تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۴۱۸۹۸
انجمن‌های سری چگونه کاخ سفید را مدیریت می‌کنند؟

لایه‌های پنهان سیاست در آمریکا


مژگان نژند
آمریکا کشوری است که ده ها سازمان و انجمن سری دانشجویی و «اخوت»های گوناگون را در خود پرورش می دهد.
بسیاری از این گروه ها به شکار دانشجویان پرداخته، آنان را اغلب بلافاصله پس از ورود به دانشگاه ها جذب خود می سازند.
در شمار این گروه ها، برخی به طور معمول بسیار بسته اند و اعضای خود را دست چین و صرفا از میان دانشجویان نخبه و یا آن دسته از دانشجویانی که به خاندان های بزرگ و ثروتمند متعلق اند، برمی گزینند.
شایان توجه است که تمامی بنیانگذاران آمریکا «فراماسون» بوده و برخی نیز در شمار اعضای تشکیلات فراماسونی «ایلومیناتی»ها قرار داشته اند.
در واقع، باید گفت که تمامی دانشگاه های بزرگ آمریکا انجمن های سری خود را دارند. در «ییل»، رقبای «اسکال اند بونز» را «برزلیوس» و یا «اسکرول اند کی» تشکیل می دهند.
هر چند که گفته می شود گروه آخر زیر مجموعه ای از «اسکال اند بونز» بیش نیست. «باب وودوارد»، روزنامه نگار «واشنگتن پست»، در شمار اعضای «بوک اند اسنیک» قرار دارد. به همین دلیل نیز، تا مدت ها دو تن از مریدان این گروه، از اعضای بانفوذ تیم «ریچارد نیکسون»، مورد سوءظن قرار داشتند و تصور بر آن بود «صدای خاموشی» باشند که افشاگر کلیدی ماجرای «واترگیت» بوده است.
امروز، بسیاری از کارشناسان اطمینان می دهند که «ارباب واقعی جهان» در کاخ سفید «واشنگتن» اقامت ندارد، بلکه ساکن ساختمانی مرموز و «کور» در «های استریت» در «نیوهیون»، در نزدیکی «منهتن»، است.
این ساختمان سنگی، در همسایگی دانشگاه معروف «ییل»، نامی برخود دارد که مو را برتن راست و یاد «دراکولا»ی خون آشام را در خاطر زنده می کند: «گور»! و در «گور» است که اعضای سری ترین جامعه مخفی جهان، مغز متفکر، هسته و سنگ بنای «بیلدربرگ»، «شورای روابط خارجی» و «کمیسیون سه جانبه»، گردهم می-آیند و به مباحث گوناگون می پردازند.
هسته «اسکال اند بونز» نیز گروه بسته تری است که «جیسون سوسایتی» نام دارد.
در واقع، این سازمان از بدو تاسیس در سال 1832، پیوسته در «تاریکی» قرار داشته، هیچ یک از اعضای آن هرگز چیزی بروز نداده و هیچ یک نیز به طور معمول به تعلق خود به این گروه اعتراف نکرده است.
«جرج دبلیو بوش»، رئیس جمهور سابق آمریکا، در کتاب خود- «مسئولیتی برای انجام»- در این ارتباط می نویسد: «در جریان آخرین سال تحصیلم (در دانشگاه «ییل») به انجمن سری«اسکال اند بونز» پیوستم، جامعه ای چندان سری که بیش از این نمی توانم در مورد آن بگویم.»
افسانه «اسکال اند بونز»
«الکساندرا رابینز»، خبرنگار آمریکایی («نیویورکر»، «واشنگتن پست»، «کاسموپولیتن»، «شیکاگو تریبیون») و دانشجوی سابق «ییل»، تحقیقاتی جامع پیرامون «اسکال اند بونز»، یکی از بحث برانگیزترین و مرموزترین انجمن های سری آمریکا که در کنار «ایلومیناتی»ها، «کمیسیون سه جانبه»، گروه «بیلدربرگ» و دیگر قدرت های پنهان یکی از بارورترین افسانه های مدرن توطئه جهانی را شکل بخشیده، به عمل آورده است.
وی می نویسد: «اسکال اند بونز»ها پس از ده ها سال موجودیت، اکنون در لایه های جامعه آمریکا ریشه دوانیده اند.
این گروه کوچک شبکه هایی پدید آورده و به کمک آنها اعضای خود را در قدرتمندترین پست های جهان نشانده است.
نفوذ این جامعه مخفی نیز روز به روز افزایش می یابد.
انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 آمریکا برای نخستین بار دو نامزد را کنار یکدیگر قرارداد («جرج بوش» و «جان کری») که هر دو به «اسکال اند بونز» تعلق داشتند.
این گروه که تشنه ایجاد یک نظم نوین جهانی است و درراستای این هدف خود، آزادی های فردی را محدود ساخته و در نهایت، قدرت را دراختیار خاندان های ثروتمند و با نفوذ قرارداده است، در مراکز تحقیقاتی عمده و نیز نهادهای عمده سیاسی، مالی، رسانه ای و دولتی کشور رسوخ کرده است.
در واقع، اعضای این انجمن هستند که از سال ها پیش بر آمریکا حکم می رانند. علاوه بر عزمی راسخ برای کنترل سراسر جهان، باید گفت که ساخت بمب اتمی، سازماندهی قتل «جان اف کندی» درسال 1963 و اشغال «خلیج خوک ها» در سال 1961 (با هدف سرنگون ساختن «فیدل کاسترو»، رهبر کوبا) نیز از دستاوردهای «اسکال اند بونز» بوده است.
«گور» آنها همچنین جمجمه های ربوده شده «جرونیمو» (از رهبران سرخپوست آمریکا)، «پانچوویلا» (انقلابی مکزیکی) و حتی «مادام پومپادور» (معشوقه «لویی پانزدهم»، پادشاه فرانسه) را درخود پنهان دارد.
«شوالیه»هایی در کمین قدرت
«الکساندرا رابینز» که تحقیقات جالب توجهی درمورد سال های تحصیلی «جرج دبلیو بوش» در «ییل» نیز به عمل آورده است، درکتاب خود- «اسرار گور» (2002) - پیرامون نحوه شکل گیری «اسکال اند بونز» می نویسد: «ویلیام هانتینگتون راسل»، دانشجوی ممتاز «ییل» که خانواده قدرتمندش به لطف تجارت تریاک در نیمه نخست قرن نوزدهم به ثروتی عظیم دست یافته بود، درسال 1832 به همراه «آلفونس تافت» (که درسال 1876 به وزارت جنگ دولت «گرانت» منصوب گردید.
وی پدر «ویلیام هوارد تافت» بود، تنها فردی که همزمان ریاست جمهوری و ریاست دیوان عالی آمریکا را برعهده داشت) در دانشگاه پیوریتن «ییل» انجمن سری فوق قدرتمند «اخوت مرگ» را که بسیاری به مسخره آن را «جمجمه و استخوان» می خواندند، بنیان نهاد.
وی درپی سفری به آلمان (که او را با فراماسون های «ایلومیناتی» آشنا ساخت)، به سازمان نوپای خود مرجعیتی آلمانی بخشید. عدد معروف «322» که در زیر نشان «اسکال اند بونز» مشهود است و بر روی میز تحریر این انجمن نیز حک گردیده، ظاهراً به تاریخ مرگ «دموستن»، فیلسوف و سیاستمدار یونان باستان که به فصاحت و شیوایی کلام اشتهار داشت (سال 322 پیش از میلاد مسیح)، اشاره دارد.
در واقع، «اسکال اند بونز» در مرامنامه خود از افسانه ای الهام می گیرد و آن این که: هنگامی که «دموستن» درسال 322 درگذشت، «یولوجیا» (الهه فصاحت و شیوایی) به زمین بازگشت تا در جمع اعضای این باشگاه قرارگیرد.
به همین دلیل نیز، عدد 322 برای اعضای این انجمن از قداستی ویژه برخوردار است. باید گفت که، بسیاری نیز «اسکال اند بونز» را «فصل 322» انجمن مخفی «ایلومیناتی» های «باویر» (آلمان) می دانند.
هیچ کس نمی تواند به اراده خود به عضویت «اسکال اند بونز» در آید، بلکه ارشدهای گروه هستند که اعضا را برمی گزینند. حال، افرادی شایستگی این عضویت را دارند که از خصوصیات ورزشکاری (به عنوان مثال، تعلق به تیم های ورزشی) و ویژگی های فکری (که «جرج بوش» آن گونه که شاهدان بدان اعتراف دارند، کاملاً فاقد آن بوده است!) و نیز اصالت های اجتماعی مطلوب (ترجیحاً سفیدپوست، آنگلو ساکسون و پروتستان) برخوردار باشند.
«رابینز» خاطرنشان می سازد:«انجمن ها لزوماً کاندیدایی را به دلیل فقر وی مردود نمی شمارند، اما گرایش کلی بیش تر به جذب افرادی است که ثروت آنها بتواند کمکی برای انجمن باشد.»
باید گفت که، طی 150سال گذشته حدود 2500 تن از فارغ التحصیلان دانشگاه «ییل» از اعضای «اسکال اند بونز» بوده اند. در هر لحظه نیز، حدود 800 عضو فعال وجود دارند که یک چهارم آنها نقشی فعال درپیشبرد اهداف انجمن ایفا می کنند.
باقی اعضا یا به تدریج علاقه شان و یا نظرشان به انجمن تغییر کرده و بنابراین، بی سرو صدا از آن کناره می گیرند.
در طول مراسم بسیار نمایشی عضویت،هرساله 15عضو تازه برگزیده شده «می میرند» و با «تولدی دوباره» نامی سری (مانند «شیطان دراز»، ... ) دریافت می دارند و تا آخر عمر بدان نام خوانده می شوند.
سپس، اعضا روزهای یکشنبه و پنجشنبه هر هفته گردهم آمده، به گفت وگو پیرامون عملکرد گروه، زندگی در دانشگاه، مسائل داخلی و جهانی و... می نشینند.
اردویی نیز هرساله یک بار دانشجویان سابق و اعضای نوپا را در جزیره «دیر ایلند» (جزیره گوزن) در ایالت «نیویورک» گردهم می آورد. به گفته «رابینز»، امروز رقم «شوالیه »های زنده آمریکا و سراسر جهان به 800 تن می رسد.
باید گفت که «اسکال اند بونز» شبکه ای حرفه ای و غیرقابل باور به حساب می آید که از نفوذ و قدرت فراوان برخوردار است، چرا که اعضای آن به بالاترین طیف های جامعه آمریکا تعلق دارند.
در یک کلام، آنها که آمریکا را به شکل امروزی آن درآورده اند، خود در «گور» آموزش دیده اند. «رابینز» در کتاب خود می نویسد: تنها دلیل وجودی جامعه مخفی «اسکال اند بونز» قرار دادن اعضای آن در پست های حساس است. بدین سان، در صفوف این انجمن رؤسای جمهور، قضات دیوانعالی، رؤسای «سیا» و نیز سناتورهای متعدد و حتی هنرپیشگان و تاجران بسیار را می یابیم که از قدرت و نفوذی فراوان برخوردار بوده و یا هستند.
به عنوان مثال، «جرج بوش» که پدر، پدربزرگ، عموها و عموزادگانش نیز در شمار اعضای «اسکال اند بونز» قرار دارند، بسیاری از «برادران» انجمن را در دولت خود و برخی پست های مهم دیپلماتیک منصوب کرده بود. در واقع، «اخوت مرگ» نام هایی را در خود پنهان دارد (مانند: «بوش»، «هریمن»، «فلپز»، «راکفلر»، تافت»، «لرد»، «ویتنی»، «کارنگی»، «روزولت»، «راتشیلد»، «ویندسور»، «پرسکات»، «گودیر»، «پینچوت»، «لاوت»، «کلوگ»، و...) که در زمره برجسته ترین افراد قشر پولدار جامعه اند. روزنامه نگار آمریکایی می گوید: «حقیقتا شگفت انگیز است که باشگاهی با تنها 800 عضو فعال تا بدین اندازه پست کلیدی در اختیار داشته باشد.»
به عبارت دیگر، یک شبکه کارساز واقعی برای طبقه حاکم! این «انجمن» در مورد تمامی سیاست ها تصمیم گیری و دیکتاتوری پنهان خود را همسو با فرماسونری جهانی و دیگر جوامع مخفی، در زمینه های سیاسی، اقتصادی، آموزش، صنایع شیمی و دارویی، مطبوعات، نفت و غیره به جامعه آمریکا و سراسر جهان تحمیل می کند.
در واقع، تقریبا بخش اعظم اعضای «اسکال اند بونز» را افرادی تشکیل می دهند که از نوادگان خاندان های پیوریتن انگلیسی بوده، در جریان سال های 1630 تا 1660 به آمریکای شمالی کوچ کرده اند.
این خاندان ها از طریق پیوندهای ازدواج با قدرت های مالی و یا به دعوت اربابان پول و قدرت (مانند «راکفلر»ها، «دیویسون»ها یا «هریمن»ها) به خاک آمریکا پا گذارده اند.
نتیجه آن که، امروز در آمریکا جامعه ای پنهان، فوق سری و بسیار قدرتمند وجود دارد (و از سال 1833 وجود داشته) که از اعضای خاندان های قدیمی آمریکایی و نمایندگان اربابان مالی تشکیل گردیده است.
زمینه‌های نفوذ
باید گفت که ردپای انجمن مخفی «اسکال اند بونز» در جای جای آمریکا (مانند کلیه زمینه های تحقیقاتی مهم، سیاست، سازمان
های «اندیشه ساز»، کلیسا، تجارت، کنگره، دولت، سیاستمداران،...) مشهود و هدف این سازمان کنترل کامل این کشور و در نهایت سراسر جهان است.
به عبارت دیگر، رشد جامعه آمریکا رشدی ارادی به معنای بازتاب افکار فردی، اندیشه ها و تصمیمات نیست و از یکصدسال پیش بدین سو نیز نبوده است، بلکه برعکس. هیچ یک از سازمان‌ها و نهادها خود نمی داند که بدان «نفوذ» شده و در راستای هدفی مورد استفاده قرار گرفته است.
در شمار دانشگاه های زیر نفوذ «اسکال اند بونز»، می توان به دانشگاه های «کورنل» و «جان هاپکینز» اشاره کرد و در زمره انجمن‌های آکادمیک، می توان «انجمن تاریخ آمریکا»، «انجمن اقتصاد آمریکا»، «انجمن شیمی آمریکا» و «انجمن روان شناسی آمریکا» را نام برد که از جمله کلیدی ترین انجمن ها برای «شرطی کردن» جامعه این کشور بوده، جملگی توسط اعضای «اسکال اند بونز» تأسیس گردیده اند.
ردپای «اسکال اند بونز» را به ویژه در بنیادها و در جمع رؤسای آنها مشاهده می کنیم که بودجه ها را زیرنظر دارند. درسال 1920، «تئودور ماربرگ» انجمنی تحت عنوان «انجمن حل و فصل قضایی گفت وگوهای بین المللی» را بنیان نهاد که ریاست آن به «ویلیام هوارد تافت» (1878)، عضو فعال «اسکال اند بونز»، واگذار گردید.
این انجمن در واقع جد «اتحادیه پیشبرد صلح» بود که اندیشه «جامعه ملل» و سرانجام «سازمان ملل» را بنیان نهاد. در سازمان ملل نیز به عنوان مثال «آرچیبالد مک لیش» (1915) را می یابیم که مغز متفکر «یونسکو» بوده است.
همین پدیده را در صحنه زندگی گروه های تعمق و اتاق های فکر مشاهده می کنیم. به عنوان مثال، «جیمز جرمیاه وادزورث» (1927) در سال 1960 «مؤسسه پژوهش های صلح» را تأسیس کرد.
این مؤسسه در سال 1963 طی یک عملیات ادغام با «مارکوس راشکین» که معاونت شورای امنیت ملی (63-1961) را عهده دار بود، و «مک جرج باندی» (1940) از اعضای بسیار فعال «اسکال اند بونز»، به «مؤسسه مطالعات سیاسی» مبدل گردید.
اعضای این انجمن سری را در کلیساها نیز می یابیم.
در حالی که حضورشان در دفاتر قضایی عمده «نیویورک» نیز چشمگیر است («لرد دی اند لرد» تحت کنترل خاندان «لرد»، «سیمپسون، تاچر اند بارتلت» تحت کنترل خاندان «تاچر»، «پلیمپتون» دفتر قضایی خاندان «راکفلر»،...).
نفوذ «اسکال اند بونز» در ارتباطات نیز قابل توجه است («تایم لایف»، «نشنال ریویو»، «آتلانتیک مانثلی»، «فورچون»، ...).
شایان ذکر است که معتبرترین پاداش روزنامه نگاری آمریکا، عضویت در «انجمن تیمن» دانشگاه «هاروارد» است که در سال های 1937 تا 1968 بیش از 300 روزنامه نگار آمریکایی بدان راه یافته اند. اما، بنیانگذار و نخستین رئیس این بنیاد «آرچیبالد مک لیش» بوده است.
در ارتباط با صنایع نیز می توان گفت که شرکت های نفتی آمریکا («استاندارد اویل»، «شل»، «کریول پترولیوم»، «سوکانی واکیوم»،...) جملگی با «اسکال اند بونز» مرتبط بوده، دیگر انواع صنایع (صنایع پوشاک، چوب، چاپ، ...) نیز تحت کنترل اعضای آن قرار دارند. از دیگر سو، 12 تن از اعضای بانک مرکزی آمریکا و نیز، سیاستمداران کاخ سفید، دیپلمات ها و اعضای دولت در شمار اعضای این انجمن هستند.
با کدام هدف؟
کلیه فعالیت های «اسکال اند بونز» بر جامعه و چگونگی تغییر آن به روشی ویژه و در راستای هدفی ویژه (استقرار «نظم نوین جهانی»)، متمرکز است. اما، عناصری که باید بدین منظور در جامعه تغییر یابند، کدامند؟
بیش و کم، می توان گفت: آموزش (چگونگی رفتار مردم در آینده)، پول (شیوه های حفظ ثروت و مبادله کالا)، قوانین (قدرت لازم به منظور اجرای اراده دولت، قانون و دادگاهی جهانی در راستای ایجاد حکومتی جهانی) سیاست (جهت سیاسی کشور)، اقتصاد (تولید ثروت)، تاریخ (آنچه پیرامون گذشته در باور مردم قرار دارد)، روان شناسی (روش های کنترل آنچه در اذهان می گذرد)، نوعدوستی (با هدف ارائه تصویری درخشان از کنترل کنندگان در اذهان مردم)، پزشکی (قدرت کنترل بر سلامت، زندگی و مرگ)، مذهب (باورهای معنوی مردم)، رسانه ها (آنچه مردم در مورد وقایع روز می دانند و می آموزند)، تداوم (قدرت انتصاب آنها که باید راه را دنبال کنند).
باید گفت که، عملیات انجام گرفته در هر یک از این زمینه ها با دقت تمام برنامه ریزی شده است. به عنوان مثال، درارتباط با کنترل آموزش از سوی «اسکال اند بونز» می توان گفت که «دانیل کویت گیلمن»، رئیس دانشگاه «هاپکینز»، روش های روان شناختی «ووندت» را از آلمان وارد کرد و آن را به شیوه های آموزشی و روان شناسی آمریکا پیوند داد. وی سپس به تأسیس آزمایشگاه های آموزشی در دانشگاه های بزرگ اقدام کرد.
بدین سان، صددرصد فارغ التحصیلان این دانشگاه ها در رشته فلسفه دست پرورده نظام آموزشی نوین بودند.
نتیجه آن که، جامعه آمریکا شاهد مرداب آموزشی سال های دهه 1980 گردید که در آن، غالب کودکان این کشور نه قادر به هجی کردن کلمات بودند و نه می توانستند بخوانند و یا بنویسند، در حالی که کانال های رفتاری جمعی آنها نیز کاملاً «برنامه ریزی» شده بود.
اقدام بعدی «انجمن»، کنترل بنیادها بود. بدین شکل، کلیه بنیادهای بزرگ («کارنگی»، «فورد»، «پیبادی»، «اسلیتر»، «راسل سیج» و...) تحت امر این گروه درآمدند.
به عنوان مثال، «اندرو کارنگی» به لطف دارایی عظیم خود در زمینه فولاد، سود فراوانی از جنگ ها به دست آورد، در حالی که به توصیه «دانیل کویت گیلمن» (عضو فعال «اسکال اند بونز»)، مشتاقانه ریاست مالی «امریکن پیس سوسایتی» (جامعه صلح آمریکا) را نیز عهده دار گردید، امری که کاملاً متناقض می نماید! آیا «کارنگی» می تواند همزمان طرفدار جنگ و هوادار صلح باشد؟!
مثال دیگر آن که، «اتحادیه پیشبرد صلح» که مؤسسان آن را «ویلیام اچ تافت» و «تئودور ماربرگ» تشکیل می دادند، فعالیت خود را بر ارتقای صلح متمرکز ساخت و در عین حال، تمامی تلاش خود را در راستای وادار ساختن آمریکا به شرکت در نخستین جنگ جهانی به کار گرفت. چگونه این اتحادیه می تواند همزمان طرفدار جنگ و هوادار صلح باشد؟!
خانواده «باندی» نمونه ای دیگر از این تناقض ظاهری را بارز می سازد.
«ویلیام باندی» عضو سازمان «سیا» بود و «مک جرج باندی» معاونت امنیت ملی را در دوران حکومت «کندی» و «جانسون» برعهده داشت.
بنابراین، تصور بر آن است که «باندی»ها از سیاست اروپا که طرفدار ناتو بود، حمایت می کردند. اما، «باندی»ها همچنین با فعالیت ها و سازمان هایی در ارتباط بودند که با ناتو به شدت مخالفت داشتند، و در اصل طرفدار مارکسیسم بودند.
مانند، «موسسه مطالعات سیاسی»! آیا «باندی»ها نیز به شیوه ای متناقض عمل می کردند؟!
درواقع، در جمع اعضای «اسکال اند بونز» طیفی گسترده از باورهای ایدئولوژیک و سیاسی علنی را مشاهده می کنیم. بدین سان، «ویلیام باکیلی» مدام شوروی ها را به باد ناسزا می گرفت، درحالی که «جان برت» در عضویت دست کم دوازده گروه کمونیست قرار داشت و «ویلیام اس کافین» سه سال از عمر خود را در سازمان «سیا» سپری کرد و سپس از طریق «کنفرانس ملی برای سیاستی نوین» و گروهی به نام «روحانیان و لائیک ها» که نگران ویتنام بودند، رهبری فعالیت های ضدجنگ ویتنام را برعهده گرفت. «کافین» در اصل یکی از پنج بوستونی بود که به توطئه علیه قوانین فدرال و نقض این قوانین متهم گردید. و این درحالی است که، «اورل هریمن» از سیاستمداران ارشد حزب دموکرات آمریکا بود!
به عبارت دیگر، مخلوطی از باورها و فعالیت ها! آیا این افراد فلسفه هایی متناقض را بازتاب می دهند؟ چگونه «اسکال اند بونز» می تواند با چنین مخلوطی از اقدامات فردی هدفی منطقی را دنبال کند؟ پاسخ آن است که، این باورها در اصل به هیچ روی در تناقض با یکدیگر قرار ندارند، زیرا که هدف انجمن فرای ظواهر است و برای دستیابی بدان لازم است که اقدامات متناقض به نظر آیند.
دولت مطلق است
حال، چگونه هدف می تواند مشترک باشد، درحالی که اعضا به ظاهر علیه یکدیگر اقدام می کنند؟
باید گفت که هدف «اسکال اند بونز» نه گرایشی به سمت راست دارد، نه به سمت چپ، درواقع، راست و چپ صرفا عواملی مصنوعی اند که در راستای ایجاد تغییر پدید آمده اند، و راست و چپ افراطی نیز عناصری حیاتی در روند تغییر کنترل شده به شمار می آیند. به عبارت دیگر، پاسخی به این پازل سیاسی با منطقی برگرفته از مکتب «هگل».
به خاطر آوریم که «مارکس» و «هیتلر»، افراط گرانی از مکاتب «چپ» و «راست» که در کتاب های درسی دشمنان یکدیگر معرفی شده اند، هر دو به واقع در مکتب «هگل» رشد کرده اند.
و این حقیقتی است که تمامی دانشجویان نظام های سیاسی بدان واقفند. روند دیالکتیک آن گونه که مارکسیست ها مدعی آنند، از «مارکس» سرچشمه نگرفته، بلکه ریشه در مکاتب «فیخته» و «هگل» (آلمان، اواخر قرن 18- اوایل قرن 19) دارد.
در روند دیالکتیک، برخورد اضداد به «سنتز» آنها می انجامد.
به عنوان مثال، برخورد سیاسی احزاب راست و چپ تغییری در نظام سیاسی پدید نمی آورد، بلکه ترکیبی از آن دو ثمربخش است که نه چپ است و نه راست. جنگ اضداد برای ایجاد «تغییر» لازم است.
امروز، این روند را در ادبیات «کمیسیون سه جانبه» می یابیم، که در آن بر ایجاد «تغییر» تأکید شده و «مدیریت مخالف» وسیله ای برای ایجاد این تغییر معرفی گردیده است.
در نظامی بر پایه فلسفه «هگل»، ضدیت اساسی است.
علاوه بر این، از دیدگاه «هگل» و نظام های مبتنی بر مکتب وی، دولت مطلق است.
دولت اطاعت محض شهروند را می طلبد. در این نظام های به اصطلاح ارگانیک، فرد برای خود وجود ندارد، بلکه صرفا نقشی در عملیات دولت ایفا می کند.
او آزادی خود را صرفا در اطاعت از دولت به دست می آورد. هیچ آزادی در آلمان «هیتلر» وجود نداشت، هیچ آزادی نیز برای افراد در مارکسیسم وجود ندارد.
به همان ترتیب که در نظم نوین جهانی نیز وجود نخواهد داشت.
اما، دولت کیست، و چیست؟ بدیهی است، برگزیدگانی خود خوانده! این نکته قابل توجه است که «فیخته»- که پیش از «هگل» این اندیشه را بیان داشته-، «فراماسون» و عضو «ایلومیناتی»ها (ایلومیناتی های باویر) بوده است. علاوه بر این، اصل «هدف وسیله را توجیه می کند» که از «ایلومیناتی»ها سرچشمه می گیرد، عمیقاً در «هگل» ریشه داشته است. غالب افراد به این روند پایبندند که دلیل وجودی دولت، خدمت به فرد است، و برعکس. اما، «اسکال اند بونز» خلاف این می اندیشد.
بنابراین، هیچ گفت وگویی میان چپ و راست در راستای ایجاد تغییر، مجاز نیست.
گفت وگو و سرمایه‌گذاری باید که به دور از حقوق فردی، در جهت افزایش قدرت دولت انجام پذیرد.
بدین سان، مشاهده می کنیم که اعضای «اسکال اند بونز» به رغم برخورداری از جایگاه هایی بسیار متفاوت در جامعه، هدفی مشترک و عالی را دنبال می کنند که در آن برخورد اندیشه ها امری اساسی می نماید.
مادامی که حقوق فرد در گفت وگو مطرح نگردد، برخورد اندیشه ها جنگ لازم در جهت تغییر را پدید می آورد، و چون هدف همچنین کنترل جهانی است، بر اندیشه جهانی یعنی «انترناسیونالیسم» نیز تأکید گردیده است، و این امر از طریق سازمان های جهانی و قوانین جهانی انجام می پذیرد.
رابطه با دیگر گروه‌ها
سازمان هایی چون «شورای روابط خارجی» و «کمیسیون سه جانبه» اگرچه سازمان هایی بزرگ و در پشت صحنه بسیار فعالند، اما چندان جنبه مخفی و سری ندارند، چراکه به راحتی می توان به فهرست اعضای آنها دست یافت.
بی شک، گفت وگوهای محرمانه در این سازمان ها بسیار انجام می پذیرد، با این حال جهت کلی سیاست آمریکا اندیشه غالب این سازمان ها را بازتاب می دهد.
علاوه بر این، «شورای روابط خارجی» و سازمان های مشابه در پنهان کاری به اندازه «اسکال اند بونز» قابلیت و مهارت ندارند. بزرگ ترین سازمان های باز، انجمنی برای گفت وگویند، مکانی که در آن اندیشه ها مطرح گردیده، مورد بحث و تبادل نظر قرار می گیرند.
به عبارت دیگر، «باشگاه های مردان ثروتمند»اند که، به دور از کنجکاوی مطبوعات و مردم عادی، افراد را در آن ها ارزیابی می کنند و بازار تفسیرهای محرمانه و انتقادآمیز نیز داغ است.
می توان روابط میان «اسکال اند بونز» و بزرگ ترین گروه ها را به مجموعه ای از دوایر متحدالمرکز تشبیه کرد، که در آن «شورای روابط خارجی»، «گروه بیلدربرگ»، «کمیسیون سه جانبه» و دیگر گروه های مخفی دایره خارجی را تشکیل می دهند.
به عبارت دیگر، در سایه قرار دارند، سایه سازمانی داخلی. «اسکال اند بونز» به منزله دایره داخلی است و «فصل 322» در واقع بخشی از این دایره است، زیرا که تنها «فصل» نیست. به طور خلاصه، این دوایر را می توان به سه بخش تقسیم کرد: دایره خارجی متشکل از سازمان های بزرگ باز که تعدادی از اعضای «اسکال اند بونز» را نیز در خود دارند، دایره داخلی متشکل از یک انجمن سری یا بیشتر (مانند «فصل 322»)، و هسته داخلی که انجمنی مخفی در انجمنی مخفی و هسته تصمیم گیری است که در آن تعدادی از اعضا، یک «کمیته اجرایی»، یک «گروه اقدام»، یک «هسته داخلی» تشکیل می دهند.
در دایره خارجی، «شورای روابط خارجی» بزرگ ترین سازمان به حساب می آید و حدود 2500عضو دارد. درحالی که، تعداد اعضای «کمیسیون سه جانبه» به حدود 200عضو در سراسر جهان و تنها حدود 77عضو در آمریکا می رسد.
تعدادی از اعضای «اسکال اند بونز» در گروه های خارجی نیز عضویت دارند، اما رقم آنها به دلیل بسته بودن این سازمان نامعلوم است.
زنجیره‌های نفوذ
اعضای «اسکال اند بونز» در جای جای جامعه آمریکا، در کلیه بخش ها نفوذی گسترده دارند، به گونه ای که این انجمن سری قادر است در هر لحظه در هر کجا که مایل باشد از نفوذ خود بهره گیرد.
فعالیت عمده اعضای این گروه را در نظام قانونگذاری، آموزش، تجارت، امور مالی و صنایع مشاهده می کنیم.
باید گفت که کنترل تاریخ از طریق بنیادها و «انجمن تاریخ آمریکا» به دلیل زودباوری «قشر باسواد» این کشور برای «اسکال اند بونز» بسیار ساده بوده، هر چند «سانسور»ها به منظور خاموش ساختن صدای تجدیدنظرطلبان و طالبان بازنگری در سیاست ها و روش های حکومت، نیز نقشی اساسی داشته است.
در کتاب «هری المر بارنز» با عنوان «مبارزه با فراموشی تاریخی»، می خوانیم: از هنگام قرون وسطی، هرگز تا بدین اندازه نیروی قدرتمند و سازمان یافته برای «سانسور وقایع تاریخ پیش از آن که در دسترس عموم قرارگیرد»، وجود نداشته است.
حتی، «بنیاد راکفلر» (گزارش سالانه 1946، صفحه188) نیز به وجود گروه مورخانی که در راستای مقابله با تجدیدنظرطلبان عصرمان گردهم آمده اند، اعتراف دارد.
اما، مؤثرتر از سانسور، بهره گیری از طیف سیاسی راست و چپ است که با هدف خنثی ساختن حقایق «نامطلوب» و اندیشه ها، و یا از بین بردن شرایطی که شهروندان را به پی گرفتن خط مشیی خاص ترغیب می کند، انجام می پذیرد.
برای این منظور نیز، می توان بخش مطبوعات چپ گرا را به منظور حمله به اندیشه ها و اطلاعات جناح راست به حساب آورد، و برعکس.
این در حالی است که، نه راست مستقل و نه چپ مستقل هیچیک حتی روحشان هم از وجود این دام مطلع نیست. آنها چندان سرگرم هدف قراردادن یکدیگرند که اساساً فراموش کرده اند که نظری نیز به پشت صحنه اندازند.
و «اسکال اند بونز»، خشنود از نتایج به دست آمده، مدعی است کنترل میانه روها را به دست دارد.
زندگی شهروندان آمریکایی بر این فرضیه بنا گردیده که افراد بر دولت ترجیح دارند و برتر از آنند. و این که، آنها هستند که در نهایت حاکمیت را در دست دارند در حالی که دولت صرفا خدمتگزار مردم است.
باوری که عمیقاً در شهروندان این کشور ریشه گرفته است. اما، «انجمن» خلاف این را می گوید.
بدین معنا که، از دیدگاه آن، دولت برتر است و مردم عادی صرفاً می توانند آزادی را در تابعیت از دولت بیابند. حال، در وضعیت موجود آمریکا دولت داستانی تخیلی بیش نیست!
پس چه کسی کشور را می گرداند؟ انجمن فوق سری «اسکال اند بونز»! «آنتونی سی ساتن» در کتاب خود- «قدرت پنهان آمریکا»- می نویسد: در واقع، حرکتی که این انجمن را سرنگون سازد، بسیار ساده است.
کافی است ده هزار یا یک میلیون آمریکایی به این نتیجه برسند که دولت را به عنوان «ارباب» نمی خواهند و ترجیح می دهند در زیر چتر حمایت قانون اساسی زندگی کنند.
آنگاه، خود به طور مستقل تصمیم خواهند گرفت به مخالفت با نظام «انجمن» برخیزند. و این مخالفت ده هزار یا یک میلیون شکل خواهد داشت.
تنها نقطه ضعف، مسئله «ارتباط» است. «انجمن» در راستای برنامه شست وشوی مغزی شهروندان، بخش آموزش را نابود ساخته و به همین دلیل نیز درک مسائل برای بسیاری افراد دشوار است.
با این حال، تعداد افرادی که می خوانند کافی است و به هر شکل، غالب افراد حرف زدن را ترجیح می دهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات