تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۴۲۰۳۳

وحدت اسلامی؛ مبانی و ضرورت‌ها

محمود اصغری چکیده: تلاش برای وحدت امت اسلامی و هم‌بستگی در بین آنها و گسترش توان‌مندهای آنها در این جهت، نه تنها از برترین آرمان‌های دینی و عمل به فرامین الهی است، بلکه از ضرورت‌های زمانه نیز به شمار می‌آید، که عقل پیوند عمیقی را میان آن و کرامت و عظمت امت اسلامی می‌بیند. این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش است که: «آیا دینی که خود مبلغ و مشوق خیر و نیکی، اتحاد و نفاق، صلح و صفا، بردباری و گذشت نسبت به پیروان سایر ادیان الهی می‌باشد؛ برای پیروان خود می‌پذیرد که دچار تفرقه و تشتت، بدبینی و سوءتفاهم، درگیری و نزاع، تحقیر و تضعیف یکدیگر باشند؟». حداقل به دو دلیل مبنایی می‌توان گفت پاسخ به این پرسش منفی است، زیرا هم بر مبنای ادله‌ی برون‌دینی، مانند عقل و عرف و هم بر مبنای ادله‌ی درون‌دینی، مانند آیات و روایات، نمی‌توان پذیرای تفرقه و جدایی بود. واژگان کلیدی: وحدت، امت اسلامی، عقل و عرف، قرآن، ضرورت.

مقدمه:
وحدت اسلامی، از مهم‌ترین ایده‌ها و آرمان‌هایی است که هر مسلمان آزاده‌ای، از صدر اسلام تاکنون، بر مبنای تعالیم اسلام داشته است. در این باره در متن منابع اصیل اسلامی، به خصوص در قرآن کریم، واژه‌هایی همچون «امت» و «امت واحده» بهترین مؤید این مطلب است. اما این‌که «چرا در عمل چنین وحدتی تحقق نمی‌یابد؟»، پرسشی تأمل‌برانگیز است.
بی‌تردید منابع عظیم و گوناگون ثروتی که در سرزمین‌های اسلامی وجود دارد، سبب شده است که برای غارت و چپاول این ثروت، گردن‌ها به سوی این سرزمین‌ها کشیده شود، و جنگ و نزاع را در این سرزمین شعله‌ور سازد، و مسلمین را درگیر فتنه‌های گوناگون کند.
بی‌جهت نیست که کشورهای اسلامی با وجود داشتن چنین منابع و ذخایر غنی، به گونه‌ای که بیش از ذخایر نفت و گاز جهان در این کشورها قرار دارد، از لحاظ توسعه‌ی انسانی در میان دیگر کشورهای جهان وضعیت مناسبی ندارند. بسیاری از شاخص‌های توسعه‌ی انسانی در این کشورها نامطلوب و پایین‌تر از استانداردهای جهانی است، به گونه‌ای که فقر و بی‌سوادی، نابرابری اجتماعی، نابسامانی اوضاع بهاشتی و درمانی، بالا بودن نرخ رشد جمعیت و پایین بودن درآمد سرانه از چالش‌های این کشورها در زمینه‌ی توسعه‌ی انسانی است، و در نتیجه آنها را نسبت به رفتن به سوی اهدافی که اسلام در بلندمدت برای آنها ترسیم نموده است بی‌رمق و ناتوان ساخته است.
در حالی که اسلام در شرایط کنونی، خود بزرگ‌ترین قربانی مبارزه‌ی آمریکا با تروریسم است، اندیشه‌ی اسلامی به عنوان منبع ترور جهانی معرفی می‌شود و جهانیان را از اندیشه‌ی اسلامی بر حذر می‌دارد. علی‌رغم آن‌که اسلام همیشه دین عقل و منطق و محبت و مردم‌داری شناخته می‌شد، به عنوان دین ترور و وحشت معرفی می‌شود. این دیدگاه که به شکل جدی مورد تبلیغ و حمایت دشمنان اسلام است از خطرناک‌ترین و جنایت‌کارانه‌ترین اعمال در حق انسانیت است (بشیر، 1382، 62).
از این رو، تلاش برای وحدت امت اسلامی و هم‌بستگی میان آنها، که از برترین آرمان‌های دینی و عمل به فرامین الهی است، همراه با توجه و هشیاری نسبت به عوامل بیرونی ثمربخش خواهد بود. بر مبنای همین ضرورت است که برخی از اندیشمندان مسلمان به طور جد تأکید دارند که ما امروزه در عرصه‌ی فقه بین‌المللی، فقه قوانین اساسی، فقه اداری و پی‌گیری همه‌ی راه‌کارهای علمی در دنیای اقتصاد و تجارت و امور کار و کارگری به تلاشی همه جانبه و هوشیارانه و خستگی‌ناپذیر احتیاج داریم (غزالی، 1383، 176) تا بتوانیم به اهداف کلان و بلندمدت اسلام دست یابیم. این نوشتار تلاشی در جهت دست‌یابی به وحدت امت اسلامی است.
بخش اول: مبانی، اصول و مؤلفه‌ها
مبنای وحدت اسلامی
مبنای اصلی و حقیقی وحدت امت اسلامی، دین مبین اسلام است، بنابراین، منشأ اولیه‌ی خود را از فطرت سلیم انسانی می‌گیرد، که خدای سبحان آن را در نهاد همه‌ی انسان‌ها قرار داده است. لذا تحولاتی که این دین فطری در طول حیات بشر داشته، مربوط به فروع جزئی احکام است، که از تنوع موقعیت‌های زندگی و حیات انسان در جوامع گوناگون سرچشمه گرفته است. بر این اساس اصول و مبادی کلی، که متن دین الهی و ساختار آن را شکل داده‌اند، همواره در طول تاریخ متحد بوده‌اند. البته این خود در گستره‌ای وسیع‌تر می‌تواند مبنای وحدت ادیان الهی نیز باشد، که تمامی پیامبران الهی علیهم السلام آن را به بشریت تفهیم و تعلیم و تبلیغ نمودند. ارکان و مؤلفه‌های اصلی این دین فطری، که امت اسلامی نیز باید آن را دارا باشد، از دو طریق قابل اثبات است.
