قومیتگرایى Ethnicity:
احساس تعلق به یک قوم یا گروه قومى خاص، و برتر دیدن خویش و احساس تضییع حقوق که تلاش براى یافتن از دست رفتهها را در پى دارد، قومیتگرایى نامیده مىشود؛ مانند سرزمین خاص یا فرهنگ خاص. قومیتگرایى مراتبى دارد که از حفظ آداب، سنن و اصالت، تا مبارزه براى به دست آوردن سرزمین متغیر است. (قلجى، 1387، 1)
امروزه هویتهاى محلى (جنبشهاى جدید، قومیتهاى جدید) با سرعتى خارق عادت خود را مطرح مىسازند. این هویتها، تاریخ پنهان خود را باز مىیابند و آن را از آخر به اول روایت مىکنند. آنها دریافتند که تاریخى دارند و مىتوانند آن را بازگو کنند، چرا که هیچ وقت فرصت روایت تاریخ خود را نداشتهاند؛ هویتهاى حاشیهاى، در تلاش براى یافتن ریشههاى خود در پى کسب جایگاهى براى خود، از طریق بیان تاریخ پنهان خود هستند؛ این اشتیاق و طلب ریشهها و کسب جایگاه را قومیت مىنامد.
قومیت، جایگاه یا فضاى لازمى است که امکان سخن گفتن را براى مردم فراهم مىآورد. این مرحلهاى مهم در پیدایى و رشد همه جنبشهاى محلى و حاشیهاى است که از بیست سال اخیر، یعنى زمان کشف دوباره قومیتها تصویر دیگرى ارائه یافته است. (هال، 2004).
درباره علل و عوامل بروز قومیتگرایى، مىتوان از سه دسته علل نام برد. علل و عوامل سیاسى، اقتصادى و فرهنگى.
در حوزه اقتصادى، از عدم توسعه متوازن و توزیع عادلانه ثروت میان مناطق مختلف یک کشور و بالاخره در حوزه فرهنگ، تخریب عناصر هویتساز سنتى و عدم طرح و ارائه هویت غالب ملى، از علل بروز قومیتگرایى است.
امروزه کشورهایى که تنها از یک قوم تشکیل شده باشند، اندک هستند؛ بیش از 80 درصد کشورهاى عضو سازمان ملل، داراى تنوع قومى و نژادىاند؛ حدود 37 جنگ و ستیز در جهان شناسایى شدهاند که جنبه قومى دارند.
این مسائل، اندیشمندان سیاسى جهان را متوجه خویش کرده است؛ به بیان جیمز کلاس (James Kellas)، ناسیونالیسم و قومیتگرایى همواره از عناصر اصلى ایجاد یک دولت یا فروپاشى آن بوده است. (قلجى، 1387، 1)
تا پیش از دهه 1990، سه دیدگاه مسلط در مقوله »قومیت« وجود داشت: ازلى انگاران، ابزارگرایان و نمادپردازان قومى. ازلى انگاران هویت قومى را مقولهاى پیشینى مىدانند که همچون میراثى به فرد مىرسد. از نظر آنها عناصر عینى، همچون زبان، فرهنگ، دین، سرزمین و رسومات مشترک، نقش مؤثرى در تعیین هویت افراد دارند.
ابزارگرایان هویت قومى را مقولهاى ابزارى، ذهنى و ساختگى مىدانند؛ از نظر آنها »هویت قومى - فرهنگى چیزى جز احساسى از وابستگى یا نوعى همانندى با جماعتى کم و بیش خیالى نیست« نمادپردازان قومى برخلاف دو دیدگاه پیش گفته، اعتقادى به ازلى بودن هویت و نیز ابداعى و ابزارى بودن آن ندارند. آنها با ارائه رویکرد میانى، هم به اساطیر، خاطرات و ریشههاى گذشته توجه دارند، و هم به دگرگونىهاى ایجاد شده توسط مدرنیته. (پارسا، 1387)
قوم، مردمى هستند که داراى وحدت زبان، کنش، بینش و منافع مشترک باشند و قومیت احساسى اجتماعى است که از اشتراک وطن، زبان، و وحدت تاریخى و آرمانها ناشى مىشود.
طرح مسئله قومى در ایران، نخستین بار توسط جریانات چپ و در چارچوب تحلیلهاى مارکسیسم ارائه شده است. (بیات، 1373)
چرایى و چگونگى بروز قومیتگرایى
نظریات ارائه شده را مىتوان به طور کلى در 4 گروه طبقهبندى کرد:
1. واکنش به کاستىها:
این گروه معتقدند که بروز پدیده قومیتگرایى یا هر نوع خاصگرایى، تنها صورت ظاهرى است که باید در وراى آن، علتهاى دیگر را جستوجو کرد. به اعتقاد این گروه، کاستىهاى اقتصادى یا عدم مشارکت در قدرت سیاسى، موجب سرخوردگى جمعى و توسل به مکانیزمهاى »جداانگارانه«، مانند تفاوت نژادى یا مذهبى مىشود. درست است که احساس تمایز، گاهى در اثر کاستىها حادث مىشود؛ اما همه جنگها و ستیزهاى قومى را نمىتوان با این علت شناخت، زیرا گاهى قومى که کاستى ندارد، بلکه از اقوام دیگر نصیب بیشترى دارد، نیز به جنگ با سایر اقوام، به منظور تصفیه نژادى دست مىزند. یا ممکن است در جوامعى که توسعه یافته است و کاستىهاى اقتصادى وجود ندارد. پدیده قومیتگرایى بروز نماید.
2. پدیده سیاسى:
این گروه نظریات، از سوى دولتمردان و گروه اندکى از کارشناسان ارائه مىشود. این عده معتقدند که بروز پدیدهها و جریانات متعارض فروملى، در راستاى سیاستهاى کشورهاى خارجى است که براى تضعیف و تهدید استقلال آنها مىکوشند. این گروه از دید »تئورى توطئه«، به مسئله مىنگرند و معتقدند که باید با روشهاى سیاسى و پلیسى توطئه را خاموش کرد. درست است که دولتها گاه در جهت منافع ملى خود، به تضعیف دولتهاى دیگر مىپردازند؛ اما به را حتى نمىتوان، جریانى را که افراد حاضرند، در راه آن جان بسپارند، تنها یک توطئه خارجى نامید. از سوى دیگر، قدرتهاى خارجى خود نیز درگیر این مسائل هستند.
3. طبیعت بشر:
این گروه از نظریات، از سوى طرفداران حقوق اقلیتها و خاصگرایان بیان مىشود. براساس منشور ملل و حقوق بشر داشتن سرزمین، براى همه ملیتها به رسمیت شناخته شده است. این گروه معتقدند که ملیت مساوى نژاد و قومیت است. در نتیجه دولت - ملت Nation-state را دولت قومى مىدانند. این گروه براى توجیه خاصگرایى، به خصوص قومیتگرایى تلاش مىکنند.
هرچند هم نوع و هم کیش، نوعى جاذبه دارد و زندگى کردن در میان همزبانان و همدینان خود لذتبخشتر است؛ اما باید در نظر داشت که تنها همین امر، براى ساختن یک دولت کافى نیست.
دولت - ملت از تاریخى پربار ترکیب یافته است که مردمى را در سختىها و گشایشهإ؛فف در کنار هم قرار داده؛ نیز فرهنگى ناب که عناصر آن براى مردمان مقدس است. در صورتى که این عامگرایىها و اشتراکات را فداى خاصگرایىهاى بى ارزش، مانند قومیت کنیم و به پیوندها و اشتراکات توجه نکنیم؛ حتى اگر دولت قومى هم داشته باشیم، باز خاصگرایىهاى خردترى به وجود مىآید، چنان که هر طایفه و عشیرهاى، در پى کسب استقلال خواهد بود و کار به جایى مىرسد که هر فردى، ادعاى استقلال و داشتن کشور مىکند.
4. توسعه نیافتگى:
این گروه، بروز هرگونه جریان چالشزا در سطح فروملى را ناشى از عدم توسعه و پایین بودن آگاهى سیاسى مىداند. این گروه که مُهر روشنفکرى بر پیشانى دارد، توسل به عناصر هویتبخش سنتى، مانند دین و نژاد را در عصر ارتباطات، نابخردانه ارزیابى مىکنند که در عدم توسعه یافتگى و پایین بودن آگاهى ریشه دارد.
باید اذعان داشت که یکى از علل بروز جریانات مخرب همبستگى ملى، عدم ملتسازى مناسب است؛ اما نمىتوان حفظ اصالت را تقبیح کرد، بلکه هویت داشتن، یکى از عناصر لازم براى زندگى جمعى است؛ اما اگر افراط به اندازهاى برسد که اجتماع را متلاشى کند، مضر خواهد بود.
علت دیگر در رد تفکر این گروه این است که جوامع توسعه یافته و با آگاهى بالا نیز دستخوش این پدیده هستند (کانادا، اسپانیا و بریتانیا) پس این علت نیز نمىتواند، عامل بروز پدیده تکامل یافتهاى چون قومیتگرایى باشد. (قلجى، 1387، 2)
سیاستهاى قومى و فرقهاى:
طبعاً همه اقلیتها قومى، به جدا شدن از کشور اصلى تمایل ندارند؛ میزان وفادارى اقلیتها به دولت مرکزى دلایل مختلفى دارد. اقلیتها داراى مشترکات فرهنگى، تاریخى و زبانىاند و بسته به میزان سلطهجویى قوم مرکزى، ممکن است به درجات مختلف، به خود سازمان دهند.
سیاست دولت مرکزى نسبت به اقلیتهاى قومى، ممکن است در جهت حفظ هویت فرهنگى آنها یا جذب آنها در درون فرهنگ و قومیت مرکزى باشد؛ در مقابل گرایش اقلیتهاى قومى، ممکن است در جهت کسب خودمختارى سیاسى یا فرهنگى باشد. میزان توانایى سیاسى اقلیتهاى قومى، به عوامل مختلف بستگى دارد؛ از جمله باید دید که آیا اقلیتهاى خاص در یک کشور، بخشى از ملیت بزرگتر است که در سرزمین دیگرى دولتى تشکیل داده است یا خیر. (بشریه، 281، 1374)
حرکت قومیتها در کشورهاى مختلف نشان مىدهد که قومیتها به طرف بازیابى ریشه خود حرکت کرده و براى بازسازى و احیاى مجدد فرهنگ اصلى خود، از هیچ تلاشى دریغ نمىکنند، از اینرو، نقش دولت، بیش از هر زمان دیگرى روشنتر و مشخصتر مىشود.
دولت براى پاسخ دادن به نیازهاى فرهنگى و اقتصادى و حتى سیاسى اقوام، مجبور است که راهکار و شیوه خاصى را انتخاب کند. در اینباره سه الگوى عمده، ماهیت اساسى سیاست قومى در جوامع چند قومیتى را شکل مىدهد که انتخاب هریک از این الگوها براساس فرهنگ و تطور تاریخى و محدوده جغرافیایى هر کشور مشخص مىشود:
الگوى یکم. همانندسازى یا یک شکلى فرهنگ
همانندسازى فرایند تقلیل خط تمایزات قومى است و زمانى رخ مىدهد که اعضاى دو یا چند جامعه نژادى یا گروه اجتماعى کوچک، با یکدیگر همسان شوند. هدف سیاستهاى همانندسازى، ترکیب زیستشناختى، فرهنگى، اجتماعى و روانى گروههاى متمایز و منفرد به منظور ایجاد یک جامعه عارى از تفاوتهاى قومى است. هدف از سیاستهاى همانندسازى، کاهش اختلافات فرهنگى و ساختارى در میان گروههاى مختلف است که در آن صورت، جامعهاى متجانس و همگن خواهیم داشت. این الگو در دو سطح فرهنگى و ساختارى انجام گرفته و مهمترین نظریهپرداز آن »میلتو ان ام. گوردون« جامعهشناس آمریکایى است.
الگوى دوم. تکثرگرایى مساواتطلبانه
این الگو، نقطه مقابل همانندسازى است و هدف آن، حفظ و حتى تشدید تفاوتهاى موجود میان گروههاى قومى است. الن الگو بر گروه جمعى و گروهى استوار بوده، و پذیرش وجود جوامع مستقل از لحاظ فرهنگى و ساختارى (و نه از لحاظ قدرت سیاسى و اقتصادى) اصل مهم آن است. در این الگو، ضوابط سیاسى پذیرفته شده و مورد قبول همگان است و شکافها و تفاوتها را کاهش مىدهد. همه گروههایى که به یک نظام سیاسى مشترک و واحد وفادارند، در نظام اقتصادى مشارکت دولت صیانت، و ضوابط سازمانى براى توزیع متناسب پاداشهاى اجتماعى اعمال مىشود و در نهایت، تکثرگرایى صنفى پدید مىآورد؛ مانند سوئیس، یوگسلاوى و اتحاد شوروى سابق. معمولاً در این گونه نظامها، گروههاى قومى، از نظر قلمرو جغرافیایى جدا هستند. پذیرش این الگو، متضمن تأیید رسمى فرایند تکثر زبانى (سوئیس چهار زبان، بلژیک دو زبان، کانادا دو زبان) است.
الگوى سوم. تکثرگرایى نابرابر
معمولاً در جوامع تحت استعمار و رژیمهاى نژادپرست، نظامها در قالب سیاستهایى هدایت مىشوند که گروههاى قومى را از نظر ساختارى، از یکدیگر مجزا و توزیع بسیار نابرابر قدرت و مزایا را تقویت مىکند؛ در این الگو، دولت در دست یک گروه قومى مسلط است و مردم رعایا تلقى مىشوند؛ نه شهروند. (حاجیانى، 1383)
همبستگى ملى:
National Solidarity عبارت است از همگرایى و اتحاد منافع، اهداف و آرمانهاى اعضاى یک اجتماع انسانى در جهت تعقیب منافع و اهداف مشترک. همبستگى ملى، از عناصر ضرورى بقاى یک کشور و گام نخست دستیابى به رشد و توسعه است. (قلجى، 1387، 1)
همبستگى ملى، عامل ضرورى در بقاى یک دولت است؛ اما مانند هر پدیده سیاسى دیگر، داراى آسیبهایى است که یکى از این آسیبها قومیتگرایى است.
یکى از عوامل مهم اعتبار یک دولت در سطح بینالملل و از عناصر بقاى یک کشور است. اهمیت کارکرد همبستگى ملى و انسجام درونى هر کشور، بر هیچ کس پوشیده نیست و همگان بر ضرورت وجود این عامل اساسى و عنصر وحدتبخش اعتراف دارند. در ارزیابى قدرت یک کشور در عرصه بینالمللى، یکى از شاخصهاى تعیین کننده، عنصر همبستگى ملى و یکپارچگى داخلى یک کشور است. نیاز به گفتن نیست که همگرایى سیاسى، اجتماعى و ایدئولوژیک، از ویژگىهاى یک دولت قدرتمند به حساب مىآید. (قلجى، 1387، 1)
نتیجه اینکه براى به اجرا درآمدن سند چشمانداز بیست ساله و تبدیل شدن به قدرت منطقهاى و جهانى، باید زیرساختهاى لازم فراهم آید و سنگ بناى این زیرساخت، رسیدن به همبستگى ملى و حفظ آن خواهد بود. به فرمایش مقام معظم رهبرى، »در پرتو تقویت همبستگى ملى و مشارکت عمومى است که آینده ایران روشنتر خواهد بود«. (قلجى، 1387، 3)
هدف عمده سیاستهاى قومى نایل آمدن به همبستگى ملى یا اجتماعى، و در نهایت، تحقق وحدت نمادى است. از سوى دیگر، کمتر کسى ادعا مىکند که همانندسازى کامل در جوامع موجود تحقق یافته، مشاهده برخى کشورهایى که این سیاست را در پیش گرفتهاند، نشان مىدهد که تنها در شکل ظاهرى به یک شکل فرهنگى رسیده باشند؛ ولى در بطن جامعه، این امر هرگز تحقق نیافته است.
از اینرو با اشاره به این مطالب، توجه به فرهنگها، باید یکى از اهداف دولت باشد. بیشتر اوقات ما مىبینیم که توجه زیاد به همبستگى ملى، موجب بىتوجهى به هویت فرهنگى شده و همبستگى ملى را با اختلاف مواجه مىسازد. پس بهتر است، سیاست قومى کلان ایران باید به تقویت وفاق اجتماعى، همبستگى ملى و انسجام نظام اجتماعى معطوف باشد. پاسبانى از فرهنگ و عناصر جوهرى و حقوقى اقوام و اقلیتها نیز یکى از اهداف اصلى سیاستهاى قومى است. به کار گرفتن روشهاى سیاسى موثر (توزیع قدرت مساوى بین اقوام) و روشهاى فرهنگى و اجتماعى کارگشا (مانند محترم شمردن عقاید و عدم اهانت نسبت به اعتقادات دینى، تأکید بر حقوق شهروندى و توجه به قومیتها) راه حلهایى براى ایجاد تعادل میان هویت قومى و همبستگى ملى هستند و مىتوانند مفید واقع شوند. (پارسا، 1387)
در حوزه فرهنگى، باید در نسل نوجوان، فرآیند همگونى را حاصل کند و ارزشهاى یک فرهنگ ملى و اسلامى یکپارچه و متحد را در آنها درونى سازد. در حوزه فعالیت نخبگان نیز دولت باید با توزیع عادلانه قدرت میان نخبگان، آنها را از روى آوردن به گرایشهاى خروج از نظام باز دارد. دیگر اینکه همگونسازى به معناى از بین بردن هویت سنتى یا اصالت فرد نیست، بلکه به جاى تخریب عناصر هویتساز، باید گرایش اصالتگرایى را در مقابل گرایش قومیتگرایى تقویت کرد. براى این منظور باید به اقوام توجه و احترام کرد تإ؛ فف اعتمادسازى میان آنها انجام گیرد و حضور و همزیستى در کنار هم جاى برخورد و ستیز با همدیگر را بگیرد.
در حوزه مسائل سیاسى، هوشیارى در برابر بهرهبردارىهاى سیاسى، قدرتهاى خارجى، از اقوام و خنثى کردن توطئه آنها، باید مدنظر قرار گیرد.
در حوزه اقتصادى، باید براى دست یافتن به یک توسعه متوازن و توزیع عادلانه ثروت میان مناطق مختلف، و نیز برآوردن خواستههاى قانونى به نحو مطلوب بکوشد. براى این منظور، یعنى دستیابى به توسعه متوازن 4 مرحله نیاز است:
1. ایجاد یک ملت؛
2. ایجاد اقتدار دولتى؛
3. توسعه مشارکت همگانى؛
4. پاسخگویى به مطالبات.
گابریل آلموند، از این مراحل با عنوان چهار انقلاب ملى، قدرت، مشارکت و رفاه یاد مىکند. (قلجى، 1387، 3)
منابع و ماخذ:
1. نیم نگاهى بر امنیت و سیاست قومى در ایران، غفار پارسا، 1387.
2. بیات، کاوه. »تحولات خارجى و مسائل قومى ایران«، گفتوگو، شماره سوم، فروردین 1373.
3. ابوطالبى، على. حقوق قومى، اقلیتها و همگرایى. ترجمه دکتر على کریمه مله. فصلنامه مطالعات ملى. شماره اول، پاییز 1387، ص 131.
4. نظرى، عیسى. هویتطلبى. هفته نامه نوید آذربایجان. 4 بهمن 1384.
5. بشریه، حسین.جامعهشناسى سیاسى. تهران. نشر نى. 1374. ص 287.
6. میرهادى، على. سرو اصلاحات، نشر کوثر النبى. 1384. ص 298.
7. کوش، دنى، مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعى، ترجمه فریدون وحیدا، تهران، انتشارات سروش. (1381)
8. هال، استوارت، »بومى و جهانى: جهانى شدن و قومیت«، ترجمه بهزاد برکت، فصلنامه ارغنون، شماره 24، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى. 1383.
9. استورى، جان، »جهانى شدن و فرهنگ عامه«، ترجمه حسین پاینده، فصلنامه ارغنون، شماره 24،تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى. (1383)
10. حاجیانى، ابراهیم. »مسئله وحدت ملى و سیاست قومى«، مجموعه مقالات مسائل اجتماعى، 1383.
11. عبداللهى، محمد. هویت جمعى و دینامیسم و مکانیسم تحول آن در ایران. نامه انجمن جامعهشناسى، دفتر اول، بى تا.
12. سیاست قومى و قومیتگرایى، حسین قلجى، 1387.
13. قوام عبدالعلى. اصول سیاست خارجى و سیاست بینالملل، تهران: سمت؛ 1380. ص 80.
14. گل محمدى؛ احمد. تجدد، جهانى شدن و هویت. دانشگاه تهران: پایانامه دکترى 1380، ص 151.
15. گل محمدى؛ احمد. همان: ص 27.
16. خاصگرایى نقطه مقابل عامگرایى است که اولى جنبه انفکاکى از کل و دومى جنبه انضمامى به کل دارد.
17. گل محمدى، احمد؛ جهانى شدن، فرهنگ و هویت، تهران: نشر نى 1381، ص 81 - 90.
18. گل محمدى، احمد؛ همان، ص 150 - 160.
19. گل محمدى، احمد؛ همان، ص 220 - 230.
20. نقیبزاده، احمد؛ درآمدى بر جامعهشناسى سیاسى؛ تهران: سمت 1381.
21. الطائى، على. بحران هویت قومى در ایران. تهران: نشر شادگان، 1382.
22. سخنرانى مقام معظم رهبرى در پیام نوروزى سال 1384.