تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۴۲۵۲۸

اخلاق سیاسی یا سیاست اخلاقی؟


عباس عبدی
جامعه عجیب و غریبی هستیم، به قول معروف برخی مواقع از دروازه هم نمی‌توانیم وارد شویم، در مقابل در برخی مواقع دیگر از سوراخ سوزن هم می‌توانیم عبور کنیم! بسیاری از حالات پیش می‌آید که در تساهل و مدارا نسبت به دیگران، دست هر مداراگری را از پشت می‌بندیم. اما خدا نکند که بر دنده دیگرمان بیفتیم، که از کوچکترین گناه که سهل است، ترک اولی را بر دیگران نمی‌بخشیم. فقدان تعادل و توازن در رفتارمان مشهود است. ترسوترین افراد، متهورترین‌ها را تشویق می‌کنند. خسیس‌ترین‌ها، برای بخشنده‌ترین‌ها هورا می‌کشند. تنبل‌ترین افراد، خواهان فعالیت و کار و کوشش مداوم از سوی دیگران هستند، بی‌صلاحیت‌ترین‌ها در باب صلاحیت دیگران نسخه می‌پیچند و بالاخره در اخلاقی کردن روابط و رفتار عادی شخصی و حتی مذهبی خود مانده‌ایم، اما در پی اخلاقی کردن حوزه سیاست هستیم، و این آخری خطرش بسیار است، دروغی و نیرنگی است که معادل هیچ یک از رفتارهای غیراخلاقی دیگر نیست، زیرا به اسم اخلاق قصد کلاهبرداری دارند. کسی که دزدی می‌کند، معمولاً به غیراخلاقی بودن عمل خود واقف است، یا حداقل درصدد آن نیست که برای دزدی پایه و مبنای اخلاقی تراشیده و یا به نام اخلاق دزدی کند. اما کسانی که در پی در افکندن سیاست اخلاقی هستند، آگاهانه یا ناآگاهانه درصدد نابود کردن هر دوی اخلاق و سیاست هستند. و کیست که نداند جنایاتی که به نام اخلاق در سیاست شده است، منزجرکننده از جنایاتی است که بدون نام اخلاق در سیاست رخ داده است.
آیا این به معنای آن است که سیاست نباید اخلاقی باشد؟ پاسخ این است که اخلاق سیاسی با سیاست اخلاقی فرق دارد. باید سیاست را با اخلاقی که لازمه آن است تعریف و عمل نمود و اخلاق فردی نمی‌تواند در این راه مؤثر واقع شود. ترکیب سیاست اخلاقی، مثل اقتصاد اخلاقی است که چیزی جز بلاموضوع کردن اقتصاد نیست. اما اخلاق سیاسی، چون اخلاق اقتصادی قابل فهم و نیز رعایت آن ضروری و لازمه یک جامعه سالم است.
اخلاق اقتصادی چیست که با اقتصاد اخلاقی فرق دارد؟ اقتصاد تعریف مشخصی دارد، و این تعریف را نمی‌توان با قید و صفت دیگری تغییر داد. همان‌طور که اخلاق علمی داریم، ولی علم اخلاقی نداریم. اخلاق علمی‌، مجموعه‌ ضوابطی است که هر دانشمند و محقق باید در فرآیند تولید علم به آن توجه کند، و این مجموعه ضوابط اخلاقی به نحوی است که موجب پیشرفت بیشتر و سلامت محیط علمی می‌شود و لزوماً همه قواعد و مقررات اخلاقی فردی را شامل نمی‌شود. اخلاق اقتصادی هم همین‌طور است.
برای فهم بهتر می‌توان مثالی زد. فرض کنیم که یکی از ما در محله فقیر‌نشین و دیگری در محله ثروتمندان مغازه‌ نانوایی دارد. آیا اخلاق حاکم بر این دو نفر به صفت نانوا متفاوت است؟ مثلاًً اگر در نانوایی اول افراد فقیر و گرسنه صف ببندند، و پولی هم نداشته باشند، وظیفه اخلاقی نانوا چیست؟ آیا باید نان مجانی به آنها بدهد، چون فقیر و گرسنه هستند؟ اگر مجانی به آنان نداد، آیا عملی غیراخلاقی انجام داده است؟ نانوای دوم چطور؟ آیا او می‌تواند از افراد پولدار قیمت بیشتری بگیرد و مثلاً نان را به دو یا سه برابر قیمت بفروشد؟ اگر این دو رفتار اخلاقی و ضروری باشند، شما کدام نانوایی را برای کار انتخاب می‌کنید؟ اگر بر عهده افراد باشد نانوایی در محله فقیر‌نشین را انتخاب نمی‌کنند و در نتیجه این گزاره اخلاقی که به نفع فقرا صادر شده بود، در عمل فقرا را بدون نانوایی و گرسنه می‌کنیم و مجبورند برای تهیه نان به محله اغنیاء بروند و نان گرانتری بخرند. روشن است که رفتار نانوا در مقام مدیریت و اداره یک نانوایی در هر دو مورد اشکال دارد. زیرا به اساس رابطه اقتصادی که افزایش تولید و مدیریت عرضه و تقاضا است لطمه می‌زند. در هر دو مورد، نانوا باید در نقش نانوا هزینه نان خود را مطابق قیمت تعیین ‌شده بگیرد و نان را با کیفیت مناسب‌ تحویل دهد. اما اگر هر دو نانوا در مقام یک انسان، وظیفه اخلاقی خود می‌دانند که به افراد گرسنه و نیازمند کمک کنند، در این صورت خارج از بنگاه تولیدی و خدماتی خود این کمک را می‌کنند. مشابه افرادی که بعضاً پول صد تا نان را به نانوایی می‌دهند و از آنان می‌خواهند که نان‌ها را به افراد نیازمند مجانی بدهند.
این استدلال در تمام حوزه‌ها صادق است. و هر حوزه‌‌ای اخلاقیات خاص خود را دارد، اخلاقیاتی که اگر دیگری را ملزم به رعایت آن کنیم، خود نیز آن را رعایت می‌کنیم. و اگر دیگری را از انجام برخی امور نهی کنیم، خود نیز از ارتکاب آنها اجتناب می‌ورزیم. البته این بدان معنا نیست که در یک حوزه می‌توان دروغ گفت و در حوزه دیگر خیر؟ در واقعیت هم قضایا را نمی‌توان چندان سیاه و سفید کرد که اگر چنین بود، مسایل به سرعت حل می‌شد. رفتارهای واقعی در جامعه را می‌توان در طول یک پیوستار و طیف قرار داد. برای نمونه در ورزش هم با چنین مسایلی مواجه هستیم. رفتاری که در ورزشی مثل فوتبال می‌تواند قابل فهم باشد، در زندگی عادی ناپذیرفتنی و محکوم‌شدنی و ضداخلاقی است. سیاست هم‌ چون از نوع رقابت، آن هم نوع حاد و شدید آن است، طبعاً قواعد رفتاری آن تا حدودی متفاوت از حوزه‌هایی است که مبنای آن نه رقابت، که رفاقت است. برای نمونه گرچه دروغگویی در همه موارد مفهوم نسبتاً یکسانی دارد، اما معنای صداقت می‌تواند طیفی از اظهارات را شامل شود.
میزان صداقت و گذشت و مدارایی که انتظار می‌رود میان یک زن و شوهر وجود داشته باشد، با میزان بروز این رفتارها در حوزه‌های دیگر از جمله سیاست معمولاً متفاوت است و به همین دلیل است که وقتی می‌گوییم می‌خواهیم سیاست را اخلاقی کنیم، این خطر وجود دارد که حد و مرز مفاهیم اخلاقی در سیاست با مفهوم اخلاق در حوزه‌های دیگر بویژه حوزه خصوصی خلط و اشتباه شود. گرچه سیاست، جنگ نیست، اما در جنگ، طرفین یکدیگر را می‌‌کشند‌، در عین حال که یک حداقل قواعد اخلاقی در آن حاکم است، اما این قواعد هر چه باشد، (مثل رعایت حقوق اسرا، رعایت توافقات و آتش‌بس، رعایت بیماران و زخمی‌ها و عدم استفاده از سلاح‌های خاص، مصون بودن غیرنظامیان و همه مواردی که در کنوانسیون‌های مربوطه به صورت مواد قانونی مورد توافق قرار گرفته است) ماهیت جنگ را که کشتن است تغییری نمی‌دهد. جنگ اخلاقی نداریم، اما اخلاق جنگی داریم. البته جنگ میان دو کشور دشمن رخ می‌دهد، و سیاست را نمی‌توان مصداق جنگ دانست. اما اگر شدیدترین موقعیت‌ها را جنگ و لطیف‌ترین آنها را روابط عاطفی خانوادگی بدانیم، سیاست نزدیک‌ترین فاصله را به جنگ دارد (گرچه جنگ نیست) و نوع اخلاق حاکم بر آن هر در این پیوستار در جایگاهی متناسب آن قرار می‌گیرد.
شاید برخی بپرسند که چه اشکالی دارد اخلاق در عمیق‌ترین شکل خود بر سیاست هم حاکم شود؟ به نظر بنده این خطر است که بنیان‌های سیاست را تهدید می‌کند. همان‌طور که اخلاق به آن مفهوم گسترده و شخصی خود نمی‌تواند در جنگ حاکم باشد و اگر چنین شد، در واقع دیگر چیزی به نام جنگ نداریم، بلکه صلح و صفا و صمیمیت که ویژگی بنیادی نهاد خانواده است را برای موقعیت جنگ!! تجویز کرده‌ایم. شاید در چنین جامعه‌ای چندان هم غیرمنتظره نباشد که شاهد قواعد جنگی در نهاد خانواده باشیم. (افزایش شدید و روزافزون قتل‌های خانوادگی در ایران) آنچه سبب نگرانی می‌شود این است که با چنین گنده‌گویی‌ها و بلندپروازی‌های بی‌حاصل برای اخلاقی کردن جنگ، سیاست، روابط بین‌‌الملل، در عمل نه تنها قادر به تحقق ذره‌ای از این خواسته‌های بی‌ارتباط با واقعیت و ماهیت این حوزه‌ها نخواهیم شد، بلکه این حوزه‌ها را از اخلاق متناظر و ضروری خودشان هم تهی می‌کنیم و چه نمونه‌ای بهتر از وضعیت سیاست در ایران که حداقل ضوابط اخلاقی حوزه سیاست هم، در آن و به سهولت نادیده گرفته می‌شود. این داعیه‌های گزاف که محصول شکست‌های پی‌درپی در حوزه‌های دیگر است به نوعی فرار به جلو نیز تلقی می‌شود، و برای پوشاندن ضعف‌ها و ناکارآمدی سیاستمداران در اجرای وظایفشان چنین ادعای گزافی مطرح می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات