در تاریخ 9 آگوست 2011 مقاله ای نوشتم با این عنوان که «آیا آتش سوریه، ایران و ترکیه را نیز به کام خود فرو می برد یاخیر؟» و در آن اظهار امیدواری کرده بودم که «هیچگاه چنین چیزی تحقق پیدا نکند»، بعضی ها گفته بودند که طرح چنین احتمالی نیز خالی از مقاصد خاص نیست، یعنی طرفداری از این و یا آن کشور...
دولت ها به اقتضای اهداف، استراتژی و طبیعت خودشان دارای مصالح و منافع متفاوتی هستند. نمی شود که همیشه بینشان فضای دوستی و یا دشمنی حاکم باشد. اگر همسایه باشند، موضوع متفاوت تر هم می شود. اگر چه، امروزه بُعد جغرافیایی هم چندان مؤثر نیست. در این حالت نیز، در قبال منافع، ایده آل ها و اهداف مقتضی، دورترین کشورها هم می توانند تبدیل به دوست شوند. حتی، به دلیل بُعد جغرافیایی، کشورهایی که در گذشته امکان رویارویی نظامی بینشان وجود نداشت، امروزه از فاصله صدها و هزاران کیلومتر، می توانند با موشک های دوربرد دشمنان خود را مورد هدف قرار دهند.
از این جهت، روابط ایران و ترکیه که برخی قصد تخریب آن را دارند نه تنها از زاویه اعتقادی و آرزوهای درونی بلکه باید از زاویه ضرورت های حقیقت سیاسی نیز مورد ارزیابی قرار گیرد.
عبور از سخن کلیشهای «دو کشوری که از سال 1639 تاکنون نجنگیدهاند»
وقتی به تاریخ می نگریم.. در بررسی روابط ایران – عثمانی (ترکیه امروز) همواره این سخن کلیشه ای را تکرار می کنیم که از زمان امضای عهدنامه قصرشیرین در سال 1639 تاکنون این دو کشور و دو دولت، اگر چه بسیاری از زمینه ها دارای تنش ها و مشکلاتی بوده اند، اما از نظر نظامی هیچگاه رو در روی هم قرار نگرفته اند.
این گونه اظهار نظرها، ناشی از آن است که دو کشور همسایه بر این واقعیت اذعان دارند که هر گونه درگیری نظامی بین آنها نتیجه ای جز ویرانی برای هر دو کشور نخواهد داشت و چنین رویارویی تنها به نفع قدرت های امپریالیستی خواهد بود.
اما، این گونه تحلیل های مصلحتی، تا چه اندازه بیانگر واقعیات است؟
باید تأکید کنیم که، سخن «عدم رویارویی نظامی دو کشور بعد از عهدنامه قصرشیرین» چیزی غیر از بیان یک آرزوی قلبی نیست. زیرا بعد از سال 1639 رویارویی های متعدد نظامی بین دو کشور رخ داده است و چه بسا برخی از این رویارویی ها چندان هم کوچک نبوده و بسیار هم جدی بوده است.
در سال 1724 براساس عهدنامه ای که بین روسیه و عثمانی امضا شد، به رغم نبود ایران در میز مذاکرات، یعنی در غیاب ایران، این کشور بین دو دولت تقسیم گردید! به همین دلیل نام عهدنامه مذکور را عهدنامه «مقاسم نامه ایران» (تقسیم ایران) گذاشتند. به گونه ای که ایران، شمال قفقاز، تا منطقه داغستان را در اختیار داشت و در زمان تزار پترو ارتش روسیه، با ورود به منطقه قفقاز دربند و باتومی را اشغال کرد و سپس باکو را تصرف کرد.در آن زمان ایران درگیر در جنگ با افغان ها بود و روزهای دشورای را سپری می کرد.
دولت عثمانی که از افتادن تمام ایران به دست روس ها نگران بود، وارد خاک ایران شد. کرمانشاه، خوی و قفقاز را به کنترل خود درآورد. عثمانی قصد داشت شهرهای گنجه، قره باغ و تبریز و همچنین شهر روان (ایروان) را که در زمان مراد چهارم از ایران گرفته و سپس به ایران واگذار کرده بود، مجددا به تصرف درآورد.
در چنین شرایطی، با میانجی گری مجدد فرانسه، روسیه و عثمانی بر میز مذاکره بازگشته و تصمیم گرفتند که ایران را بین دو دولت تقسیم کنند.
مقاسم نامه ایران در دوره احمد سوم، در تاریخ 1724، در شهر استانبول به امضا رسید.. بر اساس این عهدنامه روس ها، داغستان و سواحل خزر؛ عثمانی ها نیز استان های غربی ایران مانند گنجه، روان و تبریز را در اختیار می گرفتند.
با این عهدنامه، دولت عثمانی، برای اولین بار با روس ها اتفاق تشکیل می داد.
دو طرف ورود به مناطق توافق شده را آغاز کردند. اما واگذاری مناطق سنی نشین به روس ها و مناطق شیعه نشین به عثمانی ها به حساب بی سیاستی صدراعظم عثمانی گدذاشته شد. در آن زمان شاه طهماسب که به جای شاه حسین در رأس قدرت قرار گرفته بود، قرارداد مزبور را رد و همزمان با هر دو دولت وارد جنگ شد. ایرانی ها توانستند برخی از زمین های خود را باز پس بگیرند.
در عثمانی، نوشهیرلی داماد ابراهیم پاشا که به عنوان صدر اعظم لاله دوری (عصر لاله) شهرتی به هم زده بود، در مقابل طرفداران جنگ ایستاد و با چنین جنگی مخالفت کرد.
شاعر معروف آن دور یعنی ندیم در این باره چنین می سراید:
’Bu şehr-i Stanbul ki, bî-misl-u bahâ’dır
Bir sengine yekpâre acem mülkü fedâdır.
یعنی:
این شهر استانبول که بی مثال و بها است
تمام ملک عجم به یک سنگش نمی ارزد
این وضعیت در سال 1973 منجر به عصیان پاترونا خلیل گردید. احمد سوم از تخت پایین کشیده شد و محمود اول به جای او بر تخت نشست. در جنگ هایی که درگرفت، تبریز و همدان به تصرف عثمانی درآمد و ایران مجبور به پذیرش مصالحه شد.
براساس قراردادی که امضا شد:
1. گنجه، تفلیس و داغستان به عثمانی واگذار شد.
2. تبریز، همدان و کرمانشاه به ایران برگردانده شد.
این قرارداد مردم ایران را خشنود نکرد. نادرشاه که به جای طهماسب، قدرت را در دست گرفته بود، اعلام کرد که قرارداد را به رسمیت نمی شناسد و با یک ارتش مجهز و نیرومند بغداد را تصرف کرد، اما بعدا عقب نشینی کرد. نادرشاه که پیروزی های بسیاری را به دست آورده بود، متوجه شد که جنگ به نقطه ای رسیده که باید متوقف شود و نباید بر اثر یک اتفاق پیروزی های خود را تحت الشعاع قرار دهد، لذا اعلام کرد که می تواند بر سر مرزهای سابق توافق کند. قرارداد کردن در سال 1974 که به قرارداد دوم قصرشیرین نیز معروف شد، بین طرفین امضا و نیروهای دو کشور به مرزهای مشخص شده در قرارداد 1639 قصر شیرین بازگشتند.
هنوز تمام نشده.
شکست ایران در مقابل روسیه در سال 1813 و متعاقب آن امضای قرارداد گلستان که تا آن زمان هیچ شکستی بر بنیه اجتماعی ایران تا این درجه سنگینی نکرده بود، از یک سو و اتهام دست داشتن ایران در شورش های بغداد و شهر زور (شهری در کردستان حد فاصل بین مرزهای ایران، عراق و ترکیه) از سوی دیگر، منجر به اعلان جنگ محمود دوم در سال 1820 علیه ایران گردید.
اما ارتش ایران به موفقیت های دور از انتظار دست یافت و دروازه های دیاربکر و ارزروم رسید. اما شیوع بیماری وبا در ارتش ایران به داد ارتش عثمانی که به شدت دچار ضعف و ناتوانی شده بود، رسید و فتحعلی شاه مجبور به درخواست مصالحه شد و قرارداد 1823 ارزروم امضا شد و دولت عثمانی مناطق از دست رفته را بازپس گرفت.
بنابراین آنچه که به صورت کلیشه گفته می شود که «دو کشور از سال 1639 تاکنون یعنی در طول بیش از 370 سال هیچ جنگی با هم نداشته اند»، درست نیست و حتی نیازی به تحقیق درباره درستی آن وجود ندارد.
بعد از این یادآوری اکنون، با توجه به این که قدرت های شیطانی می خواهند ایران و ترکیه را یک بار دیگر رو در روی هم قرار دهند و در رأس آنها امپریالیسم آمریکا قرار دارد و بدون توجه به سخن کلیشه ای بالا، موضوع را باید با خونسردی مورد بررسی قرار داد.
دو کشور، با دو استراتژی متضاد
پر واضح است که، تاریخ عبارت از کلاف حوادث گذشته نیست، امروز و فردای ما را نیز شکل می دهد و سرزمین ها نیز به طور اجتناب ناپذیر، می توانند تکیه گاه استراتژی های متفاوت باشند.
البته، ایران و عثمانی (و ترکیه امروزی) همان گونه که در تاریخ دارای تکیه گاه های متفاوت اجتماعی بودند، امروز نیز، بر پایه های متفاوتی استوار هستند.
ایران کشوری است که در گذشته بر مینای شاهنشاهی رهبری شده و دارای تجربه و پس زمینه تاریخی و فرهنگی است. اما، این کشور از 32 سال پیش به این طرف، در سایه انقلابی که با قیام توده های میلیونی مردم مسلمان تحقق یافت، سیستم پادشاهی را در زباله دان تاریخ افکند و امروز براساس قانون اساسی مبتنی بر اسلام-شیعی و از سوی نظامی که از آن به عنوان جمهوری اسلامی نام برده می شود، اداره می شود.
اما در حالی که حکومت عثمانی در گذشته بزرگترین و طولانی ترین قدرت تاریخ را مبتنی بر اسلام سنی-حنفی تشکیل داد بود؛ هشتاد و اندی سال است که توسط نظامی لائیک-ماتریالیست-کمالیست-ژاکوبن/دیکتا اداره می شود که بر ویرانه های عثمانی و توسط کسی از درون آن تحت عنوان جمهوری ترکیه بنا شده است. تنها در 8-9 سال آخر این 88 سال، دولت فعلی، سعی دارد با اتخاذ سیاستی جدید ترکیه را به پایه های تاریخی و فرهنگی خود متصل سازد؛ -حداقل اینکه- تاکنون گام های بلندی برداشته است.
این امر نیز خواه ناخواه، کشورهای همسایه به ویژه دو کشور ایران و ترکیه را که در طول تاریخ همدیگر را از یک سو تحت نظر داشته و از سوی دیگر نگران اقدام طرف مقابل علیه خود بوده اند، نسبت به هم به سوی احتیاط سوق داده است.به طوری که در روزهای اخیر در بحران سوریه نیز نمونه آن را دیدیم.
ایران، که از حرکت های مردمی در تونس، مصر، یمن، بحرین و لیبی به عنوان «حرکت های انقلابی» حمایت کرده است، اما وقتی در سوریه با همان حرکت های مردمی مواجه می شود، مردم را فریب خورده بازی های امپریالیسم دانسته و چنین حرکتی را در خدمت منافع رژیم صهیونیستی ارزیابی می کند و فراتر از آن این که، مخالفت شدید ترکیه با رژیم 40 ساله خاندان اسد به دلیل توجه نکردن به توصیه های این کشور و بمباران و گلوله باران توده های مردمی در شهرهای مختلف این کشور توسط نیروهای اسد؛ باعث گردید که ایران به طور غیر مسقیم ترکیه را با شدیدترین لحن مورد انتقاد قرار دهد. ایرانی ها اگر چه در بیانات سیاسی و دیپلماتیک لحن ملایمتری در پیش گرفتند، اما انتقادهای شدید رسانه های ایران نشان می دهد که این تضاد در حال آشکارتر شدن است. آنچه که در رسانه های لائیک علیه ایران نوشته می شود، بیش از 30 سال است که تکرار می شود و نیازی به بیان آن نیست.
اگر چه گفته می شود اتخاذ چنین سیاستی از سوی ایران ناشی از نگرانی های مذهبی این کشور می باشد، اما این ادعاها چندان درست نیست. اما، به نظر می رسد واقعیات استراتژیک و ژئوپولیتیک منطقی تر باشد.
به گونه ای که، امروز نواری که از مرزهای غربی افغانستان آغاز و تا دریای مدیترانه ایران-عراق-سوریه امتداد می یابد، مغایر با اهداف و یا تخیلات «نئو عثمانیسم» ادعایی ترکیه بوده و همچون سدی در برابر آن قرار دارد.. زیرا این منطقه جغرافیایی، - که تا 90 سال قبل- به مدت 400 سال جغرافیای مشترک زندگی این اقوام بوده است، به مثابه سدی بین ترکیه و سرزمین های عربی و شمال آفریقا محسوب می شود.
در این میان نباید فراموش کرد که ترکیه دویست سال است سیاست غربگرایی را در پیش گرفته و نزدیک به شصت سال است که عضو ناتو است.
پر واضح است که ترکیه با اتخاذ سیاست غربگرایی از 200 سال پیش تاکنون و نزدیک به 60 سال عضویت در ناتو به عنوان قدرت تهاجمی امپریالیسم سرمایه داری غربی و با دارا بودن بزرگترین ارتش در این سازمان بعد از ایالات متحده آمریکا، وظیفه نگهبانی از منافع دنیای غرب را ایفا می کند و واضح است که نجات از این وضعیت تنها در سایه یک تصمیم انقلابی می تواند امکان پذیر باشد.
از این جهت، ترکیه، از یک سو تلاش می کند روابط خود با رژیم صهیونیستی اسرائیل را به حداقل تقلیل دهد و از سوی دیگر، سعی دارد از جهان ناتو رفع نگرانی کرده و بگوید که از آنها جدا نشده است. ترکیه با قبول استقرار رادارهای سیستم سپر موشکی در خاک خود به طور طبیعی ایران را عصبانی کرده و این موضوع در سخنان مسؤولان ایرانی و در رأس آنها آیت الله سیدعلی خامنه ای به عنوان بالاترین مقام تصمیم گیری در این کشور بدین صورت انعکاس پیدا کرد که در صورت نیاز موشک های ایرانی بر سر آمریکا و متفقان آن و رژیم صهیونیستی (اسرائیل) فرود خواهد آمد.
اگر چه احمد داود اوغلو اظهار داشت که به هیچ وجه اجازه استفاده از خاک ترکیه برای حمله به ایران به کسی داده نخواهد شد، اما واضح است که این موضوع مفهومی فراتر از یک سخن خشک و خالی ندارد. زیرا در جریان جنگ اول آمریکا-عراق در سال 1991 نیز ترکیه چنین اجازه ای را نداده بود؛ اما بر کسی پوشیده نیست که صدها جنگنده آمریکایی از پایگاه انجیرلیک در آدانا به پرواز در آمده و پس از ریختن هزاران تن بمب بر نقاط مختلف عراق بعد از 8-9 ساعت به پایگاه خود بر می گشتند و به صورت شکلی نیز خارج از اجازه ترکیه عمل نمی کردند.
به راحتی می تواند تخمین زد که این نوع خارج نشدن شکلی از چارچوب اجازه دولت ترکیه می تواند در آینده در مورد ایران نیز اتفاق بیافتد.
اوباما نیز یک روز، می تواند در موقعیت کالین پاول دوم قرار بگیرد.
در چنین موقعیتی، وقتی امپریالیسم آمریکا، به یک باره، از زبان خود اوباما رئیس جمهور آمریکا، ادعایی را مبنی بر قصد ایران برای قتل سفیر سعودی در آمریکا بیان می کند، توجه افکار عمومی جهان پیرامون این خبر متمرکز می شود.
اوباما با اعلام اینکه که اگر دلایل محکمی در دست نداشتیم چنین چیزی را بیان نمی کردیم، سعی می کند بر قوت ادعای خود بیافزاید.
اما، به خاطر بیاوریم که، هنگامی که قبل از جنگ عراق-آمریکا در سال 2003، کالین پاول وزیر امور خارجه وقت آمریکا عکس های مربوط به رآکتورهای اتمی عراق را در شورای امنیت سازمان ملل نشان داد، دنیا را دچار شگفتی کرد.
اما بعدها، مشخص شد که این عکس ها از سوی تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس در اختیار بوش رئیس جمهور آمریکا قرار داده شده بود. بلر این عکس ها را حدود 15 سال قبل از آن تاریخ، از یک پروژه تحقیقات آکادمیک برداشته بود و این موضوع توسط فردی که تحقیق را انجام داده بود برملا گردید.
با افشای موضوع، کالین پاول استعفا کرده و ضمن اظهار پشیمانی می گوید: من وسیله فریب خودم و همه جهان شدم، این شرمندگی را تا آخر عمر با خود خواهم داشت.
اکنون چه کسی می تواند تضمین کند که اوباما نیز آلت دست دیگران نخواهد شد؟
ضمن اینکه، اگر چنین ادعایی درست باشد با توجه به حضور نزدیک به سه میلیون ایرانی در آمریکا، آیا امکان ندارد که برخی از آنها برای چنین کاری بازی خورده باشند؟
اما قدر و منزلت سفیر سعودی در آمریکا، نزد عبدالله پادشاه سعودی و دولت آمریکا نمی تواند دلیل بر این باشد که دولت بزرگ و قدرتمندی چون ایران، منافع و سیاست های خود در جهان را با یک چنین حرکت کوچک و خلاف حقوق بین الملل که جز دیوانگی نمی توان نامنی بر آن نهاد تأمین نماید و حتی تصور چنین چیزی نیز می تواند عقل انسان را زیر سؤال ببرد.
همان گونه که مقامات ایرانی نیز این ادعا را یک «سناریوی مسخره» و «شوی هالیودی» توصیف کردند و اعلام کردند که اسناد این ادعا را شخصا باید ملاحظه کنند و جالب تر اینکه رسانه های غربی نیز این ادعا را جدی نگرفتند.
از سوی دیگر آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب ایران، اعلام کرد که: غرب در تلاش است ایران هراسی را در عرصه بین الملل ایجاد نماید در حالی که این روش احمقانه محکوم به شکست بوده و آمریکا در باتلاق سیاست های اشتباه خود دست و پا می زند. احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران نیز ادعای آمریکا را تلاش برای فرافکنی از اعتراضات جنبش وال استریت دانست.
به نظر می رسد که در جبهه آمریکایی ها نیز این ادعاها چندان مقبول و منطقی نیست.
به طوری که، سناتور دین فینستین (Dinne Feinstein) نماینده حزب دمکرات در کمیته اطلاعات کنگره آمریکا، با اشاره به اینکه ادعای سوء قصد می تواند ما را تا آستانه جنگ پیش برود، گفت: «جواب من به این سوال که آیا باید وارد جنگ شویم یا خیر؟ منفی است. ضمن این که ما در عراق و افغانستان درگیر هستیم و روابطمان با پاکستان در حال تخریب است». وی معتقد است که باید از تحریم های بیشتر ایران حمایت شود. فینستین، همچنین هدف قرار گرفتن بانک مرکزی ایران و قرار دادن شرکت ها و کشورهای مرتبط با این بانک در لیست سیاه را خواستار شد.
وی که در برنامه ساندی فاکس نیوز سخن می گفت، اظهار داشت: «حتی اگر فرماندهان لشکر قدس از این سوء قصد ادعایی مطلع باشند، هیچ دلیلی مبنی بر اطلاع رهبر دینی ایران از این موضوع وجود ندارد.
جان مک کین سناتور حزب جمهوری خواه که در انتخابات سال 2008 از اوباما شکست خورد نیز، «سیاست های اوباما در برابر ایران را آشکارا شکست خورده توصیف و اظهار داشت: «باید تحریم ها علیه ایران تشدید و فعالیت های مخفی برای خالی کردن زیر پای رژیم انجام شود».
بعضی از رهبران آمریکا در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست نیز، «داستان حواله کردن سوء قصد به جان سفیر عربستان در آمریکا به یک ایرانی الاصل فروشنده اتومبیل های دست دوم و تبهکاران مواد مخدر مکزیکی را «رمان ارزان»(pulp fiction) ارزیابی کردند». والکر پرتس (Volker Perthes) کارشناس انستیتوی بین المللی روابط امنیتی آلمان هم اظهار داشت: به طور طبیعی اولین چیزی که از طرح این ادعا به ذهن انسان خطور می کند، ادعای دروغ «وجود سلاح های شیمیایی در عراق» در سال 2003 توسط آمریکا است. همه از افشاگری های سازمان اطلاعات آمریکا بیش از اندازه مشکوک و مردد هستند.
اکنون زمان فتنه است و لذا هر کسی که خود را مسلمان می داند باید دقت و توجه مضاعفی داشته باشد.
می دانیم که روابط ایران و ترکیه در یک سطح ترک مخاصمه اجباری است. ایران هنوز نتوانسته حساب قتل 430 حاجی خود در مراسم حج سال 1989 را از دولت سعودی بپرسد. به رغم این موضوع، هر دو طرف نیز، سعی کرده اند مناسبت های خود را در سطح متعادلی حفظ کنند.
به طوری که چندی پیش، وقتی که شیخ عبدالرحمن خذیفی امام جماعت مسجد نبوی به دنبال برخی حرکت های اعتراضی شیعیان سعودی واقع در منطقه العوامیه، عقاید مسلمانان شیعه را با الفظ بسیار زشت مورد حمله قرار داد، بلافاصله توسط خود عبدالله پادشاه سعودی از کار برکنار گردید.
اما شگفتا که اظهارات اوباما در خصوص اقدام ایران برای ترور عادل الجبیری سفیر سعودی در آمریکا، درست بعد از این حادثه تحقق می یابد.
سعود الفیصل وزیر امور خارجه رژیم سعودی نیز بلافاصله پس از ادعاهای اوباما، گفت: «با ایران عینا مقابله به مثل خواهیم کرد». ترکی الفیصل از مسؤولان رده بالای خاندان سعودی نیز گفت: «به اندازه کافی دلیل و مدرک وجود دارد.» وی تأکید کرد که با یک مقابله به مثل حساب شده کسی در ایران بهای این سوء قصد را خواهد پرداخت.
اما هوس خانم هیلاری برای حفاظت از ترکیه از کجا نشأت می گیرد؟
در کوران این بحث ها آمریکا ادعای جدیدی را مطرح کرد.
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا مدعی است که «ایران به ترکیه حمله می کند» و می خواهد به این بهانه ترکیه را تحریک نماید. در این میان خبرهای رسیده حاکی است که یک هیأت ویژه متشکل از دیپلمات های خبره برای قانع کردن ترکیه به پیروی از خطوط سیاست های آمریکا به دستور اوباما به ترکیه اعزام گردیده است.
هیلاری کلینتون در مصاحبه با رویترز، مدعی شد که ایرانی ها با ترک ها رقابت می کنند و در مقابل ترکیه موضع تهاجمی در پیش گرفته اند. وی گفت: «ایران به ترکیه حمله می کند، زیرا ترکیه با ما به توافق رسید که برای مقابله با حملات موشکی به کشورهای عضو ناتو، رادار سپر موشکی را در خاک خود مستقر کند. به ترکیه حمله می کند چرا که ترکیه، از دولت های لائیک که با قبول اسلام با سیاست های موفق ترکیه در سال های اخیر هماهنگ عمل می کنند، حمایت می کند. ترکیه سعی می کند همسایه خوبی باشد. آنچه که همه دیدند این است که هیچ کس در برابر ایران امنیت ندارد».
در این جا باید خاطر نشان کرد که...
زمیانی که اتحاد شوروی از هم پاشید، ترکیه، به تصور اینکه تهدید شوروی در مرزهای شرقی این کشور به پایان رسیده، در صدد انجام اصلاحات جدید برآمد. اما فرماندهان آمریکایی در مرکز ناتو در بروکسل، گفته بودند: «خیر، مرزهای ناتو در شرق ترکیه و در مرز ایران به انتها می رسد و در مرزهای شما با ایران یک خلع دفاعی وجود دارد».
امروز نیز ترکیه، از سوی هیلاری کلینتون یعنی امپریالیسم آمریکا، فریب داده می شود؛ مبنی بر اینکه اگر شما ندانید ما بهتر از شما می دانیم که شما از سوی ایران تهدید می شوید.
می دانیم که رهبران قبلی ترکیه چگونه بی قید و شرط تسلیم خواسته های آمریکا می شدند. نیازی به تکرار تک تک نمونه های این امر در 150 – 200 سال گذشته وجود ندارد.
نزدیکترین نمونه اش اجویت است.
دولت آمریکا، زمانی که کشورهای افغانستان و عراق را به عنوان عامل حملات 11 سپتامبر 2011 اعلام کرد، اجویت نخست وزیر وقت ترکیه، ضمن حمایت بی قید و شرط از مواضع آمریکا گفته بود: «آمریکا متفق ماست و ما مجبور گفته های آنها را باور کنیم».
آرزوی ما این است که رهبران فعلی ترکیه گرفتار همان بی بصیرتی، کوری و بی لیاقتی نشوند.
تاریخ شاهد است که مواضع خصمانه دو کشور مهم خاورمیانه یعنی ایران و ترکیه برای هیچ یک از آنها فایده ای نداشته است؛ بزرگترین نفع چنین خصومتی تنها و تنها نصیب قدرت های شیطانی- امپریالیستی خواهد شد و آنها از این امر خوشحال خواهند شد.