الف ـ طریق اول: ادله‌ی برون‌دینی
عقل و عرف
تلاش برای یکی شدن نیروها و گسترش توان‌مندی‌های آنها، نه تنها از برترین آرمان‌های دینی و عمل به فرامین الهی است، بلکه عقل پیوند عمیقی را میان آن و کرامت و عظمت امت اسلامی می‌بیند. بر مبنای همین ملازمه‌ی عقلی بین وحدت و عزت امت اسلامی است که به تعبیر یکی از اندیشمندان مسلمان:
تنها زمانی می‌توانیم زمام امور زندگی را به دست بگیریم و شایستگی خود را برای زمام‌داری و صلاحیت دین خویش برای جلب منافع و دفع مضار از همه‌ی بشریت، در ابعاد مختلف، به ثبوت برسانیم که در آن عرصه‌ها به خوبی و درستی عمل کنیم و در ارتباط با گستره‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی چشمان خود را به خوبی باز نماییم، اما قبل و بعد از همه‌ی آنها لازم است در ارتباط با امور عبادی به صورتی مطلوب تلاش کنیم (غزالی، 1373، 181).
زیرا آنچه از مسلمات عقل است به نظر وی:
همراه با اجتهادهای فقهی طبیعی است که میان مجتهدین در ارتباط با مسائلی توافق و در رابطه با پاره‌ای از امور اختلاف‌نظر وجود داشته باشد. چنانچه در مورد مسائلی به توافق رسیدند، بسیار مطلوب است، اما چنانچه در ارتباط با مسائلی دیگر اختلاف نظر وجود داشت، براساس آنچه که در موردشان توافق داریم همکاری می‌نماییم و در ارتباط با موارد اختلاف عذر و توجیه یکدیگر را می‌پذیریم (همان).
بر این مبناست که وی معتقد است:
اختلاف‌نظر نباید بر روی محبت و دوستی تأثیر منفی بر جای بگذارد و روابط میان انسان‌ها را بر هم زند (همان).
به نظر ایشان، عامل اصلی بیشتر جدایی‌ها و تفرق‌ها به بیماری‌های روانی و درونی بازگشت دارند و افرادی که دچار چنین بیماری‌هایی هستند در مورد مسائلی فرعی جار و جنجال راه می‌اندازند، در حالی که راه‌حل طبیعی آن از راه گفتگوی آرام و دلسوزانه ممکن خواهد بود. محال است این خو و خصلت وارد فضایی فقهی بشود و آن را تباه نگرداند و پیامدهای مصیبت‌بار آن گریبان‌گیر امت مسلمان نشود (همان، 181 - 182).
بی‌تردید در این روزهای دشواری که امت اسلامی در نگرانی و اضطراب به سر می‌برد، و بخش عظیمی از سرزمین‌های اسلامی مانند عراق و افغانستان زیر چکمه‌های اشغال‌گران غربی قرار گرفته است، و دشمن خواب خاورمیانه‌ی جدیدی را در سر می‌پروراند، تمامی منطقه در معرض تندبادی ویران‌گر قرار گرفته است و عقل فرمان می‌دهد که بیش از هر زمان دیگر ضرورت ایجاب می‌کند که وحدتی فراگیر و عمیق صفوف از هم جدا افتاده‌ی امت اسلامی را گرد هم آورد.
ب ـ طریق دوم: ادله‌ی درون‌دینی
قرآن و روایات
در این قسمت به استدلال به آیات اکتفا می‌کنیم؛ بدین جهت که قرآن تنها متن درون‌دینی در بین تمامی فرق اسلامی است که مورد پذیرش همگان می‌باشد، و هیچ عذری برای انکار آن پذیرفته نیست.
قرآن بر مبنای شعار محوری توحید، بعد از نفی و نهی از علل و عوامل تفرقه‌افکن دورکننده از مسیر فطرت الهی، مؤمنین و مسلمین و بلکه «ناس» را دعوت به وحدت می‌کند. قرآن، در تأیید و نیز تأکید بر این وحدت است که به صورت ایجابی و اثباتی و امری، در تعابیر گوناگون بر آن صحه گذاشته و حول محور توحید، به تحلیل و تبیین آن می‌پردازد. تعابیری که قرآن نوعاً برای وحدت به کار می‌برد عبارتند از: «اعتصموا»، «رابطوا»، «السلم»، «امة واحدة»، «اصلحوا»، «الف بین قلوبکم»، «اصلاح بین الناس»، «حزب‌الله»، «امة وسط»، و...
اصول وحدت اسلامی
پذیرش حقوق مشترک انسان‌ها در قرآن
در نگرش ادیان الهی، انسان موجودی است که از کرامت مخصوصی برخوردار و مقام خلیفة‌اللهی را بر پیشانی خود دارد. قرآن کریم در آیات متعددی به این حقیقت تصریح دارد (نساء، 135؛ اسراء، 70؛ بقره، 62 و 29؛ حجر، 22؛ رحمن، 10؛ فرقان، 47؛ نحل، 14؛ مائده، 8؛ روم، 21).
بر مبنای همین حقوق مشترک است که در نگرش دینی برخی از بایدها و نبایدها در زمینه‌ی حقوق انسان‌ها به وجود می‌آید، که خود وسیله‌ی همزیستی مسالمت‌آمیز انسان‌ها را فراهم می‌کند. از این نگاه می‌توان آنها را از زبان قرآن این‌گونه برشمرد:
1) حذف هرگونه امتیازات نژادی، قومی و قبیله‌ای و حفظ عزت و کرامت انسان‌ها؛
2) حفظ حق حیات انسان‌ها؛
3) حق برخورداری از نعمات الهی و رفع هر نوع انحصار؛
4) حق آزادی عقیده؛
5) حق مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم؛
6) حق امنیت و آرامش؛
7) حق برابری در برابر قوانین و مقررات؛
8) حق بهره‌گیری از علم و دانش؛
10) حق برخورداری از مسکن.
بر مبنای آنچه گفته شد، اگر قرآن کریم این حقوق را برای تمامی انسان‌ها در نظر گرفته است، و از این جهت میان مسلمان و غیر مسلمان فرقی نیست، پس به طریق اولی رعایت این حقوق برای پیروان دین حنیف اسلام واجب و ضروری است؛ چون اینان خود را پیرو قرآن کریم می‌دانند و از این جهت هیچ اختلافی بین آنها نیست.
به تعبیر دیگر، اگر قرآن، مسلمانان را منادی وحدت ادیان می‌داند؛ و از آنها می‌خواهد تا این پرچم را برافرازند، و بر روی نقاط مشترک خود با پیروان سایر ادیان انگشت بگذارند و از این طریق در پی همزیستی مسالمت‌آمیز باشند، پس به طریق اولی قرآن این دعوت به وحدت را برای پیروان خود خواهد داشت. چگونه ممکن است دینی پیروانش را به وحدت با دیگر ادیان فرا بخواند، ولی نسبت به وحدت درونی پیروانش بی‌تفاوت باشد؟
پذیرش اختلاف مذاهب
به تعبیر دکتر نصر فرید واصل، مفتی مصر، اسلام اختلاف مذاهب را یک اصل در اندیشه‌ی اسلامی می‌داند. پیامبر صلی‌الله علیه و آله این واقعیت را تصویب کرد، وقتی فرمود:
هر کس اجتهاد کند و اجتهادش درست باشد دو پاداش می‌گیرد و هر کس اجتهاد کند و اجتهادش نادرست باشد، یک پاداش می‌گیرد.
بنابراین اختلاف آرای فقهی با وجود مذاهب گوناگون از نظر درک و برداشت واقعیتی است که شریعت و اندیشه‌ی اسلامی به آن ایمان دارد (خسروشاهی، 1380، 40).
این درحالی است که قرآن کریم از پیروان خود تعبیر به امت واحده می‌کند، آنجا که می‌فرماید:
إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء، 92).
و نیز خطاب به مؤمنین می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً... (بقره، 208).
در جهت حفظ این سلم و برادری است که پیروان خود را از نسبت غیر مسلمان دادن به کسانی که اظهار ایمان می‌کنند برحذر می‌دارد؛
وَ لاتَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً (نساء، 94).
در راستای تقویت وحدت بین پیروان خود است که قرآن کریم در آیات متعددی به پیامدهای اختلاف و تفرقه پرداخته و پیروان خود را سخت از آن بر حذر داشته است؛
وَ أَطِیعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاتَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا (انفال، 46)؛
وَ لاتَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (آل‌عمران، 105).
این آیات را می‌توان در چند گروه جای داد.
ـ آیاتی که هرگونه استهزا و سخریه و بدگویی نسبت به مسلمانان را منع می‌کند (حجرات، 12-11).
ـ آیاتی که هر نوع سب و دشنام دادن را، حتی نسبت به غیر موحدان، ممنوع می‌داند (انعام، 108).
ـ آیاتی که گفتگو و حتی مجادله را بر مبنای روش‌ها و شیوه‌های پسندیده توصیه می‌کند (عنکبوت، 46).
ـ آیاتی که صدای بلند و جهر بسوء را، جز در مواردی که شخص مورد ظلم واقع شده است، نمی‌پذیرد (نساء، 148).
ـ آیاتی که امر به معروف و نهی از منکر را از ویژگی و امتیاز انسان‌های تربیت‌یافته‌ی مکتب اسلام می‌داند (آل عمران، 104-105).
ـ آیاتی که امت اسلامی را شاهد و گواه بر دیگر امت‌ها می‌داند و آنان را الگوی دیگر امت‌ها می‌شناسد (بقره، 143).
علاوه بر آنچه گفته شد، از حقوق مشترک همه‌ی انسان‌ها، قرآن کریم برای پیروان خود مشترکاتی را در نظر می‌گیرد که بر پایه‌ی این مشترکات هیچ جایی برای اختلاف و نزاع در بین آنها باقی نمی‌گذارد، که از آنها می‌توان به مؤلفه‌های وحدت نیز تعبیر کرد.
مؤلفه‌های وحدت اسلامی
مؤلفه‌های وحدت اسلامی عبارتند از:
1) ایمان به وحدانیت خدا و پرستش او؛
2) ایمان به رسولان الهی علیهم السلام و به خصوص ایمان به خاتمیت نبی اعظم صلی‌الله علیه و آله؛
3) باور به معاد و روز رستاخیز؛ (که از این سه مؤلفه تعبیر به اصول دین در نگرش هر دو گروه می‌شود)
4) اشتراک در کتاب آسمانی قرآن کریم و باور به حقانیت و صدق گفتار او؛
5) اشتراک در بسیاری از اعمال عبادی از قبیل نماز، روزه، حج، زکات، و...
بی‌تردید آنچه که سبب بهره‌گیری شایسته از مولفه‌های وحدت در بین امت اسلامی می‌گردد، توجه و اهمیت دادن به مودت و برادری در رفتار است.
مودت و برادری در شیوه‌ی رفتار
اسلام در مورد چگونگی روابط و رفتار مسلمانان با دیگر گروه‌های غیر مسلمان تصریح می‌کند که، نه تنها نباید با نظر کینه و دشمنی به آنها نگریست، بلکه باید آنان را مورد احترام و احسان و محبت قرار داد؛ «لایَنْهاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمَ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللهَ یُحِبَّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه، 8).
همان‌گونه که در آیه‌ی کریمه دیده می‌شود خدای سبحان از عدالت و نیکی نسبت به افراد غیر مسلمان و دوستی با آنان ستایش و تمجید می‌کند، و تنها در جایی این دوستی را برای مسلمانان نمی‌پذیرد که آنها سر ستیز و دشمنی با مسلمانان را دارند و آن را به صورت تجاوز آشکار و یا خیانت پنهان ابراز می‌کنند؛ «إنما یَنْهاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ و أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ و ظاهَرُوا علَی إخْراجِکُمْ» (ممتحنه، 9).
حال وقتی قرآن کریم نزاع را حتی نسبت به پیروان ادیان دیگر نمی‌پذیرد، چگونه می‌توان پذیرفت که قرآن کریم این نزاع و درگیری را نسبت به باوردارندگان به خود پذیرا گردد. امتی که خود دچار اختلاف، نزاع و درگیری است چگونه می‌تواند منادی وحدت ادیان الهی باشد.
نتیجه‌گیری بخش اول
حقیقت تشیع و تسنن
حال براساس آنچه در مبانی و اصول و مؤلفه‌ها گذشت می‌توان چنین نتیجه گرفت که:
اولا، تشیع و تسنن در واقع دو روی یک سکه هستند، زیرا هر دو واژه از یک حقیقت حکایت می‌کنند، و آن پذیرا شدن پیام الهی بدون هیچ‌گونه مصلحت‌اندیشی است. بر این اساس، تشیع، تاریخی جز تاریخ اسلام و ظهوری جز آن ندارد. همچنان که تسنن نیز خود را چیزی جز شیوه و سیره‌ی پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله نمی‌داند. در تأیید بر این مطلب به جاست که به سخنی از دکتر فرید نصر واصل، مفتی مصر، که در پاسخ به استفتایی که از ایشان در رابطه با اقتدا به امامت امام شیعه‌ی اثناعشری شده است بپردازیم. سؤال چنین است:
خواهشمندیم که آن جناب نظر خود را درباره‌ی اقتدای اهل سنت به کسی که پیرو مذهب اهل بیت علیهم السلام می‌باشد بیان کنید، آیا صحیح است یا نه؟
وی در پاسخ به این شخص می‌گوید:
هر مسلمانی که به خدای واحد و رسالت محمد صلی‌الله علیه و آله ایمان دارد و چیزی از ضروریات دین را انکار نمی‌کند و از ارکان اسلام و نماز و شروط آن آگاه است، می‌توان به او اقتدا کرد، همچنان که او می‌تواند به دیگری، اگر این شروط را دارا باشد، اقتدا کند، و این مطلب مانع آن نیست که از نظر فقهی در بعضی از مسایل اختلاف داشته باشند.
پیروان اهل بیت علیهم السلام از این گروهند و نیز ما همراه آنان پیرو خدا و رسول او صلی‌الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و صحابه‌ی او هستیم؛ نه در اصول شریعت اختلاف است و نه در ضروریات دین، ما پشت سر آنان در تهران و قم روزی که در ظل دولت اسلامی به ایران مشرف شده بودیم، نماز گزاردیم همچنان که آنان نیز به ما اقتدا کردند. از خدا می‌خواهم وحدت این امت را تحقق بخشد و هرگونه اختلاف و نزاع در بعضی از فروع فقهی موجود را برطرف کند (همان، 149).
بخش دوم: ضرورت‌ها
هشیاری نسبت به دشمن مشترک
نظم نوین جهانی، که در دهه‌ی نود پا به عرصه‌ی وجود گذاشت، با عداوتی روشن و آشکار، اسلام را در کانون توجهات ستیزه‌جویانه‌ی خود قرار داد. در این راستا نیروهای بسیاری با این موضع‌گیری در ساختار نظم نوین جهانی گرد هم آمدند. آمریکا نیز در مقام نگهبان اصلی جهان در رأس این موضع‌گیری قرار گرفت. در همین راستا، رسانه‌های غربی، در بهترین شرایط ممکن، مسلمانان را به حاشیه‌نشینی و انزوا فرا می‌خوانند، و یا تصویری احساساتی از آنها ارائه می‌دهند، و در بسیاری اوقات، از روی عمد و شرارت، صورت تحریف شده‌ای از مسلمانان به نمایش می‌گذارند. به تعبیر نویسنده‌ی کتاب پست مدرنیسم و اسلام حتی نویسندگان غیر مسلمان که درصدد برآیند که با اسلام و مسلمین ابراز همدردی کنند مورد انتقاد و نکوهش دائم غربی‌ها قرار می‌گیرند (احمد، 1380، 91).
دفاع از حقایق اسلامی
در چنین شرایطی است که ندای عدالت‌طلبی و علم‌اندوزی اسلام، خواه در عرصه‌ی سیاست و خواه در حوزه‌ی درس و دانشگاه، در طنین هیاهوی خشونت‌طلبان و آمران به نفرت‌ورزی هرگز به گوش نمی‌رسد. در این زمینه دو پرسش مهم، و البته آمیخته با مفاهیم تلویحی فراگیر، در دو بعد کوتاه‌مدت و بلندمدت پیش می‌آید. نخست این‌که «آیا اسلام، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و کهن‌ترین تمدن‌های جهان، نمی‌تواند بدون تشبث به خشونت مشکلات موجود را حل و فصل نماید؟» ثانیاً، «آیا مسلمانان مفاهیم مهم قرآنی نظیر عدل، احسان و علم و حلم را با گلوله و تفنگ و بمب عوض می‌کنند؟».
این در حالی است که اسلام در شرایط کنونی، خود بزرگ‌ترین قربانی مبارزه‌ی آمریکا با تروریسم است. در حال حاضر اندیشه‌ی اسلامی به عنوان منبع ترور جهانی معرفی می‌شود و جهانیان را از اندیشه‌ی اسلامی برحذر می‌دارند. اسلام که همیشه دین عقل و منطق و محبت و مردم‌داری شناخته می‌شد، به عنوان دین ترور و وحشت معرفی می‌شود. به تعبیر برخی از پژوهش‌گران، این دیدگاه که به شکل جدی مورد تبلیغ و حمایت دشمنان اسلام است از خطرناک‌ترین و جنایت‌کارانه‌ترین اعمال در حق انسانیت است (بشیر، 1382، 62).
رسانه‌های غربی با یورش‌های بی‌امان توانسته‌اند تاکنون تصویر منفی و ناخوشایندی از دین اسلام را در اذهان برخی جا بیاندازند؛ چه بسا بتوانند پاسخ به این دو پرسش را به عنوان امری مسلم در اسلام قرار دهند (ر.ک.به: احمد، 107 – 108).
به هر تقدیر این آن چیزی است که امت اسلامی امروز در برابر آن قرار گرفته است و چاره‌ای جز تن دادن به یکی از دو گزینه‌ی پیش روی خود ندارد؛ یا باید به آن‌چه استکبار جهانی در پی تحمیل آن است تن در دهد و در پی آن، همه‌ی زبونی‌ها را پذیرا شود، یا به آغوش قرآن و دین حنیف اسلام برگردد و دست از تفرقه و جدایی بردارد، و در پی آن عزت و آقایی خود را کسب کند و خود را به این باور برساند که:
دشمنان اینان، [شیعه و سنی] دشمنان ما هستند، نه به این جهت که ما شیعه یا سنی هستیم بلکه به حکم این که همه‌ی ما مسلمانیم و در اهداف و اصول اسلام اتفاق داریم و اصول و هدف‌های اسلام، تمام مسلمانان را زیر یک پرچم جمع می‌نماید (بی‌آزار شیرازی، 1357، 19).
حمایت از نظام نوپای اسلامی در ایران
اگر امروز لبه‌ی تیز حملات دشمن متوجه نظام جمهوری اسلامی ایران، که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می‌دهد است، نه به این جهت است که اینان دوست‌دار اهل سنت و دشمن تشیع هستند، بلکه همان‌گونه که برخی از نظریه‌پردازان صهیونیستی مانند «ابا ابان» اظهار می‌دارد بدین جهت است که:
انقلاب اسلامی فصل جدیدی در تاریخ ایده‌هاست و این ایده‌ها به ویژه در خاورمیانه شیوع یافته است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران بیان‌گر پیروزی این ایده‌ی شایع و رایج است که برای مسلمان تحقیر شده‌ی تحت ستم به صورت یک الگو درآمده است (بی‌نا، 1382، 20).
بنابراین، تمامی مسلمانان باید افتخار کنند که نظام اسلامی در ایران توانسته هم از جهت نظری و هم از جهت عملی با فراخوانی امت اسلامی در زیر یک پرچم، آن هم پرچم اسلام، گامی بلند را در جهت وحدت امت اسلامی بردارد و در نتیجه جهان اسلام و مسلمانان «تحقیر شده‌ی تحت ستم» را از این تیره‌روزی برهاند و این همان چیزی است که دشمنان اسلام و مسلمین به شدت از آن نگرانند. لذا سعی در ایجاد جدایی و تفرقه بین مسلمین را دارند. بر مبنای شعار «تفرقه بیانداز و حکومت کن» است که کارتر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا در بازدیدی که از چند کشور شورای همکاری خلیج فارس، در نوامبر 1986، داشت به آنها چنین توصیه می‌کند:
کشورهای شورا باید قدرت خود را در برابر جمهوری اسلامی ایران افزایش داده، با کشورهای غربی همکاری نمایند (نعیمی ارفع، 1370، 93).
اگر می‌بینیم که جرج بوش رئیس‌جمهور فعلی آمریکا با صراحت، انزوای ایران را درخواست می‌کند، ترس او از این است که مبادا در پناه وحدت امت اسلامی، مسلمانان به شوکت و عزت از دست رفته‌‌ی خود دست یابند.
اخیراً برخی از مقامات آمریکایی فاش کرده‌اند که پروژه‌ی تفرقه‌افکنی میان شیعه و سنی را به عنوان یکی از اهرم‌های مؤثر برای مقابله با نهضت‌های اسلامی مخالف آمریکا و اسرائیل در دستور کار خود قرار داده‌اند، لذا یکی از مؤسسات آمریکایی در گزارش خود به کاخ سفید در ژوئن 2006 آشکارا بر ضرورت اختصاص بودجه برای این تفرقه‌افکنی تأکید می‌کند (کیهان، 1385، 2).
دوری و پرهیز از حمایت از جریان‌های افراطی و خشونت‌طلب
تسلط استعمارگران غرب و چپاول سرزمین‌های اسلامی در طول سالیان متمادی، پیامدها و زیان‌ جبران‌ناپذیری را برای امت اسلامی در پی داشت. از مهم‌ترین آنها می‌توان موارد ذیل را برشمرد:
ـ از بین رفتن یکپارچگی و وحدت امت اسلامی؛
ـ پیدایش و رشد تعصبات ناسیونالیستی؛
ـ ایجاد اختلاف فرقه‌ای و گروهی و دامن زدن به آنها.
نقش نظام‌های سلطه‌جو در ایجاد گروه‌های خشونت‌خواه
برخی از محققان برآنند که انگلستان نقشی اساسی در تقویت جریان‌های افراطی و خشونت‌طلب مانند طالبان را دارد. به طور نمونه پرویز ورجاوند انگلستان را «سکاندار» ماجرای طالبان می‌داند (ر.ک.به: ورجاوند، 1377، 112). محمد ترکمان معتقد است که اکثر جریان‌های افراطی اسلام‌گرا، که چهره‌ی معتدل اسلام را تیره می‌کنند از سوی انگلستان حمایت می‌شوند (ترکمان، 1377، 22).
گروهی دیگر از محققان، از جمله محمد پهلوان، به نقش آمریکا در روی کار آمدن جریان‌های خشونت‌طلبی همچون طالبان پرداخته و می‌نویسد:
آمریکا در جریان جهاد، به مجاهدین افغانستان در برابر شوروی کمک می‌داد. حکومت مجاهدیت که در کابل برپا شد به سبب پی‌گیری سیاست‌های ملی نتوانست از حمایت آمریکا بهره‌مند شود. از این رو آمریکا به سازماندهی نیروی اسلامی دیگری اندیشید که هم منافعش را تأمین کند، و هم از حمایت عربستان و پاکستان برخوردار باشد. این نیروی بدیل، چیزی نبود جز طالبان (پهلوان، 1377، 99).
این در حالی است که گروه طالبان یک گروه بسیار خشونت‌گرا و متعصب مذهبی است، که اعضای آن تحت تأثیر آموزش‌هایی که در دوران تحصیل خود دیده‌اند، جنبه ضد شیعی تعالیم آنها و قلمداد نمودن شیعیان به عنوان عناصر «رافضی» و خارج از دین، امری آشکار است (ر.ک.به: بی‌نا، 1377، 49).
نتیجه‌گیری بخش دوم
حال با توجه به آنچه گذشت، آیا همین مقدار دشمنی آشکار غرب با جهان اسلام کافی نیست تا امت اسلامی را از خواب غفلت بیدار کند تا دست از تفرقه و جدایی بردارند؟ در غیر این صورت باید این پیامدها را پذیرا باشد:
ـ از هم بریدن و به سمت جدایی گام برداشتن؛
ـ بذر و تخم نفاق را در سینه‌ها پروریدن؛
ـ کینه‌ی یکدیگر را در دل داشتن؛
ـ دست از یاری یکدیگر برداشتن؛
ـ به جنگ و نزاع و غارت یکدیگر پرداختن؛
ـ به ضعف و زبونی دچار شدن؛
ـ سلطه‌ی بیگانگان را پذیرفتن (ر.ک.به: شهیدی، 1379، خطبه 192).
بخش سوم: راهبردها
زمینه‌های عملی وحدت
در بعد فرهنگی
اهمیت دادن به فرهنگ اسلامی
آنچه مسلم است، و تاریخ نیز گواه بر آن است، این است که با وجود حاکمیت فرهنگ غنی اسلامی جایی برای حضور و چپاول سرمایه‌ها در سرزمین‌های اسلامی برای چپاول‌گران باقی نمی‌ماند. از این رو، تلاش بی‌وقفه‌ی استعمار در کشورهای اسلامی، برای نابودی هویت فرهنگی مسلمانان بوده است. کشورهای استعماری، با توجه به شناخت فرهنگ اسلامی، کوشیده‌اند به هر شکل ممکن بین مسلمین و فرهنگ‌شان جدایی اندازند. در این زمینه تا اندازه‌ای موفقیت‌هایی را نیز به دست آورده‌اند. لذا می‌بینیم برخی از دولت‌مردان در جهان اسلام در برنامه‌های خود تعالیم و فرهنگ اسلامی را از یاد برده، و به راه‌کارهای غربی متوسل می‌شوند. از این رو می‌طللبد که جهان اسلام با روی آوردن به فرهنگ غنی خود در پی احیای ارزش‌های والای اسلامی برآید (ر.ک.به: بوازار، 253-254).
بی‌هویتی انسان مدرن و سردرگمی او به جهت پشت کردن به دین، که از ویژگی‌های عصر جدید است، می‌باشد. همان‌گونه که بسیاری از اندیشمندان غربی، از جمله «استیس»، بر آن تصریح دارند:
آشفتگی و سرگردانی انسان در جهان مدرن ناشی از فقدان ایمان و دست برداشتن از خدا و دین است (استیس، 1382، 109). در حالی که آنچه به زندگی معنا می‌بخشد، دین و ارزش‌های برگرفته از آن است. از رهگذر این ارزش‌ها زندگی دارای معنا می‌شود (ر.ک.به: نینیان، 1382، 192 و بگوویچ، 1374، 87-90).
بنابراین، تلاش برای احیای ارزش‌های اسلامی در قالب همکاری‌های همه جانبه در زمینه‌های ذیل ضروری است:
1) توجه به تعلیم و تربیت بر مبنای ارزش‌های الهی؛
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مَنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ (جمعه، 2).
2) فراگیری علم و دانش و مبارزه با جهل و بی‌سوادی؛
یَرْفَعِ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذیِنَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ (مجادله، 11).
با همه‌ی اهمیت و توجهی که اسلام نسبت به دیگر مکاتب، در رابطه با علم و دانش، نشان داده است، اما در زمینه‌ی سواد (اگرچه میانگین نرخ بی‌سوادی در کشورهای اسلامی از دهه‌ی 1980 تاکنون رو به بهبود بوده است) هنوز بیش از نیمی از جمعیت کشورهای اسلامی بی‌سواد یا کم‌سوادند. اهمیت این مسأله وقتی بیشتر دانسته می‌شود که بدانیم میانگین نرخ باسوادی در کشورهای اسلامی حتی از میانگین نرخ باسوادی در کشورهای در حال توسعه نیز کم‌تر است (ر.ک.به: منشی‌زاده، 1378، 141).
3) اهمیت دادن به شعائر اسلامی و بزرگ شمردن آنها؛
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ (حج، 32).
مسلمین با تجمع در اجتماعات عظیم حج و حضور در نمازهای جمعه و جماعات و تبادل افکار می‌توانند نقش مهمی را در حفظ دین از بدعت‌ها و سنت‌های ناروا داشته باشند (اسدآبادی، بی‌تا، 121).
4) توجه به فضائل اخلاقی و دوری از منکرات؛
از الفبای فضائل اخلاقی در اسلام رعایت ادب در گفتار است.
آنچه مسلم است یکی از راه‌های ایجاد اتحاد و پیش‌گیری از اختلاف و پراکندگی، رعایت ادب در گفتار و نوشتار است؛ به گونه‌ای که شخصیت افراد در گفتار و نوشتار خدشه‌دار نگردد. سخن هر قدر که از حقانیت برخوردار باشد، وقتی که در قالب تحقیر و توهین به افراد همراه گردد، نه تنها از اثرگذاری خواهد افتاد، بلکه، به عکس، طرف مقابل را وادار به واکنش و عکس‌العمل خواهد نمود، در نتیجه سودی را عاید طرف نخواهد کرد. بدین جهت است که قرآن کریم در آیات متعددی به پیروان خود توصیه می‌کند که از زبان به زشتی و درشتی گشودن بپرهیزند، و زبان به نیکی و خوبی بازگشایند.
بر مبنای همین حقیقت قرآنی است که علی علیه السلام با استناد به سخنی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در این باره می‌فرماید: «و لقد قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لایستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لایستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه» (شهیدی، 1379، 183)، و در فرازی دیگر، خود چنین نتیجه می‌گیرد: «ان من العبادة لین الکلام» (آمدی، 1360، 497)
و آثار مترتب بر آن را مجذوب نمودن دل‌ها و کم کردن کینه‌ها و دشمنی‌ها می‌داند (ر.ک.به: همان، 329، 195 و 266).
و در فرازی دیگر در رابطه با پیامدهای این‌گونه سخنان می‌فرماید: «رب حرب جنیت من لفظة» (همان، 66)؛ چه بسا جنگی که از گفتن سخنی بر پا می‌شود.
کم‌ترین پیامدی که این‌گونه سخنان دارد، کاستن از ارزش انسان و از بین بردن اتحاد و برادری است (همان، 144).
5) اهمیت دادن به سرمایه‌های انسانی و توان‌مندی‌های او؛
از آنجا که یکی از عوامل مهم و اثرگذار در فرایند توسعه، نیروی انسانی است، طبیعی است که جوامعی که سرمایه‌ی انسانی بیشتری دارند و از این سرمایه‌ها به شیوه‌ی مطلوب بهره می‌گیرند، بتوانند به سطوح بالاتری از رفاه اجتماعی دست یابند. کشورهای اسلامی در رابطه با رفاه اجتماعی در سطوح پایینی نسبت به دیگر کشورها قرار دارند. به عنوان مثال در زمینه‌ی شاخص‌های بهداشتی ـ درمانی، کافی است به شاخص امید به زندگی، که از مهم‌ترین شاخص‌هاست، توجه کنیم. این شاخص که در واقع بیان‌گر برخورداری از امکانات بهداشتی و درمانی، غذا و حتی درآمد و رفاه اجتماعی است، بر مبنای گزارش سازمان ملل، میانگین آن در کشورهای اسلامی پایین‌تر از شصت سال است. در حالی که این رقم در کشورهای جهان سوم به شصت و پنج سال و در کشورهای پیشرفته‌ی صنعتی به هفتاد و هشت سال می‌رسد (همان، 143).
از این رو می‌طلبد که جهان اسلام با بهره‌گیری از سرمایه‌های انسانی خود به جایگاهی که درخور شأن مسلمین است دست یابد.
6) توجه به اجتهاد و نوگرایی؛
به طور کلی روش و شیوه‌ای که قرآن کریم در فرود آمدن آیات آن بر رویدادهای اتفاق افتاده، پی‌گیری می‌کند، پرده از روش علمی مستحکمی بر می‌دارد که بیان‌گر ارتباط تنگاتنگ قانون‌گذاری با حوادث و نیازهای موجود جامعه دارد (ر.ک.به: میلاد، 1381، 120).
بدین جهت می‌بینیم قرآن کریم در دوران بیست و سه ساله‌ی دعوت خود هیچ‌گونه خلأ قانون‌گذاری باقی نگذاشت و به همه‌ی نیازهای جامعه‌ی اسلامی پاسخ مناسب گفت.
امروزه جهان اسلام بیش از هر زمان دیگر، با توجه به عقب‌ماندگی‌های آن، نیاز به هم‌فکری و هم‌گرایی در پاسخ به نیازهای زمانه و به اجتهاد و نواندیشی در تمامی گستره‌های اجتماعی دارد، تا با مسائل دنیای معاصر همراه گردد و جهان اسلام را به سوی افق‌های رشد همه جانبه برانگیزاند.
إنّا لانُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (کهف، 30).
در بعد اقتصادی
این بعد از دو جهت مورد توجه و حائز اهمیت است.
الف ـ بهره‌گیری از آن به عنوان ابزار دیپلماسی
توجه به اهمیت فزاینده‌ی اقتصاد در عصر حاضر است که محور اصلی بازی و رقابت قدرت‌های سلطه‌گر را تشکیل می‌دهد. از این رو، بهره‌گیری از ابزار اقتصادی دیپلماسی از اهمیت جدی برخوردار است. از طریق به کارگیری این ابزار است که کشوری را می‌توان وادار یا تشویق به رفتار خاص یا استمرار آن، و یا اتخاذ مواضع خاص نمود (ر.ک.به: سجادی، 1381، 178).
اهمیت داشتن مسائل اقتصادی چیزی است که بی‌شک بسیاری از جنگ‌ها و نزاع‌ها را در طول تاریخ بشر در پی داشته است. حتی امروزه بشر با همه‌ی پیشرفتی که، به ظاهر، در مسائل انسانی نموده و از این جهت خود را صاحب افتخار می‌داند، اما با وقاحت آشکار آنهایی که خود را کدخدای این جهان معرفی می‌کنند برای حفظ منافع نامشروع خود حاضرند جنگ‌های عظیمی به راه اندازند و در این راه از انجام هیچ جنایتی هم ابائی ندارند. به عنوان نمونه به بیان سخنان دیک چنی در این رابطه توجه می‌کنیم:
آمریکا نباید خود را محدود به پیمان‌ها و معاهدات کند، بلکه باید فقط براساس منافع خود تصمیم‌گیری نماید (ر.ک.به: فرزین، 1382، 168).
بی‌تردید منابع عظیم و گوناگون ثروتی که در سرزمین‌های اسلامی وجود دارد، سبب شده است که گردن‌ها به سوی این سرزمین‌ها کشیده شود و جنگ و نزاع را در این سرزمین‌ها شعله‌ور سازد، و مسلمین را درگیر فتنه‌های گوناگون کند. تنها راه مبارزه با این گردن‌کشی‌ها و فتنه‌انگیزی‌ها تعاون و همکاری مسلمین با یکدیگر است. بر این اساس است که قرآن مسلمین را دعوت به تعاون و همکاری و هم‌گرایی با یکدیگر می‌کند؛ «وَتَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لاتَعاوَنُوا عَلَی الْإثْم وَ الْعُدْوانِ» (مائده، 2).
ب ـ مبارزه با فقر و تهیدستی؛
«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ و آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ» (بقره، 177).
بررسی‌ها نشان از آن دارد که فقر و تهیدستی از چالش‌های اساسی در جهان اسلام است. به حدی که در رابطه با نرخ رشد درآمد سرانه در کشورهای اسلامی می‌توان گفت، بیش از نیمی از این کشورها دارای نرخ رشد درآمد سرانه‌ی منفی هستند. این خود بیان‌گر میزان شدت فقر عمومی حاکم بر این کشورهاست (ر.ک.به: یاسوری، 1384، 205). بر این اساس توجه به فقرزدایی و عمران و آبادی و تمدن‌سازی بر مبنای هویت دینی امری ضروری به نظر می‌رسد.
«هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها» (هود، 61).
در بعد سیاسی
ـ رد پذیرش هر نوع سلطه‌ی سیاسی بیگانه؛
«وَلاتَرْکَنُوا إلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا» (هود، 113)
ـ پرهیز از به کارگیری مستشاران خارجی در تشکیلات مهم سیاسی؛
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا بَطانَةً مَنْ دُونِکُمْ...» (آل عمران، 118).
ـ خاموش نمودن آتش نزاع‌هایی که ممکن است در بین آنها به وجود آید، توسط خودشان؛
«وَ إنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما...» (حجرات، 9-11).
در بعد نظامی
بستن پیمان‌های نظامی و تشکیل ارتشی نیرومند برای دفع هرگونه تجاوز از سرزمین‌های اسلامی؛
«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهَبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ» (انفال، 60)؛
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ‌اللهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» (انفال، 72)؛ «وَمالَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ‌اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ...» (نساء، 75).
نتیجه‌گیری بخش سوم
از آنجا که اسلام با ارائه‌ی فکر و ایده‌ای روشن و آشکار و قابل پذیرش، با دعوتی که در واقع پاسخ به همه‌ی نیازهای مادی و معنوی انسان است، و با فرو کوبیدن تمامی خودخواهی‌ها و خودکامگی‌ها، در پی اثبات این حقیقت است که انسانیت یک عنصر است و دارای یک نیاز و یک هدف، و لذا با رشد دادن به همه‌ی خصلت‌های مثبت و سازنده در انسان و بالاخره با دمیدن روح امید و اطمینان و سکینه در جمع پیروان خود و ارائه‌ی طرح روشن و بی‌ابهامی از آینده‌ی قطعی و از تعالی و تکاملی که در انتظار آنان است، از پیروان خود واحدی پیوسته و استوار می‌سازد، و راه را برای کارکرد این سنت الهی که هر جمع پیوسته و استوار ـ اگرچه اندک ـ بر هر گروه گسسته و ناپایدار ـ اگرچه انبوه ـ پیروز است، را فراهم می‌سازد؛ «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِاِذْنِ اللهِ» (بقره، 249). به تعبیر مقام معظم رهبری:
اینجا اردوگاه آدمی صورتان جهان‌خوار و دنیاپرستان خودخواه و خودکام نیست تا مصلحت‌اندیشی‌های اختصاصی و تصفیه حساب‌های شخصی مطرح گردد. همه با هم و مانند هم تشنه‌ی برقراری عدل‌اند و عاشق جهانی سرشار از صفا و مهربانی... و بالاتر از آن، میدان تلاش و حرکت گرویدگانی است که رضای خدا و نعیم زندگی جاودانه را پذیرفته‌اند تا به بهای آن حتی از جان شیرین بگذرند... و چنین است حل مشکل «وحدت نیاز» در دستگاه نبوت‌ها... (خامنه‌ای، بی‌تا، 42).
نتیجه‌گیری نهایی
از آنچه گذشت می‌توان به نتایج ذیل دست یافت:
1) در پاسخ به پرسش اصلی و محوری مبانی و ضرورت‌های وحدت امت اسلامی، به این نتیجه رسیدیم که دینی که خود مبلغ و مشوق خیر و نیکی، اتحاد و اتفاق، صلح و صفا، بردباری و گذشت نسبت به پیروان سایر ادیان الهی می‌باشد، برای پیروان خود به طریق اولی نمی‌پذیرد که دچار تفرقه، بدبینی و سوءتفاهم، درگیری و نزاع، تحقیر و تضعیف یکدیگر باشند.
هم بر مبنای ادله برون دینی، مانند عقل و عرف، و هم بر مبنای ادله‌ی درون‌دینی، مانند آیات و روایات، نمی‌توان پذیرای تفرقه و جدایی بود.
2) در بخش ضرورت‌ها به این نتیجه رسیدیم که:
با پایان یافتن جنگ سرد و از پا افتادن دشمن مشترک لیبرال دموکراسی غرب، این نگرانی به طور جدی پدید آمد که در سایه‌ی نبود یک دشمن مشترک، ممکن است یکپارچگی جهان غرب به مخاطره افتد و در اثر نداشتن یک رقیب، تمدن غرب پویایی خود را از دست بدهد و در نتیجه دوران افول آن آغاز شود. از این رو «برخورد تمدن‌ها»، نه به عنوان یک نظریه‌ی علمی، بلکه به عنوان طرحی برای استقرار نظم نوین جهانی مطرح شده است، زیرا با نبود یک رقیب سیاسی قدرت‌مند و دشمن واقعی، باید «تهدید اسلامی» را برجسته نمود تا از این طریق بتوان یکپارچگی تمدن غربی و پویایی آن را نگه داشت.
3) در همین راستا، در حالی که اسلام در شرایط کنونی، بزرگ‌ترین قربانی مبارزه‌ی آمریکا با تروریسم است. اندیشه‌ی اسلامی به عنوان منبع ترور جهانی معرفی می‌شود، و جهانیان را از اندیشه‌ی اسلامی بر حذر می‌دارند.
4) تفرقه و جدایی و درگیری و نزاع در بین فرق اسلامی خود بهترین دست‌آویزی است که از آن طریق می‌توان این اتهام را به اسلام نسبت داد و دینی را که همیشه دین عقل و منطق و محبت و مردم‌داری شناخته می‌شد، به عنوان دین ترور و وحشت معرفی نمود.
5) از آنجا که هدف کلان و بلندمدت اسلام و هدف غایی و نهایی اسلام، که به صورت مجموعه‌ای از اهدافی است که تشریع قوانین و احکام اسلامی، انزال کتب آسمانی و ارسال پیامبران الهی علیهم السلام در راستای آن شکل گرفته است، چیزی جز سعادت و کمال بشری نیست.
بر این اساس جهان اسلام در برابر آنچه که به عنوان هدف بلندمدت در پیش رو دارد، که هیچ‌یک از فرق اسلامی که خود را پیرو قرآن کریم می‌داند نمی‌تواند در آن تردید روا دارد، با وجود چالش‌های موجود که هر روز ممکن است بر این چالش‌ها افزوده شود، جایی برای تفرقه و جدایی و آهنگ انزواطلبی باقی نمی‌ماند، زیرا در غیر صورت امکان دست‌یابی به آن اهداف هرگز میسر نخواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات