جواد پوریا
انقلاب اسلامی ایران به عنوان مهمترین و بزرگترین پدیده سیاسی و اجتماعی آخر قرن چهاردهم هجری قمری و رُبع آخر قرن بیستم میلادی، در طی قریب به سه دهه حیات و پایداری، همواره مورد توجه پژوهشگران و دانشمندان، متخصصان علوم سیاسی و کارشناسان علوم اجتماعی و جامعه شناسان و علاقه مندان به تحلیل انقلابها، قرار داشته است. این انقلاب عرصه جدیدی برای آزمون و ارزیابی فرضیهها و نظریههای مرسوم و رایج در علوم سیاسی، علوم اجتماعی و جامعه شناسی فراهم آورد. تحلیلگران غربی همواره بر ناتوانی خویش در تحلیل انقلاب اسلامی ایران اعتراف کردهاند که ذیلا به برخی از سخنان آنها اشاره میکنیم.
- جان فوران در آغاز مقاله "انقلاب 79-1977 چالشی بر تئوری اجتماعی" چنین نوشته است: "تحول گستردهای که در 1978 تمام ایران را فرا گرفت، تقریباً تمام ناظران را، از ژورنالیستها و دیپلماتها گرفته تا اندیشمندان ایرانی و نظریهپردازان تغییرات اجتماعی جهان سوم، به تحیّر افکند". وی در ادامه مقاله ضمن اشاره به چالشهای فراوان نظریههای گوناگون در تحلیل انقلاب ایران مینویسد: "موضوع نظریه اجتماعی در دهه 1980 به این ترتیب در آمد که: "آیا انقلاب ایران را باید به عنوان یک مورد منحصر به فرد، خلاف سایر انقلابها مورد بررسی قرار داد و یا اینکه علت انقلابها را باید در پرتو شواهد ایران مجدداً مورد مداقّه قرار داد؟"(1).
جان فوران در کتاب "مقاومت شکننده" با توجه به نقش مذهب و دین در انقلاب ایران، به تحلیل درست این انقلاب نزدیک شد. او در این کتاب با تأکید زیاد بر نقش اسلام اصولگرا در انقلاب مینویسد: "در میان فرهنگ های گوناگون مخالف در دهه1970، اسلام مبارز موفق شد قدرت دولتی را به دست گیرد.
امام خمینی(قدس سره) به دلیل موضع گیری سازشناپذیر دراز مدت علیه شاه، جاذبه و صراحت و صداقت شخصی، و دیدگاه هایش در مسائل مهم سیاسی، در صف اول جای گرفت و توانست اسلام مردم گرایی ارائه دهد که برای گروه های مختلف اجتماعی جاذبه داشت، هرچند پایگاه اجتماعیاش در صفوف برخی از علما، طلّاب دینی و تجار و پیشهوران بازار بود، ولی سیاست ضدامپریالیستیاش نیز روشنفکران غیرمذهبی، چپگرایان و زحمتکشان را جذب میکرد؛ وانگهی، کلام مذهبی او در میان گروههای حاشیهای شهری و روستایی که آنها را مستضعفان میخواند نفوذ میکرد"(2).
- رابرت دی لی، پروفسور علوم سیاسی در دانشگاه کلرادو که یکی از استادان برجسته علوم سیاسی در ایالات متحده آمریکاست، در مقاله "انقلاب اسلامی و اصالت" کوشش میکند انقلاب ایران را در چهارچوب متدولوژی غربی تحلیل نماید، اما اذعان میکند که انقلاب اسلامی ماهیت خاصی دارد که در قالب متدلوژی متداول در غرب قابل تحلیل نیست. لکن با استناد به برخی مشترکات موجود بین انقلاب اسلامی و اندیشههای اصالت در غرب، تلاش مینماید انقلاب اسلامی را از نقطه نظر اصالت که برای غرب نیز آشناست تحلیل کند. وی در آغاز مقاله می نویسد: "انقلاب اسلامی پیچیده و اسرارآمیز مینماید،
مساواتطلب است، اما در عین حال سوسیالیست یا دموکراتیک نیست. رادیکال است، اما سنتی نیز به نظر میرسد. بیگانه گریز است، اما به ندرت انزواگراست و نمایانگر انقلابهای فرانسه، روسیه و یا تجربه آمریکا نیست. نظریههای علوم اجتماعی راجع به نوسازی، خواه مارکسیست، خواه ملهم از سرمایهداری لیبرال نتوانستند وقوع آن را پیشبینی کنند و هنوز توضیح قانع کنندهای برای آن ارائه نکردهاند، تنها در دل تاریخ اسلام که با قیامهای زاهدانه در هر عصری مشحون است، میتوان معنایی برای این جنبش عظیم که جهان اسلام را درنوردید پیدا کرد. ... در تاریخ اسلام، انقلاب در الگویی متناوب از زوال و تولد قرار میگیرد، اما در پی رسیدن به فراسوی شیوه تفکر متداول است. انقلاب اسلامی در جستجوی یک آغاز تازه، یک تأسیس مجدد، بازآفرینی و فعال کردن دوباره اقدامات انقلابی محمّد(ص) است که ملهم از کلام قرآن بود"(3).
- دکتر زالمای خلیل زاد استاد روابط بین الملل کلمبیا در نیویورک در کتاب "دولت، خدا، جمهوری اسلامی" که در آمریکا چاپ شده است، در زمینه غافلگیر شدن و گمراهی و بیاعتباری فرضیههای سیاستمداران و دانشگاهیان غربی با انقلاب اسلامی ایران مینویسد: "انقلاب اسلامی نه تنها سیاستمداران جهان را غافلگیر کرد، بلکه دانشگاهیان و محققان مسائل سیاسی غرب را نیز گمراه نمود و فرضیههایشان را بیاعتبار ساخت"(4).
- تدا اسکاچپول در کتاب "دولتها و انقلابهای اجتماعی" که آن را تنها سه سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نوشت، با مطالعه انقلابهای فرانسه، روسیه و چین ادعا کرد که فقط جوامع کشاورزی مستعد انقلابهای اجتماعی هستند. وی درباره سه انقلاب مذکور مینویسد: "شورشهای کشاورزان تاکنون از اجزای مهم و غیرقابل تردید پیکره انقلابها بخصوص در چین، روسیه و فرانسه بود. مایه شگفتی نیست که تمامی این انقلابها در جوامعی رخ دادند که نیروی کشاورز آن نقش عمده را در تولیدات به عهده داشت.
بدون مشارکت کشاورزان، کارگران شهری مرکز قادر به اعمال انقلاب و اصلاحات نبودند. انقلابهای آلمان و انگلستان مبیّن این فرضیه است... در هردوی این انقلابها نقش کلیدی و اصلی در دست کارگران و کارمندان شهری بود ولی علی رغم حضور یکپارچه و عظیم آنها و تنها به دلیل عدم حضور کشاورزان در روند انقلاب با شکست روبه رو شدند... نقش کشاورزان در انقلابهای چین، فرانسه و روسیه بسیار چشمگیر بود"(5).
در تحلیل او برای انقلابها، جایی برای نقش "مذهب" وجود نداشت. بر همین اساس بود که در سال 1982 در مقاله "حکومت تحصیلدار (صاحب درآمد مستمر) و اسلام شیعه در انقلاب ایران" اعتراف کرد که انقلاب ایران موجب تعجّب او شده و مجبور به رفوکردن و ترمیم و بازنگری نظریه خود گردید. نقش رهبری و ایدئولوژی در انقلاب ایران را پذیرفت و بر همین پایه بود که اعتراف کرد درک وی از نقش ممکن نظامهای عقیدتی و مفاهیم فرهنگی در شکل دادن به کنشهای سیاسی تعمیق یافته است.
برای او روشن شد که مطابق نظر بسیاری از دانشمندان غربی ایران در هنگام وقوع انقلاب یک جامعه کشاورزی نبود و کشاورزی برای بیشتر مردم شیوه اصلی تولید و روش عمده امرار معاش به شمار نمیرفت. چندین سال پیش از انقلاب، کشاورزی نقش اصلی و مهم خود را در اقتصاد ایران از دست داده و به سمت جامعه سرمایهداری (طبق برخی تعریفها) پیش رفته بود(6).
او در آغاز مقاله تعجب و شگفتی خود را از انقلاب ایران چنین بیان می کند: "سقوط اخیر شاه ایران و به راه افتادن انقلاب ایران بین سال های 1979ـ 1977 باعث تعجب ناگهانی ناظران خارجی، از دوستان آمریکایی شاه گرفته تا روزنامه نگاران و متخصصان سیاسی و متخصصان علوم اجتماعی از جمله افرادی مثل من که متخصص مسائل انقلاب هستم، گردید. همه ما با علاقه و شاید بهت زدگی تحقق وقایع جاری را مشاهده کردهایم"(7).
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.