تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۸  ، 
کد خبر : ۲۴۱۵۲۷

اسرائیل در کردستان عراق

علی پاشاقاسمی / کارشناس مسائل اسرائیل و عضو گروه مطالعات اسرائیل‌شناسی در مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور چکیده یکی از ابعاد مهم سیاست خارجی اسرائیل، بهره‌گیری از پتانسیل‌های بالقوه و بالفعل در موضوع اقلیت‌های دینی و نژادی در میان کشورهای خاورمیانه است. بهره‌گیری کشورهای رقیب از گروه‌های قومی ستیزه‌جو و خواهان تغییر وضع موجود و رفع تبعیض‌های درون‌ساختاری در بافت جامعه‌ای نامتجانس ضمن اینکه می‌تواند توان رویارویی داخلی با بحران‌های درون حکومتی را به فرسایش بکشاند، قادر است حکومت را در حل این بحران‌های داخلی ناتوان سازد. در این راستا، وجود اقلیت کرد در عراق که در زمان حاکمیت رژیم بعثی و نیز در مقاطع پیشین از حضور در عرصه‌های حکومت‌داری محروم و همواره به عنوان اقلیتی ناراضی مطرح بوده است. ابزار حضور و نفوذ صهیونیست‌ها را برای بهره‌برداری از این اقلیت ناراضی به منظور مقابله با عراق و تجزیه سرزمینی آن فراهم ساخت. نوشتار حاضر با تکیه بر منابع خبری، گزارشی و تحلیلی گسترده‌ای که در زمینه حضور صهیونیست‌ها در شمال عراق وجود دارد، به تبیین این موضوع از ابعاد مختلف می‌پردازد و اهداف اسرائیلی‌ها را از حضور در کردستان عراق بررسی و تجزیه و تحلیل می‌کند.

مقدمه
نیاز به امنیت همواره از دغدغه‌های اسرائیل بوده و بر این اساس، استراتژی‌های مختلفی را طرح‌ریزی کرده است. مطابق تئوری صهیونیستی و بر پایه تفکرات رئالیستی، امنیت دولت و جامعه اسرائیل در فلسطین، ایجاب می‌کند و اجازه می‌دهد که اسرائیلی‌ها به هر اقدام بازدارنده‌ای ولو در سرزمین دشمن دست بزنند. این امنیت، داشتن هرگونه سلاح و تجهیزات جنگی حتی سلاح‌های غیرمتعارف را برای جامعه اسرائیل مجاز می‌شمارد. در مقابل، برای امنیت جامعه اسرائیل، کشورهای پیرامونی مجاز نیستند تجهیزات و امکانات پیشرفته‌ای داشته باشند که موجب افزایش قدرت آنها شود.
جنگ 1956 اسرائیل با همکاری مشترک و رسمی فرانسه و انگلستان علیه مصر، جنگ 1967 و تهاجم علیه مصر و سوریه، تهاجم 1982 به لبنان و حمله به راکتورهای هسته‌ای عراق بخشی از این اقدامات بازدارنده محسوب می‌شوند. در این راستا بین سال‌های 1956 تا 1966 اسرائیل توانایی‌های نظامی خود را به طور اساسی افزایش داد و حتی دکترین میلیتاریزه کردن نیروهای مسلح خود را طبق پیشرفته‌ترین سلاح‌های موجود در جهان مورد بررسی قرار داد.1
فضای بدبینانه حاکم در جامعه اسرائیل به محیط پیرامونی و ترس از حمله اعراب و به خطر افتادن بقا و حاکمیت آن، در افزایش توانایی استراتژیک و نظامی اسرائیلی‌ها بسیار مهم بود. شیمون پرز، رئیس‌جمهور کنونی اسرائیل و یکی از مقامات با سابقه سیاسی اسرائیل، می‌گوید: «در طول نیم‌ قرن، رهبران اسرائیل پیوسته در نگرانی از تهاجمی قریب‌الوقوع به سر برده‌اند». پرز با این مقدمه چنین نتیجه می‌گیرد که «اسرائیل نیازمند عمق استراتژیک است و باید بازدارندگی و نفوذ در اقلیم‌های دیگر را در اولویت قرار دهد».2
نگاه اسرائیل به محیط سیاسی و امنیتی و حتی اجتماعی خاورمیانه تهدید امنیتی است و رهبران تل‌آویو بر همین اساس تلاش کرده‌اند ورودی‌های آشوب‌ساز به سیستم امنیتی خود را خارج از مرزهای خویش کنترل و از ورود این آشوب‌سازها به سیستم جلوگیری کنند.
از نگاه رهبران اسرائیل، وجود این فضا و نامشخص بودن صلح خاورمیانه، اسرائیلی‌ها را در برابر کشورهای خاورمیانه به شدت آسیب‌پذیر کرده است، به طوری که ممکن است دچار مشکلات جدی سیاسی ـ امنیتی شوند. از این‌رو، اسرائیل استراتژی خود را براساس افزایش نفوذ بنا کرده و محدوده استراتژیک خود را در بستر خاورمیانه جدید تا دریای سیاه در شمال، خلیج عدن در جنوب، تنگه جبل‌الطارق در غرب و آسیای مرکزی و قفقاز و دریای خزر در شرق تعریف کرده است.
آنچه در برنامه‌ها و استراتژی‌های اسرائیل نهفته است، ستون اساسی هویت اصلی اسرائیل محسوب می‌شود که رهبران و مقامات تل‌آویو بارها از آن با نام «اسرائیل بزرگ» یاد کرده‌اند. گروه‌های رادیکال براساس آموزه‌های تورات معتقدند وسعت سرزمینی اسرائیل بزرگ از نیل (مصر) تا فرات (عراق) است و رنگ آبی بالا و پایین پرچم دولتشان را نشان این امر می‌دانند.
آبان اِبان، در کتاب قوم من، می‌نویسد: «در این مسأله و حقیقت نباید شک و تردید کرد که این منطقه به طور مطلق متعلق به قوم یهود است و رسالت دولت اسرائیل این است که سلطنت داود و سلیمان را در مرزهای توراتی آن مستقر سازد و اهداف درازمدت اسرائیل باید تمام خاورمیانه را دربرگیرد».3
دیوید بن‌گوریون، اولین رئیس‌جمهور اسرائیل در سال 1948، به منظور تأمین امنیت رژیم تازه تأسیس و خروج از انزوای مطلقی که اعراب در قبال این رژیم در پیش گرفته بودند و هم‌چنین افزایش توان بازدارندگی در قالب اتحاد با کشورها و اقلیت‌های پیرامونی غیرعرب، استراتژی «اتحاد پیرامونی»(1) را مطرح ساخت. وی معتقد بود سیاست خارجی اسرائیل باید بر کشورهای پیرامونی و غیرعرب متکی باشد.
از آنجا که اسرائیل در محاصره کشورهای عرب متخاصم قرار دارد، امکان توسعه روابط سیاسی و اقتصادی با همسایگان را ندارد، لذا باید با کشورهای پیرامونی یا اقلیت‌های موجود در این کشورها مرتبط شود. در نتیجه، ما شاهد هستیم که این رژیم برای رها شدن از محاصره و انزوای تحمیل شده از سوی اعراب، در دهه 1950 مقدمات شکل‌گیری اتحاد با کشورهای پیرامونی غیرعرب مانند ترکیه، ایران و اتیوپی را پی‌ریزی کرد و برای گسترش روابط با این کشورها گام برداشت و به اقلیت‌های نهفته در کشورهای عربی نظیر مسیحیان در لبنان و اکراد در عراق و سوریه توجه کرد.
از نگاه بن‌گوریون، استراتژی پیرامونی باید بر ارکان نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و دیپلماسی استوار باشد تا اسرائیل با یافتن دوستانی از کشورهای غیرعرب، ضمن افزایش توان نظامی و اطلاعاتی خود در قالب اتحادها به گسترش روابط سیاسی و دیپلماتیک و اقتصادی با کشورهای پیرامونی نیز اقدام کند.4
در مجموع، نیاز به امنیت، تاکنون به گونه‌های مختلف طرح شده است. برخی این تلاش‌ها را این‌گونه ارزیابی کرده‌اند که اسرائیل و جامعه صهیونیستی در سرزمین فلسطین و در منطقه خاورمیانه در انزوا قرار دارند. بر مبنای این فرضیه، صهیونیست‌ها برای خروج از انزوا، ناگزیر به عملی ساختن طرح صهیونیستی موسوم به «دکترین حاشیه‌ای» یا «استراتژی پیرامونی» بوده‌اند.
بعضی دیگر جامعه اسرائیلی موجود در سرزمین فلسطین را اقلیت تحت محاصره کشورها و ملت‌های اسلامی تلقی و تکاپوی نظامی، سیاسی و اطلاعاتی صهیونیستی در منطقه خاورمیانه تا آفریقا را از این زاویه ارزیابی کرده‌اند. نظریه سوم، مبتنی بر این فرض است که اسرائیل به عنوان دولتی نوبنیاد و غریب در میان دریای مسلمانان سعی دارد از میان بعضی اقوام، طوایف و ملت‌های ساکن در حوزه‌های جغرافیای یاد شده، برای خود دوستان و هم‌پیمانانی پیدا کند. براساس نظریه چهارم، اسرائیلی‌ها خواهان صلح و سازش با شماری از کشورها و ملت‌ها در جغرافیای پیرامون خود هستند و تلاش آنها در مسیر «سیاست پیرامونی» بر این پایه استوار است.
ساموئل کاتز، افسر سابق واحد اطلاعات نظامی و از مأموران اطلاعاتی کهنه‌کار اسرائیل، در کتاب جاسوسان خط آتش که در نوشتن آن از پشتیبانی اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نیز برخوردار بوده، ماهیت استراتژی پیرامونی را چنین کالبدشکافی و ارزیابی کرده است: «سال‌ها بود که اسرائیل برای رویارویی با جنگی تمام‌عیار با همه ملت‌های عرب از مراکش در غرب تا عربستان سعودی و عراق در شرق، آماده می‌شد. برای کسب توانایی به منظور ایستادگی در این جنگ، اسرائیل استراتژی خاصی پدید آورد که می‌شد آن را دفاع از پیرامون نامید. براساس این استراتژی، اسرائیل با دولت‌ها و ملت‌های غیرعرب و غیرمسلمان در خاورمیانه اتحادهایی پدید می‌آورد».5
یکی از ابعاد مهم سیاست خارجی اسرائیل، بهره‌گیری از توان‌های بالقوه و بالفعل در موضوع اقلیت‌های دینی و نژادی بین کشورهای خاورمیانه است. اصولاً یک گروه قومی یا قوم، مجموعه‌ای است که برحسب معیارهای قومی، به خود هویت داده و دیگران هم آن هویت را شناسایی کرده‌اند. این معیارهای قومی ممکن است شامل عناصری مانند دین، زبان، تبار، ملیت یا نژاد یا ترکیبی از آنها و بخش‌هایی باشد که یک احساس هویت مشترک با سایر اعضای گروه ایجاد می‌کند.
بهره‌گیری گروه‌های رقیب از گروه‌های قومی ستیزه‌جو که خواهان تغییر وضعیت موجود و رفع تبعیض‌های درون‌ساختاری در بافت جامعه‌ای نامتجانس هستند هم ممکن است توان رویارویی داخلی با بحران‌های درون‌حکومتی را به فرسایش بکشد و هم حکومت را در حل این بحران‌های داخلی ناتوان سازد.
امروز کشورها و نظام‌های رقیب، تکیه بیشتری بر موضوع به کارگیری توان اقلیت‌های ناراضی و ستیزه‌جو درون کشورهای غیرهمسو دارند. در واقع، به علت کارکردی که این موضوع در سیاست خارجی پیدا کرده است، تأثیرگذاری آن به مراتب بیشتر از سایر ابزارهای دیپلماسی و حتی در بخش‌های دفاعی و امنیتی است.
کی‌جی هالستی در کتاب مبانی تحلیل سیاست بین‌الملل در این باره می‌نویسد: «دولت‌ها برای افزایش توان و سطح بازدارندگی خود در عرصه سیاست خارجی، قادرند خارج از مرزهای خود با نفوذ میان گروه و اقلیت‌های خاصی، به مبارزات خود علیه دشمنان ادامه دهند و بدون آنکه از لحاظ پول و تجهیزات یا خطر تلاقی نظامی کشور موردنظر متحمل زیان‌های زیادی شوند، در این کشور رخنه کنند.
این اقدام و ارزش و اهمیت آن بسیار بالاتر از توانایی اقدام به تهدید نظامی، محاصره نظامی یا مبادرت به حمله‌های نظامی متعارف است. مطمئناً یک دولت قدرتمند، دولتی نیست که صرفاً نیروی نظامی گسترده متعارف یا هسته‌ای دارد، بلکه تکیه بر توانایی‌های نظامی و اطلاعاتی خارج از مرزهای کشور توسط گروه‌ها و اقلیت‌های مدافع، مهم‌ترین ابزار قدرت در عرصه سیاست خارجی هر کشوری است».6
از آغاز شکل‌گیری اسرائیل در سرزمین فلسطین، سیاست برقراری ارتباط با اقلیت‌های قومی و نژادی و نفوذ درون آنها، بخشی از برنامه سران و رهبران اسرائیل را در خاورمیانه عربی تا شمال آفریقا تشکیل می‌داد و تحریک اقوام و طوایف گوناگون جزئی از توطئه نزاع قومی در جهان اسلام بود که در چارچوب استراتژی پیرامونی اسرائیل قرار داشت.
اندروولسی کاکبورن در کتاب ارتباط خطرناک، در ارزیابی اهداف اسرائیل از نفوذ میان اقوام و گروه‌های مختلف و دامن زدن به اختلافات و درگیری‌های قومی در کشورهای اسلامی می‌نویسد: «بخشی از درگیری‌های کنونی اقلیت‌ها در خاورمیانه و شمال آفریقا و شکل‌گیری جنبش‌های آزادی‌بخش به تحریک اسرائیلی‌هاست و این اقدامات با هماهنگی سازمان سیا انجام می‌شود. همانند مورد کردهای عراق، این نیز کاربردی تاکتیکی از استراتژی پیرامونی [اسرائیل] بود که براساس آن، کشورهای عرب تضعیف می‌شدند و ثبات خود را از دست می‌دادند».7
در این راستا، دیوید بن‌گوریون تمایل شدیدی به حفظ، توسعه و حمایت از اقلیت‌های قومی در کشورهای خاورمیانه و آفریقا داشت و معتقد بود کمک به این اقلیت‌ها برای آزاد شدن از سلطه عرب‌ها [مسلمانان] به منافع امنیتی و استراتژیک اسرائیل خدمت می‌کند؛ به خصوص که اقلیت‌ها در جهان اسلام و عرب با اسرائیل سرنوشت مشترکی دارند؛ از این‌رو، چاره‌ای ندارند جز آنکه برای مقابله با فشار اسلام و عرب‌ها در کنار دولت یهود قرار گیرند.
نگاه اسرائیل به عراق؛ رویکردها و اهداف
شکل‌گیری رژیم صهیونیستی در 15 می 1948، سرآغاز کشمکش‌ها، منازعات و درگیری‌های خونین میان اعراب و این رژیم بود. جنگ‌های 1948، 1956، 1967، 1973، 1982 و جنگ 33 روزه اخیر در ژانویه 2006 بخشی از پیامد حضور و استقرار نظام صهیونیستی در منطقه خاورمیانه است.
از آنجا که تأمین امنیت و حفظ بقا برای اسرائیل در منطقه‌ای که غالب کشورها آن را مورد پذیرش رسمی قرار نداده‌اند، در اولویت قرار دارد، این رژیم به روش‌های مختلف و با بهره‌گیری از ابزارها و شیوه‌های متنوع سعی در قبولاندن خود در سطح منطقه خاورمیانه به عنوان قدرتی بالامنازع و شکست‌ناپذیر داشته و اصل «تحت‌الحمایگی» و «ارتباط با هژمون مسلط نظام بین‌الملل» را تضمینی بر این تلاش‌ها قلمداد کرده است.
در این میان، نقش برخی کشورهای عرب خاورمیانه در تداوم کشمکش و منازعه با اسرائیل، عاملی برای شکننده شدن مذاکرات صلح و مذاکرات سیاسی و دیپلماتیک شده است. بنابراین، در طول بیش از پنج دهه از شکل‌گیری رژیم صهیونیستی، مقامات سیاسی و نظامی آن همواره کوشیده‌اند ضمن به حداقل رساندن عوامل سلبی، از سطح تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم کشورهای عربی علیه خود بکاهند.
در این راستا، عراق به عنوان یک کشور بزرگ اسلامی و سرزمین تاریخی دارای تمدن، فرهنگ و توانایی‌های بالای اقتصادی (نفت) و اجتماعی (ناسیونالیستی) از موقعیت خاص ژئوپولیتیکی در منطقه خاورمیانه و میان افکار عمومی عرب و کشورهای عربی برخوردار است. از سوی دیگر، نزدیکی جغرافیایی عراق به سرزمین فلسطین و رشد اندیشه‌های ناسیونالیستی در این کشور، اهمیت خاصی به جایگاه آن در جهان عرب داده است. بر این اساس، کشور عراق همواره در استراتژی‌های دفاعی و امنیتی و سیاست‌گذاری خارجی اسرائیل جایگاه مهمی داشته است.
ارتش عراق در جنگ‌های اعراب و اسرائیل در سال‌های 1948، 1967 و 1973 در حمایت از اعراب وارد جنگ با اسرائیل شد. با توجه به این سابقه تاریخی و نزدیکی جغرافیایی عراق با فلسطین که حدود 300 مایل است، این کشور همواره به عنوان تهدید قلمداد شده و ظرفیت‌های موجود در آن، خطرهای بالقوه‌ای برای اسرائیل به وجود آورده است. حمایت از آرمان فلسطین (هرچند به صورت تاکتیکی و ابزارگونه)، پذیرش آوارگان فلسطینی، طرد یهودیان عراقی و مصادره اموال آنان، کمک‌های مالی گسترده به گروه‌های مقاومت فلسطینی، اتخاذ موضع‌گیری‌های تند و آتشین علیه اسرائیل، سعی در رهبری جهان عرب، رشد اندیشه‌های پان‌عربیستی، یهودستیزی و سایر موارد مشابه بخشی از اقداماتی است که عراق برای به مخاطره انداختن بقای اسرائیل در منطقه و خدشه‌دار ساختن امنیت آن انجام داده است.
زمانی که عراق به توان بالای موشکی دست یافت و در سال 1991 با 39 موشک اسکاد، اسرائیل را هدف قرار داد، این احساس خطر به بقای حاکمیت عراقی و هم‌چنین تهدیدات بالقوه این کشور در قبال امنیت ملی اسرائیل افزایش یافت. البته این خطر از گذشته برای اسرائیل محرز بود؛ چنان که حمله به تأسیسات هسته‌ای عراق (اوسیراک) در روز ششم ژوئن 1981 با 16 جت که ترکیبی از بمب‌افکن‌های اف - 15 و جنگنده‌های اف - 16 بود، بخشی از واکنش مستقیم اسرائیل برای تعدیل و کاهش این خطر محسوب می‌شد.
افرایم سنیه، معاون وزیر دفاع پیشین اسرائیل و یکی از استراتژیست‌های مشهور و با تجربه اسرائیلی، در خصوص اهمیت عراق برای امنیت اسرائیل می‌نویسد: «عراق در تمام جنگ‌های اعراب علیه اسرائیل از جمله جنگ سال 1948 شرکت کرد. واحدهای ارتش این کشور در نبرد منطقه «شومرون» علیه اسرائیل شرکت داشتند. هم‌چنین در جنگ سال 1967 هواپیماهای عراق تلاش کردند اسرائیل را بمباران کنند و در جنگ فرسایشی نیز یگان‌های توپخانه عراق مستقر در تپه اربد، دره اردن را گلوله‌باران کردند.
در جنگ اکتبر 1973 یک واحد زرهی ارتش عراق تلاش کرد به نیروهای سوریه در جولان کمک کند اما منهدم شد. با اینکه بین عراق و اسرائیل مرز مشترکی وجود ندارد و هر دو اختلاف مرزی با یکدیگر ندارند، عراق به عنوان کشوری عربی که می‌خواهد میان اعراب موقعیتی خاص داشته باشد، همواره خود را موظف می‌داند در هر درگیری بین اعراب و اسرائیل شرکت کند. هرچند در جنگ‌های قبلی حضور عراق جدی یا مؤثر نبود، از دید اسرائیل، خطر این کشور جدی تلقی می‌شود».8
اسرائیل در راستای تحقق استراتژی پیرامونی و در ارتباط با عراق، تلاش کرد از روش تجزیه سرزمینی بهره گیرد. اودد یونون، یکی از مسئولان سابق وزارت خارجه اسرائیل در سال 1982 در گزارش و توصیه‌های خود درباره کشورهای خاورمیانه، اشاره می‌کند که هیچ‌یک از کشورهای خاورمیانه دولتی ملی هماهنگ با مردم ندارند، بلکه برعکس مانند موزائیکی مصنوعی هستند که اجزای آن به اجبار در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند.
هیچ‌یک از این کشورها یک ملت واحد ندارند، بلکه هویتی تصنعی دارند. بنابراین، حاکمیت این کشورها در دست دولت‌هایی است که به راحتی تجزیه می‌شوند و ساختارشان از هم می‌پاشد. برای مثال، در عراق یک ملت واحد به عنوان واقعیتی اجتماعی وجود ندارد، بلکه گروه‌های مختلف دینی و قومی که خیلی هم به یکدیگر دید خوبی ندارند، در آن قرار دارند و ما می‌توانیم از این پتانسیل به نحو مطلوب استفاده کنیم.
«یونون» سناریوی تجزیه عراق را براساس بافت قومی آن چنین توضیح می‌دهد: «عراق از نظر ذخایر نفتی بسیار ثروتمند است و از طرفی، در داخل، کشوری تقسیم شده است. به همین دلیل، هدفی مناسب برای اسرائیل است. تجزیه عراق برای ما خیلی بیشتر از تجزیه سوریه اهمیت دارد. حاکمیت عراق تنها در اختیار 20 درصد اقلیت سنی است و بقیه اقلیت‌ها سهمی در آن ندارند. در شمال یک اقلیت بزرگ کردی وجود دارد و ما باید سعی کنیم همسو با اقلیت کردی، از نارضایتی اقلیت شیعی نیز در چارچوب تجزیه عراق و تشکیل دولتی فدرالیسم در آن استفاده کنیم. خطر و تهدید عراق تجزیه شده برای اسرائیل به مراتب کمتر از عراق متحد است».9
1. تاریخچه روابط اسرائیل با کردهای عراق
روابط اسرائیل با کردها به دهه 1930 بازمی‌گردد. قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی، آژانس یهود برای مهاجرت یهودیان عراق به ویژه یهودیان کردستان تلاش فراوانی انجام داد. یکی از فرستادگان آژانس یهود به نام روبن شیلواه، مشهورترین کارمند بخش سیاسی آژانس یهود و بنیان‌گذار سازمان موساد، تحت پوشش روزنامه‌نگار در اولین دیدارش از کردستان در سال 1934 با رهبران کرد عراق گفت‌وگو کرد.10
صهیونیست‌ها ابتدای سال 1946 با اعزام افرادی به کردستان به تحقیق دربارۀ کردها پرداختند. در گزارشی به آژانس یهود درباره کردها آمده بود: «طی دو سال اخیر به هر شیوه و روشی کوشیدیم به کردها نزدیک و با آنان علیه دشمن مشترک یعنی اعراب هم‌صدا شویم».
کودتای 1958 عبدالکریم قاسم و فروپاشی رژیم تحت حمایت انگلستان، نقش بارزانی را در تحولات کردستان عراق برجسته‌تر ساخت. ژنرال قاسم در دسامبر 1961 در مصاحبه‌ای انحلال حزب دموکرات کردستان را اعلام کرد و بدین‌ترتیب، جنگ میان کردها و دولت مرکزی آغاز شد. در این مقطع، موساد در سال 1963 از طریق روزنامه‌نگاری خارجی با بارزانی ارتباط برقرار کرد. بارزانی که تحت فشار نیروهای عراقی بود پیشنهاد موساد را برای همکاری پذیرفت. البته وی رغبت زیادی به این کار نداشت، چون به مراتب ترجیح می‌داد با ایالات متحده آمریکا مذاکره و معامله کند.11
از عمده‌ترین دلایل استقبال کردهای عراق از برقراری روابط و همکاری با اسرائیل، تحریم‌های رژیم بغداد و فشارهای قدرت‌های خارجی بر جنبش کردی بود. در چنین وضعیتی برخی رهبران کرد به این فکر افتادند که با کسب حمایت‌های سیاسی، مالی و نظامی آمریکا از انزوا خارج شوند. بارزانی بر این باور بود که اسرائیلی‌ها بهترین و کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به ایالات متحده آمریکا هستند؛ زیرا هم لابی یهود در آن کشور نفوذ داشت و هم دشمنی اسرائیلی‌ها با عراقی‌ها سبب می‌شد که آنها به اهداف خود نایل شوند.
در این مقطع، بی‌ثبات کردن عراق، هدف مستمر و مشترک اسرائیل و ایران و نیز کردها بود. روابط با ایران برای اسرائیل اهمیت حیاتی داشت و بارزانی نیز که پس از آغاز شورش 1961 تنها مانده بود، ایران را تنها شریان حیاتی کردها برای دسترسی به جهان می‌دانست.
بنابراین با توجه به اهمیت جایگاه ایران، کارشناسان اسرائیلی در ژوئن 1963 در نشستی با همتایان ایرانی خود در پاریس درباره درخواست کمک کردها به گفت‌وگو پرداختند. مقامات اسرائیلی اعلام کردند که کمک اسرائیل به کردها به مصلحت این رژیم است، ولی بدون موافقت ایران به این کار مبادرت نخواهند کرد. با موافقت مقامات ایرانی توافق‌نامه پنج ماده‌ای با اسرائیل مبنی بر حمایت از کردها به امضا رسید و سرانجام با موافقت و تأیید ایران که روابط تیره‌ای با رژیم بغداد داشت، اسرائیل و بارزانی این امکان را یافتند که روابط نزدیکی برقرار کنند.
روابط صهیونیست‌ها با کردهای عراق طی سال‌های 1967 و 1968 بسیار گسترش یافت و هیأت‌های مختلف اسرائیلی از کردستان عراق دیدار کردند. آنها در این دیدارها قول حمایت و کمک‌های مختلف به کردها را دادند. ملامصطفی بارزانی نیز برای اولین‌بار در آوریل 1968 از فلسطین اشغالی دیدار کرد و در دیدار دوم خود در سپتامبر 1972 خواستار افزایش کمک‌های اسرائیل شد.
این روابط بسیار محرمانه بود و فقط چند تن از مقامات ارشد کرد در جریان فعالیت موساد در کردستان بودند. آموزش‌های نظامی در کردستان عراق، ایران و فلسطین اشغالی را عمدتاً مأموران موساد انجام می‌دادند. این آموزش‌ها عبارت بودند از: تاکتیک‌های رزم پیاده، آموزش استفاده از خمپاره‌انداز، سلاح‌ها و موشک‌های ضدتانک و موشک‌اندازهای ضدهوایی ساخت شوروی که توسط نفر حمل می‌شد.12
امضای پیمان دوستی و همکاری بین عراق و اتحاد شوروی در 19 آوریل 1972، آمریکا و ایران را به طور جدی نگران قدرت و نفوذ شوروی کرد. از این مقطع به بعد با تغییر سیاست واشنگتن در قبال کردها، کمک‌های آمریکا و ایران، به ویژه اسرائیل به کردهای عراق به طور چشمگیری افزایش یافت. اما در چرخش ناگهانی در سال 1975 با انعقاد قرارداد 1975 میان ایران و عراق که با وساطت آمریکا انجام گرفت، روابط با کردها دگرگون شد. طبق قرارداد 1975 الجزایر، محمدرضا، شاه ایران، پذیرفت در مقابل تعدادی از ارتفاعات در باختران و قطعی شدن مرز آبی اروندرود، حمایت خود را از بارزانی سلب کند. صدام حسین که در این مقطع رهبری عراق را عهده‌دار شده بود، توانست با اقدامات خود اعتماد آمریکا را جلب کند.
در این میان، درگیری کردها با صدام باعث شده بود که وی در ارتباطات خود با آمریکایی‌ها، گسترش روابط خود را با این کشور منوط به حل مسأله کردها در شمال عراق کند. بنابراین، با وساطت آمریکا، قرارداد 1975 بین ایران و عراق امضا شد و به دنبال آن ایران و اسرائیل روابط خود را با بارزانی قطع کردند. در واقع، در این مقطع کردها قربانی روابط صدام و ایران شدند و احساس کردند موقعیتشان بیش از پیش تضعیف شده است. حتی برخی از رهبران کردی با تسلیم شدن در برابر ارتش عراق، این رژیم را از بابت مرزهای ناامن شمال آسوده‌خاطر ساختند. از این مقطع به بعد روابط کردها و اسرائیل تا سال‌های 1991 و پس از حمله صدام به کویت و اشغال نظامی این کشور هم‌چنان قطع بود.
2. کردستان عراق پس از سال 1991
اشتباه محاسبه صدام در حمله به کویت، جبهه متحدان به رهبری آمریکا را به واکنش تند واداشت. در نتیجه، ارتش عراق سرکوب شد و زیربنای اقتصادی، نظامی، صنعتی و ارتباطی این کشور به شدت آسیب دید. به دنبال این شکست، مردم عراق در شمال و جنوب این کشور شورش کردند و شهرهای عراق را یکی پس از دیگری در اختیار خود گرفتند. اما متحدان به علت نگرانی از قدرت یافتن شیعیان عراق و افزایش نفوذ ایران در عراق و خاورمیانه و پیامدهای خلأ حاکمیت در عراق، دست حکومت را برای سرکوب شیعیان در جنوب و کردها در شمال بازگذاشتند.
بدین‌ترتیب، ارتش عراق با استفاده از سلاح‌های سبک و سنگین، آنها را به شدت سرکوب کرد و با گلوله‌باران شهرها و روستاها، باعث فرار هزاران نفر از شیعیان و کردها به ایران و ترکیه شد. با انعکاس آوارگی شیعیان و کردها در کوه‌های پر از برف در مرزهای ایران و ترکیه در رسانه‌های گروهی اروپا و آمریکا، سران دولت‌های غربی تحت فشار افکار عمومی وادار شدند در شمال و جنوب عراق منطقه پرواز ممنوع و در شمال این کشور نیز منطقه امن ایجاد کنند.
هم‌چنین برای جلوگیری از ادامه جنایت‌های وحشیانه صدام علیه کردهای تحتِ حمایت، قطعنامه 688 شورای امنیت سازمان ملل متحد را به تصویب رساندند. در نتیجه، ارتش عراق تحت فشار آمریکا، انگلیس و فرانسه مناطق کردنشین شمال را تخلیه کرد. بدین ترتیب، کردهای آواره در ترکیه و ایران به شهرها و روستاهای محل سکونتشان در کردستان عراق بازگشتند و برای نخستین‌بار تحت حمایت نیروهای بین‌المللی توانستند منطقه‌ای خودمختار را در کردستان تحت کنترل خود درآورند. دولت مرکزی عراق علاوه بر خارج کردن تمام نیروهای خدماتی از منطقه کردستان، این منطقه را تحت محاصره اقتصادی قرار داد.
متعاقب این اقدامات، برای اولین‌بار کردها در ماه می 1992، انتخاباتی را زیرنظر خود برای انتخاب 105 عضو مجمع عمومی کردی برگزار کردند. نتایج این انتخابات کسب تعداد کرسی‌های مساوی میان دو حزب عمده کردستان، یعنی حزب دموکرات و اتحادیه میهنی بود.
اما در سال 1994، رقابت بین دو گروه عمده کرد به بروز درگیری‌های نظامی بین آنها انجامید. به دنبال این امر، در فوریه 1994، موافقت‌نامه صلحی بین دو حزب مذکور به امضا رسید، با این حال، درگیری‌های جدی نظامی بین آنها باعث شد که در عمل منطقه کردنشین شمال عراق به دو منطقه تحت کنترل دو گروه عمده کرد تقسیم شود و این اختلافات هم‌چنان تا سال‌های بعد ادامه پیدا کرد.
تداوم اختلافات میان احزاب کردی که پس از تشکیل منطقه خودمختار کردستان عراق شکل جدی به خود گرفت، موجب شد که هم اتحادیه میهنی به رهبری جلال طالبانی و هم حزب دموکرات کردستان به رهبری مسعود بارزانی درصدد گسترش روابط خارجی، مشارکت دولت‌ها در بازسازی کردستان عراق، یافتن متحدین خارجی و کسب پشتیبانی‌ها و حمایت‌های بین‌المللی برآیند.
در همین مقطع پس از جنگ دوم خلیج‌فارس، در روابط میان کردها و اسرائیلی‌ها نیز تحولات مهمی رخ داد و اسرائیلی‌ها مجدداً موقعیت خاص یهودی‌ها را مورد توجه قرار دادند.
3. اسرائیل و آغاز روابط جدید با کردها
اسرائیلی‌ها با بهره‌گیری از فرصت پیش‌آمده، به تعقیب و ترویج پیوندهای تاریخی‌شان با کردها پرداختند. از نگاه دستگاه تبلیغاتی اسرائیل، جمعیت چند میلیونی کردهای عراق به عنوان ملتی فاقد کشور، با سابقه طولانی مبارزات استقلال‌خواهانه، قابل احترام و ستایش است و اسرائیل این نقش را برای خود قائل است که به عنوان دولتی حامی، کردها را که تنها اقلیت بزرگ 25 میلیونی خاورمیانه و بدون کشور هستند، یاری دهد.
بر همین اساس، برخی احزاب اسرائیل حتی ضرورت اقدام نظامی اسرائیل را برای دفاع از کردها در صورت هرگونه سرکوب آنها، جزو مصوبات داخلی حزب آورده و رسماً آن را به تصویب رسانده‌اند. برای مثال، حزب مولیدت(2) در سال 1996 در برنامه عملی خود در فصل 9 که به سیاست خارجی اسرائیل مربوط می‌شود، آورده است: «اسرائیل در صورت هرگونه سرکوب کردها باید اقدام نظامی را در دستور کار قرار دهد و از همه اقدامات لازم برای دفاع از کردها استفاده کند».13
از سوی دیگر، اسرائیل در این مقطع استراتژی تجزیه عراق و ایجاد کشوری کردی در منطقه کردستان عراق (در راستای طرح تجزیه عراق) را دنبال و تجزیه عراق و تشکیل کردستان بزرگ را در راستای تأمین منافع منطقه‌ای خود و هم‌چنین ابزاری برای کنترل و فشار بر کشورهای منطقه و جای پای امن و دائم برای حضور و نفوذ در مناطق بحرانی ارزیابی می‌کرد.
اولین کارکرد اسرائیلی‌ها پس از شکل‌گیری منطقه خودمختار کردستان عراق، برقراری ارتباط مجدد میان اکراد با واشنگتن بود که در گذشته به دلیل خیانت آمریکا در سال 1975 از این کشور ناراضی بودند. دان راویو و یوسی ملمان، روزنامه‌نگاران اسرائیلی، وظیفه وساطت دولت یهود را چنین توضیح می‌دهند: «اکراد می‌توانستند حامی ائتلاف ایجاد شده علیه صدام باشند، اما خاطرات تلخ روزهای دهه 1970 را به خوبی به یاد می‌آورند که چگونه سازمان سیا آنها را رها کرد. آمریکا بعد از اشغال کویت، مجدداً تصمیم گرفت با باقی‌مانده‌های شورشیان کرد ارتباط برقرار کند. موساد می‌توانست در این کار کمک کند؛ زیرا ارتباط بین موساد با اکراد از دهه 1970 به بعد هیچ‌گاه قطع نشده بود».14
در واقع اسرائیل، برخلاف آمریکا و سایر کشورهای منطقه و جهان حساسیت‌های خاص خود را در قبال مسأله کردی پس از قرارداد 1975 داشت؛ به طوری که اسحاق شامیر، وزیر وقت خارجه این رژیم در سال 1983، در جواب سؤال خبرنگاران در بروکسل در خصوص عملیات برون‌مرزی ترکیه در شمال عراق، ترکیه را یکی از دولت‌هایی معرفی کرد که کردستان را در اشغال دارد.
مقامات اسرائیلی در مقطع پس از جنگ دوم خلیج‌فارس، خواستار افزایش کمک‌های آمریکا به اکراد عراق شد، به طوری که برخی اوقات تصور می‌کردند آمریکا به اندازه کافی به اکراد کمک نمی‌کند. دیوید لوی، وزیر وقت خارجه اسرائیل، در سخنرانی خود در بیت‌المقدس، از آمریکا به علت عدم ارسال کمک‌های تسلیحاتی کافی به کردهای شمال عراق انتقاد کرد.15
در این میان، اسرائیل روابط قدیمی خود را با عشیره بارزانی احیا کرد. آیان بلک و بنی موریس، نویسندگان کتاب جنگ مخفی اسرائیل، می‌نویسند: «[پس از] شلیک موشک‌های اسکاد توسط عراق به تل‌آویو در زمان جنگ خلیج‌فارس، روابطی که پیش از این میان ملامصطفی بارزانی و اسرائیلی‌ها شکل گرفته بود، با حضور مسعود بارزانی شکل نوینی به خود گرفت. موساد با دادن چک‌هایی در کافه‌تریاهای اروپا به مسعود، به کمک‌های خود ادامه داد و مسعود بارزانی چندین سفر پنهانی به اسرائیل برای درخواست کمک داشت.
اسرائیل براساس این درخواست‌ها، راه‌های گسترش همکاری فعالانه با پیشمرگان کرد را بررسی کرد، اما موضوعی که دست اسرائیلی‌ها را برای همکاری‌های بیشتر می‌بست، ضرورت همکاری طرف سومی بود که با کردها مرز مشترک داشته باشد. هیچ‌یک از کشورهای ترکیه، ایران و سوریه حاضر به همکاری در این زمینه نبودند و به این علت، اسرائیل اقدام به پرداخت کمک‌های نقدی به بارزانی کرد و از طرف دیگر، فشار را بر آمریکا در خصوص کمک به اکراد آغاز کرد».16
در خصوص ارتباطات میان اسرائیل با حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی، اطلاعات اندک و غیررسمی وجود دارد و تلاش شده است این روابط هم‌چنان پنهان بماند. تنها در سال 1993، نویسنده ترکی به نام اونجو مومجو درصدد برآمد مقاله‌ای با عنوان «روابط موساد و بارزانی» منتشر کند، اما هفده روز پس از انتشار این مقاله با انفجار یک بمب، ترور شد. اطلاعات سازمان امنیتی میت ترکیه نشان داد که موساد در ترور مومجو نقش داشته است.
تحولی دیگر در روابط میان یهودیان و کردها، تأسیس انجمن دولتی «اسرائیل ـ کردستان» در بیت‌المقدس در آوریل 1994 بود. هدف از تشکیل این انجمن، فراهم کردن زمینه حمایت از مبارزه حق تعیین سرنوشت مردم کردستان در افکار عمومی اسرائیل اعلام شد.
4. اهداف اسرائیل از آغاز روابط جدید با کردهای عراق
نویسنده کتاب استراتژی اسرائیل در خاورمیانه، چهار هدف را برای اسرائیل در این مقطع و در ارتباط با کردهای عراق برمی‌شمارد:
1. تصویب تجزیه عراق به عنوان هدفی استراتژیک؛
2. قلمداد کردن ایران به عنوان دشمن اصلی؛
3. صدام به عنوان وسیله‌ای علیه ایران؛
4. ایجاد ارتباط تنگاتنگ با بارزانی.
وی ادامه می‌دهد: «ارتباط بارزانی با اسرائیل به همکاری دو طرف در دهه 1960 برمی‌گردد.
طایفه بارزانی همواره متحد اصلی اسرائیل در شمال عراق بوده و امروز هم چنین است. در مقابل، جلال طالبانی چنین ارتباطی با اسرائیل نداشت. حتی طالبانی به ارتباط بارزانی با اسرائیل واکنش نشان داده بود. بنا به اطلاعاتی که از اسناد آرشیو سفارت آمریکا در تهران پس از انقلاب ایران به دست آمد، هنگامی که طالبانی در سال 1974 روابطش را با بارزانی قطع کرد، دلیل آن را ایجاد رابطه مخفی بارزانی با آمریکا، به ویژه ارتباط با اسرائیل اعلام کرد».
اسرائیل در مقطع پس از جنگ دوم خلیج‌فارس، فرصت‌هایی پیش روی دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی و نیز سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی خود در یکی از مناطق استراتژیک خاورمیانه داشت که بهره‌برداری مناسب از آنها و کارکردهایشان می‌توانست جایگاه منطقه‌ای اسرائیل را در دو بُعد سیاسی و امنیتی افزایش دهد. طی دهه 1990 موساد با نصب دستگاه‌های جاسوسی، از منطقه شمال عراق به عنوان سرپل و سایت شنود علیه فعالیت‌های ایران و سوریه و حتی جنوب ترکیه استفاده کرد.
در همان زمان تجار اسرائیلی نیز وارد مناطق کردستان شدند و فعالیت‌های اقتصادی خود را به تدریج در مناطق خودمختار کردستان آغاز کردند. هم‌چنین سفرهای یهودی‌ها و کردهای ساکن اسرائیل به کردستان عراق شروع شد. این سفرها عمدتاً با اهداف نظامی، اطلاعاتی و تجاری همراه بوده است.17
طبق اخبار غیررسمی، مقامات اسرائیلی در امر آموزش و تسلیح پیشمرگه‌های کرد، کمک‌های شایان توجهی به کردهای شمال عراق کردند؛ به طوری که علاوه بر آموزش این نیروها در خاک فلسطین اشغالی، برخی آموزش‌های نظامی و اطلاعاتی را با حضور در خاک کردستان عراق به آنها می‌دادند.
می‌توان اهداف اسرائیل را در این مقطع در ارتباط با کردستان عراق به شرح زیر دانست:
1. افزایش فعالیت‌های جاسوسی در کشورهای پیرامون کردستان شامل ایران، سوریه و ترکیه به منظور تأمین امنیت ملی خود؛
2. افزایش فشارها بر صدام حسین از مرزهای شمالی به عنوان اقدامی بازدارنده در برابر تهدیدهای احتمالی این رژیم (جلوگیری از تجربه شلیک موشک‌های اسکاد به اسرائیل)؛
3. حضور در مرزهای غربی ایران و آگاهی از توانمندی‌های نظامی این کشور و حمایت از گروه‌های قومی ناراضی؛
4. تحت‌نظر قرار دادن شبکه‌های تروریستی در مناطق غربی توسط جاسوسان خود؛
5. مشارکت فعال در طرح‌های اقتصادی به ویژه در بخش انرژی و سرمایه‌گذاری در بخش نفت و گاز؛
6. ایجاد حس همدردی و زمینه‌های مشترک قومی و پیوندهای تاریخی به منظور تقویت همبستگی کردی ـ یهودی؛
7. ایجاد و احداث پایگاه‌های جاسوسی و اطلاعاتی؛
8. نزدیک کردن ترکیه به سیاست‌های منطقه‌ای اسرائیل از طریق توازن روابط با کردها؛
9. تجزیه عراق و تشکیل فدرالیسم کرد به عنوان یکی از اهداف اساسی.
افرایم سنیه، معاون وزیر جنگ وقت اسرائیل و یکی از استراتژیست‌های این رژیم در کتاب اسرائیل پس از 2000، مشکل کردهای خاورمیانه را تنها مسأله قومیت در منطقه معرفی می‌کند و عدم حل این مشکل را به خصوص درباره کردهای عراق (از 1991 تا 2003) معلول سه عامل می‌داند:
1. تفرقه و نبود وحدت داخلی میان دو گروه بارزانی و طالبانی در شمال عراق؛
2. همکاری عراق و ایران به منظور جلوگیری از ایجاد کشور مستقل کرد در شمال عراق؛
3. وضعیت جغرافیایی که سبب شده است کردستان عراق مستقیماً با جهان خارج ارتباط نداشته باشد.
وی ضمن برشمردن روابط میان بارزانی و اسرائیل در جنگ با ارتش عراق، پیش‌بینی می‌کند اسرائیل در سال‌های آتی از دوست و هم‌پیمانی خوب برخوردار شود. وی دو گزینه را برای کردستان عراق تداعی می‌کند:
1. استقرار نظام فدرالی در عراق در صورت ظهور حکومتی دموکراتیک در این کشور؛
2. ایجاد کشوری مستقل برای کردها در شمال عراق.
سنیه از مقامات و سیاست‌گذاران اسرائیلی می‌خواهد با توجه به این مباحث، با کمک به کردها در زمانی که حکومت صدام در آن منطقه حضور و نفوذ ندارد، ضمن اجرای عدالت در حق آخرین قوم منطقه، تعادل ژئوپولیتیکی بهتری به نفع اسرائیل در شمال خاورمیانه به وجود آورند.
وی با توصیه به اینکه باید تلاش کرد اختلاف میان بارزانی و طالبانی کاهش یابد و محدود شود، می‌نویسد: «شکی ندارم که خاورمیانه پس از سال 2000 شاهد به وجود آمدن کشور مستقل یا حکومت خودمختار کرد خواهد بود و چنانچه روابط پیشین و کنونی یهودیان کردستان با اسرائیل را مدنظر قرار دهیم، می‌توان چنین فرض کرد که کشور مستقل (یا خودمختار) کرد، دوست اسرائیل خواهد بود و بر ما لازم است در صورت درخواست کردها به آنان برای تسریع در ایجاد کشور مستقل، کمک کنیم».
5. اهداف کردهای عراق از آغاز روابط جدید با اسرائیل
همسو با تلاش‌های اسرائیل برای برقراری روابط جدید با کردستان عراق به علت خلأ حاکمیت صدام، کردهای عراق، به خصوص طایفه بارزانی، از برقراری این روابط استقبال و آن را فرصتی برای گسترش حاکمیت کردی (کردستان بزرگ)، تأمین منافع نظامی (آموزش کردهای پیشمرگه در برابر هرگونه حمله احتمالی صدام)، کسب منافع اقتصادی (در برابر تحریم اقتصادی صدام و نیز ارتقای اقتصاد کردستان عراق) و کسب منافع سیاسی (یافتن هم‌پیمانان و متحدان خارجی در عرصه فعالیت‌های دیپلماتیک و پشتیبانان منطقه‌ای و بین‌المللی) قلمداد کردند و در این مسیر به عنوان اقدامی مشروعیت‌ساز در روابط با اسرائیل، از ابزار یهودیان کرد اسرائیل و علایق خانوادگی و عاطفی آنها بهره جستند.
در این مقطع، اکراد عراق موضع‌گیری‌های رسمی چندانی در برابر حضور و نفوذ اسرائیل در کردستان عراق نداشتند. در واقع، رهبران کرد عراقی از افشای روابط خود با اسرائیل به علت ایجاد حساسیت بین کشورهای همسایه خودداری کردند، زیرا این کشورها (ایران، ترکیه و سوریه) حضور و نفوذ اسرائیل را در کنار مرزهای خود در تقابل با امنیت ملی‌شان ارزیابی می‌کردند.
رهبران کرد به این موضوع که اسرائیل اصلی‌ترین متحد آمریکا در جهان است، پی برده بودند، لذا یکی از راه‌های تأمین امنیت و منافع خویش برای رسیدن به ایده کردستان بزرگ را نزدیکی به اسرائیل می‌دانستند. از سوی دیگر، مخالفت‌های اکثر کشورهای منطقه با تجزیه عراق و ظهور کشوری مستقل به نام کردستان بزرگ باعث شد که کردها به تنها گزینه ممکن یعنی اسرائیل فکر کنند.
کردهای عراق مقطع پس از جنگ 1991 را فرصت خوبی برای احیای طرح‌های ناسیونالیسم کردی ارزیابی کردند و به علت ضعف حکومت مرکزی در منطقه کردستان، خواهان گسترش تعاملات خارجی با کشورهای قدرتمند جهان برای خروج از انزوای سیاسی و تحریم‌های اقتصادی بودند که حکومت بعثی علیه آنها اعمال کرده بود. اما چنان که گفته شد، مخالفت کشورهای همسایه با ایده‌های ناسیونالیست‌های کرد، مانع از حرکت فعال دیپلماسی کردها شد. در این میان، برقراری روابط با اسرائیل به عنوان پل ورودی به آمریکا از گزینه‌های مطلوبی بود که می‌توانست مورد توجه قرار گیرد.
لذا بازی کردها با کارت اسرائیلی از یک‌سو در راستای حفظ امتیازها یا فرصت‌های به وجود آمده برای کردها پس از سال 1991 و قانونمند جلوه دادن خودمختاری کردستان عراق انجام می‌گرفت و از سوی دیگر، کردها برقراری رابطه با اسرائیل را ابزاری برای تقویت نقش خویش در صحنه قدرت عراق (خلأ حاکمیت مقتدر در عراق) می‌دانستند و از این‌رو با پرداخت هزینه کم درصدد رسیدن به حداکثرها بودند.
در سطح افکار عمومی، مردم کردستان عراق به علت فقر اقتصادی فزاینده و سطح پایین معیشت و رفاه عمومی، از سیاست‌هایی که تأمین‌کننده و تضمین‌دهنده منافع اقتصادی و افزایش رفاه عمومی بود، حمایت می‌کردند. همین مسأله یعنی فقر اقتصادی حاکم در کردستان عراق، زمینه‌ها و بسترهای لازم را برای دو موضوع فراهم کرد:
1. افزایش نفوذ اسرائیل در کردستان عراق با بهره‌گیری از عامل فقر اقتصادی و از طریق پوشش سرمایه‌گذاری‌های محدود تجاری و مالی در کردستان؛
2. شکل‌گیری نگرش مثبت افکار عمومی به اسرائیل و اقدامات آن در کردستان و کاهش حساسیت‌های داخلی کردها به حضور اسرائیل در این منطقه.
6. فعالیت‌ها و اقدامات اسرائیل در عراق
الف) فعالیت‌های اقتصادی

یکی از برنامه‌های این رژیم در عراق راه‌اندازی مجدد خط لوله نفت موصل ـ حیفاست که از زمان اشغال فلسطین متوقف شده بود. «مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین» گزارش داد از جمله اهداف اسرائیل از حضور در شمال عراق تسلط بر خط لوله «کرکوک ـ یومورتالیک» است که نفت شمال عراق را به ترکیه می‌برد و اکنون به دلیل خرابکاری‌های متعدد از کار افتاده است. هدف اسرائیل از تسلط بر این خط لوله آن است که انتقال نفت از طریق این خط لوله را برای همیشه غیرممکن سازد تا بدین وسیله عراق را به خط لوله «موصل ـ حیفا» وابسته کند.18
مقامات اسرائیل با بهره‌گیری از ناامنی‌های موجود در عراق، تلاش می‌کنند با بحرانی ساختن روابط عراق با سوریه، بنادر خود را در دریای مدیترانه برای صدور نفت عراق به اروپا جایگزین کنند. در همین راستا، چنان که گفته شد، احیای خط لوله موصل (در شمال عراق) به بندر حیفا (در شمال فلسطین اشغالی و سواحل دریای مدیترانه) به طول 600 کیلومتر که در سال 1934 توسط شرکت «آی‌پی‌سی» عراق وابسته به دولت انگلیس ساخته شده است، بخشی از طرح کنونی اسرائیل در عراق پس از سرنگونی صدام به شمار می‌رود.
این خط لوله در سال 1953 افتتاح شد تا نفت موصل را برای صدور به بندر حیفا در سواحل دریای مدیترانه منتقل کند، اما به دنبال جنگ سال 1954، صدور نفت عراق از طریق این خط لوله متوقف و از طریق سوریه به دریای مدیترانه منتقل شد. از آن زمان تاکنون چندین بار برای احیای خط لوله موصل ـ حیفا تلاش‌هایی صورت گرفته است که آخرین آن در طول جنگ عراق با ایران در سال‌های 1980 تا 1988 بود. در آن زمان سوریه با درخواست ایران مبنی بر بستن خط لوله نفت عراق به مقصد اروپا موافقت کرده بود.
روزنامه اسرائیلی هاآرتص در همین راستا طی گزارشی نوشت: «اسحاق شامیر، نخست‌وزیر اسبق اسرائیل، به طور مخفیانه به صدام حسین، رئیس‌جمهور سابق عراق، پیشنهاد کرد خط لوله نفت موصل به بندر حیفا در اسرائیل فعال شود که صدام نپذیرفت، اما در وضعیت کنونی که رژیم بعثی در عراق ساقط شده است و آمریکایی‌ها اختیارات گسترده‌‌ای در صحنه سیاسی، نظامی و اقتصادی عراق دارند، ما می‌توانیم از این فرصت بهره‌برداری و خط لوله نفت موصل به بندر حیفا را احیا و بدین وسیله نیازمندی‌های نفتی خود را برطرف کنیم و گام‌های بزرگی برای شکوفایی اقتصادی برداریم».19
هم‌چنین براساس گزارش پایگاه اینترنتی اسرائیل نشنال نیوز،(3) نیروهای آمریکایی برای تأمین سوخت موردنیاز خود در عراق، قراردادی هشتادمیلیون دلاری با یک شرکت نفتی اسرائیلی به نام «سونول گازولین» منعقد کرده‌اند.20
علاوه‌بر این، وزیر خارجه رژیم صهیونیستی در حاشیه برگزاری نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک اظهار امیدواری کرد توافق‌نامه‌ای اقتصادی که در برگیرنده موضوعات نفتی باشد، با عراق امضا خواهد شد. وی ادامه داد گرچه این کار آسان نیست، آمریکایی‌ها از چنین ابتکاراتی حمایت خواهند کرد.21
پس از اشغال عراق توسط آمریکا و تقویت موضع کردها در شمال عراق، حضور جلال طالبانی در پست ریاست جمهوری عراق، هم‌چنین امتیازاتی که کردها از قانون اساسی این کشور به دست آوردند، شرایط برای حضور اقتصادی و تجاری اسرائیل در شمال عراق و منطقه کردستان به نحوی بهتر و مطمئن‌تر فراهم شد. شرکت‌های اسرائیلی با هماهنگی دولت اسرائیل و حمایت موساد یا حتی به طور مستقل در پی روابط قبلی با کردها، وارد منطقه شمال عراق شدند و تعدادی از آنها به طور مستقل قراردادهایی با دولت کردی در شمال عراق امضا کردند.
روزنامه یدیعوت آحرونوت در این خصوص می‌نویسد: «شرکت «موتورولا» و «موگال کام» موفق به اخذ قراردادهایی به ارزش چند صد میلیون دلار با دولت کردستان شده‌اند و ساخت فرودگاه بین‌المللی اربیل از مهم‌ترین این قراردادهاست. شرکت بزرگ دیگری به نام «شیونی میخائیل» شریک کامل تجاری با دولت کردستان شده است و در زمینه‌های اقتصادی و امنیتی همکاری گسترده‌ای دارد. این شرکت مشاورۀ مدیریتی به وسیله رئیس سابق موساد، دونی یاتان، تأسیس شد. وی در حال حاضر سهم خود را فروخته و عضو پارلمان اسرائیل است.22
شرکت‌های اسرائیلی فعالیت‌های خود را به صورت کاملاً سرّی در عراق ادامه می‌دهند. این شرکت‌ها با اسم رمز «Z» در مناطق صحرایی شمال عراق مستقرند و تاکنون انواع مختلفی از کالاها و تجهیزات شامل موتورسیلکت، تراکتور، اسلحه خودکار کلاشینکف و جلیقه ضدگلوله به شمال عراق وارد کرده‌اند. علاوه بر این، کالاهایی چون رایانه، لوازم برقی و کشاورزی از راه ترکیه وارد شمال عراق می‌شود. اسرائیلی‌ها اکنون پروژه‌هایی در زمینه جاده‌سازی، پل‌سازی و کشاورزی در این مناطق در دست اجرا دارند. در حالی که مقامات کردی همواره حضور اسرائیل را در کردستان عراق تکذیب و خود را تابع سیاست‌های دولت مرکزی اعلام کرده‌اند.23
در مجموع، فعالیت‌های اقتصادی اسرائیل در عراق به شرح زیر است:
- صدور کالاهایی با نشانه ستارۀ داود و با پوشش کشورهایی چون تایوان به بازارهای بغداد با قیمت مناسب و ارزان در مقایسه با مشابه خارجی نظیر دستگاه‌های تهویه، کولر، سشوار، البسه و...؛
- حذف نام عراق از فهرست دولت‌های دشمن به دستور بنیامین نتانیاهو، وزیر وقت بازرگانی اسرائیل، برای تسریع در برقراری روابط تجاری و مالی با عراق؛
- اعزام گروهی از مدیران شرکت‌های نفتی به شمال عراق در پوشش‌های گوناگون برای بررسی احیای طرح احداث خطوط لوله نفت کرکوک به بندر حیفا در شمال فلسطین اشغالی؛
- عقد قراردادهایی با شرکت‌های آمریکایی، اروپایی، ترکیه‌ای و اردنی که انجام پروژه‌هایی را در زمینه‌های مواد غذایی، زیرساخت‌ها، پروژه‌های آبی، شبکه تلفن و... به عهده دارند.
- انعقاد قراردادهای تجاری و بازرگانی با مقامات کردستان عراق؛
- مشارکت در پروژه‌های عمرانی مانند جاده‌سازی و پل‌سازی در کردستان عراق؛
- ارائه مشاوره در بخش‌های اقتصادی به مقامات اقلیم کردستان و انتقال تجربیات خود در زمینه کشاورزی.
ب) فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی
هم‌زمان با آغاز حمله آمریکا به عراق، فعالیت‌های پشتیبانی و اطلاعاتی ـ امنیتی اسرائیل نیز در شمال عراق شدت یافت و سایر مناطق از طریق کردستان عراق تحت پوشش عملیات‌های جاسوسی عوامل موساد قرار گرفتند. تجربیات سال‌ها فعالیت این رژیم در عراق هنگام تهاجم نیروهای آمریکایی و انگلیسی بسیار کارآمد و نقش‌آفرین بود؛ چنان که نیروهای اشغالگر با اتکا به اطلاعات دریافتی از موساد به تدوین طرح عملیاتی برای فتح بغداد پرداختند.
تأثیرگذاری بر کشورهای همسایه عراق به ویژه ایران از جمله اهداف امنیتی اسرائیل از حضور در عراق است. همسایگی عراق با سه کشور ایران، سوریه و ترکیه که همگی اقلیت کرد دارند، فرصتی مناسب را در اختیار اسرائیل قرار می‌دهد تا از آنها به عنوان اهرم فشار علیه این کشورها بهره‌برداری کند.
برخی تحلیلگران سیاسی معتقدند یکی از اهداف امنیتی اسرائیل در شمال عراق، ایجاد اهرم بازدارنده در مقابل ایران است؛ زیرا به زعم اسرائیلی‌ها، جمهوری اسلامی ایران همواره از حزب‌الله لبنان به عنوان اهرم فشار علیه اسرائیل استفاده کرده است. اسرائیل تاکنون از داشتن چنین موقعیتی در مرزهای ایران محروم بوده، ولی اکنون با اعزام مأموران اطلاعاتی خود تحت پوشش تاجر و بازرگان به شمال عراق و منطقه کردستان، درصدد است با تشکیل گروه‌هایی شبه‌نظامی از میان اکراد، اهرم فشاری همانند حزب‌الله در این منطقه علیه ایران ایجاد کند.24
بخشی از اقدامات موساد در شمال عراق، آموزش پیشمرگه‌های کُرد است. سیمور هرش در این خصوص می‌نویسد: «عوامل اطلاعاتی و نظامی اسرائیل اکنون به آرامی در کردستان مشغول فعالیت‌اند و واحدهای کماندویی کُرد را برای انجام عملیات‌های مخفی در داخل مناطق کردنشین ایران و سوریه آموزش می‌دهند. اسرائیل به طور خاص از ناحیه ایران احساس خطر می‌کند. عوامل اسرائیل از جمله اعضای موساد تحت پوشش بازرگان به طور مخفی در کردستان فعالیت می‌کنند و بعضی از آنها حتی پاسپورت اسرائیلی هم ندارند».25
یک مقام اطلاعاتی اسرائیل در مصاحبه با سیمور هرش درباره اهداف اطلاعاتی اسرائیل در شمال عراق می‌گوید: «همکاری کردها و اسرائیل توسعه یافته است و بعضی از عوامل اسرائیل از مرز عبور کرده و با کمک کماندوهای کُرد وارد ایران شده‌اند تا سنسور و قطعات حساس دیگری را برای نظارت بر تأسیسات هسته‌ای ایران در خاک این کشور کار بگذارند».26
عمق و گستردگی اقدامات جاسوسی اسرائیل در عراق توسط روزنامه البیان، چاپ امارات، چنین توصیف شده است: فعالیت‌های اعضای موساد در شمال عراق گسترش یافته است و بسیاری از کارشناسان سیاسی و امنیتی اسرائیل برای بررسی و برآورد اوضاع داخلی عراق وارد شمال این کشور شده‌اند تا از این اوضاع به سود منافع اسرائیل بهره‌برداری کنند. سازمان اطلاعات اسرائیل دفاتر سرّی را در شمال عراق مجاور مرزهای ایران و سوریه و ترکیه تأسیس کرده است. این دفاتر هم‌چنین در بزرگ‌ترین شهرهای شمال عراق از جمله دهوک، موصل، سلیمانیه و اربیل تأسیس شده‌اند».27
گزارش دیگری از استقرار پایگاه‌های شنود و استراق سمع در مرزهای شمالی و شرقی عراق توسط اسرائیل خبر می‌دهد: «از دیگر مقرهای عملیاتی موساد می‌توان به پایگاه «هاویتا» نزدیک مرز ترکیه اشاره کرد. این مقر در واقع به منظور نظارت بر تحولات جنوب ترکیه و اطلاع از وضعیت سیاسی سوریه تأسیس شده است. تأسیس و راه‌اندازی چنین مقرهایی در نواحی مرزی عراق به منظور کنترل ارتباطات و تعاملات این کشورها با عراق انجام می‌شود. تأسیس مقرهای جاسوسی پیشرفته و استراق سمع نزدیک مرزهای ایران و سوریه در رأس برنامه‌های موساد در شمال عراق قرار دارد.
برای مثال، اسرائیل و آمریکا در جزیرۀ عراقی به نام «ام‌القصر» که نزدیک خرمشهر قرار دارد، یکی از پیشرفته‌ترین تأسیسات شنود و استراق سمع را ایجاد کرده‌اند و از آنجا تحرکات نظامی و امنیتی حکومت ایران را در جنوب آن کشور زیرنظر دارند. اسرائیل و آمریکا رادارهای بسیار پیشرفته را در فاصله 800 متری بندر خرمشهر روی ستون‌هایی به ارتفاع 50 متر نصب کرده‌اند که همه مکالمات تلفنی و نظامی را کنترل می‌کند و می‌تواند امواج صوتی و مخابراتی را از عمق 50 کیلومتری دریافت کند».28
نشریه الکترونیکی المنار درباره فعالیت جاسوسی اسرائیل در شمال عراق می‌نویسد: «فعالیت گسترده اسرائیل در منطقه کردستان عراق به پیش از سقوط رژیم صدام برمی‌گردد. این فعالیت‌ها با اجازه مقامات محلی کردستان صورت می‌گیرد و رهبران این منطقه روابطی منحصر به فرد با سران اسرائیل دارند. یکی از فعالیت‌های خطرناک رژیم صهیونیستی، آموزش کماندوهای کرد با هدف دامن زدن به درگیری‌ها، ایجاد اختلافات قومی و نژادی، و ترور شخصیت‌های برجسته فرهنگی، دینی و سیاسی عراقی است.
مرکز اطلاعاتی اسرائیل در مناطق شمالی و در کردستان عراق قرار دارد. پایگاه‌های جاسوسی و مرکز فعالیت جاسوسی این رژیم از دوازده سال پیش به شکل گسترده در آن منطقه بوده است. تل‌آویو توانسته است از طریق حضور در عراق به ابزارهایی مهم برای تقویت امنیت خود دست یابد؛ زیرا منطقه شمالی با برخی کشورهای عربی و اسلامی معارض اسرائیل هم‌مرز است».29
در مجموع، می‌توان گفت اقدامات اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در مرزهای داخلی، به خصوص در کردستان از شعاع گسترده‌ای برخوردار است و در عین حال، بی‌نهایت سرّی است تا حساسیت ایجاد نکند. به رغم این پنهانکاری‌ها، برخی اوقات مشاهده شده است عوامل اطلاعاتی موساد هدف نیروهای مقاومت عراقی قرار گرفته‌اند.
برای مثال، حمله این نیروها به مقر موساد در اربیل عراق و انهدام چهار خودروی حامل عوامل موساد در جاده موصل و کشته شدن نُه نفر از افسران موساد در خیابان المطار در کوی العامل شهر بغداد در شهریور 1383، هم‌چنین ترور مدیر مقر شنود اسرائیل در شهر اربیل و دو نفر از همراهان وی در دی ماه همان سال ضربات مؤثری به نیروهای جاسوسی موساد در عراق وارد ساخت. به دنبال حوادث مذکور، رئیس موساد در شمال عراق و نزدیک به نود نفر از همراهان وی به علت اشتباه‌های مکرر و فاش شدن هویتشان در اواخر همین سال تغییر کردند.30
ج) فعالیت‌های سیاسی
مهم‌ترین فعالیت سیاسی اسرائیل در عراق و شمال این کشور، برقراری ارتباطات و انجام دیدارهایی با رهبران عراقی بود. در گذشته این دیدارها و ارتباطات، به صورت محرمانه و چه بسا از طریق واسطه‌ها بود، اما پس از سال 2005 شکل دیگری به خود گرفته است. منابع اطلاعاتی کشورهای عربی و اروپایی حتی روزنامه‌های اسرائیل نام برخی مقامات عراقی را می‌برند که دیدارها و نشست‌هایی با اسرائیلی‌ها داشته‌اند و در زمینه‌های مختلف به بحث، بررسی و رایزنی پرداخته‌اند.
از آنجا که مقامات عراقی خبر این دیدارها را همواره تکذیب می‌کنند، نمی‌توان درباره صحت این خبرها مطمئن بود. به هرحال، مشخص است در دوران حکومت انتقالی عراق، به خصوص در دوران حکومت ایاد علاوی، نخست‌وزیر دولت موقت، دیدارهایی میان وی و هیأت‌های بلندپایه اسرائیلی صورت گرفته است.31 به عبارت دیگر، برخی رهبران عراقی در برقراری روابط با اسرائیل به تساهل و تسامح قائل‌اند و حضور رسمی این رژیم را در عراق می‌پذیرند.
شاید بتوان مهم‌ترین علت شکل‌گیری این نگرش را حضور همه‌جانبه آمریکایی‌ها و تسلط آنان بر ارکان اجرایی و تصمیم‌گیری عراق دانست که موجب می‌شود برخی رهبران عراقی تداوم حاکمیت سیاسی خود را به اجابت خواسته‌های آمریکا منوط کنند. تأثیرگذاری لابی صهیونیستی بر سیاست‌گذاران آمریکای موجب شده است تا از نگاه عراقی‌ها، کسب رضایت مقامات اسرائیلی مقدمه کسب رضایت مقامات آمریکایی قلمداد شود.
اظهارات برخی مقامات دولت عراق نیز در این زمینه تأمل‌انگیز است. برای مثال، صالح الشیخی، سفیر عراق در انگلیس، اعلام کرد یک لابی قدرتمند در بغداد در حال شکل‌گیری است تا ایده ایجاد روابط دیپلماتیک با اسرائیل را تقویت کند. وی در همین حال خاطرنشان کرد: «من واقعاً نمی‌دانم موضع‌گیری واقعی در قبال اسرائیلی‌ها چیست، اما اسرائیل باید بداند که هم‌اکنون یک لابی قدرتمند برای اسرائیل در عراق کار می‌کند».32
چنانچه حضور گسترده اسرائیل در عراق به برقراری روابط دوستانه با دولت جدید آن کشور منجر شود، نه تنها جایگاه و نقش این رژیم در تحولات داخلی عراق افزایش خواهد یافت، بلکه امکان نقش‌آفرینی در سایر تحولات منطقه‌ای نیز برای اسرائیل فراهم خواهد شد. البته تاکنون شکل‌گیری روابط سیاسی غیراعلانی میان اقلیم کردستان با مقامات اسرائیلی بخشی از اهداف سیاسی اسرائیلی‌ها را برآورده کرده و مقدمه گسترش و افزایش عمق نفوذ آنها در سایر مناطق عراق شده است.
نتیجه‌گیری
هرچند موضوع حضور اسرائیل در کردستان عراق تنها در سطح رسانه‌ای و میان روزنامه‌های سیاسی و امنیتی انعکاس یافته است و مقامات کردی همواره کوشیده‌اند هرگونه ارتباط رسمی یا غیررسمی با اسرائیلی‌ها را انکار کنند، دلایل واضح و روشنی وجود دارد که از وجود این رابطه و گسترش آن خبر می‌دهد. از منظر رهیافت رئالیست که برپایه «قدرت» و «امنیت» قرار گرفته است، روابط میان نظام‌های سیاسی برپایه منافع مشترکی شکل می‌گیرد که می‌تواند افزایش قدرت و سطح امنیت هریک از بازیگران را شامل شود.
در واقع، نیاز به مقوله امنیت و ارتقای سطح قدرت ملی موجب می‌شود که بازیگران محلی، منطقه‌ای و بین‌المللی درصدد کشف و ایجاد راه‌های برقراری ارتباط با یکدیگر باشند و در راستای تحقق اهداف فوق به تعاملات گسترده دوجانبه و چندجانبه مبادرت کنند.
از این نظر، تعامل میان بازیگر فروملی به نام کردهای عراق با بازیگر منطقه‌ای به نام رژیم صهیونیستی که در محیطی نامتجانس قرار گرفته است و مورد پذیرش سایر بازیگران منطقه‌ای نیست و اساساً به آن به عنوان پدیده‌ای نامشروع نگریسته می‌شود، چندان خلاف انتظار نیست. در واقع، پایه‌های رژیم صهیونیستی در منطقه طوری شکل گرفته است که این رژیم را به برقراری ارتباط با بازیگران سطح پایین منطقه‌ای برای خروج از انزوای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک ملزم کرده است.
در این راستا در طول تاریخ شصت ساله این رژیم، مقامات صهیونیستی برای درهم شکستن این محاصره، حاضر به واگذاری امتیازهای بیشتری شده‌اند تا از یک‌سو، امنیت پیرامونی خود را افزایش دهند و از سطح تهدیدها علیه خود بکاهند و از سوی دیگر، بر حجم قدرت سیاسی و نظامی خود بیفزایند. لذا دکترین پیرامونی بن‌گوریون که مبتنی بر ارتباط و اتحاد با کشورهای پیرامونی و غیرعرب و بهره‌گیری از اقلیت‌های حاکم در کشورهای عربی بود، مورد توجه قرار گرفت.
شایان ذکر است در این مقطع (1948 تا 1979) کشورهای عربی بیشترین سطح تقابل را با رژیم صهیونیستی داشتند و سایر کشورهای منطقه مانند ایران و ترکیه دارای روابط رسمی و غیررسمی با این رژیم بودند و تهدیدی برای اسرائیل ایجاد نمی‌کردند. لذا تضعیف کشورهای عربی در اولویت اول منطقه‌ای اسرائیل قرار گرفت تا با بهره‌گیری از راهکارهای مختلف موازنه موجود را به ضرر کشورهای عربی در مواجهه با خود تغییر دهد.
اسرائیل در راستای تحقق استراتژی پیرامونی و در ارتباط با عراق به عنوان یک کشور عربی مطرح در میان کشورهای عربی، ارتباط با اقلیت کردی این کشور را در اولویت قرار داد. هرچند این روابط دوره‌های مختلفی را پشت‌سر گذاشته، آنچه مشخص است اینکه اسرائیل توانسته در ارتباط با کردهای عراق سطح فعالیت‌های جاسوسی و حضور خود را در مرزهای کشورهای پیرامونی عراق افزایش دهد و به ایجاد و احداث پایگاه‌های جاسوسی و اطلاعاتی مبادرت کند.
اسرائیل همواره به سیاست تجزیه سرزمینی عراق توجه کرده و دو هدف استقرار نظام فدرالی در عراق و ایجاد کشوری مستقل برای کردها در شمال عراق را دنبال می‌کند، زیرا عراق تضعیف‌شده به مراتب بهتر از عراق یکپارچه و واحد برای رژیم صهیونیستی در موضوع امنیت ملی آن است.
از سوی دیگر، کردهای عراق نیز از برقراری این روابط استقبال می‌کنند. در زمان حاکمیت صدام کردها هدف از برقراری این روابط را گسترش حاکمیت کردی (کردستان بزرگ)، تأمین منافع نظامی (آموزش کردهای پیشمرگه در برابر هرگونه حمله احتمالی صدام)، کسب منافع اقتصادی (در برابر تحریم اقتصادی صدام و نیز ارتقای اقتصاد کردستان عراق) و کسب منافع سیاسی (یافتن هم‌پیمانان و متحدین خارجی در عرصه فعالیت‌های دیپلماتیک و پشتیبانان منطقه‌ای و بین‌المللی) قلمداد می‌کردند و اکنون نیز با سقوط رژیم بعثی با حفظ ملاحظات سیاسی و امنیتی در روابط با رژیم صهیونیستی و عدم اطلاع‌رسانی در این باره، سعی در کسب منافع حاصل از این روابط از جمله رشد اقتصادی و افزایش سطح روابط با آمریکا از طریق اسرائیل دارند.
بی‌تردید، یکی از برندگان جنگ علیه عراق، رژیم صهیونیستی بوده است و بی‌علت نبود که اسرائیل به شدت بر حمله آمریکا و متحدانش به عراق اصرار می‌کرد. اشغال عراق و سرنگونی رژیم بعث از یک‌سو، منبع تهدیدی به نام صدام را از سر راه اسرائیل در منطقه برداشت و از سوی دیگر، راه را برای اجرای طرح‌های توسعه‌طلبانه صهیونیستم در منطقه هموار ساخت. نکته مهم این است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در قالب پروژه‌های بلندمدتی مانند «خاورمیانه بزرگ» و «خاورمیانه جدید» درصدد ترسیم نقشه سیاسی جدیدی برای منطقه هستند که اسرائیل در آن محوریت اصلی سیاسی و اقتصادی را برعهده دارد و در عین حال، امنیت این رژیم که همواره مهم‌ترین دغدغه سران صهیونیستی بوده است، تحقق می‌یابد.
اسرائیل در ساختار جدید عراق، به خصوص در منطقه کردستان عراق اهداف درازمدت و خطرناکی را در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی، اقتصادی و حتی فرهنگی دنبال می‌کند که این مهم مستلزم هوشیاری عراقی‌ها و واکنش مناسب نظام سیاسی جدید این کشور است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات