محراب ایرانی
امروز 9 اردیبهشت روز شوراها است و در این روز اعضای شورای دوم جای خود را به انتخاب شدگان شورای سوم میدهند. در اهمیت شوراها، ساختار و کارکرد آنها سخنان فراوانی گفته شده و مقالات بسیاری نگارش یافته است و از همه مهمتر این که قانون اساسی فصل هفتم خود رابه همراه هفت اصل به این موضوع اختصاص داده است.
آن چه که از اصل یکصدم این قانون برداشت میشود این است که شوراها برای پیشبرد برنامههای اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی و آموزشی تشکیل میشوند، یعنی علتالعلل و فلسفه وجودی شوراها مشارکت مردم کوی و برزن در اداره امور محلی و منطقهای خود میباشد.
دو دوره تجربه شوراها در کشور ما ثابت کرد که نهاد شوراها امری مبارک و پسندیده است که در بطن مردمسالاری دینی به عنوان نقطهای کانونی دیده شده است. هر چه از ابتدای این تجربه به سمت جلوتر گام برداریم عمق و نهادینهسازی شوراها به سمت بلوغ بیشتر دیده میشود.
مثلا این که شورای دوم شهر تهران به دلیل روحیه خدمت نسبت به شورای اول قابل قیاس نمیباشد.
اگر بخواهیم یک بررسی آسیبشناسانهای در خصوص شوراها انجام دهیم به یک نکته اصلی میرسیم و آن ایجاد فضای سیاسی و رنگ سیاست است که بر پیکره برخی شوراهای شهرها سایه انداخت و آنها را از کارکرد واقعی خود باز داشت.
ورود شوراها به عرصه سیاست و انجام رفتار سیاسی بدون داشتن هدف و برنامه برای فضیلت خدمترسانی به مردم از آفتهایی است که شوراها را تهدید میکند.
وقتی در شورای اول یک شهری مانند تهران چند نفر از برگزیدگان و حتی رییس شورای آن، نهاد شورا را به خاطر کسب پست وزارت یا کسب کرسی مجلس ترک میکنند، یا اینکه محل شورا را برای مقاصد و بازیهای سیاسی خویش انتخاب میکنند، این فرایند خود به خود ذهن و فکر اعضا را برای گرهگشایی از مشکلات مردم به سمت رفتار حزبی، باندی و جناحی سوق میدهد.
شما نگاه کنید به کشورهایی که از تجربه شوراها برخوردارند و بسنجید چه مقدار از اعضای شوراها یا دستگاههای مرتبط در امر سیاست دخیل هستند و اساسا تا چه اندازه متاثر از رفتارهای سیاسی هستند.
به نظر نگارنده سیاستزدگی مهمترین آفت شوراها میباشد. به دلیل سرو کار داشتن شوراها با آحاد مردم و ارتباط مستقیم با زندگی مردم متاثر بودن از فضای سیاسی لطمات جبرانناپذیری را برای مردم به بار میآورد.
متاثر شدن شوراها از سایه سنگین سیاست موجب میشود برگزیدگان مردم، بیش از در نظر داشتن جانب مردم و امر مهم خدمترسانی جانب گروه و دسته خود را داشته باشند.
به همین خاطر شورایی موفقتر است که بیشتر توانسته باشد با مردم ارتباط برقرار کرده و برگزیده شورا حایلی بین خود و مردم ایجاد نکرده باشد.
در شورای مردمی، منتخب مردم هر ماه یک بار به انتخاب کنندگان گزارش عملکرد و فعالیتهای خود را میدهد و چون انتخاباتهای پرهیاهوی غربی فقط در موسم انتخابات به جانب مردم نمیرود.
به همین خاطر است که میبینیم تجربه ناکام شورای اول شهر تهران و تجربه موفق شورای دوم تهران محصول این واقعیت است که تا چه مقدار با سیاست شوراها ارتباط برقرار کردهاند. اگر در مقطع پایانی شورای دوم شهر تهران فراز و نشیبهایی دیده شد آن نیز حاصل متاثر شدن از فضای سیاست بود.
در این اوضاع و احوال است که میتوان امیدوار شد شوراها نه یک نهاد موازی بلکه یک نهاد مستقل، مردمی و پایدار در جهت خدمترسانی به مردم خواهند بود که مردم طعم شیرین انتخاب خود را به خوبی حس خواهند کرد.