رحمن قهرمانپور
آیا اسلامستیزی کنونی در اروپا را باید بخشی از جریان کلی بیگانهستیزی در اروپا دانست که خارجیهای مقیم اروپا را نشانه رفته است یا باید آن را جریان خاصی دانست که مسلمانان را هدف گرفته است؟ آیا مسائل و مشکلات ناشی از حضور مسلمانان مهاجر در اروپا باعث بروز این روند شده است یا نوعی اسلامهراسی دیرینه که مطبوعات غربی هم بدان دامن میزنند؟ آیا مساله را میتوان صرفا از زاویه بحث فلسفی حق آزادی بیان تجزیه و تحلیل کرد؟ طرح این پرسشها مقدمهای است برای بیان این نکته که اسلامستیزی کنونی در اروپا پدیدهای چندبعدی بوده و در هر بعد ویژگیهای خاصی دیده میشود.
این پدیده در همان حال که بخشی از روند بیگانهستیزی در میان گروههای راست و ناسیونالیست افراطی است، ویژگیهای خاص خود را داشته و به عنوان نمونه اختلافات بارزی با یهودیستیزی رایج در اروپا در قرن نوزدهم و بیستم دارد. در همان حال که مساله از منظر پیامدهای مهاجرت قابل مطالعه است، این نکته را نمیتوان فراموش کرد که فقط مسلمانان نیستند که به اروپا مهاجرت کردهاند یا میکنند. پیروان ادیان دیگر نیز جزو مهاجران به اروپا محسوب میشوند.
به نظر میرسد در مقطع کنونی دو عامل به رشد اسلامستیزی در اروپا کمک کرده است، 1) رشد و تقویت گرایشهای راستافراطی و احزاب افراطی در اروپا 2) شرایط نظام بینالملل پس از یازدهم سپتامبر و عملکرد رسانههای غربی در پیوند دادن اسلام با خشونت. فراموش نکنیم بسیاری از کشورهای قدرتمند کنونی اروپا در قرون گذشته کشورهای اسلامی را استعمار کرده و از منابع آنها استفاده کردهاند. حتی تا چند سال پیش گفتمان رایج در مورد مهاجرت به اروپا فواید اقتصادی ناشی از این مهاجرت تأکید میکرد: کارگردان مهاجر با دستمزد کم، بدون بیمه، در شرایط سختی کار میکنند و ماحصل کار آنها به سود اقتصاد کشوری است که به آن مهاجرت کردهاند تا پیش از گسترش موج جهانی شدن، بسیاری از نخبگان سیاسی، اقتصادی و علمی جوامع در حال توسعه به اروپا مهاجرت میکردند و اروپاییان هم به دلیل موج پیری جمعیت جمعیت خود کم و بیش از این روند راضی بودند هر چند آن را اظهار نمیکردند.
اما امروزه گروههای مختلفی میتوانند به اروپا مهاجرت کنند، هر چند این هم نفیکننده منافع اقتصادی ناشی از حضور مهاجران نیست. بنابراین ادعاهای احزاب راستافراطی در این مورد که مهاجران باعث وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی اروپا شدهاند نمیتواند صادق باشد. مساله اصلی برای احزاب راستافراطی نگرانی از تغییر هویت مسیحی ـ اروپایی است؛ امری که امکانات ناشی از جهانی شدن آن را تسهیل کرده است. امروزه به لطف ماهواره، اینترنت و سایر ابزارهای ارتباطاتی، مهاجران میتوانند سالها در اروپا بمانند بیآنکه در جامعه اروپایی ادغام شده و هویت اروپایی اتخاذ کنند. ظهور فضاهای اجتماعی فراملی میان مهاجران و کشور مبدأ آنها نیز به این روند کمک کرده است. احزاب راست از آن بیم دارند که ادامه این روند باعث ظهور اجتماعاتی با هویتهای متفاوت در دل اروپا شود؛ تهدیدی که منحصر به اروپا نیست. احزاب راستافراطی از خطر اسلامی شدن اروپا و تشکیل اروپای اسلامی سخن میگویند که اغراقی بیش نیست. آیا حضور دیرین چند میلیون مسلمان باعث تغییر هویت فرانسه شده است؟
اما ویژگی خاص اسلامستیزی احزاب راستافراطی شاید این باشد که برخلاف سایر موارد، احزاب میانه با این امر مخالفت جدی نمیکنند. این در حالی است که به صرف کتک زدن یک یهودی در اروپا، مطبوعات و احزاب از خطر بازگشت اروپا به دوران یهودیستیزی سخن میگویند. دلیل دوم رشد اسلامستیزی در اروپا، فضای نظام بینالملل پس از یازدهم سپتامبر و اقدامات اقلیتی از مسلمانان افراطی در این قاره است که باعث ترس از اسلام در میان طیفی از مردم شده است. نیازی به استدلال نیست که افراطیها در هر دین و ایدئولوژی وجود دارند و اقدامات اقلیت ملاک قضاوت در مورد اکثریت نیست. گو اینکه اروپاییها نیز اقدامات احزاب راستافراطی را نشاندهنده موضعگیری کل اروپاییها نمیدانند. یازدهم سپتامبر و اقدامات متعاقب آمریکا و افراطیهای اسلامگرا باعث شده است مطبوعات غربی تصویری منفی از اسلام و مسلمانان ارائه دهند تا حدی که این تصویرسازی حتی اروپاییها را که در قیاس با سایر ممالک از سطح بالایی از دانش سیاسی برخوردارند تحت تاثیر قرار داده است.
خطاست اگر سهم افراطیون را در هر دو طرف در گسترش اسلامستیزی نادیده بگیریم. این پدیده در خلاء شکل نگرفته و نیروها و عواملی آن را به وجود آورده و تقویت کردهاند. اما برای حل این مشکل اشاره کردن به سهم طرف مقابل چاره کار نیست، نه اروپاییها و نه مسلمانان افراطگرا نمیتوانند صرفا طرف مقابل را علت و اقدامات خود را معلول تلقی کنند. چنین نگرشی باعث ظهور یک دور باطل میشود. کما اینکه بعد از حوادث سالهای گذشته در دانمارک و سوئد اکنون هلند نیز به این قافله پیوسته است و بیم آن میرود استمرار این روند باعث نهادینه شدن آن در بلندمدت شود. وظیفه روشنفکران، متفکران و سیاستگذاران در هر دوطرف این است که مانع از بروز و ظهور چنین دور باطلی شوند که پیامدی جز تشدید خشونت ندارد.