احمد زیدآبادی
تعدد فرقهای و تکثر مذهبی، مهمترین ویژگی جامعه لبنان است. این ویژگی دو تأثیر متناقض مثبت و منفی بر سرنوشت این کشور کوچک حاشیه شرقی مدیترانه بر جا گذاشته است. تأثیر مثبت تکثر فرقهها و مذاهب، لبنانیها را به مدارا و تسامح فرهنگی و مذهبی عادت داده است. مردم این کشور، به خلاف مردم بسیاری از کشورهای منطقه، در مقابل عقاید سیاسی متفاوت و آیینهای مذهبی مختلف، بیطاقت نیستند و قادرند با دیدگاههای متفاوت فرهنگی و مذهبی، زندگی مسالمتآمیزی در کنار هم داشته باشند.
راز دموکراسی لبنان و فضای باز سیاسی و فرهنگی آن در همین نکته نهفته است. حتی هنگامی که نظام تکحزبی و اقتدارگرای سوریه بر لبنان سیطره نظامی و امنیتی داشت، فضای داخلی لبنان به دلیل ویژگی فوق، دستخوش تغییر نشد و رنگ نظام بعثی سوریه را به خود نگرفت. دموکراسی و فضای باز فرهنگی و سیاسی اما برای لبنانیها ثبات و خوشبختی به ارمغان نیاورده چرا که تکثر قومی و مذهبی، و چه منفی خود را نیز در لبنان به نمایش گذاشته و این جامعه کوچک را دوره به دوره دچار ناآرامی و جنگ داخلی کرده است. همسایگی با اسرائیل، آرزوهای سوریه و کوچکی کشور دست به دست هم داده است تا حس ملی و لبنانی بودن خود را که اساس شکلگیری ملت ـ دولت مدرن است، فدای علایق قومی و مذهبی کنند. این وضعیت، قدرتهای جهانی و منطقهای را وسوسه میکند تا هر کدام بنا به ماهیت سیاسی و مذهبی خود، با یک یا چند فرقه لبنانی ارتباط برقرار کرده و از آنها در جهت اهداف خود علیه سایر فرقههایی که وابسته به قدرتهای رقیب آنند، بهرهبرداری کنند. بدین ترتیب، لبنان به کانون منازعه قدرتهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است، قدرتهایی که تمایل به رویارویی مستقیم با یکدیگر ـ به علت هزینههای سنگین آن ـ ندارند و ترجیح میدهند که حساب خود را در لبنان کوچک و به دست فرقههای همسوی خود تسویه کنند.
لبنان برای سالها، محل منازعه سازمان آزادیبخش فلسیطن با اسرائیل بود و هزینه سنگین این منازعه را با تحمل حملات سنگین هوایی و زمینی اسرائیل و جنگ داخلی هولناک به جان خرید. نکته جالب توجه اینکه، اسرائیل در جنگ شش روزه 1967 سرزمینهای اردن و مصر و سوریه را به اشغال خود در آورد. اما هیچکدام از این کشورها به چریکهای فلسطینی اجازه ندادند که از خاک آنان برای حمله به اسرائیل استفاده کنند. ملک حسین پادشاه فقید اردن هم که روزگاری به علت ضعف نظام سیاسی خود، مجبور به پذیرش فدائیان فلسطینی و ایجاد پایگاههای آنان در خاک کشور خود شده بود، همین که قدرت گرفت و از آنان بیمناک شد، در سپتامبر سیاه تومارشان را برچید.
سوریه و مصر هم که داعیه پیشتازی مبارزه با اسرائیل را داشتند، هیچکدام پذیرای فدائیان آواره و فراری نشدند، بنابراین فدائیان با استفاده از ضعف دولت لبنان، در خاک این کشور ساکن شدند تا به حملات خود علیه اسرائیل ادامه دهند، حال آنکه در آن زمان، به خلاف سوریه و مصر، هیچ بخشی از خاک لبنان در اشغال اسرائیل نبود. به هر ترتیب، لبنان هزینه منازعه ساف و اسرائیل را پرداخت تا اینکه نیروهای ساف پس از محاصره بیروت توسط آریل شارون وزیر دفاع وقت اسرائیل مجبور به ترک بیروت شدند. پس از آن لبنان که دیگر بخشی از خاکش اشغال شده بود، به زمینی برای زورآزمایی سوریه و اسرائیل درآمد.
گذر ایام بار دیگر لبنان را به کانون منازعه بین ایران و متحدان آن و ائتلافی از کشورهای غربی و عربی تبدیل کرده است. غربیان و در رأس آنان آمریکا مدعیاند که ایران از قدرت حزبالله برای تغییر موازنه قوا در خاورمیانه به نفع خود استفاده میکند، باوری که برخی از اعراب بخصوص عربستان نیز با آن همراه شدهاند. در مقابل، ایران نیز بر این باور است که آمریکا و متحدانش لبنان را به صورت سرپلی برای اجرای طرح خاورمیانه بزرگ خود مینگرد و با حمایت از دولت فواد سینیوره، قصد نابودی نیروهای ضداسرائیلی در لبنان را دارند سوریه حتی بیش از ایران، بر این مسأله تأکید میکند. بنابراین، لبنان عرصه کشاکش دو محوری شده است که هر کدام خواهان عقبراندن دیگری است. اینکه عاقبت این کشمکش چه خواهد شد، روشن نیست، اما اگر لبنانیها بر گرایشهای فرقهای خود فائق نیایند و به اجماع نظر درباره منافع کشور خود دست نیابند، مثل همیشه هزینه سنگین منازعه خاورمیانه را خواهند پرداخت.