مسعود براتی
ترکیه در چند سال اخیر نشان داده است که به دنبال تبدیل شدن به الگویی در جهان اسلام از نظر مدل حکومتی است. حضور فعالانه در مسایل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی جهان اسلام که منجر به افزایش روابط ترکیه با جهان اسلام شده و به طور خاص در مساله فلسطین که ترکیه از یک کشور متحد نظامی با اسراییل تبدیل به کشوری متعرض به اقدامات اسراییل شده است، از مهمترین اقدامات ترکیه میباشد که در راستای تبدیل شدن ترکیه به الگویی برای جهان اسلام تحلیل میشود. دعوای لفظی اردوغان با شیمون پرز در زمان جنگ غزه، حمایت از اعزام کشتی آزادی و اقامه دعوای حقوقی در مجامع بینالمللی، که سبب ایجاد تنش در میان روابط ترکیه و اسراییل شده، از نابترین حرکتهای دولتمردان ترکیهای بود که افکار عمومی جهان اسلام را بسیار به خود معطوف نمود.
مقدمه: نظریهای درباره نحوه مقابله آمریکا با انقلاب اسلامی ایران در طول سه دهه عمر انقلاب وجود دارد، مبنی بر اینکه آمریکا شیوه مقابله خود را از حالتی سخت به ترکیبی از سخت و نرم تغییر داده است. امریکا در دهه اول پس از پیروزی انقلاب نحوه مقابله خود را برخورد سخت و مقابله نظامی تعریف نمود. جنگ تحمیلی و تحرکات داخلی گروهکها و حمله طبس از جمله این اقدامات بود. در دهه دوم و پس از اینکه اثبات شد انقلاب اسلامی با این اقدامات از مسیر خود برنمیگردد، راهبرد آمریکا در مقابله با انقلاب اسلامی تغییر یافت. چرخش از مقابله سخت به ترکیب مقابله سخت و نرم. آمریکا به خوبی فهمید که مقابله با انقلاب اسلامی در بالاترین سطوح است. به عبارت دیگر مقابله ایران با آمریکا در لایه تمدنی است و موضوع مدل زندگی انسان است. در نتیجه آمریکا تلاش نمود تا آلترناتیوهایی در کنار مدل انقلاب اسلامی ارایه دهد تا از گرویدن مردم دیگر نقاط جهان به مدل ایران جلوگیری کند. در ابتدا مدل «طالبانی» ارایه شد. مدلی که کاریکاتوری از مدل حقیقی اسلامی بود. این مدل به دلیل افراطیگیری بسیار از طرف جهان اسلام مورد پذیرش واقع نشد و برای همین آمریکا در دهه سوم به سمت ارایه الگویی ملایمتر حرکت کرد. الگویی که ترکیبی از شاخصهای اسلامی و غربی باشد. برای آمریکا مساله مهم، ارایه الگویی بود که همراهی با غرب به طور عام و آمریکا به طور خاص در آن الگو امری پذیرفته و غیر مذموم باشد.
و اما بعد:
تمام تحلیلگران جهان اسلام میدانند که کلید تحولات جهان اسلام، مساله فلسطین است. این نگاه برگرفته از تاریخ تحولات جهان اسلام در قرن بیستم است. حرکتهایی همچون اقدامات جمال عبدالناصر، قذافی، صدام و ... که رویای رسیدن به رهبری جهان عرب را در سر داشتند موید این مطلب است. تمام این افراد در ابتدا چهرهای ضد اسرائیلی از خود نشان دادند. همچنین با توجه به تحولات بیداری اسلامی که در جریان است، اهمیت مساله فلسطین دوچندان شده است. در نتیجه هرکشوری که بخواهد به عنوان الگو و رهبر در جهان اسلام مطرح باشد، ناگزیر است که به صورت فعالانه در مساله فلسطین ورود نماید و راهحلی برای پایان یافتن آن ارایه دهد. تاکنون در جهان اسلام دو مدل برای حل مساله فلسطین ارایه شده است. یکی راهبرد مقاوت که توسط انقلاب اسلامی ایران ارایه شده و سوریه و گروههای مبارز لبنانی و فلسطینی طرفدار آن هستند. دیگری مدل اعراب میانهرو بوده که بیشتر کشورهای عربی منطقه از آن طرفداری مینمودند. تجربه جهان اسلام نشان داده است که دیگر مدل اعراب میانهرو کارآمد نیست و در میان افکار عمومی جهان اسلام مقبولیتی ندارد. لذا مدل جدیدی که بخواهد جایگزین آن باشد و با منافع غرب همخوانی داشته باشد، نیازمند تندی بیشتر است. اما نه به آن اندازه که نابودی اسراییل را مطرح نماید.
ترکیه در چند سال اخیر نشان داده است که به دنبال تبدیل شدن به الگویی در جهان اسلام از نظر مدل حکومتی است. حضور فعالانه در مسایل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی جهان اسلام که منجر به افزایش روابط ترکیه با جهان اسلام شده و به طور خاص در مساله فلسطین که ترکیه از یک کشور متحد نظامی با اسراییل تبدیل به کشوری متعرض به اقدامات اسراییل شده است، از مهمترین اقدامات ترکیه میباشد که در راستای تبدیل شدن ترکیه به الگویی برای جهان اسلام تحلیل میشود. دعوای لفظی اردوغان با شیمون پرز در زمان جنگ غزه، حمایت از اعزام کشتی آزادی و اقامه دعوای حقوقی در مجامع بینالمللی، که سبب ایجاد تنش در میان روابط ترکیه و اسراییل شده، از نابترین حرکتهای دولتمردان ترکیهای بود که افکار عمومی جهان اسلام را بسیار به خود معطوف نمود. اما نگاه بلند مدت ترکیه به مساله فلسطین با گفتمان مقاومت متفاوت است. ترکیه کشور اسراییل را به رسمیت میشناسد و علیرغم ایجاد تنش، روابط سیاسی خود را حفظ کرده است. ترکیه تنها سطح روابط دیپلماتیک خود را با اسراییل تقلیل داده و به سطح دبیر دوم رسانده است. این به معنای قطع روابط دیپلماتیک نیست. از طرفی ترکیه رسما به موجودیت اسراییل احترام گذاشته و به هیچ وجه قایل به حذف اسراییل نیست. مجموع این نکات به معنای ناهمخوانی نگاه ترکیه به مساله فلسطین با نگاه منبعث از گفتمان مقاومت است و اگر بخواهیم برای حرکت ترکیه مقصدی تصور نماییم، ایجاد تفاهم میان گروههای مبارز فلسطینی و رژیم اسراییل است. یعنی هدف ترکیه در مساله فلسطین حفظ وضع موجود است.
تعارض میان رویکرد مقاومت و رویکرد ترکیه، مشکلی است که دولتمردان ترکیه نمیتوانند نسبت به آن بیتفاوت باشند. هر چه زمان میگذرد بر طرفداران گفتمان مقاومت افزوده میشود و این به ضرر ترکیه خواهد بود. برای گفتمان مقاومت که رقیب رویکرد ترکیه محسوب میشود، دو پایگاه اصلی در منطقه وجود دارد. پایگاه اصلی جمهوری اسلامی ایران است که به دلیل قدرت ، موقعیت و اقتداری که دارد، ترکیه نمیتواند کاری انجام دهد. اما سوریه دومین پایگاه حمایت از گفتمان مقاومت است. سوریه علاوه بر حمایتهای معمول، مسیر رساندن حمایتهای دیگران به گروههای مقاومت فلسطینی و لبنانی است. لذا از نظر موقعیت ژئوپلتیک نیز دارای اهمیت است. حال اگر دولت مرکزی سوریه تضعیف شود و بشار اسد از قدرت کنار برود، گروههای مخالف وی که همراهی بسیاری با ترکیه دارند، بر مسند قدرت بنشینند، به احتمال بسیار زیاد سوریه از طرفدران گفتمان مقاومت خارج شده و همراه رویکرد ترکیه خواهد شد. این اتفاق به معنی قطع شدن جریان حمایتهای دیگران از گروههای مبارز فلسطینی نیز خواهد بود. در نتیجه میتوان تصور نمود که فشارهای ایجاد شده سبب شود تا این گروهها نیز به مصالحه با اسراییل تن بدهند. به عبارت دیگر رویکرد ترکیه در مساله فلسطین به پیروزی میرسد و جایگاه ترکیه در جهان اسلام ارتقا خواهد یافت. همچنین مدل حکومتی ترکیه با اعتبار بیشتری میتواند به عنوان الگوی کشورهای جهان اسلام مطرح شود.
بازی دوگانه ترکیه در مسایل جهان اسلام نمیتواند به مدت زیادی ادامه یابد. با توجه به بیداری اسلامی که روز به روز بر شدت آن افزوده میشود و افزایش سطح آگاهی مردم و نخبگان جهان اسلام، مسیر آینده برای دولتمردان ترکیه بسیار سخت و دشوار خواهد بود. غیر از سختیهای کار در جهان اسلام که دامنگیر ترکیه خواهد بود، سختیهایی نیز در داخل وجود خواهد داشت. شاید دولتمردان ترکیه بتوانند موضع خود در قبال تحولات سوریه را با داخلی خواندن آنها توجیه نمایند، اما نمیتوانند در آینده روابط خود را با اسراییل توجیه نمایند. رشد اسلامگرایی در ترکیه امری حقیقی است و روز به روز بر شدت آن افزوده میشود. برای نمونه نظرسنجی موسسه بینالمللی «پیو» نشان میدهد که از سال 2002 تا 2010، بیست در صد از محبوبیت آمریکا در این کشور کاسته شده و از 30 درصد به 10 درصد رسیده است. این میزان پایینترین حد در میان کشورهای اسلامی است. براساس همان نظرسنجی 77 درصد مردم ترکیه از آمریکا ابراز ناخشنودی کردهاند. این مساله نشان دهنده وضعیت مردم ترکیه است. حال که دولتمردان ترکیه اشکارا در بازی آمریکاییان بازی میکنند، بعید نیست که در آیندهای نه چندان دور با مردم خود نیز روبهرو شوند.