود و به رغم عدم مشروعیت، منطقه پرواز ممنوع شمال عراق ابزاری مناسب برای جلوگیری از سرکوب کردها توسط دولت عراق بود. نخستین گروه از کردها در کوچ اجباری از مرز به این منطقه منتقل شدند. بدین ترتیب، ساختار اداری، نظامی و امنیتی رژیم عراق که خود را محروم از حمایت ارتش عراق می‌دید، از ترس حملات نظامی گروه‌ها و احزاب کردی، مناطق کردنشین شمال و جنوب مدار 36 درجه را ترک کرد و این مناطق به کنترل کردهای عراق درآمد.
در سال 1992 گروه‌های کرد حاکم بر منطقه به منظور انتخاب اعضای مجلس، انتخاباتی برگزار کردند. با تشکیل پارلمان، دولت کردی نیز شکل گرفت و دو حزب بزرگ کردی وزارت‌خانه‌ها را به تساوی بین خود تقسیم کردند. اما پس از حدود هیجده ماه فعالیت، اختلافات بین دو حزب به درگیری و متلاشی شدن تشکیلات سیاسی انجامید. بدین ترتیب، پارلمان منحل شد و دو حزب به طور جداگانه به نام دولت کردستان به اداره مناطق خود اقدام کردند. آنها پس از چند مرحله درگیری، آتش‌بس و مذاکره صلح، سرانجام در سال 1998 به توافق‌نامۀ صلح دست یافتند. پس از آن در سال 2002 پارلمان کردستان مجدداً براساس نسبت‌های اصلی (اکثریت ضعیف حزب دموکرات کردستان) تشکیل شد.25
سیاست آمریکا در آغاز هزاره سوم
در اواخر دهه 1990 سیاست خارجی آمریکا و طرح‌های راهبردی آن درباره خاورمیانه با بحران‌های مختلفی مواجه شد که موضوع عراق از جمله آنها بود. سیاست ایالات متحده آمریکا با نوعی دوگانگی روبه‌رو بود و مسائل متعددی برای دستگاه تصمیم‌گیری این کشور به وجود آورده بود.
سیاست آمریکا در قبال عراق در دوران بوش پدر، پس از تجاوز نظامی عراق به کویت بر تحدید، محصور ساختن و تضعیف استوار بود. با روی کار آمدن کلینتون از حزب دموکرات در دوره اول ریاست‌جمهوری وی، سیاست «تحدید» و تضعیف عراق مانند گذشته ادامه یافت و تصریح شد که آمریکا رژیم عراق را در یک جعبه و قفس حبس کرده است. آمریکا تلاش داشت با اجرای این سیاست از رشد و تفوق و برتری جمهوری اسلامی ایران در عرصۀ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جلوگیری کند. بدین منظور سیاست تحدید و تضعیف عراق برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران ضروری تشخیص داده شد.
اما در دوره دوم ریاست‌جمهوری کلینتون، تحت فشار جمهوری‌خواهان، راهبرد آمریکا در قبال عراق به «تحدید به اضافه» تغییر یافت. در این مرحله آمریکا برای ضعیف نگه داشتن صدام، حمایت از منطقه امن در مدار 36 درجه را برای حفاظت از کردهای عراق در دستور کار خود قرار داد.26
ناکامی عملیات روباه صحرا در 1998، آمریکا را بر آن داشت که طرح‌های دیگری را جایگزین کند. به دنبال اوج‌گیری اختلافات آمریکا با عراق به علت سرپیچی بغداد و ایجاد مانع بر سر راه فعالیت‌های کمیته نظارت سازمان ملل بر خلع سلاح عراق (آنسکام)، دولت کلینتون با جمهوری‌خواهان هم‌صدا شد و درصدد از میان برداشتن رژیم صدام برآمد. به این ترتیب، آمریکا در قبال عراق از مرحله تحدید عبور کرد و وارد فاز سرنگونی رژیم بعث عراق شد.27
آمریکا به منظور اجرای طرح سرنگونی صدام «قانون آزادسازی عراق»(1) را در اکتبر 1998 در کنگره آمریکا به تصویب رساند.28 براساس این قانون، دولت موظف شد برای برکناری صدام حسین و حمایت از مخالفان وی برنامه‌ریزی کند. هم‌چنین دولت آمریکا مجاز شد به نیروهای مخالف صدام آموزش دهد و از آنها حمایت و به آنها کمک کند. در این قانون از دولت آمریکا خواسته شده بود از طریق سازمان ملل متحد به منظور رسیدگی به جنایات صدام، دادگاه جنایت جنگی تشکیل دهد و توان خود را برای متشکل ساختن مخالفان صدام در خارج از آمریکا و بسیج آنها برای براندازی رژیم صدام به کار گیرد. در این راستا دو گروه کُرد عراق یعنی اتحادیه میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی و حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی به واشنگتن دعوت شدند و برای اداره شمال عراق و هماهنگی برای سرنگونی صدام به توافق رسیدند.29
براساس قانون آزادسازی عراق، 97 میلیون دلار کمک نظامی و 2 میلیون دلار کمک تبلیغاتی در اختیار گروه‌های مخالف عراق گذاشته شد. کلینتون براساس این قانون، هفت گروه عراقی را به عنوان دریافت‌کنندگان این کمک معرفی کرد. دو گروه اصلی کرد عراقی یعنی اتحادیه میهنی و حزب دموکرات کردستان عراق و جنبش اسلامی کرد عراق، کنگره ملی عراق، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، توافق ملی عراق و جنبش سلطنت مشروطه جزء گروه‌های هفت‌گانه معرفی شدند. به رغم تمام این اقدامات، سیاست عملی آمریکا در دوره حاکمیت دموکرات‌ها در قبال عراق تغییر عمده‌ای نداشت.30
در این دوره امور عراق در سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا متمرکز بود. در این مقطع، قانون آزادسازی عراق در مرحله اجرا متوقف و اجرای آن با موانع بسیاری روبه‌رو شد. کمک‌های مالی به معارضین عراق نیز در این دوره به سختی صورت می‌گرفت. دولت کلینتون، کنگره ملی عراق (NIC) را تشکیل داد تا همه معارضین تحت رهبری این سازمان به فعالیت بپردازند که عملاً با عدم توفیق روبه‌رو شد.
در این مرحله دیدگاه کلینتون و دولت وی در قبال موضوع عراق بسیار محافظه‌کارانه و براساس مفروضات زیر شکل گرفته بود:
الف) صدام این توان را دارد که بر عراق و نیز کشورهای حوزه خلیج‌فارس مسلط شود و همین مسأله حضور آمریکا را در منطقه توجیه‌پذیر می‌کند. افزون بر این، نیاز کشورهای عربی خلیج‌فارس به تسلیحات آمریکایی حفظ و کنترل آمریکا بر ذخایر نفتی حاصل خواهد شد.
ب) صدام عنصری اساسی برای جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی ایران است و از آنجا که خطر نفوذ ایران جدی است، تداوم حیات رژیم بعث توجیه‌پذیر می‌شود.
ج) در صورت برکناری صدام، خطر تجزیه عراق و فقدان جانشینی مقتدر برای او و سرانجام، خطر به هم خوردن موازنه منطقه‌ای پس از صدام، منافع آمریکا را در منطقه تهدید خواهد کرد. علاوه بر عدم اشتیاق و انگیزه کافی آمریکا برای براندازی صدام، از جمله دلایل دیگری که موضوع تغییر رژیم عراق را با ناکامی روبه‌رو کرد سازماندهی نامناسب گروه‌های مخالف و آمادگی نیروهای امنیتی ـ اطلاعاتی عراق بود. علاوه بر این، اقدام نظامی ایالات متحده آمریکا برای تغییر رژیم به دلیل پرهزینه، پرخطر و نامتناسب بودن آن با سطح همکاری عراق کنار گذاشته شد. مخالفان اقدام نظامی بر این اعتقاد بودند که برای اقدام نظامی یکجانبه ایالات متحده به منظور تغییر رژیم عراق، حمایت‌های بین‌المللی اندکی وجود دارد و تغییر رژیم عراق ممکن است به بی‌ثباتی خاورمیانه بینجامد.31
قدرت‌یابی نومحافظه‌کاران
با پایان یافتن دوره ریاست ‌جمهوری کلینتون و پیروزی جمهوری‌خواهان و به دست گرفتن قدرت توسط دولت بوش، به جای سازمان سیا، ثقل کار در وزارت دفاع قرار گرفت و کمیته‌ای در این وزارت به منظور سیاست‌گذاری در ارتباط با عراق و معارضین تشکیل شد که ریاست آن را وزیر دفاع برعهده گرفت. مقامات دولت بوش طبق قانون آزادسازی عراق، تغییر رژیم عراق را اساس و شالوده سیاست آمریکا در قبال عراق قرار دادند. بر این اساس از ابتدای به قدرت رسیدن دولت بوش ارتباطات آمریکا با معارضین عراقی به ویژه کردها توسعه یافت. رهبران گروه‌های کرد عراق نیز با ارسال نامه‌ای، آمادگی خود را برای هرگونه همکاری با ایالات متحده آمریکا اعلام کردند.32
حوادث 11 سپتامبر را باید نقطه عطفی در شکل دادن نظام بین‌المللی در اوایل هزاره سوم دانست. ضربه‌ای که در این روز به آمریکا وارد شد می‌تواست نظام بین‌المللی را به سمت نظامی چند قطبی پیش ببرد. اما وجه دوم که در عمل اتفاق افتاد، پاسخ سریع آمریکا به این حادثه و تلاش آن برای اثبات استمرار نظام تک قطبی بود. حمله بلافاصله آمریکا به افغانستان، پیش از آنکه پاسخی به افکار عمومی داخلی آمریکا و واکنشی به این شوک باشد، حاکی از نگرانی آمریکا در از دست دادن جایگاه خود در نظام بین‌الملل بود. در حالی که تمام دوره جنگ سرد و پس از آن در تلاش‌ برای تثبیت این جایگاه بود.
به دنبال واقعه 11 سپتامبر 2001، سیاست‌های جدید آمریکا درباره خاورمیانه شکل گرفت که آغاز آن با مداخلات یکجانبه در عراق طراحی شده بود. در این مرحله گروه‌های سیاسی کرد عراق امیدوار شدند که با بازتعریف نقش کردها در سیاست جدید خاورمیانه‌ای آمریکا که به دنبال وقایع 11 سپتامبر و طرح براندازی رژیم صدام به دست آمریکا شکل می‌گیرد، تحولی در وضعیت سیاسی کردها رخ دهد. کردها بر این باور بودند که اهداف آمریکا بسیار بزرگ‌تر از سرنگونی صدام و در حد تغییرات بنیادین اوضاع سیاسی خاورمیانه است. آنها معتقد بودند ایجاد الگوی حکومتی مطلوب آمریکا در عراق سبب دادن نقش کلیدی به کردها در تحولات خاورمیانه خواهد شد.
در اوضاعی که همگان هر لحظه منتظر حمله آمریکا بودند، کردها فرصتی استثنایی به دست آوردند تا فدرالیسم را در نظام سیاسی عراق جا بیندازند و در این راستا توانستند علاوه بر اخذ تضمین از آمریکایی‌ها، نظر مساعد سایر گروه‌های عراقی را جلب کنند. رهبران کرد نقش محوری در تجمیع و اجلاس معارضین عراقی و هدایت آنان در همسویی با مواضع و نظریات آمریکا در سرنگونی صدام به عنوان درخواست ملت عراق در آمریکا داشتند، به گونه‌ای که نقش هماهنگ‌کننده را بین آمریکا با معارضین عراقی ایفا کردند.
کردها در طول مدت اشغال به نفع آمریکا عمل کردند و در ابعاد اطلاعاتی و نظامی مربوط به کردستان عراق همکاری نزدیک داشتند، به طوری که این همکاری نزدیک امنیتی، مدیریتی و اطلاعاتی هنوز هم به طور وسیع ادامه دارد.33 از نظر کردها، آمریکا تأثیرگذارترین بازیگر در عراق برای شکل دادن به نظام و ساختار حکومت آینده عراق است. بنابراین، استراتژی خود را براساس حداکثر همکاری با ایالات متحده تعریف کرده‌اند. رهبران کرد بر این باورند که آنچه مورد پیگیری کردهاست، اتخاذ راهبرد مبتنی بر همکاری و کسب امتیاز در قبال همکاری با ایالات متحده و بعضی از بازیگران درون عراق است و به طور هم‌زمان، راهبرد تهدید و کسب امتیاز را نیز هر موقع که ضرورت ایجاب کند، به کار می‌گیرند.
درباره همکاری و کسب امتیاز در خارج، ایالات متحده در ذهن آنها محوریت دارد و در داخل، نوعی اتحاد با سایر گروه‌های عراقی را پیش گرفته‌اند. کردهای عراق برای تحقق فدرالیسم، تشکیل دولت مستقل را به صورت تهدید مطرح می‌کنند. اولویت اصلی کردها پس از تهاجم آمریکا به عراق، تحکیم وضعیت شبه‌‌استقلال برای خودشان بوده است. با سرنگونی رژیم صدام، کردهای عراق در پرتو روابط خود با آمریکا به امتیازهای بی‌سابقه‌ای دست یافتند. در نتیجه این تحولات، ائتلاف کردها دومین بلوک بزرگ قدرت در پارلمان عراق را تشکیل داد.34
پس از سرنگونی رژیم بعث عراق، بیشترین تأکید دولت آمریکا تضمین حاکمیت عراق و حضور دولت قدرتمند مرکزی بود و با توجه به اولویت اصلی کردها، یعنی تحکیم وضعیت شبه‌استقلال، هر دو طرف را در مواضع متناقض قرار داد. ولی نگرانی آمریکا درباره رشد فزاینده قدرت و نفوذ احزاب شیعه، واشنگتن را به جست‌وجوی نیروی متقابل هم‌وزن در ساختار فدرالیستی آینده عراق مجبور کرد. علاوه بر این، در مقابل انزوای رو به‌ رشد آمریکا به علت مخالفت و دشمنی بسیاری از عراقی‌ها و مخالفت کشورهای منطقه، حمایت کردها و قدرت نظامی آنها یکی از چند نقطه اتکای ذهنی آمریکا در عراق به شمار می‌رود.35
به دنبال شکست نامزد‌های اهل تسنن و شیعیان سکولار در انتخابات 2004 عراق، توازن میان نیروهای سکولار و مذهبی، به طور چشمگیری به نفع مذهبی‌ها به هم خورد و امیدهای آمریکا برای عراقی سکولار و متحد، تحت کنترل دولتی مرکزی، به واقعیت نپیوست. این موازنه به افزایش توجه آمریکا به کردها انجامید. کردها از این پس به موضوعی مهم و ضروری برای آمریکایی‌ها تبدیل شدند. آنها به تدریج برای دفاع از سکولاریسم در عراق، جانشین نیروهای شکست‌خورده سکولار و عاملی برای ایجاد موازنه میان شیعیان و سنی‌ها تبدیل شدند.36
تحویل قدرت به عراقی‌ها وضعیت مطلوبی برای کردها ایجاد کرد. اول اینکه کردها به عنوان یکی از شرکای اصلی قدرت، ترتیبات جدید را عاملی برای پیشرفت خود یافتند. دوم اینکه با در اختیار داشتن یک‌چهارم از کرسی‌های مجلس، توازن قوا را حفظ کردند. در این وضعیت، آمریکایی‌ها تعدادی از موضوعات مهم را که در مراحل اولیه رد کرده بودند، پذیرفتند. این موارد عبارت بودند از: انتخاب جلال طالبانی به عنوان رئیس‌جمهور، فدرالیسم با یک دولت مرکزی ضیعف‌تر، راه‌حلی روشن‌تر و عملی‌تر برای حل مسأله کرکوک و به رسمیت شناختن پیشمرگه‌ها به عنوان محافظان اقلیم کردی.37 در نتیجۀ حمایت آمریکا، قانون اساسی عراق طوری طراحی شده که برای تصمیم‌گیری‌های بزرگ و مهم، به اکثریت بزرگ نیاز دارد و این امر حق و توی مؤثری به کردها اعطا کرده است.
آمریکا برای کنترل کردها اهرم‌هایی در اختیار دارد که یکی از آنها استفاده از اهرم ترکیه در بازی خود است. آمریکا به طور هم‌زمان متحد خود یعنی ترکیه را نیز از طریق کاهش نفوذ کردها در کرکوک آرام کرد. آمریکا کنسولگری خود را به جای مرکز دولت اقلیم کردی در کرکوک افتتاح و بدین وسیله اقتدار خود را بر سرنوشت این شهر مهم تضمین کرد. آمریکا روابط خود را با کردهای عراق به طور ماهرانه حفظ کرده است و موفقیت این سیاست به ایجاد محدودیت در مقابل نفوذ ترکیه در شمال عراق بستگی دارد و به همین علت، آمریکایی‌ها این عامل را تحت کنترل خود دارند. برای مثال در سال 2003 نیروهای آمریکایی یازده نیروی ویژه ترکیه را دستگیر کردند که اعلام شد با هدف بی‌ثبات کردن اقلیم کردی به این منطقه وارد شده بودند.38
آمریکا در تلاش برای کاهش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق، تضعیف روابط ایران و کردهای عراق را در دستور کار قرار داده است. در این راستا نیروهای آمریکایی در سال 2007 و برخلاف عرف بین‌الملل طی یک عملیات نظامی، کنسولگری جمهوری اسلامی ایران را در شهر اربیل اشغال کردند و پنج دیپلمات ایرانی را ربودند و یک نماینده تجاری و اقتصادی ایران را بازداشت کردند.39
برخلاف سیاست آمریکا، کردهای عراق یک سیاست حفظ موازنه در روابط خود با ایران و آمریکا را دنبال و تلاش می‌کنند روابط خود را با جمهوری اسلامی ایران در سطح خوبی حفظ کنند. خطرناک‌ترین سیاست دولت اقلیم کردی، تبدیل شدن منطقه شمال عراق به پایگاهی برای نیروهای پژاک(2) (پ‌ک‌ک) به منظور انجام حملات تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران است. این سیاست می‌تواند روابط کردهای عراق و ایران را تحت تأثیر قرار دهد؛ اگرچه گزارش‌های متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد حملات تروریستی پژاک تحت حمایت و کمک‌های تجهیزاتی، نظامی، آموزشی و اطلاعاتی آمریکا صورت می‌گیرد.
اختلاف و چالش موجود میان کردها و آمریکا از برخورد منافع هر یک از آنها در منطقه ناشی می‌شود. از یک‌سو، دولت اقلیم کردی سیاست حفظ موازنه را در روابط خود با ایران تعقیب می‌کند و از طرف دیگر، آمریکا راهبرد حفظ روابط گرم و نزدیک با متحد ناتویی خود یعنی ترکیه را پی می‌گیرد. اتخاذ موضع خصمانه ترکیه در قبال کردهای عراق نیز از عوامل مناقشه موجود در روابط آمریکا با کردهای عراق به حساب می‌آید. موضوع دیگری که روابط کردها با آمریکا را دچار مشکل می‌کند، سیاست تمرکزگرایی مجدد آمریکا و مشارکت اعراب اهل تسنن همراه با ظهور شیعیان طرفدار تمرکز است که نیروی قدرتمندی درون ائتلاف عراق متحد به وجود آورده است. این موضوع امید جدیدی برای تأسیس دولت نیرومند مرکزی در واشنگتن ایجاد کرده است.
بنابراین، می‌توان چنین نتیجه گرفت که سیاست اولیه آمریکا در عراق، مبنی بر کنترل جدایی‌طلبی کردها، با سیاستی دیگر مبنی بر حمایت از موقعیت کردها در عراق جایگزین شده است. این تحولات بیانگر آن است که تقویت عنصر حمایت از کردها در سیاست آمریکا بیشتر به علت شکست و ناکامی این کشور از سایر نیروها و بازیگران صحنه داخلی عراق بود که آمریکایی‌ها را به استفاده از کارت‌ کردها برای غلبه بر مشکلات ایجاد شده در صحنه داخلی و خارجی عراق ترغیب کرد.
کردها ضمن استمرار روابط استراتژیک با ایالات متحده و مشارکت در روند ساختارسازی حاکمیت جدید عراق، اهداف استراتژیک خود را در زمینه تثبیت منطقه حاکمیت خود در شمال عراق، کسب منافع سیاسی، حقوقی، جغرافیایی، اقتصادی و نظامی لازم به منظور حرکت به سوی هدف آرمانی خود و کسب شناسایی بین‌المللی پیگیری می‌کنند. کردها با استفاده بهینه از اختلافات به وجود آمده در روند سیاسی جدید عراق، بر آن هستند تا حداکثر امتیازات ممکن را به دست آورند. از سوی دیگر، آمریکا نیز با توجه به مشکلات امنیتی، نظامی و سیاسی به وجود آمده در صحنه عراق از کردها برای ایجاد موازنه در مقابل نیروهای غیرهمسو داخلی و منطقه‌ای استفاده می‌کند.40
نتیجه‌گیری
کردها که از اقلیت‌های مهم خاورمیانه محسوب می‌شوند، همواره به عنوان یکی از پتانسیل‌های قوی برای تحت فشار قرار دادن دولت‌های منطقه مطرح هستند و از آنجا که در چهار کشور عراق، ایران، ترکیه و سوریه حضور دارند، در طول تاریخ اهرم فشاری برای تضعیف دولت‌های منطقه یا تحت‌تأثیر قرار دادن تحولات داخلی این کشورها بوده‌اند. تحولات گذشته گویای این امر است که هرگاه یکی از کشورهای کردنشین منطقه دچار بحران داخلی یا خارجی می‌شود، بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از وجود اقلیت‌های قومی و مذهبی برای تأثیرگذاری بر تحولات با هدف تأمین منافع خود بیشترین بهره‌برداری را کرده‌اند. بر این اساس، آمریکا نیز از ظرفیت کردهای شمال عراق به عنوان قوی‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین گروه‌های مخالف عراق در مقاطع مختلف استفاده کرده است.
از سوی دیگر، در دیدگاه کردهای عراق، آمریکا تأثیرگذارترین بازیگر در عراق برای شکل دادن به نظام و ساختار حکومت عراق محسوب می‌شود. بنابراین، کردهای عراق به ویژه احزاب عمده کردستان عراق استراتژی خود را براساس حداکثر همکاری با ایالات متحده آمریکا تعریف کرده‌اند. البته این حد از همکاری همواره با سوءظن تاریخی به ایالات متحده آمریکا همراه بوده است. کردها بارها این احساس خود را اعلام کرده‌اند. ولی با توجه به فرصت به وجود آمده ورای این سوءظن، برای دسترسی به اهداف و آرمان‌هایشان، همکاری با مهم‌ترین بازیگر صحنه عراق یعنی دولت آمریکا را مدنظر قرار داده‌اند.
پس از اشغال عراق در سال 2003، مسأله کردستان عراق به یکی از مهم‌ترین مسائل کاخ سفید در منطقه خاورمیانه تبدیل شد. سیاست آمریکا در قبال گروه‌های مختلف عراق در جریان جنگ سلطه و پس از آن، تغییراتی کرده است؛ به طوری که در جریان جنگ و پس از آن به تدریج تلاش کرد گروه‌های همسو را تقویت کند. آمریکا در این راستا گروه‌های کرد عراقی را بیش از گذشته مورد توجه قرار داد و بر حوزه نفوذ آنها افزود. باز گذاشتن نسبی دست گروه‌های کرد عراقی توسط آمریکا با چند هدف صورت می‌گیرد: اول، سیاست اعمال فشار بر کشور سوریه، ترکیه و ایران به منظور جلب همکاری بیشتر آنها با ایالات متحده آمریکا؛ دوم، تحت فشار قرار دادن گروه‌های غیرهمسو در داخل عراق.
در مجموع، سیاست آمریکا در حال حاضر استفاده از تعارضات داخلی و ایجاد موازنه قدرت میان گروه‌های داخلی و حذف تدریجی گروه‌های مخالف در عراق، هم‌چنین جلوگیری از ایفای نقش کشورهای منطقه و حاشیه‌ای کردن نقش آنها در عراق با استفاده از گروه‌های کرد عراقی است.
اگرچه در مقطع کنونی سیاست خارجی آمریکا به نفع کردهای عراق وارد عمل شده است، با توجه به واقعیت‌های تاریخی نباید از یاد برد که در طول دهه‌های گذشته دولت آمریکا از اقدامات خصمانه و جنایتکارانه رژیم بعث عراق علیه کردهای عراق پشتیبانی و حمایت کرده است. در واقع، سیاست حمایت و عدم حمایت آمریکا از کردهای عراق تابعی از منافع استراتژیک این کشور است و واشنگتن همواره با کردها به عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست‌هایش رفتار کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات