* چند هفتهای است که صحنه رقابتی ریاست جمهوری 2008 آمریکا به اوباما و مککین سپرده شده است. در شرایط فعلی به راستی زمان ریاست جمهوری چه کسی است؟ اوباما یا مککین؟
** آمریکا کشور بحرانزدهای است. در خارج چهرهای بسیار زننده پیدا کرده و در داخل مسایل عدیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارد. برای برونرفت از این بحران، آمریکا نیاز به طرحی نو دارد و این را باید آدمی با مشخصات و فکری نو در اندازد. من فکر میکنم آن آدم «اوباما» است. مککین آدم خوبی است ولی آدمی است که متعلق به گذشته است هم از منظر فکری و هم از نظر تصویر و ایماژی که از خود به جای گذاشته یا میگذارد. بنابراین، در جواب سوال شما باید بگویم که زمان «اوباما» فرا رسیده است اما آیا اکثریت آمریکاییها اینجوری فکر میکنند یا نه، باید منتظر ماند و دید.
* آیا پیروزی باراک اوباما در انتخاب نوامبر 2008 همانگونه که رابرت کیگان از نومحافظهکاران پیشرو 14 ماه پیش در واشنگتن پست وعده داده، نقطه عطفی در سیاستهای آمریکا محسوب میشود؟
** من اینجوری فکر میکنم. من هم فکر میکنم که اگر اوباما انتخاب شود حتما سیاست خارجی آمریکا تغییر اساسی خواهد کرد. البته معنای این حرف این نیست که آمریکا همه چیز را رها میکند و دنبال کار خودش میرود. اما من اعتقاد دارم که آمدن اوباما در سیاست خارجی یک سری از برخوردهای فکری، ذهنی و عملی آمریکا را با دنیا عوض میکند. مثلا آقای بوش سیاستاش بیشتر در چارچوب استفاده از سختافزار قدرت بود و کمتر به نرمافزار قدرت فکر میکرد و یا اگر هم بحث نرمافزار داشت بیشتر پروپاگاندا بود. مثلا بحث حقوق بشر و دموکراسیاش نه برای اینکه واقعا میخواست این کشورها دموکراسی و حقوق بشر داشته باشند بلکه میخواست از آن استفاده کند تا دولتهایی را که دوست نداشت از میدان بیرون کند، سرنگون کند و یا آشوب راه بیاندازد. در حالی که اوباما بحث نرمافزاریاش جدی و اساسی خواهد بود و به این بحث نرمافزار اعتقاد دارد.
بنابراین یک جایی که من فکر میکنم در سیاست خارجی آمریکا تغییر خواهیم دید این است که تاکیدش از سختافزار به نرمافزار میرود و سعی میکند نرمافزارهای قدرت آمریکا را پیش از پیش تقویت کند و سختافزار را شاید در تحلیل نهایی و جایی که چاره دیگری ندارد ممکن است استفاده کند. در خاورمیانه فکر میکنم که اوباما یک تفکر اساسیتری و قابل قبولتری در رابطه با دنیای اسلام پیش خواهد گرفت. اوباما آدمی است که درک بهتری از جهان در حال رشد دارد، جهانی که عقبمانده است، جهانی که در گذشته صدمه خورده است. در واقع او به شکلی سعی خواهد کرد سیاست خارجی آمریکا را در قبال جهان سوم و جهان در حال رشد و مخصوصا جهان اسلام در جهت درک و فهم بهتری از دنیا و ایجاد زمینههای همکاری، همیاری و همفکری تغییر بدهد.
اوباما روی مسایل مشخص، حرفهای مشخصتری خواهد زد. مثلا اوباما در رابطه گسترش سلاحهای هستهای، در رابطه با صلح اعراب و اسراییل و در رابطه با مساله فلسطین با فرمولهای قابل قبولتری برای نیروهای درگیر وارد میدان خواهد شد. او سعی خواهد کرد آمریکا به عنوان میانجی مقبول و بیطرفتری مثلا در صلح اعراب و اسراییل وارد میدان شود. یعنی فقط یک طرفه جانب اسراییل را نمیگیرد و سعی میکند فرمولی را مطرح کند و خودش موضعی را اتخاذ کند که به عنوان میانجی، حالت بیطرفانهتری داشته باشد. البته نمیخواهم بگویم که اوباما اسراییل را رها میکند اما اعتقاد دارم که حداقل، توجهاش به مسایل فلسطینیها هم بیشتر خواهد شد. بنابراین در جنبههای مختلف سیاست خارجی آمریکا تغییرات اساسی ایجاد خواهد شد.
* در آمریکا هم نسبت به این سیاستها اقبال عمومی وجود دارد؟
** بله، اولا آمریکاییها از این که کشورشان در خارج از آمریکا بسیار روسیاه شده، خوشحال نیستند. از اینکه آمریکا چهره بسیار منفیای در دنیا دارد آنها را خوشحال نمیکند و خیلی نگران این چهره هستند. ثانیا، آمریکاییها از اینکه هزینههای زیادی برای مسایل دنیا میپردازند خستهاند و دیگر آن توان مالی را هم ندارد که خودشان را بیجهت درگیر جاهایی بکنند که کمتر به آنها مربوط میشود. آمریکاییها خیلی علاقه دارند که دولتشان توجه بیشتری به مسایل داخلی، اقتصادی و زندگیشان بکند. من فکر میکنم که این اقبال وجود دارد. اگر از آمریکاییها بپرسید میگویند ما دولتی میخواهیم که بیشتر در داخل دخالت کند و دخالتهایشان را در خارج کم کند. هزینههای خارجی را کم کند، با دنیای خارج هماهنگی و همکاری بیشتری داشته باشد. برای حل مسائل دنیا از قدرتهای دیگر هم استفاده کند و در واقع بیشتر طرفدار حرکتها و جریانهای چندجانبه هستند تا یکجانبه. به همین دلیل دولت اوباما در سیاست خارجیاش تکیه بیشتری بر چندجانبگی میکند تا یک جانبگی و این در آمریکا مقبولیت دارد. آمریکاییها در تحلیل نهایی فکر میکنند وقتش رسیده که دولتشان اول مسائل کشور خودشان را حل کند بعد برود بیرون.
* اما اوباما برخلاف یک سال گذشته تنها یک روز پس از آنکه به عنوان کاندیدای نهایی دموکراتها انتخاب شد در لابی AIPAC از حذف تهدید ایران سخن گفت و گزینه نظامی را هم رد نکرد. یعنی اوباما هم در تحلیل نهایی چنین چرخش آشکاری داشته که بیشتر در ادامه همان سیاستهای دخالتجویانه قرار دارد. شما این چرخش اوباما را چگونه تحلیل میکنید؟
** من این چرخش را یک تاتیک انتخاباتی میبینم. نباید فراموش کنیم که اسراییلیها و بخش دیگری از دشمنان ایران در منطقه و مخصوصا در آمریکا میخواهند که دولت بوش قبل از اینکه برود به ایران حمله کند. اسراییلیها مخصوصا مصر هستند که این اتفاق ظرف 3 تا 4 ماه آینده بیفتد. علت اینکه اصرار دارند ظرف 3 تا 4 ماه آینده دولت بوش به ایران حمله کند برای این است که فکر میکنند دولت اوباما این کار را هرگز نخواهد کرد. از آن مهمتر فکر میکنند دولت اوباما دولت سازش با ایران خواهد بود و این دولت باعث خواهد شد که ایران صاحب قدرت هستهای شود و اسراییلیها هم به هیچوجه حاضر نیستند زیرا بارش بروند. اوباما برای اینکه جلوی این حرکت نظامی را در چند ماه آینده علیه ایران بگیرد، این حرفها را در کنفرانس آیپاک که سازمان قدرتمند لابی اسراییل است زد.
یعنی اوباما جوری حرف زد که انگار جرجبوش بود و با این کار میخواهد سعی کند این حرکت نظامی علیه ایران را در 3 – 4 ماه آینده متوقف کند. زیرا اگر حتا یک موشک هم در چند ماه آینده به طرف ایران شلیک شود جریان رابطه ایران و آمریکا بالای 50 سال به هم میریزد و اوباما میداند هر حرکت نظامی علیه ایران وضعیتی در رابطه ایران و آمریکا و منطقه به وجود میآورد که تمام برنامههای آینده او را به میریزد و از بین میبرد. اوباما و سیاستمدارانی که با او کار میکنند به این نتیجه رسیدهاند که اوباما باید سر ایران و بعضی از جریانهای منطقه که مخالف اسراییل هستند الان با حرارت و تندی بیشتری حرف بزند تا اینکه این چند ماه به سلامت بگذرد و وقتی که سرکار آمد سیاست واقعیاش را در پیش بگیرد.
* یعنی همه حرفهای ضدایرانی اوباما تاکتیکی است؟
** معنای حرف من این نیست که اوباما دروغ میگوید و همه حرفهایی که در مورد ایران زده ناصادقانه و تاکتیکی است. واقعیت این است که در آمریکا هیچ نیرویی وجود ندارد که اجازه دهد ایران صاحب قدرت هستهای شود. سر این موضوع دموکرات و جمهوریخواه همصدا هستند. اوباما در همان سخنرانی AIPAC هم از این موضعاش عقبنشینی نکرد. در آنجا هم گفت که اگر رییسجمهور بشود حاضر است با رهبری که در ایران قدرت دارد دیدار و صحبت کند. این حرف خیلی مهمی است. چیزی که اوباما را از جرجبوش، مککین یا خانم هیلاری کلینتون متفاوت میسازد این برخورد شجاعانهاش در این وضعیت بود که گفت من حاضرم با رئیسجمهور یا رهبر ایران ملاقات و مستقیماً صحبت کنم. درست است که حرفهای تندی در جلسه لابی اسراییل زده است اما اولا بخشی از این حرف تاکتیکی است زیرا که میخواهد جلوی یک جنگ را در 3 – 4 ماه آینده بگیرد و ثانیا روی اصل قضیه عقبنشینی نکرده است. آن اصل قضیه مذاکره مستقیم با ایران است.
* پس با تکیه بر این تحلیل امیدوار هستید که در رابطه ایران و آمریکا، که در 30 سال گذشته همواره خصمانه بوده، اتفاق جدیدی بیفتد؟
** اولا رابطه ایران و آمریکا دوستان بسیار بسیار کمی دارد. تقریبا همه کشورهای منطقه و فرامنطقه به یک شکل کم یا زیاد دشمن این رابطه هستند. یعنی اسراییل نمیخواهد رابطه ایران و آمریکا درست شود. عربها به جز یکی دو کشور کوچک که از دعوا میترسند نمیخواهند این رابطه درست شود. البته عربها جنگ را هم نمیخواهند ولی حل مشکل را هم نمیخواهند. اسراییل علاوه بر اینکه این رابطه را نمیخواهد اصلا میخواهد بین ایران و آمریکا دعوا شود. اما عربها نمیخواهند که این رابطه حل شود ولی جنگ را هم نمیخواهند چون از عواقب آن میترسند و همین وضعیت کنونی را بیشتر دوست دارند، به غیر از عربها، پاکستانیها نیز جنگ را نمیخواهند ولی رابطه را به همین شکل تشنجی میخواهند. معتقدم که هندیها، روسها، چینیها و اروپاییها هم هیچ کدام نمیخواهند ایران و آمریکا دوباره با هم دوست شوند. البته خیلی از این کشورها هم نمیخواهند بین ایران و آمریکا دعوا شود ولی وضعیت موجود را اگر میتوانستند ادامه دهند، ادامه میدادند.
* عادی نشدن این رابطه چه منافعی برای این کشورها دارد؟
** نبود این رابطه بین ایران و آمریکا مستقیما منافع این کشورها را تامین میکند. مثلا اروپا، روسیه یا چین میخواهند که درهای ایران برای همیشه به روی آمریکا بسته باشد تا آمریکا در رقابتهای اقتصادی آینده ایران نباشد، کمپانیهای نفتیاش آنجا نباشند، تکنولوژی هستهایاش نباشد، تکنولوژی اطلاعاتیاش نباشد،... اروپاییها سالها همین بازی را کردهاند. یعنی سعی کردند که آمریکا را با ایران در حالت دعوا نگه دارند و خودشان وارد میدان رقابتهای اقتصادی بشوند یا روسها و چینیها نیز به همین شکل. اما آمریکاییها یواش یواش متوجه شدند و به همین دلیل هم با زرنگی خاصی در جریان هستهای، اروپا را با ایران درگیر کردند و مشکل آمریکا را مشکل اروپا هم کردند و الان هم دارند این مشکل را جهانی میکنند که تا حدودی این کار را کردهاند. حتی با روسیه و چین نیز چنین کردهاند یعنی وضعیتی به وجود میآورند که دیگر کسی نتواند فقط آمریکا را پشت دروازههای ایران نگه دارد و اگر قرار است کشورهای خارجی پشت دروازههای ایران قرار داشته باشند همه کشورها باید باشند و آمریکا الان سیاستاش این است که اگر من در ایران نمیتوانم باشم بقیه هم نباید باشند.
بنابراین یک سری از کشورها هستند که با رابطه ایران و آمریکا مشکل دارند.
رابطه ایران و آمریکا دشمنهای دیگری هم دارد که غیردولتی هستند مثلا مجاهدین خلق (منافقین)، سلطنتطلبها و نیروهای نظیر آن. اینها تمام زورشان را در منطقه و در خارج از منطقه میزنند که این رابطه درست نشود و میخواهند به هر قیمتی که شده این رابطه خرابتر شود. بخشی از این نیروها برای آمریکا جاسوسی میکنند و بعضی دیگر از اینها میخواهند که آمریکا، ایران را بزند زیرا با حکومت اسلامی مساله دارند و فکر میکنند که بهترین راهحل این مشکل این است که آمریکا، ایران را بزند. اینها البته خیالهای خام دارند به این معنا که فکر میکنند که اگر آمریکا ایران را بزند جمهوری اسلامی سرنگون میشود. این بیشعورها نمیفهمند که اگر آمریکا ایران را بزند فقط کشور و مردم از بین میروند و حکومت میماند. برای اینکه آمریکا هیچ وقت نمیتواند تهران را بگیرد یا ایران را بگیرد. در این دعوا واقعا چیزی برای این نیروهای خائن نیست که دارند آمریکا را تشویق میکنند که ایران را بزند. آنها برای مردم آمریکا نیز نگران نیستند. آنها نسبت به آمریکا یک برخورد ابزاری دارند. یعنی از آمریکا میخواهند به عنوان یک ابزار برایشان کار بکند تا به هدفشان برسند. آنها مستقیم یا غیرمستقیم از سیاست جنگطلبان برای ایجاد آشوب و جنگ داخلی متعاقب حمله آمریکا به ایران دفاع میکنند.
* با وجود این شرایط باز هم از مذاکره دو کشور دفاع میکنید؟
** من اعتقاد دارم که ایران و آمریکا هیچ مشکلی ندارند که نتوانند روی آن مذاکره کنند. تمام مسایل رابطه ایران و آمریکا قابل مذاکره هستند. اما باید یک علاقهمندی و یک تصمیم ملی برای حل مشکل ایران و آمریکا به وجود بیاید. در ایران متاسفانه مشکل این دو کشور مشکل جناحی شده است. در حالی که مشکل ایران و آمریکا یک مشکل ملی است و جناحی نیست و یک راهحل ملی و فراجناحی میخواهد و در چارچوب منافع ملی ایران است نه منافع جناحی.
* مشکل اساسیتر اینجاست که مقامات تهران تصور میکنند در صورت رفتن به پای میز مذاکره با آمریکا، جایگاه خود را بین برخی از نیروهای مسلمان منطقه از دست میدهند.
** حل مشکل ایران و آمریکا، جمهوری اسلامی را در منطقه و ورای منطقه بسیار قدرتمند میکند و این فکر که اگر ایران با آمریکا به نتیجه برسد آن وقت موقعیت خودش را در میان نیروهای انقلابی و مسلمانان منطقه از دست میدهد، اشتباه است. تصادفاً برعکس، اگر ایران بتواند با آمریکا مصالحه کند و به عنوان نماینده ملت مسلمان و نماینده قشرهای مستضعف منطقه با آمریکا وارد میدان شود، ایران چندین برابر قدرتمندتر خواهد شد. من اعتقاد دارم که ایران میتواند با آمریکا مذاکره کند و تمام شرایط مذاکره هم به آسانی میتواند به وجود بیاید. مساله غیرقابل مذاکرهای هم در این وسط وجود ندارد. برای رسیدن به یک راهحل مذاکرهای باید یک روش مذاکرهای پیدا کرد. من فکر میکنم آن کسی که بیشتر سعهصدر نشان میدهد در تاریخ برنده میشود. هیچ مهم نیست که ایران این جریان را شروع کند و یک راهحل مناسب پیش پای آمریکا بگذارد یا برعکس. ولی اگر ما اصل قضیه را در گروی فرعیات بگذاریم خطرناک است. ایران و آمریکا مسایلشان قابل حل است.
* شاید توجه ایران و آمریکا به فرعیات سبب شده که این رابطه همچنان خصمانه باقی بماند و امروز به مرز نگرانکنندهای برسد.
** بله، وضعیت رابطه ایران و آمریکا به جایی رسیده است که دیگر «نه جنگ و نه صلح» در آن کار نمیکند. حالا اگر ایران نمیتواند صلح کند باید تمام امکاناتش را به کار بگیرد که خدای ناکرده جنگ به وجود نیاید. من اعتقاد دارم که این سه چهار ماه آینده زمان سیاستگذاری نیست.
* ایران با چه گزینههایی میتواند جلوی به هم ریختن درازمدت این رابطه را بگیرد؟
** در رابطه با جریان جنگ و صلح طی چند ماه آینده دو نظریه وجود دارد. یک نظریه اصرار دارد که بوش بر اثر فشار اسراییلیها حتما به ایران حمله محدود نظامی خواهد کرد. احتمال این حمله مخصوصا اگر اوباما برنده انتخابات شود بیشتر خواهد بود اگر چه در آن وقت دولت بوش کمی بیش از دو ماه دیگر در کاخ سفید خواهد بود. نظریه دوم اصرار دارد که دولت بوش در وضعیت مناسبی برای حمله به ایران نیست. این عده فرض را بر منطقی بودن بوش و اطرافیانش میگذارند، فرضی که مورد قبول گروه اول نیست. در این چند ماه آینده ایران به هر قیمتی شده باید جلوی جنگ را بگیرد و برای این کار هر اقدامی را که لازم است انجام دهد.
* آیا منتظر ماندن ایران تا روی کار آمدن دولت بعدی در آمریکا و مذاکره با او عاقلانه است؟
** فقط باید به گزینه صلح فکر کرد و برای این منظور لازم نیست ایران منتظر بماند تا اوباما بیاید و مثلا امتیازاتی بدهد. ایران میتواند این جریان را با آقای بوش شروع کند و تا جای خیلی مهمی هم پیش ببرد. در واقع الان امتیازاتی که ایران میتواند در این پنج شش ماه آینده از دولت بوش بگیرد شاید بیشتر از امتیاز یا امتیازاتی خواهد بود که دولت ایران میتواند از دولت اوبامای یک سال بعد بگیرد. از طرف دیگر هنوز واقعا نمیدانیم که اوباما حتما رئیسجمهور میشود. ایران نمیتواند تمام تخممرغهایش را در زنبیل اوباما بریزد. این بسیار خطرناک و بسیار غیراستراتژیک خواهد بود که ایران از همین الان تصمیم بگیرد که اوباما رئیسجمهور است و آدمی است که هر کاری من بگویم انجام میدهد یا بیشتر مماشات و سازش خواهد کرد و بنابراین من تا وقتی که ایشان نیامده هیچ کاری نکنم و دست روی دست بگذارم و نه تنها هیچ کاری نکنم که حتی با صلابت بیشتری در رابطه با آمریکا پیش بروم که این اشتباه است. ایران باید با این فکر به جلو برود که مسایلاش با آمریکا حل شود و این مسایل را هر کس که بخواهد با ایران حل کند آن آدم را باید پذیرفت و این جریان را به نتیجه مثبت رساند.
* شاید فرصتسوزی که شما به آن اشاره کردید به این دلیل است که ایران گمان میکند با دموکراتها کمتر مساله دارد.
** این دیدگاه بسیار بسیار اشتباه است. اولا مشکل آمریکا با ایران مشکل حزبی نیست که این حزب با ایران کمتر مساله دارد و آن یکی حزب بیشتر. اتفاقا اگر تاریخ رابطه ایران و آمریکا را در 30 سال گذشته با دقت بررسی کنید میبینید که دموکراتها با ایران بیشتر مساله داشتهاند تا جمهوریخواهان. تقریبا تمام تحریمهایی را که تا این اواخر یعنی تحریمهای یکجانبهای را که علیه ایران گذاشتهاند، دموکراتها گذاشتهاند. دولت کلینتون بود که رابطه ایران و آمریکا را در 4 سال اولش بست. عملا تمام تحریمها را دولت کلینتون علیه ایران گذاشت. دولت بوش پدر، بوش پسر و ریگان کمترین تحریمها را علیه ایران گذاشتند. در آمریکا دو نیرو در رابطه با ایران در مقابل هم قرار گرفتهاند. یکی نیروهای طرفدار منافع ملی اسراییل و دیگری نیروی طرفدار منافع ملی آمریکا. این دو نیرو سالهاست که در مقابل هم قرار دارند، مخصوصا در رابطه با مسایل خاورمیانه و اسلام از جمله ایران.
سر موضوع ایران، طرفداران منافع ملی اسراییل حرفشان این است که باید این کشور را به هر قیمتی شده تضعیف کرد و از بین برد و از آن یک عراق یا چیزی نظیر او درست کرد. برای اینها گزینه جنگ و تحریم بسیار مهم است و در چارچوب جنگ و تحریم فکر میکنند. این همان نیرویی است که میخواهد قبل از اینکه آقای بوش از حکومت برود ایران را بزند. در مقابل این نیرو، نیروی طرفدار منافع ملی آمریکا نمیخواهد با ایران بجنگد اگر چه همیشه با تحریم مسالهاش کم بوده است ولی با جنگ همیشه مساله داشته و میخواهد که ایران با آمریکا به یک نتیجه مذاکره شده برسد نه اینکه دعوایشان در میدان جنگ حل شود. این نیروها درون هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات قرار دارند. درون جمهوریخواهان نیروهایی هستند که طرفدار منافع ملی آمریکا و مخالف جنگاند مثل سناتور چاکهیگل. در دموکراتها هم سناتور و آدمهایی هستند که طرفدار جنگ با ایران هستند مثل آقای لیبرمن.
با دموکراتها مشکل کمتر است و با جمهوریخواهان بیشتر. با این حساب ایران نباید وارد میدان مبارزه انتخاباتی بین دموکرات و جمهوریخواه بشود یا براساس آن صبر کند تا دولت دموکرات سرکار بیاید. ایران یک سری مسایلی با آمریکا دارد که این مسایل بیشتر مشخصاند و راهحلهای مشخص دارند. تا این مسایل مشخص با راهحلهای مشخص روی میز، مذاکره نشوند و صادقانه هم مذاکره نشوند مشکل این رابطه باقی میماند و مسایل جنبی کمکی به حل مساله نمیکند. مثلا فرض کنید ایران به آمریکا در افغانستان کمک کند همانگونه که این کار را هم کرد یا در عراق کمک کند. اینها مسایل جنبی رابطه ایران و آمریکاست اما مسایل اساسیتری در این رابطه است که تا آن مسایل حل نشود هر نوع برخورد جنبی با این مشکلات کار را به نتیجه مثبتی نمیرساند.
* ایران چگونه باید از وقوع این دعوا جلوگیری کند؟
** یکی از مشکلات جمهوری اسلامی این است که حرف اول را آخر میزند و حرف آخر را اول میگوید و این در سیاست خارجی اشتباه است. ایران نباید به سازمان ملل میرفت. در شورای امنیت سازمان ملل متاسفانه منطقی حاکم است که قابل شکستن نیست و این منطق ادامه پیدا میکند تا به دعوا برسد. الان درگیری ایران با سازمان ملل و شورای امنیت درگیری بسیار خطرناکی است. شورای امنیت به ایران میگوید که شما در غنیسازی کارهایی میکنید که ما به آن مشکوک هستیم. شورای امنیت هم یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین. ایران هیچ دوستی در میان این پنج قدرت شورای امنیت ندارد. حتی روسیه و چین هم نیروهای فرصتطلبی هستند که هیچ دوستی با ایران ندارند جز برای منافع خودشان. به هر حال، شورای امنیت الان به ایران میگوید که شما روندی را ادامه میدهید که من میگویم این روند خطرناک است، حالا به دروغ، راست، سیاسی، تکنیکی و غیره مهم نیست. شورای امنیت میگوید این روند خطرناک است.
آمریکا و انگلیس هم که در شورای امنیت حق و تو دارند مصر هستند که حتما این پیششرط اول اجرا شود بعد ایران سر میز مذاکره برود. ایران هم این را نپذیرفته و به درستی هم ایران با پذیرش پیششرط مساله دارد. برای کشوری مثل ایران پذیرش پیششرط درست مثل این است که به او بگویند بتمرگ به جای اینکه بفرما یا بنشین. ایران نمیخواهد بپذیرد که به او بگویند بتمرگ ولی بعضی مواقع ایران باید مواظب باشد که بهانه به دست دشمنان خودش ندهد که خدایی ناکرده یک دعوا به ایران تحمیل شود. البته ایران احساساتش این است که اگر دولت اوباما سر کار بیاید ممکن است بحث پیششرط را کنار بگذارد و این جریان وقتی که روی میز مذاکره رفت آن موقع موضوع شورای امنیت هم حل میشود.
البته همانگونه که عرض کردم دیدار آقای اوباما با دولتمردان ایران معنایش پایان دعوای ایران و شورای امنیت نیست برای اینکه اوباما هم مثل بقیه سر مساله هستهای سوال دارد و به ایران مشکوک است. بنابراین من احساسام این است که ایران باید در چند ماه آینده با شورای امنیت همکاری بسیار وسیعتری از آنچه که تا الان کرده، داشته باشد. اگرچه من اعتقاد دارم که هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران با آژانس همکاری نکرده است. این یک واقعیت است و ایران واقعا در اینجا مظلوم واقع شده است و به او زور میگویند. اما مشکل اینجاست که ایران خودش را درگیر تلهای کرده که دشمنان ایران برایش گذاشتند و این تله خطرناک است. با اینکه به ایران زور میگویند ولی سوال اساسی این است که با وجود همه اینها ایران چه باید بکند که آن اتفاق مهمتر یعنی دعوای گرم نیافتد. دعوای گرم را هم ایران باید جدی بگیرد. یعنی همه حرفهای دشمنان ایران بلوف نیست. ایران نباید فرض کند که بلوف حمله میزنند. سیاست خارجی آمریکا بلوف سرش نمیشود.
وقتی آقای احمدینژاد گفت که هولوکاست یک افسانه است یا اسراییل را باید از روی نقشه برداشت، در خارج از کشور و مخصوصا در بین یهودیان به قدری این حرفها را عمده کردند که انگار اینها عملی است و آقای احمدینژاد میخواهد ارتش ایران را برای این کار آماده کند و هر روز منتظرند که آقای احمدینژاد با ارتشاش برود و اسراییل را از روی نقشه بردارد. واقعیت اما اینگونه نیست. آقای احمدینژاد وقتی این حرف را زد معنای حرفش این نبود که پشت سرش هم ارتش میآید. ولی اسراییلیها، آمریکاییها و دنیا به سادگی از کنار این مساله نگذشتند. در سیاست خارجی و روابط بینالملل، حرف و درک همان قدر مهم هستند که عمل مهم است یعنی میگویند Perception reality یعنی درک گاهی واقعیت میشود. یعنی احساس اتفاق با خود اتفاق برابر فرض میشود. به همین دلیل است که ایران هم وقتی که اسراییل میگوید مجبورم شما را بزنم نباید فکر کند فقط حرف و پروپاگاندا است.
ایران باید همان کاری را بکند که اسراییل کرده است، یعنی حرف آقای احمدینژاد را جدی گرفته است. آقای احمدینژاد هم باید حرف اسراییلیها را همان قدر جدی بگیرد. این واقعیتی است که پیشروی ماست. ایران گزینههایی دارد که بتواند جلوی دعوا را بگیرد و به یک سازشی در سازمان ملل برسد. من اعتقاد دارم که غنیسازی حق ایران است و این حق را ملت ایران باید داشته باشد و این حق را کسی نمیتواند از ایران بگیرد به همین دلیل ایران باید بتواند در یک چارچوب مذاکره و بسته تشویقی با 1+5 وارد میدانی شود که براساس آن برای یک مدت مشخص غنیسازی را متوقف کند و بعد از سر بگیرد و در این مدت شانسی به دنیا و سازمان ملل و 1+5 بدهد تا حق ایران را در عمل هم به رسمیت بشناسند و به یک فرمول عملی برای این کار دست پیدا کنند. اگر ایران این اقدام را انجام دهد به نظر من مشکلاش با سازمان ملل حل میشود. خوبی مشکل ایران در سازمان ملل این است که کلید این مشکل دست ایران است.
ایران میتواند این مشکل را هر موقع بخواهد حل کند چون کلیدش دست سازمان ملل نیست. کلید این مشکل دست ایران است ولی اگر از این کلید استفاده نشود و در همچنان قفل بماند آن موقع هر مسالهای که پیش بیاید متاسفانه ایران مسئولش خواهد بود ولی نه به این معنا که ایران مقصر است و بنابراین مسئول خواهد بود بلکه به این معنا که میتوانست دری را باز کند ولی نکرد. این هم یک مشکل دیگر است که ایران را در وضعیتی قرار دادهاند که باید خودش از حق خودش کوتاه بیاید. به نظر من ایران باید در چند ماه آینده با سازمان ملل به توافقی در این چارچوب برسد که سازمان ملل در عمل و نه حرف، غنیسازی را به عنوان حق ایران به رسمیت بشناسد. اما برای یک مدت مشخص که حتی روزهایش نیز مشخص است در چارچوب یک فرمول و تفاهم و بسته تشویقی بزرگ مشخصی این حق را برای یک مدت مشخص کنار بگذارد که فرصت رفتن سر میز پیش بیاید. حتی ایران میتواند این پیششرط را بگذارد که من به شرطی برای یک مدت مشخصی غنیسازی را متوقف میکنم که پرونده از شورای امنیت به آژانس برود. این شرط را ایران میتواند در مقابل شرط شورای امنیت بگذارد.
* گمان میکنید که آمریکا این پیششرط ایران را میپذیرد؟
** آمریکا چارهای ندارد. اگر ایران بگوید که غنیسازی را به شرطی برای یک مدت مشخص متوقف میکنم که پرونده به آژانس برود اینجا حتی اگر آمریکا پیششرط ایران را قبول هم نکند این توپ به زمین آمریکا برمیگردد. الان توپ دعوا در زمین ایران است. ایران باید این توپ را به زمین آمریکا بفرستد که در آنجا 6 بازیکن وجود دارند که سر اینکه این توپ را باید چه کرد دعوایشان میشود. آن وقت زبان چین، روسیه، فرانسه و آلمان در مقابل آمریکا و انگلستان دراز میشود. حتی اگر آمریکا این پیششرط را هم نپذیرد موقعیت ایران در سازمان ملل بسیار قویتر میشود. حتما دشمنان ایران که میخواهند جنگ را تحمیل کنند، ضعیف میشوند.
* یعنی معتقدید که کشورهای اروپایی و همچنین روسیه و چین تمایل دارند که مسایل ایران و آمریکا حل شود؟
** آنها از گزینه جنگ میترسند. ایدهآل آنها وضعیت نه جنگ و نه صلح است. ولی ضمنا میدانند که این وضعیت پایدار نیست. پس سعی میکنند که ایران را به پذیرش پیششرط توقف موقت غنیسازی تشویق کنند و حاضر خواهند بود پیششرط ایران را برای ارجاع پرونده به آژانس بینالمللی بپذیرند. در آن صورت آمریکا هم مجبور خواهد شد که با آنها همراهی کند.