امروز اقلیتی کوچک که آمریکاییها آن را یک درصدی مینامند در تمام مصادر قانونی، اجرایی، قضایی و مالی آمریکا رسوب کرده و توان دخالت مردم آمریکا در سایر امور را نیز مسدود نموده است، این اقلیت کمشمار با استفاده از فعالیتهای رسانهاى و عصر ارتباطات نه تنها هر روز اولویت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مردم آمریکا را تعیین میسازد؛ بلکه سبک و روش زندگی دلخواه خود را بر اکثریت 99 درصد تحمیل میکند. این همان اعتراض «هربرت شیلر» متفکر آمریکایی به نظام سیاسی آمریکا است که «اقلیتی کوچک، ضررها را به اکثریت بزرگ، تحمیل کرده است» یا «نظامهای اطلاعاتی به این دلیل از راههای مختلف توسعه یافتهاند که حافظ و ضامن منافع اقلیتی ناچیز باشند.»
از این دیدگاه، نهاد رسانهها رابطه نزدیکی با نظام سیاسی، امنیتی و نظامی دارند. بر اساس این نظریه، محتوای بیشتر دانش و اطلاعاتی که از سوی رسانهها برای جامعه تولید میشود، درباره گسترش بازار منافع اقتصادی مالکین و تصمیمگیران است که اغلب به طور غیرمستقیم و ضمنی ارائه میشوند.
رسانههای آمریکایی و اروپایی در هفتههای گذشته برای غلبه بر وقایع جنبشهای ضد سرمایهداری در اروپا و آمریکا همزمان دو استراتژی را دنبال کرده و میکنند؛ اول: سانسور خبری و جلوگیری از انتشار این وقایع و رویدادها (و در صورت عدم موفقیت و درز اطلاعاتی روش دوم را دنبال میکنند) دوم: سرایت اعتراض به مسائل دیگر. این استراتژی مهمترین استراتژی است؛ زیرا این رسانهها نه تنها متهم به سانسور اطلاعات نمیشوند؛ بلکه هم فهم جنبش را مشکل میکنند و هم جنبش را منحرف. در این استراتژی، رسانههای خبری غرب به دنبال تصویری غیرواقعی از علت اعتراض بر میآیند و آن را یک جنبش اعتراضی به رکود اقتصادی یا بحران مالی میدانند. این در حالی است که با تحلیل محتوای شعارها، اعتراضها و بیانیهها که تمام اقشار و گروههای مردم آمریکا را در برمیگیرد این جنبش یک جنبش سیاه پوستی و یا طبقهاى نیست.
سابقه آمریکا در بحرانهای مالی نشان میدهد در 50 سال گذشته 77 بار سقف بدهیهای مجاز دولت افزایش یافته است. هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان هر دو این مسأله را تجربه کردهاند. «رونالد ریگان» 18 بار افزایش سقف قروض دولت از کنگره را تقاضا کرد و «جرج دبلیو بوش» 7 بار چنین تقاضایی داشت. با توجه به این تنگناهای مالی و پولی چنین جنبش عظیمی در آمریکا سابقه نداشته است؛ جنبشی که صدای «آرام باش» رسانهها و مسؤولان آمریکا را نشنید و به قیام خود در حمایت از عدالت در همه زمینهها ادامه داد.
در سالیان گذشته رسانههای ریز و درشت توسط مالکان رسانهاى به نام غولهای رسانه بلعیده شدند. امروز غولهای رسانهاى تایم وارنر، والت دیزنی، وایکام، نیوزکور پریشن وابسته به «رابرت مرداک» در همه زمینههای فرهنگی اجتماعی، تفریحی و سیاسی مردم را در اقیانوس اطلاعات غرق میکنند و تاکتیکهای عمده خبررسانی برای تحریک آستانههای حسی مخاطبان و بهرهگیری از آنان را بهعنوان بازار مصرف و وسیله ادامه حاکمیت به کار میگیرند. تاکتیکهای عمده خبررسانی رسانههای غربی که حاکمیت آنان را به چالش کشیده، به شرح ذیل است:
هژمونی رسانهای: بر اساس دیدگاه هژمونی، ابزار سلطه حاکمیتها، قدرت فیزیکی نیست، بلکه امروزه ابزار سلطه حاکمیتها از قدرتهای فیزیکی به رسانههای همگانی (قدرت شرطیکنندگی) تغییر یافته است. هژمونی در رسانه در نهایت به این منجر میشود که مخاطبان در تور مهندسی خبررسانی رسانهها گیرکنند و عملاً رفتاری را انجام دهند که آنها میخواهند.
در سالیان گذشته، عرصه رسانهاى بیش از آن که عرصه آگاهی رساندن به مردم باشد، عرصه استیلای فکری و استیلای حاکمیتی بوده است. با استفاده از این ایده رسانهاى نه تنها عرصهاى گستردهتر از سهم خواهی از مخاطبان صورت میگیرد، بلکه بسیاری از آگاهیهای آن به تعویق میافتد و در خلأ اطلاعاتی؛ مورد ستم، بهرهکشی و استثمار قرار میگیرد.
در جنبش ضد وال استریت رسانههای کوچک و «مینی مدیاها» به جنگ رسانههای بزرگ و غولهای رسانهاى رفتند و هژمونی آنان را در عرصه اطلاعرسانی به چالش کشیدند. عمدهترین تقابل با نظام سلطه در این عرصه مشاهده شد که مردم رفتاری را از خود به نمایش گذاشتند که غولهای هژمون طلب نمیخواستند.
ایدئولوژی رسانهای: رسانههای غربی با استفاده از این استراتژی به مشروعسازی دیدگاه رهبران و ترویج نظرات آنان برای سلطه و تحکم بیشتر میپردازند. اخبار رسانهها عموماً از یک زمینه و بستر ایدئولوژیک بر میخیزد و همان ایدئولوژی را باز تولید میکند. در فراگرد «مشاهده، تعبیر، روایت و اشاعه»، خبر به ارزشها، ایدئولوژیها و هنجارهایی که از آنها برخاسته، حکم طبیعی و عینی میبخشد و در گستره خود، آنها را بازتولید یا به عبارتی بازآفرینی میکند. بنابراین رسانهها در عملکرد روزانه خویش، صحنه مناظره بینش و میدان منازعه کلمات و معانی هستند.
جوامع سرمایهداری برای گسترش ایدئولوژی خود و ثبات آن از رسانهها و خبر استفاده میکنند.
در جنبش ضد وال استریت، مردم ارزشهای حاکم بر ایالات متحده را که از طریق رسانهها تبلیغ و ترویج شده بود طرد کردند و به دنبال جایگزینی فراتر از ایدئولوژی حاکم هستند.
وانمایی رسانهای: رسانههای خبری غرب در جریان اطلاعرسانی خود همواره بر این تأکید داشتهاند که سعادت بشری در اندیشههای غربی و لیبرال دموکراسی نهفته است. شریان اطلاعرسانی غرب با تکنیک «وانمایی» اگرچه واقعیت را نفی نمیکند؛ اما تفاوت میان واقعیت و تصویر را مخدوش میکند. به عبارتی چیزهایی شبیه واقعیت به جای واقعیت نشان میدهند؛ لذا نشانهها و رمزها، دیگر به واقعیت بیرونی مرتبط نیستند و بر چیزی دلالت نمیکنند..
رسانهها فقط چنین وانمود میکنند که واقعیتی در کار است و خود را شکل تقلیدی آن نمودار میسازند. به عبارتی، وانمایی به این معنا است که نشانهها فقط میان خود مبادله میشوند و عمل میکنند و دیگر ارتباط به واقعیت ندارند.
«بودریا » معتقد است که وانماییهای رسانهاى مناسبات اجتماعی جدیدی را خلق مینمایند که در جهت منافع حاکمان عمل میکند.
اما اکنون با توجه به رمزگشایی مردم از این سلطه غولهای رسانهاى که در صدد تامین منافع حاکمان هستند شورشهای عمومی در غرب علیه جبهه سرمایهداری انجام دادهاند که گستره آن با افزایش آگاهی مردم در حال توسعه یافتن است.
رسانههای جبهه سوسیال دموکراسی در حقیقت بر بال توسعه جهل در غرب نشستهاند و در حال پرواز و گشایش افقهای جدید هستند و هر وقت این توسعه غفلت و سرگشتگی به مسیر خود هدایت شود، افقهای این رسانهها نیز از دست خواهد رفت.
چارچوب دهی اطلاع رسانی: رسانهها معمولاً با تصویری پیشساخته و داستانی پیش پرداخته به مشاهده رویدادها میروند و با نگرشی شکلگرفته، به گزینش دادهها و بررسی پدیدههای اجتماعی میپردازند. فرایند گردآوری، گزینش و انتشار اخبار، فرآیندی عینی و بیطرفانه نیست، بلکه آمیخته به ارزشها و هنجارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است. در نظریه چارچوب همچنین برای تحت تأثیر قرار دادن ذهن مخاطب، احساسات او را به کمک تکنیکهای فنی خبری مانند رنگ، نور، جلوههای ویژه و... به کار میگیرند و کمتر به استدلالهای خبری که باید در هر خبر انجام شود، توجه نشان میدهند. از این دیدگاه، مخاطب پس از مدتی به سمت سطحینگری سوق پیدا میکند.
امروزه بسیاری از شخصیتهای غربی که به کشور ما سفر میکنند، آنچه تاکنون شنیدهاند را با آنچه در ایران میبینند، متفاوت ارزیابی میکنند؛ این تفاوت ادراک از یک واقعیت حقیقی برای چه به وجود آمده است؟ آیا جز این است که رسانههای خبری غرب همواره در جریانسازی اخبار خود یک تکنیک اساسی دارند که با دستچین کردن همه رویدادهای منفی علیه یک پدیده و قرار دادن آن در یک چارچوب خاص و ایجاد هیجانهای ویروسی؛ ترس، خشم، تعجب، تعصب و وحشت به ایجاد یک چارچوب منفی در ذهن مخاطبان خود میپردازند؟ این شیوه چارچوبسازی در مورد غرب هم حکایت میکند که فقط به دنبال ایجاد یک نگرش مثبت و بدون خط خوردگی در اذهان مخاطبان غربی هستند.
در این نظریه، اصل بر تکصدایی و تکآوایی در روایتهای رسانهاى است؛ اما باز این سؤال مطرح میشود که با این همه رسانه چگونه تکصدایی اتفاق میافتد؟ اما هنگامی که واکنشهای رسانهاى در غرب را درباره یک موضوع مشخص مانند هولوکاست مورد پژوهش و ارزیابی قرار میدهیم، این رسانهها عموماً به تکثیر دیدگاهها در این زمینه پرداختهاند، نه تکثر رسانهاى که بتواند دیدگاههای دیگر را بدون تقطیع و تخریب منتشر کند.
پایان سرمایههای غرب
مسؤولان غربی در تلاش هستند که اعتراضهای ضد وال استریتی را یک جنبش اجتماعی علیه بیکاری و بحث اقتصادی و مالی در غرب نشان دهند؛ اما علاوه بر این که سرمایههای مرئی غرب شبیه بازارهای مالی با شکست، کسری و ناکامی مواجه شده است، سرمایههای نامرئی که دارای اهمیت بیشتری هستند، رو به زوال و نیستی گذاشتهاند.
برای درک دقیق از این سرمایههای ناملموس اما حیاتی لازم است اشارهاى به هر یک از آنها شود.
سرمایه سیاسی: این سرمایه دارای وجوه متفاوتی است که سازمانها، ارتباطات و قدرت ابعاد اصلی آن میباشند. در سرمایه سیاسی میزان، اعمال قدرت و نفوذ حاکمیت در میان تودههای مردم مد نظر است و در این راستا دولتمردان آمریکایی و سیستم سیاسی از طرق مختلف کوشیدهاند جنبش وال استریت را وادار به برگشت به خانههای خود کند. اما تاکنون به موفقیتی دست نیافتهاند و با وجود برخوردهای خشونتآمیز پلیس و نیروهای امنیتی در دستگیری و پروندهسازی برای مخالفان، این جنبش هنوز به تهدیدها و ارعابها توجهی نمیکند و به دنبال اعمال حقوق خود میباشد.
سرمایه فرهنگی: جنبش وال استریت و تمام جنبشهای ضد دولتی در اروپا نشان داد که غرب سرمایههای فرهنگی خود را نیز از دست داده است، زیرا این سرمایه فرهنگی است که تعیین مىکند جهان را چگونه ببینیم. آیا مردم اروپا و آمریکا اکنون جهان را شبیه آنچه غولهای رسانهاى میسازند باور دارند یا به یک نگرش جدید دست یافتهاند؟ طبعاً به یک نگرش جدید دست یافتهاند که این گونه در منزل نمیمانند و با وجود سرمای هوا و سرکوب خشن پلیس حضور در کف خیابانها را ترجیح میدهند.
مردم غرب اکنون تمام باورها، ارزشها و عقاید خود را نسبت به حاکمیت لیبرال دموکراسی از دست دادهاند و بهعنوان یک 99 درصد واقعی به دنبال تغییر هویت جعلی و رسانهاى شده میباشند.
سرمایه اجتماعی: رسانههای غربی همواره بهعنوان پلیس افکار در صدد بودهاند که جامعهپذیری سیاسی را بر شهروندان برای اهداف خود تحمیل کنند، از این رو با فعالیت رسانهاى به دنبال هنجارمند کردن جامعه و ایجاد اعتماد اجتماعی برای تسهیل اقدامات هماهنگ بودهاند؛ اما امروزه شاهد هستیم که جامعه غرب ضمن بیاعتمادی به غولهای رسانهاى و شبکهها و با اتکا به رسانههای کوچک و اجتماعی در حال ایجاد یک نوع سرمایه اجتماعی جدید بیرون از ساخت قدرت رسمی هستند.
اما همانگونه که امام خامنهاى فرمودند؛ ممکن است حکومت آمریکا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سرکوب کند، اما نمیتواند ریشههای آن را از بین ببرد. ریشههای این حرکت در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت که نظام سرمایهداری آمریکا و غرب را زمین خواهد زد.