تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۴۱۹۸۸

مفهوم‌شناسی تهدید سخت، نیمه سخت و نرم

شرکت‌کنندگان: دکتر محمد تولایی، دکتر رضا کلهر، دکتر محمدحسن زورق، دکتر بهادر امینیان، دکتر علی‌محمد احمدوند اشاره نوآوری علمی و اکتشافات، اقداماتی سخت و طاقت‌فرسا هستند که هر کسی توان انجام آن را ندارد. اما چنین به نظر می‌رسد که شناخت مقولاتی که گمان می‌کنیم آنها را می‌شناسیم، از حیث صعوبت، معادل با دستیابی به شناختهای نوین است. این موضوع هنگامی آشکارتر می‌شود که آدمی با پرسش از موضوعاتی روبه‌رو می‌شود که به دلیل فراگیر بودنشان بدیهی تلقّی می‌شوند. در این مواقع، ارائۀ تعریفی منسجم و جامع، آنقدر دشوار است که بسیاری علی‌رغم شناخت، از اظهارنظر علمی باز می‌مانند. در این زمینه، مفهوم تهدید یکی از رایج‌ترین آنهاست. تهدید بیشتر به عنوان یک شاخص در شناساندن امنیت، مدنظر بوده است تا اینکه خود به صورت مستقل، موضوع شناخت قرار گیرد. نخستین کاربرد این واژه، متعلّق به گفتمان سلبی امنیت بود که به واسطۀ آن، امنیت به عنوان نبود تهدید، تعریف شد. در پی ظهور جریان انتقادی و اثبات ناکارامدی تعریف امنیت به نبود تهدید، تعمّق زبان‌شناختی، فلسفی و نظری در خصوص تهدید شکل گرفت که از این گفتمان جدید، به عنوان گفتمان ایجابی امنیت یاد می‌شود. تهدید، پدیده‌ای پیچیده و از حیث ماهوی در بردارندۀ دو چهرۀ متفاوت، امّا مرتبط و مکمّل یکدیگر است که از آن به ابعاد ماهیت‌شناسانه و معرفت‌شناسانۀ تهدید یاد شده است. در حالی که در نگرش نخست، تبارشناسی تهدید و نمودهای بیرون آن مدنظر است، نگرش دوم به بررسی مطالعات معناشناختی تهدید، نظر دارد و تلاش می‌کند تا این واژه را از حیث محتوایی از سایر واژگان مشابه متمایز سازد. در حوزۀ معرفت‌شناسی، وجود دو بخش سخت‌افزاری، نرم‌افزاری یا از وجود سه بخش سخت، نیمه سخت و نرم برای یک تهدید قابل شناسایی است که هرکدام تابع معیارهایی هستند که با ابزارهای خاص خود سنجیده می‌شوند. اگرچه برخی صاحب‌نظران بر دشواری بسیار زیاد سنجش تهدیدها تأکید دارند، ولی این میزگرد تلاشی مقدماتی است برای طرّاحی نظامی که از عهده سنجش ابعاد مختلف تهدید برآید. در این گزارش، شرح فشردۀ محورهای اصلی مباحث مطرح شده در میزگرد مفهوم‌شناسی تهدید سخت، نیمه سخت و نرم ارائه می‌شود.

** تولایی: گرچه تقسیم‌بندی رایج تهدیدها به طور عمده به دو گروه تهدید سخت و نرم صورت می‌گیرد و تهدید نیمه سخت کمتر رایج است، ولی از آنجا که در حال حاضر مبنای کار ما بر این سه نوع تهدید تعریف شده، طراحی سیستمی که از عهده سنجش این تهدیدها برآید ضروری به نظر می‌رسد تا در سازوکارهای آموزشی و اجرایی بتواند به غنی‌سازی نوع فعالیتها کمک کند. بر این اساس محور اصلی میزگرد تبیین مرز و شاخصهای بین سه نوع تهدید است که پس از تعریف، تعیین چارچوب و الزامات هر یک از تهدیدها به ارائۀ یک تعریف عملیاتی و تحلیل کلی پرداخته خواهد شد.
** کلهر: در خصوص مفاهیم تهدید سخت، و نیمه سخت و نرم بحثهایی صورت گرفته است و گرچه خیلی ماهیت‌شناسی نشده‌اند، اما تقریباً این تفکّر القا شده است که از این تهدیدها، مفهوم مقارن به ذهنی داریم. در واقع؛ به یک مفهوم وجدانی از این مفاهیم رسیده‌ایم. دریافت ما از تهدید سخت بیشتر ناظر به این است که با به کارگیری روشهای قهر‌آمیز علیه نقاط فیزیکی و مشخصی صورت می‌گیرد. از آنجا که این مفهوم برای ما جا افتاده و به لحاظ ذهنی به آن نزدیک بودیم، لذا در تقسیمات بعدی، تهدید نیمه سخت و نرم را ارائه کردیم.
در این میان، با مفهوم تهدید نرم آشنایی بیشتری داشتیم، امّا مفهوم تهدید نیمه‌سخت پیچیدگی بیشتری داشت و ذهنها کمتر به آن نزدیک بود و این سؤال را پیش می‌آورد که چگونه ممکن است تهدید نیمه سخت محقق شود. البته به تدریج مفهوم این تهدید، تبیین شد. در واقع؛ تهدید نیمه‌سخت معطوف به اهداف امنیتی است. بدین معنی که وقتی کسی یا عامل یا واحد سیاسی بخواهد مبانی امنیتی یک نظام را از طریق روشهای غیر قهر‌آمیز مثل ارعاب و سایر روشهایی که در این زمینه وجود دارد، مورد هدف قرار دهد، اقدام به تهدید نیمه سخت کرده است.
«تفکیک بین تهدید سخت و تهدید نیمه سخت از همان ابتدا هم با مشکلات جدّی روبه‌رو بوده؛ زیرا چنین لفظ و تعبیری در ادبیات استراتژیک وجود نداشت و کسی از آن صحبتی نکرده بود. پس از ورود مفاهیم قدرت نرم به ادبیات استراتژیک، بعضی‌ها در غرب این مسائل را مطرح کردند ما فوراً ترجمه کردیم و سعی کردیم بفهمیم آنها چه می‌گویند. در واقع؛ براساس گفته دیگران، شاکله‌های نظری برای آن تدوین کردیم و دریافتیم که گویا تهدید نرم اعمال نوعی تهدید علیه مبنای نظام یک جامعه یا ملّت است که مستقیماً برمی‌گردد به هویت، نوع تفکّر، مبانی فکری و در واقع فرهنگ یک مجموعه و واحد سیاسی.
امّا نتوانستیم روشن کنیم که چهره‌های جدید و بروز و ظهور این نوع تهدید چگونه است. لذا هر تهدیدی را که احساس کردیم در تعریف تهدید سخت نمی‌گنجد، در گروه تهدید نرم گنجاندیم. علاوه بر این، حتی حدود آن را آنچنان گسترده فرض کردیم که اقشار مختلف جامعه با نوعی سردرگمی در مقابل این مفهوم قرار گرفتند. بعضی جاها آن‌قدر طیف را وسیع گرفته بودیم که حتی گاهی فکر کردن هم نوعی تهدید نرم محسوب می‌شد؛ در حالی که در مبانی حضرت امام خمینی(ره) این تعاریف این‌قدر وسیع گرفته نشده است.
بر مبنای شاخصها و معیارهای موجود در ادبیات کنونی، در واقع ماهیت‌شناسی تهدیدها معطوف به روش است؛ یعنی اگر تهدید با استفاده از روش قهرآمیز باشد، به آن می‌گوییم تهدید سخت و اگر از روشهای غیر قهرآمیز استفاده کنند، به آن می‌گوییم تهدید نرم و چنانچه از روشی غیر از این دو و با هدف تطمیع، ارعاب و به دست آوردن سلطۀ امنیتی استفاده نمایند، آن را تهدید نیمه سخت می‌نامیم. حال اینکه تا چه حد این خط‌کشی به لحاظ نظری پاسخگوی مفاهیم می‌تواند باشد، جای بحث دارد.
«به طور کلی مفهومی که از تهدید در ذهن همه شکل می‌گیرد و مورد توافق همگان می‌باشد به معنای با مخاطره روبه‌رو کردن بقایای استمرار یک منفعت اساسی است. اما ممکن است در بحثهای نظری و جزییات آن اختلاف‌نظرهایی وجود داشته باشد؛ از جمله اینکه، تهدید سخت و تهدید نیمه سخت معطوف به روش تعریف شده است یا معطوف به هدف؟ این دو تا شاخص جدّی است؛ زیرا اگر معطوف به روش تعریف شده باشد باید روشهای اعمال تهدید را مرزبندی کنیم و اگر معطوف به هدف طراحی شده باشد، باید اهداف مورد تهدید را طبقه‌بندی کنیم.»
** تولایی: همان‌گونه که ملاحظه شد در تعریف و تقسیم‌بندی تهدید معطوف به روش، تهدیدهایی با استفاده از روش قهرآمیز را سخت، غیر قهرآمیز را نرم و غیر آن را نیمه سخت نامیدند. حال این سؤال پیش می‌آید که آیا می‌توان حالت دیگری را نیز برای تعریف تهدیدهای نیمه سخت در نظر گرفت و آن اینکه تهدید نیمه سخت را حاصل تلفیق یا ترکیبی از روشهای قهرآمیز و مبنایی نیز دانست. برای مثال آنچه در شکل‌گیری گروههای تروریستی یا سازمانهای اپوزیسیون رخ می‌دهد. بدین معنی که اینها هدفی مثل تحریک احساسات و عواطف و افکار عمومی را با استفاده از ابزار یا روشهای قهرآمیز دنبال می‌کنند و به عبارتی بخش سیاسی آشکار و بخش نظامی پنهان دارند. در واقع؛ از هر دو روش استفاده می‌کنند.
** کلهر: این موضوع با یک واحد سیاسی یا یک نظام تفاوت جوهری و ماهیتی ندارد. همان‌گونه که یک نظام می‌تواند هم از روشهای قهرآمیز استفاده کند و هم از روشهای غیر قهرآمیز، اپوزسیون هم به عنوان یک واحد سیاسی می‌تواند هم‌چنین عمل کند. لذا، صرف اینکه از دو روش استفاده می‌کند، تهدید نیمه سخت شکل نمی‌گیرد.
در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، گروههای سیاسی مخالف انقلاب که با هم اختلاف نظر داشتند، بعضی وارد فاز جنگ مسلّحانه شدند و رفتند سراغ تهدیدهای سخت و برخی وارد فاز انقلاب توده‌ای شدند و رفتند دنبال تهدیدهای نرم، هر دو روش هم بود. بحث‌ها راجع به ماهیت خود تهدید نیمه سخت است و اینکه چگونه می‌توانیم یک مفهوم خط‌کشی شده ارائه کنیم که مستقل از دو تعریف سخت و نرم، مصداق داشته باشد.
** زورق: در تعریفی دیگر، انواع تهدیدها چنین تبیین شده‌اند: «تهدید نرم، ایجاد تغییرات در نظام ارزشهای اجتماعی، روحیه ملی و حتی گاهی هویت ملی به منظور تغییر در ساختار سیاسی است، در حالی که تهدید سخت، برخورد فیزیکی از بیرون یک نظام سیاسی است که به صورت مستقیم ساختار سیاسی را هدف و تحت تأثیر قرار می‌دهد و تهدید نیمه سخت نیز هر نوع کوششی است که برای تغییر ساختار سیاسی از درون صورت می‌گیرد. بنابراین، تهدید نرم مستقیماً متوجه ساختار سیاسی نیست ولی تغییراتی را در نظام ارزشهای اجتماعی و روحیه و منش ملّی ایجاد می‌کند که آن تغییرات سرانجام می‌تواند منتهی بشود به تغییر در ساختار سیاسی؛ در حالی که، تهدید سخت و تهدید نیمه سخت هر دو ساختار سیاسی را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ یکی از بیرون و دیگری از درون.»
** احمدوند: «مفهوم درون و بیرون در اینجا قدری ابهام دارد. وقتی می‌گوییم تهدید، حتماً منظورمان این است که منشأ و منبع آن محیط است. تهدید ویژگی‌هایی دارد که یکی از آنها بالقوه بودن است؛ یعنی بالفعل نیست. ویژگی دوم تهدید، در محیط بودن است. که محیط هم به معنای کنترل‌ناپذیر بودن است. مرزی که بین داخل و خارج را تعیین می‌کند نوعاً مفهومی ذهنی و اعتباری است تا یک مفهوم فیزیکی. مفهوم فیزیکی در سیستمهای مکانیکی جا دارد؛ چرا که اگر مرز براساس کنترل‌پذیری باشد، در درون سیستم واقع می‌شود و تهدید نیست، بلکه ضعف است. آن موقع عاملی که درونی و تحت سیطره و کنترل سیستم باشد و البته از نظر دستیابی به هدف مطلوب سیستم نباشد، از جنس ضعف می‌شود یا به عبارتی؛ آسیب تلقّی می‌گردد. به طوری که در تعریف محیط، بعد منزل معنا ندارد».
** زورق: البته در اینجا «منظور از درون، درون مرزهای واحد سیاسی کشور است، نه درون و برون یک سیستم به نام نظام ملّی. وقتی می‌خواهند در یک کشور کودتا کنند الزاماً ساختار سیاسی آن کشور را عوض نمی‌کنند، ولی در جنگ، وقتی پایتخت یک کشور را تصرّف می‌کند. همه چیز آن کشور را از بیرون مورد تهدید قرار می‌دهند. برای مثال، اقدامات حزب توده یا منافقان، همه‌اش از درون کشور سرچشمه می‌گرفت، ولو اینکه حمایت خارجی هم داشت؛ در حالی که جنگ عراق با ما از بیرون مرزهای ما بود. در ضمن ما می‌خواهیم یک اصطلاح جدید را وضع می‌کنیم؛ بنابراین مهم است که بدانیم چه مسمّائی را انتخاب می‌کنیم».
** احمدوند: «همان‌گونه که عرض شد، در تعریف مرز سیستم، بعد منزل معنا ندارد و به عبارتی؛ مصداق این شعر است که:
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی‌منی در یمنی
می‌خواهد بگوید که بُعد منزل در تعبیر و تعریف مفهوم تهدید معنا ندارد؛ در تعیین مرز معنا ندارد. در واقع؛ این یک بحث مفهومی است نه فیزیکی. به همین دلیل ارائه تعریف درست از مرز مهم است. اصل کنترل را باید مهم‌ترین اصل در تفکیک تغییرات تهدیدآمیز از غیر آن به شمار آورد. مطابق این اصل، تغییر تهدیدآمیز، تغییری است که در دو بعد ذیل تحت کنترل سیستم (بازیگر) نباشد:
1. روند تغییر، خارج از کنترل باشد؛ به این معنا که سمت و سو و اهداف ناشی از تغییر خارج از توان بازیگر (سیستم) تعریف شود.
2. نتایج تغییر، خارج از کنترل باشد؛ به این معنا که توالی تحوّلات با اراده و برنامۀ بازیگر منطبق باشد.
خطر در دعوای خودی، غیر خودی است. اصلاً اشکال این‌جاست که مرز را خوب تعریف نکرده‌ایم. به تعبیر مقام معظم رهبری، با این شرایط اگر هر حرفی را ولو آدم خوبی بزند، ممکن است او را غیر خودی و آن حرف را تهدید تلقّی کنیم و بالعکس آن نیز ممکن است خطا بکنیم و غیر خودی را خودی قلمداد بکنیم. از آنجا که نوعاً منطق ارسطویی صفر و یک در ذهنمان حاکم است، برخی صاحب‌نظران هم در دسته‌بندی و تعریف مفاهیم در حوزه‌های مختلف سعی می‌کنند نقطۀ انتهایی مفاهیم را بگویند و بینابینش را بسپارند که به تهدید برسد، برای مثال در تعریف و تقسیم‌بندی سیستم می‌گویند سیستم باز ـ سیستم بسته؛ نه منظورشان باز باز است نه بستۀ بسته، بلکه بینابینش است.
گویا آنچه در عمل وجود دارد و براساس آن عمل می‌کنیم منطق فازی و خاکستری است؛ که خاکستری متمایل به سفید را «باز» و خاکستری متمایل به سیاه را «بسته» می‌گویند. در واقع؛ چنین برداشت می‌شود که گویا بحث تهدید سخت در حقیقت مثل پیوستار بین ذهن و عین است که گاهی واقعاً نمی‌توان گفت این عین است و آن دیگری ذهن. اصولاً در مفهوم دانش نیز هم مفهوم نرم (Soft) را داریم و هم سخت (Hard).
در سلسله مراتب اطلاعات هم آنها امتزاجی از دو مفهوم نرم و سخت را دارند؛ منتها آن‌جا که غلبه با مفهوم سخت است، به آن می‌گوییم hard Knowledge و مثلاً داده خام بعد عینیش بسیار می‌چربد و همگی هم یک برداشت دارند؛ یعنی می‌خواهیم بگوئیم عینی است می‌خواهیم بگوئیم آشکار است، واضح است این حرف را می‌زنیم این دو مفهوم را که «تُعَرفَ الاشیاء باضدادها» است، می‌گوئیم تا از این طریق تمایز دیگر را بفهمیم. از این رو نیمه سخت می‌شود بین همه اینها، حالا اینها یک جایی می‌غلطد به سمت نرم یک جایی می‌غلطد به سمت سخت.
من فکر می‌کنم اگر با متغیّر ساختاریافتگی جلو برویم چون در عقلانیت سیستم هم این بحث وجود دارد؛ یعنی آن‌جا که اجزا مشخص است، تعیّن وجود دارد، روابط معلوم است و به عبارتی؛ دو ویژگی تعیّن و رسمیت حاکم است، به این مفاهیم، به این سیستمها، به این موضوعات می‌گوییم سخت و هرچه مفهوم، سیستم یا موضوع حالت غیر تعیّنی داشته باشد یا اجزای آن را نشناسیم یا اگر اجزا را می‌شناسیم روابطش به علت سیّال بودن برایمان معلوم نباشد، آن را نرم خطاب می‌کنیم.
مفهوم سخت و نرم که در بسیاری از جاها موضوعیت پیدا کرده است، به نظرم می‌رسد تحت تأثیر بحث سخت‌افزار و نرم‌افزار در علوم کامپیوتری شکل گرفته باشد؛ یعنی آن قسمتی که تعیّن دارد و مشخص است و به چشم دیده می‌شود سخت‌افزار و آن قسمتی را که دیده نمی‌شود و عمل آن خیلی برایمان روشن نیست نرم‌افزار نامیده‌اند. بعدها این مفاهیم در تئوری اطلاعات و تصمیم و عملاً در انواع تهدیدها نیز وارد شدند. چنانچه عنصر کنترل‌پذیری را از آن بگیریم، ممکن است بین آسیب و ضعف از یک سو و تهدید از سوی دیگر، خلط کنیم؛ یعنی ممکن است مقوله‌ای را که در داخل سیستم واحد سیاسی و تحت سیطره و کنترل باشد، به اشتباه تهدید قلمداد کنیم».
** زورق: «در جدول SWOT نیز وقتی از تهدید صحبت می‌شود، منظور خطری است که از بیرون متوجه سیستم می‌شود. محیط سیستم، غیر از محیط جغرافیایی است. مرزهای سیستم را تعامل آن در نقاط تماس با محیط سیستم تعیین می‌کند».
** احمدوند: «آیا این تعریف قابل قبول است که هرآنچه ما را به خطر بیندازد، اسمش تهدید است؟! آیا اگر قابل کنترل باشد، باز هم اسمش را تهدید می‌گذارید؟ آیا می‌توان ضعف مفرط خود را هم تهدید نام نهاد؟ اصولاً این مقولات استراتژیک از مباحث سیستمی ناشی شده است».
** زورق: برخی معتقدند که «بی‌تردید ضعف مفرط می‌تواند زمینه‌ساز یک تهدید شود یا یک تهدید بالقوه را بالفعل کند».
** احمدوند: در خصوص لزوم اصل کنترل در تعریف تهدیدها می‌توان این مثال ساده را بیان کرد که «شما مثلاً غذا نمی‌خورید؛ اعتصاب غذا می‌کنید؛ کنترلش هم دست خود شما است، گرچه ممکن است شما را به سمت مرگ هم هدایت کند، امّا چون با ارادۀ خودتان این کار را کرده‌اید نباید اسمش را بگذارید تهدید؛ زیرا می‌توانید همین امروز اراده کنید و این ضعف را با خوردن غذا از خود دور کنید. بنابراین، تهدید حتماً منشأ بیرونی ـ به معنای محیطی ـ دارد؛ یعنی غیر قابل کنترل است و روی منافع اثر تعیین‌کننده دارد. اگر چنانچه منشأ داخلی و ویژگی کنترل‌پذیری داشته باشد، اسمش تهدید نیست.
«براساس نظر مورد اجماع عموم علما، عالم به دنبال آن است تا توضیح و تفسیری از موضوع ارائه دهد تا رضایت‌بخش باشد. بسیاری بر این باورند که یک نظریۀ علمی حداقل باید دو خاصیت توضیح و پیش‌بینی را داشته باشد. بر این اساس، می‌توان دو رویکرد متفاوت ولی مکمّل را در مقام توضیح و تفسیر از پدیده‌ای دو وجهی ارائه کرد که یکی از آنها رویکرد ماهیت‌شناسانه (Onthologic) و دیگری رویکرد معرفت‌شناسانه (Expistemologic) داشته باشد. در رویکرد نخست، ماهیت پدیده مدنظر است و توضیحات با عنایت به غایات صورت‌بندی می‌شود و در رویکرد دوم، فهم و تفسیر ارتباط بین پدیده‌ها در عالم خارج و عینیت آن مطمح‌نظر است.
ویژگی‌ بارز رویکرد «معرفت‌شناسانه»، پرداختن به موضوع از منظر بیرونی و عدم توجه به محتوای پدیده‌هاست. این امر امکان ارزیابی تهدیدها را با استناد به شاخصهای عینی فراهم می‌آورد. بر این اساس، جمع‌آوری داده‌ها در خصوص ویژگی‌های پدیدارشناسانۀ تهدید و تحلیل آنها در تصویری تاریخی و جامع مدنظر است. توجه به پدیده‌های اجتماعی در تحلیلهای امنیتی، بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا قبل از ظهور تهدید عینی، از دورۀ تکوین و شکل‌گیری آن سخن می‌گوید و راه را برای طرّاحی و اجرای مدیریت پیشگیرانه هموار می‌سازد. با این توضیح، پدیده‌های اجتماعی قبل از عینیت اجتماعی حاصل می‌شوند و دارای ویژگی‌های ذیل می‌باشند:
1. تکامل تدریجی هستند و سیّال بودن جزء ماهیت ذاتی آنهاست؛
2. بازتابی هستند؛ یعنی معنای قطعی و مشخصی برای آنها نمی‌توان بیان داشت، بلکه متناسب با مقتضیات زمانی و مکانی معنا و مفهوم می‌یابند که ذهن به آنها سامان و هویت می‌بخشد.
3. مجازی هستند؛ یعنی سهم ذهنیات در آنها به مراتب بیشتر از سهم عینیات است و نقش مؤثّر عناصر احساسی و نامحسوس آنها بیشتر است.
4. جمعی هستند؛ در واقع، از ارتباط گسترده و سایبرنتیک محیط و فرد پدید می‌آیند. لذا هر تهدیدی دارای یک بستر اجتماعی در گذشته است که در ظهور آن‌ها مؤثر بوده است؛ زیرا تهدیدها:
ـ دارای هویتهای نامحسوس درون جامعه هستند؛
ـ در شبکۀ روابط علّی غیر مستقیم شکل می‌گیرند؛
ـ با برد زمانی بالا تعریف و شناسانده می‌شوند. (عنصر زمان شاخص مهم در مدیریت تهدیدها و دسته‌بندی آنهاست.)
ابعاد سخت‌افزارانۀ تهدید (مک سوینی) عبارتند از:
1. واقعی بودن (Objective)؛
2. عینی بودن (Visible)؛
3. محسوس بودن (Tangible).
به عبارت دیگر تهدید عاملی عینی، محسوس و واقعی است که منافع بازیگر را در ناحیۀ برون به مخاطره می‌افکند.
ابعاد نرم‌افزارانۀ تهدید نیز عبارتند از:
1. ذهنیت به مثابۀ بُعدی از تهدید؛
2. ذهنیت به مثابۀ عامل هویت‌بخشی تهدید.
بین تهدیدهای عینی و محسوس و واقعی با ادراک دیگران منشوری متشکّل از علایق، اهداف، پیش‌فرضها، شرایط زمانی مکانی اعتقادات، اصول فرهنگی، اصول عرفی و توانایی‌ها وجود دارد که موجب می‌شود تصویری از پدیدۀ خارجی به شکل مجزّا شکل گیرد».
** کلهر: «به نظر می‌رسد برای نتیجه‌گیری بهتر و رسیدن به تعریف مورد نظر از انواع تهدیدها، با رویکرد ماهیت‌شناسی، مفهوم‌محور پرداخته شود نه تعریف‌محور؛ زیرا در بحثهای تعریف‌محور، خط‌کشی‌های دقیق و یقینی دارد که با توجه به برخی اختلاف‌نظرها در آن به جایی نمی‌رسیم. امّا اگر مفهوم‌محور پیش برویم، می‌توانیم با کمی مسامحه به یک مفهوم و ذهنیت مشترک از پدیدۀ تهدید برسیم. لذا در بحثهای گذشته نگفتیم تعریف معطوف، بلکه گفتیم ماهیت‌شناسی معطوف به روش؛ یعنی بیاییم «تهدید» را «تحدید» کنیم و حدودش را روشن کنیم. در این صورت، محسوسی را به دست می‌آوریم که می‌توانیم آن را «سخت»، «نیمه‌سخت» یا «نرم» بنامیم.
«یکی از مواردی که در تقسیم‌بندی انواع تهدید ارائه شد، «شدت تأثیر تهدید» بود که شاید بتوان چنین آن را بیان کرد که اگر شدت تأثیر سریع و ناگهانی باشد، آن را تهدید سخت و اگر بطئی، آرام، و متدرج‌الوجود باشد، آن را نرم بنامیم و اگر بین این دو طیف قرار بگیرد، آن را نیمه سخت تعریف کنیم؛ چون تهدید متوجه ساختارهاست و ساختارهای سیاسی را کاملاً هدف قرار می‌دهد. امّا نکتۀ مهمّی که وجود دارد راجع به نوع و جنس خود تهدید است. برای مثال، اگر ما تهدید فرهنگی را تهدید نرم می‌نامیم، به این معنا نیست که نمی‌توانیم آن را ببینیم؛ بلکه اگر به آن توجه کنیم قابل مشاهده است، شواهد و قراین آن را می‌توان دید؛ پدیده‌های آن قابل شناسایی است.
تهدید نرم به این معنا نیست که آنچنان آرام و نرم می‌آید که هیچ‌کس نمی‌تواند ماهیتش را هم شناسایی کند، بلکه به این معناست که به شناخت ماهیتش کمتر توجه داریم و روی آن تمرکز نداریم. اگر به ما هشدار می‌دهند که مواظب شبیخون فرهنگی باشید؛ یعنی آن‌قدر سریع رخ می‌دهد که بعضی مواقع شما را غافلگیر می‌کند و تا چشم باز می‌کنیم، متوجه می‌شوید که با پدیده نوینی روبه‌رو شده‌اید. این تغییر ممکن است برای عوام و عموم مردم به صورت خیلی آرام رخ دهد، امّا نخبگان جامعه اگر به آن متمرکز شوند، می‌توانند سرعت آن را دریابند. لذا بهتر است وقتی می‌خواهیم تهدیدها را تعریف کنیم، ابتدا محدودیتها را به صورت مفهومی معنا کنیم.
«همان‌گونه که در آغاز این نوشتار ذکر شد، «تهدید سخت» به کارگیری روشهای قهرآمیزی است که علیه نقاط یا اهداف فیزیکی و مرئی به کار گرفته می‌شوند و «تهدید نرم» روشهای غیر قهر‌آمیز است که مبانی فرهنگی و فکری نظام را هدف قرار می‌دهند. برای تعریف تهدید نیمه سخت نیز از آنجا که ساختار سیاسی را مورد هدف قرار می‌دهد، شاخصی داده شد که بنابر آن، تلاش، حرکت یا طرحی که برای آماج قرار دادن تغییر در یک ساختار سیاسی به وجود می‌آید. اگر بخواهیم این عبارت را ببریم در حوزۀ تعریف، ممکن است اشکالاتی به آن وارد باشد؛ امّا اگر بخواهیم در حوزۀ مفهوم آن را مطرح کنیم، شاید بتوان با اندکی مساحمه آن را پذیرفت؛ یعنی بگوییم تهدید نیمه سخت کلیۀ تلاشها و طرحهایی است که معطوف به تغییر ساختار سیاسی یک نظام می‌گردد و ممکن است از طریق قهرآمیز یا غیر قهرآمیز باشد.
سوال واقعی این است که «به نظر می‌رسد نخستین بار اصطلاح تهدید نیمه سخت را در سپاه مطرح کردند ـ چون جای دیگری سابقه نداشته است ـ و آن را متوجه مباحث امنیتی نمودند؛ یعنی گفتند مفهوم تهدید نیمه سخت و منظور ما از آن، تهدیدهای متوجه محیط، مبانی و اهداف امنیتی نظام است. حال شاید بتوان این نکته را نیز به آن اضافه کرد که این مفاهیم امنیتی برمی‌گردد به ثبات و حفظ ارزشها. در واقع؛ آنچه ثبات امنیتی را متزلزل می‌کند، تهدید نیمه سخت نامیده می‌شود؛ مثل شورشهای شهری. البته شاید برخی شورشهای شهری را متزلزل‌کنندۀ ثبات سیاسی برشمرد و به آن تهدید سخت هم گفت. به هر ترتیب باید به دنبل تعریف و شاکله و شاخص و مصداقهایی بود که بتوانند این مفهوم را واضع‌تر تبیین کنند».
** تولایی: تقسیم‌بندی و تبیینی که در خصوص انواع تهدیدها در سپاه صورت گرفته ـ معطوف به هدف یا معطوف به محیط ـ بر این اساس که هر سه طیف تهدید قاعدتاً باید منشأ خارجی داشته باشند، چنین است که وقتی با هدف اشغال سرزمین از ابزار نظامی استفاده می‌شود، آن را تهدید سخت؛ وقتی با هدف اشغال حاکمیت از روشهای امنیتی در شکل اپوزسیون یا شورش استفاده کنند: نیمه سخت و وقتی معطوف به اشغال افکار عمومی یا اشغال ذهن و فکر و ارادۀ مردم به روشهای فرهنگی باشد، تهدید نرم تلقّی کرده‌اند.
** کلهر: «نکته‌ای که در تعاریف فوق مغفول مانده، این است که برای مثال اگر قدرتی مثل آمریکا، نقاط آسیب‌پذیر و حسّاس کشور را در حد ناتوان ساختن مورد ضربۀ نظامی قرار بدهد. ولی هیچ وقت سرزمین ما را اشغال نکند، جزء کدام تهدید می‌شود گنجاند؟»
** تولایی: در این صورت می‌توان گفت که ممکن است تهدید ماهیت باشد؛ یعنی تغییر ماهیت به این شکل اتفاق بیفتد که عنوان جمهوری اسلامی باشد و ساختارها هم تغییر نکند؛ بالاخره یک شورای نگهبان و اسم ولی فقیهی باشد، ولی در ماهیت ولایت فقیهی را نداشته باشد.
** احمدوند: «در واقع؛ همان‌طور که او می‌خواهد فکر بکنیم. وقتی این حالت اتفاق افتاد، هم ماهیت تغییر می‌کند و هم کارکردهایی که از قبل داشتیم دستخوش تغییر می‌شود».
** تولایی: به تعبیری می‌توان گفت که اشتراک بین هر سه نوع تهدید، اعمال ارادۀ دشمن است که روشها و شکلهای آن و نوع اعمال آنها با هم تفاوت می‌کنند.
** احمدوند: نکته‌ای در خصوص تهاجم فرهنگی قابل ذکر است و آن اینکه «پذیرش فرهنگ و تحمیل فرهنگ دو موضوع مجزّا از هم هستند. در گذر تاریخ هم نمادهای یک ملّت در حال تغییر است و هم ارزشهای آن. البته اگر ارزشها را به دو گروه ارزشهای اساسی و ارزشهای کارکردی تقسیم کنیم، ممکن است ارزشهای اساسی خیلی تغییر نکند ـ گرچه آنها هم متأثر از محیط و تجربه و علم است ـ امّا ارزشهای کارکردی دائماً در حال تغییرند و حتی ممکن است نسبت به تغییر نمادها عمق بیشتری داشته باشند.
گاهی ممکن است این تغییرات را به صورت آگاهانه بپذیریم و خود را در معرض آنها قرار دهیم؛ مانند ظهور یک دانش جدید که جای علوم قدیم را می‌گیرد و به یک هنجار رفتاری تبدیل می‌شود یا بروز یک ارزشی جدید که به تدریج تبدیل می‌شود به یک باور و اعتقاد. گاهی نیز ممکن است تصوّر کنیم آنچه به عنوان ارزش به ما ارائه داده‌اند، در حقیقت خواسته‌ها، آرزوها و حسرتهای خود را در نمادهای آنها می‌بینیم و بعد آن نمادها را ظاهراً بپذیریم؛ یعنی به آنها توجه کنیم. امّا واقعیت این است که آنها به ما تحمیل شده‌اند؛ چون تصوّرمان این است که با این روشها، با این کارکردها، با این نمادها می‌توانیم به آنها برسیم.
به همین دلیل در مباحث فرهنگی این خطر وجود دارد. در بحث تهدیدهای نرم هر نوع فکر کردن را هم بگوئیم که تهدید نرم است، آنگاه اصلاً جسارت ورود به بحث را می‌‌گیرد و نوآوری و خلّاقیتها را در نطفه خفه می‌کند و عملاً ترس از اینکه دچار تهدید نشویم اصل پذیرش آگاهانه را هم از بین می‌برد.
** زورق: «یک نمونه از تهدیدهای نرم که پیش از انقلاب با آن رو‌به‌رو بودیم و با انقلاب اسلامی رفع شد، بحران هویت بود. حضرت امام خمینی(ره) با صراحت اسلام را به عنوان هویت اصلی به ما معرفی کرد و خدا در نقطۀ کانونی توجه ما قرار گرفت. افتخار ما این بود که اسم فرزندانمان را حسین بگذاریم و اسم عملیاتمان را ثامن الائمه(ع) و رمز عملیات را یا فاطمه(س). امّا به تدریج شرایط عوض شد. حالا اسم بانکمان را می‌گذاریم پاسارگاد؛ یعنی هویت اسلامی. در حال تغییر به هویت ناسیونالیستی است؛ در حالی که امام(ره) فرمودند اسلام مخالف ملّی‌گرایی است.
اگرچه همۀ ما هنوز حضرت امام(ره) را دوست داریم و از خاطرات دورۀ حیات ایشان با شیرینی یاد می‌کنیم، ولی یک چیزهایی عوض شده است؛ یکی کمتر یا یکی بیشتر، یکی ناخودآگاه یکی شاید آگاهانه، وقتی این پدیدۀ جدید تبدیل شود به بخشی از هویت ما، از آن دفاع خواهیم کرد و اگر کسی به آن تعرّض و بی‌احترامی کند، با او برخورد می‌کنیم. یا در خصوص غرب‌زدگی؛ ما اوایل انقلاب روی مظاهر تمدّن غرب شدیداً عکس‌العمل نشان می‌دادیم. امّا الان یا عکس‌العمل نشان نمی‌دهیم یا به آن شدّت برخورد نمی‌کنیم و چه بسا فردا به جایی برسیم که اصلاً تظاهر به مظاهر تمدّن غرب جزء افتخارات ما بشود. بنابراین، می‌توان این فرایند را تهدید نرم نامید؛ چون خیلی به اصطلاح بطئی است؛ خیلی تدریجی است.
آن‌قدر تدریجی است که ممکن است نتوانیم دقیقاً مشخص کنیم که از چه زمانی آغاز شده است و اصلاً مارک و آرم سیاسی ندارد و به هیچ‌وجه ساخت سیاسی را مستقیماً مورد حمله قرار نمی‌دهد. بعضی وقتها حتی از نهادهای رسمی موجود استفاده می‌کند؛ و از امکانات همین نظام و نهادهایی که همین انقلاب به وجود آورده است استفاده می‌کند و به تدریج از درون آنها را تغییر می‌دهد. ما می‌توانیم این مفهوم را در محیط ببینیم و احساس کنیم؛ چون خودمان داریم تجربه‌اش می‌کنیم و در جریان تغییرات آن قرار گرفته‌ایم، خودمان هم تغییر کرده‌ایم. این بخشی از آن تهدید نرم است که برای ما روشن و آشکار است. قطعاً جنگ را هم یک تهدید سخت می‌دانیم با جنگ‌افزارهای نظامی. امّا برای بینابین این دو مفهوم نیز باید معنی‌ای را اختیار کنیم».
** کلهر: «یکی از مواردی که در تعاریف خود باید مدنظر قرار دهیم تحریم در حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و... است که باید ببینیم آیا این تحریمها، تهدید محسوب می‌شوند و اگر می‌شوند آیا معطوف به هدف هستند یا معطوف به روش، از جنس تهدید سخت، یا تهدید نرم یا نیمه سخت هستند. یا اینکه از جنس هیچ‌کدام از اینها نیستند و اصولاً یک تهدید دیگر محسوب می‌شوند که در این صورت، مفهومش این است که می‌توان متناسب با حوزه‌های مختلف، تهدیدهای مختلفی تعریف کرد و آن قدر دسته‌بندی‌های مختلف ایجاد می‌شود که ضمن ابهام‌افزایی، دیگر معلوم نمی‌شود در مورد هر یک از آنها چگونه باید وارد بحث شد.
برای مثال سازمان اینترنتی دفاع از دختران فراری که اخیراً شکل گرفته و به تدریج با پیدا کردن شکل حقوقی، زیر نظر سازمان ملل فعالیت خواهد کرد، تهدیدی است که باعث می‌شود حاکمیتها نسبت به بچه‌های فراری از خانه، هیچ نقشی نداشته باشند. بدین معنی که وقتی این گروه وجهه و هویت حقوقی جهانی پیدا کنند، ادعا خواهند کرد که چون مردم حق شهروندی جهانی دارند، می‌توانند از حاکمیت شکایت کنند. در واقع؛ سازمانی به وجود می‌آید که از بچه‌های فراری پشتیبانی می‌کند و این کار، خانواده را متزلزل می‌کند؛ خانواده که متزلزل شد، ثبات اجتماعی متزلزل می‌شود و این نوعی تهدید اجتماعی است.
در حوزه‌های دیگر نیز وضع به همین منوال است. حال سئوال این است که آیا سپاه یا بسیج نیروی مقاومت به عنوان یک بخش فراگیر از اجتماع، در قبال این تهدیدها هیچ مسئولیتی ندارد؟ «تهدید مقوله‌ای است که مستقیماً ارزشها و منافع را هدف قرار می‌دهد. لذا چون ارزشها و منافع را هدف قرار می‌دهد، به روشهای آن هم توجه جدّی می‌کنیم. می‌خواهیم ببینیم با چه روشهایی این منافع و ارزشها را با مخاطره روبه‌رو می‌سازد. بنابراین، در حوزه‌های مختلف مادامی که این تهدیدها در حیطۀ وظایف و مسئولیتهای سپاه و بسیج باشد، ما با آنها سروکار مستقیم خواهیم داشت. این‌گونه نیست که بگوییم چون فلان تهدید، فرهنگی است، پس به نیروی مقاومت ارتباطی ندارد و متولّی برخورد با آن، سازمان تبلیغات، حوزه‌های علمیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر نهادهای فرهنگی است.
خیر؛ جزء وظایف سپاه و نیروی مقاومت نیز به شمار می‌آید. بنابراین اگر بتوانیم تعریف جامع و مانعی از تهدید سخت، نیمه‌سخت و نرم ارائه بدهیم، می‌توانیم خود را به وظایف و نقش مأموریتی خودش نزدیک‌تر کنیم. «سؤال دیگری که در این زمینه مطرح است اینکه اگر واقعاً حقّانیتی وجود داشت که ما براساس آن، کارکرد و حتی ساختارمان را عوض کردیم، آیا دچار تهدید شده‌ایم یا تهدید به ما تحمیل شده است؟ برای مثال وقتی حضرت امام خمینی(ره) قطعنامۀ 598 را پذیرفت، آیا مجبور به پذیرش تهدید گردید؟ تهدید اعمال شد؟ یا اینکه نه! برای یک مصلحت بزرگ‌تر، یک مصلحت کوچکتری را رها کرد؟ در واقع؛ کارکردش عوض شد. امام(ره) می‌گفت جنگ با عراق جنگ اسلام و کفر اسلام است.
«و قاتلو هم حتی لاتکونوا فتنه»؛ اگر 20 سال هم طول بکشد ما ایستادیم. امّا به یک‌باره در مقطعی از جنگ، کارکرد را عوض کرد. آیا وقتی این تغییر کارکردی صورت گرفت، واقعاً تهدید تحمیل و اعمال شد؟ خیر؛ چون کارکرد خودش را به طور کامل ایفا کرد حضرت امام(ره) هم پذیرفت. اگر ما فردا چنین وضعیتی را در اقتصاد یا در بحث انرژی هسته‌ای بپذیریم؛ بدین معنی است که سطح تهدید به جایی رسیده که لازم شده است کارکرد نظام را متناسب با مصلحت آن عوض کنیم. امّا آیا با این کار، واقعاً تهدید را پذیرفته و تسلیم شده‌ایم؟ تهدید اعمال شده، به فعلیت رسیده و کار تمام است و شکست خورده‌ایم؟ بنابراین باید به گونه‌ای آن را تعریف کنیم که هم مفهوم را بفهمیم و هم بتوانیم نقش ساختار و کارکرد را در مقابل این مفهوم تبیین کنیم.
ما از محو اسرائیل صحبت می‌کردیم، امّا امروز از رفراندوم حرف می‌زنیم. چون ولی فقیه می‌پذیرد ما نیز تبعیت می‌کنیم. این تغییر کارکرد است و اشکالی هم در آن نمی‌بینیم. اصلاً دین بر اساس همین تغییرات پا برجاست امّا آیا وقتی یک تغییر کارکرد صورت گرفت؛ یعنی یک تهدید بالقوه، بالفعل شد و جا افتاد و پذیرفته شد؟! خلاصه کلام اینکه باید این مفهوم را به گونه‌ای تبیین کنیم که ساختارها، کارکردها و اهداف ما را زیر سؤال نبرد. در حال حاضر یکی از تهدیدهای جدّی ما در سطح تهدیدهای نرم، روش زندگی آمریکایی است که آمریکایی‌ها می‌خواهند در کل جهان آن را حاکم کنند. ما این موضوع را یک تهدید تلقّی می‌کنیم، امّا اگر در آینده‌ای نه چندان دور بخشهایی از این روش زندگی را پذیرفتیم، آیا دچار پذیرش یک تهدید شده‌ایم؟ آیا تهدید بالقوه‌ به بالفعل تبدیل شده است؟
لذا به گونه‌ای باید این مفهوم را تبیین کرد و به گونه‌ای حوزه‌های ساختاری و کارکردی را با این مفهوم تعقیب و دنبال کرد که بتواند ساختار نظام و کارکردهای آن را حفظ کند. نباید هر آنچه رخ می‌دهد را تبدیل به تهدید کرده و برای آن ساختار مقابله تفسیر کنیم یا سیستم را دائماً در چالش مستمر قرار دهیم که این امر ما را دچار مشکلات اساسی می‌کند. جمعبندی مطالب فوق اینکه: (1) باید وارد سطح مفهوم‌شناسی بشویم؛ (2) مفهوم‌شناسی را براساس روش و هدف تبیین کنیم؛ (3) تهدید سخت، نیمه سخت و نرم، فراگیر است و می‌تواند حوزه‌های مختلف را دربر گیرد لذا باید از الزامات آن نیز بحث کنیم؛ (4) تهدیدها را به نوعی تعریف کنیم که ساختار و کارکردهایمان را بتوانیم با آن تعدیل و تبیین کنیم».
** احمدوند: هر سیستمی سه هدف عمده دارد که عبارتند از: بقا، رشد و منفعت یا سود. منفعت به عنوان هدف غایی یک سیستم می‌تواند منفعت اجتماعی یا سود باشد که البته خود این هم از امور تشکیکی است. برای مثال فرض کنید کدام یک از اینها اگر به خطر بیفتد، آن را تهدید محسوب می‌کنیم؟ آیا این تضاد ناظر به این سطح از منفعت و سود است یا هدف است یا اینکه ممکن دگرگون باشد؛ یعنی گاهی ممکن است اگر اساس نظام به خطر بیفتد، هر هدفی خیلی چیزها را تعطیل می‌کند. این هم نکته‌ای است که باید به آن توجه داشت.
محصولات حوزۀ امنیت ما این سه تاست؛ یعنی یا نظم را برقرار می‌کنیم، یا با بی‌نظمی مقابله می‌کنیم، یا ایجاد احساس امنیت روانی می‌کنیم، یا امنیت فیزیکی و امنیت واقعی را برقرار می‌کنیم. آیا تهدیدهای نیمه سختی که به نام تهدیدهای امنیتی از آنها یاد می‌کنیم. در حقیقت همان دسته از عواملی نیستند که موجب کاهش امنیت روانی می‌شوند؟ یعنی آن بُعد ذهنی و ساختار ذهنی که ارادۀ به اصطلاح اقدامات درازمدّت را از انسان می‌گیرد و نگرانی‌های جدّی فراهم می‌کند. قبل از اینکه مصداق واقعی پیدا بکند باید شامل آن شود. هر نوع نابهنجاری از ناآرامی گرفته تا شورش و بمبگذاری و امثال آن و به طور کلی هر آنچه موجب شود که فرد به لحاظ روانی احساس ناامنی کند تهدید نیمه سخت است.
نکتۀ بعدی اینکه وقتی یک دسته‌بندی ارائه می‌کنیم، این دسته‌بندی باید حصر منطقی داشته باشد؛ یعنی اگر می‌گوییم سخت و نرم، نه کمتر نه بیشتر از این دو را قائل نباشیم. بینابین آن را نیز گفتیم. یعنی اگر الآن قائل شدیم به نرم و سخت، بینابین هم با تعابیر مختلف داریم می‌گوییم نیمه سخت. برای مثال تحریم اقتصادی را و جنگ سرد را می‌توان در گروه تهدیدهای نیمه سخت قرار داد. جنگ گرم دقیقاً همان تهدید سخت است، امّا جنگ سرد حتماً بخشی از آن تهدید نیمه سخت و بخشی هم حتماً تهدید نرم است که انواع تحریمها می‌توانند در این گروه قرار بگیرند و تهدید نیمه سخت هم قلمداد شود.
مفاهیمی و شاخص‌هایی که می‌توانند در تصمیم‌گیری به ما کمک کنند عبارتند از: مستقیم و غیر مستقیم بودن تهدیدها، گرم و سرد بودن، شدید و ضعیف بودن، عینی و ذهنی بودن، روحی و روانی بودن، آشکار و پنهان بودن، آگاهانه یا تحمیلی بودن تهدیدها و سطح منافعی که در بر می‌گیرند. این مفاهیم می‌توانند در یک کلاسه و پوشه قرار بگیرند؛ یعنی خیلی هم مرز تعیین نکنیم. لذا اگر در یک جاهایی ترکیبی از این مفاهیم را با هم بگنجانیم، شاید بتوانیم تعبیر درستی از بحث سخت، نرم و نیمه سخت داشته باشیم».
** امینیان: «تعریف انواع تهدیدها بحث جعلی، سخت و پیچیده است؛ زیرا داریم یک سری مفاهیم را جعل می‌کنیم. وقتی یک چیزی را می‌خواهیم جعل کنیم و بعد آن را تطبیق بدهیم، یک بحث این است که مفهومی که جعل کرده‌ایم، قراردادی است و دیگر اینکه سطوح و لایه‌های مختلفی دارد؛ گاهی بحث در سطح فراملّی، گاه ملّی، گاه در سطح نظامی و استراتژی نظامی و بعضی وقتها در سطح نیرو است و بعضی وقتها هم پایین‌تر از اینهاست. تکلیف سطح بحث را باید مشخص کرد. گرچه قرار نیست تکلیف همه بحثها را اینجا روشن کنیم.
بحث دیگری که وجود دارد این است که این مباحث چون قراردادی و جعل است تفکیکش هم خیلی سخت است؛ نمی‌شود گفت که این کار تهدید نرم است یا تهدید سخت. اصلاً اغلب اینها از یک بحث نرم تا یک بحث سخت را پوشش می‌دهند. در آمریکا نیز همین‌طور است؛ زمان صدام هم همین‌طور بود. حالا دیگر صدام سخت‌ترین و خشن‌ترینش بود حتماً هر تعریفی در طیفهای مختلف قرار می‌گیرد. امّا یک سری سؤالها را ما باید جواب بدهیم. از جمله سؤال که هدف چیست؟ آیا هدف استحاله است؟ براندازی است؟ یا هدف تضعیف است؟
«بحث بعدی، بحث منشأ تهدید است. از آن اول تا حالا همیشه، ما همواره منشأ تهدیدها را خارجی دانسته‌ایم؛ در حالی که خیلی وقتها تهدیدهایی که متوجه کشور ما بوده، منشأ داخلی داشته است. برای مثال، بعضی از گروههای مذهبی داخل کشور که هیچ ارتباطی هم با خارج ندارند، ولی تهدید هم هستند. بنابراین اصلاً نباید منشأ تهدید را فقط خارجی بدانیم. حالا ممکن است در تهدید سخت یک مقدار مشخص‌تر باشد، ولی همان تهدید سخت هم ممکن است منشأ داخلی داشته باشد؛ از جمله گروهک منافقین که به عنوان یک تهدید سخت، منشأ داخلی نیز داشتند. این منشأ هم باید یک مقداری روشن‌تر باشد. منظورم از داخل، داخل مرزهای جمهوری اسلامی است.
«بحث بعدی جغرافیای تحقّق است. اینکه جغرافیای تحقّق کجاست این شاخص حتماً مقداری به ما کمک می‌کند که مشخص کنیم تهدیدی که مقاطع تحقّقش از خارج است یا در خارج است یا در داخل است. حال برای اینکه در تقسیم‌بندی نرم و سخت قرار بگیرد، شیوه چیست؟ آیا شیوۀ خشونت‌آمیز است یا غیر خشونت‌آمیز یا ترکیبی از هر دو؟ شدّت چیست؟ کم یا زیاد بودن؛ طول زمان: کوتاه‌مدت بودن، میان‌مدت بودن یا درازمدت بودن؛ تأثیر بطئی بودن یا کند بودن ابزار فرهنگی، سیاسی یا نظامی در شیوۀ عمل ممکن است یک کسی دنبال تضعیف، اشغال، ضربه یا بحثهایی فرهنگی‌تر باشد. محملها کجا هستند؟ محملها ممکن است یک جایی روشنفکران باشند، ممکن است یک جایی جوانان باشند یا مردم باشند.
در این صورت، استراتژی که به کار می‌برند چیست؟ باید برای آنها مصداق بیاوریم. به نظر من اگر این کارها را بکنیم، می‌توانیم یک مقداری ابعاد این جعلی را که داریم انجام می‌دهیم و آن قراردادی را که می‌گذاریم مشخص‌تر بکنیم. گرچه غیر ممکن است که بتوانیم آنها را کاملاً از هم تفکیک بکنیم، ولی اگر به این سؤالها جواب بدهیم یک مقدار محدوده‌ها شفاف‌تر و مشخص‌تر می‌شود».
در خصوص تفاوت شدّت تأثیر با طول زمان نیز این نکته قابل ذکر است که «شدّت تأثیر؛ یعنی شدّت آن تهدید، زیاد است یا کم (منظور جنگهای شدید و جنگهای کم‌شدّت است)، امّا طول زمان؛ یعنی زمانی که این تهدید، تأثیرش بطئی است یا فوری است یا تدریجی».
احمدوند: «متغیّر دیگری که در خصوص تهدیدها می‌توان ذکر کرد، ساختاریافتگی و ساختارنیافتگی است؛ یعنی بسیاری از تهدیدها ساختار نیافته‌اند. این مفهوم از سیستم اطلاعاتی گرفته شده و بینابینش را، (کمتر ساخت یافته) یا Semi structured (نیمه ساخت یافته) می‌گویند. باز آن بعد نیمه سخت می‌بینید از آن دسته‌ای هست که یک بخش آن ساختاریافته است و بخش دیگران آن ساختار نیافته است؛ لذا به آن می‌گویند کمتر ساختار یافته یا نیمه ساختار یافته».
** کلهر: «نکتۀ دیگری که وجود دارد این است که می‌گویند «تعریف به ذاتیات می‌شود نه به عرضیات»؛ یعنی شما می‌توانید ویژگی‌های مفهوم را بگویید، ولی ویژگی‌ها تعریف نیستند، بلکه ذاتیات هستند که مفهوم را تعریف می‌کنند. بیان ویژگی‌های یک مفهوم در تحدید آن به ما کمک می‌کند، امّا اگر بخواهیم آن مفهوم را تعریف کنیم باید سراغ عناصر ذاتی‌ای را بگیریم که ما را در آن مفهوم به یک حدّ معیّن می‌رسانند؛ که البته یک مقدار مشکل است. برای مثال، متغّیرهایی برای انواع تهدید در قسمتهای پیش ذکر شد. هر چه تعداد این متغیّرها زیادتر باشد، محدودۀ دقیق‌تر می‌شود. امّا با این حال شما را به تعریف نمی‌رساند.
بنابراین باید برویم سراغ چیزی که محدوده را بیشتر روشن کند؛ چون ما به ازای خارجی ندارد، دقیقاً باید همین کار را بکنیم؛ یعنی چون نمی‌توانیم خودمان را به آن مفهوم نزدیک کنیم، خودمان داریم جعل می‌کنیم و حول و حوش آن، چیزی را قرار می‌دهیم. در واقع؛ سراغ خط‌کشی‌هایی می‌رویم که بتوانیم آن اصطلاح را جمع و جورتر کنیم و مفهوم آن را برسانیم، نه اینکه آن را تعریف کنیم؛ چون تعریف در آنجا باید جعلی باشد. شما یک مُعَرّف دارید یک مُعَرِّف که به خوبی آن مُعَرَف را نشان می‌دهد. امّا در اینجا با چنین وضعیتی روبه‌رو نیستیم. لذا باید طرحی ارائه شود و این ویژگی در آن طرح دیده شود؛ یعنی ببینیم آیا شدت تأثیر در تعریف محدوده، همان وضعی را دارد که جنس بر آن تهدید اثر دارد. این باید روشن شود».
** احمدوند: «این پیوستار ماهیتاً یک بعد عینی و یک بعد ذهنی خواهد داشت. برخی موارد را به طور عمده باید نرم قلمداد کنیم، و برخی دیگر را سخت و بینابین اینها را نیز نیمه سخت قرار بدهیم. برای مثال، ساختاریافتگی همۀ اجزا و عناصرش معلوم است؛ یعنی تعیّن هدف دارد. تعیّن هدف به معنای اجزا و روابط هم رسمیت دارد. اینکه می‌گوییم «این سیستم عقلایی است»، واقعاً عقلایی است.
طبیعتاً هم ممکن است شما پوشه‌بندی کنید؛ یعنی بگوییم جای مستقیم و غیر مستقیم بودن اینجا و گرم و سرد بودن اینجاست. در نتیجه بطور مداوم نقطه‌های مختلفی باز می‌کند ولی وقتی خوشه‌ای باز می‌کند از همه مفاهیم می‌فهمیم ماهیتاً این باید اصلاً نرم باشد و چه باشد؟ بعد هم اصرار نداشته باشید که به تعریف برسیم باید هدفمان این باشد که یک شناخت نسبی یعنی ذهنی ایجاد بشود برای اینکه به تناسب این هم ذهن شما یک ساختارهایی، کارکردهایی را برسد و تعریف کنید و یا یک ذهنهایی را باید معطوف کنید به یک جنبه‌هایی».
** تولایی: نکته‌ای در مطالب فوق در خصوص سطح‌بندی بحث بیان شد که لازم است توضیحی در مورد آن داده شود. سطح بحث در واقع یک سلسله مراتبی دارد و طبیعی است که ما نخست وارد مفهوم‌شناسی آن به شکل عام شدیم؛ حالا چه معطوف به سپاه بشود و چه معطوف به بسیج شود. واقع امر این است که بالاخره باید این نظام را حفظ کنیم. یک بحث در سطح سپاه داریم و یک بحث در سطح نیروی مقاومت بسیج. در سطح سپاه، برابر اصل 150 قانون اساسی، آن‌جایی که اساس هویت انقلاب اسلامی به خطر می‌افتد مسئولیت با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که باید تهدید را دفع کند.
با توجه به اینکه بسیج براساس تعریف، جزیی از مجموعۀ سپاه است، بنابراین در تهدید سخت، نیروی زمینی و هوایی و دریایی سپاه مسئولیت دارند و نیروی مقاومت هم مشارکت می‌کند. در تهدید نیمه سخت، بسیج با نیروی زمینی سپاه مشارکت می‌کند و در تهدید نرم هم که خود نیروی مقاومت بسیج مسئولیت دارد. به تعبیری؛ می‌توان سطح نیروی مقاومت بسیج را با سپاه در اینجا یکسان فرض کرد. بنابراین، چه در سطح سپاه، چه در سطح بسیج، فعلاً می‌خواهیم یک مفهوم‌شناسی بکنیم از آن سه طیف تهدید در راستای پاسداری از انقلاب اسلامی یا به تعبیری؛ در راستای پاسداری از انقلاب اسلامی دفع تهدید از انقلاب اسلامی بکنیم و تهدید علیه انقلاب اسلامی موقعی اتفاق می‌افتد که اساس و هویت انقلاب اسلامی به مخاطره بیفتد.
** احمدوند: از این منظر، به تعبیری «موضوع تحدید می‌شود؛ یعنی مرزبندی ما دفاع از انقلاب اسلامی و روشهای آن خواهد بود».
تعریف ارائه شدۀ فوق، مباحث زیادی را با خود به همراه دارد؛ از جمله اینکه منظور از انقلاب اسلامی چیست؟ آیا منظور حاکمیت است، هیئت حاکمه است، رهبری است، دولت است، ساختارهای موجود است، رفتارها و کارکردهاست یا اینکه نه، منظور همۀ اینهاست؟ در واقع این بحث دقیقاً برمی‌گردد به اثربخشی‌ای که مطرح است. برای مثال، می‌گوییم اینجا شما با رویکرد نیل به هدف، چنین هدفی را دارید و ما از خطراتش متأثّریم پس نیل به هدف؟ در رویکرد هدف محور در این دعوای شدید وجود دارد که هدف چیست؟ رهبری انقلاب است؟ ارکان اصلی انقلاب است؟ هدف هیئت رئیسه است؟ دولت است؟ مردم است؟ کوتاه‌مدت است یا بلندمدت؟ و بسیاری پرسشهای دیگر که دفاع از اینها در آن حوزه‌ها می‌ماند و ناگزیر خیلی وسیع می‌شود.
در قانون اساسی هم آمده است «دفاع از انقلاب و ارزشها و دستاوردهای آن»؛ امّا کدام‌یک از دستاوردها، دستاوردهای انقلاب است؟ آیا دستاوردهای یک سازمان در یک بخش کوچک را باید دستاورد انقلاب قلمداد کنیم یا هر آنچه بالاترین مقام نظام روی آن صحّه می‌گذارد؟ یا منظورمان دستاوردهای اولیه‌ای است که به عنوان سنبل انقلاب از آنها یاد می‌شود؟ دستاورد یا ارزشهایی که مطرح شده است؟ خلاصه اینکه، جای بحث بسیار جدّی دارد و البته اگر بخواهیم این تعریف را بحث کنیم باید مشخص کنیم آن سازمان و نهادی که می‌خواهد از کلیّت نظام دفاع کند، به معنای تمام ساختارها و واحدها می‌شود که باید این مسئولیت را به عهده بگیرند.»
** زورق: «می‌توان شاخصهایی را که در خصوص طیف تهدید پیش‌تر ذکر شد در جدولی مانند جدول ذیل تنظیم و تدوین کرد».
احمدوند: «اگر بخواهیم با شاخص بنویسیم باید طیفی‌اش کنیم؛ یعنی همۀ شاخصها را یک طیف قلمداد کنیم و سطح آن را مشخص نماییم». که نقطه وسط آن دقیقاً معلوم نیست. بطور مثال ساختاریافتگی و ساختارنایافتگی.
** زورق: به نظر من هدف تهدید تحمیل اراده است. تغییر رفتار هم نهایتاً نوعی تحمیل اراده می‌تواند تلقی شود.
** کلهر: خوب اگر این‌جوری باشد بعد یک مشکلی پیش می‌آید یعنی شما هر چیزی غیر از اراده خودتان را در جاهای دنیا تصور کنید می‌گویند این تحمیل اراده است چون ارادۀ من نیست دیگر؟ این با تحمیل فرق می‌کند اگر هر نوع تعامل، هر نوع طرحی هر نوع تنظیم را تحمیل اراده بنامیم، بعد دایره تنگ می‌شود کار کردن سخت می‌شود، دیگر نمیتوانیم تکان بخوریم.
ما یکی از حرف‌هایی که می‌زنیم در جنگ پر شدت و کم‌شدت است. در جنگ کم‌شدت منظور تحمیل اراده نیست ولی در جنگ تمام عیار تحمیل اراده است. اما ممکن است در جنگ کم‌شدت تحمیل اراده نباشد، تنظیم رفتار باشد تغییر رفتار باشد تعدیل باشد چیزهای دیگر باشد. حتی در این مفاهیم هم خیلی ذهنیت مشترک وجود ندارد، روی آنها ان قُلت‌های زیادی می‌آورند و می‌توان بحث کرد بیائید مفهومی درست کنیم که این مفهوم را فعلاً اجمالاً بپذیریم تا بحث پیشرفتی داشته باشد.
** تولایی: جنبش نرم‌افزاری و نهضت نرم‌افزاری هم همین است. اولاً باید یک ایدۀ اولیه‌ای با روش منطقی ارائه بشود بعد دیگران می‌آیند نقد می‌کنند و آنرا چکش‌کاری می‌کنند بدین ترتیب ایده جدیدتری ارائه می‌شود. آن وقت پروسۀ تکمیل ـ فرمول خودش را طی می‌کند تا به یک نظریه تبدیل بشود.
به نظرم مباحث و پیشنهادهای ارائه شده از سوی کلیه عزیزان حاضر در جلسه می‌تواند مبنای نظرخواهی از دیگر خبرگان قرار گیرد تا از این رهگذر شاهد دستاوردهای علمی خوبی پیرامون مفاهیم تهدیدهای سخت، نیمه سخت و نرم باشیم، و در نهایت با رسیدن به شاخصهای مورد قبول بتوانیم سیستمی را برای سنجش ابعاد مختلف آن تهیه، طراحی و تولید نمائیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات