تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۴۱۹۰۳
گروه ضربت (8)

در جستجوی چریکهای مخفی استکبار (بخش چهاردهم)

اشاره: در گزارشهای پیشین، پس از تشریح شکل گیری گروه ضربت در بطن حوزه علمیه قم ، هشدارهای حضرت امام خمینی(ره) در خصوص حفظ حرمت مرجعیت و اقدامات «گروه ضربت» علیه حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی را ذکر کردیم. سپس، از تمهیدات ساواک، برای تضعیف آیت الله العظمی گلپایگانی، با نیروی عملیاتی گروه ضربت سخن گفته و به رغم انتقادهای صریح حضرت امام خمینی(ره) در 29 فروردین 1358 از مساله سازی عناصر این گروهک در جریان کتاب شهید جاوید و شهادت آیت الله شمس آبادی، اشاره کردیم که عناصر این گروهک توانست از زیر چتر ساواک تا نهادهای انقلاب اسباب‌کشی کند. در ادامه با بررسی رویکرد عوامل این گروهک پس از انقلاب اسلامی به ویژه در فتنه 88، که با بصیرت ملت ایران به ویژه در حماسه 9 دی با ناکامی این گروهک مواجه شد بحث را ادامه می‌دهیم.

تقسیم کار
می دانیم که بخشی از گروه ضربت، به ویژه شاخه اصفهان آن، با رسیدگی به پرونده سید مهدی هاشمی، از حضور علنی در صحنه سیاست کناره گرفت. اما نه در رسیدگی به این پرونده همه ابعاد موضوع روشن شد و نه این کناره گیری ظاهری به معنای عدم فعالیت آنان در عرصه سیاسی، بود. اساساً بخش رهبری این گروه، همواره پرده نشین بود و فعالیت آشکار سیاسی را به بخش عملیاتی آن می‌سپرد. برای آشنائی با این تقسیم کار بخش از گزارش ساواک از حمله عناصر گروه ضربت به بیت آیت الله العظمی گلپایگانی را مرور می‌کنیم.
در حالی که در این حملات قدرت الله علیخانی، جواهری، حسن ابراهیمی نجف آبادی و حتی مهدی کروبی و محمد خوئینی‌ها، پیشتاز بودند و صریح و پرخاشگرانه با آن مرجع بزرگوار سخن می گفتند، بخش رهبری گروه ضربت، از دور اوضاع را زیر نظر داشت: «از: 21 (ساواک قم) به 312 (بخش احزاب و دستجات سیاسی و مذهبی افراطی)- تاریخ: 19 دی 52- شماره 36750/21- موضوع: اقدامات گروه ضربت... ساعت 1730 روز 17 دی 52 گروه ضربت و عده‌ای از طلبه‌ها که جمعاً در حدود یکصد و پنجاه نفر بودن در مدرسه فیضیه اجتماع کردند و سپس بصورت دسته دسته و پرکنده حرکت کرده و بمنزل آقای (حضرت آیت الله) گلپایگانی رفته و در اطاق بیرونی منتظر نشستند... طلبه ای به نام جواهری... گفت حضرت آیت الله(!) میدانید که در حوزه علمیه قم اغتشاش و بی سر و سامانی حکم فرما است... باین بی سر و سامانی ها رسیدگی کنید.
آقای (حضرت آیت الله) گلپایگانی پس از خیر مقدم بطلبه ها گفت... خدا شاهد است که من مستقیم با دولت رابطه ندارم... سازمان امنیت فعلاً با من مبارزه میکند و خیلی کارها کردند شاید بتوانند مرا بطرف خودشان بکشند چندی قبل خواستند با من ملاقات کنند ولی من بهیچوجه حاضر بملاقات نشدم لذا برای من پیغام دادند که «کاری بر سرت بیاوریم که زنهای قمی با لنگه کفشهایشان ترا از قم بیرون کنند.»
این کارها تمام دست دولت است... شیخ قدرت اله (علیخانی) بلند شد و گفت با اجازه حضرت آیت اله، این طلبه ها که آمده اند اینجا آمده اند از شما تقاضا کنند که سید مهدی گلپایگانی را از حوزه اخراج کنید... بعد طلبه دیگری بنام حسنعلی ابراهیمی... گفت حضرت آیت اله آیا حضرت علی هم مثل شما قضاوت میکرد... شما چرا ساکت هستید... مهدی گلپایگانی و مهدیقلی باستانی در حوزه منفورند و الان هم اگر باستانی این مرد خائن به مدرسه فیضیه بیاید طلبه ها او را قطعه قطعه میکنند و همچنین مهدی گلپایگانی را. اینها در حوزه خائن شناخته شده اند و باید از حوزه اخراج شوند...»
در بخش پایانی گزارش، رهبر عملیات ساواک ضمن نوشتن نظریه خود، موقعیت رهبری گروه ضربت در این حادثه و تقسیم کار این گروهک را روشن می‌سازد: «نظریه شنبه (رهبر عملیات ساواک)- از ساعت 5/2 بعد از ظهر من در مدرسه فیضیه گروه ضربت را زیر نظر داشتم سید هادی هاشمی داماد منتظری. علی اصغر فقیه مشکینی برادر علی اکبر مشکینی. شیخ منوچهر زند وکیلی.
شیخ قدرت اله علیخانی. فقیهی اصفهانی. سید افتخاری. شیخ علی نوائی. محمود رحیمی. محمد تقی اثنی عشری. علوی اصفهانی مرتب از بعد از ظهر در مدرسه اجتماع میکردند. شیخ قدرت اله علیخانی عده ای از طلاب ترک را نیز که چندی قبل نزاع کرده بودند آورده بود غیر از سید هادی هاشمی و علی اصغر فقیه مشکینی و زند وکیلی بقیه افراد بمنزل (حضرت آیت الله) گلپایگانی مراجعه نمودند...»
یک گزارش دیگر از ساواک، تقسیم کار بخش رهبری و علمیاتی گروه ضربت را بیشتر نشان می‌دهد. در این گزارش با عنوان «درباره: طلاب مدارس فیضیه قم» مأمور ساواک در تاریخ 23 اردیبهشت 53 از مقاومت گروه ضربت در برابر هیئت مدیره مدارس فیضیه و دارالشفا خبر می دهد. این افراد حتی قفل یکی از حجره ها را شکسته و طلابی را در آن ساکن کردند تا مانع اجرای برنامه‌های آیت الله العظمی گلپایگانی برای اصلاح امور حوزه علمیه شوند. در پایان این گزارش خط مشی ساواک را در این خصوص جویا شده است و نظریه ای بدین شرح داده است:
«آیات حوزه علمیه قم از مدتها در فکر ایجاد یک نظام قابل کنترل در حوزه های علمیه شهرستان قم بودند ولی عملاً این قدرت را نداشتند... در چند سال اخیر گروههای کثیری از افراد عامی به سلک طلاب علوم دینی پیوسته اند و مشکلاتی را برای آیات فراهم ساخته اند.
لذا اقدامات آیت اله شریعتمداری باتفاق گلپایگانی بمنظور یک نظام برای پذیرش افراد در حوزه های علمیه شهرستان قم است، تا بدین ترتیب بتوانند کنترل لازم را روی طلاب داشته باشند که در تهیه این عمل در برقراری این نظام گروه ضربت... علیه گلپایگانی فعالیت میکنند.... بنظر می رسد در مورد اقدامات آیات مذکور علیه طرفداران خمینی (گروه ضربت) در حوزه علمیه قم ساواک فعلاً حالت بیطرفی اتخاذ نماید. - برابر پی نوشت برای مدیر کل(سوم؛ امنیت داخلی ساواک)- به همین ترتیب عمل شود.»
نکته روشن این سند، آن است که ساواک با اعتماد کامل نسبت به اشراف مدیریتی خود بر گروه ضربت، در شرایط آن ایام، خط مشی بی‌طرفی را برای این گروهک ترسیم می‌کند. بر این اساس، تقسیم کار برای لایه‌های مختلف گروه ضربت امری مسبوق به سابقه بود.
سیدمهدی هاشمی و پیگردهای ناتمام
سید مهدی هاشمی در جریان رسیدگی به پرونده خود، صریحاً به ماجرای قتل آیت الله شمس آبادی اشاره کرد و بخشی از چهره مخوف گروه ضربت را نمایان ساخت. اما کوشید با برجسته‌سازی پرونده قتل آن بزرگوار، زوایای دیگر این گروهک را پنهان نگه دارد. سید مهدی هاشمی در دیداری با آیت الله ری‌شهری، وزیر وقت اطلاعات می گوید: «به من وعده داده بودید که اگر مسائلی را که دارم بگویم، به من کمک می کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم...»
آقای ری شهری در پاسخ می گوید: «وعده من مشروط به بیان همه نادرستی‌ها بود، ولی تو هنوز در مورد چند موضوع، مانند قتل، آدم ربایی، ارتباط با بیگانگان و... سکوت کرده ای! تو باید آنچه را می دانی، بگویی... وقتی حضرت امام(ره)، نوار مصاحبه شما و گریه و ندبه انتهای آن را ملاحظه کردند، فرمودند: «فریب نخورید. او دروغ می گوید». به اینجا که رسیدم، (سید مهدی هاشمی) چهره‌اش به شدت دگرگون شد و با اضطراب پرسید: «امام فرموده: دروغ می گه؟» گفتم: «بله»... من (ری‌شهری) احساس کردم که مطالبی در دل دارد که نمی خواهد بیان کند... کمی او را نصیحت کردم.»
روزی یکی از ماموران، متوجه رفتار غیرعادی سید مهدی هاشمی هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی، چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن، نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی، خطاب به رضا مرادی (یکی از اعضای باند وی) نوشته شده بود... مکاتبات این دو مدتی ادامه داشت... با دستور وزیر اطلاعات، اطلاعات موجود از ارتباطات و مکاتبات پنهانی میان سید مهدی هاشمی و رضا مرادی به مهدی هاشمی ارائه شد. وقتی که ماجرای مکاتبات پنهانی به مهدی هاشمی عرضه شد، وی مبهوت و منفعل گشت... ماموران وزارت اطلاعات، بر اساس دانسته های جدید... به اصفهان رفتند... یک انبار اسلحه از منزل محمد کاظم زاده کشف شد...»
سلاح ها و مهمات مکشوفه از منزل کاظم زاده، شامل این موارد بود: « 39 قبضه کلاشینکف، 2 قبضه تیربار کلاشینکف، 29 قبضه ژ3، 7 قبضه آر پی جی، 4 قبضه تفنگ 21، 1 قبضه مسلسل برنو سبک نمونه، 5 قبضه ام پی 40، 2 قبضه تفنگ کارابین، 1 قبضه سیمینوف، 1 قبضه مسلسل CMS، 1 قبضه تیربار MBS، 2 قبضه مسلسل برتا، 2 عدد خمپاره 60 و 80 و..»
(همچنین) در بازجویی از رضا مرادی معلوم شد که وی تعداد قابل ملاحظه‌ای اسلحه و لوازم آن را در باغی در اطراف اصفهان پنهان کرده است. برخی از آنها بدین شرح زیر بود: 67 قبضه کلاشینک، 10 قبضه ژ3، 1 قبضه برنو، 2 قبضه ام پی 40، 9 قبضه مسلسل برتا، 1 قبضه تفنگ شکاری دوربین دار، 8 قبضه کلت هیکر آلمانی، 7 قبضه کلت برتا، 13 قبضه کلت استار، 1 عدد بی سیم دستی و...» (محمد شاکری. سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری/5. رجانیوز. 25 آذر 1388)
سلاح‌هایی که از مرادی و کاظم‌زاده، از اعضای باند اصفهان (سید مهدی هاشمی) گروه ضربت کشف شد اغلب مشابه هم بودند. نکته قابل توجه آنکه در بین این سلاح‌ها، ادوات جنگی نیمه سنگین مانند مسلسل، خمپاره و... نیز مشاهده می‌شد!
سید مهدی هاشمی، اعتراف می‌کند که خط ترور را بعد از قتل آیت الله شمس‌آبادی ادامه داده و در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه داده است: «در سال 63، گزارش به من رسید که عباسقلی حشمت و عده ای از عوامل وی، طرح ترور مرا ریخته اند، پیغامی فرستادم برای رضا مرادی و گفتم این توطئه است و محور آن، عباسقلی حشمت است و باید کشته شود، که این کار توسط رضا مرادی و محمد کاظم زاده اجرا شد.» (محمد شاکری. همان)
رضا مرادی هم می‌گوید: «همانطور که برادرم آقای هاشمی گفتند، در اوائل سال 64، پیغام به من رسید که عباسقلی حشمت، قصد ترور آقای هاشمی را دارند و من هم موضوع را با برادرم، آقای کاظم زاده، در میان گذاشتم و گفتم:» عباسقلی حشمت، طرح ترور آقای هاشمی را دارند و ما وظیفه داریم او را ترور کنیم»... با ماشین شخصی خود – که یک پیکان قرمز است- ... رفتیم و مخفی شدیم و موقعی که عباسقلی و دو پسرش با تویوتا می خواستند به منزلشان بروند، در بین راه، یک جای خلوتی جلوی آنها پیچیدیم و با اسلحه هایی که در اختیار داشتیم (من یک کلت داشتم و برادر کاظم زاده یک کلاشینکف)، با تهدید آنها را سوار کردیم و چادری که برای ماشین تهیه کرده بودم، روی سرشان کشیدیم و نزدیک غروب رفتیم در باغ محمد کاظم زاده و آنها را در فاصله 25-30 متری از هم جدا نشانده، با پارچه چشم های آنها را بستیم تا اینکه مطمئن شدیم کسی ما را تعقیب نکرده و هوا هم تاریک شده.
قطعه طنابی برادرمان کاظم زاده تهیه کرده بود؛ آن را به گردن عباسقلی حشمت انداخته، دو نفری آن را آن قدر کشیدیم تا خفه شد و بعد سراغ همایون رفتیم و بعد سراغ سعید و بعد از اینکه کارمان تمام شد، اول همایون را به داخل قنات انداختیم. برگشتیم، سعید را به همان جا بردیم و بعد عباسقلی را به همان شکل، پهلوی همان دو نفر انداختیم و به وسیله بیلی روی آنها خاک پوشاندیم و ساعت 11 شب، به منزل برگشتیم.» (محمد شاکری. همان)
سید مهدی هاشمی در مورد مهمات و تسلیحات هم گفت: «این سلاح ها متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و به محض جدایی و انحلال واحد نهضت ها در سپاه، ما و مرتبطین با ما این سلاح ها را از سپاه خارج کرده و آنها را در نقاط مختلف مخفی کردیم.»
رضا مرادی در این خصوص می‌گوید: «بعد از انحلال واحد نهضت های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دفتر آن در اصفهان، تعدادی سلاح و مهمات، زیر نظر برادرم هاشمی، در منزلی مخفی شده بود و در سال 65، پیغامی از طرف آقای هاشمی به من رسید که آن اسلحه ها را جا به جا نمایید و به دنبال آن پیغام، به اتفاق یکی از دوستان، شبانه به اصفهان رفته، در منزلی که اسلحه ها در آنجا مخفی شده بود، آنها را بیرون آورده، با یک وانت نیسان شبانه به قهدریجان آورده، در منزل خودم جاسازی کردیم تا اینکه آقای هاشمی و تعدادی از بچه ها دستگیر شدند.
من احساس کردم در این رابطه ها، مرا هم دستگیر می کنند و اسلحه ها را در منزل خودم، در قهدریجان، زیر علوفه ها مخفی کردم و بعد از آن انتقال دادم به اطراف قهدریجان، به باغی، و در زیر خاک مخفی کردم و روی آنها را پوشاندم تا اینکه بعد از دستگیری، اعتراف کردم و آدرس اسلحه ها و مهمات را دادم به برادران و آنها هم رفتند پیدا کردند.»
محمد کاظم زاده درباره انبار اسلحه در منزل خود می‌گوید: «در واحد نهضت های سپاه کار می کردم و بعد از انحلال آن، زیر نظر آقای هاشمی، به قهدریجان برده و در زیر زمین، مخفی کردم تا اینکه بعد از دستگیری، محل آنها را فاش کردم.» (محمد شاکری. همان)
از لابه‌لای کیفرخواست سیدمهدی هاشمی
محاکمه سید مهدی هاشمی در تاریخ 19 تیر 66 در دادگاه ویژه روحانیت آغاز شد. در کیفرخواست دادستان دادسرای ویژه روحانیت(علی فلاحیان) علیه وی آمده بود: «آقای مهدی هاشمی، فرزند سیدمحمد... متهم است به «محاربه، افساد، ایجاد فتنه، رعب و وحشت در بین مردم» از طریق ذیل: 1- سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی، قبل و بعد از انقلاب. 2- تلاش در تأسیس و اداره سپاه خودمختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیه تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن ده ها نفر گردید. 3- خارج کردن بیش از 280 قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی و اختفای آنها. 4- ایجاد شبکه نفوذ در ارگان ها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات.
5- به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و افراطی و اخراجی از ارگان ها و نهادهای انقلاب اسلامی 6- تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین. 7- ایجاد سو ظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر اکاذیب و افترا و تهمت در قالب اطلاعیه و شب نامه های بی نام و نشان و با عناوین و امضاهای جعلی. 8- مخالفت و اقدام علیه سیاست های خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط و مناسبات خارجی کشور شده است، که از عواقب آن کشته شدن صدها نفر بر اثر درگیری های نظامی بوده است...»
متن و مستندات این کیفرخواست در کتاب سنجه انصاف اثر آقای ری‌شهری قابل دسترسی است. طبق این مستدات شاخه اصبفهان گروه ضربت به سرکردگی سید مهدی هاشمی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مرتکب جنایاتی چون «1. قتل جهان سلطان آقایی، 2. قتل رمضان مهدی زاده، 3. قتل شیخ قنبرعلی صفرزاده، 4. قتل سید ابوالحسن موسوی شمس آبادی» مرتکب شده بود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این جنایات بدین شرح ادامه یافت: «1. قتل مهندس امیر عباس بحرینیان، 2 و 3 و 4. قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش به نام‌های همایون و سعید» به علاوه این قتل‌ها، موارد عدیده ای از درگیری های خونین و ضرب و جرح و غارت و تصرفات عدوانی اموال و اراضی از سوی گروه ضربت، شاخه سید مهدی هاشمی ثبت و در پرونده او درج گردیده است.
در نهایت دادگاه نامبرده را محارب و مفسد شناخت و به اعدام وی رأی داد. این حکم در 6 مهر 1366 اجرا شد.
ری‌شهری: رأس فتنه‌ها «هادی هاشمی» است
آیت الله ری‌شهری در نقل خاطرات خود و نیز مکاتباتش با آقای منتظری، به‌طور غیر مستقیم، فرضیه ما را تأیید می‌کند و تصریح می‌کند که راس جریان، سید مهدی هاشمی نبوده و سید هادی هاشمی است. البته سید مهدی هاشمی به دلیل آنکه خود مستقیماً در جنایات متعددی دست داشت، محکوم به اعدام گردید، اما رأس گروه ضربت پابرجا ماند.
آقای ری شهری طی نامه‌ای به آقای منتظری می‌نویسد:: «بسمه تعالی. حضرت آیت الله منتظری دامت برکاته. سلام علیکم...و بعد در تاریخ 6 آبان 1365 نامه ای به حضورتان ارسال نمودم که متاسفانه با بی اعتنایی روبرو شد و آن همه خیرخواهی و پیشنهادهایی که به مصلحت شما و جامعه اسلامی بود، با سکوت، پاسخ داده شد... استاد بزرگوار! جریانی که پیش آمد سخت تلخ بود؛ ولی برای شما، در این تلخی نعمتی بزرگ از خدای تعالی نهفته بود.
نعمت کشف اشتباهی بزرگ، نعمت متزلزل شدن اعتماد به عنصری بی باک و خطرناک که در سِمَتِ مسئول نهضت های آزادی بخش، آن همه پول و امکانات در اختیار داشت و در سایه این اعتماد، صدها قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و ده‌ها هزار تیر فشنگ و مواد منفجره و پودر سرطانزا، در زیرزمین‌ها و خانه‌های تیمی، در جهت اهداف شوم خود، جاسازی و مخفی کرده بود و خدا می‌داند چقدر از مخالفین خود را، مانند حشمت و فرزندانش، بی سر و صدا و مخفی و نابود کرده است؛
ولی به جای سپاس این نعمت و تشکر از کسانی که وسیله این عنایت الهی بوده اند و این جانی خطرناک را از شما جدا کرده اند، متاسفانه، آنگونه که جناب فلاحیان از برخورد جناب عالی نقل می کند، هنوز سر موضع اول هستید و انتقاد می کنید که... «چرا «آقای سید هادی هاشمی(داماد منتظری و برادر سید مهدی هاشمی و عضو شاخه رهبری گروه ضربت)، با موافقت کتبی امام، تبعید شده است؟»... تاسف می خورم که هر کس آقا هادی و مهدی را می شناسد و از جمله، مسئولین رده اول کشور، می دانند که مهدی و هادی یکی هستند؛ بلکه راس فتنه‌ها، هادی است و بودن وی در کنار شما خطرناک است و به همین جهت، حضرت امام با تبعید وی موافقت فرمود؛
ولی شما نمی دانید و اصرار می کنید به قم بازگردد و حتی در سمت تنظیم کننده پیام‌ ها و سخنرانی‌های جناب عالی... چند پیشنهاد دارم و امیدوارم که مانند پیشنهادهای قبلی، مورد بی مهری قرار نگیرد و کار به قیامت نیفتد؛ ...2- مرتبطین با مهدی هاشمی هنوز در دفتر شما هستند و هنوز این خط، به طور کامل از دفتر شما ریشه کن نشده. برای خدا و شادی دل امام و مردم شهید داده و همه کسانی که دلشان برای آینده این انقلاب می تپد، شخصا برای پاک سازی این خط از بیت شریف خود اقدام کنید. اگر تصمیم گرفتید، اسامی این افراد خدمتتان ارسال خواهد شد.... محمد ری شهری 10 فروردین66»
سید مهدی هاشمی، وفق دادخواست دادستان، در صفحه 740 جلد پنجم پرونده خود، درباره برادرش می‌گوید: «از یک سال قبل از بازداشتم، رفت و آمد مسئولان... خدمت آقا(منتظری) شروع شد و همه... صحبت هایی را مطرح می‌ساختند، از قبیل رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهای تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جریان آقای شمس آبادی و... حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبت های آنان مقاومت می کردند.
من از اخبار رفت و آمد ها توسط اخوی(سید هادی) که در جلسات آنان حضور داشت، مطلع می شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا(منتظری)، تحلیل‌هایی غلط و انحرافی را در جهت جلب نظر ایشان به خودم و انتقاد از مسئولین کشوری و این که منشا این بدگویی‌ها، حسد آنان و ناراحتی ایشان از من است و... القا کنم... اخوی(سید هادی) نیز سهم موثری داشت و او نیز همین تحلیل ها را حضورا با آقا مطرح می‌ساخت».
سیدهادی هاشمی، نه تنها در بخشی از اتهامات برادرش سید مهدی هاشمی سهیم بود و حتی پس از دستگیری سید مهدی، نیز به تهیه و توزیع اعلامیه های کذب بر ضد مسئولان مباردت می‌ورزید اما چون داماد و رئیس دفتر منتظری بود، در برخورد مسئولان با او جدیتی رخ نداد. منتظری در نامه‌ای به وزیر اطلاعات، انتقادات تندی از این نهاد می کند و می‌گوید: «امام دستور داد آقا هادی آزاد شود. شما مانع شدید و به امام هم شما خط می‌دهید».
وزیر اطلاعات وقت در پاسخ این مطلب می نویسد: «استاد بزرگوار! یک روز در آغاز کار رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی، مرا متهم می کنید که از آقای هاشمی و حاج احمد آقا خط می گیرم و امروز در پایان کار می فرمایید به امام خط می دهم! نمی دانم با کدام حجت شرعی شما این نسبت ها را می دهید؟ ... از سوء ظن خود استغفار کنید.»
ضرورت دستگیری هادی هاشمی و بازجویی از وی با حضرت امام در میان گذاشته شد. سرانجام، علی‌رغم مخالفت برخی از سران قوا با دستگیری هادی هاشمی، با موافقت امام خمینی(ره) برای دستگیری و جلب او، وی از طرف اداره اطلاعات قم احضار شد. آقای ری شهری در کتاب سنجه انصاف می نویسد: «یک شب پس از نماز مغرب و عشا، به خدمت حضرت امام رسیدم و گزارشی از دستگیری هادی هاشمی و ادامه بازجویی از مهدی هاشمی عرضه کردم. در این ملاقات، دو نکته مهم مطرح شد: نکته اول درباره نوع برخورد با هادی هاشمی بود. حضرت امام تاکید کردند که او با دیگران فرقی ندارد و باید با او مثل یک بقال رفتار کنید. نکته دیگر در مورد شخصیت آقای منتظری بود.
به ایشان عرض کردم که: «در این ماجرا، بر حیثیت اجتماعی آقای منتظری، ضربه سختی وارد شده که ترمیم آن، جز با تایید جناب عالی، ممکن نخواهد بود.» ایشان با لحنی که از آن تندی احساس می شد، فرمودند: «من تایید نمی کنم». سپس (احتمالا با کمی مکث) اضافه کردند: «تا ایشان این جور است». و بعد با همان لحن ادامه دادند: «شما هم اگر طرفدار ایشان هستی، مصلحت ایشان این است که با این جریان، قوی برخورد کنید». سرانجام پس از مذاکرات فراوان، سید هادی هاشمی از قم به سمنان تبعید می شود. اما آیا با تبعید سید هادی هاشمی و اعدام سید مهدی هاشمی همه چیز پایان یافت؟
حکایت همچنان باقی‌ است...
به رغم ضربه‌ای که به باند سید مهدی هاشمی وارد شد و با اعدام او و حبس برخی از یاران وی، یک شاخه از گروه ضربت قطع گردید، اما این ضربه نمی‌توانست به معنای فشل شدن همه شاخه‌های گروه ضربت باشد. برخی ضربه به باند سید مهدی هاشمی را به منزله قطع شاخه نظامی یک جریان فتنه‌گر دانسته‌اند، اما نوع ورود عوامل این گروهک به فتنه 88 نشان می‌دهد، باید برای فعال دانستن شاخه شبه نظامی گروه ضربت، یک احتمال جدی قائل شد.
آیا همه سلاح‌های وارد شده به کف خیابان در فتنه 88 متعلق به گروه‌های شناخته شده‌ای مثل جندالشیطان(ریگی) و منافقین بودند؟ چه رابطه‌ای بین گروه ضربت و محموله تسلیحاتی مسجد الهادی قابل کشف است؟ بین گروه شعبانعلی در زنجان (نزدیک به اسدالله بیات، عضو مشترک مجمع روحانیون و مجمع محققین)، با گروه ضربت چه رابطه‌ای برقرار است؟ شیخ قدرت علیخانی (ژنرال گروه ضربت) آیا در فتنه 88 نقشی نداشت؟! نسل دوم گروه ضربت در مراکز حوزی و دانشگاهی قم، چه رابطه‌ای با حامیان پیشین گروه ضربت (هاشمی و منتظری) دارند؟ در این خصوص در آینده سخن خواهیم گفت. انشاءالله

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات