از سال 1834 که اولین میسیونهای آمریکایی با اهداف تبشیری پا به ایران گذاشتند تا زمان اشغال ایران به دست متفقین در جنگ جهانی دوم روابط ایران و ایالات متحده در حد چند نام خلاصه میشود؛ میرزا ابوالحسن خان شیرازی، اولین سفیر ایران در دوران ناصرالدین شاه در آمریکا که حاجی واشنگتن شد. ساموئل بنجامین که در 1883 اولین فرستاده رسمی دیپلماتیک در دربار ناصری شد، هوارد باسکرویل، کنسول آمریکا در تبریز که شهید آمریکایی انقلاب مشروطه لقب گرفت، مورگان شوستر، مستشار مالی دولت ایران که با کودتای محمدعلی شاه و به توپ بستن پارلمان توسط لیاخوف روسی ناگزیر شد ایران را ترک کند و آرتور میلیسپو که او هم مثل سلفش شوستر ذهنیت چندان مثبتی از خودش به جای نگذاشت. جنگ جهانی که به ایران کشیده شد، پای فرانکلین دلانو روزولت هم به ایران باز شد تا اولین رئیسجمهور آمریکایی باشد که پا به خاک ایران میگذارد. عکسی که وی در کنفرانس تهران در کنار چرچیل و استالین گرفت، یکی از مشهورترین عکسها در تاریخ جنگ جهانی دوم محسوب میشود. در آن زمان شاه ایران هنوز جوانی خجالتی بیش نبود که بتواند در کنار رهبران سه کشور بزرگ آن روز جهان صندلی چهارمی برای خود قرار دهد و بنشیند و یک بار هم دیدارش با روزولت در محل اقامت پرزیدنت کوتاه برگزار شد. از این زمان آهسته، آهسته ایران به یکی از موضوعات اصلی در روابط بینالمللی تبدیل شد. هری ترومن جانشین روزولت که هر دو از حزب دموکرات بودند، پس از پایان جنگ، شورویها را با تهدید از خاک ایران بیرون فرستاد و سیاست «سد نفوذ کمونیسم» را به کار گرفت؛ سیاستی که روسای جمهور آمریکا چه جمهوریخواه و چه دمکرات تا سالهای پایانی جنگ سرد با تفاوتهایی در خط مشی سیاسی به آن وفادار ماندند. در سایت سد نفوذ، کشورهایی چون ایران و ترکیه به عنوان کشورهای حائل جایگاه رفیعی در سیاست خارجی آمریکا برای مقابله با نفوذ کمونیسم و شوروی سابق به دست آوردند.
اوج این محوریت به دوران ریاست جمهوری ریچارد دنیکسون در سالهای 1969 تا 1974 بر میگردد که هنری کسینجر، معمار سیاست خارجی آمریکای جمهوریخواه در این سالها و دوست نزدیک محمدرضا شاه ایران را در حد نزدیکترین متحد منطقهای آمریکا ارتقاء داد و سیل تسلیحات نظامی را که شاه با درآمدهای سرشار نفتی خریدار آن بود، به ایران سرازیر کرد. تا این زمان تنها یکی دو وقفه در روابط ایران و آمریکا پدید آمده بود.
نخست به ماههای آغاز ریاست جمهوری دوایت آیهزنهاور از حزب جمهوریخواه برمیگردد که در همدستی با انگلستان کودتای 28 مرداد را علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق طراحی و اجرا کرد. تا قبل از روی کار آمدن جمهوریخواهان، دولت دموکراتها به رهبری ترومن اگر چه نگران گسترش نفوذ کمونیسم و حزب توده در ایران بود اما در اختلاف میان ایران و انگلیس جانب بیطرفی را میگرفت و با برخورد نظامی انگلیس با ایران مخالفت میکرد. وقفه دوم به زمانی برمیگردد که جاناف کندی دموکرات در آمریکا رئیسجمهور شد. کندی در برخورد با مسائلی چون حمایت از ایران در برابر شوروی اولویت را به ترغیب شاه برای در پیش گرفتن اصلاحات اقتصادی برای غلبه بر فقر داد تا حمایت نظامی از تهران، این سیاست به مذاق شاه که جنون قدرت نظامی داشت، خوش نیامد ولی ناگزیر به پیروی از آن بود که ابتدا علی امینی این سیاست را اجرا کرد ولی سپس شاه پس از سفر به آمریکا در سال 1342 خود رأسا ماموریت یافت با انجام اصلاحات سیاسی، اقتصادی آن را پس از برکناری امینی از نخستوزیری به اجرا بگذارد. مشکلات شاه با دموکراتها به همین جا ختم نمیشود. قمار آخر شاه به رقابتهای انتخاباتی سال 1976 آمریکا بر میگردد که جرالد فورد رقیب جمهوریخواه جیمی کارتر از حمایتها و تاییدات ملوکانه بهرهمند بود، اما انتخاب کارتر و در پیش گرفتن سیاست حقوق بشر و فشار بر متحدان آمریکا برای در پیش گرفتن سیاست فضای باز تومار سلطنت را برای همیشه در تاریخ ایران پیچید جیمی کارتر به همان اندازه که منفور شاه بود، با نفرت حکومت جدید انقلاب بدرقه شد، زیرا انقلابیون هم آمریکا را حامی اصلی و مسبب جنایتهای شاه در دوران سلطنت میدانستند و کارتر را متهم به حمایت از شاه و تلاش برای سرنگونی حکومت برخاسته از انقلاب میکردند نتیجه این نفرت در همان روز پس از انقلاب و تلاش ناکام برای تصرف آمریکا خود را نشان داد، تلاشی که 9 ماه بعد با اشتغال سفارت به 100 روابط سیاسی تهران- واشنگتن پایان داد و نقطه آغاز دشمنی ایدئولوژیک میان دو کشور شد رفتار انقلابیهای جدید با دو دولت دموکرات و جمهوریخواه این فرضیه را در میان صاحبنظران تقویت کرد که مسوولان ایران چه پیش و چه پس از انقلاب با جمهوریخواهان میله بهتری دارند تا دموکراتها و دموکراتها هم سیاست سختگیرانهتری در قبال حکومتهای ایران دارند. این قاعده تا پایان ریاست جمهوری بیل کلینتون هم کموبیش حاکم بود حتی در چند ماه آغازین ریاست جمهوری جورج بوش این تحلیل قوت گرفته بود که جمهوریخواهان روابط بهتری با جمهوری اسلامی برقرار خواهند کرد، اما حادثه 11 سپتامبر به عنوان یکی از سرفصلها و پارادایمهای اصلی در سیاست خارجی آمریکا به همه این تحلیلها و حدس و گمانها پایان داد و نومحافظهکاران کاخ سفیدنشین تلاش برای مقابله با جمهوری اسلامی را در چارچوب ادعای جنگ با ترور شدت بخشیدند.