تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۵:۴۱  ، 
کد خبر : ۲۴۱۰۴۹

ریشه‌های اومانیستی مدرنیسم و روشنفکری

مصطفی بیات اشاره: روشنفکر را در دو سطح می‌توان تعریف کرد: در بعد غیر تخصصی، نگاه عام و رایج به روشنفکر این است که او فرد تحصیل‌کرده، آشنا با دنیای جدید، خوش‌فکر، هوشمند و دارای بینش ژرف است. از این منظر واژۀ روشنفکر مفهوم پسندیده‌ای در اندیشۀ افراد دارد، اما در نگاه تخصصی ما با تاریخ روشنفکری، پیدایی جریان روشنفکری در غرب، انتقال آن به ایران یا تقلیدی که از آن در ایران شد سروکار داریم.

رنسانس و پیدایش اومانیسم
از آنجا که برای فهم دقیق واژگان باید بستر زمانی و مکانی آنها را شناخت، برای فهم روشنفکری نیز باید به تاریخ غرب مدرن رجوع کرد. غرب بیشتر از 2500 سال تاریخ دارد و دوره‌های گوناگونی را پشت سر گذاشته است که عبارت‌اند از: 1. غرب یونانی یا غرب باستان از قرن هشت تا قرن پنج قبل از میلاد؛ 2. غرب قرون وسطا یا سده‌های میانه یا غرب به اصطلاح مسیحی که از حدود قرن پنجم میلادی آغاز شد و تا قرن چهاردهم طول کشید؛ 3. دورۀ مدرن، که از حدود قرن چهاردهم میلادی آغاز شد. در این دوره هستۀ مرکزی اومانیسم به معنای انسان‌محوری و انسان‌مداری شکل گرفت.
اومانیسم وقتی به فارسی ترجمه شد، معانی گوناگون مثل مردم‌دوستی، انسان‌دوستی یا بشردوستی پیدا کرد که البته این ترجمه‌ها نارسا هستند. برای فهم معنای واقعی هر واژه‌ای باید به اصل و ریشۀ آن بازگشت تا معنای نخستین آن را درک کرد. اندیشمندان پیشتاز اومانیسم در دورۀ رنسانس افرادی مانند مارسیلیو فیچینو ایتالیایی (متوفی 1499م)، پیکودلا میراندولا (متوفی 1494م)، کمی بعدتر ماکیاولی (متوفی 1527م)، بعد ژان بودَن (متوفی 1594م)، فرانسیس بیکن یا رنه بیکارت (متوفی 1650م) بودند که روح و هستۀ مرکزی جریان اومانیسم را پدید آوردند.
پیکودلا میراندولا در بحثی انسان را به جای خدا و در مقابل او در جایگاه سرور کائنات و هستی قرار می‌دهد؛ یعنی انسان را جانشین خدا معرفی نمی‌کند، بلکه جای او می‌گذارد. این نوع نگاه در اندیشمندان دیگر دوره رنسانس هم وجود دارد. رولنزو والنا (متوفی 1457م) ضدیت شدیدی با هر نوع اندیشۀ دینی، پذیرش ولایت الهی و مبنا قرار دادن وحی داشت. اندیشمندان این دوره وحی را در حکم معرفت کنار گذاشتند و بشر را در ساحت ناسوتی و حیوانی‌اش تعریف کردند. اومانیسم واژه‌ای است که از کلمۀ «هومو» در لاتین گرفته شده و در زبان انگلیسی به آن «هیومن» می‌گویند که به معنای بشر است.
بشری که اومانیست‌ها تعریف می‌کنند انسانیت ندارد یا اگر دارد حیوانیت بر آن تقدم دارد. هابز، اندیشمند انگلیسی (متوفی 1679م)، در تعریف بشر او را موجودی ثروت‌طلب، قدرت‌طلب و لذت‌طلب معرفی کرده، اما نیازهای متعالی همچون نیاز به ایمان و غیب را برای او مطرح نکرده است. ویژگی مشترک اندیشمندان اومانیسم این است که در کل هستی، اصالت را به بشر می‌دهند. آنها می‌گویند بشر، به دلیل تکیه بر عقل خود، به وحی، اشراق و معنویت نیاز ندارد.
مفهوم عقل در اومانیسم
مقصود اندیشمندان اومانیسم از عقل با آنچه ما در علم کلام داریم متفاوت است. مقصود آنها عقل مدنظر فلسفۀ اسلامی، یا حتی عقل فلسفی قرون وسطی نیست. در فلسفۀ یونان باستان دو واژۀ لوگوس و نوس وجود دارد؛ لوگوس در یونان باستان معنای معادل عقل دارد؛ عقلی که منقطع از وحی است، ولی یک سلسله ثابتات، کلیات، اصول و مستقلات در عالم دارد. اما عقل مدرنی که اومانیست‌ها بر آن تکیه می‌کنند اساساً عقلی است که ذیل نفسانیت و حیوانیت بشر قرار می‌گیرد و تجسم آنها است.
دیوید هیوم، فیلسوف انگلیسی (متوفی 1776م)، آشکارا گفته است: عقل ذیل شهوات و ذیل نفسانیات است و چیزی جز این نیست. عقلی که پیکودلا میراندولا در کتاب «کرامت انسانی» تعریف کرده، عقلی که رولنزو والا ویژگی‌هایش را بیان نموده یا عقلی که مدنظر ماکیاول است مفهوم پایین‌دستی دارد. حضرت علی(ع) عقل معاویه را از جنس پایین دستی می‌دانست. این مفهوم صورت متزلزلی از عقل، یعنی خدعه و فریب، است. بنابراین روشنفکر کسی است که از انسان تعریف اومانیستی دارد و در واقع جهان‌بینی، عقل و نگاهش به عالم اومانیستی مربوط است.
عقل موصوف اندیشمندان اومانیسم تجسم ارادۀ نفسانی بشر است. این اندیشمندان تصریح نموده‌اند که این عقل قرار نیست حقیقت‌یابی کنند، بلکه باید بشر را محور و حاکم بر عالم نماید. عرفای ما مانند حافظ و مولوی از عقل در مقابل وحی انتقاد کرده‌اند؛ مولانا در این باره این شعر را سروده است:
عقل جزوی عقل را بدنام کرد
کام دنیا مرد را ناکام کرد
«عقل جزوی» عقل فلسفه‌زدۀ یونانی و منقطع از وحی است؛ یعنی آنها نیز آن زمان با عقلی که صرفاً عقل معاش بود و جلوه‌ای از عقل معاد نداشت دعوا داشتند. چیزی که در مدرنیته مطرح می‌شود از آن عقل معاش یونانی بدتر و نازل‌تر است. عقل مدرنیته در مقابل عقل معاش یونانی، که حداقل کلیاتی دارد و می‌خواهد به حقیقت برسد، چیزی ندارد و یک عقل نسبی‌انگار، نفسانیت‌محور و استیلاجوی خودبنیاد است.
تاریخ فلسفۀ مدرن مشحون از تعاریفی است که اندیشمندان یاد شده دربارۀ عقل بیان کرده‌اند. براساس تعابیر دین، عقلی که مدرنیته دارد عین جهل است. در تعابیر دینی ما عقل در مقابل نفس و جهل قرار می‌گیرد، عقل غربی در مقابل عقل دینی مورد نظر قرآن و روایات عین جهل است.
دورۀ دوم مدرنیته و ظهور روشنفکران
مدرنیته در عصر رنسانس سه دورۀ اصلی را پشت سر گذاشت؛ دورۀ نخست دورۀ پیدایی و شکل‌گیری است که در آن اجزای اصلی مدرنیته تکمیل می‌شود و از قرن چهاردهم تا نیمۀ دوم قرن هفدهم و حتی اوایل قرن هیجدهم طول می‌کشد. در این دوره فیلسوفانی مثل دکارت، بیکن، پیکودلا میراندولا، ماکیاول و هابز ظهور می‌کنند.
دورۀ دوم در تاریخ عصر مدرنیسم، به گفتۀ خود اندیشمندان غربی، عصر روشن‌اندیشی است؛ در این دوره است که روشنفکران ظهور می‌کنند و عصر روشنگری و روشن‌اندیشی پدید می‌آید. این دوره از نیمۀ نخست قرن هیجدهم آغاز می‌شود. رنسانس از دورۀ اول تا پایان قرن نوزدهم امتداد دارد.
انقلاب صنعتی کمی بعد از رنسانس رخ داد. اولین موج انقلاب صنعتی از 1760م با اختراع ماشین بخار به دست جیمز وات آغاز شد. موج دوم انقلاب صنعتی از سال 1770م با انقلاب الکتریسته پدید آمد. موج سوم نیز از 1770م با انقلاب الکترونیک شکل گرفت. این سه موج با هم انقلاب صنعتی را پدید آوردند. موج اول انقلاب صنعتی، که همه انقلاب صنعتی را با آن می‌شناسند، هم‌زمان با دوران دوم مدرنیته بود که بدان اشاره شد؛ دورانی که مدرنیته به شکوفایی و اوج خودش رسید و بارور شد. این دوره، که غربی‌ها آن را دورۀ عقل روشنگر و روشنگری غربی می‌نامند، تقریباً از 1710م آغاز شد؛ دورانی که تبلور عینی و تکنیکی آن انقلاب صنعتی بود.
همۀ مفاهیم اصلی مطرح شده توسط غرب مدرن از دورۀ دوم مدرنیته به بعد آغاز شد. اندیشۀ دموکراسی، الگوی دموکراسی حقوق بشر، نظریه‌های سیاسی و همۀ ایدئولوژی‌های غربی مانند لیبرالیسم، سوسیالیسم، فاشیسم و ناسیونالیسم در این دوره ریشه دارند. نظام تعلیم و تربیت سکولار به طور کامل در این دوره شکل گرفت و ظهور کرد، نطفۀ اقتصاد سرمایه‌داری، اقتصاد مدرن و اصولاً همۀ زیر مجموعه‌های علوم انسانی در این دوره بنیان گذاشته شد. همۀ نظریات آدام اسمیت (متوفی 1790م) دربارۀ علم اقتصاد یا مونتسکیو (متوفی 1755م)، یکی از بنیان‌گذاران علوم انسانی، به ویژه در حوزۀ جامعه‌شناسی، به این دوره تعلق دارد.
قرن هیجدهم تا نیمۀ دوم خود دوران شکوفایی دارد، اما بعد از این دوره، از 1900م، یعنی دورۀ سوم مدرنیته دوران افول، بحران مدرنیته و آگاهی غرب از این بحران آغاز شد. این دوره پست مدرنیته نامیده می‌شود که الآن غرب در آن به سر می‌برد.
در عصر موسوم به عصر روشنگری انتلکتوئل‌ها ظهور کردند که بیشتر نیز در فرانسه ساکن بودند، اگرچه در آلمان و انگلیس هم بودند، ولی پایگاه آنها فرانسه بود. این افراد بیشتر ژورنالیست و روزنامه‌نگار بودند. اصولاً ژورنال‌ها در این دوره پدید آمدند.
تاریخ ژورنال در غرب از حدود قرن هفدهم آغاز شد و در قرن هیجدهم به اوج خود رسید. ژورنالیست‌ها داستان‌نویس، مقاله‌نویس، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، منتقد ادبی، ایدئولوگ‌های سیاسی، نظریه‌پردازان اجتماعی و رهبران تحولات اجتماعی و سیاسی بودند و پدیدۀ جدیدی در غرب به شمار می‌آمدند و می‌خواستند جهان‌بینی اومانیستی را که تا قبل از این در قالب فلسفه ظاهر شده بود به میان مردم و توده‌ها ببرند و آن را مطرح کنند و گسترش دهند. آنها کسانی بودند که خودشان را روشنفکر می‌نامیدند که در ادامه به دلیل آن اشاره شده است.
اصطلاح غربی برای اندیشمندان دورۀ دوم مدرنیته یا همان روشنفکران، «انتلکتوئل» است. ریشۀ این واژه «اینتلیجنس» به معنای عقل و هوش است، منتها عقل به آن معنای مدرن کم‌اندیش متمرکز بر جزئیات نفسانی. اینتلیجنس از قرن هیجدهم به این معنا به کار رفته است. این انتلکتوئل‌ها خودشان را در مقابل وحی، عقل‌مدار می‌نامیدند.
منورالفکر‌های ایران
چرا ما انتلکتوئل‌ها را تعبیر به منورالفکر کردیم؟ به این دلیل که اینها خودشان را نمایندگان عصر روشنی می‌دانستند، اصطلاحی که در آلمان به آن «اینلاین‌منت» می‌گویند، اینلاین‌منت (Enlightenment) به معنای روشنگری است. روشنفکرها معتقد بودند که در دوران پیش از مدرنیته به ویژه بر غرب مسیحی، تاریک‌اندیشی حکمفرما بود؛ زیرا جلوه‌هایی از دین حضور داشت. آنها می‌گویند آنچه به دین تعلق داشته تاریکی و خرافات بوده است و ما با نفی اینها داریم روشنی را ترویج می‌کنیم.
بنابراین روشنفکرها خودشان را نمایندۀ جهان‌بینی‌ای می‌دانند که در مقابل جهان‌بینی تاریک‌اندیش دینی، روشنگر است. آنها تاریک‌اندیش را معادل دین می‌دانند و خود را روشن‌اندیش معرفی می‌کنند، چون غیر دینی و نافی دین هستند، آن دوره را تاریک‌اندیش می‌دانند و خودشان را روشن‌اندیش. در اوایل قرن سیزدهم هجری مترجمان ما وقتی با این اصطلاح روبه‌رو شدند، انتلکتوئل را با اینلاین‌منت جمع کردند، کنار هم قرار دادند و واژۀ منورالفکر را ساختند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات