تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۴۲۱۶۷
تهدید امنیتی

اتحاد استراتژیک آمریکا و عراق (بخش دوم)

احسان ابطحی مقدمه: موضوع توافق‌نامه میان عراق و ایالات‌متحده موضوعی است که این روزها به مهمترین مسأله امنیتی خاورمیانه تبدیل شده و می‌تواند همه مناسبات و توازن امنیتی منطقه را به نفع ایالات‌متحده بر هم بزند. علیرضا اکبری، سردار سابق سپاه پاسداران، معاون وزیر دفاع در دوران وزارت دریابان علی شمخانی و رئیس مؤسسه مطالعات راهبردی تصمیم،‌ در این مورد معتقد است که امضای چنین قراردادی به ایالات‌متحده اجازه می‌دهد، بدون مشورت با دولت عراق، به هر هدفی که به تشخیص او تهدید امنیتی تلقی می‌شود حمله کند. این موضوعی است که ترتیبات امنیتی منطقه را بر هم می‌زند و در صلاحیت هیچ کشوری نیست. اکبری همچنین موضوع کاپیتولاسیون را موضوعی بسیار پیچیده می‌داند و بر نقش مرجعیت در مورد این قرارداد و مشروعیت بخشیدن به آن تأکید دارد. متن کامل گفت‌وگو با سردار اکبری را می‌خوانید.

* این روزها شاهد مخالفت‌های بسیار جدی از سوی برخی گروه‌های داخلی عراق با توافقنامه موسوم به امنیتی این کشور با آمریکا و همچنین مخالفت‌های شدید برخی از افراد و محافل سیاسی با این طرح هستیم. می‌خواستم در مورد این طرح و دلیل مخالف با آن از شما سؤال کنم. همانطور که می‌دانید مفاد این توافقنامه هنوز مشخص نیست. بنابراین چرا تا این حد مخالف می‌شود؟ و جالب این که مخالفت‌ها در شرایطی عنوان می‌شود که دولت نوری مالکی با آن موافق است.
** ایالات‌متحده در شرایط خاصی وارد عراق شده است. این اقدام بر اساس قطعنامه 671 شورای امنیت سازمان ملل متحد که در سال 1990 و پس از حمله عراق به کویت این مجوز صادر شد امکان‌پذیر شد و در حقیقت این قطعنامه مهمترین دست‌آویز حقوقی آمریکا برای ورود به عراق بود. این قطعنامه پیش از ژانویه سال 1991 میلادی به تصویب رسید و در حقیقت اجازه مداخله آمریکا را در عراق صادر کرد. بر اساس همان قطعنامه 671 بود که آمریکا در ماه مارس سال 2003 به عراق حمله کرد چرا که مجوز حقوقی قطعنامه‌‌هایی بود که بعد از اشغال عراق توسط ایالات‌متحده و تغییر حکومت بغداد توسط سازمان ملل و شورای امنیت صادر شد و مدت حضور نیروهای آمریکا در عراق را به طور مقطعی به رسمیت شناخت؛ اما برای مدت یک سال. آخرین مورد موردی بود که در سپتامبر گذشته مدت حضور نیروهای آمریکایی در عراق را برای مدت یک سال تثبیت کرد. یعنی در دسامبر 2008؛ حدود شش ماه دیگر؛ ایالات‌متحده به طور رسمی مسئولیتی در عراق نخواهد داشت و قاعدتاً باید این کشور را ترک کند.
یا باید قطعنامه دیگری صادر شود که برای یک سال دیگر حضور ایالات‌متحده به طور رسمی غیرقانونی خواهد بود. یا باید ترتیب دیگری اتخاذ شود. تمدید قطعنامه‌ها به این معنی است که اوضاع عراق عادی نیست و کماکان ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد وضعیت عراق، وضعیت غیرعادی است. دولت عراق می‌تواند درخواست تمدید حضور آمریکایی‌ها را ارائه نکند. ولی اگر دولت عراق برای تمدید درخواست نکند چندان مشخص نیست که ترتیب خروج عراق از ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد مسیر حقوقی و طبیعی را طی کند. و معلوم هم نیست که ایالات‌متحده در آن صورت عراق را ترک می‌کند یا نه. و در این صورت حضور یا عدم حضور ایالات‌متحده حضور تنازع‌آمیز خواهد شد. هر چند که آمریکایی‌ها ممکن است با ترتیب دیگری وضعیت حقوقی جدیدی برای خودشان به وجود بیاورند، ولی این یک حضور تنازع‌آلود با ساختار حکومتی خواهد بود. راه حلی که پیدا شد این بود که قراردادی میان ایالات‌متحده و عراق بسته شود.
حدود 4 ـ 5 ماه پیش مقامات عراقی نامه‌ای رسمی خطاب به مقامات آمریکایی نوشتند که به امضای رئیس‌جمهوری، معاونان او، نخست‌وزیر، رئیس پارلمان و رئیس‌ حکومت خودگردان کردستان عراق رسید. اینها پیشنهاد دادند که ترتیب مناسبات عراق و ایالات‌متحده ترتیبی قانونمند شود. از دل این نامه متنی در آمد که توافقنامه‌ای است که بر اساس آن همکاری‌های جامع و کاملی بین ایالات‌متحده و عراق مشخص خواهد شد. این توافقنامه جنبه اقتصادی دارد، چارچوب‌های فرهنگی اجتماعی دارد و همچنین چارچوب امنیتی و نظامی هم دارد. منتها بعد امنیتی و نظامی آن به این دلیل خیلی حساسیت‌زا شده است که مفادی در آن نهفته است که این مفاد حاکمیت ملی و استقلال عراق را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.
* مگر بنا به گفته شما این مفاد را خود عراقی‌ها ننوشته و خواستار آن نشده‌‌اند؟
** در واقع ایالات‌متحده پیش‌نویسی را تنظیم کرده است. اما نامه را عراقی‌ها نوشته‌اند که حاضرند وضعیت فعلی را به یک وضعیت حقوقی رسمی تبدیل کنند. در آن نامه مفاد توافقنامه نبود. بر اساس آن نامه آمریکایی‌ها طرحی را آوردند که نام این طرح قراردادهای جامع همکاری‌های بین ایالات‌متحده و عراق نام دارد. با اینکه پیش‌نویس‌ها در طول مذاکرات مختلف تغییرات متعددی کرده اما جوهر آن یک واحد بوده و در سطح عمومی منتشر شده ولی بسیاری از متخصصان و کارشناسان در داخل و خارج عراق آن را در اختیار دارند. به هر حال متخصصینی که در مورد این موضوع نظر می‌دهند قاعدتاً متن را دیده‌اند یا دست کم یک نسخه از آن را دیده‌اند و این نسخه فصول مختلف، مقدمه و کلیاتی دارد که وضعیت ایالات‌متحده وضعیت عراق را تشریح می‌کند. مبنای آن ایجاد صلح، ‌توسعه و مناسبات مطلوب‌تر است.
اما در این توافقنامه ایالات‌متحده محدودیت‌های جدی برای ارتش عراق در نظر گرفته و ریتم رشد بازسازی ارتش ملی عراق را یک ریتم قابل کنترل دیده است. برای سازمان نیروی انسانی و ساختار تشکیلاتی، رشد و گسترش ارتش و پلیس ترتیبات خاصی در نظر گرفته شده است. برای امنیت و استقرار آن هم ترتیبات خاصی در نظر گرفته شده است. به این ترتیب نیروهای آمریکایی اجازه خواهند یافت اگر تشخیص دهند در عراق ناامنی وجود دارد به هر ترتیب و به هر دلیلی و با هر وسیله‌ای راساً، مباشر تا و مستقلا ترتیبات لازم را برای رفع ناامنی که ـ آنها را تعریف می کنند ـ انجام دهند . اگر تشخیص بدهند که تهدیدی علیه کشور عراق از هر نقطه‌ای وجود دارد این اجازه را به خودشان داده‌اند که خودشان راساً برای دفع آن تهدید تصمیم بگیرند و در عین حال مصونیت کاپیتولاسیون را هم برای نیروهای خود در نظر گرفته‌اند. خب، این مسأله خوبی نیست. برای عراق چیز خوبی نیست.
* پس چرا عراقی‌ها خودشان درخواست آن را از طریق نامه ارائه کرده‌اند و اکنون نیز دولت عراق به طور رسمی از آن حمایت می‌کند؟
** عراقی‌ها دو موضوع را پذیرفته‌اند. یکی اصل توافق؛ که مفهوم آن قانونمند کردن و تعیین تکلیف حضور نیروهای آمریکا در عراق است؛ که اکثر عراقی‌ها با آن موافقت کرده‌اند، یعنی عمده گروه‌های عراقی. اما اگر دولت، احزاب، نهاد مرجعیت و روحانیت و مردم را چهار دسته بکنیم بخش قابل ملاحظه‌ای از دولت و بخشی از احزاب کلیت داشتن توافقنامه با ایالات‌متحده را تأیید کرده‌اند. اما نهاد مرجعیت و آحاد مردم وقتی در قالب مذاهب و فرق تیره‌های خودشان قرار می‌گیرند مخالفت‌ها و نگرانی‌هایی نشان داده‌اند.
از جمله، برخی گروه‌های سیاسی و البته نه همه گروه‌های سیاسی. چرا که معتقدند حق حاکمیت ملی به نفع ایالات‌متحده مضیق و محدود خواهد شد و حق اعمال حاکمیت به خصوص در موضوعات امنیتی، حکومتی و اعمالی از حیطه اختیارات دولت خارج می‌شود. امروز هم حتی همین دولت در جریان مذاکراتش به شدت با این بندها مخالف می‌کند و نمی‌تواند آن را بپذیرد. مخالفت‌هایی هم از ناحیه مرجعیت نسبت به این قطعنامه وارد می‌شود. مرجعیت وارد جزئیات نمی‌شود اما در اصول وارد شده است. مرجعیت سه شرط برای این طرح امنیتی گذاشته است: اول اینکه هر قراردادی باید حق حاکمیت و استقلال ملی عراق را به طور کامل و جامع بر اساس قانون اساسی به رسمیت بشناسد. دوم اینکه شانیت و منزلت عراقی در هر توافقی باید حفظ شود و سوم اینکه همه باید با آن موافق باشند و مخالف نداشته باشد. این سه شرط مرجعیت برای موافقت با توفقنامه امنیتی میان عراق و آمریکاست. هم آمریکا و هم دولت عراق این را می‌دانند و درک می‌کنند وقتی مرجعیت می‌گوید این سه شرط باید در هر توافقنامه باشد اگر نباشد معنی آن چیست.
* پس هنوز این توافقنامه در حال مذاکره و بررسی است و نهایی نشده است و جالب اینکه دولت نوری مالکی به طور کلی با این قرارداد موافق است و به گفته شما با برخی از بندهای آن مخالفت می‌کند و در تلاش برای تعدیل آنها است.
** واکنش‌ها در ایران هم مانند داخل عراق متفاوت بوده است. واکنش نهادهای رسمی دولت جمهوری‌اسلامی، مانند وزارت خارجه، سخنگوی وزارت خارجه، شخص رئیس‌جمهور، وزیر خارجه، فرماندهان، مسئولان عالی رتبه نظامی و... واکنش‌های تندی در مقایسه با واکنش افکار خصوصی یا همان نخبگان نبوده است. اما واقعیت این است که ما با کشور عراق بیش از 1500 کیلومتر مرز مشترک داریم. پیوندهای دیرینه‌ای هم با عراقی‌ها داریم همانطور که مسایل حل شده و قابل حل زیادی هم با عراق داریم. هر ترتیب امنیتی در عراق ناگزیر اثر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر وضعیت امنیتی منطقه و ما مشخص خواهد کرد.
بخشی از بندهایی که در این قرارداد وجود دارد فراتر از صلاحیت‌های یک کشور مثل عراق است. مبنای توافقات ما و عراق، قرارداد 1975 الجزایر است و در این قرارداد دو دولت متعهد شده‌اند که از هر اقدامی که تأثیرات نامطلوب امنیتی بر وضعیت کشور طرف قرارداد داشته باشد پرهیز کنند. بنابراین اگر دولت عراق اختیار امنیتی را برابر تفسیر نیروی سوم در کشور عراق قرار بدهد یعنی اولاً معاهدات خودش را با دیگران ذیل معاهده جدید قرار داده که این خلاف حقوق بین‌الملل است و دوماً تصمیمی گرفته است که فراتر از صلاحیت خودش است. به این معنا که منافع و زیان‌ها، یا فرصت‌ها و تهدیدهای امنیتی را به عهده کشور سوم می‌گذارد.
* که این عملاً به معنای ملغی شدن قرارداد 1975 الجزایر است.
** نه،‌ به این معنا نیست.
* شاید معنای تلویحی‌اش باشد.
** نه به این معنا نیست. این حرف حرف بسیار خطرناکی است. عملاً معنای آن این است که کشور سومی پیدا می‌شود که بدون داشتن صلاحیت وضعیت امنیتی عراق را با همسایگانش تعیین می‌کند. و این فراتر از صلاحیت یک کشور سوم و همچنین کشور عراق است. حساسیت ایران حساسیتی طبیعی است.
* به ویژه با وضعیتی که اکنون میان ایران و آمریکا حکمفرما است.
** بله. یعنی ما اکنون با ایالات‌متحده در وضعیت صلح کامل نیستیم. در وضعیت مراودات طبیعی و عادی هم نیستیم. ترتیباتی بین ایران و ایالات‌متحده وجود ندارد. تفاوت است میان arrangement یا ترتیبات و situation یا وضعیت. ما با ایالات‌متحده در یک وضعیت هستیم که این موضوع را حساس‌تر می‌کند. بین‌ ایران و آمریکا وضعیت طبیعی حکمفرما نیست و چالش‌ها بر ترتیبات فرصت‌محور غلبه می‌کند. از طرف دیگر براساس این توافق‌، حضور نیروهای آمریکایی در منطقه حضور نهادینه و بلندمدت خواهد شد. چون پیش‌بینی شده است که ارتش و قوای نظامی و امنیتی عراق تحت ترتیبات ارتش و قوای نظامی و امنیتی ایالات‌متحده مبادرت به انجام مأموریت کنند. این یکی از بندهای پیش‌نویس این توافقنامه بوده که ممکن است تاکنون در مذاکرات تغییر کرده باشد. البته این به خود عراقی‌ها مربوط است که می‌خواهند قرارداد نظامی با آمریکا داشته باشند که مثلاً پایگاه‌هایی را در اختیار ایالات‌متحده قرار دهد.
اما دادن پایگاه با دادن حق تشخیص تهدید امنیتی ـ نظامی و حق اقدام مستقل یک جانبه فراتر از صلاحیت‌های یک کشور است، چرا که با این اقدام ترتیبات امنیتی منطقه را تغییر می‌دهد. مانند این می‌ماند که کشور کوچکی در منطقه پیدا شود که برای مثال با 250 هزار نیروی نظامی آمریکایی قرار داد ببندد که وارد خاک این کشور کوچک در قلب خاورمیانه و در آنجا مستقر شود و اگر آمریکایی‌ها تشخیص دهد که هر تهدید ممکنی علیه این کشور کوچک وجود دارد، به طور مستقل و مستقیم از خاک این کشور علیه این تهدید در داخل و خارج از آن اقدام نظامی انجام دهند. اینکه در صلاحیت این کشور نیست. چرا که صلاحیت ترتیب امنیتی منطقه را به نیابت از همه منطقه به یک قدرت خارجی واگذار می‌کند. از این بابت است که این موضوع مهم و حساس است.
* شاید کشوری بگوید که من توانایی دفاع از خودم را ندارم و می‌خواهم تأمین امنیت خود را به کشور دیگری واگذار کنم. آیا یک کشور این حق را ندارد؟
** متفاوت است. مانند همین قراردادها و شبیه آن‌ها را در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس می‌بینیم. اما این نکته مهم است که در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس موضوع اینگونه نیست. مثلاً یک کشوری پیدا شده و قرارداد بسته که اگر کشور سومی به او حمله کرد و تهدید شد در صورت خواست آن کشور، ایالات‌متحده در دفاع ملی از او حمایت خواهد کرد. این متفاوت با آن است که بگوییم ایالات‌متحده در عراق مستقر می‌شود و هر گونه خطر امنیتی ـ نظامی از داخل یا خارج کشور را که تشخیص داد بدون مشورت و نظر مساعد با کشوری که در آن مستقر است علیه آن اقدام کند. اینها با هم خیلی تفاوت دارد.
* درمورد کاپیتولاسیون چطور؟
** یکی از بخش‌های پیچیده این توافقنامه همین است. معلوم نیست مرجعیت و مردم تا چه حد با آن موافقت کنند. یکی از نگرانی‌های آمریکا هم همین است که اگر این طرح باشد و کاپیتولاسیون نباشد مردم عراق می‌توانند هر روز علیه آمریکایی‌های حاضر در عراق شکایت کنند و دولت موظف به محاکمه آمریکایی‌ها است.
* موضع سنی‌ها در این میان چیست؟
** سنی‌ها هم موضع مشخص و واحدی ندارند. اما واقعیتی که وجود دارد این است که هر عاملی که دولت مستقر و حاکم را مستحکم کند برای یک عده خاص از سنی‌ها نیست. علتش هم این است که آنها از سال 1928 تا سال 2003 با وجود آن که اقلیت جامعه را تشکیل می‌دادند،‌ اکثریت قدرت در اختیارشان بود. الآن جامعه عراق در حال پیشرفت به سمت دموکراسی است. بخش اعظم مردم و علما و برخی گروه‌های اهل سنت با موضوع منطقی برخورد کرده‌اند. اما باندها و گروه‌هایی هستند که اگر بعد اصلی این قرارداد تحکیم دولت باشد آن را بر نمی‌تابند. مگر آنکه در این توافق‌نامه بندی گنجانده شده باشد که حقوق ویژه‌ای برای آنها در نظر گرفته باشد.
* اگر این توافقنامه امنیتی، ‌با همین شکلی که اکنون دارد به تصویب برسد، تا چه حد می‌تواند روی روابط ایران و عراق تأثیرگذار باشد و چقدر می‌تواند بر مسایل امنیتی ایران تأثیر بگذارد و موضع امنیتی ایران را در موضع ضعف قرار دهد؟ با این قرارداد آمریکا می‌تواند با تشخیص خودش به ایران، سوریه یا حزب‌الله لبنان بدون اجازه از دولت عراق حمله کند و آنان را تهدید امنیتی بداند،‌ نظر شما در این مورد چیست و با تصویب این قرارداد تا چه حد توازن امنیتی در منطقه بر هم خواهد خورد و رابطه ایران و عراق چگونه خواهد شد؟
** رابطه ایران و عراق تابع یک سری ساختارهای اجتماعی‌ ـ فرهنگی است که این ساختارها قطعا اثرات اجتماعی ـ امنیتی خواهند داشت. این ساختارها غیرقابل تغییر هستند. قرارداهای امنیتی منعقد و منفصل می‌شوند. نیروهای غیرساکن می‌آیند و می‌روند. انگلیس هم سال‌ها در این منطقه بود اما در سال 1971 دست کم حضور فیزیکی‌اش را خاتمه داد و رفت. آمریکایی‌ها هم در نقاط دیگر جهان بوده‌اند و آمده‌اند و رفته‌اند. اما این ساختارهای فرهنگی، تاریخی و اجتماعی که مناسبات ایران و عراق را تعیین می‌کند به همان میزان تعیین‌کننده است که در زمان جنگ عراق علیه ایران تأثیرگذار بود. یا حتی بعد از سال 1988 و بعد از قطعنامه 598 بین سال‌های 1988 تا 2003، یعنی این 15 سالی که بعد از جنگ گذشت،‌ صدام پیوسته یک مشکل بزرگ داشت و آن این بود که هر چه می‌کرد جامعه عراق متأثر از پیوندها و ساختارهای اجتماعی ـ فرهنگی‌اش با ایران بود.
و این مشکل بزرگی برای صدام ایجاد کرده بود. آمریکایی‌ها هم مستثنی از این قاعده نیستند. آمریکایی‌ها هر جا حسن‌نیت داشتند، نتیجه آن را هم گرفته‌اند. آنها از زمانی که در مارس سال 2007 که ایران پذیرفت با آمریکا مذاکره کند و مذاکرات در ژوئن و ژوئیه 2007 آغاز شد نرخ تلفات آمریکایی‌ها در عراق به یک چهارم کاهش پیدا کرد. ماه‌های اوت و سپتامبر گذشته را مقایسه کنید با بعد از اینکه دور مذاکرات میان تهران ـ واشنگتن برگزار شد. این ناشی از مدل درگیری یا همکاری است. هر زمان که مدل همکاری جویانه حاکم بوده، امنیت برای همه به دست آمده و هر زمانی که مدل تخاصم‌آمیز حکمفرما بوده ناامنی هم برای همه بوده است.
* سؤالی که همیشه برای من مطرح بوده این است که منافع مشترک میان ایران و آمریکا در منطقه بیش از موارد اختلافی است که میان آنان وجود دارد. در افعانستان این گونه بود. در عراق این گونه است. این هم به نفع آمریکایی‌ها است و هم به نفع ایران. ولی نمی‌دانم چرا دو طرف هیچوقت در این مسیر گام بر نمی‌دارند.
** این حرف درستی است. درصد قابل ملاحظه‌ای از منافع ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک ما با ایالات‌متحده به طور عجیبی سازگاری دارد. در مواردی ما تباین منافع در حوزه ژئوکالچر داریم و در برخی موارد هم اختلاف و تضاد منافع داریم. ولی همیشه این منافع اقتصادی‌، سیاسی و امنیتی خارج از محیط دو جانبه ایران و آمریکا و این عوامل مثبت و منافع مشترک سیاسی، امنیتی و اقتصادی در خارج از محیط دو جانبه ایران و ایالات‌متحده نبوده‌اند که توانسته باشند که سیاست ایران و آمریکا را تعیین و تنظیم کنند. یعنی ما روابط دو جانبه‌ای داریم که محیط بزرگ‌تری آن را احاطه کرده است.
که محیطی منطقه‌ای و بین‌المللی است،‌ به جز یک استثنا که رژیم صهیونیستی است حدود 70 ـ 80 درصد منافع استراتژیک، اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایران و آمریکا با یکدیگر تطابق دارد یا دست کم در تضاد نیست. ولی در محیط دو جانبه ایران و آمریکا با وجود یک سری منافع مشترک،‌ سابقه عدم اعتماد دو جانبه بعد از انقلاب‌اسلامی بر روابط تهران ـ واشنگتن سایه انداخته است وضعیت طبیعی میان ایران و ایالات‌متحده برقرار نیست و دلیل آن هم بی‌اعتمادی است. دولت‌ها در مقاطع مختلف فرصت‌های زیادی را از دست داده‌اند. ایران بیشترین تأثیر را در سال 2001 در شکست نخوردن آمریکا در افغانستان داشت اما درست در 25 ژانویه سال 2002 و زمانی که آقای بوش مزه پیروزی را چشید ایران را در نطق سالانه خود بحث محور شرارت خواند و من دلیل آن را نمی‌دانم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات