تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۴۱۵۸۲
محمدعلی سیدنژاد از ماجراهای اشغال لانه جاسوسی می‌گوید

اصغرزاده و میردامادی دفتر تحکیم را دور زدند

مصطفی صادقی مقدمه: ماجرای اشغال سفارت آمریکا که بعدها به لانه جاسوسی تغییر نام داد نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه استکبار و استعمار بود؛ آنجایی که دانشجویان پیرو خط امام خمینی(ره) برای شکستن ابهت آمریکا در ایران اقدام به تسخیر سفارت آمریکا کردند. محمدعلی سیدنژاد در گفت‌وگو با مثلث از ماجراهای آن روزها می‌گوید.

* فضای جامعه چند ماه قبل از تسخیر سفارت چگونه بود؟
** ابتدا یاد دوستانمان که در تصرف سفارت آمریکا و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی نقش داشتند را گرامی می‌داریم. 13 آبان 58 چند ماهی از پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس آن نمی‌گذشت، تقریبا نیمی از یک سال است که منتهی به یک نیمه پرحادثه و شروع احساسی و با حضور میلیونی مردم و یک نظام سیاسی جدید است که به طرز باورنکردنی یک نظام چند هزار ساله شاهنشاهی را پشت سر گذاشته و به آرزوهای نسل‌های قبلی برای دستیابی به مجد و عظمت از دست رفته گذشته ایرانیان یا حتی احیای تمدن اسلامی پاسخ بدهد که همه اینها در پیروزی در بهمن 57 جلوه‌گر شده بود و حالا از بهمن 57 تا 13 آبان 58 فاصله چند ماه است که در این چند ماه که دولت موقت بر سر کار است به طور روزافزونی فضایی که ایجاد می‌شود اصلی‌ترین موضوعی که در همه افکار عمومی و در رسانه‌ها انعکاس پیدا می‌کند، تفاوت رویکرد دولت موقت با تفکر امام خمینی است.
دولتی که شکل گرفته بود ماموریت داشت تا مسیر را برای برگزاری انتخابات از اولین انتخابات که تشکیل نظام جمهوری اسلامی بوده تا انتخابات قانون اساسی، اولین دوره ریاست جمهوری و اولین دوره مجلس هموار کند؛ این ماموریت دولت موقت بود و از همه اینها مهم‌تر اینکه کشوری را که با بحران اعتصاب و انقلاب هموار بود حالا به روزهای متعارف و عادی خودش برگرداند. قرار بر این بود تا همه امور براساس یک دولت پشتیبانی شده توسط رهبری و مردم، یک دولت قانونی، مشروع و مورد حمایت باشد و آرامش به جامعه برگردد و بتواند نظام سیاسی جدید آن طرح‌هایی را که در جهت زدودن آثار برجا مانده از دوره ستم‌شاهی دارد و برای به ارمغان آوردن دستاوردهایی که همه چشم به راه آن بودند، راه را هموار کند. منتها هر چه در این شش ماه اول سال گذشت تعارض بین خط امام و عملکرد دولت موقت بیشتر نمایان شد.
حوادث زیادی در استان‌های مختلف از تهران گرفته تا گنبد، خوزستان، کردستان، سیستان و بلوچستان و استان‌های مختلف اتفاق می‌افتاد و برای ما در دانشگاه‌ها به عنوان یک جریان اسلامی دانشجویی که مدافع نظام نوپای جمهوری اسلامی بودیم و به دلیل اینکه دولت بازرگان منتخب امام بود و خودمان را ملزم به دفاع از عملکرد دولت می‌دیدیم، حقیقتا عرصه تنگ شده بود؛ از طرفی بسیاری از وقایع روزانه‌ای که اتفاق می‌افتاد دلالت بر عدم توان یا ناکارآمدی یا سیاست‌های نادرست اجرایی در دولت موقت می‌کرد و توسط گروه‌های معارض در آن فضای باز سال 58 که هیچ ممنوعیتی برای فعالیت‌ها و تبلیغ‌هایشان وجود نداشت این رفتارها صورت می‌گرفت. به خصوص در محیط دانشگاه که نسبت به جامعه محیط بازتری در آن ایجاد شده بود. در جریان اسلامی دانشجویی در یک فضای سختی به سر می‌بردیم؛ از یک طرف باید وضع را توجیه می‌کردیم، از طرف دیگر تمام این وقایع که می‌گذشت جای انتقاد و اعتراض داشت.
