آنچه روزنامهنگاران و علاقهمندان به این حرفه در این مبحث خواهند خواند، برخی مشکلاتی است که روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه با آن دست به گریبانند. این مشکلات برای روزنامهنگاران زن و مرد کشورهای در حال توسعه، فرقی ندارد و برای همه ایشان مشابه است؛ به خصوص برای آنهایی که برای نخستین بار مزه استقلال کشورشان را میچشند و یا به تازگی از نفوذ سیطره قدرتهای استعماری آزاد شدهاند؛ استعماری که سالها، مانع و مزاحم رشد و توسعه روزنامهنگاری کشورهای در حال توسعه بوده است.
بنابراین، نخستین دغدغه روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه باید این باشد که تاریخ زندگی مردم خود یا کشور خویش را تا حد امکان و به طور دقیق و مفصل بیان کنند. آنها باید اطلاعات و اخبار مورد نیاز هموطنان و همشهریان خود را براساس نیازهای ایشان انتقال دهند و با شیوه صحیح و دقیق، این اطلاعات را تفسیر کنند.
البته، نباید فراموش کرد که در این زمینه مطبوعات غیرتجاری بیشتر و بهتر میتوانند ایفای نقش کنند چرا که نخستین هدف مطبوعات تجاری، تضمین منافع صاحبان خود بوده و در نتیجه فاقد وظایف معمول یک نظام رسانهای هستند و نمیتوانند آنچنان که باید و شاید، پاسخگوهای نیازهای شهروندان یک کشور در حال توسعه باشند.
روزی یک روزنامهنگار جوان که توانسته بود در دانشگاه کشورش، تحصیلات خود را به پایان برساند و فعالیت حرفهای خود را شروع کند، مسائلی را محرمانه با من در میان گذاشت. او با کمرویی، میخواست تا ناشناخته بماند. من به او اطمینان دادم و از او خواستم آنچه را در نخستین تجربه فعالیتاش خود در خبرگزاری ملی یکی از کشورهای خاور نزدیک روی داده است، بنویسد.
این روزنامهنگار تازهکار، فاش کرد که به رغم حقوق مکفیای که دریافت میکند، هرگز او را برای بهتر انجام دادن حرفهاش برنمیانگیزانند؛ «به خاطر اینکه مدرک دانشگاهی، استخدام ما را تضمین کرده است، در حالی که برخی از همکاران ما فقط به این خاطر سر کار میآیند که روزنامه بخوانند حتی کافی بنوشند و با همدیگر پرچانگی کنند.
بسیاری اوقات آنها حتی زحمت آمدن را هم نمیکشند و اگر یکی، واقعا بخواهد مطلبی بنویسد که برای مردم جالب باشد و به درد آنها بخورد، دچار دردسر میشود، چرا که همکاران ما گستاخ هستند و احساس میکنند این نوشتهها نمیتوانند چیزی را تغییر دهند».
روزنامهنگاری جهان در حال توسعه را چند عامل مورد تهدید قرار داده و میدهد که برخی از آنها را در اینجا برمیشماریم:
فقدان آموزشهای عملی
اکثر روزنامهنگاران در کشورهای در حال توسعه، اخبار و اطلاعات را بدون درک صحیح از شالوده و مفهوم حرفه روزنامهنگاری منتقل میکنند. آنها [اخبار را] بد تهیه میکنند، فاقد تجربه هستند و دلیل این امر نیز فقدان آموزشهای عملی است. یکی از بزرگترین مسائل روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه، فقدان آموزشهای عملی و تجربی در دانشگاهها و مراکز تربیت روزنامهنگاری است.
هنوز دورههای کارآموزی حرفهای و آموزشهای مداوم، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه ناچیز هستند. آموزش غالبا اندک و ناکافی روزنامهنگاران جهان در حال توسعه به چندین عامل بازمیگردد. بیشتر اوقات برنامههای آموزشی و یادگیری، به صورت دروس و مباحث کاملا نظری ارائه میشوند که شدیدا به ضرر و زیان دورههای آموزش عملی تمام میشود.
استادان روزنامهنگاری بسیاری از دانشگاههای کشورهای در حال توسعه کسانی هستند که تمام فعالیتهایشان را در بطن دانشگاهها میگذرانند و هرگز سوالاتی درباره شیوه تامین زندگی در دنیای حرفهای خارج از محیط دانشگاهی، مطرح نمیکنند. حتی بعضی از آنها دو یا سه شغل مختلف نیز دارند و فقط چند ساعت در اینجا و آنجا تدریس میکنند. بسیاری از فارغالتحصیلان و قشر تحصیلکرده کشورهای در حال توسعه نیز، کسر شأن خود میدانند که در جاهای دور از مراکز و کماعتبار به «تجربه عملی» بپردازند.
البته در این زمینه میتوان به فارغالتحصیلان رشتههایی چون حقوق و پزشکی نیز اشاره کرد که به همین دلیل هرگز نمیتوانند در حرفهشان تجربه عملی کسب کنند زیرا تعداد آنها در مراکز، بسیار زیادتر از ظرفیت موجود است و کمتر کسی از آنها حاضر میشود پایتخت کشور و رفاه در آنجا را ترک کند و به یک شهر دوردست برود تا در رشته تحصیلی خود دست به تجربه بزند.
همچنین آمادهسازی نامطلوب افراد برای حرفه روزنامهنگاری در کشورهای در حال توسعه، به یک عامل فریبنده دیگر نیز بازمیگردد؛ طی سالهای متمادی، دانشجویان این کشورها فقط توانستهاند حرف بزنند و حرف بشوند؛ حرف، حرف، حرف. در کشورهای تازهاستقلالیافته، میراث باقیمانده از رژیم استعماری باعث ایجاد این طرز فکر شده است که اکثر فارغالتحصیلان دانشگاهها فقط میتوانند به دنبال شغلهای کماهمیت باشند.
اما اگر [روزی] امکانی به وجود آید تا آنها نقشی را در نظام سیاسی یا اقتصادی کشور بازی کنند، باز تمام وقت آنها صرف حرف زدن خواهد شد و هر چقدر که این حرفها نتوانند به عمل درآیند به همان اندازه باعث سرخوردگی و ناامیدی زیاد خواهند شد که عاقبت به خشونت، تروریسم و یا انقلاب خواهد انجامید. همچنین برخی از دانشجویان کشورهای در حال توسعه از خارج شدن از پیله دانشگاهی بیم دارند، چرا که نمیخواهند «پز» دانشجو بودن را از دست بدهند. این افراد که به اصطلاح «دانشجویان حرفهای» نامیده میشوند به طور قطع در یک تصور باطل زندگی میکنند؛ چون فقط حرف میزنند و حرف میزنند و اصلا هیچ اقدام عملی انجام نمیدهند.
باز از دیگر مسائل دشوارتر که به بیتجربگی روزنامهنگار تازهکار کشورهای در حال توسعه افزوده میشود، مدنظر قرار دادن کار روزانه اوست. این مشکل شاید اساسیترین مشکلات باشد، چرا که در یک کشور در حال توسعه، از لحظهای که او متولد شده جامعه، به طور کامل صحنه تاخت و تاز مسائل و مشکلات بوده است.
شغل روزنامهنگاری با پررویی و دوبههمزنی آموخته نمیشود، بلکه شدیدا با آنچه که در جامعه میگذرد و با مردم، گره خورده است. کشورهای جدید غالب اوقات امکانات لازم را در زمینه ارتباطات، بهداشت عمومی و آموزش همگانی ندارند و بیثباتی دائمی را نیز باید به این مسائل افزود که مانع اجرای خوب کار میشود.
روزی یک روزنامهنگار جوان آفریقایی به من میگفت: «تو میدانی، کشورم مرا عادت میدهد به مورچهای فکر کنم که لحظه قبل لانهاش توسط مهاجمی زیر و رو شده است؛ مورچهها به تمام معنی به دنبال هم میدوند، تلاش میکنند تا چیزی را از جایی بردارند و ببرند، از مورچههای جوان محافظت میکنند، حمله متجاوزان را دفع میکنند و ما نیز مانند آنها هستیم. هنگام استقلال و رهایی کشور از دست سلطهگران،همه چیز زیر و رو و متحول شده و میشود و اغتشاش و بینظمی به وجود میآید. بنابراین ما باید دقیقا از مورچهها بازسازی کاشانهمان و تلاش و کوشش و حراست از این کاشانه را یاد بگیریم».
فقدان سرمایه
روزنامهنگاران درآمد شخصی ندارند، چرا که روزنامه یا سازمان خبریای که آنها در آنجا فعالیت میکنند فاقد منابع و امکانات مالی است. حقوق پرداختشده به روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه اکثر اوقات برای امرار معاش و تامین زندگی خانواده ایشان ناکافی است.
این مسئله فقط روزنامهنگارانی را که در سازمانهای خصوصی خبری فعالیت میکنند دربرنمیگیرد بلکه تمام کارمندان دولتی را نیز شامل میشود. محدودیتهای بودجهای، حقوق را در سطح پایین نگه میدارد. حتی پرداخت این حقوق ناچیز نیز به دلیل وجود تورم، با تاخیر صورت میگیرد. به عبارتی تورم مسئله رایج در این گونه کشورهاست.
پس روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه، ناگزیر هستند تا همزمان دو سر «بیپولی» و «تعهد حرفهای» را به هم پیوند دهند. در چند سال پیش در «سن دومینیک»، من با تعداد زیادی از روزنامهنگاران برخورد داشتم که به یک یا دو شغل میپرداختند و بعضی از آنها گاهی اوقات، پس از 16 یا 18 ساعت کار روزانه به خانههایشان برمیگشتند. این شیوه زندگی، به لحاظ جسمی و روحی طاقتفرساست، به طوری که روزنامهنگاران در زندگی احساس اسیری را دارند.
ناکافی بودن حقوق روزنامهنگاران مسئله دیگری را نیز به وجود میآورد و آن، پرداخت «رشوه» و «حق حساب» توسط افراد قدرتمند به روزنامهنگار است که باعث از بین رفتن استقلال حرفهای میشود. وقتی که حقوق شایستهای دریافت میشود، رد و طرد دریافت هر گونه رشوه که از شیوههای رایج در بسیاری از مناطق جهان است، سهل و آسان میشود. اگرچه روزنامهنگار، از دریافت رشوه اکراه دارد، اما گاهی اوقات، او پاسخگوی تامین معاش خانوادهاش نیست.
در برخی کشورهای آمریکای لاتین، بسیاری از روزنامهنگاران و سردبیران، رهبران سیاسی یا مسئولان دولتی که میخواهند یک نشریه مطلوب خود را در اختیار داشته باشند، به طور منظم «دستمزد» و «حق حساب» دریافت میکنند. رشوهخواری، در برخی از کشورها واقعا جزء شیوههای زندگی درآمده است و تنها مختص به روزنامهنگاران نیست؛ هر کسی میداند که اگر بخواهد چیزی را بگیرد باید مبالغ اضافی پرداخت کند.
مسئله ناکافی بودن حقوق، ما را متوجه مشکل اقتصادی دیگری میکند؛ کمکهای بلاعوض و یارانههای پرداختی به رسانهها. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بسیاری از سازمانهای مطبوعاتی و حتی تجاری به طور مستقیم یارانه دریافت میکنند. مثلا برخی از این یارانهها تحت عنوان آگهیهای سیاسی یا دولتی(1) ارائه میشوند. ادامه حیات روزنامهها در این کشورها به این یارانهها بستگی دارد. همچنین در برخی کشورها احزاب سیاسی بخشی از مخارج تبلیغاتی یک نشریه را بر عهده میگیرند؛ بنابراین آنها از موسسات مطبوعاتی انتظاراتی دارند.
علاوه بر این، کسانی که هزینه آگهی و تبلیغ روزنامههای حکومتی را متقبل میشوند، کاملا میدانند که این امر ریسکپذیر است؛ به این صورت که اگر روزنامههای مورد نظر، برای مقامات عالی حکومتی ناخوشایند باشد، در واقع هزینه صرفشده برای تبلیغ آن روزنامهها، به هدر رفته است.
فقدان اعتبار
روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه همچنین با مشکل اعتبار مواجه هستند. حتی اگر روزنامهنگاران از صداقت و درستکاری حرفهای برخوردار باشند و گزارشهای درست و صحیح از رویدادها و عملکردها ارائه دهند، باز ممکن است شهروندان و مخاطبان فکر کنند که آنها فاقد تجربه و آموزش حرفهای هستند یا آنها را متهم به دریافت رشوه، یا «مزدوری با بالاترین قیمت» کنند. مسئله اعتبار رسانهها، مدیون اعتبار شخصی روزنامهنگار است. اگر روزنامهنگاری به صداقت یا بیطرفی سازمان رسانهای که در آن کار میکند، فکر نکند، برای خود روزنامهنگار نیز اعتماد و اعتباری به وجود نخواهد آمد.
شما میبینید که تقریبا همه مسائل در هم گره خوردهاند و رفته رفته به یک معضل بزرگ تبدیل میشوند که باید روزنامهنگار جهان سوم با آن مواجه شود. همکاران آنها در کشورهای توسعهیافته از این گونه مسائل بیاطلاع هستند، چرا که آنها عموما کمتر با چنین بحرانهایی روبهرو هستند. رهبران سیاسی یا دیگر شخصیتها، در برخی حکومتها به دنبال بهرهبرداری از قدرت رسانهها با هدف تبلیغات شخصی هستند.
اگر کسی یا مقامی بخواهد از طریق مطبوعات یک جامعه یا یک کشور در حال توسعه، اعتبار و وجههای برای خود فراهم کند، روزنامهنگاری که در آنجا کار میکند با مسئله اعتبار روبهرو خواهد شد و برای قبولاندن آنچه برای مخاطبان مینویسد و مطرح میکند، با دشواری مواجه خواهد شد و هیچ کس به گفتههای او اعتنایی نخواهد کرد.
روزنامهنگار جهان سوم، نوپا و کمتـجربه است و در کشوری کار میکند که به تازگی استقلال خود را به دست آورده و اغلب اوقات باید بابت میراث اسفانگیز دوره استعماری، هزینه پرداخت کند. مسلم است که مستعمرات اساسا به نفع ساکنان محلی ایجاد نشدهاند. آنها در جهت منافع مادی و عموما در راستای اهداف اقتصادی و گاهی اوقات نیز با هدف استراتژیک استعمارگران به وجود آمدهاند.
روزنامهنگاران کشورهای در حال توسعه نمیتوانند میراث باقیمانده از استعمار را، تنها از طریق یک جزوه ساده علوم سیاسی استخراج کنند و بشناسند؛ آنها باید میراث استعماری را به عنوان یک واقعیت بپذیرند و خود را با آن وفق دهند. اگر بسیاری از رهبران کشورهای در حال توسعه، نحوه استفاده درست از رسانهها را در جهت ایجاد احزاب ملی و تحکیم استقلال کشور میدانستند، هیچگاه مطبوعات و رسانههای این کشورها در خدمت منافع استعماری نمیبود.
روزنامهها، خوانندگانی دارند که عمدهترین آنها را خارجیان تحصیلکرده تشکیل میدهند که به مستعمرات آمدهاند تا برای کشورهای سلطهگر کار کنند و در منافع ایشان شریک شوند. بنابراین محتوای اخبار و اطلاعات میبایست در خدمت اهداف حکومتهای استعماری یا قدرتهای اقتصادی و سیاسی خارجی باشد. زبان مطبوعات اساسا به سوی زبان سلطه استعماری و سرمایهداری یا دیگر مراکز اداری بزرگ، توسعه و گسترش یافته است.
تاسیسات شبکههای ارتباطی از قبیل تلفن، فاکس، نقشه جادهها، سازمانهای حمل و نقل جادهای، راهآهن و راههای آبی و هوایی، نخست میبایست در خدمت نیازهای استعمارگران باشد؛ مثلا حتی برخورد کورهراههایی که به سوی جنگلهای جزیره «سالومون» کشیده شدهاند، به استعمارگران کمک کرده است تا آنها با سهولت به روستاهای اطراف آن جزیره بروند و از ساکنان آن روستاها مالیات و باج و خراج بگیرند.
کسی از خود نپرسیده است که آیا این کورهراهها میتوانستند برای خود ساکنان مفید باشند؟ برخی با پیش کشیدن نزاعهای سالهای پیش میان روستاها و با مرتبط کردن آنها معتقد بودند که این راهها، فایدهای برای ساکنان ندارند و فقط میتوانند جنگ و جدلهای میان روستاها را تسهیل کنند.
اغلب اوقات در مستعمرات، استعمارگران زیربناهای حمل و نقل ارتباطی را در جهت آسان کردن دستیابی به استخراج معادن و منابع زیرزمینی و نقل و انتقال آنها و همینطور حمل و نقل محصولات کشاورزی و درختان جنگلهای آن مناطق به وجود آوردهاند. اکثر اوقات این توسعه بدون انسجام و نامربوط بوده و آنها عموما مناطقی را که برایشان منافع اقتصادی اندکی داشته به هم ریختهاند.
مسائل «فراتوسعهای»
اغلب اوقات زیرساخت بسیاری از کشورهای در حال توسعه برای تسهیل برقراری ارتباط میان کشورهای سرمایهداری و قدرتهای استعماری کهنه، تمایل دارد، بدون آنکه نگران روابط میان منطقهای باشد. روزنامهنگاران از مشکلات روزمره ارتباطی آگاه هستند و میدانند که این مشکلات ریشه در ناکافی بودن خدمات تلفنی و تلگرافی، فقدان جادههای قابل عبور و مرور و نبود راههای آبی یا هوایی در داخل کشورشان دارد.
یک عنصر ویژه دیگر از این نوع میراث استعماری، «فراتوسعه» است که صرفا پایتخت یا یک مشت مناطق شهریشده را تحت فشار قرار میدهد. این توسعه کلان فقط در یک منطقه در وسعت و مقیاس کم صورت گرفته، که با دیگر مناطق توسعهنیافته در تضاد است و این امر، کار روزنامهنگار جهان سومی را پیچیده میکند.
فعالیتها و استقرار روزنامهنگار صرفا در پایتخت یا چند شهر بزرگ، باعث میشود که او از آن بخشهای کوچک که به طور نامتوازن و نامتناسب متمرکز شدهاند و همینطور، از آنچه در شهرستانها و مناطق روستایی میگذرد، بیاطلاع باشد. اغلب اوقات وسایل ارتباطی نسبتا در شهرهای بزرگ، توسعه و گسترش یافتهاند. شهرها به محض اینکه از این مراکز فاصله میگیرند، نارساییها و فقر خود را آشکار نشان میدهند.
روزنامهنگاران جهان سوم، به طور قاطع، مانند دیگر افراد دارای شغلهای آزاد در تلاش بوده و هستند تا در بزرگترین شهرهای کشور اقامت و مسکن گزینند. مسلما استقرار در پایتختهای کشورهای در حال توسعه نسبت به مناطق کماهمیت برای بسیاری از روزنامهها یک اولویت محسوب میشود چرا که آنها تنها در این پایتختها میتوانند مخاطبان فرهیخته را که در آنجا زندگی میکنند، جذب کنند، و این امر باعث میشود که در مناطق دوردست و کماهمیت، به وسایل خبری و اطلاعاتی ضعیف، اکتفا شود. همچنین در برخی کشورها، یک رقابت شدید میان رسانههای پایتخت مشاهده میشود، در حالی که سایر مناطق کشور فاقد وسایل خبری هستند.
روزنامهنگاران جهان سوم می بایست از هر گونه تعصب و پیشداوری که اغلب اوقات از ناآگاهی نشأت میگیرد پرهیز کنند؛ آنها هرگز نباید فکر کنند که همه چیز در پایتخت میگذرد و هیچ چیز مهمی در دیگر مناطق کشورشان وجود ندارد. اگر آنها به این موضوع توجه نکنند، این پیشداوری خطرآفرین بوده و خود را در نگارش مطالب و پوشش رویدادها نشان خواهد داد.
در عین حال، در یک شبکه ارتباطی و زیرساخت اقتصادی بازمانده از دوران استعماری، روزنامهنگار جهان سومی اغلب اوقات میبایست از زبان استعمارگران کهن استفاده کند. بسیاری از روزنامهها به زبان انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و پرتغالی منتشر شده و میشوند، چون که این زبانها، زبان قدرتمندان و سیاستمداران سلطهگر یا آنهایی بوده که میخواستهاند میوه قدرت استعماری را برای خود تقسیم کنند.
این مسئله به فکر بسیاری از محققان نرسیده است، اما معمولا به نظر میرسد که اجبار توسل جستن به یک زبان خارجی، شیوه و اندیشه خاصی را ایجاد کرده که فرهنگ اصیل بومی کشورهای جهان سوم را ضعیف، ناتوان و نالایق نشان میدهد. در واقع، روزنامهنگاران (و آنها تنها نیستند) در یک فرهنگ بیگانه غوطهور شدهاند که آنها را گیج کرده است.
در برخی کشورهای در حال توسعه که در آنجا بیشتر مردم به گویشهای محلی صحبت میکنند، زبان سلطهگران استعماری به یک زبان مشترک قابل فهم تبدیل شده که بسیاری از اشخاص در سراسر کشور به آن زبان حرف میزنند. این زبان خارجی، برای کسانی که مجبور شدهاند آن را به عنوان زبان دوم یاد بگیرند، مورد استفاده چندان مطلوبی قرار نگرفته است.
این موضوع ما را به یک مسئله دیگر سوق میدهد؛ مسئله بقا و داوم گویشها در کشورهای در حال توسعه که در آنجا روزنامهنگار فعالیت میکند. روزنامهنگاران محلی در کشورهای در حال توسعه اگر مطالب خود را به زبان مادری ننویسند همه مردم محل و خوانندگان آن را درک نخواهند کرد و در نتیجه دایره مخاطبانشان بسیار تنگتر خواهد شد.
بنابراین روزنامهنگاران شاغل در مطبوعات و رادیو تلویزیون در کشورهای جهان سوم باید بدانند که زمانی میتوانند با همشهریانشان که در کافهها یا قهوهخانهها و دیگر اماکن عمومی حضور دارند، ارتباط برقرار کنند که پیام خود را به زبان مادری آنها ارائه دهند. همچنین آنها باید بدانند که یکی از اهداف استعماری، نابود کردن و از بین بردن زبان مادری هر قومی و کشوری است، لذا ارائه پیام و برقراری ارتباط به زبان مادری یکی از راههای نجات آن زبان از نابودی است. این امر یکی از مهمترین مسئولیتهای حرفهای روزنامهنگاران در جهان سوم است.