هادی خسروشاهین
اروپا با میراث سیاسی و فکریاش قهر کرده است؛ آنچنان که نه دیگر نشانی از عصر مدارای مذهبی را در خود دارد و نه اندک تمایلی برای تساهل و تسامح دینی.
اروپا این روزها به جای آزادی و برابریخواهی به تمایزطلبی هویتی خوشآمد میگوید پس به جای لیبرالیسم به فاشیسم مجال ظهور میدهد و در عین حال سیاست مذهبی را جانشین سکولاریسم میکند.
اروپا به دلیل این عقبگرد تاریخی به شهروندانش اجازه داده که به جای احترام به آزادی مذاهب، به باورهای اقلیتهای دینی توهین روا کنند و این چنین خود زمینهساز تعارضهای هویتی در درون قاره سبز شوند. در چنین بستری یک روز کاریکاتورهای پیامبر اسلام منتشر میشود و فردا روزی دیگر فیلمی به نمایش در میآید که سراسر نقضکننده همان هنجارهای آرمانخواهان انگلیسی، فرانسوی و به طور کل اروپایی است. گویی که اروپا اساسا شاهد سیر تحول از نظامهای آریستوکراسی به نظامهای جمهوری و سکولار نبوده است. تکرار تجربههای تلخ سالهای اخیر تنها به این مسئله گواهی میدهد که نظامهای آریستوکراسی و اشرافیت دوباره به اروپا بازگشته و در عین حال همه آن نشانهای امیدوارکننده در اروپا در حال رخت بربستن است. اروپا در حال حرکت به سمت و سویی است که شاید در آیندهای نه چندان دور نه در آن مداری مذهبی باشد و نه آزادی مذهب.
ظرف سالهای اخیر تقابل مسیحیت اروپایی با اسلام آنچنان بالا گرفته که حتی میتوان گفت که مختصات رفتاری اروپا بهسان عملکرد و واکنش کشورهای جهان سوم درآمده است. اگر کشورهای جهان سوم به دلیل سلطه هویت تاریخی بیگانهستیز میشوند، امروز اروپا هویت مذهبی را بر خود مستولی کرده تا امکان ظهور اسلامستیزی فراهم شود.
ظهور اسلامستیزی تنها یک پیامد دارد و آن وارد شدن اروپا از عصر مدارا به دوره هویت است. اتفاقی که علیالظاهر در حال رخ دادن نیز هست. اگر چه اسلامستیزی به نوعی نشاندهنده تمایزطلبی هویتی و مذهبی است ولی وقتی این روند در کنار رویکردهای فاشیستی قرار میگیرد و با یکدیگر عجین میشوند، نوعی تعارض هویتی را موجب میشوند که تمام ساختارهای سیاسی و اجتماعی را دربر میگیرند. موج مهاجرت به اروپا در سالهای اخیر آنچنان تمایل به حفظ هویت و تمایزهای نژادی و قومی را تقویت کرده است که میتوان یکی از عوامل بروز اسلامستیزی را تاکیدهای چندباره بر حفظ هویت قلمداد کرد. براین اساس فاشیسم و اسلامستیزی با یکدیگر همراه شدهاند تا نه تنها دمار از روزگار بیگانگان و غیرخودیها در بیاورند که حتی نگذارند نشانی از لیبرالیسم و سکولاریسم در اروپا باقی بماند.
اروپا به خاطر آزادی و تساهل و تسامح مذهبی هم که شده باید هر چه زودتر این روند را متوقف کند در غیر این صورت آنهایی پیروز میشوند که نه میانهای با لیبرالیسم دارند و نه دلخوشی از سکولاریسم.