در نیمههای اردیبهشت سال 1340 خورشیدی، درست 10 سال پس از آغاز به کار دولت ملی دکتر محمد مصدق، مردی زمام امور کشور را به دست گرفت که گرچه خوشنامی و آزادیخواهی مصدق را نداشت اما پس از حدود هشت سال استبداد و سرکوب سیاسی پس از کودتای 28 مرداد 1332 میتوانست روزنهای در فضای تاریک و دلمرده سیاسی کشور بگشاید. او کسی نبود مگر دکتر علی امینی که چهارده ماه نخستوزیریاش مثل بسیاری دیگر از دولتهای عصر مشروطه با امید آغاز شد و با ناامیدی پایان یافت.
امینی، فرزند محسن خان امینالدوله بود و مادرش خانم فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه قاجار. او درست در همان سالی که پدربزرگش فرمان مشروطیت ایران را صادر کرد در تهران متولد شد. تحصیلاتش را به ترتیب در تهران، نجف و اروپا در رشتههای معارف اسلامی و اقتصاد به پایان برد و وقتی به ایران بازگشت از سوی علی اکبرخان داور، وزیر دادگستری رضاشاه به قضاوت دعوت شد اما اندکی بعد رئیس گمرک ایران و سپس مدیر کل وزارت دارایی شد.
با سقوط دولت رضاشاه در شهریور 1320 و نخستوزیری قوامالسلطنه در سال 1321 امینی به مقام معاون نخستوزیر رسید و به همراه قوام که بیشک کارکشتهترین رجل سیاسی عصر مشروطه بود، حزب دموکرات ایران را پایه گذارد. آنگاه به مجلس شورای ملی راه یافت و در کابینههای علی منصور و محمد مصدق وزیر اقتصاد شد. جالب اینکه او در کابینه سپهبد زاهدی (عامل کودتا علیه دکتر مصدق) نیز وزیر دارایی بود و ریاست هیات نمایندگی ایران برای حل مساله نفت را برعهده داشت. حاصل کار این هیات از میان رفتن بسیاری از دستاوردهای ملی شدن صنعت نفت در زمان مصدق بود.
امینی در شرایطی در 19 اردیبهشتماه سال 1340 کابینه خود را به شاه معرفی کرد که اعتراضات ناشی از خفقان سیاسی از هر سو بالا گرفته بود. با این حال اغلب پژوهشگران متفقالقولند که روی کارآمدن امینی ناشی از خواست و اراده دولت جان. اف. کندی، رئیسجمهور ایالات متحده از حزب دموکرات بود. «آرمین مایر»، سفیر آمریکا در ایران طی سالهای 1344 تا 1348 هـ.ش در اینباره میگوید:
«دولت کندی سخت نگران اوضاع ایران بود و لزوم اقدامات فوری را تاکید میکرد. ترس اضمحلال ایران در میان بود... بیشتر سیاستگران بر این اعتقاد بودند که ایران در شرف نابودی است، مگر آنکه ایالات متحده اقدام فوری و موثری به عمل آورد. سرانجام نتیجه مذاکرات ما به اینجا رسید که به سفیرمان توصیه کنیم به ازای واگذاری 35 میلیون دلار کمک به ایران، برنامه پیشرفت و توسعه مورد نظر واشنگتن انجام شود. همچنین کاندیدای ما که برای اجرای رفورم پیشنهاد شده و شایستگی کافی دارد، به عنوان نخستوزیر انتخاب گردد.»
امینی از چند نظر نخستوزیر مورد نظر آمریکا بود. اول اینکه هنگام عهدهدای سفارت ایران در واشنگتن در اوایل دهه 1320، اعتماد وزارت امور خارجه آمریکا را به خود جلب کرده بود. دوم اینکه در مقام رئیس هیات مذاکرهکننده ایران با شرکتهای نفتی در سال 1333 نشان داده بود که میتواند تصمیماتی مخالف نظر عمومی بگیرد، سوم اینکه از زمان وزارت در کابینه دکتر مصدق رابطه خود را با بیشتر رهبران جبهه ملی حفظ کرده بود و دست آخر اینکه از برنامه اصلاحات ارضی پشتیبانی میکرد.
بدینترتیب او در اردیبهشت 1340 هـ.ش پس از یک دوره نخستوزیری بیثمر جعفر شریف امامی، اداره دولت را برعهده گرفت و رفتارهایی از خود بروز داد که میتوانست نویدبخش دورهای دیگر از آزادیهای سیاسی در ایران تلقی شود. در همان نخستین اظهارات پس از نخستوزیری از شاه خواست که در کار دولت مستقیما دخالت نکند. روش دولتهای پیشین را مورد انتقاد قرار داد و بر لزوم آزادی مطبوعات و اجتماعات تاکید کرد. در مقام عمل، سپهبد تیمور بختیار، رئیس بسیار بدنام ساواک را برکنار و از کشور بیرون کرد، باب گفتوگو با جبهه ملی را گشود، مطبوعات را تا حد زیادی آزاد گذارد و عدهای از مخالفان شناخته شده رژیم را وارد کابینه کرد: نورالدین الموتی (عضو سابق حزب توده و همکار بعدی قوامالسلطنه)، محمد درخشش (رئیس معلمان معترض و اعتصابکننده) و حسن ارسنجانی (روزنامهنگار تندرو و طرفدار اصلاحات ارضی) این سه به ترتیب عهدهدار وزارت دادگستری، فرهنگ و کشاورزی شدند.
اما جنجالیترین اقدام امینی، انحلال دوره بیستم مجلس شورای ملی بود. او استدلال میکرد که مجلس، تحت نفوذ زمینداران محافظهکار است و اجازه نخواهد داد که اصلاحات ارضی به عنوان یک برنامه محوری و بنیادین به پیش رود. بعدها دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور دولت دکتر مصدق و عضو برجسته جبهه ملی با اشاره به همین اقدام به امینی گفت: «اکنون شما رئیسالوزرای دوره استبداد هستید، زیرا نه مجلس شورای ملی وجود دارد و نه دولت آن متکی به آرای مردم است. در صورتی که میتوانستید مشکلات مردم، جوانان و دانشگاه را حل کنید، ولی متاسفانه با همه آن مواعید، انحراف پیدا کردهاید و فقط با فرمان شاه به نخستوزیری ادامه میدهید».
در واقع از روز اول نوع روابط دولت با جبهه ملی به صورت پاشنه آشیل امینی درآمد و به شاه فرصت داد که با دامن زدن به اختلافات این دو، هر دو رقیب را از سر راه خود کنار بزند.
زمامداری امینی به دورهای از تجدید حیات جبهه ملی انجامید. اما نه این جبهه آنقدر ذکاوت داشت که به جای انتقاد از امینی، حملات خود را متوجه شاه به عنوان عامل اصلی استبداد و انسداد سیاسی سازد و نه امینی آنقدر دموکرات مسلک بود که تحرک و محبوبیت جبهه ملی را برتابد. جناح محافظهکار در جبهه ملی از رویارویی مستقیم با شاه واهمه داشت و از آنجا که چند تن از رهبران جبهه، در زمره مالکان بزرگ بودند این گروه در برخورد با اصلاحات ارضی و برنامههای رفورمی دولت بسیار محتاطانه عمل میکرد. در مقابل هیچ محدودیتی نمیدید که دولت را برای انجام اموری که واقعا از توانش خارج بود (دستکم در کوتاهمدت) تحت فشار بگذارد. برای مثال وقتی در 28 اردیبهشتماه سال 1340 دولت امینی پس از سالها ممنوعیت فعالیت جبهه ملی به این جبهه اجازه داد که در میدان جلالیه تهران (پارک لاله کنونی) میتینگی را برپا کند، همه انتقادهای سخنرانان توجه دولت و درخواست تامین آزادی انتخابات شد که گرچه بحق بود، اما انتظار برآوردهشدنش از دولتی تازهپا، زودرس به نظر میرسید.
از آن سوی وقتی امینی دید که در این اجتماع بین 80 تا 120 هزار نفر شرکت جستند و دریافت که جبهه ملی میتواند رقیبی سرسخت برای او باشد، به شکلی غیرقانونی به جبهه ملی اجازه نداد که مراسم سالروز قیام تیر 1331 هـ.ش را برپا سازد و وقتی جبهه ملی با وجود مخالفت دولت به برگزاری مراسم مبادرت ورزید کار به درگیری قوای انتظامی با طرفداران جبهه انجامید و 60 تن از طرفداران یا اعضای آن از جمله دکتر صدیقی دستگیر شدند.
بدیهی است که هیچکس بیشتر از شاه از این اختلافات بهره نمیجست و حتی کوشش میکرد که آتش اختلاف را شعلهورتر سازد. اوج این اختلافافکنی حمله قوای انتظامی به دانشگاه تهران در اول بهمنماه 1341 بود که طی آن میلیونها تومان به اموال دانشگاه خسارت وارد آمد و تعداد بسیاری از استادان و دانشجویان توسط پلیس مضروب شدند. (حدود 600 نفر) بهانه این حمله تظاهرات دانشجویان در صحن دانشگاه در اعتراض به تعطیلی مجلس و پشتیبانی از خواستههای جبهه ملی بود که با فرصتطلبی شاه به افزایش اختلافات میان دولت و جبهه ملی و نیز ناکارآمد جلوه دادن امینی منجر شد. نتیجه رویارویی دولت و جبهه ملی ثمری جز تضعیف این دو و قدرتیابی شاه نداشت و در عین حال آمریکاییها را رفتهرفته به این نتیجه رساند که امینی آن چیزی نیست که آنها میپنداشتند و قدرتش بسیار کمتر از برآوردهای اولیه است. در نهایت امینی به سبب تشدید نارضایتی عمومی، عدم توافق با جبهه ملی و از دست دادن حمایت آمریکا پس از چهارده ماه استعفا کرد. پیش از این شاه در فروردین 1341 برای یک بازدید غیررسمی وارد آمریکا شد و گفته میشود که در مذاکرات غیررسمی با کندی نظر او را نسبت به برکناری دولت امینی و سپردن رهبری اصلاحات به خود جلب کرد.
این خواسته اجابت شد و به قول یکی از پژوهشگران تاریخ معاصر، ایالات متحده ـ البته نه برای نخستینبار ـ در برابر یک نخستوزیر اصلاحگر، جانب شاه را گرفت.