تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۴۲۶۳۲

روشنفکر ما رمانتیک بود


فرشاد قربانپور
* اگر بخواهید روشنفکری امروز ایران را آسیب‌شناسی کنید چه تصویری از شرایط و وضعیت آن ارائه می‌دهید؟
** مشکل روشنفکری امروز ایران این است که در خلاء تئوریک و ایدئولوژیک به سر می‌برد و هیچ برنامه‌ و تعریفی از خودش ندارد. انگیزه و هدف ندارد، به همین دلیل ما در فرار مغزها در دنیا اولیم.
* به چه دلیلی می‌گویید روشنفکری امروز ایران دچار خلاء تئوریک و ایدئولوژیک است؟
** به خاطر اینکه حرفهاشان تکراری است و دوره‌اش گذشته است. علت آن هم این است که روشنفکری تا به حال مقلد بوده و هنوز هم هست.
* از چه زمانی وجود این خلأ احساس می‌شد؟
** از زمانی که بعد از انقلاب اسلامی کسی روشنفکری را به حساب نیاورد و نظام سنتی حاکم شد و موجب ناامیدی روشنفکری شد و روشنفکری ما به عرفان پناه برد.
* به نظر شما روشنفکری امروز ایران چگونه باید به تعریف خودش بپردازد؟
** روشنفکری ایران باید تعریفی هویتی و ایدئولوژیک از خودش ارائه دهد. همچنین از درون این تعریف باید نوعی از اومانیسم مدرن بیرون بیاید. اومانیسم مدرن بحث امروز غرب است. کتابی هم از «هانا آرنت» منتشر شده است که این بحث در مقدمه آن آمده است. او در این مقدمه می‌گوید: «غرب به خاطر تکنیک و سرمایه، انسان را در خود محدود کرده و دیگر جایی برای او باقی نگذاشته است.» از نظر کسانی که به این مسأله معتقدند، پس از بررسی جنگ اول و دوم جهانی و مسائلی مثل استالینیسم، به این نتیجه می‌رسند که علت این مسائل فقدان اومانیسمی است که از قبل وجود داشت و قرن بیستم فراموش شد. بعد از جنگ جهانی دوم، برای اینکه اومانیسم دوباره زنده شود، بحث حقوق ‌بشر را مطرح کردند؛ امری که حاصل نوعی حقوق شهروندی و یا «نظامات سوسیال دموکراتیک» بود.
* به این ترتیب براساس نظر شما مشکل روشنفکری ایران این است که به علت خلاء ایدئولوژیک و خلأ تئوریک نه دنیا را می‌شناسد و نه اینکه می‌‌تواند خود را تعریف کند.
** بله. یعنی روشنفکری ایران با این حساب نمی‌داند که چه کار باید انجام دهد و قبل از آن هم اصلاً نمی‌داند چه می‌خواهد. سرعت زمان و تغییر مرتب واقعیات ما را گرفتار بحران هویت و شناخت کرده ست. روشنفکری ایران با توجه به فضایی که در آن زیست می‌کند، یعنی شرایط جامعه، روندی که جهان طی می‌کند، مشخصه‌های اجتماعی و… باید ایدئولوژی و تئوری خودش را ابداع کند و به تعریف آن بپردازد. این تئوری ارتباط تنگاتنگی با زمانی که صحبت می‌کنیم دارد. مثلاً این تئوری برای جامعه‌ای چون ما می‌تواند سوسیال دموکراسی باشد.
* اکنون که زمانه لیبرال دموکراسی است؟
** نه لیبرال دموکراسی نباید باشد. لیبرال‌ دموکراسی برای جامعه مرفه، ایده‌آل است.
* به نظر شما سوسیال دموکراسی پاسخ بهتری دارد؟
** بله. سوسیال دموکراسی، البته سوسیال دموکراسی مدرن پاسخ دارد. تاکنون هیچ کسی در این رابطه بحثی را در ایران مطرح نکرده است. من این بحث را از پارلمان‌های فرانسه و انگلیس گرفته‌ام. چون اینها قبل از ما در این راه رفته‌اند.
* یعنی همان راه سوم آنتونی گیدنز؟ ولی این بحث جدیدی نیست.
** بله. همان بحث‌هایی است که «گیدنز»، «بلر»، «ژوسپن» و... مطرح می‌کنند. ببینید، اینها یک خط فقر می‌کشند و هزینه زندگی را با این خط تعیین می‌کنند. هر کسی زیر این خط قرار گرفت باید از کمک‌های اجتماعی استفاده کند. بالای این خط فقر هم باید مالیات بدهد که در واقع همان «بخش خصوصی است. با سرشکن کردن این مالیات تعادل اجتماعی برقرار می‌شود.
* ما هنوز در ابتدای بحث‌های حقوق‌بشری و حقوق شهروندی قرار داریم. با این حساب چگونه می‌توانیم از روشنفکری‌مان بخواهیم از بحث‌های «اومانیسم نو» که اکنون حتی در اروپا هم نو است تئوری‌ عمل و نقشه راه برای خود بیافریند؟
** اینها همه با تعریفی از «خویشتن» و «فرد حقوقی» در جامعه مدنی می‌‌تواند راهگشا باشد. دنیا دهکده‌ای شده کوچک و درهم تنیده. باید از تجربیات دیگران استفاده کرد. اما در اینجا اگر روشنفکری ما نتواند گفتمام بومی با توجه به گفتمان مسلط بر جهان طرح‌ریزی کند یک نفر قدرت را در دست می‌گیرد و همه بازی را به ضرر دموکراسی به هم می‌ریزد. ببینید روشنفکری ما باید پاسخ دهد که چرا اصلاحات به اینجا ختم شد که از درون آن ضداصلاحات بیرون بیاید. البته آنها جوابی ندارند.
* به نظر شما این ناشی از خلاء تئوریک است؟
** بله. هر پدیده‌ای ضد خود را در خودش ایجاد می‌کند. روشنفکری ما باید برای ایجاد ضد خودش هم حساب باز می‌کرد، اما نکرد. روشنفکر ما با نوعی رمانتیک‌بازی که از عرفان و… الهام می‌گرفت قافیه را باخت که نتیجه‌اش این شد. و برخی نیز لائیک، لیبرال، چپ و… هستند. مترجم‌ها نیز در کمک به این روند و یافتن و تدوین تئوری نو باید نقش داشته باشند تا امکان تدوین آن میسر شود. بسیاری از اصلاح‌طلبان ما که فعالیت سیاسی هم دارند و در جنبش اصلاح‌طلبی هم شاخص بودند اغلب لیبرال دموکرات هستند چرا که روی مساله فقر حساب باز نکرده بودند. نتیجه فکر نکردن به این فقر این است که سرنوشت اصلاح‌طلبی پس از 8 سال آنگونه رقم می‌خورد که همه دیدیم. روشنفکران و اصلاح‌طلبان ما بعد از 8 سال پشت در ماندند.
* آیا شما معتقدید این مشکل لیبرال‌ دموکرات‌ها است؟
** بله. چون برای فقر برنامه ندارند. از این‌رو روشنفکران ما برای ایجاد آن تئوری و پر کردن خلاء موجود در حوزه تئوری و ایدئولوژی باید به سمت سوسیال دموکراسی بروند. همچنین روشنفکری ما باید توجه کند که از بستر لیبرالیسم انسان مادی بیرون می‌آید. روشنفکری ما براساس این مشی لیبرالی ثابت کرد که به دنبال منافع خودش و یا قدرت بوده، یعنی حاضر نیست به خاطر اومانیسم گذشت داشته باشد. این مساله که «اخلاق روشنفکری» نام می‌گیرد، تاکنون وجود نداشت.
* پس رسیدیم به این نقطه که باید بحث اخلاقی کنیم و برای روشنفکر اخلاق تدریس کنیم و بعد او را دنبال تئوری‌ بفرستیم. چرا که او اخلاق «گذشت» ندارد. اینطور نیست؟
** شما زندگی نمادهای معروف روشنفکری چون سارتر، کامو و… را ببینید، اخلاق یعنی مسئولیت، اخلاقی که ناظر باشد بر «اخلاق در قدرت و سیاست» و غیرتحمیلی به دیگری، که حاصلش عدالت و برابری است. یعنی اخلاق و دین ابزار نیست. این را هم بدانید که دموکراسی حاصل انقلاب نیست. دموکراسی حاصل تضاد بین ساختارهای قدرت است. روشنفکران دینی هر چند که به حاشیه رانده شده‌‌اند اما جزئی از ساختار قدرت در ایران محسوب می‌شوند. از بستر تضاد در ساختار قدرت، در جامعه روزنه‌هایی ایجاد شده و امکان کنش برای جامعه فراهم می‌‌شود. سرانجام این کنش و واکنش‌ها دموکراسی است. من نقش روشنفکران سکولار و دینی را در این زمان مهم می‌دانم مثل همه نحله‌های دیگر.
* ما چند نوع روشنفکر داریم، از جمله روشنفکر فرانسوی که با مردم حرف می‌زند و با آنها حرکت می‌کند. نوع دیگر روشنفکر آلمانی است که با مردم و برای مردم حرف می‌زند اما در این حرف زدن متکلم‌وحده است مثل هابرماس. روشنفکران دیگری هم داریم که انگلوساکسونی هستند. مانند چامسکی، این روشنفکران با قدرت حرف می‌زنند تا بتوانند بر آن تأثیر بگذارند. روشنفکر ایرانی به کدام دسته شبیه است. به نظر می‌رسد گاهی مثل روشنفکر فرانسوی و سارتر می‌شود و گاهی هم مانند چامسکی با قدرت حرف می‌زند. مثل برخی از اصلاح‌طلبان. اینطور نیست؟
** در تصویر کلی شاید اینگونه باشد اما روشنفکری ایران از خودش چیزی ندارد و هر چه می‌گوید از مانده بحث روشنفکری اروپا است یا گذشته‌گراست. روشنفکرانی همچون سارتر، چامسکی، هابرماس و… برخلاف روشنفکران ایرانی از خودشان صاحب اندیشه‌اند. اما روشنفکران ایرانی اینگونه نیستند و در بحران «مخاطب» به خاطر فقدان اندیشه نو سرگردانند. شاید هم به خاطر شرایط اجتماعی و سیاسی ماست؛ شرایطی که باید در آن با حرف‌های نو راه نفوذی نو و حقوقی یافت. ما وارد دوره جامعه مدنی شده‌ایم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات