تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۴۲۲۸۲

تحلیل جریان انحراف از دریچه نگاه غرب (بخش آخر)


محمد عبداللهی
همان طور که گفته شد مدل فرهنگی پیش گرفته شده توسط جریان انحراف از آن جا که بر نوع ادبیات لیبرال استوار است با اقبال به نسبت گسترده ای از سوی غرب مواجه شده است.
اعلام حمایت های صریح غرب از عملکرد فرهنگی جریان انحراف، همان شکلی را به خود گرفته است که در طول دوران اصلاحات و در حمایت های بی محابای غربی ها از سیاست های فرهنگی دولت شاهدش بودیم.
نکته مهم اما انطباق مشهود روشی و منشی میان سیاست های فرهنگی آن دوران و امروز است که علاوه بر رویکرد تسامحی نسبت به مقومات و اصول فرهنگی و مذهبی، در سه محور ذیل دارای اشتراک است:
استفاده ابزاری و قشری از دین و معنویات
اتخاذ رویکرد متافیزیکی
تمرکز بر مدل استحاله شده مبانی انقلاب اسلامی
اینهمه در حالی است که مدل فرهنگی جریان انحراف همانند مدل اصلاحات بوده و نقایص مشترکی را شامل است.
جریان انحراف در این مدل به دنبال آن است تا در قالب «فرادینی»، «پسادینی» و «فراگیر» تبلیغ کرده سپس اعلام نماید که با ساخت یک ظرفیت فراگیر، قابلیت جذب حداکثری به وجود آورده است.
این در حالی است که رویکرد اتخاذ شده، همان مدل اسلام منهای شریعت و روحانیت است که پیش از این از ناحیه جریان روشنفکری سکولار در قالب های مشابهی نظیر پلورالیسم، نظام اخلاقی و معنویت گرایی به جامعه ارایه گردیده بود.
وجوه مشترک رویکرد فرادینی اتخاذ شده از سوی جریان اصلاحات و انحراف بی شمار است از جمله آن که:
1- بستر جذب گسترده ای را هدف قرار می دهد.
2- بطن اندیشه آن الحادی و سکولاریستی است.
3- در روش و منش ساختارشکن است.
4-دارای تقابل جدی با نظام فقاهتی است.
5- روحانیت ستیز و مرجعیت گریز است.
6- به نوعی پروتستانتیسم درنظر و عمل دینی قابل است.
7- تمکین ظاهری به مقومات شرعی و حکومتی نظیر ولایت پذیری داشته و درعمل ولایت گریز است.
8- بر ادبیات انسان مدارانه با رویکرد فرادینی تاکید دارد.
9-در راستای رهبرسازی، منجی تراشی و ساخت ایدئولوژی های بدیل فعال است.
10-بر استفاده از ابزار تشکیک درمبانی و ایجاد شبهه در اعتقادات تاکید دارد.
در ادامه لازم است در مقدمه ای مختصر به تغییر تاکتیک ها و لوازم جدید سیاست های دولت های غربی و به خصوص آمریکا در رویکرد جدید، نیم نگاهی داشته باشیم. توجه به این مسأله از این رو حائز اهمیت است که نگاه غرب به «زمینه ها» و «فرصت ها»ی داخلی را برای بهره وری بیش تر در دکترین براندازی نظام جمهوری اسلامی تفسیر می کند.
از آن جا که منتقدین جدی سیاست های ایالات متحده از سال 2006م. به ارایه انتقادهایی جدی بر ضد سیاست های یک جانبه گرایانه و خشونت آمیز «جرج بوش» پرداخته اند؛
دولت «اوباما» محور سیاست های خود را تغییر در سیاست های آمریکا، به خصوص در رویکرد خارجی و بین المللی متمرکز ساخت. به جرأت می توان گفت این تغییر برپایه درکی نسبتاً معقول از واقعیت های امروز ایران بنا نهاده شده است و اگر چه اوباما به دنبال تحقق منافع ملی ایالات متحده در تاکتیکی جدید است اما بنیان و مبانی آن تغییری نداشته است؛ به عبارتی؛ استراتژی، همان استراتژی سابق است.
با این تفاوت که تاکتیک ها یا راهکارها تغییر کرده اند.
مبنای این تغییر را «باراک اوباما » قبل از حضور درکاخ سفید در اوت 2007م. طی مقاله ای در نشریه «فارین افیرز» [16] با طرحی به نام «بهره گیری از قدرت نرم از سوی آمریکا در تقابل با مخالفان» اعلام کرده بود.
پیش از وی نیز «هیلاری کلینتون»، وزیر خارجه ایالات متحده در شماره ماه دسامبر همان نشریه، مقاله ای تحت عنوان «قدرت هوشمند»[17] به چاپ رساند. وی در این مقاله از سه رکن کلیدی قدرت هوشمندی، یعنی شبکه «متحدین پایدار»، «سازمان های بین المللی» و «ارزش های آمریکایی» نام می برد.
استراتژی ثابت و تاکتیک های متفاوت دولت اوباما را مشاورین ارشد وی نظیر «ری تکیه»[18] به زبانی ساده تر تئوریزه کردند. ری تکیه که عضو «شورای روابط خارجی آمریکا»[19] است، در کتابش به نام «ایران مخفی»[20]، به این مهم اشاره داشته است. «ایران مخفی»، توصیفی واقع گرایانه از جریان سیاست، تضادها و شکاف های سیاسی در ایران است.
نویسنده در این کتاب بهترین شیوه ممکن تعامل سیاسی با ایران را در اختیار دولت مردان آمریکا قرار می دهد.
به تعبیر وی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران صرفا مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی و صدور انقلاب نیست؛ بلکه ماتریسی با سه عنصر ایدئولوژی اسلامی، منافع ملی و سیاست جناحی است که زمینه ای رقابتی و مشارکتی فراهم آورده است؛
از این رو، ضمن تشریح نقاط قوت و ضعف روند سیاسی در ایران به این فرجام می رسد که استفاده از زبان زور، تهدید و تحدید در قبال ایران سیاستی ناصحیح و محکوم به شکست است و بهترین شیوه تعامل با ایران، پیرامون موضوعاتی چون برنامه هسته ای، سیاست های منطقه ای و حمایت ایران از جنبش های اسلامی، به کارگیری «قدرت نرم» و مذاکره و تبلیغ ارزش های آمریکایی است؛ راهکاری که به نظر می رسد مورد توجه اوباما واقع شده است.
اکنون و برای دقیق تر شدن هدف گذاری بحث پیش رو لازم است به تبیین دقیق مفهوم قدرت نرم بپردازیم تا پس از آن نقش و جایگاه «جریان انحراف» به عنوان محور موضوعی پژوهش حاضر در این فرآیند مشخص شود.
براساس تعاریف ارائه شده، «قدرت نرم» به آن دسته از قابلیت ها و توانایی های کشور اطلاق می شود که با به کارگیری فرهنگ، آرمان ها و ارزش ها به طور مستقیم بر منافع یا رفتار یا موجودیت کشورها اثر می گذارد؛
به عبارت دیگر «قدرت نرم»، توان شکل دهی به ترجیحات دیگران است.
منابع اصلی قدرت هر کشور، نرم افزاری بوده و بر اعتقادها، آرمان ها و ارزش ها استوار است. ضلع قدرت نرم در دوران سازندگی با سیاست «تنش زدایی» نسبت به آمریکا و در دوران اصلاحات با سیاست «اعتمادسازی» و هم زمان با استحاله فرهنگی و سیاسی شکل گرفت.
با این تفصیل و چنانچه قدرت ملی را «مجموعه توانمندی های یک نظام که بتواند در مناسبات بین المللی اهداف و منافع ملی را تأمین نماید» تعریف کنیم، می توان نتیجه گرفت که قدرت نرم کشور مهاجم، «قدرت ملی» کشور هدف را نشانه می رود.
همان طور که اشاره شد، هیلاری کلینتون در سال 2007 م. رویکرد جدید آمریکا را مبتنی بر «قدرت هوشمند» معرفی کرد به این معنا که کاربست قدرت نرم آمریکا در ایران «اقتضایی» بوده و بر مبنای «فرصت های داخلی» تعریف می شود.
در چنین فرآیندی «نوعی مدیریت هوشمند» وجود دارد که با شرایط جدید، تاکتیک ها و اقدام های جدیدی را برای کشور مهاجم تجویز می کند.
برای ملموس شدن این فرآیند به این مثال توجه فرمایید: در سال 1384 با پیروزی دکتر «احمدی نژاد» در انتخابات ریاست جمهوری و رقم خوردن خزان اصلاحات آمریکایی در ایران، مشاوران ریاست جمهوری ایالات متحده، شرایط پیش آمده و اقتدار اصول گرایان در ایران را عامل ایجاد «حاشیه ی امنیتی» و «زیر سؤال رفتن مشروعیت ایدئولوژیک غرب»، معرفی کردند؛
در همان زمان برخی استراتژیست های دولت آمریکا نظیر«لوتنبرگ»[21]، سناتور آمریکایی در تفسیر پیروزی دکتر احمدی نژاد اعلام کردند: «اصول گرایان با پیروی از گفتمان انقلاب اسلامی، کشور ایران را به نقطه ابرقدرتی رساندند.» در همان سال ها بود که مشاوران کاخ سفید هم چون «فرید زکریا»، مقاله «جهان پسا آمریکایی»؛
«ری تکیه»، کتاب «ایران مخفی» و «ولی رضا نصر» کتاب «بیداری شیعه» را به رشته تحریر درآوردند و اجماع کاخ سفید بر آن قرار گرفت که تکرار احمدی نژاد، استراتژی مهار ایران را غیرممکن خواهد کرد.
اقتضای مدیریت هوشمند آمریکایی ها در به کارگیری قدرت نرم در مواجهه با جمهوری اسلامی اما موجب گردید که تفسیر اتاق های فکر غربی چند سال بعد از این تاریخ، با دگرگونی مشهودی مواجه شود.
تغییر رفتار اطرافیان رئیس جمهور در مسایل راهبردی نظام و چرخش ایدئولوژیک آنها، تا آن جا پیش رفت که «هوشنگ امیراحمدی»، جاسوس نشان دار سازمان سیا، در مصاحبه جنجالی خود با روزنامه «گاردین» برای اولین بار این پیام را به مخاطبان غربی مخابره کرد: «مشایی آلترناتیو جریان اصلاحات است!» [22] این موضوع تنها به یک مصاحبه محدود نشد و بسیار از متفکرین و سیاست گذاران غربی، «فرصت جدیدی در مواجهه با ایران» را کشف کردند که نتوانستند ذوق زدگی خود را از آن کتمان کنند.
به طور مثال محققین مؤسسه «بروکینگز» آمریکا که در حوزه سیاست خارجی این کشور نقش مهمی ایفا می کنند، از برخی رفتارهای مشاوران رئیس جمهور و شخص مشایی تمجید کردند.
«سوزان مالونی» از محققین مرکز صهیونیستی «سابان»، به عنوان زیرشاخه مؤسسه بروکینگز و از اعضای شورای روابط خارجی آمریکا که در ایام فتنه 88 از جمله نویسندگان طرح براندازی جمهوری اسلامی بود، در تفسیر فرصت پیش آمده در جمهوری اسلامی می نویسد: «جریانی در داخل ایران به دنبال فراتر کردن اختیار نهادهای اجرایی است.
این جریان با سوءاستفاده های ماهرانه از انگیزه های ملی و برخی نارضایتی های اقتصادی از هر فرصتی برای مطرح کردن پایگاه های قدرت و اظهار نفوذ خود استفاده می کند.
این همان هوش سیاسی است که این جریان را به استقبال از مذاکره با واشنگتن فرا می خواند. پیشنهادی که در تعارض با ایدئولوژی رسمی و ضدآمریکایی ایران است.»[23]
مدیریت هوشمند آمریکایی ها و دنیای غرب اکنون چهار فرصت را از رفتارهای جریان انحراف استنتاج کرده و آن را مبنای تصمیم ها و رویکردهای خود قرار داده است. این فرصت ها، تهدیدهای نرم را در حوزه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شامل می شوند. واژه «تهدید نرم» را از آن رو برای توصیف رفتارهای جریان انحراف برگزیده ایم که براساس تعاریف علمی، منشأ تهدید نرم می تواند داخلی یا خارجی باشد.
در نوع داخلی، عامل تهدید می تواند شرایط طبیعی اجتماعی و یا سوءتدبیرهای خودآگاه یا ناخودآگاه نیروهای خودی باشد. این سوءتدبیرها، همان فرصت هایی است که دشمن در جنگ نرم بر آن ها سرمایه گذاری کرده و در مجموع آن را «اقتضائات جدید» کاربست «قدرت نرم» می نامد.
از نظر طرف غربی، آن چه اکنون در روش و رفتارهای این جریان وجود دارد موجب شده است تا ارزش های حیاتی یک نظام مقتدر سیاسی که شامل زیرساخت های فکری، باورها و الگوهای رفتاری در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست است، به مخاطره بیفتد.
این «تغییر ماهیت» در منظر غربی ها، طلیعه و مقدمه ای است برای «تغییر ساختار».
به بخشی از این نوع تحلیل ها دقت کنید:
«نکته جالب این است که دعوا میان رهبران ایران زمانی رخ داده است که مسلمانان از مراکش تا پاکستان، رژیم خود را زیر سؤال برده و به دنبال خودمختاری بیشتر هستند. این آشفتگی درون ایران گرچه متفاوت به نظر می رسد؛ چرا که در گفتمان داخلی سیاسی مکاتب تشیع است، اما در حقیقت بخشی از همان فرآیند محسوب می شود.»[24]
«شکاف سیاسی تهران یک مورد دیگر از نشانه های بهار عربی است، زمین لرزه ای که کل خاورمیانه را به لرزه واداشته است.»[25]
در همین زمینه، روزنامه «لوفیگارو» در 16 اردیبهشت ماه می نویسد: «آیا حکومت محافظه کار ایران، در سایه انقلاب در کشورهای عرب و دو سال پس از خیزش سبز که شکست خورد، در حال ترک خوردن از داخل است؟
هنوز برای نتیجه گرفتن بسیار زود است؛ اما علایمی هست که نشان می دهد اختلاف های شدیدی وجود دارد.»
«کریم سجادپور»- تحلیل گر بنیاد کارنگی- نیز در تبیین آن چه که علت احتمال فروپاشی از درون جمهوری اسلامی می خواند و در تفسیر رفتارهای جریان انحراف در مقاله ای مدعی می شود: «به نظر می رسد رأس حاکمیت ایران با توجه به خواسته های جوان گرایانه جامعه برای تغییرات، در اوایل سال 2000 م. در جنگ ارزش ها شکست خورده است.»[26]
هجمه به باورهای بنیادین و مقومات حکومت اسلامی از گذر فرصت هایی که تحرکات جریان انحراف برای طرف غربی پدید آورده است، نکته ای مشهود در تحلیل های طرف غربی است.
بر همین اساس، «واترلو ریجن ریکورد»[27] در 23 تیرماه 1390، تغییر ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی را مبتنی بر شکست در آزمون مردم سالاری دینی دانسته و چنین می نویسد: «تلاش برای آمیزش قوانین اسلامی ولایت فقیه با مؤلفه های مردم سالاری که زمانی به شکاف در رأس حکومت انجامید، اکنون دیگر به گسل عمیقی تبدیل شده است.
احمدی نژاد موضع «شخصیت منتخب مردم» را اتخاذ می کند ولی در کشمکش میان شخصیت مفروض مردم و رهبر غیرمنتخب مردم، حرف آخر را آیت الله ها به عنوان «حجت خداوند» می زنند. حکومت در جامعه وانمود به مردم سالاری پوست می اندازد.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات