شروع اوج تمدن غرب و افول تمدن اسلامی
تمدن اسلامی در دوران بلوغ به منزله قلب در پیکر جهان عمل کرد؛ همانگونه که از لحاظ جغرافیایی تقریبا جایگاه قلب در پیکر یک انسان را داشت. با اقتباس نکات مثبت تمدنهای موجود جهان آن روز در درون خود آنها را تصفیه کرد، آن گونه که قلب، خونهای مصرف شده سراسر بدن را از طریق وریدها میمکد و با کمک ریه ضمن گردش خون، آن را تصفیه میکند و به قلب برمیگرداند و قلب خون تصفیه شده را بار دیگر به سراسر پیکر انسان تزریق مینماید و بدین سان حیات و رشد انسان را ادامه میدهد. در این گردش خون اعضای گوارش بدن نیز نقش نیرو دهنده و تزریق مواد تغذیه کننده را به عهده دارند که در بحث ما، این مواد تغذیه کننده محتوای فکری قرآن و سنت است.
مسلمانان با الهام از آزاداندیشی اسلامی اندوختههای مثبت تمدنهای ایران، هند، چین، روم، یونان و مصر را از طریق جذب نخبگان آنها و ترجمه آثار آنها در مراکز علمی جهان اسلام جمع کردند. با تأسیس مراکز تحقیقی، آنها کار همگامی ریه و قلب را انجام دادند و خالص شده آنها را به عنوان جوهر فرهنگ و آموختههای آسمانی رشد دادند و تقویت نمودند و در مرحله بعد این میراث گرانبهای الهی و بشری را در اختیار جهانیان قرار دادند.
رسالت پیامبر(ص) عامل تقویت و رشد و کمال
معمولاً در آثار محققان مستشرق، این نقش مسلمانان را به آینه تشبیه کردهاند که انواری را میگیرد و منعکس میکند؛ اما این تشبیهی ناقص است که نکته اصلی و کلیدی را نادیده میگیرد. نقش عملکرد ریه در این تشبیه به کلی فراموش شده و نقش جهاز تغذیه و تقویت کننده عمدا یا با غفلت اصلا مورد توجه قرار نگرفته است. اگر انعکاس همان تمدنهای گذشته کافی بود، باید در زمان طراوت آن تمدنها نقش اعجابانگیز داشته باشند و غرب دچار جهنم قرون وسطی نشود. جای تردید نیست که رسالت تعلیم و تزکیه پیغمبر اسلام در اینجا هم عامل جذب و اقتباس، هم عامل تصفیه و هم عامل تقویت و رشد و کمال و تعالی است که در احکام آموزش، تربیت، تذکر، تفکر، تعقل، استماع نظرات و انتخاب احسن از اصول متقن تمدن ساز اسلامی متبلور است.
اگر درها روی همان پاشنههای مشخص شده اسلام ناب میگشت، سرعت، وسعت و عمق کار اسلام خیلی بیش از اینها بود و با آنهمه بادهای مسمومی که از ناحیه خلفای ناصالح اموی و عباسی بر بوستان جدیدالتأسیس اسلام گذشت، باز هم اینهمه باروری و سایه افکنی را مشاهده میکنیم و باید منتظر روزی باشیم که اسلام به مسیر خالص و ناب خود برگردد و دفاین عقول و ذخایر الهی را استخراج و استحصال کند.
انقلاب، فرصت تاریخی برای جهان اسلام
انقلاب اسلامی ایران فرصتی تاریخی است و ما آرزو داشتیم و داریم که انقلاب عظیم و اصیل اسلامی با زعامت بینظیرترین رهبر عصرمان، امام خمینی(ره) شروع این تجدید حیات باشد. انقلاب اسلامی به حق یک فرصت تاریخی برای جهان اسلام و بخصوص مکتب اهل بیت فراهم آورده که ظرفیتهای تمدن سازی و ارتقای بشریت را که در مکتب اسلام نهفته است به کار بگیرد و اسلام را آن گونه که هست، به جهانیان معرفی کند و بشریت سرخورده از مکتبها و ایسمهای پرُ طمطراق مادی را به سوی سرچشمه سعادت معارف الهی راهنمایی کند.
امروزه ناتوانی و ضعفهای مکتبهای مادی مثل کاپیتالیسم، کمونیسم و لاییسم برملا شده و بسیاری از متفکران دلسوز جهان به دنبال گمشده بشر هستند. اگر دیگران نمیدانند یا تردید دارند، خودمان میدانیم که معارف آسمانی اسلام، بخصوص قرآن و سنت تنها ودیعه خالق جهان برای کل بشریت است و باید تا قیام قیامت متکفّل تبیین و حراست راه سعادت انسانها باشد. در سایه این ایمان و اعتقاد و با استفاده از درسهای روشن تاریخ و با استمداد از رسول باطن (عقل) میتوانیم پیشقراول این کاروان باشیم.
امام راحل با دهها مورد طلسم شکنی و بیدارگری و اقدامات شجاعانه علمی، سیاسی و اخلاقی، مجدد اسلام ناب در نیمه هزاره دوم تاریخ اسلام شدند و با حمایت شاگردان صالحی که خود تربیت کردند و نیروهای مخلص و مجاهد این امت، کار بسیار بزرگی انجام دادند. ایشان با تشکیل بنیه اولیه حکومت اسلامی بر پایه مکتب اهل بیت و اسلام ناب به وظیفه خود عمل کردند و این میراث عظیم را بجای گذاشتند.
احیای تمدن اسلامی در سایه حکومت مکتب اهل بیت(ع)
اگر اسلام در سایه حکومتهای نه چندان اسلامی ولی به نام اسلام توانست آن تمدن عظیم را بسازد و به دیگران منتقل کند، چرا امروز در سایه حکومت صالح مکتب حیاتبخش اهل بیت و اینهمه سرمایه فوقالذکر نتواند این رسالت را به عهده بگیرد؟!
میدانیم پس از عصر نبوت تا کنون دخالتهای بیجای فراوانی توسط مراکز متعدد و با انگیزههای متفاوت در پیکره معارف اسلامی شده است. این دخالتها با اغراض سیاسی، باندی و شخصی یا دشمنی فرقههای مخالف اسلام و دخالتهای سلیقهیی و با غلّوها و کمبینیها و با افکار خرافی و سنتی کهنه یا اغراقگویی و داستان سرایی، منابع ارزشمند ما را دچار تحریف و آلوده کردهاند.
علمای سلف تا حدود زیادی با مجاهدتهای خود منابع اصلی و صحیح را مشخص کردهاند و راه تشخیص مطالب صحیح یا راوی صالح را تا حدودی روشن نمودهاند. کتابها و نوشتههای مخلوط، باقیمانده و در دسترس همه است و کسانی هستند که هر مطلب نوشته شده و چاپ شده را قابل انتشار و اعلان میدانند و متأسفانه در جمهوری اسلامی هم تریبونهای این گونه افراد بسیار است. بعضی از مسجدها، حسینیهها، منابر، رسانهها، محافل، مدارس، اجتماعات و... بعضا میدان عرضه مطالب سست، بیپایه، خرافی و گاهی ضداسلام است که حداقل ضرر آن، تحیر مردم و حداکثر آن انحراف است؛ البته باید توجه داشت که در این میان علمای صالح فراوانی نیز هستند که مطالب صحیح و عمیق را مطرح میکنند و اگر نبود وجود چنین عالمان وارستهای، موج خرافات و اغراق، بنیان دین مبین اسلام را دچار تزلزل ساخته بود.
ضررهای زیاد و منافع کم شیوههای غلوآمیز
در این میان، مجالس عزاداری بیش از سایر میدانها آسیبپذیر هستند چون مستمعان آنها مردمی عاشق اهلبیت هستند که متمایل به شنیدن مطالب غلوآمیز در جشن و عزا و آماده قبول حرف گوینده یا خوانندهاند. ناگفته واضح است که در یک جامعه اسلامی، این شیوه اطلاعرسانی ضررهای زیاد و منافع کمی دارد. در این خصوص نمونههای زیادی در همین سالهای اخیر شاهدیم که نشان از عمق فاجعه است؛ مثلاً وقتی رهبر معظم انقلاب بعضی از مظاهر و صحنههای عزاداری و خوانندگی را ناروا اعلان میکنند و حتی توسعه شیوه عزاداری برای امام حسین(ع) را به سایر ائمه و شخصیتهای اهلبیت ناروا میدانند، جریانهای معلومالحالی گاه از روی لجبازی برای اعتبارزدایی از فرمان و نظر رهبری به وجود میآیند و تأسفبارتر اینکه کسانی هم به عنوان صاحبنظران پیدا میشوند و در جهت همان راههای آلوده حرکت میکنند!
علمای جوان حوزه وظیفه دارند با برنامهریزی، راه و رسم درستی برای زدودن خرافات و مطالب بیاساس از ساحت مقدس معارف اسلام ناب و مکتب علوی ایجاد کنند و با استفاده از فرصتی که وارد شدن رهبری در آن میدان به وجود آورده است و با بهرهگیری از ابزار و امکانات نظام این مسیر را با توان بیشتری بپیمایند.
آلودگیهای ناشی از فرهنگهای وارداتی
از وظایف مهم دیگر حوزهها و دانشگاه ها این است که فکری برای مصونیت جامعه و بخصوص نسل جوان از خطرهای نفوذ فرهنگ فاسد و پرزرق و برق غرب و لاییسم بنمایند. قرنهاست که صلیبیون و مستشرقان، تبشیریها و فراماسونها تلاش مستمری برای مسخ فکری امت اسلامی و آلوده کردن منابع و افکار حیاتبخش اسلامی در سراسر جهان اسلام دارند و امروزه با انفجار ابزار اطلاعرسانی و بازشدن شاهراه اینترنت و سرعت گرفتن انتقال فکر و نظر و فرهنگ، آن برنامههای حقیقتسوز با وسعت بیشتری درحال نفوذ است. آزاداندیشی و روشنفکری دینی ایجاب میکند که حوزهها و دانشگاهها فکری در این خصوص بکنند و کاری کارستان.
ما به حکم قرآن که وظیفه استماع حرف دیگران و انتخاب بهترین را به ما داد، نباید و نمیتوانیم دیواری بین خودمان و این امواج خروشان ناشی از سونامی توطئه کفر جهانی بکشیم. بخواهیم یا نخواهیم اینها وارد زندگی مردم و بخصوص نسل جوان شده و میشود. ادامه دارد...