مهدی محمدی
پرونده هستهای ایران اکنون در یک نقطه چرخش قرار دارد. عوامل متعددی در ماههای اخیر این پرونده را تحتتأثیر خود قرار دادهاند و اکنون در اثر این فعل و انفعالات عموماً پس پرده، مسیرهای جدیدی گشوده شده که فاصله چندانی با یک نقطه چرخش ندارد، چرخشی که البته به ایران مربوط نیست و بیشتر در هدفگذاری در رفتار استراتژیک غربیها نمایان خواهد شد.
برای فهم اینکه چرا یک چرخش به سمت وضعیتی جدید در حال رخ دادن است، مهمترین نکته این است که ببینیم چه عواملی استراتژی قبلی غرب در پرونده هستهای ایران را به شکست کشانده و ورود آنها به مرحلهای جدید را الزامی ساخته است.
در زمستان سال 1384 وقتی در واکنش به آغاز فعالیت مجدد ایران در تأسیسات غنیسازی نطنز، پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شد، روند جدیدی در طرحریزی استراتژیک غرب در اینباره آغاز شد که میتوان آن را «امنیتیسازی پرونده ایران» نامید. شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در قطعنامه خود ایران را یک «تهدید» برای صلح و امنیت بینالمللی معرفی کرد و شورای امنیت نیز در روند رسیدگی خود به پرونده، ایران، قطعنامههایی در چارچوب فصل 7 منشور ملل متحد صادر کرد که مختص رسیدگی به اقدامات کشورهایی است که صلح و امنیت بینالمللی را تهدید میکنند. این روند خصوصا با صدور اولین قطعنامه تحریمها علیه ایران تشدید شد و غربیها به وضوح نقطه تمرکز خود را بر افزایش همهجانبه فشارها بر ایران و فشارهای حقوقی در شورای امنیت، فشارهای عملیاتی در منطقه خاورمیانه، و فشارهای اقتصادی در اروپا و ژاپن، تلاش برای منزوی ساختن ایران در صحنه بینالمللی، طراحی سازوکارهایی برای انتقال منازعه به داخل ایران و تشدید اختلافات داخلی درباره شیوه صحیح مدیریت پرونده هستهای و نهایتا به راه انداختن تبلیغات فراوان درباره قریبالوقوع بودن یک پاسخ نظامی به آنچه «بلندپروازی هستهای ایران» خوانده میشد، قرار دادند. فرض بر این بود که ایران قدرت تحمل یکباره تمامی این فشارها را ندارد و به زودی تحت فشارهای داخلی و بینالمللی مجبور به تسلیم و تعدیل مواضع خود خواهد شد.
اکنون و پس از گذشت حدود 15 ما، این روند در بنبست کامل قرار گرفته و کل استراتژی غرب در مقابل ایران به وضوح به یک بازنگری اساسی نیاز پیدا کرده است. نشانههایی وجود دارد که این بازنگری آغاز شده است. اگر بخواهیم دقیقتر بحث کنیم، به طور مشخص میتوان گفت بنبست استراتژی «تشدید فشار علیه ایران» تحتتأثیر عواملی مشخص رخ داد که اکنون اندکی درباره آنها سخن خواهیم گفت.
اکنون در گروه 6 اختلافنظر شدیدی درباره چگونگی تداوم مسیر شورای امنیت علیه به وجود آمده و کار به جایی رسیده که تقریباً به یقین میتوان گفت امکان پیشروی ضمن حفظ اجماع دیگر وجود ندارد. این وضعیت البته پیش از این به طور کامل قابل پیشبینی بود. از ماهها پیش روشن بود که اعضای گروه 6 خواهند توانست به انگشت نهادن بر مواردی کاملا جزئی و بیاهمیت به گونهای که مستلزم به خطر افتادن منافع هیچیک از آنها نباشد، چند قطعنامه «بیخاصیت» و «فاقد تأثیر» علیه ایران صادر کنند. این دقیقا همان روندی بود که 1737 و 1747 طی شد. این قطعنامهها کاملا فاقد «محتوای موثر» هستند و هدف از صدور آنها پیش از هر چیز عملیات روانی بر روی نیروهای سیاسی داخل ایران و به جان هم انداختن آنها با این ترفند که «عدهای دارند کشور را به کام جنگ و تحریم میبرند» بوده است. از سوی دیگر این هم کاملا قابل پیشبینی بود که صدور قطعنامههایی با این درونمایه نمیتواند بیش از چند نوبت تکرار شود و خیلی زود کار به جایی خواهد رسید که غربیها مجبور شوند دست از این خیمهشببازی بردارند و سراغ قطعنامههای خاصیتدار بروند. در این مورد هم باز روشن بود که چه مشکلی وجود خواهد داشت. به محض اینکه قرار باشد قطعنامههای «بیتأثیر» ـ که البته به هیچکس در گروه 6 برنمیخورد ـ جای خود را به قطعنامههای «موثر» بدهد به دلیل به خطر افتادن منافعی که بعضی اعضای گروه 6 در ارتباط با ایران دارند، نزاعهایی بیپایان در این گروه درخواهد گرفت و یک بنبست کامل پدیدار خواهد شد. این همان اتفاقی است که اکنون کم و بیش رخ داده است. غربیها نمیدانند دیگر چه باید در قطعنامهها بنویسند که ضمنا ضرورتی نداشته باشد به جان هم بیفتند و با هم دعوا کنند. به عبارت دیگر اکنون موضوعی به نام «محتوای قطعنامهها» با موضوعی دیگر که همان «ضرورت حفظ اجماع در گروه 6» است در تقابل قرار گرفته و یک وضعیت پارادوکسیکال به وجود آورده است. گنجاندن محتوای موثر در قطعنامهها مساوی است با فروپاشی اجماع، بدون گنجاندن چنین محتوایی هم ادامه مسیر شورای امنیت بیمعناست. از وجهی دیگر میتوان گفت غربیها حالا که عملیات روانی چند ماهه آنها علیه ایران کارگر نیفتاده، تازه فهمیدهاند برای برداشتن گامهایی موثر علیه ایران چقدر دچار محدودیت هستند. «رومانو پرودی» نخستوزیر ایتالیا اخیراً در حاشیه اجلاس 8G در هالینگدام آلمان موضوع را خوب جمعبندی کرد: «ما میدانیم که باید پیش برویم اما نمیدانیم چگونه!»
موضوع دیگری که روند حرکت غرب علیه ایران را موانعی عبورناپذیر مواجه ساخته، مسئله تاثیر تهدیدها ـ در شورای امنیت و خارج از آن ـ بر روی ایران است. زمانی شاید پیش فرض حاکم بر ذهن تمامی اعضای گروه 6 این بود که فشارها بالاخره زمانی جواب خواهد داد. امروز اما دیگر چنین قطعیتی وجود ندارد، برعکس تقریبا تمامی اعضای گروه به این یقین رسیدهاند که رفتار ایران تابع تهدید نیست و فشارها برای تغییر رفتار ایران جواب نخواهد داد. اکنون این فقط آمریکاست که اصرار میکند فشارها تا امروز هم به اندازه خودش جواب داده و از این به بعد هم موثر خواهد بود به این شرط که شدت آن به اندازه کافی زیاد شود. بقیه اما میگویند: «بله، فشارها جواب داده اما ظاهرا در «جهت عکس»! آنها از آمریکا میپرسند تا کجا باید جلو رفت؟ ایران بالاخره کی تسلیم میشود؟ آمریکا هیچ جوابی به این سؤالها ندارد.
آنچه عملا اتفاق افتاده جز این نبوده است که غربیها با آغاز روند تشدید فشار بر ایران چیزهای زیادی را از دست دادهاند بیآنکه چیز زیادی به دست آورده باشند. ایران در جواب قطعنامههای شل و ول شورای امنیت اقداماتی کاملا قاطع و محکم انجام داده است. ایران اکنون بیش از هزار سانتریفیوژ در حال چرخش در نطنز دارد و علاوه بر این دسترسیهای آژانس به تأسیسات هستهای خود را هم به حداقل مقدار ممکن کاهش داده است. در حالی که چشم و گوش غرب در تأسیسات ما تقریبا به طور کامل مسدود شده، ما بسیار جلو رفتهایم. آژانس اکنون تایید میکند ایران وارد فاز صنعتی غنیسازی اورانیوم شده است. علاوه بر این ایران دیگر اصلاحیه سال 1995 بند 3/1 ترتیبات فرعی پادمان را اجرا نمیکند و این یعنی آژانس از این پس دیگر هرگز (تا 180 روز قبل از راهاندازی) نخواهد دانست ایران چه تاسیساتی را و در کجا توسعه میدهد. به این ترتیب آنچه غربیها جلو چشمشان میبینند این است که ایران در حالی که آنها خیال میکردند دارند متوقفش میکنند مرزهای بزرگی را درنوردیده و فرسنگها از نقطهای که بتوان دست آن را گرفت و بازگرداند فاصله گرفته است.
همین حقیقت است که موجب شده اکنون برخی از اعضای گروهها از خود بپرسند آیا راهی که میرویم صحیح است؟ ایران دارد متوقف میشود یا اینکه هر دو پای خود را روی پدال گاز قرار داده و با سرعتی سرسامآور جلو میرود؟ اعضای گروه 6 از آمریکا میپرسند آیا این یک «اشتباه محاسبه» نبوده که کسی تصور کند میتواند رفتار ایران را با تهدید تغییر دهد؟ آیا نباید راه دیگری در پیش گرفت؟ مجموعه این تحولات سبب شده این عقیده در میان کشورهای غربی به جد تقویت شود که لااقل باید به بنبست مذاکراتی با ایران پایان داد و گفتوگوهای رسمی را که تلاش میکند نهایتا یک راهحل مرضیالطرفین پیدا کند، آغاز کرد. در اینجا هم مانع اصلی آن بود که کشورهای عضو گروه 6 هم در مواضع رسمی خود بر این نکته پای میفشردند و هم در متن قطعنامههای شورای امنیت آمده است که تا ایران فعالیتهای خود در زمینه غنیسازی را به طور کامل به حال تعلیق درنیاورد، امکان از سرگیری مذاکرات وجود نخواهد داشت. خاویر سولانا مسئول هماهنگی در امور امنیتی و سیاست خارجی اتحادیه اروپا چند ماه قبل سلسله گفتوگوهایی را به نمایندگی از تمامی اعضای گروه 6 با ایران آغاز کرد. این گفتوگوها اگر چه رسمی بود ولی غربیها اصرار داشتند آن را مذاکره به معنی واقعی کلمه نخوانند و تأکید کنند این صرفا گفتوگوهایی برای آغاز مذاکرات است. در مراحل قبلی محتوای این گفتوگوها عمدتا این بود که غربیها با علم به اینکه در شورای امنیت نمیتوانند از این جلوتر بروند، میخواستند این ناتوانی را به عنوان یک امتیاز به تهران بفروشند؛ یعنی ایدهای با این مضمون پیشنهاد دادند که ما مسیر قطعنامهها را در شورای امنیت متوقف میکنیم، شما هم غنیسازی را به حال تعلیق دربیاورید تا فضای لازم برای آغاز مذاکرات مهیا شود. این همان چیزی است که طرح سوئیس نامیده شد و البته عینا در بند آخر قطعنامه 1737 هم آمده است. اما از آنجا که تهران طبعا علاقهای به خرید کالاهای بنجل غربیها ندارد، به این ایده کاملا بیاعتنایی و تأکید شد غربیها باید چشمهای خود را بشویند واساسا طور دیگری ـ متفاوت از آنچه قبلا بوده ـ به قضیه نگاه کنند یا به عبارت صریحتر دوره بازی با کلمات و پیچاندن بحث به امید گیچ شدن ایران دیگر گذشته است. کمی بعد، وقتی غربیها دیدند عزم ایران برای تن ندادن به تعلیق به هر قیمت جزم است سعی کردند صورت مسئله را اندکی تعدیل کنند و با ارائه بازتعریفهایی از مفهوم تعلیق، ایران را به پذیرش آن ترغیب کنند. آخرین نمونه از این بازتعریفها آن چیزی بود که رسانهها و خبرگزاریهای غربی آن را Freez نامیدند. مقصود از این اصطلاح هم این بود که ایران به تعداد فعلی ماشینهای خود در نطنز بسنده کند و تعهد بدهد که ماشینهای بیشتری در نطنز نصب نخواهد کرد. به طور طبیعی ایران این مفهوم از تعلیق را نیز ـ که البته دیگر ربطی به موضوع غنیسازی و تزریق گاز نداشت ـ رد کرده است. مطابق آخرین گزارشها از گفتوگوهای اخیر در وین، غربیها با مشاهده مقاومت چارهناپذیر ایران باز هم موضع خود را تعدیل کرده و به راهحلهای ملایمتری روی آوردهاند. اکنون تحتتأثیر مقاومت استوار ایران در ماههای گذشته طلیعه برخی دستاوردهای بزرگ در پرونده هستهای آشکار شده و غرب خود را آماده یک چرخش استراتژیک در مقابل ایران ساخته است. این دستاورد مسلما محصول هیچ چیزی نیست الا پایداری که ایران بر مواضع خود ورزید و هوشمندی و تسلطی که در دفاع از آنها از خود نشان داد. دوران تهدید به پایان رسیده است.