* نورالدین کیانوری در کتاب "حزب توده ایران و مسائل میهن انقلابی ما" در قسمتی به تبیین خط امام میپردازد و ویژگیهایی را برای آن برمیشمرد. میخواهیم بدانیم حزب توده ایران با چه هدفی به رغم نگاه مارکسیستیاش از رهبر مذهبی انقلاب حمایت همه جانبه به عمل میآورد و حتی بر "خط امام" تاکید میکند؟
** مسئله حمایت از آیتالله خمینی در آغاز یک امر کاملاً طبیعی به نظر میرسید ایشان رهبر یک انقلاب بزرگ مردمی و ضداستبدادی بود و همه احزاب ملی و آزادیخواه به حمایت از وی به عنوان رهبر بلامنازع انقلاب پرداختند. مسئلهای که بعدتر در خصوص موضع حزب توده در برابر آیتالله خمینی پیش آمد مربوط است به نظریهای که رهبری حزب و بویژه دبیر اول وقت آن یعنی «نورالدین کیانوری» در 5 عنصر اصلی به عنوان «خط امام» تئوریزه کرد.
* این 5 عنصر اصلی چه بودند؟
** این 5 عنصر «خط امام»، از نگاه وی، عبارت بودند از «جنبه ضدامپریالیستی قاطع»، «جنبه ضداستبداد سلطنتی»، «عدالتخواهی اجتماعی و حمایت از تودههای محروم»، «سمتگیری در جهت تامین حقوق و آزادیهای فردی» و «تکیه بر لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانه ذکر شده»! اما مسئله از این نظر درخور تامل است که ما بدون توجه به گوهر تفکرات آیتالله خمینی به چنین تعریفی از «خط امام» پرداختیم. رهبری حزب، بویژه دبیر اول آن، آنچه در اساس افکار و آمال و آرزوهای ما بود با اتکاء به برخی اظهارنظرهای آیتالله خمینی و تا حدی دستکاری در آنها، به عنوان «خط امام»، در 5 عنصر بالا، فرمولبندی کرد.
* نخستین بار چنین بحثهایی در چه زمانی مطرح شد؟
** تا آنجا که به خاطر دارم مقوله خط امام و دفاع حزب از آن، در جلسات «پرسش و پاسخ» که دبیراول برگزار میکرد، در اوایل سال 58 و کمی پس از بازگشت رهبران حزب توده به ایران برگزار میشد مطرح و سپس در پلنوم هفدهم حزب که در فروردین 1360 در تهران برگزار گردید، تصویب شد و به عنوان مشی اصلی و راهنمای حزب درآمد.
* چه تناقضاتی در این ایده دیده میشود؟
** مثلاً فرض کنید وقتی آیتالله خمینی در آغاز، از آمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» یاد میکرد و یا میگفت: "هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید". این حرفها، بدون در نظر گرفتن گوهر فکری و باورهای آیتالله خمینی در این راستا، با باورهای ایدئولوژیک حزب توده ایران و نیز رهنمودهای رایج آن دوران در احزاب کمونیستی جهان پیوند زده شد و در ذهن خود، آیتالله خمینی را در ردیف رهبران دموکرات انقلابی ضد امپریالیست جهان سوم قرار دادیم و تعریف کردیم.
رهبری حزب بر این توهم بود که جمهوری اسلامی نیز طبق رهنمود کنفرانسهای احزاب کمونیستی و کارگری رایج در آن دوره به ناگزیر همراه با ملل کشورهای سوسیالیستی و جنبشهای آزادیخواه ملی در مبارزه مشترک علیه امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا شرکت خواهد کرد و این را اقتضای زمانه میپنداشت. بر این مبنا نتیجه میگرفت که با تشدید درگیریهای آیتالله خمینی و گردانندگان جمهوری اسلامی با امپریالیسم و به ویژه آمریکا، آنها به ناچار به سمت اتحاد شوروی گرایش خواهند یافت! به همانگونه که در سایر کشورهای منطقه همانند مصر و سوریه و الجزایر یا لیبی چنین رخ داد. و حافظ اسد و جمال عبدالناصر و بومدین و قذافی به اتحاد شوروی نزدیک شدند. توهم این بود که با سمتگیری به سوی اتحاد شوروی و نزدیکتر شدن به او، چون حزب توده در افکار عمومی نماد و به نوعی نماینده جبهه سوسیالیسم جهانی و شوروی است، جای پای محکمتری در سیستم جمهوری اسلامی خواهد یافت.
اما واقعیت به گونه دیگری بود. در واقع، مسئله آیتالله خمینی فقط با آمریکا نبود. ایشان با هر کشور اجنبی که به نوعی با ایران طرف بود، مرزبندی داشتند. آیتالله در یکی از سخنرانیهای مهرماه 57 صریحاً گفت: «اصل عقیده ما این است که آمریکا نباشد، نه تنها آمریکا، شوروی هم نباشد، اجنبی نباید باشد.» ایشان در این زمینه یک دیدگاه پراگماتیک داشت و چون میدید که جمهوری اسلامی مشکلات بیشتری با آمریکا دارد مسئله اصلی را آمریکا میدانست و اگرنه دیدگاه صریح آیتالله خمینی روحیه اجنبیستیزی و مخالفت با دخالت اجنبی بود ولی رهبری حزب اینها را نمیدید یا به روی خود نمیآورد. امام بیست سال پیش از آن هم گفته بود: «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو آنها بدتر، و همه از هم پلیدترند. لیکن امروز سروکار ما با آمریکاست.» یعنی فردا ممکن است با دیگری باشد.
از سوی دیگر اگر بنا باشد شاخصی برای بیان تفکر آیتالله خمینی داشته باشیم جنبه اسلامی تفکر وی بود. آیتالله خمینی همه چیز را براساس محور اسلام میدید. ایشان میگفتند که اگر به ما هرگونه استقلال بدهند یا هرگونه آزادی بدهند ولیکن قرآن را بگیرند، ما آن آزادی و استقلال را نمیخواهیم. بنابراین گوهر تفکر آیتالله خمینی حکومت اسلامی بود. در واقع، آن چه برای ایشان فرعی بود، از منظر حزب اصلی تلقی میشد. و مقوله اسلام و حکومت اسلامی را که برای ایشان اصلی بود، رهبری حزب روی فرصتطلبی از قلم انداخت و در تصویر دبیر اول حزب از «خط امام»، کوچکترین بازتابی نیافت. شما ببینید در این شاخصها اصلاً توجه نمیشود که آیتالله خمینی یک روحانی برجسته و مرجع تقلید است و اساساً فکر اصلی او پیاده کردن حکومت براساس اسلام است بنابراین برداشت و تئوری حزب از خط امام از اساس بر پایه ذهنیات استوار بود. البته در گذشته من طی رسالههایی تکتک این عناصر ابداعی «خط امام» از نظر حزب توده را مورد بررسی و نقد قرار دادهام که در این گفتوگو مجالی برای پرداختن به آنها نیست.
در این تئوریسازی «خط امام» که برای حمایت و نزدیکی به هواداران آیتالله خمینی طراحی شده بود نوعی حسابگری سیاسی هم که ناشی از آرایش نیروهای سیاسی و سوابق ذهنی گذشته بود، دخالت داشت. گرچه حزب توده ایران مسئله اتحاد سیاسی را مطرح میکرد. اما در عمل، با بسیاری از نیروهای سیاسی حاضر در صحنه، مسئله داشت. مثلاً حزب از زمانهای دور با جبهه ملی ایران و نیروهای نزدیک به آن مشکل داشت. رهبری حزب توده ایران دو سال به طور سیستماتیک، دولت دکتر مصدق را تخریب و تضعیف کرده بود. با اینکه در پلنوم چهارم حزب در سال 1336 این عملکرد رهبری حزب شدیداً مورد نقد قرار گرفته بود.
اما بعد از انقلاب باز هم به نحوی، به توجیه سیاستهای گذشته پرداخت. بگومگوهای گذشته امکان برقراری رابطه و اتحاد با نیروهای سیاسی طرفدار جبهه ملی را دشوار میساخت. از سوی دیگر، حزب توده ایران تقریباً با قاطبه جریانات چپ موجود در آن زمان نیز مشکل داشت و اختلافات ایدئولوژیک جدی بودند. بنابراین تنها نیرویی که حزب توده ایران با وی سابقه ذهنی منفی و خصمانه نداشت، همین نیروهای مذهبی بودند. میدانید که حزب توده ایران در هیچ دورهای از حیات سیاسی خود، ضدمذهب نبود. بلکه به مذهب و اعتقادات دینی مردم و جامعه احترام میگذاشت. به خاطر میآوردم که در روزهای عاشورا همواره سرمقاله ارگان حزب به این موضوع اختصاص داشت و این دیدگاه را تبلیغ میکرد که بجای گریستن در عاشورا باید از اینکه امام حسین در برابر جباریت ایستاد و شهید شد، درس گرفت و باید یزیدهای زمانه را شناخت و علیه آنها جنگید. در 15 خرداد 42 نیز حزب توده ایران از حرکت آیتالله خمینی دفاع کرد.
از رادیو «پیک ایران» بارها، البته نه همیشه، اعلامیههای آیتالله به گوش ایرانیان داخل کشور رسانده میشد. همه اینها و موضعگیریهای گذشته حزب در جزوهای در یک تیراژ گسترده تحت عنوان «25 سال حمایت از خط امام» چاپ شد و در سطح کشور پخش شد که تاثیر خوبی هم داشت. مورد دیگر اینکه رفقای زندانی ما بخصوص افسرها در زندان شاه، با بسیاری از شخصیتهای برجسته روحانی از جمله آیتالله منتظری هم سلول و هم زندان بودند و ارتباط خوبی با نیروهای مذهبی نزدیک به رهبری انقلاب داشتند. اینها زمینههائی بود که تصور میشد بر پایه آن، شانس نزدیکی و اتحاد سیاسی با پیروان آیتالله وجود دارد. آنها بر این گمان بودند که اگر با این نیرو مانوس شویم و تفاهم کنیم، موقعیت سیاسی حزب بهتر خواهد شد. با همین تحلیل از میان نیروهای سیاسی موجود آن زمان عملاً بهترین نیرو برای پیشبرد اهداف حزب توده ایران، نیروهای مذهبی طرفدار آیتالله خمینی به حساب میآمدند و طرح «خط امام» حاصل این ملاحظات بود.
* آیا حزب با توجه به دیدارهای اکثر مخالفین شاه با امام پیش از انقلاب برای دیدار با ایشان تلاش کرده است؟ میبینیم که چهرههای نهضت آزادی یا جبهه ملی (دکتر سنجابی) با امام دیدار میکنند. آیا امام دیدار با سران توده را رد کرده بوده است؟ و اساساً تلاشی پیرامون دیدار با ایشان صورت گرفته بود؟
** بله، چنین تلاشهایی شد. من چون مستقیماً در جریان این اقدامات بودم دقیقاً میدانم که چنین کوششهائی صورت گرفت. بار اول زمانی بود که «محمدرضا قدوه» از اعضای هیئت اجرایی وقت که برای شرکت در کنفرانس صلح در پاریس حضور داشت، در این خصوص اقدام کرد. قدوه که در ایام جوانی مدتی رئیس فرهنگ شهر قم بود و در آنجا با «آیتالله اشراقی» آشنایی داشت (در واقع شاگرد ایشان بود)، به همراه من و «محمدعلی جواهری» و با واسطه آقای اشراقی به مقر آیتالله خمینی در نوفل لوشاتو، در حومه پاریس، رفتیم. ناگفته نگذارم که خود قدوه نیز در جوانی طلبه بود و با اسلام و موازین اسلامی خوب آشنا بود. قدوه کوشش کرد از طریق آشنایی جواهری با آیتالله اشراقی، زمینه ارتباط حزب با آیتالله خمینی را فراهم سازد.
آقای اشراقی در ابتدا خیلی صمیمانه از آقای جواهری، به دلیل سابقه شاگرد ـ معلمی استقبال کرد. در ملاقات دوم جواهری به گونهای به آیتالله اشراقی فهماند که وی از طرف حزب توده ماموریت برای ایجاد ارتباط رهبری حزب و آیتالله خمینی را دارد که آقای اشراقی دیگر فاصله گرفت و با سردی برخورد کرد. دیگر ادامه این تماس بیفایده بود. با این حال قدوه نامهای از سوی رهبری حزب نوشت و به من سپرد و بنا شد اگر رهبری با متن آن موافقت داشت، من نامه را نزد آیتالله خمینی ببرم. قدوه پس از مراجعت به آلمان به من اطلاع داد که نوشته او مناسب نیست و متن دیگری ارسال خواهد کرد. هیئت اجرایی متن تایپ شده دیگری را برای من فرستادند. من به نوفل لوشاتو رفتم و آن نامه را به نوه آیتالله خمینی دادم.
* کدام نوه ایشان؟
** نوه دختری ایشان بود. که خیلی هم فعال و دائم در رفت و آمد بود. من در اتاقی که جدا از محل اقامت بود او را دیدم و نامه را دادم. نوه آیتالله خمینی مدتی بعد بازگشت و گفت نامه را به خود آیتالله داده است. من هم پس از مدتی انتظار، چون خبری نشد مراجعت کردم، آدرس و تلفن گذاشتم که اگر لازم شد خبر کنند اما هرگز خبری از سوی آیتالله خمینی نشد من این اسناد و متن آن نامه را هنوز دارم و شاید در فرصت مناسب به چاپ برسانیم البته میشد رفتار آیتالله خمینی را از روی اظهاراتشان حدس زد.
استفتایی در شعبان 1397 از ایشان، فکر کنم هنگامی که هنوز در نجف بودند، شده بود. ایشان در پاسخ صریحاً میگویند که از کمونیستها و مارکسیستها بیزار بوده و آنها را خائن به مذهب و انقلاب میداند. در مهرماه 1357 نیز مطالب مشابهی به یک خبرنگار مصری زده و گفته بودند: خطر آنها برای کشور کمتر از شاه نیست. من در آن زمان بریدههای روزنامهها را برای رهبری حزب در آلمان میفرستادم. طبیعتاً وقتی فردی در مقام و موقعیت امام خمینی در آستانه انقلاب، این دیدگاه را درباره حزب توده دارد، به پیام رهبری حزب توده ایران برای دیدار و گفتوگو نیز پاسخ نمیدهد. این را هم باید اضافه کرد که در آبان 57 هنوز موضع رهبری حزب نسبت به آیتالله خمینی روشن نبود و اختلافاتی میان ایرج اسکندری و کیانوری وجود داشت که اتخاذ چنین ابتکاراتی را دشوار میکرد. در این مقطع زمانی است که این اختلافات تا حدی حل میشود و فعالیت برای نزدیکی به رهبر روحانی انقلاب فراهم میشود.
* حزب در تحلیلی نیروهای انقلابی را به دو دسته راست سرمایهداری و دسته دوم نیروهای خط امام که به محرومین نزدیکاند تقسیم میکند. حزب امیدوار است که در بلندمدت این نیروهای طبقهبندی شده تحت عنوان خط امام در نهایت به سمت سوسیالیسم حرکت کنند. مبنای این تحلیل چیست؟
** تصور بر این بود که نیروهای خط امامی با توجه به شعارهایی که در خصوص دفاع از محرومان جامعه میدادند سمت سوی پیشرفت کشور را براساس حرکتی که به راه رشد غیرسرمایهداری معروف بود، به پیش ببرند. با توجه به اینکه در آن زمان بسیاری از صنایع و بانکها و اموال به تصرف دولت درآمده بود چنین تصوری از حرکت این نیروها به سمت یک اقتصاد غیرسرمایهداری و یا سمتگیری سوسیالیستی چندان دور از ذهن نبود.
* آیا بحث دفاع از رهبر انقلاب بر این مبنا بوده است که انقلاب بهمن 57 انقلابی اولیه است و انقلاب بعدی که دیکتاتوری پرولتاریا را ایجاد میکند در راه است و با این هدف از انقلاب و امام دفاع شده است؟
** مسلماً در حزب توده ایران چنین چیزی در مخیله کسی نمیگنجید. گویا بعضی از سازمانهای چپ از این حرفها میزدند. آنها نیز به سرعت از آن فاصله گرفتند. به هرحال، موضوع بدین شکل و مضمون، اصلاً در حزب مطرح نبود. تصور بر این بود که جمهوری اسلامی میتواند در چارچوب کشورهای دیگر جهان سوم، که راه رشد غیرسرمایهداری را پیش گرفتهاند حرکت کند و دولت که بسیاری از امور را در دست گرفته، در مسیر غیرسرمایهداری حرکت کند. افکار حزب از این فراتر نمیرفت. سیاست رهبری حزب، حمایت صوری از «خط امام» نبود و این حمایت واقعاً صادقانه و براساس محاسبات سیاسی و ایدئولوژیک بود که عرض کردم. اصلاً فکری برای اینکه مثلاً با اقدامی کودتا گونه، قدرت قبضه شود، در سیاست رهبری حزب توده نبود. نهایت آمال این بود که با نزدیکی به نیروهای مذهبی، حزب بتواند مثلاً در یک شرایط مساعد، مثل دوره قوامالسلطنه، در یک دولت ائتلافی در حد چند وزیر شرکت کند و یا در مجلس حضور داشته باشد.