اگر در آغاز نهضت، برخی در راهی که امام راحل انتخاب کرده بود شک میکردند، گذر زمان و حوادث پرفراز و نشیب انقلاب، بر همگان ثابت کرد که راه امام، استمرار حرکت انبیا و اولیای الهی بود و امام(ره) و یارانش جز در اعتلای کلمه حق و مبارزه با طاغوت گامی برنداشته و برنمیدارند.
امام این طلایهدار حرکت نورانی در عصر حاکمیت طاغوتها بر سرنوشت بشر، در تعریف طاغوت میفرمایند: «کار طاغوت چیست؟ یخرجهم منالنور الی الظلمات. از نور، از نور مطلق، از هدایت، از استقلال، از ملیت، از اسلامیت، اینها را بیرون میکند و وارد میکند در ظلمتها.»1 آنچه که در بیانات امام راحل(س) به عنوان رمز کلیدی خود را نشان میدهد، مشخص کردن مصادیق عینی طاغوت و روکردگان به قبله طاغوت در این عصر است: «اینهایی که توجهشان غرب است، توجهشان به اجانب است، قبلهشان غرب است، رو به غرب توجه دارند؛ اینها در ظلمات فرو رفتهاند. اولیایشان هم طاغوت است.»2
نفوذ طاغوت در جهان اسلام
بیشک نقطه آغاز تقابل اسلام با غرب، به ورود سفیر اسلام به روم و حضور در دربار هراکلیوس باز میگردد که شجاعانه دعوت به اسلام آوردن امپراتوری روم از سوی پیامبر(ص) را در قلب دربار طاغوت به گوش او رساند.
گسترش اسلام و فتح ایران و در پی آن فتح دمشق که جزو سرزمینهای امپراتوری غرب به شمار میرفت، غرب را با پدیدهای روبرو ساخت که موجودیت آن، نفی او را به دنبال داشت. از این رو غرب از همان آغاز با نفوذ دادن عناصر خود در دربار بنیامیه، بر آن شد تا با تزریق فرهنگ رفاهطلبی و عیاشی در دربار بنیامیه و کاخ سبز معاویه و سپس با ترویج اندیشههای فلاسفه یونانی در دربار بنیعباس، از قدرت اسلام بکاهد و حوزه نفوذ و گسترش اسلام را که از اندلس گذشته بود و تا محدوده کشور پرتغال پیش رفته بود، متوقف سازد.
در رویارویی جهان اسلام با غرب، جنگهای صلیبی را میتوان اوج تقابل جهان اسلام با غرب به شمار آورد، اما نفوذ غرب به جهان اسلام با برنامهای خاص و تداوم موذیانه و زیرکانه آن تا به امروز را میتوان از قرن دهم هجری برشمرد که جهان اسلام نیازمند به خدمت گرفتن سلاح و مستشاران نظامی غرب شد.
در قرن دهم دو امپراتوری بزرگ جهان اسلام یعنی امپراتوری ایران و عثمانی، با مشاهده دستیابی همسایگان شمالی خود به سلاحهای پیشرفته و مدرن روز، این دو امپراتوری را به فراگیری و مجهز شدن به سلاحهای پیشرفته ترغیب ساخت و همین مسئله موجب شد تا مستشاران نظامی غربی، به همراه سلاحهای روز خود، به دو امپراتوری ایران و عثمانی و به دنبال آن در دربار و بدنه ارتش این دو نفوذ کنند. در ایران رابرت شرلی و آنتونی شرلی را میتوان اولین افراد غربی خواند که به همین منظور در دربار و امپراتوری ایران نفوذ کردند.
این در حالی بود که قبل از این دو، بسیاری از مستشاران دیگر غربی با مجهز کردن امپراتوری عثمانی به توپ، در دربار عثمانی جا خوش کرده بودند. بسیاری از جمله زندهیاد جلال آلاحمد بر این باورند که جنگهای ایران و عثمانی که به کشته شدن هزاران مسلمان از دو طرف آغاز و پایان یافت، ریشه در تحریکات غربیهای نفوذی به دو دربار ایران و عثمانی داشته که شواهد و اسناد و تاریخی هم، گویای همین واقعیت تلخ تاریخی است.
دور دوم نفوذ مستشاران غربی در جهان اسلام و در ایران زمین را برای فتنهگری، میتوان به دورۀ شکست نیروهای ایرانی از قوای روس در زمان فتحعلیشاه قاجار که به قرارداد ننگین ترکممنچای منجر شد، دانست که در این دوره حاکمان ایران برای آموزش نظامی و به خدمت گرفتن سلاحهای غربی، مستشاران غربی را به کشور دعوت کردند. در امپراتوری عثمانی نیز سقوط منطقه آزوف توسط نیروهای روس و تصرف مصر توسط ناپلئون و جدا شدن آن منطقه از امپراتوری عثمانی، سلطانسلیم سوم را بر آن داشت تا برنامۀ اصلاحات در نظام اداری و بازسازی ارتش را، به دست مستشاران غربی بدهد.
نفوذ مستشاران نظامی در ایران و عثمانی و کمک تسلیحاتی قطرهچکانی و رعایت عدم توازن اعطای سلاح به مسلمانان در مقابل دشمنان آنان ـ که در حال حاضر در کمکهای نظامی آمریکا و دول غربی به اسرائیل در مقابل کمک به کشورهای عربی کاملاً مشهود است ـ با در اختیار گذاردن نقاط ضعف و ضربهپذیر قوای نظامی مسلمانان، موجب فروپاشی حکومت عثمانی و از دست دادن مناطق وسیع ایران شد. حرکتی که همچنان در کشورهای اسلامی که با غربیها پیمان نظامی داشته و مستشاران نظامی آنان حضور فعال دارند، همچنان ادامه دارد.
هجوم نظامی غرب
هجوم نظامی غرب به جهان اسلام، یکی از دردناکترین صفحات تاریخ بشریت است. درست پس از ورود نخست مستشاران نظامی به جهان اسلام و پی بردن به نقاط ضعف؛ تطمیع برخی صورت گرفت که تا قبل از آن، سابقهاش را در اندلس تجربه کرده بود.
از قتلعام هزاران هزار مسلمان و زنده زنده سوزاندن آنان در آتش پس از فتح اندلس و به تصویر کشاندن فجیعترین صحنهها در فتح اورشلیم و جنگهای صلیبی تا تصرف مصر توسط ناپلئون، حمله نظامی ایتالیا و به استعمار کشاندن مردم لیبی، تونس و ...، حمله نظامی فرانسه و سیطره بر مردم الجزایر و قتل میلیونی مردم این سرزمین تا حمله نظامی کفتار پیر استعمار یعنی انگلستان به کشورهایی چون عراق و افغانستان تا به امروز و قتلعامهای مردم بوسنی هرزگوین، عراق و افغانستان و...؛ همه و همه بیانگر کینه غرب نسبت به جهان اسلام و مسلمانان است.
شاید به جرأت بتوان گفت، قتلعامی که در یک صد سال اخیر، جهان غرب از مسلمانان داشته است، بیسابقهترین قتلعام تمدنی از تمدن دیگر است! فقط کافی است سرانگشت تر کرد و تاریخ را ورق زد؛ از اشبیلیه دیروز تا بغداد امروز.
هجوم فرهنگی غرب
تهاجم فرهنگی غرب علیه جهان اسلام، بسیار زیرکانهتر از حمله نظامی و اشغال مستقیم سرزمینهای اسلامی بود؛ حرکتی که تلفات آن به مراتب بیشتر از تلفات جنگ نظامی به شمار میرود. غرب که به بهانۀ اصلاحات اداری، آموزشی و نظامی؛ جایگاه خود را در ممالک اسلامی تثبیت کرده بود، به مرور زمان با تشکیل دانشگاهها، مدارس و لژهای فراماسونری، به پرورش نیروهایی در راستای اهداف خود پرداخت و ضمن روانه ساختن آنها به دیار خود، برای تکمیل آموختهها، آنان را با زندگی فرنگی آشنا ساخت، به طوری که غربزدگان بازگشته از غرب با اندیشه و زندگی غربی، با ورود به سرزمین خویش درصدد برآمدند بدون توجه به اعتقادات و باورهای مذهبی مردم و هنجارهای حاکم بر جامعه، یک نظام فرنگی را جایگزین نظامهای حاکم بر جامعه خود سازند. هر چند که نظامهای حاکم بر جامعه اسلامی، نظامهای منطبق بر اصول اسلامی نبود، اما آنان به نام تجددخواهی، اصل اسلامیت را نشانه رفتند.
گذشت زمان و به دست گرفتن پستهای مهم توسط این پرورشیافتگان غرب و بریده از اصالت خویش، تاریخ ممالک اسلامی را چنان ورق زد که دل هر مسلمان آزاده را به درد میآورد. روشنفکران وارداتی و پرورشیافتگان نظام آموزشی غرب، طرز تفکرشان همانند طرز تفکر پطرکبیر تزار روسیه بود که پس از بازگشت از هلند و آشنا شدن با زندگی آنان، گمان میکرد که یکی از علل عقبماندگی، همین ریشهای بلندمردان روسیه است و برای دست یافتن به تکنولوژی، باید ریشها را از ریشه کند.
پطر کبیر ریشهای بلند روسها را زد، اما نه تنها تغییری در روسیه تزاری مشهود نشد، بلکه منفعت آن به جیب کمپانیهای هلندی و غربیسازنده تیغ ریشتراش سرازیر شد. حرکتی که در ایران با برخورد با حجاب و متحدالشکل کردن لباسها رخ داد که بهرۀ آن به جیب کمپانیهای سازنده وسائل آرایشی رفت و ایران از قافلۀ تجدد واقعی باز ماند. غربزدگان بدون توجه به تفاوت دین اسلام با دین تحریف شده مسیحیت، همان برخوردی را با مبانی دینی، سرلوحه کار خود قرار دادند که غرب بر سر مسیحیت پس از رنسانس آورد.
آنان با در اختیار داشتن مطبوعات، پستهای مهم کشوری، خطمشی گرفتن از لژهای فراماسونری، دم زدن از دموکراسی و آزادی؛ نوک قلم و زخمزبان خود را متوجه افراد و مسائلی قرار دادند که مردم به دید احترام و تقدس به آنان مینگریستند. آنان در این راه از هیچ تهمت و افترایی سرباز نمیزدند. از نمایشنامههای توهینآمیز میرزا فتحعلی آخوندزاده به مقدسات تا هتاکی روزنامههایی چون «کوکب درّی» به ساحت قرآن و پیامبر(ص)، راهی برای کسانی چون شیخ فضلالله نوری باقی نگذاشت تا سربلندانه بر چوبه دار بوسه زنند.
با نگرشی کوتاه به تاریخ ورود غرب، شکلگیری، پرورش دادن نیروهایی در راستای اهداف خود و به قدرت رساندن و رویارویی مستقیم غربزدگان با ارزشهای اسلامی، به همزمان بودن این حرکتها در سرزمینهای اسلامی و زمانبندی خاص هر یک از این مقاطع مختلف؛ میتوان به برنامهریزی دقیق غرب برای حاکمیت خود بر ممالک اسلامی پی برد. غرب توسط عروسکهای کوکی خود در ایران در کشورهایی چون ترکیه، مصر، هند و... روند اسلامزدایی را در دستور کار خود قرار داد.
غربزدگان با برانگیختن حس ناسیونالیستی و دم زدن از دموکراسی و پایهریزی مکتب اومانیسم؛ علناً مردم را از ارزشهای قرآنی و اسلامی جدا ساخته و برای ایجاد یک سیستم سکولاریسم، قلم خود را متوجه دین ساختند و با تبلیغات وسیع خود، از غرب بتی ساختند که ممالک اسلامی جز تسلیم شدن در مقابل آنان راهی نداشته و باید فکر مقابله با آنان را از سر خود بیرون کنند. حکایت این دینستیزی و وطنفروشی و مرعوب شدن در برابر غرب، در نگاه امام راحل(ره) چنین خود را مینماید:
«و از جمله چیزهایی که مانع دفاع مسلمین از کشورهایشان است، تبلیغات دامنهدار برای هر چه بزرگتر جلوه دادن قدرتهای خارجی است. در سابق از ا نگلیس به دست به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکردگان غربزده یک غول ساخته شده بود.
به دولتهای بیاطلاع و ملتهای در بند تحمیل کرده بودند که اگر به یک فراش سفارتخانه انگلیس یک حرف درشت زده شود، ایران به باد فنا میرود و پرچم سفارت بر سر خانه هر مجرمی که افراشته میشد، از مجازات مصون میگشت و اشاره سفیر انگلیس به دولت یا صدر اعظم کافی بود برای اجرای اوامر و اطاعت بیچون و چرای او. و امروز از این دو قدرت خصوصاً آمریکا در بلاد مسلمین همان غول را بسیار بزرگتر و شاخدارتر ساختهاندو گمان میکنند اگر به یکی از این دو قطب گفته شود بالای چشمت ابروست، کشور از بین میرود. و با خیالهای خام عصر حاضر با عصرهای گذشته و دامن زدن وابستگان غربزده به این نحو شایعهها، مسلمین را از دفاع به حق خود مأیوس نمودند و جرم این خودباختگان ملینما، کمتر از مجرم اصلی نیست.»3
غربگرایان جهان اسلام
غربزدگان در سیر خوشخدمتی به اربابانشان و در راستای کشتن روحیۀ اختراع و اکتشاف در وجود نسل جوان، برای تداوم بخشیدن بر سلطه بیگانگان بر ممالک اسلامی، مردم شرق را مردمی خالی از تفکر و تعمق در مصالح کشور و خلاقیت در به وجود آوردن نظامی همپای غرب جلوه میدادندو از غرب به عنوان تنها قبله علم و دانش یاد میکردند و مردم را به کرنش در مقابل عادات و رفتار و اخلاق آنان برای رسیدن به تکنولوژی دعوت میکردند. آنان گاه پا را از این محدوده فراتر نهاده و گستاخانه به دین و میهن و آداب و رسوم خود اهانت میکردند. مرعوبان غرب در ایران زمین که بیشتر آنان از میان قشر مرفّه و شاهزادگان قاجار برخاسته بودند، در دعوت ایرانیان به رویآوری به غرب، چنان تصاویر و گفتههایی از خود بر جای نهادهاند که مانند آن در سرزمینهای دیگر دیده نمیشود.
میرزاملکمخان ارمنی، مؤسس لژفراماسونری در ایران، در بیان تقلید از غرب در تمام شئونات زندگی برای رسیدن به مدینه فاضله غرب میگوید: «من خود اختراعی نخواهم کرد. کاش اولیای دولت ما نیز در اختراعات دولتی، یک قدری به عقل خود کمتر اعتماد مینمودند و آن اصولی را که فرنگیها با این همه علم و تجربه یافتهاند، کمتر تغییر میدادند. طرحهای دولتی (فرنگی) را یا باید به کلی قبول کرد و یا باید به کلی رد نمود... من همینقدر میگویم که ما در مسائل حکمرانی نه میتوانیم و نه باید از پیش خود اختراعی نماییم؛ یا باید علم و تجربۀ فرنگستان را سرمشق خود قرار دهیم یا باید از دایرۀ بربریگری خود قدمی بیرون نگذاریم.»4
میرزافتحعلی آخوندزاده، نوکر روسیهتزاری، در تأیید دیدگاه بربری بین ملکمخان نسبت به مردم شرق و در ادامه ترویج غربزدگی و اسلامزدایی، همین مردم را (با عرض معذرت همین بربرها را) به یادگیری رسوم بندگی و آداب انسانیت دعوت میکند و میگوید: «مردم آسیا حریت کامله را یکبارگی گم کردهاند و از لذت مساوات و نعمت حقوق بشریت کلاً محرومند...
بر شما لازم است که بزرگ خود را بشناسید... همیشه به امر و نهی او مطیع باشید و رسوم بندگی و آداب انسانیت را یاد بگیرید.»5
و تقیزاده این شاگرد اول کلاس ملکمخان ارمنی، برای تکمیل سخنهای اساتید و همرزمنشان، پا را از این فراتر نهاده و انسانیت را از نوک پا تا فرق سر فرنگی شدن دانسته که در این رابطه حضرت امام(ره) میفرماید: «امثال تقیزاده که در این ایران یک وقتی قدرت داشتهاند، تقیزاده گفته بود که ما باید از سر تا پامان انگلیسی باشد یا فرنگی باشد و باید این طور باشیم تا اینکه آدم بشویم. آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذالک میدانستند.»6
حاصل چنین غربگرایی در ایران و تلاش کسانی چون تقیزاده، چیزی جز ظهور دیکتاتوری رضاخانی نبود که مورد حمایت غرب قرار گرفت و عملاً تضاد در قول و عمل غرب را در شعارها نمایان ساخت.
کوشش همقطاران و همکلاسیهای این نسل به اصطلاح «منورالفکر» و «ترقیخواه» در سراسر ممالک اسلامی و اقدامات آنان به شیوههای گوناگون زیر نام و القاب متفاوت، در یک مسیر پیش میرفت و آن منطبق کردن اندیشهها و شیوه زندگی امت اسلام با فرهنگ غرب بود. در همسایگی ایران و در کشور ترکیه، ضیاء گلوپ، تئوریسین غربگرایی شد و او چون تقیزاده ملت ترک را به تسلیم شدن در برابر غرب دعوت کرد.
او به صراحت گفت: «ما از نظر ملیت ترک هستیم، از نظر مذهب (یعنی رسوم عبادی) مسلمان و از نظر «فرهنگ» و «تمدن» اروپایی میباشیم. از اسلام فقط ما باید پارهای اعتقادات مذهبی و رسوم و عادات را که صرفاً مربوط به رابطه انسان ـ خدا هست اقتباس کنیم، ولی سایر تعالیم حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کهنه شده و باید مردود شناخته و در فراموشخانۀ تاریخ ریخته شود و به جای آن نظامات غربی دربست اقتباس گردد.»7
حاصل چنین غربگرایی در ترکیه هم ظهور کسی مانند آتاتورک شد. آتاتورک چنان شیفته غرب بود که حتی از ضیاء گلوپ پا را فراتر نهاد و معتقد بود که حتی فرهنگ و تمدن و همه چیز زندگی باید غربی شود.
حضرت امام(ره) در این خصوص میفرمایند: «من عکس مجسمه آتاتورک را در ترکیه ـ آن وقت که تبعیدی بودم به آن جا ـ دیدم که مجسمۀ او رو به غرب بود و دستش را بالا کرده بود و ـ و آنجا به من گفتند که این علامت این است که ما هر چه باید انجام دهیم، باید از غرب باشد. به اصطلاح آتاتورک یک مرد مثلاً روشنی بوده...»8
مردانی چون یعقوب صنوع یهودی، شبلی شمیل مسیحی و طه حسین از دانشمندانی بودند که در گسترش غربزدگی در مصر کوشیدند، به طوری که طه حسین در کتاب «مستقبل الثقافة فی مصر» مصریان را دعوت به سوی یک زندگی اروپایی میکند و میگوید: «اگر ما به راستی به تمدن اروپایی ارج مینهیم، چرا گفتار خود را با کردارمان یکی نکنیم؟»9
در منطقه شام و لبنان، به دلیل وجود مسیحیان؛ اسلامستیزی و غربگرایی نسبت به سرزمینهای اسلامی دیگر به مراتب بیشتر بود و «مردانی چون پطرس بستانی، ناصف یازجی، ابراهیم یزجی، نوفل نوفل، سلیم نوفل، میخائیل شهاده و سمعان کلهون در شامات؛ رُل تقیزاده ایران را در تشدید غربزدگی بازی کردند.»10
در هند «سر سیداحمدخان لباس اروپایی به تن میکرد و معاشرت با انگلیسیها را تشویق و توصیه مینمود. او صریحاً اعتقاد خود را دائر بر مخالفت با جهاد علیه انگلیسیها اعلام کرده بود و در ایجاد نزدیکی بین مسلمین و انگلیسیها، انجمنی تحت عنوان «انجمن مسلمانان و انگلیس برای دفاع از حقوق هندوستان» تأسیس کرد.»11
غربگرایان و ایجاد انحراف فکری
شکست مسیحیت از اسلام در طی جنگهای صلیبی، حاکمیت خشونتبار کلیسا بر تمام شئونات زندگی مردم و وجود دادگاههایی به نام انگیزیسیون (تفتیش عقاید) و قربانی شدن هزاران انسان در این محکمهها، ناکام و نارسا بودن مفاهیم کلیسا در پاسخ به سؤالات مردم در زمینههای اعتقادی و اجتماعی و سرانجام سقوط امپراتوری بیزانس و فتح قسطنطنیه (1453 م) توسط مسلمین؛ غرب را به یک بازنگری کلی در تمام زمینههای اعتقادی و اجتماعی ترغیب ساخت. غرب با نگاهی به گذشته خویش دریافت که یکی از مهمترین عوامل شکست آنان در مقابل مسلمین، اهتمام اسلام به مسئله علم و دانش بوده است، در صورتی که مسیحیت از آن به عنوان شجره ملعونه یاد میکند.
از سویی دیگر سقوط قسطنطنیه سبب گشت صدها جلد کتاب از آثار یونان به همراه فرار دانشمندان امپراتوری شرق به اروپای غربی، بار دیگر فرهنگ و فلسفه یونان در غرب جای پایی برای خود مهیا ساخته و موجب ظهور اندیشهها و تفکرات ضددینی شود. نهضت پروتستان و نظریه (مارتین لوتر) بر این باور بود که اعتقاد ذهنی به خدا فقط موجب رستگاری میشود و ظهور بسیاری از فلاسفه در غرب و پیش گرفتن بیان مسائل اعتقادی با مبانی عقلی و سپس تنزل آنها به حس و سرانجام به تجربه آزمایشگاهی؛ عملاً دین را از صحنه زندگی غرب خارج ساخت.
غرب با کنار گذاشتن مسیحیت که سد رشد علمی محسوب میشد و با آغاز دورهای جدید (رنسانس)، توانست به تکنولوژی دست یابد؛ اما در همین مقطع تاریخ، عواملی مختلف (که در این مقوله نمیگنجد) از جمله دسیسههای غرب، موجب رکود مسلمین در زمینههای علمی گشت. از این پس غربزدگان دستپرورده لژهای فراماسونری و دانشکدههای غرب در سراسر ممالک اسلامی با برافراشتن علم ضددین شروع به فعالیت کرده و عامل عقبماندگی مسلمین را دین به جامعه معرفی کردند.
ظهور «ترکان جوان» در سرزمین عثمانی که به قدرت رسیدن کمال آتاتورک را در پی داشت، موجب گشت که دین عملاً از صحنه سیاسی اجتماعی کنار گذاشته شود. در همین زمان تلاشهای ملکمخان، طالب اوف و میرزا فتحعلی آخوندزاده روسی و تقیزادههای وطنفروش در ایران، منجر به تخت نشستن رضاخان و اسلامستیزی وی گشت. هماهنگی غربزدگان و به قدرت رساندن حکومتهای «لائیک» در تمام سرزمینهای اسلامی، با برنامهریزی دقیق توسط غرب هدایت شد.
از این پس غربزدگان در سایه لژهای فراماسونری و سرنیزهجباران میهنفروش، به اصطلاح خود در صدد برآمدند که با قلمشان یک نهضت پروتستانی دیگر، آن هم در ممالک اسلامی آغاز و به سرانجام برسانند و در این مسیر همان بلایی را بر سر مسجد و مرجعیت و روحانیت اسلام آوردند که «مارتین لوتر»ها در غرب بر سر پاپ و کلیسا آوردند.
در ایران میتوان از میرزا فتحعلی آخوندزاده به عنوان سرسلسله این حرکت نام برد. آخوندزاده به خیال خام خود که نقش مارتین لوتر غرب را ایفا میکند، در راه اسلامزدایی از هیچ اهانتی نسبت به مقدسات اسلام کوتاهی نکرد. این وطنفروش که در ازای خدمات گرانبهای او در خوشخدمتی از سوی رؤسا به درجه سرهنگی نائل شده بود، با نوشتن داستانها و نمایشنامههایی، دین و مقدسات اسلامی را مورد حمله قرار داد.
او در پی ترویج تفکر اومانیستی و خشکانیدن درخت اسلام و تشیع، وقیحانه میگوید: «ای کاش کسی پیدا شدی و ملت ما را از رسوم نکوهیدۀ اسلامی آزاد نمودی، اما نه ره رسم نبوت و امامت که خلاف مشرب من است، بلکه به رسم حکمت و فیلسوفیست. امروز خرابی کل دنیا حاصل ظهور دینآوران است از خطۀ آسیا که مولد ادیان است.»12 سفاکی و بیشرمی این نویسنده خودفروخته در اهانت به پیامبر و ائمه اطهار(ع) و مقدسات اسلام به حدی است که قلم حتی برای روشن شدن ماهیت این سرسپرده و مدافعان او میلرزد.13
از آنجایی که علمای اسلام و حوزههای علمیه، مستحکمترین دژ در مقابل افکار و عقاید این قشر خودباخته بودند، اولین گروهی بودند که تیر تهمت و افتراء و عاقبت طناب دار سفسطهکاریهای این قشر را به جان خریدند که میتوان از شیخ فضلالله نوری به عنوان اولین قربانی و اسطوره مقاومت در مقابل تفکر اومانیستی غربزدگان در جهان اسلام نام برد.
مقاومت علماء اسلام و حوزههای علمیه و اقشار پایبند به اصول خدامحوری در زندگی، غرب و غربزدگان را بر آن داشت که روش ملکمخان را در پیش گیرند و آن عرضه تفکر اومانیستی در لفافه اسلام بود. ملکمخان چنین میگوید: «چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بیفایدهای است. از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم تا هموطنانم آن معانی را نیک دریابند.»14
نتیجه در پیش گرفتن این روش برای القاء تفکر غربی، این بود که مذهب از صحنه زندگی مردم طرد شود و به خیال خام خود قدم به قدم به جلو آیند و مسائل اعتقادی را به عقلی و عقلی را به حسی و حسی را به تجربی تنزل دهند؛ یعنی همان فاکتوری را پیاده کنند که از «مارتین لوتر» آغاز شد، سپس به «جانلاک» رسید و آنگاه توسط «توماس آکویناس» در غرب خاتمه یافت.
از این رو غربزدگان در صدد برآمدند که برای مسائلی چون وحی و معجزه و آنچه ماوراءالطبیعه است، توجیهات علمی ساخته تا آن را به مرحله عقلی تنزل بخشند که این دسیسه خود به خود موجب انکار موجودات ماوراءالطبیعه چون جن و ملک و بهشت و جهنم و... میگشت. در راستای نایل شدن به این هدف، غربزدگان در سراسر ممالک اسلامی در پی عملی کردن آیات و روایات قرآنی، به تلاش همهجانبه دست زدند که متأسفانه عدهای هم که برای مقابله با این اندیشه برخاستند، به دلیل آشنا نبودن به مفاهیم قرآنی و اسلامی، خود در دام این تفکر گرفتار شدند.
در هند، سیداحمدخان که به جهت خوشخدمتی به دربار انگلستان به لقب «سر» مفتخر شده بود، تفسیری بر همین اساس نوشت که سیدجمالالدین «در مقالهای که پیرامون «تفسیر سیداحمدخان» انتشار داده، با حمله به آن مینویسد: «او همت خود را به این گماشته که هر آیهای که در قرآن ذکری از ملک و یا جن یا روحالامین و یا وحی یا جنت و یا نار و یا معجزات انبیاء علیهمالسلام میرود، آن آیه را از ظاهر خود برآورده و به تأویلات با رده زندیقهای قرون سابقه مسلمانان تأویل نماید.»15
در ترکیه ضیاء گلوپ تئوریسین غربزدگان در راستای تنزل مفاهیم اسلامی و قرآنی به مفاهیم عقلی، گام برداشت. او برای اینکه تجددطلبی خود را در اصطلاحات اسلامی پنهان کند، به سفسطه و تأویل پارهای از اصول فقه پرداخت و میگفت: «عرف، که در فقه به عنوان یک اصل مطرح شده، عبارت است از نظام ارزشهای ملی یک قوم و اصرار داشت که طبق نظر ابویوسف، یکی از فقهای حنفی، «عرف» میتواند «نص» یعنی قرآن و سنت را باطل نماید و لذا ملت ترک حق دارد بسیاری از احکام اسلامی را که در نظرش غیرمفید است دور بریزد.»16
تأویل و تفسیر آیات قرآنی در ممالک عربی و اسلامی به این نحو تا به امروز نیز توسط غربزدگان ادامه دارد. «هیکل» که کتابی دربارۀ حیات محمد صلیالله علیه و آله و سلم نوشته است، در مورد داستان «ابرهه» مینویسد: «هنگامی که ابرهه میخواست مقصود خویش را انجام داده و به سوی یمن باز گردد، وبای آبله در سپاه او افتاد. تلفات «وبا» به حدی بود که تا آن وقت سابقه نداشت. شاید «میکروب وبا»به ابرهه نیز سرایت کرد، ترس او را فرا گرفت... و روز به روز سختتر میشد و عدۀ زیادی هلاک میشدند.»17
در ایران به علت وجود مرجعیت و فعال بودن حوزههای علمیه و پایبند بودن شیعیان به اصول و مبانی حوزه و زنده نگه داشتن شعائر اسلام چون حماسه عاشورا، غرب در القاء تفکر راسیونالیست (اصالت عقل) و علمزدگی چندان موفق نبود. از این رو غربزدگان برای القاء تفکر التقاطی بیش از پیش میکوشیدند که با پیدایش انقلاب اسلامی بر حجم آنان برای مبارزه با انقلاب اسلامی افزوده شد.
به طوری که تمام گروهکها و جنبشهای حزبی کوچک و بزرگ علیه نظام جمهوری اسلامی، دارای تفکر غربی و علمزدگی و تأویل نادرست از مفاهیم قرآنی میباشند که بحث و بررسی درباره عقاید و دیدگاههای این گروهکها در این مقاله نمیگنجد، اما نکتۀ زیبا و ظریفی که در بیانات حضرت امام میتوان یافت و جا دارد در این بخش از آن به عنوان بینش عمیق حضرت امام نسبت به گروهکها بیان کرد، این است که حضرت امام(ره) طرز تفکر، برداشت غلط از مفاهیم اسلامی و قرآنی توسط گروهکهای وابسته به کمونیست را نیز غربی دانسته تا جایی که از سردمداران کمونیست به عنوان غربی یاد میکنند و میفرمایند:
«مغز ما را این طور بار آوردهاند که اگر بخواهیم یک چیزی بشویم، کتاب مینویسیم اولش هم اسم یکی از آنها باید باشد تا کتابمان را بخرند.جوانهای ما بخواهند کتاب بخرند، اگر چنانچه به اسم مارکس باشد، لنین باشد، مشتری زیاد است. اگر به اسم شیخالرئیس باشد نه با این که تمام اینها ـ را - نمیتوانند بفهمند، ولی معذالک چون شرقی است و غربی نیست از این جهت.»18
شهید مطهری در همان ابتدای نهضت اسلامی نسبت به تفکر التقاطی هشدار دادند و در این مورد فرمودند:
«من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی به رهبران عظیمالشأن نهضت اسلامی که برای همهشان احترام فراوان قائلم هشدار میدهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت میکنم که نفوذ و نشر اندیشههای بیگانه به نام اندیشۀ اسلامی و با مارک اسلامی اعم از روی سوءنیت و یا عدم سوءنیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید میکند.»19
غربگرایان و توجیه جنایات غرب
سرسپردگی این غربزدگان نسبت به اربابانشان به گونهای بود که برای تداوم بخشیدن بر حاکمیت فرهنگی و فیزیکی غرب بر سرزمینهای اسلامی، تجاوز و جنایات آنان در به خاک و خون کشیدن مردم بیدفاع را توجیه و تفسیر میکردند. این تحلیلها و تفسیرها که از طرف سفارتخانهها و لژهای فراماسونری دیکته میشد، متناسب با موقعیت زمانی و مکانی هر کشور در روند غربگرایی و غربزدگی بود. در کشورهای همسایه اروپا چون مصر و ترکیه، سعی در جلوه دادن این ممالک به عنوان جزیی از سرزمینهای اروپا میشد به طوری که خدیو اسماعیل به صراحت میگفت: «مصر یکی از اجزاء اروپا است و نباید هیچ مصری با شرق یا آسیا و آفریقا کاری داشته باشد.»20
طه حسین هم بر همین باور بود. در ترکیه ضیاء گلوپ و آتاتورک با این ادعا که از نظر فرهنگ و تمدن اروپایی هستیم، از چهرههای شاخص این جریان در ترکیه بودند.
اینگونه تحلیلها و تفسیرها در ممالکی چون ایران و شبه قاره هند به علت بُعد مسافت، در بین غربزدگان صورت دیگری داشت. در این سرزمینها غربزدگان سعی در توجیه حاکمیت غرب بر ملل مسلمان داشتند. در هند «سیداحمدخان سعی کرد تا با اثبات این که مسیحیان اهل کتاب هستند (و طبعاً انگلیسها) نشان میدهد که «مسلمین وفادار به هند» نباید مخالف آنها باشند... او صریحاً اعتقاد خود را دائر بر مخالفت با جهاد علیه انگلیسها اعلام کرد.»21
ملکمخان ارمنی در توجیه جنایات استعمارگران غرب در کشورهای جهان سوم، میگوید: «سبب عمده عداوت و نفرت ملل فرنگستان نسبت به دول آسیایی اینست که میگویند دول آسیا یک قسمت ممتاز کرۀ زمین را به واسطه عدم امنیت جهانی و مالی، غرق دریای ذلت و ننگ «بنیآدم» ساختهاند. دول فرنگستان به واسطه همین عدم امنیت مالی و جانیِ، ضبط و تصرف کل ممالک آسیا را حق آسمانی و وظیفه حتمی خود قرار دادهاند... موافق مذهب علمی فرنگستان، حکمت الهی عموم ممالک دنیا را شریک آبادی و خرابی همدیگر ساخته (=جهان وطنی) موافق حساب فرنگستان، اگر آسیا آباد بشود بر آبادی فرنگستان یک بر صد خواهد افزود.
به حکم این مذهبی علمی ملل فرنگستان از صمیم قلب و با نهایت حرص طالب و مقری آبادی کل ممالک دنیا هستند... دوستی و عداوت ملل فرنگستان کلاً راجع به این «طرح واحد»22 است. دول فرنگستان در من این اقدامات گاهی مجبور میشوند که بعضی از ممالک خارجه را تصرف نمایند. مقصود ایشان از این تصرفات، به هیچوجه مما لکگیری نیست.»23
گستاخی غربزدگان در تقدیم کردن دین و میهن اسلامی به غرب به گونهای است که تقیزاده شجاعانه و بیشرمانه میگوید: «من اولین نارنجک تسلیم در برابر غرب را چهل سال پیش بیپروا انداختم.»24
این منور الفکرهای ترقیخواه برای ایجاد وابستگی ممالک اسلامی به غرب، قراردادهایی را با غرب تدوین و امضاء میکردند که گاه این قراردادها غربیان را هم به تعجب وا میداشت. میرزا حسینخان سپهسالار که برخی او را سرسلسله غربزدگان ایران میدانند، قرارداد ننگین هفتاد سالهای را که در تاریخ قراردادهای استعماری بیسابقه بود، با یک یهودی به نام (بارون رویتر) منعقد ساخت که در این قرارداد تمام منابع ثروتی، صنعتی، کشاورزی، راهآهن، ایجاد راه و خطوط تلگراف و استفاده از آنها و... در اختیار انگلیس قرار گرفت که به قول لرد کرزن «یک چنین امتیاز عظیم و بیسابقهای در حکم یک بخشش نامه بود که از طرف کشور ایران داده میشد و باید اعتراف کرد که اگر بریتانیا توانسته بود این بازی را به آخر برساند، نه تنها شاه ایران مات شده بود، بلکه تزار روسیه هم به جای خود میخکوب میشد.25
تقیزاده از کسان دیگری بود که به هنگام انقضای مدت قرارداد دارسی، قرارداد 60 سالۀ جدیدی را با انگلیس منعقد کرد.26
خیزش غربستیزان در جهان اسلام
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز
کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز
از ناله مرغ سحر، از بانگ اذان خیز
وزگرمی هنگامه آتشنفسان خیز
از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست؟!
دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست
بیگانه آشوب و نهنگ است چه دریاست؟!
از سینه چاکش صفت موج روان خیز!
از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
فریاد ز افرنگ و دلاویزی فرنگ
فریاد ز شیرینی و پرویزی فرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم، باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز
از خواب گران خیز
دیوان اقبال لاهوری
غرب با القاء فرهنگ منحط و زدودن ارزشهای اسلامی توسط غربزدگان، بر این باور بود که در اواخر قرن نوزدهم فرهنگ و عادات و رسوم خود را بر فرهنگ اسلامی غلبه خواهد داد و برای همیشه حاکمیت خود را بر سرزمینهای اسلامی تضمین خواهد کرد و با دستیابی به منابع زیرزمینی و ثروتهای غنی، این بخش از جهان به هدف شوم خود که حکمرانی بر تمام جهان است، دست خواهد یافت؛ اما در همان زمان ورود به این سرزمین پیامبران(ع)، به زودی دریافت که مکتب پویای اسلام هر چندگاه در چهره و گروهی جلوه میکند و پرچم مخالفت را در مقابل او بر میافرازد.
خروش سیدجمالالدین اسدآبادی در همان مراحل آغازین ورود غرب علیه فرهنگ منحط غرب و غربگرایی، لرزه بر اندام غرب نشاند. سیدجمال با مسافرتهایی به ممالک اسلامی، ضمن نشستهایی با بزرگان و روشنبینان اسلامی، بذر نهضتهایی را در سراسر ممالک اسلامی علیه غرب و غربزدگی کاشت. در مصر اندیشههای سیدجمال به تشکیل انجمنهایی چون انجمن «جمعیت اخوانالمسلمین» و ظهور مردانی چون حسنالبناء (مؤسس سازمان اخوانالمسلمین) منجر شد.
در ترکیه موج اسلامگرایی و غربستیزی در چهرهای به نام سعید نوری به اوج خود رسید. سعید نوری در بیدادگاه نظامی که برای محاکمه او تشکیل شده بود، فریاد کشید: «من به شما تذکر میدهم که تلاش نافرجام شما برای از بین بردن فرهنگ و لباس ملی و تحمیل اجباری ارزشها و نظام و لباس غربیها، میلیونها ترک غیور و فرزندان این آب و خاک را برآشفته و خشمگین ساخته است.
در همین حال که میسیونرها و مزدوران آنها با کمال جسارت و ناجوانمردی به اسلام که دین این ملت است بیشرمانه حمله میبرند و زناکاری و مشروبخواری و باشگاههای شبانه و فساد اخلاقی رو به گسترش است، برای من و همفکران من جرم است که مردم را نسبت به تعالیم اصیل قرآن آشنا سازیم و به سوی جاده حق و عدالت و خدا دعوت کنیم. شما مرا مرتجع مینامید، در حالی که من طرفدار پیشرفت و آزادی و دموکراسی هستم و میخواهم اسلام را در این سرزمین زنده کنم.»27
در ادامه غربستیزی و بازگشت به اسلام و ارزشهای متعالی قرآنی، نهضتهای دیگری در قالب تشکیل سازمانها و انتشار روزنامه و مجلههایی در خاور دور نضج گرفت. انتشار روزنامه «الایمان» توسط شیخ محمدطاهر در مالزی و مجله «المیز» حاجی عبدالله احمد و حاجی عبدالکریم امرالله در روند غربزدایی و اسلامگرایی در این منطقه سهم بسزایی داشتند. حرکتهای غربستیزی در این بخش از جغرافیای ملل اسلامی گاه به در پیش گرفتن مشی مسلحانه منجر گشت.
در اندونزی «سازمان انقلابی به نام «دارالسلام» که به مشی مسلحانه اعتقاد داشت، ایجاد گشت که رهبر آن کارتوسو بر جو و هدف آن استقرار حکومت اسلامی بوده است. سوکارنو؛ کارتوسو بر جو را اعدام کرد. پس از سوکارنو موج اسلامگرایی در توده مردم گسترش چشمگیری داشته که نگرانی شدیدی برای دولت استبدادی و فاسد سوهارتو به وجود آورده است.28
در شبه قاره هند میتوان از اقبال لاهوری به عنوان چهره شاخص این جریان نام برد. علامه اقبال، غرب را عامل بدبختی و عقبماندگی ملل جهان بالاخص مسلمین معرفی میکرد و در مسیر غربستیزی، مسلمین و ملل شرق را به بازگشت به هویت اصلی خویش فرا میخواند.
اقبال در خطابهای در جلسۀ مسلم لیگ به سال 1930 گفت: «من از تاریخ اسلام یک درس آموختهام و آن این است که: در لحظات حساس و بحرانی تاریخ که مسلمین پشت سر گذاشتهاند، همیشه این دین اسلام بوده که مسلمانها را نجات داده است، نه این که مسلمین اسلام را نجات داده باشند. اگر شما، در حال حاضر تمام توجهتان را به کانون اسلامیت معطوف دارید و از افکار حیاتبخش دائم آن الهام بجویید، خواهید توانست نیروهای پراکندهتان را به وسیله آن جمعآوری کنید و ترقیات از دست رفتهتان را بازیابید.در آن صورت خواهید توانست خودتان را از همۀ خرابیها و زیانها نجات دهید.»29
او در دیوان خود (پس چه باید کرد ای اقوام شرق) چهرۀ غرب را چنین ترسیم میکند:
آدمی زار نالید از فرنگ
زندگی هنگامه برچید از فرنگ
پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟
باز روشن میشود ایام شرق
در ضمیرش انقلاب آمد پدید
شب گذشت و آفتاب آمد پدید
یورپ30 از شمشیر خود بسمل31 فتاد
زیر گردون رسم لادینی32 نهاد
گرگی اندر پوستین برهای
هر زمان اندر کمین برهای
مشکلات حضرت انسان از اوست
آدمیت را غم پنهان از اوست
در نگاهش آدمی آب و گل است
کاروان زندگی بیمنزل است33
در ایران محرکی قوی در روند غربستیزی و سدی پولادین در مقابل اندیشههای غرب وجود داشت که سایر ممالک اسلامی از وجود آن محروم بودند و آن مرجعیت تشیع بود. نفوذ مرجعیت در نهضت تنباکو و فتوای میرزا شیرازی در این رابطه، به گونهای بود که غرب را مات و مبهوت کرد. وجود روحانیت و رابطه تنگاتنگ آنان با اقشار مختلف مردم، بر دوش کشیدن پرچم ضدغربگرایی و غربزدگی توسط این قشر از جان گذشته در هر مقطع و زمان، روند غربزدگی و غربگرایی را در سرزمین ایران و مناطق شیعهنشین کند و در بعضی از مقاطع این روند را به عقبنشینی وا میداشت. مقاومت مردانی چون آیتالله بافقی، شهید مدرس و صدها روحانی به خون خفته دیگر تا به امروز، سند افتخاری است در دفتر حوزههای تشیع.
اما اولین روحانی که در مقابل سفسطه روشنفکران، مظلومانه و غریبانه جان خود را در راه احیای ارزشهای اسلامی فدا کرد، شیخ شهید فضلالله نوری بود که جلال آلاحمد، رابطه شهادت، او و روند غربزدگی در ایران را چنین بیان میکند: «من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی میدانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خودبیگانهایم. در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعاتمان و خطرناکتر از همه در فرهنگمان. فرنگی مآب میپروریم و فرنگی مآب راهحل هر مشکلی را میجوییم.»34
علاوه بر روحانیت که پرچمدار جریان غربستیزی در ایران بود، از میان قشر تحصیل کرده روشنفکرانی متعهد برخاستند که در مقابل شاخصها و مظاهر غرب ایستادند. از اولین کسانی که در مقابل جریان غربگرایی ایستاد، فردی متعهد و ناشناس است که در نامهای که برای ناصرالدینشاه فرستاد، وی را به خشنترین وجه مورد خطاب قرار داد. این نامه که توسط میرزا سعیدخان وزیر امور خارجه ناصرالدینشاه به شاه داده شد، حاکی از رشادت این قشر متعهد در مقابل طرز تفکر غرب است.
وی در قسمتی از این نامه چنین مینویسد: «این روزها شنیده شد که پادشاه به تحریم یک طفلک نادان که چند روزی در خیابانهای لندن قدم زده، به شعبدهبازی زبانی یاد گرفته و به ایران آمده، اغلب رجال دولت را به شعبدهبازی فریب داده، محرک خاطر مبارک شهریار تا جدار گشته، میخواهند قوانین ملل فرنگستان را در مملکت اسلامیه ایران اجرا نمایند... ترسا بچه بادهفروش (اشاره به ملکم خان ارمنی) شاهنشاه را به فکر اجرای قواعد فرنگیان انداخته. کار ایران کهن به جایی رسیده که پسرکی طبعپرست به صورت یگانه و به سیرت بیگانه... به خیال تغییر اوضاع سلطنت اسلام افتاده، با چند از رجال ساده هممشرب باده، با هم ساخته پادشاه را به قانون فرنگیان واداشته است.»35
از کسانی که در عصر حاضر قلم خود را متوجه غربزدگان کرد، زنده یاد جلال آلاحمد است که در زمان حیاتش به خدمت حضرت امام(ره) رسید. حضرت امام(ره) در این خصوص میفرماید: «در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اتاقی نشستهاند و کتاب ایشان (غربزدگی) در جلو من بود. ایشان به من گفتند چطور این چرت و پرتها پیش آمده است (یک همچو تعبیری) و فهمیدم که ایشان هستند. معالاسف دیگر او را ندیدم. خداوند ایشان را رحمت کند.»36
او در کتاب غربزدگی که از نظر حضرت امام(ره) نیز گذشته است، غربزدگان و سیستم جامعه عصر خود را چنین توصیف میکند: «آدم غربزدهای که عضوی از اعضا و دستگاه رهبری مملکت است، پا در هوا است، ذرۀ گردی است معلق در فضا یا درست همچون خاشاکی بر روی آب، با عمق اجتماع و فرهنگ و سنت رابطهها را بریده است. رابطۀ قدمت و تجدد نیست، چیز است بیرابطه با گذشته و بیهیچ درکی از آینده.
نقطهای در یک خط نیست، بلکه یک نقطه فرضی است بر روی صفحهای یا حتی در فضا. عین همان ذرۀ معلق. لابد میپرسید پس چگونه به رهبری قوم رسیده است؟ میگویم به جبر ماشین، به تقدیر سیاستی که چارهای جز متابعت از سیاستهای بزرگ ندارد. در این سوی عالم و به خصوص در ممالک نفتخیز رسم بر این است که هر چه سبکتر است، روی آب میآید.»37
امام خمینی(ره) نقطه پایان غربگرایی
در ادامه غربستیزی روحانیون و روشنفکران متعهد، در اواخر قرن نوزدهم مردی از نسل پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) پا به عرصه سیاست جهانی نهاد که رشته افکار غرب را تبدیل به پهنه کرد. مردی که غرب را تا پشت دروازه خود به عقب راند و پرچمدار نهضتی شد که قیام پیامبران الهی را در اذهان تداعی کرد و قدرتی سوم را در مقابل دو بلوک غرب و شرق بنیان ساخت.
«امام خمینی(ره)» نامی که خدامحوری را در عصر بیخبری و انسانمحوری در میان ملل جهان مطرح ساخت و اسلام را به عنوان تنها جوابگوی نیازمندیهای بشر چه در قوانین حکومتی و چه مسایل عاطفی و روحی به دنیا معرفی کرد، با قیام خود نه تنها به کالبد اسلام روحی تازه بخشید، بلکه با تکیه بر آرمانهای پیامبران الهی، مردم دنیا را به پیروی از راه و منش پیامبران و سیره آنان دعوت کرد و زمینهساز بازنگری پیروان سایر ادیان نسبت به وظیفه دینی خود شد. مردی که ژانپل دوم رهبر کاتولیکهای جهان در توصیفش چنین گفت: «من همواره برای رهبر و مردم شما دعا میکنم. درباره آنچه او (امام خمینی) در کشورش و بخش وسیعی از جهان انجام داده، باید احترامی عظیم و تفکری عمیق اظهارنظر کرد.»38
مردی که غرب را وادار به اعتراف در ناتوانی خود و نفوذ و قدرت و تأثیر او در معادلات جهانی کرد. رادیو دولتی آمریکا در غروب این خورشید حیاتبخش اسلام چنین گفت: «در ده سال گذشته آیتالله خمینی، آمریکا را بارها با ناتوانی مواجه ساخت و در این مورد به آمریکا درس داد و رئیسجمهوری آمریکا را با ناامیدی روبرو ساخت. آیتالله خمینی مردی بود که در یازده سال گذشته، بیشتر از همه در سطح بینالمللی از او صحبت شده بود و سخنانش و آنچه در مورد او گفته میشد، بارها و بارها تفسیر میشد.
تصمیم آیتالله خمینی در هر مورد نهایی و سخن آخرین بود. آینده هر چه باشد در یک نکته تردید نیست و آن این که اثرات [امام] خمینی در ایران و در امور جهانی، تا سالها همچنان احساس خواهد شد. آیتالله خمینی به عنوان چهره پیشتاز و سردمدار انقلابی است که ایران را در 1978 در خود غوطهور ساخت و روابط محکم و دوستانه ایران و آمریکا را با خصومتی آشتیناپذیر جایگزین ساخت.»39
امام خمینی با بیان این مطلب که «این را باید به خودمان اثبات کنیم که ما هم آدمیم، که ما هم هستیم در دنیا، که شرق هم یک جایی است، همهاش غربی نیست، شرق هم یک جایی است که خزائنش بیشتر از همه جا و متفکرانش بیشتر از همه بوده است»،40 مردم را به بازگشت به هویت اسلامی و ارزشهای والای قرآنی فرا میخوانند و میفرمایند:
«بنابراین مدتها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان دارای یک فرهنگ بزرگ انسانی با ارزشهای اسلامی هستیم و اگر امروز کمبود نیروی انسانی هست، به خاطر همین است که افکار به آن طرز تفکر عادت کرده بود.»41
حضرت امام ضمن هدایت جامعه اسلامی به سوی گمشده خویش، اساس بدبختی و عقبماندگی مسلمین را باور غربی دانسته و میفرمایند: «ماها الآن خودمان را گم کردیم، مفاخر خودمان را الآن گم کردیم، مآثر خودمان را گم کردیم. تا این گمشده پیدا نشود، شما مستقل نمیشوید. بگردید پیدایش کنید، بگردید شرق را پیدا کنید. تا ما این طور هستیم، تا نویسندههای ما آنطور است، تا روشنفکران ما آنطور فکر میکنند، تا آزادیخواهان ما آنطور آزادی غربی را میخواهند، همین است که هست.»42
آنگاه حضرت امام سرزمین شرق، سرزمین ظهور پیامبران و تمدنهای بزرگ را سرزمین آفتاب میخوانند و میفرمایند: «این شرق آفتاب دارد، کشورهای آفتابی است. غرب بیآفتاب است.»43
سپس در مسیر اعتماد به نفس دادن به قشر جوان و رهایی جامعه از باور غربی میفرمایند: «غرب آن طور نفوذ کرد که شرق خودش را باخت و محتوای بسیار از جوانهای ما را گرفت، اما ما گمان میکنیم که باید تمام ملتها و دولتها توجه خودشان را به این نقطه نظر منعطف کنند که این شکست روحی را از ملتها جدا کنند، گمان نکنند جوانهای ما که هر چه هست در غرب است و خودشان چیزی ندارند.»44
امام راحل(ره) در ادامه مبارزه با خودباختگی، پرده از چهره واقعی غرب برمیدارند و انگشت بر روی خلاء درونی جوامع غربی میگذارند و میفرمایند: «شما خیال نکنید که غرب خبری هست در آن جا، خبری نیست. ما نمیگوییم که آنها کارخانجات ندارند، آنها درست کردند همه اینها را، اما اساس انسانیت در آن جا نیست. اینها هر چه درست کردهاند یعنی هر چه نه، بسیاری از چیزهایی که درست کردهاند، بر ضدانسانیت درست کردهاند، این غرب است که دارد اساس اخلاق انسانی را از بین میبرد. این غرب است که دارد شخصیت انسانیت را از بین میبرد و ما خیال میکنیم که غرب همه چیز دارد. حالا که غرب اتومیبل درست کرد، پس باید غرب همه چیز داشته باشد. در قوانین، ما قوانینمان غنیتر از همه قوانین عالم است.»45
حضرت امام(ره) ضمن بیان این مطلب که اسلام پیشرفتهای علمی دنیای غرب را میپذیرد، تبلیغات غربزدگان را در خصوص مخالفت اسلام با تکنولوژی خنثی مینماید و میفرماید: «ما پیشرفتهای دنیای غرب را میپذیریم، ولی فساد غرب را که خود آنان از آن ناله میکنند، نه.»46
در تأیید این سخن حضرت امام در بیان این که غربیان از فساد حاکم بر جامعه خویش که موجب بیهویتی آنان و خروج از مدار انسانیت است، ناله میکنند، لوئی لپرس رنگه دانشمند فرانسوی و نویسنده معروف کتاب «گنداب غرب»، در کتابش رابطه انسان با تمدن ماشینی در جوامع غربی را چنین بیان میکند: «این تمدن ماشینی و مادی، ما را به آدمهای کوکی یا ماشینی، غولهای خودکار، شیطانهای نفسانی و انسانهای بیروح مبدل میکند و شخصیت آدمیت را از ما میگیرد، به نحوی که گسترش یا حفظ گوهر خدایی و شخصیت انسانی برای همه در دامان پر گزند این تمدن، دشوار میشود... تمدن امروز بشر را به سلب یا نفی هویت انسانی خود میکشاند و جهانی میسازد که افراد برای زندگی در آن ناچارند از خویشتن خویش تهی شوند.
فرد در این تمدن به عنوان یک ابزار، وسیله یا پیچ و مهره مطرح است، نه به عنوان یک شخصیت یا یک انسان... واکنش جوانان امروز در برابر این تمدن و چنین دنیای خشک و خشن و بیروح، در واقع عدم قبول ارتباط با این دنیا، نپذیرفتن همکاری با آن و طرد انتساب با پیوند به آنست. جوانان امروز نمیخواهند در گردش سهمناک چرخهای خردکنندۀ این تمدن ماشینی سهیم و شریک شوند.»47
هربرت مارکوز، فیلسوف آلمانی در کتاب معروف «انسان تکساختی» میگوید: «در عین حالی که چنین جامعۀ متمدنی، تولید توسعهیافته دارد و به تدارک موجبات آسایش هر چه بیشتر عموم افراد خود تواناست، گاهی ممکن است نیاز واقعی فرد را غیرلازم و ویرانیها را آبادانی جلوه دهد. چنین جامعهای قادر است که انسانها را به چیزهایی عادی و بیارزش مبدل سازد. نتیجه این عمل از خودبیگانگی انسانهاست که اکنون به صورت مسئلهای در جهان امروز خودنمایی میکند. انسانهای امروز بر مبنای خرید و فروش کالاهایی که در جامعه موجود است، ارزشیابی و شناخته میشوند.»48
در ادامه حضرت امام میفرماید: «تمدن نیست، رو به توحش دارد میرود غرب.»49
سپس میفرماید: «ما باورمان آمده است که همه چیزها در غرب است. خیر، آن چیزی که در غرب است، تربیت حیوان درنده است، حیوان درنده دارند درست میکنند.»50
اگر از سیستم آموزشی غرب، آزادی بدون قید و شرط در اخلاق و رفتار جوانان و نوجوانان و... بگذریم و انگشت فقط به یک بخش و یک برنامه از برنامههای تلویزیونی غرب بگذاریم، این جمله حضرت امام(ره) را بهتر میتوانیم درک کنیم. امروز کارتونهای ساخته شده توسط کمپانیهای غربی که در برنامههای کودک، کودکان را به خود مشغول میکند، برپایۀ «خشونت و قتل» بنا نهاده شده است.
غرب برای به دست آوردن سربازانی بیعاطفه و وحشی برای حضور خود در سراسر دنیا و تکرار جنایات پدران این اطفال، توسط این کودکان در همان اوان کودکی خشونت، قتل، سرقت و خرابکاری را به آنان میآموزد، به طوری که هر نسل در وحشیگری نسل قبل را روسفید میگرداند. حضرت امام در شناساندن چهرۀ غرب و تربیت غربی میفرماید: «غرب دارد انسان را وحشی بار میآورد. آن وحشی که آدمخوار است، آدمکش است، آدمکش بار میآورد.»51
جا دارد در ذیل این جمله حضرت امام که غرب وحشی، آدمخوار تحویل جامعه میدهد، این خبر تکان دهند را از روزنامه کیهان نقل کنیم: «به گزارش منابع خبری در آمریکا، قاتل آدمخوار «جفری دامر» نام دارد 31 ساله و قبلاً عضو ارتش آمریکا بوده است، پلیس تاکنون قسمتهایی از اجساد دست کم 17 نفر از قربانیان این جانی آدمخوار را در آپارتمانش پیدا کرده است. وی مثل بسیاری از غربیها ظاهراً یک شخص عادی، آرام و حتی مطبوع به نظر میرسد.
«دامر» پس از تجاوز آنها را به قتل رسانده و خورده است. یکی از دوستان «دامر» میگوید که با وی ساعتی در مورد این که جهان چگونه به پایان خواهد رسید و چگونه همه مردم آمریکا آدمخوار خواهند شد، حرف زده است. «دامر» در اعترافاتش گفته است قربانیانش را وادار به مصرف مواد مخدر میکرده و سپس آنان را به قتل میرسانده است و طی مراحل قتل و تکه تکه کردن اجساد، از قربانیانش عکسبرداری کرده است.52
اقبال لاهوری درباره فرهنگ غرب و واکنش مسلمانان در مقابله با آن میگوید:
ای ساکنان دیار غرب! گوش فرا دهید، «قریه خدایی» (یعنی جهان اسلام) بازاری مناسب برای کالای شما نیست، آری «زری» که به گمان شما گرانبهاست، در این جا به «جوی» نمیارزد. گوش کنید: تمدن و فرهنگتان با شمشیر خویش دارد خود را ذبح میکند. آشیانی که بر شاخۀ نازک بنا نهاده شود، نمیتواند پایدار باشد.53
ظهور غربگرایان در بدنه انقلاب
با رحلت امام راحل(ره) و پایان دفاع مقدس و ورود جامعه به مرحله بازسازی، غربگرایان فرصت را برای حضور دوباره خود مهیا دیدند، غافل از این که در برابر خود سدی آهنین و نفوذناپذیر به نام «ولایت فقیه» و پیروان راستین آن، مجال قبضه کردن قدرت و به انحراف کشاندن انقلاب را از آنان سلب میکند. هشدارهای رهبری انقلاب، برخوردهای شجاعانه این خلف صالح خمینی(ره) در خصوص «تهاجم فرهنگی» و «شبیخون فرهنگی»؛ «قتل عالم فرهنگی» مانع از آن شد تا انقلاب از مسیر اصلی خود منحرف شود و بار دیگر پرچم تفکر و اندیشه بیگانگان بر سرزمین نورانی خمینی(ره) و شهیدان خمینی(ره) به اهتزاز درآید.
تأسفبارترین صفحه تاریخ انقلاب، اندیشههای خاتمی بود که به نام امام و انقلاب تمام میشد. اندیشههایی که راه را بر بازگشت غربگرایان هموار ساخت. خاتمی با بیان این که «سیاست شما نمیتواند سیاست عهد بوقتان باشد، اما اقتصادتان امروز باشد. تمام معیارهای فرهنگیتان مال گذشته باشد، ولی بخواهید اقتصاد داشته باشید، در مدیریتتان تحول ایجاد نشود، ولی بخواهید توسعه تکنولوژیک داشته باشید... و این تحول، یعنی تجدد»54
سرانجام در سال 1375 سخن کسانی چون تقیزاده و میرزا ملکمخان را تکرار کرد و گفت: «امروز به جرأت میتوان گفت در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است، هیچ تحول کارساز پدید نخواهد آمد، مگر آن که از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، آشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن یعنی تجدد است. کسانی که به این روح آشنا نیستند، هرگز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. باری! شرط تحول اساسی، گذر از تمدن غربی است و مراد از آن، آشنایی با مبانی تفکر و تمدن جدید است که در پس مظاهر آن نهفته است و سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن محروم هستند.»55
خاتمی با بیان واژه سوگمندانه، از محروم شدن از مظاهر غربی در حقیقت یک گام جلوتر از تقیزاده و میرزا ملکمخان، سیداحمدخان و ضیاء گلوپ و آخوندزاده برداشت و جرأتی بیش از تقیزاده پیدا کرده که از عملکرد خود به یک حرکت شجاعانه یاد کرد. با نگاهی به عملکرد محمد خاتمی چه در دوران تصدی وزارت ارشاد و چه در دوران هشت ساله ریاست جمهوری، به خوبی به نقش محوری او در رویارویی با اندیشههای امام در خصوص غرب میتوان پی برد. او که حرکت غربگرایانه خود را در دوران وزارت با چاپ و نشر کتب مبتذل و میدان دادن به معاندین دین و انقلاب برای یک کودتای مطبوعاتی علیه ارزشهای دینی بنیان نهاد و عناصر سکولار و غربزده را وارد مراکز فرهنگی کرد، در دوران ریاست جمهوری زمینه را برای تکیه زدن آنان در مراکز تصمیمگیری سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مهیا نمود.
کافی است جوان امروز به مواضع و دیدگاه شخص محمد خاتمی و دوستان و مدافعان و همفکران او در حوزهها و عرصههای گوناگون و شیوهها و راهکارهای آنان در سوق دادن جامعه به سوی غربگرایی نگاهی نماید و سپس همین مواضع و دیدگاهها و برنامهها را با مواضع و دیدگاهها و برنامههای آخوندزاده، تقیزاده، میرزا ملکمخان، ضیاء گلوپ، طه حسین، سر سیداحمدخان و... تطبیق دهد. آنگاه به مظلومیت امام و رهبری و انقلاب در برابر جماعتی که خود را اصلاحطلب مینامند، پی میبرد. به راستی آیا نگاه محمد خاتمی، سروش، شبستری، پیمان، آقاجری و... به قرآن و اسلام و ایران، همان نگاه تقیزادهها و میرزاملکمخانها و سر سیداحمدخانها و... نیست؟
به راستی این جمله خاتمی که «شرط تحول اساسی، گذر از تمدن غربی است... سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن محروم هستیم؛»56
این سخن خاتمی که «در حال حاضر قرآن با برخی دریافتهای بشری سازگار نیست، زیرا که احکام آن متناسب با زندگی قبیلهای است... در زمان حاضر قرآن برای ما قابل استناد نیست.»57
این سخن شبستری که «آنچه پیامبر(ص) از طریق کتاب و سنت پیاده نمود و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقرون آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود باید اقدام کنیم.»58
این جمله بهزادی که «تفکر شیعهگری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است.»59 شما را به یاد کدام غربگرایان و سینهچاکان بیگانهپرست میاندازد؟
آیا به راستی این دیدگاه اصلاحطلبان در برخورد با انرژی هستهای و انفعال در مقابل غرب، همان دیدگاه ملکمخان نیست که میگفت: «ما نباید از پیش خود اختراعی کنیم؟» آیا به راستی دیدگاه بهزاد همان دیدگاه میرزا فتحعلی خان نیست که گفت: «حریت را باید از غرب آموخت»؟ آیا این گفته خاتمی که از فانی نشدن در غرب سوگمندانه یاد میکند، همان جمله تقیزاده نیست که «از فرق سر تا نوک پا باید فرنگی شد»؟
آیا تاکتیکی را که اصلاحطلبان با جلو انداختن برخی معمّمین به راه انداخته و سخن کفر را در لباس دین میزنند، همان تز میرزا ملکمخان نیست که گفت: «باید ترقی را در لفافه دین عرضه داشت»؟
آیا برخورد تعقلی محض این جماعت با مفاهیم وحیانی، ادامۀ همان «تفسیر سر سیداحمدخان» نیست که سیدجمال علیه آن برآشفت؟!
آیا عرفگرایی سروش و مجتهد شبستری و کدیور و... همان عرفگرایی ضیاء گلوپ نیست؟!
آیا سکوت اصلاحطلبان در برابر لشکرکشی نظامی و فرهنگی و اقتصادی غرب علیه جهان اسلام، همان سکوت و توجیه حضور غرب از سوی کسانی چون خدیو اسماعیل و سر سیداحمدخان نیست؟
آیا تلاش خاتمی برای برپایی جامعه مدنی، همرنگ شدن با جهان کفر و الحاد؛ همان «طرح واحد» و «جهان وطنی» میرزا ملکمخان نیست؟
آیا برگزاری کنگره بزرگداشت و نکوداشت از سوی وزرای خارجه بیگانگان برای «فردی و اعطای جایزه صلح نوبل به فرد دیگر» همان اعطای مقام «سر» از سوی انگلیس به سیداحمدخان و اعطای مَقام «سرهنگی» از سوی روسیه به میرزا فتحعلی آخوندزاده نیست؟
آیا و آیا...
گویی این سخن امام راحل(ره) خطاب به همین غربگرایان امروز است که از خواب غفلت برخیزند و به تلاش مذبوحانه خود خاتمه دهند و بدانند این انقلاب و مردم، آنان را نیز به جایی میفرستند که دیگران را فرستاد:
«ای افکار کوتاه بیدار بشوید، خودتان را متصل کنید به این دریا، دریای الوهیت، دریای نبوت، دریایِ قرآن کریم. از این غربزدگیها بیرون بیایید؛ آقا شما پنجاه و چند سال است این غربزدگیها، مصیبتها را به شما وارد کرده. به خود بیایید یک قدری به اسلام فکر کنید. نشکنید این سد بزرگی که قدرتهای بزرگ را شکسته است. نمیتوانید هم بشکنید (عرض خود میبری و چه میکنی) نمیتوانید بشکنید هر چه هم بخواهید نمیشود. آقا ملت علاقه به خدا دارد، با آنهایی که خدا را انکار دارند، ملت ما معارض است.»60