حسن بهشتیپور
به نظر میرسد برای پیشبینی تحولات آتی مناسبات مسکو و تهران باید به سه سئوال اساسی پاسخ داد.
اول آیا مناسبات دو کشور در دوران ریاست جمهوری مدودف تغییر میکند؟
دوم اگر پاسخ مثبت است این تغییرات در کدام سمت و سو خواهد بود؟ (در چه زمینهای خواهد بود)
سوم این تغییرات یکطرفه است یا هر دو طرف برای انجام تغییرات تمایل دارند.
برای پاسخ به سه سئوال دشوار فوق سادهترین پاسخ آن است که بگوئیم مدودف ادامهدهنده سیاستهای پوتین خواهد بود، بنابراین نمیتوان انتظار تغییرات وسیع در سیاست خارجی روسیه در چهار سال آینده داشت و به تبع آن سیاست روسیه در قبال ایران تغییر قابل توجهی نخواهد داشت.
اما به باور نگارنده با توجه به گذشته تاریخی در روسیه در هیچ دورهای از تاریخ این کشور، دو رهبر با هم کشور را اداره نکردهاند. به همین دلیل یا باید مدودف بصورت کامل چهار سال آینده را در اختیار پوتین باشد و یا به مرور زمان کنترل اوضاع را در دست بگیرد.
به نظر میرسد در هر دو حالت روسیه مجبور خواهد بود متناسب با تحولات آتی بینالمللی در سیاست خارجی خود تغییراتی ایجاد کند که بدون شک بخشی از این تغییرات متوجه مناسبات با ایران خواهد بود.
اگر چنین دیدگاهی را قبول داشته باشیم باید از هماکنون خود را برای تغییرات در مناسبات با مسکو آماده کنیم و برای آنکه در برابر تغییرات احتمالی ابتکار عمل داشته باشیم لازم است درباره آنچه که تاکنون در مناسبات با روسیه داشتهایم، بازنگری کنیم.
دیدگاه روسی
در سالهای پس از فروپاشی در ارتباط با نوع روابط بین تهران و مسکو در داخل روسیه سه جریان فکری قابل بررسی بودهاند؛ اول جریان غربگرا که عمدتا در دوران یلتسین در عالیترین سطوح فعالیت داشتند. این جریان به شدت در قبال نزدیک شدن روسیه به ایران موضع منفی داشته و دارد و معتقد است نزدیک شدن به تهران ضمن آنکه منافع روسیه را در مناسبات با آمریکا و تا حدودی اروپا دچار مشکل میکند به ایرانیها هم از جهت آنکه به وعدههای خود عمل نمیکنند نمیتوان اتکاء کرد. به همین دلیل در سالهای اخیر این گرایش در دولت و مجلس روسیه با تمام توان مانع از گسترش مناسبات بین دو کشور شده است.
دوم جریان کمونیستهای قدیمی این جریان فکری که عمدتا در حزب کمونیست روسیه متمرکز شده است در مقابل دیدگاه غربگرایان، طرفدار نزدیک شدن هرچه بیشتر به ایران هستند تا قدرت مانور روسیه را در برابر غرب افزایش دهند. این جریان فکری بیشتر به دنبال تشکیل اتحادی با کشورهای منتقد آمریکاست. کمونیستها با اینکه هیچگاه در هفده سال اخیر در قدرت نبودهاند اما به عنوان نیروی دوم تاثیرات نسبتا تعیینکنندهای در ساختار عمومی قدرت در روسیه داشتهاند.
سوم جریان ملیگرا در روسیه است که هم جناح تندرو در حزب لیبرال دمکرات در درون آن جای دارد و هم جریان میانهرو که به حزب حاکم روسیه متحد، نزدیک است. برآیند دیدگاههای این دو گرایش ملیگرا نزدیک شدن به ایران توام با احتیاط است. جریان ملیگرایی که در سالهای اخیر پوتین آن را رهبری کرده است تلاش میکند در عین استفاده از کارت ایران در مناسبات با آمریکا، فضای مناسبی را در روابط با اروپا و آمریکا بوجود آورد که ایران مخل آن نباشد. به عبارت دیگر به ایران اجازه نمیدهد از تضاد موجود بین منافع غرب با روسیه به نفع خود بهرهبرداری کند.
با در نظر گرفتن این سه جناح در روسیه اکنون باید ببینیم در داخل ایران با موضوع مناسبات با روسیه چگونه برخورد میکنند.
تا آنجایی که نگارنده در سی سال گذشته نظارهگر تصمیمسازی در مناسبات با شوروی و پس از آن با روسیه بوده است در مجموع میتوان سه گرایش فکری را هم در ایران شناسایی کرد.
دیدگاه ایرانی
گرایش اول معتقد است به روسیه نمیتوان اعتماد کرد و با بزرگنمایی موضعگیریهای منفی این کشور میکوشد با دلایل مختلف ثابت کند که روسیه قابل اتکا نیست و نباید برای مقابله با آمریکا به این کشور اتکا داشت به همین دلیل باید با کاهش تنش در برابر غرب ضمن آنکه دست خود را برای تعریف مناسبات نزدیکتر با روسیه بازتر میکنیم میتوان امتیازهای بیشتری را از غرب بدست آورد که روسیه اگر هم بخواهد توان دادن این امتیازها را ندارد. این جریان فکری با این شعار در عمل یک نوع وادادگی سیاسی را در قبال غرب تجربه کرد که در نهایت نه تنها نتوانست امتیازهای موردنظر را به دست آورد بلکه مجبور شد برای جبران گذشته بهای سنگینتری را بپردازد. نمونه این ماجرا را میتوان در قبال مناسبات هستهای با غرب و روسیه به خوبی مورد توجه قرار داد.
گرایش دوم معتقد است روسیه با همه نقاط ضعفی که دارد نقطه اتکاء خوبی برای ایران در برابر غرب است. از آنجا که غرب در مناسبات با ایران در نهایت به دنبال تغییر حکومت ایران است نمیتوان انتظار داشت که ایران روزی با آمریکا مشکلات خود را حل کند بنابراین مادامی که ایران میخواهد سیاست مستقل خود را در برابر غرب داشته باشد باید از روسیه و چین برای تعادلبخشی در مناسبات با غرب استفاده کند به همین دلیل روسیه در صنایع دفاعی و هوافضا و چین در جهت جذب سرمایهگذاری و خرید کالاهای سرمایهای و نیمه صنعتی کاندیداهای خوبی برای گسترش مناسبات محسوب میشوند و ایران نباید روابط خوب با آنها را بخاطر موضعگیریهای تاکتیکی که این کشورها در قبال ایران اتخاذ میکنند، تخریب کند. بر این اساس آرای مثبت روسیه و چین در مورد قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران توجیه میشود.
این نگاه بدون توجه به واقعیتهای موجود در مناسبات بین کشورها و معادلات قدرت حاکم بر نظام بینالملل میکوشد درباره مناسبات با روسیه و چین به عنوان یک متغیر مستقل برخورد کند در حالی که ما میدانیم با در نظر گرفتن هژمونی آمریکا در یک دهه اخیر روسیه و چین به عنوان یک متغیر وابسته به نظام قدرت بینالمللی عمل میکنند و رفتار آنها را باید در درون همین چهارچوب تعریف کرد و برای درستی رفتاری که در برابر روسیه این گرایش فکری را تبلیغ و ترویج میکند، قضاوت کرد. به نظر میرسد این گرایش با پررنگ کردن نقش روسیه در حال حاضر حداکثر به عنوان یک قدرت درجه دوم در جهان عمل میکند، تلاش دارد سیاست برخورد سازشناپذیر در برابر غرب را توجیه و تبیین کند.
گرایش سوم که بیشتر به نوعی عملگرایی در برابر روسیه معتقد است در سالهای اخیر کوشیده روسیه را آنگونه که هست ببیند و متناسب با منافع ملی ایران و شناخت منافع متقابل روسیه در جهان و منطقه به تعریف جدیدی در مناسبات با این کشور برسد. مشکل این دیدگاه در برابر این واقعیت بوده که این نوع عملگرایی باید از سوی توان ملی داخلی حمایت شود تا بتواند طرف مقابل را به اتخاذ تصمیم صحیحتر در قبال ایران وادار سازد. امروزه در مناسبات با سایر کشورها اتخاذ مواضع صحیح کافی نیست بلکه از چه پشتیبانیهای مادی و معنوی برخوردار هستیم بسیار اهمیت دارد.
به بیان دیگر کشورها مناسبات خود را با ما براساس شعارهایی که مطرح میکنیم تنظیم نمیکنند بلکه به میزان تاثیرگذاری اقتصادمان، قدرت نظامی، و تولید علم دسترسی به اهرمهای قدرت در جهان برای تاثیرگذاری توجه دارند.
روسیه همراه با غرب
با توجه به آنچه که گفته شد به نظر میرسد ایجاد تغییرات در مناسبات روسیه و ایران، نیاز متقابلی باشد که تغییر رئیسجمهوری روسیه فرصت آن را بوجود آورده است. اگر ایران بخواهد در این مورد ابتکار عمل را به دست بگیرد لازم است مجموعه موارد زیر را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد.
1- روسیه بدون غرب برای ایران کارگشا نخواهد بود هر طرحی برای گسترش مناسبات با روسیه باید با در نظر گرفتن نوع مناسبات ایران و روسیه بصورت همزمان با غرب در نظر گرفته شود.
2- روسیه در دوران مدودف به سمت ملیگرایی بیشتر پیش میرود زیرا مدودف که در دفتر کارش عکس نیکلای دوم را داشته از پوتین به ملیگرایی روسی نزدیکتر است.
3- مدودف به دنبال تقابل با آمریکا و اتحادیه اروپا نیست اما اگر به هر دلیل در تقابل با منافع غرب قرار گیرد احتمالا حاضر است به چین و ایران و هند بیش از گذشته نزدیک شود.
4- روسیه در عرصههایی چون بازار انرژی (نفت و بویژه گاز) و خاورمیانه (عراق و لبنان) و نیز جهان اسلام تمایل بیشتری برای افزایش همکاری با ایران دارد و ایران متقابلا در زمینههای تکنولوژی دفاعی، هوافضا و همکاریهای منطقهای مانند خزر و سازمان شانگهای بیش از سایر موارد علاقهمند به گسترش رابطه است.
5- مدودف بصورت بالقوه بخاطر ویژگیهای شخصی که دارد بهتر میتواند برای دستیابی به بازار ایران از خود انگیزه نشان دهد این ویژگیها در جای خود باید بهصورت دقیقتر و علمیتر بررسی شود تا در چهار سال آتی بتوان با او بهتر از پوتین که بسیار حرفهای تر و کارکشتهتر عمل میکند، وارد تعامل شد.