ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
اگرچه که از سالها پیش همه نشانهها حاکی از شکست سکولاریسم عربی بود اما نیروهای لیبرال و سکولار عرب همچنان امید داشتند که همه پیشبینیهای کارشناسان غلط از آب درآید و روزی «عصر طلایی ارزشهای لیبرال و ایدههای سکولار» آغاز شود و با وجود پیشینه ناکام لیبرالیسم در جهان عرب و آزمونهای شکست خورده مصر، سوریه و عراق، بار دیگر در جریان بهار عربی این دیدگاه نه تنها در میان دانشگاهیان بلکه عوام نیز مشاهده شد. اما این رویای خام با پیروزی اسلامگرایان در دو کشور مصر و تونس نقش بر آب شد.
«کارل شارو» کارشناس امور خاورمیانه ضمن انتقاد از خودبینی سکولارها و ناتواناییهای آنها و عدم ارتباط این نیروها با توده مردم میگوید: «شکاف میان الیت سکولار با توده عرب بهخوبی در رفتار متکبرانه آنان قابل مشاهده است. آنها همیشه از گسترش آگاهیها میگویند و در عین حال روشهایی را بر میگزینند که کاملا برگرفته از لیبرال دموکراسی غربی است.»
به باور شارو اشتباه نیروهای سکولار مصر و تونس فراموش کردن مشکلات ملموس و روزمره مردم و به جای آن پرداختن به مسایلی بود که همه وقت و انرژی آنان را به هدر داد. و به اینترتیب بود که به عنوان مثال در مصر توده مردم، لیبرالیسم و الیت اجتماعی را با غرب برابر میدانستند و برای رفع مشکلات خود به نیروهای دیگر گرایش پیدا کردند. در کشوری به مانند مصر که 50 درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند و از قرنها پیش شکافی بزرگ میان «رعیت و ارباب» وجود دارد، بیتردید شعارهای به اصطلاح روشنفکرانه لیبرال و سکولار پذیرفتنی نیست.
بیاعتمادی ریشهدار به غرب و روشنفکرانی که زبان انگلیسی را بهتر از زبان مادری خود صحبت میکنند، به ویژه در نحوه برخورد توده مردم با «محمد البرادعی» نمایان است. اگرچه که برنامه البرادعی برای دوران بعد از انقلاب قابل قبولترین برنامه ارایه شده بود اما فقدان کاریزما و فاصله او از «شهروندان عادی» باعث شد که نه تنها کمپین او با شکست روبهرو شود بلکه تا این لحظه هنوز هم شرکت یا عدم شرکت وی در انتخابات ریاستجمهوری مشخص نشده است.
«کری ویکهام» 10 سال پیش در کتاب خود بهنام «اسلام پویا: مذهب، حرکت و تحول سیاسی در مصر» از ابعاد شکاف میان فقرا و اغنیا در مصر پرده برداشت. به عقیده ویکهام اصولا نمیتوان آیندهای برای نیروهای سکولار در مصر قایل بود زیرا این نیروها هیچ راهحل مشخصی برای حل معضلاتی چون تبعیضهای اجتماعی و فقر ندارند اما نیروهای اسلامگرا ضمن مبارزه با وضع موجود از پشتوانهای ایدئولوژیک برخوردارند که همان اسلام است.
در همان حال که نیروهای سکولار طی 30 سال گذشته دچار تجزیه شده و نیروی خود را صرف جزییات میکردند و از سیاست واقعگرایانه فاصله میگرفتند، نیروهای اسلامگرا به صورت مداوم در حال عضوگیری و نزدیک شدن به مردم عادی بودند.
روشنفکران و نویسندگان سکولار و لیبرال مصر به مانند غالب هنرمندان و روزنامهنگاران این کشور معمولا به جای نزدیک شدن به مردم با مشاجرات فلسفی و روشنفکرانه مشغول بودند و در عمل هیچ گامی برای بهتر شدن وضعیت مردم بر نمیداشتند. این درحالی بود که گروهی به مانند اخوانالمسلمین که در داخل خود با طیفهای گوناگونی از اسلامگرایان سروکار داشت، تمام تلاش خود را در جهت پر کردن شکافهایی بهکار گرفتند که دولت وقت مصر از مردم دریغ میکرد. تاسیس درمانگاهها و توزیع غذای رایگان در میان مستمندان از جمله این فعالیتهای گروههای اسلامگرا بود.
رویدادهای چند دهه اخیر هم البته به کمک اسلامگرایان آمد. هنگامیکه در سال 1992 زلزله قاهره را لرزاند و منطقه فقیرنشین این شهر را تقریبا با خاک یکسان کرد، این اخوانالمسلمین بودند که در عرض مدتی کوتاه کمکهای پزشکی و پناهگاه برای مردم مصیبت دیده فراهم کردند و در همان حال دولت و نیروهای سکولار اصولا توجهی به این مساله نداشتند. اخوانالمسلمین افزون بر آن برای نهادینه کردن یک جنبش اسلامی اقدام به تشکیل شبکههایی کردند که از طریق آن برای اعضای جوان و بیکار خود شغل ایجاد کنند و این در حالی بود که الیت لیبرال سر در لاک خود فرو برده بودند.
حال و در قرن بیست و یکم طبقه ثروتمند مصر و تونس و نیروهای سکولار دیگر نمیتوانند به راحتی از مشکلات طبقه فقیر گذر کنند و با وجود گسترش شبکههای اجتماعی طبقه زیر متوسط این کشورها نیز میتوانند بهتر از گذشته شاهد شکافهای عمیق اجتماعی و اقتصادی باشند. به اینترتیب نیروهای لیبرال چارهای جز این ندارند که حرف را به عمل تبدیل کرده و نسبت به مشکلات واقعی مردم آگاهی پیدا کنند. امری که در حال حاضر البته چندان نشانی از آن دیده نمیشود.