ما نمی‌توانستیم به یک مجموعه‌ای که صرفا می‌خواهد توجیه‌کننده وقایع باشد، تبدیل شویم و قطعا این مسیر تحلیل‌برنده‌ای را برای ما ایجاد می‌کرد و ما باید می‌دیدیم که چون حرف‌هایمان محکم نیست و دلیل قانع‌کننده‌ای برای عموم دانشجویان نداریم، باید هر روز طیف گسترده‌تری از نیروها مساله‌دار شده و به سمت گروه‌های رقیب ما بروند. فضایی که من در آن روزها به خاطرم دارم، این است که فضای گروه‌های اپوزیسیونی که میدان بازی را به دست آورده بودند یک فضای کاملا تهاجمی بود. از طرف دیگر حتی می‌گشتند که یک جایی مطلب و نکته‌ای را گیر بیاورند و همان را در واقع با بزرگنمایی، نشانه‌ای بر بی‌کفایتی نظام سیاسی بگیرند و بخواهند در شرایطی که هنوز نظام شکل نگرفته بود فضاسازی بکنند که بتوانند در هرم قدرت، جایگاه معتبرتری را در مدیریت کلی جریان سیاسی کشور پیدا کنند و در چنین کشمکشی ما تازه چند ماهی که دفتر تحکیم وحدت را که مرکزیت انجمن‌های اسلامی دانشجویان سراسر کشور بود، تاسیس کرده بودیم.
در جلسات شورای مرکزی که آن روزها داشتیم روال بر این بود که همیشه 10 دقیقه از ابتدای جلسه را به اطلاعات و اخبار اختصاص می‌دادیم و بعد هم وارد دستور جلسه می‌شدیم. لازم است که بگویم در شروع دولت موقت هم به دلیل نیازی که دولت داشت و هم به دلیل آن حضور پررنگی که دانشگاه در وقایع داشت، ارتباط ما با دولت موقت یک ارتباط بسیار نزدیکی بود. با شخص آقای بازرگان و مرحوم چمران جلسات مشترکی داشتیم و روال هم این بود که مسائلی که در جامعه و به خصوص دانشگاه وجود دارد را منتقل می‌کردیم. آنها هم چالش‌ها و مسائلی را که دولت با آنها مواجه بود را مطرح می‌کردند تا با همفکری بتوانیم مدیریت بهتری را در امور داشته باشیم ولی این روال خیلی طول نکشید. ماه‌های اول تاسیس دولت موقت بود که دانشگاهی‌ها با دولت چنین نشست‌هایی داشتند.
* دانشجوها دو قسم شده بود؛ یک قسم به دنبال مبارزه با امپریالیسم و قسم دیگر به دنبال مبارزه با کمونیسم. چرا این فضا به وجود آمده بود؟
** در اینکه جماعتی خطر کمونیست را جدی‌تر از خطر امپریالیسم آمریکا و سرمایه‌داری می‌دانستند تردیدی نیست. مثلا دانشگاه علم و صنعت در واقع میدان‌دار اصلی یک چنین جهت‌گیری بود ولی واقعیت این است که جو غالب جریان دانشجویی و مردم عادی جو ضدامپریالیستی بود؛ به طور روشن یک جو ضداستکباری و ضداستعماری. اینکه مثلا بعد از سقوط شاه حالا نوبت آمریکاست واقعا شعار مردم بود نه اینکه بگوییم شعار را گروه‌های خاصی ساخته بودند. اصلا چنین چیزی نبود و بر احدی پوشیده نبود که نظام پهلوی دست نشانده کشورهای غربی است و در راس آنها هم امپریالیسم آمریکا و کودتای 28 مرداد سال 1332 و مداخله مستقیم آمریکا و انگلیس در سرنوشت ملت ایران بوده و این بر هیچ کسی پوشیده نبود.
منتها بخشی بودند که در همین کودتای 28 مرداد خیانت توده‌ای‌ها و جریان‌های مارکسیستی را خیلی گزنده‌تر و آسیب‌زننده‌تر به مردم می‌دانستند و به خاطر همجواری شوروی و آن سابقه تیره و تاری که در عقدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمنچای وجود داشت و اینکه ما با همسایه شمالی‌مان یک رابطه اطمینان‌بخشی نمی‌توانیم برقرار کنیم و مورد تهدید این جریان هم هستیم، پس باید خطر چپ‌ها را بیشتر جدی گرفت. بنابراین این شعارها نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی این جوری بوده است که هر دو بلوک را ـ هم شرق و هم غرب را ـ خطری برای نظام تازه تاسیس شده می‌دانستیم.
* جرقه اشغال سفارت را اولین بار چه کسی زد؟
** به خوبی به خاطر دارم که حدود 40 روز قبل از 13 آبان 58 جلسه معمولی شورای مرکزی که در دفتر تحکیم وحدت داشتیم، در 10 دقیقه اول اطلاعات و اخباری را آقای اصغرزاده به عنوان خبر مطرح کرد که از پاویون خارجی فرودگاه مهرآباد گزارش رسیده است که در بسته‌های بزرگی، کارتن کارتن اسناد از کشور خارج می‌شود و معلوم نیست داخل این کارتن‌ها چه چیزی است ولی چون دولت موقت دستور داده است که بازرسی صورت نگیرد در گمرک فرودگاه بدون هیچ‌گونه بازرسی این بسته‌ها از ایران خارج می‌شود و ما باید کاری کنیم. من پیشنهادم این است که موضوع را در دستور جلسه قرار دهیم و ببینیم چه کار باید کرد. قرار شد موضوع وضعیت عملکرد دولت موقت در ارتباط با سفارت آمریکا را در دستور کار قرار دهیم. یعنی از همان اول موضوع تصرف سفارت قرار داده نشد، بلکه موضوع این بود که در مورد عملکرد دولت در ارتباط با سفارت آمریکا چه کار باید بکنیم.
بعد که وارد دستور شدیم آقای اصغرزاده موضوع را باز کرد. گفت که ما جریان دانشجویی هستیم و نمی‌توانیم تماشاچی باشیم. باید عکس‌العمل نشان دهیم چون تجربه قبلی را هم در نهضت ملی شدن نفت داریم؛ چیزی که موجب شد کودتا به وجود آید و شاه دوباره برگردد. ما در شرایط مشابهی قرار گرفتیم. آمریکا به بهانه بیماری شاه او را می‌پذیرد. شاه به پاناما رفته بود و گفته می‌شد که آمریکا می‌خواهد شاه را بپذیرد و ایشان از موضع عملکرد دولت موقت در قبال سفارت آمریکا مساله را انتقال داد. این تهدیدی که متوجه جمهوری اسلامی بود را نمی‌توانیم تماشاچی باشیم و باید عکس‌العملی نشان بدهیم و او پیشنهاد داد که سفارت آمریکا را تصرف کنیم.
* یعنی جرقه اول را ابراهیم اصغرزاده یا صدرالمعترفین زد؟
** اتفاقا آقای اصغرزاده به لحاظ شکل و شمایل، سیاسی‌ترین چهره جمع دانشجویی ما بودند. من هم آقای اصغرزاده و هم آقای میردامادی را از قبل انقلاب می‌شناختم و همین مساله هم باعث شد که من به دانشگاه پلی‌تکنیک رفتم. ابتدا با آقای میردامادی ایده اینکه ما انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها را یک مرکزیت برایش تاسیس کنیم مطرح کردم و مورد استقبال این دوستان‌مان قرار گرفت. شاکله شخصیتی ایشان اساس یک شاکله سیاسی بود. شاکله سیاسی که می‌گویم به این معناست که ایشان زیرکی‌های خاصی در سیاست داشت که پیچیدگی‌هایی را متوجه می‌شد زیرا ایشان اهل لابی کردن بود. اواسط جلسه برای ما محرز شد که آقای اصغرزاده با آقای محسن میردامادی بیرون از جلسه هماهنگ شدند و داخل جلسه آمده‌اند. من حتی احساس کردم این دو در جهت عملیاتی کردن این مساله اقدام‌های عملی را هم انجام داده‌اند. به نظر می‌آمد با آقای موسوی خوئینی‌ها یا حاج احمدآقای خمینی قبل از این گفت‌وگو کرده و بعد به جلسه آمده بودند.
* یعنی 40 روز قبل از اشغال سفارت زمینه‌چینی‌هایی شده و بعد در جلسه مطرح شده بود؟
** بله، من این جور از جلسه دستگیرم شد.
* اعضای آن جلسه چه کسانی بودند؟
** تا جایی که خاطرم است من بودم، آقای اصغرزاده، آقای محسن میردامادی و آقای احمدی‌نژاد بود. یک آقایی هم به اسم مهدی تهرانی از دانشگاه شهید بهشتی بود. مثلا من یادم نمی‌آید که در آن جلسه آقای بی‌طرف از دانشگاه تهران حضور داشت یا بعدا اضافه شدند. آنها در آن جلسه نبودند. خاطرم نمی‌آید که از دانشگاه تهران کسی در آن جلسه وجود داشت یا نه، از دانشگاه علم و صنعت آقای احمدی‌نژاد می‌آمد. گاهی اوقات هم آقای هاشمی ثمره جانشین ایشان می‌شد. ولی در آن جلسه یادم هست که آقای احمدی‌نژاد حضور داشت و حتی مساله مطرح شد و آقای اصغرزاده مساله را باز و ضرورت کار را بیان کرده و از آن دفاع کرد. بعد آقای محسن میردامادی در تایید صحبت‌های آقای اصغرزاده خیلی محکم گفت که ما بدون فوت وقت باید کار را اجرایی کنیم و امام هم گفتند که همه قلم‌ها و مثلث‌ها را به سمت آمریکا بگیرید و گفتند که خلاصه این کار درست در مسیری است که مورد نظر امام است و ما باید این کار را به عنوان یک وظیفه و تکلیف دانشجویی انجام دهیم.
من خاطرم هست که من به عنوان مخالف صحبت کردم. مخالفتی که من در آنجا مطرح کردم اصلی‌ترین محورش این بود که اولا طرح کردم که ما اگر مبارزه با آمریکا را در دستور کار دفتر تحکیم قرار دهیم به نظرم می‌آید کار خوبی است و ضروری است. فکر می‌کنم از آنجاهایی است که ما باید روی آن سرمایه‌گذاری کنیم، اما اینکه آیا موثرترین اقدامی که ما در مقابله با تهدیدهایی که از جانب آمریکا متوجه‌مان است چه نوع اقدام‌هایی می‌تواند باشد من حرف داشتم و گفتم؛ به نظر من تصرف سفارت آمریکا آن اقدامی که ما در مقابله با آمریکا باید بکنیم نیست و بعد هم من اصلا مغایرت می‌دانم با آن چیزی که موجودیت ما را شکل داده است. گفتم با تایید امام دفتر تحکیم شکل گرفته است. ما در واقع یک جریان جنبش دانشجویی مدافع جمهوری اسلامی هستیم. الان این گروه‌های کمونیستی هستند که حمله کرده و هتل‌ها را تصرف می‌کنند؛ به عنوان اینکه دارند با جریان سرمایه‌داری به عنوان یک جریان انقلابی مقابله می‌کنند. ما می‌خواهیم شرایط را عادی بکنیم. ما مدافع عملکرد دولت هستیم. ما که نمی‌توانیم خودمان را در قد و قواره یک جریان اپوزیسیون قرار دهیم.
گمان نمی‌کنم که این چیز درستی باشد. اصلا این با روحیه‌ای که امام ترسیم کردند همخوانی ندارد و گمان نمی‌کنم که این مطلب مورد تایید امام باشد. آقای اصغرزاده گفتند ما این مساله را با حاج احمدآقا مطرح می‌کنیم و گفتیم قبول است. من گفتم ما اصلا ایشان و جهت‌گیری‌هایی را که دارد در خیلی از جاها با جهت‌گیری‌های امام همسو نمی‌دانیم. برای ما حرف سیداحمدآقا ملاک نیست. ما موضوعی را که از لابی با سیداحمد خمینی بشود استفاده کرد در جلسه منتفی کردیم، طوری که همه پذیرفتند. من گفتم فقط در صورتی که امام تایید کند حرفی نداریم.
بعد از مخالفت من، آقای احمدی‌نژاد هم مخالفت کرد. منتها نوع مخالفت آقای احمدی‌نژاد خیلی روشن و واضح از ناحیه‌ای بود که اصلا چه کسی گفته است که اصلی‌ترین تهدید نظام جمهوری اسلامی آمریکاست، شوروی برای ما خطرات جدی‌تر و واقعی‌تری داشت. نزدیک‌ترین خیانت‌های نیروی وفادار به شوروی را ملت ما دیدند. الان تمام حرکت‌هایی که انجام می‌گیرد در استان‌های مختلف کردستان، گنبد و... انجام می‌گیرد. همه اینها به مارکسیست‌ها ربط پیدا می‌کند. این مارکسیست‌ها هستند که الان به جان انقلاب افتادند. بعد فکر کنم که ایشان جمله‌ای از امام گفتند که شوروی از آمریکا بدتر، آمریکا از شوروی بدتر، انگلیس از هر دو تا بدتر. بعد گفتند که ما اگر هم بخواهیم چنین اقدامی بکنیم قبل از اینکه بخواهیم به سفارت آمریکا حمله کنیم، به سفارت شوروی حمله کنیم یا نه اگر شد هم‌زمان به هر دو سفارت حمله کنیم. یک چنین ایده‌ای را ایشان طرح کردند.
* پس ما دو نوع مخالفت داشتیم. شما گفتید که اصلا این با اندیشه امام و انقلاب نمی‌خواند. این مخالفت شما بود؟
** اسفندماه سال 57 چریک‌های فدایی خلق به سفارت آمریکا به فاصله کمتر از یک ماه حمله کردند. رفراندوم جمهوری اسلامی هنوز انجام نگرفته بود. چریک‌های فدایی به سفارت آمریکا حمله کردند که خب بیرون‌شان کردند. در واقع این جوری نبود که موضوع حمله به سفارت آمریکا را یک چیزی که نو و بی‌سابقه باشد، بدانیم. این یک مسیری بود که خواسته گروه‌های مارکسیستی و کسانی بود که به شدت این حیثیت ضدامپریالیستی موجودیت‌شان را شکل می‌داد یعنی تمام تخم‌مرغ‌هایشان را در این سد گذاشته بودند.
* در مقابل شما یک تفکر مخالف دیگر از علم و صنعت داشتید که ایشان می‌گفتند اگر می‌خواهید جایی را بگیرید اول شوروی را بگیرید یا اصلا جفت‌شان را بگیرید. شما آن را هم رد کردید؟
** بله، کاملا همین‌طور است. یعنی ما در اینکه موضوع مبارزه با آمریکا باید در دستور کار جریان انجمن‌های اسلامی دانشجویان قرار بگیرد چون یک تهدید جدی است را با قوت تایید می‌کردیم. ولی اینکه عمل موثر در مقابله با آمریکا کدام اقدام است آیا مثلا تصرف سفارت اقدام مثبتی می‌تواند باشد در آن حرف داشتیم. یعنی چیزی که من مطرح می‌کردم این بود که این اقدام، اقدامی که باید انجام دهیم نیست و بعد هم با موجودیت جریان دانشجویی سنخیت ندارد. اصلا فرض کنید ما برویم و چنین حمله‌ای هم بکنیم بعد می‌خواهیم کار را چه جوری ادامه بدهیم و به کجا می‌خواهیم برسانیم. اگر ما به سرنوشت همان چیزی که چریک‌های فدایی خلق انجام دادند مبتلا شویم آن وقت چه دستاوردی برای ما خواهد داشت. یعنی آن چیزی که در مقابله با این عمل ما آن موقع مطرح می‌کردیم در مقابل آن چیزی که علم و صنعت مطرح می‌کرد کاملا متفاوت بود، ولی به هر حال منجر شد این پیشنهاد در آن جلسه رای نیاورد. آقای احمدی‌نژاد با حمله به سفارت آمریکا مخالف بود و گفت که ما ابتدا سفارت شوروی را بگیریم یا اینکه هم‌زمان هر دو را بگیریم.
* چرا پیشنهاد ایشان بررسی نشد؟
** بررسی شد، ولی تایید نشد، بنابراین ایشان به عنوان مخالف تصرف سفارت دیده شد. ما یک آئین‌نامه داخلی داشتیم که باید چند درصدی آرای حاضران در جلسه تامین می‌شد که نشد و برای پیشنهادی که آقای اصغرزاده مطرح کرده بود رای‌گیری شد و رای نیاورد. قبل از این ماجرا همین جمعی که عرض می‌کنم دو بار خدمت امام در قم رسیده بودیم و در خصوص راه‌اندازی دفتر تحکیم مسائل‌مان را با ایشان مطرح کرده بودیم و به شدت مورد استقبال امام قرار گرفته بود. من در جلسه مطرح کردم که ما برای رسیدن به محضر امام که مشکلی نداریم. حالا چرا باید با واسطه عمل کنیم. خودمان پیش امام برویم و موضوع را با ایشان مطرح کنیم و اگر امام موافقت کردند اقدام کنیم. وقتی این را مطرح کردم حاضران در جلسه پذیرفتند و گفتیم از این جلسه هیچ چیزی بیرون درز نمی‌کند. موضوع را همین جا نگه می‌داریم. شاید بتوانیم پس از دیدار با امام موافقت ایشان را بگیریم و اگر امام تایید کردند موضوع کور نشود و فعلا امکان‌سنجی شود. جالب این است که خواهرم دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی بود و بعد از این جلسه آقای اصغرزاده و محسن میردامادی بعد از اینکه می‌بینند از این دفتر تحکیم نمی‌توانند برای این کار استفاده کنند، دور زدن دفتر را خیلی واضح در دستور کار قرار می‌دهند و به صورت پنهانی فعال می‌شوند.
برای اینکه زمینه‌های اجرایی کار را فراهم کنند من از طریق خواهرم که در دانشگاه شهید بهشتی بود در جریان این کار که می‌خواهند به صورت عملیاتی انجام بگیرد، بودم و یکی، دو روز مانده به اقدام از طریق همشیره خود متوجه این قضیه شدم و دیدیم که چند تا از دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تهران، پلی‌تکنیک و شریف را در این کار فعال و جماعتی را برای این منظور آماده کردند. بعدازظهر همان روز که اقدام به تصرف سفارت آمریکا کردند من داخل سفارت رفتم و آقای میردامادی هم همان جا جلوی در بودند و از ایشان انتقاد کردم که قرار ما این نبود. گفت حالا که انجام دادیم. ما دیدیم آن چیزی که شما می‌خواستید شدنی نیست، ما هم به اسم تحکیم نکردیم. ما به عنوان دانشجوی پیروی خط امام اقدام کردیم و به من پیشنهاد این را دادند که من به داخل سفارت بیایم و احیانا مسئولیت بگیرم. می‌خواهم بگویم که دوستی ما با این دوستان همچنان برقرار بود و یک اختلاف دیدگاه بود.
* بعضی‌ها می‌گویند که ابتدا آقای موسوی خوئینی‌ها قرار می‌شود به امام بگوید. بعد از آن حاج احمدآقا قرار می‌شود بگوید. بعضی‌ها هم می‌گویند که اصلا به امام نگفتند.
** ارتباط‌مان با آقای موسوی خوئینی‌ها به یک شورای 5 نفره‌ای که به عنوان نمایندگی امام اوایل تاسیس دفتر تحکیم مطرح شد، برمی‌گردد. ما یک رای‌گیری را در دانشگاه تهران، در جمع مجموعه انجمن‌های اسلامی که از سراسر کشور آمده بودند، انجام دادیم. 5 نفر اکثریت آرا را به دست آورده بودند که اینها برای نمایندگی امام در دفتر تحکیم وحدت مناسب هستند. آیت‌الله خامنه‌ای و آقایان بنی‌صدر، حسن حبیبی، محمد مجتهدشبستری و موسوی خوئینی‌ها. این پنج نفر شورایی شدند که در واقع بنا بود نمایندگی امام را در دفتر تحکیم انجام دهند. ما چند جلسه‌ای هم با این بزرگوارها داشتیم تا ببینیم آیا اینها در مورد مسائل اساسی کشور و در مورد ولایت فقیه هم‌نظر هستند، همین‌طور در مورد نحوه مدیریت جمهوری اسلامی. آیا اینها با امام هم‌نظر هستند که بتوانند نقش نمایندگی امام را در دفتر تحکیم ایفا کنند. به همین خاطر هم جلسات متعددی را با این 5 نفر داشتیم که سوالاتی را مطرح می‌کردیم.
در مجموعه خودمان ارتباط نزدیکی با آقای خوئینی‌ها داشتیم، منتها در جمع ما ارتباط بیشتر را آقای اصغرزاده داشت. اساسا آقای اصغرزاده روابط عمومی بسیار خوبی داشت. یعنی در ارتباطشان موفق بودند. آقای اصغرزاده با سیداحمدآقا خیلی ارتباط صمیمی‌ای داشت و با آقای موسوی خوئینی‌ها هم ارتباط خیلی زیادی داشت. اصلا دور از انتظار نیست من عرض کردم که در همان جلسه اول که این ایده را آقای اصغرزاده مطرح کردند اینطوری برداشت کردم که موضوع در حد نظری که الان به ذهنش رسیده است، نیست و حاصل یک گفت‌وگوی بیرونی است. همان موقع حس کردم آقای موسوی خوئینی‌ها در جریان است. در خلال آن موافقت، مخالفت‌هایی که در جلسه ابراز می‌شد. آقای اصغرزاده و محسن میردامادی هر دو دنبال مدلی بودند که ما از طریق یک واسطه که حالا ترجیحا آقای موسوی خوئینی‌ها باشد یا حاج احمدآقا غائله را خاتمه بدهیم و آن توافق جمع حاصل بشود که نشد.
بدیهی بود که آقای احمدی‌نژاد هم که از آن منظر مخالفت می‌کرد دیگر بعد از تایید امام نمی‌توانست جزو مخالفان این کار باشد. این چیز بدیهی بود و امکان‌پذیر نبود که اگر چنین چیزی محقق شود کسی در جمع مخالفت داشته باشد. بنابراین یک چیزی بود که اگر حاصل می‌شد همه رای جلسه هم تامین می‌شد و می‌توانست به عملیات بکشد. ولی خود من هم که این موضوع را طرح کردم متوجه بودم که طرح این به چه معناست. یعنی اصلا شکل کار را از یک اعتراض دانشجویی به یک اقدام حکومتی تبدیل می‌کرد. وقتی که تایید امام گرفته می‌شد به این معنی بود که از طرف رهبری نظام دستور داده شده است که چنین اقدامی انجام بگیرد. صورت مساله به کلی تغییر می‌کرد و با علم اینکه طرح چنین مطلبی چه عواقبی دارد مساله را طرح کردیم و به هر حال منجر به این روشی که انجام گرفت، شد. همان روز اول که وارد سفارت شدم آقای موسوی خوئینی‌ها داخل سفارت بود. بعد از تصرف بچه‌ها اتاقی را به دفتر فرماندهی خودشان اختصاص داده بودند. من بعدازظهر رفتم. اشغال سفارت از ساعت 10 صبح استارتش زده و بعدازظهر هم تمام شد. من بعد از ساعت دو رفتم. ساعت 2 اخبار حمایت امام را اعلام کرده بود و اینکه انقلاب دوم است، مطرح شده بود.
انبوه جمعیت در خیابان طالقانی در حمایت از این کار موج می‌زد و به سرعت موضوع مردمی شده و گسترش پیدا کرده بود. بعد که من داخل سفارت رفتم آنجا یک اتاق خاصی بود که چند تا در تودرتو داشت. مثل درهای گاوصندوق، درهای بزرگی بود، نمی‌دانم محل نگهداری اسنادشان بود یا نه. ولی در باز می‌شد و به داخل اتاق راه پیدا می‌کرد. آنجا آقای موسوی خوئینی‌ها حضور داشت و سر بچه‌ها هم خیلی شلوغ بود. یک عده‌ای محور کار شده بودند حالا یک جریان آماتور دانشجویی می‌خواهد هم با خبرنگاران خارجی مصاحبه بکند و هم به خبرنگاران داخلی پاسخ بدهد و هم خواسته‌های مردمی که در بیرون از این موضوع حمایت می‌کنند را اجابت کند، بعد هم به این گروگان‌ها سر و سامان بدهد. آن کارهایی که مجموعه مدیریتی کردند اصلا حتی خود آن ساختمان، واقعا کار بسیار دشواری بود. یک دفعه این جماعت با شرایطی مواجه شدند که شاید این بندگان خدا هم که عملیات کرده بودند فضایی که بعد از عملیات با آن مواجه شده بودند اصلا قبلش برایشان قابل تصور نبود و یک دفعه که در وضعیت ویژه‌ای قرار گرفته بودند به خصوص بعد از حمایت امام تمام حجم فعالیت‌ها اعم از داخلی و خارجی، ستون اصلی آن موضوع تصرف سفارت آمریکا شد. به سرعت موضوع تصرف سفارت آمریکا در تهران به منطقه سرایت کرد.
مثلا در پاکستان پرچم آمریکا را آتش زدند. یعنی به صورت موجی که حالا می‌تواند به شکل راهبردی تمام این جریان‌های ضدامپریالیستی منطقه را بر محور این کار سامان بدهد. این ظرفیت مطمئنا در جمع این چند نفر از دوستان ما که آنجا را گرفته بودند نبود که بتوانند این کار را به جایی برسانند. در حقیقت به من پیشنهاد دادند که شما بیایید روابط عمومی لانه را بر عهده بگیرید و من چند ساعتی که آنجا بودم آقای لطف‌الله میثمی داخل سفارت آمده بود و در حال تحلیل اثرات این اقدام در تعارض‌های داخلی نظام سرمایه‌داری بود. یادم می‌آید آقای میثمی در این خصوص صحبت می‌کرد. چیزی که آنجا خیلی قطعی شد، اینکه این دوستان ما به خاطر آن فضای قبل از تصرف سفارت بودند از طرفی به عنوان مدافع نظام و از طرفی به عنوان منتقد قرار گرفتند. موضوع تصرف سفارت آمریکا می‌توانست همه گروه‌های چپی را که ضدامپریالیست بودند خلع سلاح کند. یعنی شعار مرگ بر آمریکا را مصادره کند و از این مجموعه بگیرد و همین هم شد. در واقع به سرعت مجاهدین خلق با تمام آن مدافعانش با همه هوادارهایشان خیابان طالقانی و خیابان‌های اطراف را به تصرف خودشان درآوردند. کتابفروشی‌های خودشان را دایر کرده و نشریات و نوارهای خودشان را عرضه می‌کردند. حتی این جور نبود که شما گمان کنید که دو، یا سه نصف شب هم پشت سفارت خالی می‌شد.
* یعنی می‌خواهید بگویید چپ‌ها زنده شدند؟
** چپ‌ها به شکلی که مثلا به مراد خودشان رسیده باشند از موضوع تصرف سفارت آمریکا به شدت استقبال کردند و به حمایت از این موضوع آنچه در بضاعت داشتند واقعا به صحنه آوردند و البته ما خبرهایی داشتیم که در مجموعه جماعتی هم که در داخل سفارت بودند، بچه‌های مجاهدین خلق وجود دارند. از دانشگاه شهید بهشتی کسانی بودند که افراد شناخته شده‌ای بودند و مشخص بود که در جمع این افراد وجود دارند و اینجوری نیست که هوادارهای مجاهدین خلق فقط بیرون سفارت از این اقدام حمایت کنند. بلکه از درون مدیریت داخلی سفارتخانه هم ارتباط سازمانی برقرار بود؛ در مورد آن چیزی که آنجا می‌گذرد، بیانیه‌هایی که نوشته و اطلاعیه‌هایی که داده می‌شود. آنها خودشان حضور فعال داشتند و به فاصله خیلی اندکی از موضوع تصرف سفارت آمریکا طرح همایش بین‌المللی جنبش‌های آزادی‌بخش اسلامی در جهان، در تهران مطرح شد که یاسر عرفات به ایران آمد. در آن همایشی که برقرار شد از شهید محمد منتظری بود تا اعضای منافقین. از خلق مُرو در فیلیپین بود تا سومالی، تا اریتره و از کشورهای مختلف، از فلسطین عرفات هم به ایران آمد. آن موقع حس کردم که این جریان حرکتی است به سمت نزدیکی به این جریان‌های مارکسیستی تا پوشش مقابله با آمریکا و این چیزی نبود که مورد پسند ما باشد.
ما به هیچ عنوان این را یک مسیر صحیح نمی‌دانستیم. یعنی بنای ما این نبود که از هول هلیم توی دیگ بیفتیم. ما نمی‌خواستیم در سایه مبارزه با امپریالیسم آمریکا به بلوک شرق یا به این جریان‌های مارکسیستی نزدیک بشویم. این مورد تایید ما نبود. لذا من هر چه با خودم کلنجار رفتم که در این کار مسئولیت به عهده بگیرم دیدم گروه با بنیه ما سازگاری ندارد و من از سفارت آمریکا بیرون آمدم. مجموعه‌ای که از دفتر تحکیم بیرون از سفارت آمریکا بودیم به سرعت موضوع را در دستور کار گذاشتیم که خب حالا این دوستان ما که درگیر موضوع تصرف سفارت هستند امکان شرکت در جلسات ما را ندارند و ما ناچاریم نسبت به ترمیم شورای مرکزی اقدام کنیم. شورای عمومی دفتر تحکیم را تشکیل دادیم و با دانشگاه‌ها در میان گذاشتیم، انتخاباتی را برگزار کردیم و افرادی را جایگزین آقای اصغرزاده و میردامادی کردیم و این جمع ترمیم شده بعدی بودند که موضوع انقلاب فرهنگی را به عنوان محوری‌ترین چیزی که در واقع در شورای مرکزی تحکیم در دستور کار قرار گرفت، در دستور کار خودمان قرار دادیم و در موضوع انقلاب فرهنگی ما محور بودیم. یعنی بسیاری از جلساتی که مربوط به دفتر تحکیم بود در داخل دانشگاه تربیت معلم برگزار می‌شد و ما موضوع مقابله با فرهنگ آمریکایی را یک اقدام موثرتر در مبارزه با آمریکا می‌دانستیم و جنبه فرهنگی کار را گرفتیم.
* بالاخره امام در جریان بودند یا خیر؟
** تا جایی که ما می‌دانیم نه، امام در جریان نبودند.
* آقای اصغرزاده و میردامادی قرار گذاشته بودند که به امام بگویند. ولی به امام گفته نشد؟
** نگفتند که ما می‌گوییم. آنها نظرشان این بود که اگر با حاج احمدآقا صحبت کنیم کفایت می‌کند که ما موافقت نکردیم و جلسه نپذیرفت که با واسطه‌ای این مساله بتواند حل شود. واسطه هیچ کس را ما نپذیرفتیم. ما همان طوری که قبلا محضر امام رسیده بودیم گفتیم موضوع آنقدر اهمیت دارد که ما به خاطر آن مستقیما با امام گفت‌وگو کنیم. یعنی بنا شد بی‌واسطه گفت‌وگو کنیم. بنا هم نشد که از جمع ما یک نفر پیش امام برود و موضوع را مطرح کند و نظر امام را به جلسه منتقل کند. و آن چیزی که باعث شد آخر جلسه مطرح شود که پس فعلا موضوع مسکوت بماند تا ما امکان‌سنجی کنیم که آیا می‌توانیم خدمت امام برسیم و در این خصوص یک گفت‌وگویی داشته باشیم یا نه. چون موضوع منتفی نبود یعنی برای ما شدنی بود. اینکه ما بتوانیم خدمت امام برسیم دور از دسترس جلوه نمی‌کرد. قبلا دو بار خدمت ایشان رسیده بودیم. برای همه هم اهمیت جلسه آنقدر بود که بخواهند بگویند برای این کار باید خدمت ایشان برسیم. بعد از جلسه اقدام عملی که این دوستان ما انجام دادند، برای عملیاتی کردن کار بود.
* قبل از اشغال سفارت به امام گفتند؟
** تا جایی که بعدا هم ما از خود حاج احمدآقا شنیدیم این بود که ایشان با امام مطرح نکرده بودند. حاج احمدآقا قطعا می‌دانست که این کار می‌خواهد انجام بگیرد. آقای موسوی خوئینی‌ها قبلا می‌دانستند من تا جایی که شنیدم و خاطرم هست هیچ نشانه‌ای از اینکه احدی مساله را با امام در میان گذاشته باشد وجود نداشت. حتی شنیدید که آقای هاشمی رفسنجانی هم اظهار کرده است که همه ما این موضوع را بعد از اقدام مطلع شدیم.
* شاید دیگران این طور مطرح می‌کنند که بحث حکومتی نشود؟
** نه اصلا این طور نیست. یعنی شورای انقلاب واقعا در جریان این واقعه نبود.
* چطور می‌شود که حاج احمدآقا این مساله به این مهمی را به امام نمی‌گوید یعنی امکان‌پذیر است؟
** چرا امکانپذیر نیست. چون یک جریان دانشجویی است قبلا هم تصرف سفارت آمریکا توسط گروه دیگری اقدام عملی در موردش انجام شده بود. یعنی اقدامی نیست که حالا بخواهد نگرانی به وجود بیاورد. اگر این حمایت بعدی امام که از این کار تعبیر انقلاب دوم کردند، نبود ما هم یک جریان اندکی بودیم. اتفاقا من فضای کلی را که در جمع خودمان هم وجود داشت واقعا در حد یک حرکت ملی نمی‌دیدم، یعنی خود این دوستان ما هم که برای عملیات اقدام عملی کرده بودند در تصورشان این نبود که بعد از واقعه با یک چنین چیز وسیعی مواجه می‌شوند. چنین ابعادی واقعا در ذهن آنها نمی‌گنجید. واقعا به صورت حرکتی اعتراضی چند روزه بود. حداکثر سه، چهار روزه بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات